دُرّ نجف

الفبای سلوک

فصل دوم · بخش اول · باء (ب)

باء (ب)

الف اشاره به مبدأ اوّل باشد و باء اشاره به عالم عقل.

چون از حروفی است که بعد از الف در ازای ذات خداوندی وضع شده است اشاره به عقل کلّی است که اوّلین آفرینش حق‌تعالی و طرف سخن اوست که فرمود: خلقی گران‌مایه‌تر از تو نیافریدم.

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «ظهرت الموجودات من باء بسم‌الله الرحمن الرّحیم»

یعنی؛ «همه موجودات از باء بسم‌الله الرحمن الرّحیم ظهور یافتند.»

سید حیدر آملی گوید: «و امّا سرّ باء که در آن تا به این حد مبالغه شده است از آنجاست که باء از حیث وجود در صدر موجود اوّل است که خود به مثابه باء در عالم است و از آن به «عقل اوّل» و «حقیقةُ الحقایق» و «روح اعظم» تعبیر نموده‌اند؛ زیرا که الف از نظر عرفا به مثابه حضرت ذات احدیّت واجبه است و باء به مثابه حضرت و احدیّت اسمائیه امکانیه.»

نخستین آیتش عقلِ کل آمد **** که در وی همچو باء بِسمِل آمد

اوّلین نشانه و آیت که از کتاب عالم به وجود آمد، عقل کلّ بوده. همان‌طوری که در کتاب قرآن اوّلین حروف باء، در بسم‌الله الرّحمن الرّحیم است و همه مراتب عالم به نحو اجمال در عقل و همه قرآن در باء، به نحو اجمال مندرج است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «تمام قرآن در سوره حمد است و تمام سوره حمد در بسم‌الله الرّحمن الرّحیم است و تمام بسم‌الله الرّحمن الرّحیم در باء بسم‌الله و تمام باء در نقطه زیر باء است و انا النّقطةً تحت الباء: و من نقطه زیر باء بسم الله الرّحمن الرّحیم هستم.»

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه‌ای به مردم فرمود: «منم نقطه باء بسم‌الله، منم جَنب الله، منم قلم، منم لوح محفوظ، منم عرش و کرسی و منم آسمان‌های هفتگانه و زمین‌ها.»

«أنا نقطةً باء بسم‌الله الرّحمن الرّحیم، أنا جَنب الله الّذی فرّطتم فیه و اللّوح و أنا القلم و أنا العرش و أنا الکرسی و أنا السّموات السبع و الارضون.»

از ابن عباس روایت است که علی علیه‌السلام از آغاز شبی تا صبح در شرح باء بسم‌الله الرّحمن الرّحیم سخن گفت و به شرح سین نرسید و فرمود: «اگر می‌خواستم به اندازه چهل بار شتر از شرح باء بسم‌الله را بازگو می‌کردم.»

سخن اهل معرفت است که: «به سبب باء، وجود ظهور یافت و به‌وسیله نقطه، عابد از معبود امتیاز یافت.» اشاره است به تنزّل و ظهور حق به‌صورت آفریده‌ها مانند تنزّل و ظهور الف به‌صورت حروف؛ زیرا تعیّنِ حق مطلق که همان معبود است به‌صورت خلق مقیّد که همان عابد است تنها به سبب نقطه تعیّنی وجودی اضافی و نسبی به نام «امکان و حدوث» است که آن نیز تحت اولین وجود جدا شده امکانی قرار دارد. وجودی که گاه «عقل اوّل» و گاه «روح اعظم» نامیده می‌شود و به‌وسیله آن عابد که همان بنده است از معبود که همان ربّ است متمایز می‌گردد.

حروف نیز چنین است؛ زیرا الفِ تنها که به‌مثابه ذات حق است به‌صورت باء مقیّد تعیّن نمی‌یابد مگر به سبب نقطه تعیّنی باء که زیر باء قرار دارد و بدان وسیله باء از الف متمایز می‌گردد.

زیرا وقتی الف از مقام اطلاقش به مقام تقیّدش به‌صورت باء که اولین مرتبه آن در عالم کثرت است تنزّل یافت، تمایز آن از باء فقط به‌وسیله همان نقطه‌ای است که زیر باء قرار دارد و بدان سبب از سایر حروف متمایز می‌گردد.

بعد از الف که همان ذات احدیت است هیچ سرّی بزرگ‌تر از باء و نقطه آن‌که همان عقل اوّل و حقیقت انسان است نیست.

در کتاب عوالی اللئالی از پیامبر صلی‌الله علیه و آله روایت است که فرمود: «کُنْتُ نبیّاً و آدم بین الماء و الطّین: من پیامبر بودم آنگاه که آدم میان آب و گِل بود (و هنوز خلقتش پایان نیافته بود.)» و قول امیرالمؤمنین علیه‌السلام است که فرمود: «کُنْتُ ولیّاً و آدم بین الماء و الطین: من ولیّ بودم آنگاه که آدم میان آب و گل بود.» از این حدیث استفاده می‌شود که تفسیر و تأویل حرف باء و نقطه تحت الباء، پیامبر صلی‌الله علیه و آله و آقا امیرالمؤمنین علیه‌السلام است.

این‌که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «من نقطه زیر باء هستم» یعنی تمام علوم نزد من است. کنایه از این‌که قرآن بر پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل شد و تمامی علوم که در قرآن است را آن حضرت می‌داند پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «علوم اوّلین و آخرین به من آموخته شده است.» و مرا دروازه شهر علم خود قرار داد و فرمود: «خداوندا، جوامع علوم را به پسر عمّم علی عطا فرما.»