دُرّ نجف

الفبای سلوک

فصل دوم · بخش اول · بَداء

بَداء

بداء در لغت به معنای آشکار شدن است و نیز به معنای پیدا شدن رأی دیگر در کاری یا امری است.

پس بداء دو معنا دارد؛ یکی به معنای آشکار شدن و وضوح کامل و نیز به معنای پشیمانی و پیدا شدن امر تازه.

بَداء در اصطلاح به معنای تغییر سرنوشت و قدر الهی در مورد انسان بر اثر اعمال پسندیده و ناپسند اوست.

در سوره رعد ۱۱ آمده: «اِنَّ الله لا یُغَیِّرُ ما بِقومٍ حَتّی یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم: خداوند سرنوشت هیچ گروهی را تغییر نمی‌دهد مگر آن‌که آنان آنچه در خودشان است تغییر دهند.»

در سوره رعد ۳۹ فرمود: «یَمحُوا اللهُ ما یشاءُ و یثبّتُ وَ عِندَهُ الکتاب: خداوند هرچه را بخواهد محو و اثبات می‌کند و امّ الکتاب نزد اوست.»

بَداء به معنای پدید آمدن رأی و نظریه است. اگر گفته شود در فلان موضوع بَداء حاصل شده یعنی رأی جدید پیش آمده.‌

وقتی گفته می‌شود بداء حاصل شده، یعنی آنچه را که به حَسَب ظاهر واقع شدنی می‌دانستیم و تحقق آن را قطعی می‌پنداشتیم امّا خلاف آن ظاهر شد.

ایمان و عمل صالح چون صدقه، احسان، دعا، کمک کردن به دیگران، نیکی به پدر و مادر، استغفار، توبه و … تقدیر را تغییر داده و موجب گشایش در امور می‌شود. در مقابل، نافرمانی از احکام شریعت و رذایل نفسانی همچون بداخلاقی، بخل، قطع رحم، ظلم، نافرمانی از پدر و مادر و عصیان و … تقدیر را تغییر داده و موجب کم شدن روزی می‌گردند و مانع رسیدن فیض می‌شوند.

پس خداوند برای ایجاد تغییر در مقدّرات خود، اعمال انسان را میزان قرار داده و متناسب با آن‌ها سرنوشت آدمی را متحوّل می‌سازد؛ و در حقیقت عمل انسان است که مقدّرات او را متحوّل می‌کند.

مثلاً گناهان مردم، ظهور امام زمان علیه‌السلام را به تأخیر می‌اندازد و دعای تعجیل در ظهور را آسان می‌کند.

در سوره یونس ۹۸ آمده: «قوم یونس که چون (به هنگام) ایمان آوردند، عذاب خواری را در زندگانی این جهان از آنان برداشتیم.»

پس نافرمانی قوم یونس علیه‌السلام سبب شد این پیامبر قوم خود را ترک کند و عذاب الهی به سراغ آن‌ها بیاید امّا بر اثر توبه مردم و علما بداء حاصل شد و نشانه‌های عذاب که ظاهر شده بود برطرف شد.

روزی عیسی علیه‌السلام از کنار قومی که پای‌کوبی می‌کردند، عبور کرد. پرسید: اینجا چه شده است؟ گفتند: ای روح خدا اینجا مجلس عروسی است. فرمود: امروز پای‌کوبی کنید، فردا گریه خواهید کرد. کسی پرسید: چرا ای رسول خدا؟ فرمود به جهت اینکه عروس این خانه امشب از دنیا می‌رود …وقتی صبح شد، دیدند هیچ اتفاقی رخ نداده. گفتند: ای روح خدا، عروس این خانه نمرده است. فرمود: خداوند هرچه بخواهد می‌کند. پس دقّ الباب نمود. عروس بیرون آمد. عیسی فرمود: از همسرت اجازه بگیر ما وارد شویم… حضرت پرسید: بگو دیشب چه عملی انجام دادی؟ زن گفت: عمل خاصی انجام ندادم جز همان اعمال همیشگی. فقط سائلی هر شب جمعه به در خانه ما می‌آمد و ما از غذای خود به او می‌دادیم. دیشب هم او آمد و همه سرگرم مراسم عروسی بودند و هرچه سائل درخواست کرد کسی جواب او را نداد؛ و به طور ناشناس برخاستم و از غذای عروسی بر او بردم. حضرت با شنیدن این حرف زن به او فرمود: از جایت برخیز. وقتی زن برخاست، همه دیدند مار بسیار بزرگی زیر پیراهن اوست و حضرت به او فرمود: به سبب عمل خیرت، خداوند شرّ این حیوان را از تو برطرف کرد.

امام باقر علیه‌السلام فرمود: «نیکویی و صدقه، فقر را برطرف می‌کند و بر عمر می‌افزاید و هفتاد قِسم مردنِ بد را از صاحب خود دفع می‌کند.»

بَداء نسبت به انسان‌ها بداء است امّا نسبت به خداوند ابداء است. چون خدا از روز نخست همه حوادث و پدیده‌ها را می‌داند و ابداء یعنی اظهار پس از اخفاء یعنی چیزی که مخفی بود و مردم نمی‌دانستند و خدا آن را آشکار و ظاهر کرده است. نه اینکه چیزی بر خداوند مخفی بود و هم‌اکنون بر او ظاهر شده و بَداء به این معنا که در ناحیه علم ذاتی خداوند تغییر حاصل شود محال است.

پس بَداء برای خداوند جایز نیست زیرا لازمه بداء در واقع نسبت جهل است به خداوند علیم.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «مَن زَعَمَ اَنَّ الله تعالی بَدَا لَهُ فی شیءٍ بَدَاء ندمَهٍ فَهُوَ عِندَنا کافرٌ بالله العظیم؛ هرکس گمان کند بَداء را پشیمانی خدای تعالی، پس او نزد ما به خدای عظیم کافر شده است.»

در تفسیر عیاشی از امام باقر علیه‌السلام روایت است که فرمود: «یک قِسم از نَسخ بَداء است.» به عبارت دیگر نَسخ هم در تشریعات و احکام است و هم تکوینات و نَسخ در تکوینات همان بَداء است.

(پس بداء در امور تکوینی مثل نسخ در احکام تشریعی است)

زراه از یکی دو امام پنجم یا ششم علیه‌السلام نقل می‌کند که فرمود: «خدا به چیزی چون بداء بزرگ شمرده نشده است.» و در روایتی آمده: «خدا به چیزی چون بداء پرستش نشده است.» یعنی خدا با هیچ پرستشی بهتر از اعتراف به بداء پرستش نشده است.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «اگر مردم می‌دانستند چه اجری در قول و عقیده به بَداء هست، از سخن در آن سست و خسته نمی‌شدند.»

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «هرگز هیچ کس به پیغمبری نرسیده است تا برای خدا به پنج خصلت اعتراف کرد: بداء، مشیت، سجود، بندگی، فرمان‌برداری.»