دُرّ نجف

مقامات معنوی

جلد ششم · مقام شاکرین

مقام شاکرین

۱- اشاراتی به معانی:

شاکر: شکر کننده، سپاسگزار، نیکی شناس، حق‌گزار.

۲- اشاراتی از قرآن:

۱- وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزيٖدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِي لَشَديٖدٌ: و هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت که اگر به‌راستی سپاس [خدا را] گزارید، بی‌تردید [نعمت‌های خود بر] شما را خواهم افزود و اگر ناسپاسی ورزید، [بدانید که] عذاب من سخت [و دردناک] خواهد بود. (ابراهیم: ۷)

۲- مٰا يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذٰابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَآمَنْتُمْ وَكٰانَ اللَّهُ شٰاكِرًا عَليٖمًا: اگر [شما مردم در زندگی خویش] سپاس خدا [و نعمت‌های او] را بگزارید و ایمان بیاورید، خدا می‌خواهد با عذاب شما چه کند؟ و خداوند هماره حق‌شناس و داناست. (نساء: ۱۴۷)

۳- ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْكُم مِّن بَعْدِ ذٰلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ: آنگاه پس‌ازآن [شرک گرایی، بازهم] از شما درگذشتیم، باشد که سپاسگزار باشید. (بقره: ۵۲)

۴- ثُمَّ بَعَثْنٰاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ: آنگاه‌که شما را از پس مرگتان زنده کردیم شاید سپاس بدارید. (بقره: ۵۶)

۵- يٰا أَيُّهَا الَّذيٖنَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاكُمْ وَاشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيّٰاهُ تَعْبُدُونَ: هان ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از نعمت‌های پاکیزه‌ای که روزی شما ساخته‌ایم، بخورید و سپاس خدا را بگزارید، اگر تنها او را می‌پرستید. (بقره: ۱۷۲)

۳- اشاراتی از احادیث:

۱- امام علی علیه‌السلام: «نخستین چیزی که بر شما در قبال خداوند سبحان واجب است سپاسگزاری از نعمت‌های او و فراهم آوردن موجبات خشنودی اوست.» (غررالحکم ۳۳۲۹)

۲- امام صادق علیه‌السلام: «برای هر نَفَسی از نفس‌هایت شکری و بلکه هزار و بیشتر از هزار شکر بر تو واجب است.» (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۵۲، ح ۷۷)

۳- امام علی علیه‌السلام: «چون خداوند به بنده‌ای نعمتی دهد و بنده در دل شکر آن نعمت را بگزارد پیش از آن‌که سپاسگزاری از آن را به زبان آورد مستوجب افزایش آن نعمت گردد.» (الامالی للطوسی، ص ۵۸۰)

۴- امام باقر علیه‌السلام: «افزایش نعمت از سوی خداوند قطع نگردد مگر آنگاه‌که شکرگزاری بندگان قطع شود.» (بحارالانوار، ج ۸۶، ص ۵۶)

۵- امام جواد علیه‌السلام: «نعمتی که سپاسگزاری نشود مانند گناهی است که آمرزیده نشود.» (اعلام الدین ۳۰۹)

۶- امام حسن عسگری علیه‌السلام فرمودند: «قدر نعمت را نشناسد مگر سپاسگزار و شکر نعمت نگذارد مگر آنکه قدر نعمت را نشناسد.» (اعلام الدین ۳۱۳)

۷- امام علی علیه‌السلام: «شکر هر نعمتی در این است که انسان آنچه خدا بر او حرام کرده از آن دوری نماید.» (خصال، ج ۱، ص ۱۱)

۸- امام حسن مجتبی علیه‌السلام: «نعمت‌های خداوند یک آزمون است، اگر شکر و حق آن ادا شود برای انسان نعمت و اگر ناسپاسی کرد (همان نعمت) برایش نقمت و عذاب خواهد بود.» (بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۱۳)

۹- پیامبر صلی‌الله علیه و آله: «ایمان دونیم است؛ نیمی صبر و شکیبایی و نیمی دیگر شکر و سپاسگزاری است.» (تحف العقول، ص ۴۷)

۱۰- پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «آدم شکرگزار چهار علامت دارد؛ در وقت نعمت شاکر، هنگام بلا صابر، به قسمت خدا قانع و تنها خدا را ستایش و بزرگداشت می‌دارد.» (تحف العقول، ص ۲۱)

۴- نکته‌ها:

* میان شکر و معرفت نعمت ملازم است؛ زیرا تا انسان نعمت را نشناسد، شکر آن را به‌جای نخواهد آورد؛ و شناخت نعمت، تنها راهِ شناخت نعمت دهنده است.

* حقیقت شکر، اظهار نعمت است، همچنان که کفر مقابل آن است یعنی پنهان کردن نعمت و سرپوش روی آن نهادن است؛ و اظهار نعمت به این معنا است که آن را در جای خود استعمال کنی، آنجایی که دهندۀ نعمت در نظر داشته و نیز اظهار نعمت به این است که آن را به زبان بیاوری و منعم را در برابر دادن این نعمت، ثنا بگویی و مرحلۀ دیگر اظهار نعمت این است که در قلب هم به یاد آن و به یاد منعمش باشی و از یادش نبری.

پس شکر خدای تعالی در برابر نعمتی از نعمت‌های او این است که در هنگام استعمال و به کار بردنش به یاد او باشد و وقتی به یاد او بود به یاد این مطلب هم می‌افتد که نعمت او را در جایی که خود او خواسته استعمال کند، نه در جای دیگر و معلوم است که هیچ موجودی نیست که نعمتی از نعمت‌های او نباشد و هیچ نعمتی را خلق نکرده مگر برای این‌که در راه بندگی‌اش استعمال شود.

تعبیر به فعل با تعبیر کردن به صفت فرق دارد. تعبیر به فعل بیش از صدور بر آن فعل از فاعلش دلالت ندارد، مثلاً وقتی می‌گوییم فلانی کرامت کرد، تنها دلالت دارد بر این‌که یک‌بار و یا دو بار این عمل از او سر زد، به خلاف صفت که علاوه بر صدور، دلالت بر استقرار و دوام آن نیز دارد. وقتی می‌گوییم فلانی جزو شاکرین است، معنایش این است که عمل شکر، عمل همیشگی اوست و برایش ملکه شده و هرگز از او جدا نمی‌شود؛ و فرق است با کلمات آن‌ها که «شرک ورزیدند» و «آن‌ها که صبر کردند» و آن‌ها که «ظلم کردند»؛ چراکه این‌ها دلالت دارد بر این‌که کارها از آنان سر زده و عادت و صفت همیشگی آنان نیست.

شکر تمام نمی‌شود مگر با اخلاص، یعنی خلوص شکر برای خدا، هم از حیث علم و هم ازنظر عمل، پس شاکران عبارت‌اند از مخلصین برای خدا، آن‌کسانی که شیطان را طمعی در آن نباشد؛ و این حقیقت از سخنی که خدای تعالی از ابلیس حکایت کرده، کاملاً روشن می‌گردد؛ که در سورۀ (ص: ۸۳) آمده است: (که ابلیس گفت) به عزتت سوگند که همۀ آنان را گمراه خواهم کرد، مگر بعضی از بندگانت که مخلص باشند؛ و در سورۀ (اعراف: ۱۷) آمده است که: به خاطر این‌که مرا گمراه کردی بر سر راه مستقیمی که تو برای بشر ترسیم نموده‌ای، می‌نشینم؛ آنگاه از پیش رو و پشت سر و راست و چپشان سر وقتشان می‌آیم، به‌طوری‌که اکثرشان را شاکر نیابی. (وَ لٰا تَجِدُ اکثَرَهُم شٰاکِریٖنَ)

و کلمۀ شاکرین به‌جای کلمۀ مخلصین در آیۀ قبل است؛ و این نیست مگر به خاطر اینکه شاکرین همان مخلصین‌اند که شیطان در آن بهره‌ای ندارد و دستش به آنان نمی‌رسد، چون تنها کار و کید او این است که مقام ربوبیّت خدا را از یاد بندگان بیرون ببرد و به‌سوی معصیت دعوت کند و ساحت مخلصین و شاکرین عالی‌تر از این است. (۱)

* برای رسیدن به مقام شکر واقعی باید در مرحلۀ اول: نعمت‌های الهی را جز به خدا نسبت ندهد و این‌که سلسلۀ اسباب را هم منتهی به حضرت حق بداند؛ و مهم‌تر از همه آنکه از نعم الهی غافل نبوده و توجه داشته باشد که نعمت‌های الهی همه برای رساندن انسان به مقام قرب است و نعمت حقیقی، معصوم علیه‌السلام است که باقی نعمت‌های خدا همه از فروع آن می‌باشند.

پس اگر کسی اهل توجه به نعمت‌ها بود آرام‌آرام پرده‌ها کنار می‌رود و خدای متعال نعمت‌های باطنی را به او نشان می‌دهد. ابتدا آدم فکر می‌کند نعمت فقط در خوردنی‌ها و آشامیدنی‌هاست بعد می‌بیند بی‌نهایت نعمت است که بالاتر از این نعمت‌هاست. آدم خیال می‌کند نعمت در عافیت است، امّا وقتی خدای متعال کم‌کم پرده را برمی‌دارد انسان در بلا هم نعمت خدا را می‌بیند و درمی‌یابد نعمتی که در بلا هست کمتر از نعمت در عافیت نیست، نعمت در فقر کمتر از نعمت در غنیٰ نیست، نعمت در بیماری کمتر از نعمت در صحت نیست و خدای متعال پرده‌ها را کنار می‌زند و اگر انسان آن‌ها را دنبال کرد، خدای متعال نعمت‌های خودش را به انسان نشان می‌دهد. پس قدم اول در وادی شکر توجه به نعم است.

قدم دوم: در وادی شکر این است که این نعمت‌هایی را که انسان دید به خودش نسبت ندهد و الّا مُعجب می‌شود…؛ و برای انسان حجاب می‌شوند.

قدم سوم: اینکه این‌ها را به اسباب هم نسبت ندهد و الّا اگر خیال کرد دری به تخته خورده و این نعمت‌ها را به دست آورده است، مشرک می‌شود. پس اگر به خود نسبت بدهی معجب می‌شوی و اگر به اسباب نسبت بدهی مشرک به اسباب می‌شوی؛ یعنی اگر نعمت‌ها را به زمین و آسمان و ماه و خورشید و دوست و رفیق و همسر نسبت دهد آدم مشرک می‌شود ولو به شرک خفی باشد… ما باید از اسباب استفاده کنیم ولی اسباب را نبینیم، زیرا اگر دیدیم مشرک می‌شویم.

قدم چهارم: این است که انسان وقتی‌که بفهمد سلسلۀ این اسباب منتهی به حضرت حق می‌شود آن‌وقت می‌تواند نعمت را از دست خدا بگیرد. شاکرین این‌گونه هستند یعنی همیشه از دست خدا می‌گیرند و سر و کارشان باخداست، همۀ اسباب در کار هستند ولی آن‌ها از دست خدا می‌گیرند…(۲)

* اگر نزد خداوند عبادتی بهتر از شکرگزاری در همه حال بود که بندگان مخلصش با آن عبادتش کنند، هرآینه آن کلمه را دربارۀ همۀ خلقش به کار می‌برد، اما چون عبادتی بهتر از آن نبود از میان عبادات آن را خاص قرار داد و صاحبان آن را ویژه گردانید و فرمود: «و اندکی از بندگان من سپاسگزارند». (۳)

و نیز بنده باید بداند که عاجز است از شکر حق، چراکه برای گفتن هر شکری، نیاز به توفیق از جانب خدا دارد و در روایتی از امام صادق علیه‌السلام آمده است که: «خدای تعالی به حضرت موسی علیه‌السلام وحی فرمود که: «ای موسی مرا چنان‌که باید شکر کن.» موسی علیه‌السلام عرض کرد: «پروردگارا چگونه تو را چنان‌که باید شکر گویم حال‌آنکه هر شکری که تو را می‌گویم خود نعمتی است که تو به من ارزانی داشته‌ای؟» فرمود: ای موسی، حال که دانستی توفیق آن شکر را هم من به تو داده‌ام، شکر مرا ادا کردی.» (۴)

* شکر عبارت است از شناخت نعمت منعم و شاد بودن به آن و عمل کردن به‌مقتضای آن شادی به‌وسیلۀ در دل داشتن خیر منعم و ستودن او و به کار بردن نعمت در طاعت او.

اما شناخت، این است که بدانی که همۀ نعمت‌ها از خداست و منعم حقیقی اوست و وسایط مسخّر از جانب اوست و اگر کسی به تو نیکی کند چنین دانی که خدا او را مسخّر تو فرموده و در دل او اعتقاد و ارادتی انداخته که خواهی‌نخواهی آن نیکی را به تو رساند…

اما رکن دیگر شکر، شاد بودن به نعمت‌های منعم همراه با خضوع و تواضع است. بلکه همان‌گونه که خود معرفت شکر قلبی است، شادی به نعمت منعم نیز شکر قلبی است؛ و بخصوص وقتی شکر خواهد بود که شادی او به منعم یا نعمت نه ازاین‌جهت باشد که آن نعمت و مالی است که به‌وسیلۀ کامرانی و لذت او در دنیاست، بلکه از این حیث که به‌واسطۀ آن می‌تواند به قُرب منعم برسد و در جوار رحمت او قرار گیرد و به وجه کریم او بر دوام نظر کند؛ و نشانۀ آن این است که از نعمت و مال دنیا شاد نشود مگر به آنچه کشتزار آخرت و مددکار تحصیل آن باشد و از هر نعمتی که او را از یاد خدا باز دارد و سرگرم کند و مانع راه حق شود غمگین و محزون گردد، زیرا او نعمت را نه برای خود آن بلکه برای این می‌خواهد که وی را به جوار منعم و قُرب و لقاء او برساند.

و اما رکن سوم (عمل کردن به‌موجب شادی حاصل از معرفت منعم است) و آن عبارت است از قیام به آنچه مقصود و محبوب منعم است و به دل و زبان و جوارح تعلق دارد؛ امّا متعلق به دل، قصد خیر و در دل داشتن آن است برای همه خلق؛ و امّا متعلق به زبان، اظهار شکر خدا به حمد و ثنای اوست؛ و اما متعلق به جوارح، به کار بردن نعمت‌های خداست در طاعت او و خودداری و پرهیز از استعمال آن‌ها در معصیت او، حتی ازجملۀ شکر چشم‌ها این است که هر عیبی که از مسلمانی بیند بپوشاند و ندیده انگارد و ازجمله شکر گوش‌ها آن است که هر عیبی که از مسلمانی شنود پنهان دارد و نشنیده پندارد، این‌ها و امثال این‌ها ازجمله شکر نعمت اعضاء است…

و چون حقیقت شکر را شناختی، حقیقت کفران را نیز با مقایسه خواهی شناخت که آن عبارت است از جهل به اینکه نعمت‌ها از خداست، یا ناشادی به منعم و نعمت ازاین‌جهت که او را به قرب خدا می‌رساند، یا به کار نبردن نعمت در آنچه منعم دوست و خوش دارد، یا به کار بردن آن در آنچه مکروه و ناخوش دارد. (۵)

* شکر هر نعمتی خود نعمت دیگری است از خدا که محتاج به شکر دیگر است، یعنی بداند که این شکر نیز نعمتی است از خدای سبحان و همچنین تا بی‌نهایت. پس از شکر درهرحال گریزی نیست و بنده بداند که از ادای حق شکر خدای تعالی عاجز است و شناختن عجز خود نتیجۀ شناختن همۀ نعمت‌ها حتی شکر وی از خداست؛ و گواه این معنی، این روایت است که: «خدای عزوجل به موسی علیه‌السلام وحی فرمود: ای موسی! حق شکر مرا به‌جا آور. گفت: پروردگارا! چگونه حق شکر تو را به جای آرم و حال‌آنکه هیچ شکری نیست که به آن تو را شکر کنم مگر آنکه آن نیز نعمتی از توست؟ فرمود: ای موسی! اکنون مرا شکر کردی که دانستی این هم از من است؛ و با عبارتی دیگر: و شکر من نعمتی دیگر از توست که شکر آن بر من واجب است. پس فرمود: چون این را دانستی مرا شکر کردی و در خبری دیگر است: چون دانستی که نعمت‌ها از من است، از همین سپاسگزاری تو راضی شدم.» (۶)

* همچنین عقل نمی‌تواند حکمت‌های مطلوب هر چیزی را بشناسد، زیرا حکمت‌های مقصود از اشیاء یا آشکار است یا پنهان؛ اما آشکار و هویدا: مانند حکمت پدید آمدن شب و روز از وجود خورشید و حکمت انتشار مردم و آرمیدن آن‌ها در وجود شب و روز و حکمت شکافته شدن زمین به انواع گیاهان در وجود ابر و نزول باران و…؛ و اما حکمت‌های پنهان: مانند حکمت‌هایی که در خلقت ستارگان ثابت و سیّار هست و اختصاص هر یک به‌اندازۀ معین و جای خاص و حکمت‌هایی که در برخی از اعضاء درونی حیوان است، از روده‌ها و زَهره و کلیه و رگ‌ها و اعصاب و عضلات و …، این حکمت‌ها و امثال این‌ها را هرکسی نمی‌شناسد و آن‌هم که می‌شناسد جز اندکی از بسیار نمی‌شناسد؛ زیرا همۀ اجزاء جهان، آسمانش و ستارگانش و آنچه در آن‌هاست از وضع و حرکت و اختصاص هر یک و عناصر چهارگانه آتش و هوا و آب‌وخاک… هیچ ذرّه‌ای از ذرات جهان خالی نیست، از حکمت‌های بسیار از ده تا هزار یا بیشتر و اندکی از این حکمت‌ها آشکار و ظاهر است و بیشتر آن‌ها باریک و پنهان است. (۷)

* اسبابی که مانع اکثر مردم از شکرگزاری است: یا کوتاهی معرفت ایشان، به اینکه همۀ نعمت‌ها از خدای سبحان است، یا کمی معرفت و احاطۀ آنان به نعمت‌هاست، یا جهل آن‌هاست به حقیقت شکر و استعمال نعمت در حکمتی که مراد از آن نعمت است و گمانشان به این‌که حقیقت شکر تنها گفتن الحمدالله یا الشکرلله است، یا غفلتی که ناشی از غلبۀ شهوت و استیلای شیطان است که به فکرشان شکرگزاری نمی‌افتد، چنانکه در دیگر فضایل و طاعات چنین است، یا بعضی چیزها را به سبب عام و شامل بودن برای همۀ مردم و در جمیع حالات نعمت نمی‌شمارند؛ و ازاین‌جهت نعمت‌ها را سپاس نمی‌دارند، زیرا همۀ خلق از آن‌ها برخوردارند و همواره در دسترس ایشان است؛ و ازاین‌رو می‌بینی که خدا را بر نعمت هوا و آب و سلامت چشم و گوش و امثال این‌ها شکر نمی‌کنند و حال اینکه اگر این‌ها را بازگیرند بیچاره و نابود می‌شوند…

بعلاوه، هر بنده‌ای اگر در حال خویش به‌دقت بنگرد، درمی‌یابد که او را از جانب خدا نعمت یا نعمت‌های مخصوص است که هیچ‌کس با او در آن‌ها شریک نیست، یا اندکی از مردم با او انبازند؛ یا در عقل، یا در خلق‌وخو، یا در ورع و تقوا، یا دین، یا در صورت و شخص وی، یا اهل و فرزندان، یا مسکن و شهر او، یا دوستان و نزدیکان، یا عزّت و جاه، یا طول عمر و تندرستی، یا غیر این‌ها ازآنچه محبوب اوست.

و اگر برای کسی از نعمت‌های خدا چیزی نبود مگر امنیت و تندرستی و روزی، نعمت دربارۀ وی عظیم است و از عهدۀ شکر آن برنمی‌آید. رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمود: «هر که در راه (یا جماعت) خود ایمن است و تنش سالم است و قوت روز خویش دارد، گویی سراسر دنیا از آن اوست». (۸)

* راه تحصیل شکرگزاری به چند امر است:

اول: معرفت و تفکّر در صنایع الهی و انواع نعمت‌های ظاهری و باطنی و عمومی و خصوصی او.

دوم: نظر کردن به پایین‌تر از خود در امر دنیا و به بالاتر از خود در امر دین.

سوم: یادآوری اینکه مردگان از خدا می‌خواهند که به دنیا برگردانده شوند و متحمّل مشقّت عبادت‌ها گردند تا در آخرت از عذاب رهایی یابند یا بر ثواب آنان افزوده شود. پس باید خود را از ایشان انگارد که دعای او به اجابت رسیده و به دنیا بازگشته است، پس بقیۀ عمر خود را صرف اموری کند که مردگان برای آن خواستار بازگشت به دنیا هستند.

چهارم: مصیبت‌های بزرگ و بیماری‌های صعب را که به سبب آن‌ها گمان هلاک خود می‌برد به یاد آورد و فرض کند که هلاک شده و زندگانی و نعمت‌های کنونی خود را غنیمت شمارد و خدا را بر آن شکر کند و ازآنچه بر او وارد می‌شود و مخالف طبع اوست رنجور و اندوهگین نگردد.

پنجم: در هر مصیبت و بلایی شکر کند که مصیبتی بزرگ‌تر از آن به او نرسیده و مصیبتی در دین بر او وارد نشده است. مردی به یکی از اهل معرفت گفت: دزدی به خانۀ من آمد و کالای مرا برگرفت، گفت: خدا را شکر کن که اگر به‌جای آن دزد، شیطان به خانۀ دل تو می‌آمد و ایمان و توحید تو را تباه می‌ساخت، چه می‌کردی؟ (۹)

* یکی از بهترین حالاتی که انسان می‌تواند معبودش را شکر کند در سجده هست. در روایتی به نوع سجدۀ شکر، اشاره شده است که: حضرت علی علیه‌السلام، موقع سجده شکر، مانند شتر لاغر میان، به خاک می‌افتاد. (۱۰)

یعنی سجدۀ شکر به این صورت است که سینه و شکم به زمین بچسبد و دست‌ها و پاها از زیر بدن خارج بماند.

و هنگامی‌که یوسف علیه‌السلام نه سال داشت روزی نزد پدر آمد و گفت: «پدرم! من در عالم خواب دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرم سجده می‌کنند». (یوسف: ۴) و این خواب بر آن دلالت می‌کرد که روزی حضرت یوسف علیه‌السلام، رئیس حکومت و پادشاه مصر خواهد شد و یازده برادر او، به همراه پدر و مادرش کنار تخت شکوهمند او می‌آیند و به یوسف تعظیم و تجلیل می‌کنند. (یوسف: ۱۰۰) و سجدۀ شکر به جا می‌آورند. (۱۱)

* و مواظب باید بود که توفیق شکر کردن از خدا از ما گرفته نشود، چراکه استدراج (غافلگیری تدریجی) خدا این است که بنده را نعمت فراوان بخشد و توفیق شکر از او بستاند (تا سرگرم نعمت شده و هرگز به یاد ولی‌نعمت نیفتد تا فرصت از دست برود).

مبادا شکر ما از خدای متعال، موردقبول واقع نشود؛ چراکه در روایتی آمده است که امام علی علیه‌السلام به کمیل فرمودند: «ای کمیل! زبان از قلب آبیاری شود و قلب از غذا نیرو گیرد، بنگر دل و تن را چه غذا می‌دهی؟ اگر حلال نباشد خدا تسبیح و شکر تو را قبول نفرماید.» (۱۲)

* شکر بیشتر از مقولۀ عمل است و باید آن را در لابه‌لای اعمال انسان ارائه داد و شاید به همین دلیل قرآن کریم تعداد شکرگزاران واقعی را اندک شمرده است. خداوند در آیۀ ۲۳ سورۀ مُلک بعدازآنکه نعمت‌های بزرگی همچون آفرینش گوش و چشم و دل را برمی‌شمرد اضافه می‌کند: «…قَلیٖلاً مٰا تَشْکُرُون: کمتر شکر او را به جا می‌آورید»؛ و در آیۀ ۷۳ سورۀ نمل نیز آمده: «… وَلٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لٰا يَشْكُرُونَ: بیشتر آن‌ها شکرگزاری نمی‌کنند». سپس می‌فرماید: امّا عدۀ کمی از بندگان من شکرگزارند! « …وَقَليٖلٌ مِّنْ عِبٰادِيَ الشَّكُورُ » (سبا: ۱۳)

بدیهی است که منظور از شکرگزاری تنها شکر با زبان باشد مسئلۀ مشکلی نیست تا عاملان به آن قلیل بوده باشند، بلکه منظور شکر در عمل است یعنی استفاده از مواهب در مسیر همان اهدافی که به خاطر آن آفریده و اعطا شده‌اند و مسلّم است کسانی که مواهب الهی را عموماً در جای خود به‌کارگیرند، اندکی بیش نیستند؛ و نیز به تعبیر دیگری، بعضی گفته‌اند: «شکور کسی است که دل و زبان و اعضای او مشغول و سرگرم سپاسگزاری باشد.»

و خدا را جوری شکر کنیم که بیان امام سجاد علیه‌السلام در صحیفۀ سجّادیه آمده است: «… و شکر باد تو را، شکری که شکرگزاران از ادای آن بازمانند.» (۱۳)

تا ما هم جزو بندگان شکور (بسیار سپاسگزار)، بمانند حضرت نوح علیه‌السلام که قرآن او را با عنوان عبد شکور یاد می‌کند باشیم.

* و باید توجه داشت که در بلاها و مصائبی که بر ما وارد می‌شود، شکر خدا را قطع نکرده و از یاد نبریم. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «مرسوم رسول خدا این بود که هرگاه امری شادمانش می‌ساخت می‌فرمود: خدا را شکر بر این نعمت و چون پیشامدی می‌کرد که اندوهگینش می‌نمود، می‌فرمود: خدا را شکر درهرحال.» (۱۴)

و در شرح این مطلب، علامه مجلسی (ره) نقل کند که در هر بلا و مصیبتی پنج نوع شکر است:

۱- هر مصیبتی دافع مصیبت بزرگ‌تر از خود است، چنانچه مُردن مرکوب دافع مُردن خود انسان است و جای شکرش باقی است.

۲- هر بلایی موجب کفّارۀ گناه یا رفعت درجه می‌شود پس سزاوار شکر است.

۳- مصیبت و بلای دنیوی در برابر بلای دینی کوچک و سبک است. چنانکه مردی کور و جذامی و فلج در زمان حضرت عیسی علیه‌السلام می‌گفت: «خدا را شکر که مرا به بلای بیشتر مردم گرفتار نکرد.» چون حضرت عیسی علیه‌السلام از او توضیح خواست، گفت: «بزرگ‌ترین بلاها بلای کفر و بی‌ایمانی است که من ندارم.»

۴- هر بلایی در لوح محفوظ نوشته و مقدّر است و ناچار بر سر انسان خواهد آمد، چون آمد و گذشت، باید خدا را شکر کند.

۵- هر بلایی موجب ثواب آخرت و رفتن محبت دنیا از دل است و آن سزاوار شکر است.

۱) تفسیر المیزان، ذیل آیۀ ۱۴۴ آل‌عمران

۲) پایگاه اطلاع‌رسانی قم، سیّد محمدمهدی میرباقری

۳) مصباح الشریعه، ص ۲۴

۴) کافی، ج ۲، ص ۹۸

۵) علم اخلاق اسلامی، دکتر سید جلال‌الدین مجتبوی، ص ۲۹۷ تا ۳۰۰

۶) علم اخلاق اسلامی، ترجمۀ کتاب جامع السعادات، ج ۲، ص ۳۰۸ و ۳۰۹

۷) علم اخلاق اسلامی، ج ۲، ص ۳۱۱

۸) گزیدۀ جامع السعادات ترجمه و گزینش دکتر سید جلال‌الدین مجتبوی، صص ۴۳۸ و ۴۳۹

۹) گزیدۀ جامع السعادات ترجمه و گزینش دکتر سید جلال‌الدین مجتبوی، صص ۴۳۸ و ۴۳۹

۱۰) گزیدۀ کافی، ج ۲، ص ۲۲۹

۱۱) نور الثقلین، ج ۲، ص ۴۱۰

۱۲) تحف العقول، ترجمۀ جنتی، صص ۲۶۷ و ۳۸۹

۱۳) ترجمۀ آیتی، ص ۳۲۱

۱۴) اصول کافی ترجمۀ مصطفوی، ج ۳، ص ۱۵۳