مقام صاحب وقت
۱- نکتهها
* پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «لي مَعَ الله وقتٌ لٰا یَسَعَني فیه ملک مقرّب و لا نبیّ مرسل: مرا با خداوند وقتی است که در آنوقت، فرشتۀ مقرّب و پیامبر مرسل نگنجد». (جامع الاسرار، ص ۶۱۷)
در حدیث دیگر از پیامبر صلیالله علیه و آله آمده که فرمود: «مرا وقتی است که در آن غیر پروردگارم نباشد. لی وقت لا یسعنی فیه غیر ربّی» (الفتوحات ۱/۵۶۴)
وقت به معنی زمان و فرصت و ساعت دم حاضر است. پس در آن زمان خاص هیچ واسطهای بین حق و پیامبر صلیالله علیه و آله نخواهد بود و نهایت درجات قرب ارتفاع واسطه است و وسایط را در آنوقت مجال نیست و در آن هنگام و گاه فردی از صحابه و اهل خانواده هیچ حضوری ندارند و از اغیار بهحساب میآیند. لذا اهل معرفت گفتهاند: بالاترین درجۀ سماع، سماع کلام حق است که بدون واسطه شنیده شود، مانند شنیدن پیامبر در شب معراج، کلام حق را و یا اوقاتی خاص که اشاره شده است.
* در سورۀ نجم آیات ۱۱-۴ خداوند فرمود: « پیامبر در افق اعلیٰ (فراتر) بود سپس نزدیک شد و فروتر آمد، بدان نزدیکی که (میان خدا و پیامبر) بهاندازۀ دو کمان یا نزدیکتر رسید، سپس خداوند (مستقیم و بدون واسطه) به بندۀ خود وحی کرد و آنچه وحی کرد، دل آنچه میدید خیال نبوده و انکارش نکرد.»
این بیان اشاره به شب معراج دارد که هیچکس را در آن زمان خاص یارای دیدن و شنیدن نبود؛ ارتباط مستقیم بود و حقایق همه بدون واسطه شنیده و دیده میشد.
* گوییم هر زمانی که وارداتی از غیب بر دل عارف آید که او را از گذشته و آینده غافل کند و در آن وقت حاضر مشغول حق شود. در واقع زمان حال مطرح است و در ذهنش به زمانی دیگر خطور ندارد. پس اگر در زمانی سالک به ماضی و آینده مشغول شود، صاحب وقت نیست.
* اهل معرفت گفتهاند فرصت وقت خاص را باید غنیمت شمرد که اوقات مختص بازنمیگردد و غافل از آن به حسرت میافتد. به معنای دیگر، وقت نَفس حاضر است، وقتی اجل آن به هر علّتی پایان پذیرفت، دوباره برنمیگردد و اگر کسی از آن استفاده نبرد به تأسف میافتد.
* اندیشۀ ماضی و گذشته فقط برای کسانی ممدوح است که اهل عبرت و اعتبار باشند و الّا صرف سیر در گذشته نمیتواند کارگشا باشد. چونکه اهل معرفت میتوانند گاهی به ماضی مراجعه کنند تا استخراجاتی و نتایجی داشته باشند و اگر اهلش باشند تدارک توانند کرد.
* اندیشۀ مستقبل و زمانی که هنوز نیامده است، ناصواب میباشد. چون خرج در چیزی میشود که فعلاً عدم است و هیچ نتیجهای ندارد.
* اندیشه در حال حاضر و نقد، وقت بسیار لزوم دارد و صاحب وقت از هر نَفس و دَم آن منتفع میشود و در حق است و فرصت را غنیمت میشمارد و عمر را ضایع نمیکند و به چیز دیگر مشغول نمیکند.
وقت میان دو نَفَس است، پس دَم را باید غنیمت شمرد.
* یکی از اصطلاحات ابنالوقت است، یعنی سالک فرزند وقت هست و همانند کودک که دامن مادر را گرفته و چسبیده و آن را رها نمیکند میماند.
صوفی ابنالوقت باشد ای رفیق **** نیست فردا گفتن از رسم طریق (مثنوی ۱/۱۳۳)
هست صوفیِ صفا جو ابن وقت **** وقت را همچون پدر بگرفته سخت (۳/۱۴۳۳)
* از اصطلاحات دیگر ابوالوقت است، یعنی سالک اگر بهجایی برسد که وقت را در تحت تصرّف خود خوب مصروف بدارد، او را ابوالوقت گویند.
* ازآنچه گفته شد این نکته را باید متذکر شد که صاحب وقت، در زمان حال و حاضر اراده از خود ندارد، بلکه در ارادۀ اوست و تسلیم فرمان اوست.
* چون در زمان حاضر خاص سالک گرفتار وقت است نباید دنبال حظ و بهرۀ شخصی خود باشد که اگر چنین شد، وقت تحت تصرّف او نیست و به معنای دیگر حجاب ایجاد کرده و آفت بهوقت میرسد.
* هر وقتِ خوش که دست دهد مغتنم شمار **** کس را وقوف نیست که انجامِ کار چیست (غزل ۶۵)
هر فرصت مناسبی که به دست آید، باید نهایت استفاده را کرد و آن را غنیمت شمرد، زیرا هیچکس از عاقبت کار و مقدرّات آگاه نیست.
* قضای وقتهای ازدسترفتۀ عمر، آیا قابل جبران است؟ بله! عزم میخواهد تا خداوند توفیق دهد؛ و وقت حاضر را خاص کند.
* صبا، گر چاره داری وقتِ وقت است **** که دردِ اشتیاقم قصدِ جان کرد (غزل ۱۳۷)
ای نسیم صبح گاهی، اگر چارهای برای دردم داری الآن بهترین وقت است، زیرا درد عشق قصد کشتن مرا کرده است.
* یکی از مطالبی را که حافظ مدنظر دارد مجالس خاص اولیاء الهی است که امر میکند به این مجلس وسیع پُر از مروارید باید رفت، وقت را غنیمت دانست که آنوقت در مجلس، زمان تجارت و سود است.
دریاست مجلس او، دَریاب وقت و دُر یاب **** هان ای زیان رسیده، وقتِ تجارت آمد (غزل ۱۷۱)
* الا ای دولتی طالع که قدرِ وقت میدانی **** گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش (غزل ۲۸۸)
ای انسان سعادتمند خوشاقبال که قدر وقت خوشی را که برایت میسّر شد میدانی، این عیش گوارایت باشد که روزگاری خوش داری.
* بدان چون سالک از وقت استفاده نبرد و دَم را غنیمت نشمرد در دام قطّاع الطریق که در کمین هستند میافتد و خودبهخود وقت و عمر تباه میشود. قدر وقت دانستن از مسائلی نیست که راحت از کنار آن گذشت، چه آنکه جبران آنچه از زمان خاص میگذرد کاری دشوار است که دوباره بازگردد.
* یکی از اصطلاحات، «عارف وقت» است که حافظ در غزل ۳۴۱ گوید: من اگر باده مینوشم، با کسی کاری ندارم، حافظ را از شرابنوشی خود و عارف وقت خویشم.
این کار تحسینبرانگیز است بر کسانی که بهقدر وقت دانا باشند و نباید از این کار برکنار بود و در غزل ۳۵۰ میگوید: «من گدای میکده هستم، ولیکن وقت مستی و بیخویشی مرا ببین که چگونه به آسمان بیاعتنا و بر ستاره فرمان میرانم.»
معلوم میگردد در وقت خاص، مشکل فکر و عمل با ساعات دیگر فرق میکند و آنگاهکه بیخویشی دست میدهد سالک به چیزی اعتنا ندارد. اینکه حافظ گوید: «در کمین نشستهام و در انتظار فرصت مناسبی هستم؛ چه وقت میتوانم معشوق خوشرفتار را در دام وصل بیاورم.» (غزل ۳۵۲)
مطلب محل نظر است؛ چون زمینهسازی وقت و جذبه خوب است ولیکن جذبه و وقت به عنایت و از واردات است؛ تا گیرنده چه کسی باشد و چه مقدار از زمان بتواند آن را داشته باشد.
* قدر وقت اَر نشناسد دل و کاری نکند **** بس خجالت که از این حاصلِ اوقات بریم (غزل ۳۷۳)
یعنی دل ما قدر وقت و لحظهها را اگر نشناسد و کاری مناسب انجام ندهد، از عمر بربادرفته بسیار شرمنده خواهیم شد.
* ازآنجاییکه فصول در آمد و شد است، وقتی فصل بهار زمان گل و گیاه و عطر خوش و گلاب و گل سرخ محمدی و … میرسد، باید از آن خوب استفاده کرد، امّا وقتی زمان بهار بگذرد دیگر برنمیگردد و روز به روز تأسّف و تأثّر بیشتر میگردد.
* بدان که وقت، وقت عارف است نه وقت معروف، زیرا حق منزّه است از نهان و عیان و زمان و مکان، از وجه کریم خود ردای عظمت و کبریا را برای دیدگان عارف به یکسو میزند، چنانکه بخواهد و هرگونه که بخواهد، در آنجا صبح و شب نیست. پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «نزد خدا صبح و شام نیست.» (به نقل مشرب الارواح،ُ ص ۸۱)
* حال واردی بود بر وقت که او را مزیّن کند، چنانکه روح جسد را. لامحاله وقت به حال محتاج باشد که صفای وقت به حال باشد و قیامش بدان.
پس صاحب وقت صاحبحال شود، تغییر از وی منقطع شود و اندر روزگار خود مستقیم گردد که با وقت بیحال زوال روا بود. چون حال بدو پیوست جمله روزگارش وقت گردد و زوال بر آن روا نبود و آنچه آمد و شد بماند از کمون و ظهور بود، چنانکه پیشازاین صاحب وقت نازل وقت بود و متمکّن غفلت.
اکنون نازل حال باشد و متمکّن وقت (کشفالمحجوب هجویری، ص ۴۸۲)
* سالک بین دو دَم و دو نَفَس است، لازم باشد که هر دو را غنیمت بشمارد و توفیق دم دیگر را از درون طالب باشد و نتیجه آن باشد که مراد حقتعالی در نَفَسهای او باقی میماند.
* بیا و ببین که عارفان وقتشناس، دوجهان غیب و شهادت را در ازای یک پیالۀ شراب طهور حقّانی و معشوق زیبارو میفروشند.
بیا که وقت شناسان، دو کَون بفروشند **** به یک پیاله میِ صاف و صحبتِ صنمی (غزل ۴۷۱)
* وقت وارداتی را گویند که از طرف خدا به قلب بندۀ مؤمن الهام شود و سالک بهحکم آن رفتار مینماید. صاحب وقتی یعنی صاحبحال،
۱- یا ضعیف است، در این صورت وقت در او تأثیر میکند و او را از مقصود خود منصرف مینماید و در آن حال فقط میخواهد حظ و حاجت خود را از خدا بگیرد و لذا وقت نسبت به او حجاب میشود و مانع از رسیدن به مقصود اصلی میگردد.
۲- یا قوی است، در این حال سالک در وقت تصرّف میکند و از آن استفاده میبرد و در واقع او حجاب وقت میشود، نه اینکه وقت حجاب وی گشته و او را از مقصد اصلی دور کند. (شرح کلمات باباطاهر، ص ۵۲۹)
* به خاطر شرایط زندگی و ضروریات کاری و خانوادگی دوام وقت میسّر نیست. چون انسان در بازار است و در محکمۀ داوری برود و مشغول کارگشایی دیگران است و برای میانجیگری کسی میرود آنوقت خاص میسور نیست و آنکه گفته وقت برایم سرمدی است ناصواب باشد. بدین معنی که ما اشاره از بیان پیامبر صلیالله علیه و آله کردهایم.
* در بیان غمم وقت این دَم است **** که ابر رحمت بر سرم باران کنی (عراقی)
* پوشیده داشتن وقت خاص، ممدوح است؛ که اغیار اگر راهی برای ورود داشته باشند آنوقت از بین برود. در واقع کتمان بعضی از زمان حاضر ناب برای سالک ضروری است و عدم پوشش آفتپذیری به زمان خورد.
* وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی **** حاصل از حیات ای جان، این دَم است نادانی (غزل ۴۷۳)
تو همین لحظه و دَم است، هوشیار و مراقب باش تا دَمهای خاص را از دست ندهی. میتوان گفت: وقتی انسان درمانده و ناتوان و ضعیف میشود، با توجه و عبرتگیری از زمانهای خاص میفهمد که چه ارزشهایی را از دست داده است.
* اگر کسی بگوید بهترین وقت سحر است یا بین الطلوعین یا زمان غروب خورشید یا شب عید فطر و قربان و مانند اینها؛ گفته میشود که صاحب وقت، در زمان خاص مأذون و مجاز میشود که بهره ببرد. پس اگر مجاز به استفاده نشود یعنی مانعی در نَفسش، یا حجابی بر او غالب و یا حقّی از دیگران بر گردن او باشد، چطور میتواند از آن فایده ببرد؟ پس واردات غیبیّه اختیار وقت را به صاحب وقت میدهد. بعضی گفتهاند بهترین وقت آن است که سالک از انیّت و شهوات نفس نجات یافته باشد گرچه معنی بسیار خوب است امّا مراد ما از وقت، ساعت و زمان خاصی است که از جانب حق معیّن میشود تا توفیق همراه شود و وقتشناسی نصیب گردد؛ و این واردات محدود نیست، امّا زمان آن مربوط به عبد نیست که عبد را اختیاری نباشد؛ بهعبارتدیگر چون تصرّف از حق است بنده در حکم وقت میباشد، چنانکه در قبض و بسط همین را اشارهکردهایم.
* بگذر از ماضی و مستقبل بمان **** حاصل عمر عزیزت حال دان (شاه نعمتالله ولی)
* وقت آن است که تو آنجایی
اگر به دنیایی، وقت تو دنیا است.
اگر به عقبیٰای وقت تو عقبی است
اگر به شادی ست وقت تو شادی است
اگر به اندوهی وقت تو اندوهی است
مراد بدین آن است که وقت آن بود که بر مردم غالب بود. (فرهنگ نوربخش ۴/۲۸۳)
گوییم که سرور و اندوه را از حق بدانیم نه از اسباب نفس، و در حق تو ای سالک در وقتی در معاد نگه بدارد امّا هیچگاه به دنیا مشغولت نکند.
* گاهی بعضی اهل طریقت در تشریح صاحب وقت، در توضیح اوقات وارد شوند و خواننده از اصل و لب موضوع به فرع جزئیات درآید.
مثلاً یکی نوشته: آن وقتیکه پاینده است از لذّت ذکر زائد و به آخرت مشغول کند، درست است؛ ولی این نکته از ذهن خواننده بیرون نباشد که لذّت ذکر گاهی از عادت و رسوم و حظّ نفسانی است نه از واردات حقیّه؛ و اگر به یاد معاد میافتد تأثیری در حال او ندارد و از گفتگوهای عاداتی به شمار میرود.
* بعضی گفتهاند روح در محل تحیّر و حیرت باشد، چون واردات را قاعدهای نیست که حتماً در این حال باشد.
* سؤالی مطرحشده؛ آیا وقتیکه پیامبر صلیالله علیه و آله صاحب آنوقت بوده، آیا با اختیار خودش بوده است؟ بله. چون نائب، کار منوب را کند و مظهر همۀ اسماء و صفات اوست. مأذون و مجاز در همۀ اوقات است که وقتی فارغ از مسائل خلقی و زندگی روزمرّه است این وقت و زمان خاص بیاید؛ بهعبارتدیگر هر زمان حال توجه بیاید کسی را طاقت آن زمان خاص نیست.
* اهل معرفت فرمودند: «صاحب وقت در وقت خاص عمرش را به صواب بنویسند و آن را عمر کافی، وافی و مطلوب گویند. در غیر آنوقت که حال تلوین، هست و نیست، زمان دگرگون نامند، از عمر کافی و وافی به شمار نیاید مورد زوال واقع شود.»
* چون وصال دائمی ممکن نیست و بنده در یَد قدرت حق در تقلیب است و هر روز و ساعتی حق در کار است و فیض حق تمامی ندارد، ازاینجهت وقت دائمی ممکن نباشد و هر وقتی به زمان خاص غیر دَم و لحظه و ساعتی دیگر است.
به تعبیر دیگر، عبد اختیار کامل از خود ندارد تا وقت را برای خود سرمدی کند بلکه اختیار وقت از حق و مراد است به مرید.
* سالک باید به مقام عرفانی برسد تا نقد وقت را بر میزانی که حق عطا فرموده بر آن بزند. چه آنکه میزان نفس دخالت میکند و کار بر سالک مشتبه میشود که این وقت از مراد است یا از مرید که احداث شده است.
* پرسشی است که در وقت ضرورت بدن و آنچه حقتعالی از مباحات و ضروریات را نصیب بندگان کرده چه حکمی دارد؟ گفتهشده: همۀ اولیاء و عارفان بهحق در اکل و شرب و خواب و زندگی بهاندازۀ ضرورت روزمرّه، سیر زندگی را سپری میکنند و حضور در وقت چون ساعت و روز آن اکثراً از قبل معلوم نیست شاید چند روز ادامه داشته باشد و مانع از سیره مباحی جسم و روح نمیشود.
* اگر کسی بگوید این صاحب وقت، آیا جذبه پیدا میکند؟ گوییم قاعدهای نیست که در وقت حتماً باید با جذبه همراه باشد؛ نکتهای که بسیاری از آن غافلاند، این است که در وقت خروج از حالت، صاحب وقت کسی سر از اسرار او درنمیآورد؛ در واقع ظرف بزرگ است و پس از اتمام وقت حتّی اطرافیان نزدیک، باخبر نمیشوند.
* کاشانی در مصباح الهدایه صفحۀ ۱۳۸ گوید: گاهی وقت گفته میشود، مراد وصفی است که بر بنده غالب بود مانند قبض یا بسط، پس صاحب وقت از غایت غلبه حالی که دارد و از آن پُر است، ادراک حالی دیگر نمیتواند بکند و جمله اوقات به رنگ و وقت حال حاضر باشد. لذا به خاطر غلبۀ حال وقت هرچه را موافق ببیند گوید صحیح است و اگر برخلاف یابد آن را مختل داند، درحالیکه احتمال غلط در شناخت احوال دیگران که به خاطر غلبهای بر او مستولی است، از او صادر شود.
گاهی اطلاق لفظ وقت، به این است که سالک از غیب که بر وی حال وقت آید در سالک تصرّف کند و تسلیم حکم آمده شود، لذا گویی فلانی ابن وقت شده، یعنی به مراد حق از مراد خودش مسلوب گردیده است. دیگر آنکه وقت را لطف و قهر است. هر سالکی با وقت موافقت کند و منقاد حکم وی شود از لطف بهرهمند است و هر که با وقت مخالفت کند، مغلوب قهر وی شود. لذا این حالت را گفتهاند: مانند شمشیر است که ازیکطرف لیّن و نرم و صیقل داده و صاف است و از طرف دیگر برّنده است.
* اصطلاحی را اشارت کردند از غلبات وقت که گویند ابوسعید ابوالخیر را حالت جوانی بود و غلبات وقت. (مرصادالعباد، ص ۳۲۵) در توضیح گفتهشده که کسانی که وقت بر آنان غالب است، یعنی مشغول اوراد و اذکار و ریاضات و فکر هستند و اوقات مغلوب ذاکر و مجاهد است.
ما گفتیم که مراد ما از صاحب وقت، زمانی خاص است که از واردات غیبیّه بر سالک مستولی میشود و اختیاری در انتخاب کار و ساعت ندارد. امّا سالکی که مشغول است به سیر و سلوک، منظور ما نیست؛ بله! گوییم وقت بر او غالب است.