دُرّ نجف

کلام الامیر — جلد سوم

مقدمه

پس از اتمام کتاب "احادیث معنوی" و مجموعهٔ سی‌جلدی "تفسیر معنوی" پس از آنکه سیاههٔ عمرم از چهل و چهار گذشت، بموجب قاعدهٔ "ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى" حُکم قَدَر بر مدار عنایت شاهِ نظر قرار گرفت و به عنایت باطنی امیرمؤمنان(ع) مشرّف گشتم و ابوابی از ولایت بر دل این بندهٔ پیر خرابات جلوه‌گر گشت و به امر کتابت تصنیفی که کلام امیر(ع) و سیرهٔ وی باشد صادر گشت. حُکم، جهان‌مُطاع گشت و مقدمات کار یک به یک به گردش پرگار و تحصیل آثار و وفق افکار فراهم آمد.

پس کتب متقدّمین را از قدیمی‌ترین آنها که در عهد خود امیرمؤمنان(ع) نگاشته شده، تتبّع نمودم و سال به سال و قرن به قرن جلو آمدم و جمعاً بیش از دویست منبع روایی و تاریخی و ادبی را که برخی از آنها به تنهایی ده‌ها مجلّد بودند، سطر به سطر و حدیث به حدیث اِحصاء نموده و بدنبال مطالبی گشتم که مولا علی(ع) را آنگونه که هست، نه آنگونه که مؤلّف آن کتاب، از منظر خویش تصویر کرده، به تصویر بکشم و ابعاد مختلف شخصیت کامل ایشان را به نمایش بگذارم. تا بشود الگویی باشد برای شیعیانِ راستینش.

جالب آنکه دیدم هر محدّث از منظری به علی(ع) نگریسته و از زاویه‌ای وی را دیده. لذا شخصیت جامع علی(ع) تکه‌تکه شده و در لابلای سطور در کُتب قطور، مدفون گشته است. مثلاً نهج‌البلاغه از منظر بلاغت به اقوال شاهِ فصاحت نگریسته و آنچه را از این منظر موجّه دیده نقل کرده. یا صدوق در من لایحضر بدنبال آراء فقهی علی(ع) بوده. یا مورّخین را جنگ‌ها و سیاست‌ورزی‌های علی(ع) خیره ساخته. همچنین اصحاب سیره بدنبال آداب بوده‌اند و حکماء بدنبال حکمت‌های کلام علی(ع).

کتاب کلام‌الامیر که اکنون نضج یافته و شکل گرفته و هزار و اندی صفحه از آن نگاشته شده، شخصیت نسبتاً جامعی از شاهِ مردان را به تصویر میکشد و تضلّع وی را بهتر نشان میدهد.

کلام‌الامیر دایرةالمعارف یا جامع‌الکلمات نیست؛ بلکه در این دنیای به شتاب افتاده، که مردمش مصداق "حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ" گشته‌اند و فرصتْ نایاب است، گزیده‌ای معنوی اما کامل، از سیرهٔ علوی است و ملاک گزینشِ احادیث در آن، همان ملاکی بوده که کتاب احادیث معنوی، پیشتر بر اساس آن نگارش یافته:

احادیثی که بسیار به دل نشسته، مرهم درد و حیات قلب بوده، گویی دل را دگرگون کرده و نوری در آن خلق می‌نماید. احادیثی که مرکز ثقل معرفت آدمی را تعالی میدهد. گویی آدم بعد از شنیدن آن کلام، بی‌اغراق آدمی دیگر میشوَد. آدمی که شنیده، دانسته، نوشیده، و حیران شده! چنین احادیثی را برگزیده‌ام.

و براستی مشکل است، سخت است، صفحات بسیار بخوانی و مکرّرات و واضحات و بدیهیات و منسوخات و متشابهات و مشکوکات و فقهیّات و طبیعیات وَ مَغیبات و مُضیّات و مستقبلات و تمثیلات و اسرائیلیات را واگذاری و باز بخوانی و بخوانی تا به آنچه خاصّ، خالص و چون گوهر، درخشنده است برخوری. آنچه را عقلِ انسان، بما هو انسان، صرف نظر از آیین و زمان، حسن و زیبایی‌اش را وجدان میکند.

آنچه را میشود بر سرِ درِ هر سرایی، در هرکجای این گیتی، به خطّ زر نوشت و به آن عمل کرد و به سعادت رسید. آنچه هرکس شنید، پرسید چه کسی چنین زیبا گفته؟ کلامی که خود، نور است و دلیل ذوالنور بودنِ صاحبش. به این معنا، این کتاب معجزه‌ای است از معجزات ولایت علی(ع). دلیل عالی بودن آن علی(ع)، این کلمات است و دلیل امام بودن او، این برکات.

پس دقّت بفرمایید که در اینجا - مثل قرآن - ما از حقانیّت کلام و مطابقتش با عقل و فطرت، به حقانیّت صاحبش میرسیم. در حالی که در فقه اینگونه نیست؛ در آنجا دلیلِ حجّیت حدیث، اثبات انتسابش به حجّت(ع) است و عقل راه مستقلّی به صحّتش، با تمسّک به مطابقتش با حُسن عقلی ندارد. پس در اینگونه احادیث، صحّت متن و متانت کلام و علوّ بیان، دلیلی به مراتب قوی‌تر از صحّت سند ـ که اساساً ظنّی است - در اختیار ما میگذارد تا حدیث را پذیرفته و طبقش عمل کنیم. اصولاً در این موارد، احادیث، ارشادِ به عقل‌اند، نه تأسیس حکمی که عقل به آنها راه ندارد.

همانگونه که گفتم، کتاب از نوشتجاتِ قرن اوّل، زمانِ علی(ع) آغاز می‌شود و قرن به قرن در تصنیفات شیعه جلو می‌آید. نامِ مرجع، در انتهای حدیث و نیز در سَرِصفحه آمده. نیازی به نوشتن کتاب‌نامه و معرفی تفصیلی مراجع و مصادر ندیدم؛ چون با جستجوی ساده‌ای، اطلاعات جامعی از آن کتاب در دسترس خواننده هست. اصولاً تصانیف شیعه برای اکثر شیعیان شناخته شده‌اند و شناختِ بیشتر در دوران ما، با جستجویی که در دسترس همه هست، میسّر است.

در آخرِ برخی احادیث در پرانتز، راجع به معنای حدیث و اَعلامی که حدیث بعضاً راجع به ایشان است یا نامشان در متن حدیث آمده، توضیحاتِ خوبی آورده‌ام.

کلام‌الامیر، به عنایت امیر و تقدیم به امیر است:

يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ [سوره یوسف : ۸۸].

سلام و درود و تحیّت خدا و امیر، بر چشمی که کلامِ امیر را بخواند و بر گوشی که آن‌را بشنود و نَفَسی که آن‌را منتشر سازد و نَفْسی که بدان عمل کرده و خود و نزدیکان خود را بدان، زنده سازد! تمام این اشخاص در ثواب تألیف این کتاب شریک‌اند.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ [سوره الأنفال : ٢٤].

بِسمِ اللّهِ الرَحمنِ الرَحیم

مِن عَبدِ اللّه، علیٍّ بنِ ابیطالب، إلیٰ مَن بَلَغَه کَلامی ....

بندهٔ خدا مصطفی نیک‌اقبال از شیخ محمود امجد کرمانشاهی از سید محمد هادی میلانی و سید روح الله موسوی خمینی از شیخ عباس قمی از میرزای حسین نوری از شیخ انصاری از ملااحمد نراقی از سید مهدی بحرالعلوم از محمد باقر بهبهانی از پدرش از ملا محمد باقر مجلسی از محمد تقی مجلسی از شیخ بهایی از شیخ حسین بن عبدالصمد عاملی از شیخ زین الدین معروف به شهید ثانی از شیخ علی بن عبدالعالی میسی کرکی از شیخ شمس الدین محمّد بن مؤذّن جزینی از شیخ ضیاء الدین علی بن محمّد مکی از شیخ شمس الدین محمّد مکی از ابوطالب محمّد بن حسن از شیخ جمال الدین حسن بن یوسف بن علی بن مطهّر حلّی از شیخ ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن حسن حلّی از سید شمس الدین ابوعلی فخار بن معد موسوی حلّی از ابوالفضل شاذان بن جبرئیل قمی از ابوجعفر محمّد بن ابی القاسم طبری از ابوعلی حسن بن محمّد طوسی از ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی از شیخ ابوعبدالله محمّد بن نعمان شیخ مفید از ابن بابویه قمی معروف به صدوق از ابوالقاسم جعفر بن محمّد بن قولویه قمی از محمّد بن یعقوب بن اسحق کلینی رازی و ایشان به اسناد مختلف از ائمه اطهار(ع) و آنها از امیرمؤمنان(ع) روایت می‌کنند: ....