مقام عزلت (خلوتنشینی)
۱- اشاراتی به معانی
عزلت: گوشهنشینی، خلوتنشینی، کنارهگیری از مردم، دوری از خلق
۲- اشاراتی از قرآن
۱- وَإذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ إلَّا اللهَ فَأوُوا إلَی الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِه وَ یُهَیّئ لَکُمْ مِنْ أمْرِکُمْ مِرْفَقاً: اگر از مردم خود کناره جستهاید و جز خدا را نمیپرستید، به غار پناه برید تا خدا رحمت خویش بر شما ارزانی دارد و نعمتتان را در آن مهیا دارد. (کهف: ۱۶)
۲- وَأَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ… فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ…: [ابراهیم علیهالسلام] من از شما و از آن چیزهایی که بهجای خدا میخوانید کناره میگیرم و پروردگار خود را میخوانم، باشد که به سبب خواندن پروردگارم به شوربختی نیفتم. پس چون از آنان و آنچه بهجای خدا میپرستیدند، کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و همه را پیامبر قراردادیم. (مریم: ۴۹-۴۸)
۳. اشاراتی به احادیث
۱- علی علیهالسلام: «کنارهگیری از دنیاپرستان، جامع هرگونه صلاح (درستی) است.» (غررالحکم، ح ۶۵۰۵)
۲- علی علیهالسلام: «پیوستن به خدا، در کنارهگیری از مردم است.» (غررالحکم، ح ۱۷۵۰)
۳- علی علیهالسلام: «تنهایی، آسایش برای عبادتکنندگان است.» (غررالحکم، ح ۶۶۱)
۴- علی علیهالسلام: «کسی که از مردم کناره گرفت، انسش به خداوند سبحان زیادتر میشود.» (غررالحکم، ح ۶۵۰۴)
۵- پیامبر صلیالله علیه و آله: «گوشهگیری، سالم ماندن است.» (کنزالعمال ح ۷/۶۹۹)
۶- علی علیهالسلام: «سلامتی دین در کنارهگیری از مردم است.» (غررالحکم، ح ۵۶۰۹)
۷- امام صادق علیهالسلام: «اگر توانستی که از خانهات بیرون نیایی این کار را بکن، زیرا وقتی بیرون آمدی باید غیبت نکنی، دروغ نگویی، حسادت نورزی، ریا نکنی، تملّق نگویی و سازشکاری نکنی.» (الکافی ۸/۱۲۸)
۸- از علّت گوشهنشینی، از امام صادق سؤال کردند، فرمود: «زمانه فاسد شده و برادران تغییر کردهاند، بنابراین آرامش دل را در تنهایی یافتم.» (بحارالانوار ۴۷/۶۰)
۹- پیامبر صلیالله علیه و آله: «حکمت ده جزء است نُه جزء در گوشهگیری و یک جزء در خاموشی است.» (کنز العمال ۲/۳۷۲)
۱۰- علی علیهالسلام: «مداومت بر تنهایی، سلامت بیشتری در پی دارد تا آمیزش با مردم.» (غررالحکم، ح ۹۷۹۶)
۴- نکتهها
* خلوت و عزلت، یکی از اربعینات انبیاء و اولیاء بوده و دارای ثمرات بسیاری است که توجه و مراعات آن برای اهل سلوک لازم است.
یکی از درآمدهای حکمت، از گوشهنشینی است که شخص با اندیشه و عقل خود که حجت درونی اوست فهم و درک را برای رسیدن به مطالبی چون؛ انس به خداوند، چگونگی افعال توحیدی، مدارا نمودن با خلق و … آماده میکند.
* لقمان زیاد با خودش تنها مینشست و خواجهاش بر او میگذشت و میگفت: ای لقمان! تو زیاد تنها مینشینی، میان مردم برو و با آنها دمخور باش. لقمان میفرمود: تنهایی زیاد ذهن را فهیمتر میکند و اندیشۀ طولانی، راهنمایی بهسوی بهشت است. (میزان الحکمه ۷/۳۷۵)
* پس گوشهگیری برای شخص فهیم و زیرک، گنجینههای پرسودی به دست میدهد و این شیوۀ صالحان است. حضرت صادق علیهالسلام مدّتی در وادی عقیق نزدیکیهای مدینه به خلوت رفته بود، کسی عرض کرد: بهسوی تنهایی شتافتهای؟ فرمود: اگر حلاوت تنهایی را میچشیدی از خودت هم میگریختی … کمترین فایدهای که بنده از تنهایی مییابد آسوده شدن از مدارا با مردم است. (همان مصدر)
چون در میان مردم بودن و با آنان حشرونشر داشتن لازمهاش درخواستهای نابجا، اعتراض ناوارد، اشکالات نامربوط و… است که شخص باید با مماشات و مدارا با آنان زندگی کند.
اما در تنهایی صبر کردن نشانۀ قوّت عقل است و چون این قوّۀ درونی به کار افتد، لازمهاش این است که از اهل دنیا کناره گرفته و به آنچه نزد خداست میل و انس بگیرد.
* نفس گاهی در آمیزش با خلق خسته میشود و ورع و مراقبهاش به هم میخورد، خستگی بر او حاکم میشود و احیاناً به گناهی آلوده میگردد. یکی از قواعد این مقام آن است که مردم را امتحان کن ببین چقدر موحّدند، چند نفر باتقوای واقعی هستند، چه تعداد در همهجا با تو هستند، آنگاه میفهمی که گوشهگیری بهتر است تا مخالطه با آنان و این لطیفۀ دقیق از حدیث امیرالمؤمنین علیهالسلام استفادهشده است. (بحارالانوار ۷۰/ ۱۱۱)
* خود عزلت عبادت است، البته برای کسی که از آن بهره ببرد و به خطورات منفی گرفتار نشود و اندیشه را در جهت صواب به کار گیرد.
هر که را توفیق حق آمد دلیل **** گوشهای بگرفت و رست از قال و قیل
چون صاحب عزلت در تحصن و پناه خدا محفوظ است، در سرّ و آشکار با حق خلوت کند و انس گیرد.
* چون دوری بسیار از خلق شود، مردم به ملامت و سرزنش برمیآیند و خطورات منفی دربارۀ او کنند، پس بهتر است طبیبانه و حکیمانه گاهگاهی خود را نشان بدهد تا آنان دچار گناه نشوند؛ مگر کسی که از اول کناره بوده و این عیب نیست. عموم مردم مراقبه ندارند و بعضی با اندک چیزی در پی تزویر و ضرر رساندن برمیآیند؛ پس وقتی آمیزش با مردم کم شد، انسان از تزویر و مکر آنان در امان است و از شرّ آن در ایمنی و سلامت افتد. در واقع برای سلامتی ایمان و دین، خلوتنشینی برتر و مناسبتر است. لذا عارفان از مخالطه با خلق در انزوا هستند و ترک ریاست کنند و از شهرت پرهیز داشته و در خلوتخانۀ عشق به حضرت حق مأنوس هستند
* امام صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند به یکی از پیامبران بنیاسرائیل وحی کرد که اگر دوست داری فردای قیامت در بهشت مرا دیدار کنی، در دنیا تنها و بیکس و مهموم و محزون در وحشت از مردم باش همانند پرندۀ تنهایی که در بیابان بیآبوعلف پرواز میکند و روی درختان غذا میخورد و از آب چشمهساران مینوشد، چون شب فرارسد تنها به لانهاش برود و با پرندگان نمیخوابد، با پروردگارش مأنوس بوده و از پرندگان در وحشت است.» (سفینة البحار ۲/۱۸۷)
در کتاب محجة البیضاء (۴/۲) حدیثی از پیامبر نقل کرده به این بیان: «امید است که بهترین مال مسلمان گوسفند باشد که در درون کوهها و درّهها و آبگیرها آن را دنبال کند تا با دین خود از فتنههای زمانه فرار کند».
* پس برای حفظ دینداری، عزلت و گوشهگیری ممدوح است، البته این تشخیص برای اهل بصیرت و معرفت آسان است و برای عموم گاهی زحمت داشته و چهبسا کنارهگیری موجب اذیت و آزار خانواده و پدر و مادر شده که این ناصواب است. امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود: «به مقدار هوشیاری که از مردم حاصل است باید از مردم ترسید» (بحارالانوار ۶۷/۱۱۱) پس قاعده این است؛ هر کس با آگاهی که از ارحام و همسایه و مردم شهر و روستای خود دارد میداند چطور و چقدر از آنان دوری کند یعنی میزان، آگاهی است نه آنکه کسی بدون مقدمه، حدیث و مطلبی از عارفی میخواند که باید عزلت گزید و کنارهگیری را پیشه کند و سبب ناراحتی ارحام و کسانی که به گردن او حق دارند، شود.
* در کتاب مصباح الشریعه به ترجمه شرق بی غروب باب ۲۴ صفحۀ ۴۴ آمده است که عزلت به ده خصلت محتاج است: ۱- شناخت حق و باطل ۲- دوست داشتن بیچیزی ۳- برگزیدن شدّت و سختی ۴- زهد (بیاعتنایی به دنیا) ۵- غنیمت شمردن خلوت ۶- اندیشیدن در آیندۀ خویش ۷- کوشش در عبادت کند و آن را کم و خود را مقصر بداند ۸- ترک عجب ۹- ذکر بسیار بدون غفلت، چون غفلت دام شیطان و اساس هر گرفتاری و سبب هر حجابی خواهد بود ۱۰- خالی بودن خانه از هر چیزی که در غیر وقت آن احتیاج نباشد.
پس اگر در عزلتی، اشتغال به متاع دنیوی شود و بخواهد در راحتی و آسایش باشد و قوّۀ تمیز خوب و بد را نداند و نتواند قوّۀ تفکّر خود را به کار بیندازد و افتخار کند که از دیگران بهتر است و یا چیزی در خلوتخانه باشد که او را مشغول کند و از حق بازبدارد ممدوح نیست؛ و چهبسا ضرر جانبی و عوارض نفسی هم داشته باشد که خود مشکلتر از همهچیز است. این جملۀ معروف حضرت عیسی که نقلشده: «از مردم بگریز مانند گریختنت از شیر» این بیان لطیف برای عدّهای الزامی است، چراکه حشرونشر و مخالطت با مردم گاهی جز ضرر و زیان چیز دیگری نصیب او نمیشود، بدین معنا که دینش در معرض تباهی قرار میگیرد.
* اهل سلوک احتیاج به عزلت و خلوت دارند همانطور که انبیاء یا اوصیاء آنان در اول و یا در آخر حیاتشان عزلت اختیار میکردند (مصباح الشریعه، باب ۲۴) اگر سالک به امر استاد عارف به خلوتخانه برود بهتر است تا نفس او از خطر خطورات در امان باشد. بی نسخه کاری کردن، احتمال دارد که نفس امّاره از زوایای باریکی همانند مکر واردشده و دام انداخته و شخص را گرفتار کند.
خلوت از اغیار باید نی ز یار **** پوستین بهر دَی آمد نه بهار (مثنوی ۲/۲۵)
انسان باید از اغیار دوری گزیند نه یار که بهمنزلۀ بهار است.
در موضوع رفتن موسی به میقات که سی شب بود و ده شب اضافه شد و به چهل شب تبدیل گردید؛ میقات جایگاهی برای عبادت و انس به حقتعالی و عزلت از قوم بود که این تغییر برنامه بر اساس حکمت صورت گرفت، مانند تغییر نسخه پزشک که در شرایط ویژه اشکال ندارد، چنانکه بداء در مورد خداوند به معنای تغییر برنامه بر اساس تغییر شرایط است. البته این تغییرات را خداوند میداند و در سیر امتحان و تربیت انسان این کار را انجام میدهد چنانکه به فرمودۀ امام باقر علیهالسلام فلسفۀ این کار آزمایش بنیاسرائیل بود.
* اصحاب کهف به یکدیگر گفتند: حال که از پادشاه و بتپرستی جدا شدیم، جایی برای فرار از اینان برویم، پس به غار پناهنده شدند و خداوند رحمت خود را بر آنان نشر داد. پس از قوم خود جدا شدند و از میان آنها رفتند و بر توحید ثابتقدم ماندند. چون در غار وارد شدند از اذیت و آزار پادشاه و بتپرستان در امان ماندند. آنان جوانان خداپرستی بودند که از هراس پادشاه ستمگر که مردم را بهاجبار به بتپرستی میخواند به غار پناهنده شدند.(کهف، آیات ۱۳-۱۶)
* حضرت مریم هم که در کفالت حضرت زکریا یا شوهرخاله خود درآمد، در قسمت شرقی بیتالمقدس (مسجدالاقصی) سکونت گزید و از مردم بهطور عموم عزلت اختیار نموده و کنارهگیری مینمود. فقط حضرت زکریا از احوال او باخبر بود و گاهی به او سر میزد، غذا و میوههای بهشتی نزدش مشاهده میکرد و با تعجب سؤال مینمود که این میوه و غذا از کجاست؟ مریم پاسخ میداد از موهبت پروردگار است که به من ارزانی فرموده است. (آل عمران، ۳۷) در عزلت احتمال دارد که عادت زنانگی هم بر او مستولی نمیشده چون طاهره و صدیقه بود و کمتر کسی او را میدید و احتیاج به بعضی مسائل مربوط به زنان از حیض و استحاضه نداشت.
* یک اشکالی که در رهبانیّت وجود دارد این است که اینان تارکدنیا بوده و مانند رهبانان مسیحی، ازدواج نمیکنند و فرزنددار نمیشوند، فقط مشغول عبادت هستند و اعراض از دنیا میکنند. رهبانیّت موضوعش با عزلت فرق میکند و آنیک موضوع خاص است و این بستگی به شرایط زمانی و در چهارچوب دستورات عالمان ربّانی دارد.
دربارۀ (سوره احزاب آیات ۳۵- ۲۸) و شأن نزول آن آمده است: پس از جنگ خیبر که پیامبر صلیالله علیه و آله به اموال زیاد آل ابی الحقیق دستیافت و به غنیمت گرفت، همسران پیامبر صلیالله علیه و آله درخواست نمودند که از ثروت غنائم، سهمی به آنان عنایت کند و در واقع نفقۀ بیشتری از پیامبر صلیالله علیه و آله درخواست کردند. پیامبر صلیالله علیه و آله امتناع نمود در آن هنگام همسران پیامبر هشت نفر بودند، پیامبر فرمود: «آنها را بین مسلمانان تقسیم کردم». بعضی از آنان گفتند: «چنانچه ما را رها نمایی ما دیگر همسر شایستهای در قبیله خود نخواهیم داشت.» لذا خداوند به پیامبر صلیالله علیه و آله دستور داد از آنها عزلت جوید. پیامبر در بیرون مدینه، خانهۀ ام ابراهیم ۲۹ شبانهروز سکونت فرمود تا آنان از حیض پاک شدند، پس آیه نازل شد و آزادی برای زوجات خود قرائت فرمود، نخستین زوجه از زوجات پیامبر که گفت من به اطاعت و ایمان پروردگار زوجیت رسول خدا را اختیار مینمایم ام سلمه بود و سایر زنان هم از درخواست خود صرفنظر کردند. (انوار درخشان ۱۳/ ۹۷)
انگار ۲۹ روز عزلت از زوجات، چنین بازدهی و ثمره داشت که خواستۀ پیامبر را بر خواسته خود مقدم داشتند، پس اگر غیر خدا رها شود امداد الهی میرسد. (فلما اعتزلهم … وهبنا) (کهف:۳)
* «خلوت» تنها شدن از اغیار است و «عزلت» تنها شدن از خود و مشاهدۀ حضرت معشوق را گویند. یکی از عارفان گفته: خلوت صفت اهل صَفوت است و عزلت از نشانههای وَصلَت است. (میناگر عشق ص ۶۳۹)
* آنچه در خلوتنشینی لزوم دارد، مراقبۀ فکر و نفی خواطر و مداومت بر یاد مذکور است، ولی دیگر مسائل مانند کم خوردن، کم خوابیدن، یا صمت و دوری از خلق، زهد، ترک عجب، نداشتن اسباب راحتی و … از لوازم آن است چه آنکه اصول وقتی مراعات شود خودبهخود فروع و لوازم آن کمکم خود را نشان میدهند، عالمان ربّانی هرکدام در «صحبت» و «خلوت» نظری داشتند که جمع آراء، این است؛ صحبت با صادقین (توبه: ۱۱۹) و دل دادگان مطلوب، لزوم دارد و آنگاه خلوت را برای تصفیۀ باطن به کار گیرد.
* پیامبر صلیالله علیه و آله عادت داشت که سالی یک ماه در غار حرا خلوتگزیده و به ذکر و تعبّد بپردازد و در آستانۀ بعثت نیز میل فراوانی به خلوت داشت تا بدان جا که قریشیان به طعن و تعریض میگفتند: انّ محمداً عَشِق رَبّه: محمد عاشق پروردگارش شده است. (السیرة النبویة بن هاشم ۱/۲۵۲- میناگر عشق ۶۳۹)
* ازآنجاییکه در خلوت، صفای دل پیدا میشود باید زیر نظر فیض پرور و استاد حاذق بود تا این صفا و وصلت بیاید.
حافظ میفرماید:
گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد **** فتح آن در نظر رحمت درویشان است (غزل ۵۲)
یعنی گوشهنشینی و خلوت، انسان را میتواند به گنج فنا برساند، گنجِ عزلت و خزینۀ تجرید از خود که موانع عجیبه و عوایق غریبه در پیش دارد فتح و گشایش آن گنج عزلت، منحصر در نظر رحمت درویشان است.
روضۀ خلد برین، خلوت درویشان است **** مایۀ مِحنت مِی، خدمت درویشان است
حافظ میفرماید: باغ بهشت برین عین خلوت درویشان است؛ درویش کسی است که از مقام فنا به بقای حق رسیده و باقی جاوید گردیده، در دعای پیامبر صلیالله علیه و آله آمده است: «خدایا مرا مسکین (درویش) زنده بدار و مرا مسکین بمیران» (تمهیدات، ص ۲۱) پس سرمایۀ دو عالم، خدمت و بندگی درویشان است.
* ازآنجاییکه تنهایی بدون نسخه، معایبی دارد که ازجمله آن وسوسه و خطورات نفس امّاره و شیطان است، نباید شخص به گوشهنشینی مشغول شود چه آنکه بدون دانش و نسخۀ حکیم الهی، نفس در معرض معایب و آفات قرار میگیرد. در آنجا که خلوت مصداق کامل پیدا کند، سالک از وجود خویش هم خلوت میگزیند. چون در خلوت، رنگ ریا و نیرنگ و خدعه بیرون میروند. پس صدق و خلوص حاکم میشود تا دمها و اوقات و زمان و مکان خلوتنشین همه رنگ یکی را میگیرد و به یاد یکی جوهر و گوهر فضائل خود را نشان میدهند و دل، پاک و صاف و زلال شود. البته حفظ و نگهداری این گوهرها مهمتر است، چراکه گاهی به اندک ملاقات با نفوس رذیله و صاحبان زر و زور، نوعی غبار و تیرگی بر دل خلوتنشین میافتد مگر آنکه صاحب عزلت به مقام رسیده باشد.
* بدان که بنای سلوک راه دین و وصول به مقامات یقین بر خلوت و عزلت و انقطاع از خلق است و همۀ انبیاء و اولیاء در بدایت حال خلوت داشتهاند تا به مقصود رسیدهاند. عایشه دربارۀ پیامبر گفت: که پیامبر همیشه خلوت را دوست میداشت.
اول خلوت و عزلت بر دل پیامبر شیرین میگردید. در روایت آمده که پیامبر صلیالله علیه و آله پیش از وحی یک هفته، دو هفته و نیز یک ماه به غار حرا در مکه به خلوت و طاعت مشغول گشتی. (مرصادالعباد، ص ۲۸۱)
وقتی حقتعالی حضرت موسی را برای استماع کلام خود بیواسطه، امر فرمود که به میقات بیاید همانطور که در (سورۀ بقره آیۀ ۵۱) آمده است، پس چهل شبانهروز به خلوت او را آراسته کرد تا به این مقام برسد.
* گوییم: خلوت برای رفع حجب و اشتغالات فکری و جوارحی است تا آماده برای روشنی شود و چشم و گوش برزخی و دل که آینۀ جمال و جلال است استعداد برای دریافت الهامات و نسیم نفحات ربّانی پیدا کند و مددهای غیبی و فیوضات ربّانی به دل خلوتنشین بیاید.