دُرّ نجف

مقامات معنوی

جلد نهم · مقام موافقت

مقام موافقت

۱- اشاراتی به معانی:

موافقت: سازگاری، تناسب، توافق، همراهی کردن، پذیرش.

۲- اشاراتی از قرآن:

۱- …فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ…: (ساحران به فرعون گفتند:) …پس در حق ما هر چه توانی بکن… (طه: ۷۲)

۲- …وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَىٰ مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ ۚ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ…: …غرض من در آنچه شما را نهی می‌کنم ضدیت و مخالفت با شما نیست بلکه تا بتوانم تنها مقصودم اصلاح امر شماست. (هود: ۸۸)

۳- …إِن يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا… : …اگر مقصود اصلاح داشته باشند خدا میان ایشان موافقت و سازگاری برقرار کند… (نساء: ۳۵)

۴- وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا…: هر که در موافقت ما جهد کند راه خویش را به او بنماییم… (عنکبوت:۶۹)

۳- اشاراتی از احادیث:

۱- در مصباح الشریعه آمده: پس علامت رفع (ذکر خدا) سه چیز است: موافقت‌کردن با فرمان و خواست پروردگار…. (مصباح الشریعه، ترجمۀ مصطفوی، ص ۱۲)

۲- امام صادق علیه‌السلام فرمود: ….و هفتاد و پنج لشکری که (خدا) به عقل عنایت کرد بدین قرار است: …..موافقت با حق و ضد آن پیروی از هوس. (اصول کافی، ترجمۀ مصطفوی، صص ۲۵-۲۶)

۳- مجاشع گفت یا رسول‌الله موافقت حق را از چه راه می‌توان به دست آورد؟ فرمود: «مخالفت با نفس.» (ترجمۀ کتاب الایمان و الکفر، بحارالانوار، ج ۶۴، ترجمۀ عطاردی، ج ۱، ص ۵۸۷)

۴- امام سجّاد علیه‌السلام: «بار خدایا بر محمّد و خاندانش درود بفرست و این روز را برای ما مبارک‌ترین روزی گردان…. و سپاسگزارترین بهره گیران از نعمت‌هایت و پایدارترین رهسپاران بر وفق آیینت…» (صحیفۀ سجّادیه، ترجمۀ آیتی، ص ۶۱)

۴- نکته‌ها:

* در اصطلاح موافقت بر دو گونه است: یکی موافقت با حق، دیگری موافقت با خلق.

(کلیات شمس تبریزی)

* ابوعلی گوید: سی سال صحبت کردم با فضیل و هرگز ندیدم که بخندید و ندیدم که تبسم کرد، مگر آن روز که پسرش علی بمُرد، و از وی پرسیدم که این چه حال بود، گفت: خدای دوست داشت که این پسر بمیرد، من نیز دوست داشتم آن، به موافقت فرمان وی. (۱)

* میدان بیست و چهارم از کتاب صد میدان خواجه عبدالله انصاری، موافقت است. از میدان رضا میدان موافقت زاید.

موافقت، استقبال حکم است به دل گشاده. رضا پس از بیدار شدن حکم است، و موافقت پیش از پیدا شدن آن.

موافقت به سه چیز است: برخاستن اختیار بنده از میان و درست بدیدن عنایت مولی و بریدن مهر از تحکم خویش و از دو گیتی. و نشان برخاستن اختیار به سه چیز است: یکی در بلا و عافیت یکسان بودن و به عطا و منع برابر بودن و به زندگانی و مرگ مساوی بودن؛ و نشان درست بدیدن عنایت مولی به سه چیز است: یکی، آنکه در دل وی شادی نهند که غم‌ها بشوید؛ و نوری بخشند، که علایق بسترد؛ و قربی دهند که تفرق ببرد. نشان بریدن مهر از خود و از هر دو جهان، به سه چیز است: یکی آنکه حاجت‌های وی با یکی افتد؛ و هیچ حجاب نماند در دل که وی را بپوشاند؛ و امانی در دل وی راه نیابد. هر که در حکم بر بیم آرمیده است، صابر است؛ و هر که در حکم بر امید آرمیده است، راضی است؛ و هر که در حکم بر مهر آرمیده است، موافق است. (۲)

* موافقت آن است که دشمنان حق را، مثل دنیا و شیطان و نفس، دشمن داری و دوستان حق را دوست داری، و با ایشان محبت داری، و فرمان ایشان را عزیز داری، تا در دل ایشان جای یابی. (۳)

* پرورش دادن معشوق بود عاشق را به طریقۀ موافقت و مدارات و از روی مصادقت و مواسات، لطف گویند. تا قوت و تاب آن جمال او را به کمال حاصل آید.

* انسان به‌گونه‌ای آفریده شده که برخی امور با طبیعت و مقصود او موافق و پاره‌ای مخالف و ناسازگار است؛ اما رفته‌رفته با کسب فضائل اخلاقی، می‌تواند به‌جایی برسد که هر اتفاقی که از ناحیۀ حق برایش بیفتد، قبل از پیدایش آن، موافقت داشته و مخالفت نمی‌کند؛ یعنی به بصیرت و یقینی می‌رسد که می‌داند ایجاد هرگونه واقعه‌ای از جانب حق، در جهت رشد و ترقّی او می‌باشد.

* در دنیا غریب‌تر از عارفان نیست که ایشان نزدیک شده‌اند با موافقت یا غریب شده از غیر حق که کسی آن‌ها را نمی‌شناسد به سبب موافقت با حق و تخلّق با اخلاق او.

* باید دقت داشت بعضی امورات، با موافقت نفس می‌باشد نه موافقت با حق، مانند وسوسه که با موافقت نفس است نه شرع. و این‌طور امورات نیاز به دقت و درایت بالا دارد.

* بعضی از واردات و کرامات و قدرت‌های معنوی، برای بعضی افراد سالک مورد موافقت خدای متعال نیست و برای دیگر سالکین، برعکس می‌باشد، و سالک راه خدا باید موافق با حق بوده و نیّتش قرب إلی الله باشد.

* یکی از آرزوهای بشری رسیدن به یک زندگی آرام و بدون دغدغه است؛ یعنی دنیا بر وفق مراد شخص باشد. و این در حالی است که این خواست و آرزو با هدف و فلسفۀ آفرینش دنیای خاکی ناسازگار است؛ چراکه این دنیا، دنیای سوختن و ساختن است، یعنی سوختن زشتی‌ها و به پا داشتن نیکی‌ها؛ و قرآن کریم می‌فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ: همانا انسان را در رنج و سختی آفرینش دادیم.» و این رنج و سختی همیشه ناپسند نیست. و از آنجا که کسی نمی‌تواند ادعا کند که انسانی کامل و بدون کوچک‌ترین عیب و نقصی است و همچنین هر یک از انسان‌ها از کم و کاستی‌هایی رنج می‌برند که یا از آن آگاه بوده یا هیچ‌گونه اطلاعی از آن ندارند، در این حال فراز و فرودهای زندگی می‌تواند کمک شایانی در شناخت انسان نسبت به توانایی‌ها یا کاستی‌هایش داشته باشد.

* حضرت علی علیه‌السلام در حکمت ۵۱ نهج‌البلاغه چنین می‌فرمایند: «عیب تو آنگاه‌که روزگار با تو هماهنگ باشد پنهان است.» از این کلام برمی‌آید که تا زمانی که شخص در شرایط سخت قرار نگرفته است عیارش نامعلوم می‌باشد. برای مثال شاید تصور شما از خودتان این باشد که انسان بسیار صبور و بردباری هستید و این باور تا زمانی که روزگار به کام است ذهنیّت و عقیدۀ شماست، اما زمانی که مشکلات یکی پس از دیگری به شما روی آورد، اینجاست که می‌توانید ادعا کنید صبور هستید یا خیر؟! و خیلی از آرامش‌های ما از نوع قبل از طوفان می‌باشد.

* امیرالمؤمنین علیه‌السلام در یکی از نامه‌های خود که به عثمان بن حنیف فرماندار خویش در بصره نوشته‌اند که: در ناز و نعمت زیستن و از سختی‌ها دوری گزیدن، موجب ضعف و ناتوانی می‌شود و برعکس زندگی کردن در شرایط دشوار و سخت، آدمی را چابک و نیرومند می‌سازد و جوهر هستی او را آبدیده و توانا می‌گرداند، شرایط ناهموار و تغذیۀ ساده از نیروی انسان نمی‌کاهد، درختان بیابانی که از مراقبت و رسیدگی مرتب باغبان محروم هستند چوب‌های محکم‌تر و بادوام بیشتری دارند و برعکس درختان باغستان که دائماً مراقبت شده‌اند و باغبان به آن‌ها رسیدگی کرده است نازک پوست‌تر و بی‌دوام‌ترند. (۴)

از این کلام برمی‌آید که سختی‌ها و گرفتاری‌ها مقدمۀ کمال‌ها و پیشرفت‌های اوست. این یک قانون کلی و سنّت دائمی پروردگار است که برای شکوفا کردن استعدادهای نهفته و به فعلیت رساندن آن‌ها و در نتیجه پرورش بندگان، آنان را می‌آزماید و آدمی در کورۀ حوادث سخت پرورش می‌یابد. و رسول خدا (ص) فرموده: مؤمن چون زرع تازه و لطیف است که بادهای چنین و چنان او را پرورش دهند و همچنین مؤمن را دردها و بیماری‌ها پرورش دهند و نمونه منافق چون عصای آهنین راستی است که آسیبی بدان نرسد تا مرگش فرارسد و آن را یک‌باره خرد کند. (۵)

* عالم دنیا عالم ابتلا است. هم آنجایی که خدای متعال به انسان عطا می‌کند و به‌حسب ظاهر، انسان نعمت‌های فراوانی دارد در دنیا، و هم آنجایی که نعمت از انسان گرفته می‌شود و در تنگنای نعمت‌های ظاهری قرار می‌گیرد. در عالم دنیا هر دو به ابتلا گرفتار هستند، آنجایی که ثروت فراوان به انسان می‌دهند یک ابتلا است و آنجایی که می‌گیرند هم ابتلا است. به انسان سلامتی می‌دهند ابتلا است آنجایی که سلامتی را می‌گیرند ابتلا و امتحان است و این ابتلائات بستر رشد انسان است؛ و ما در این عالم سیر به‌طرف خدا داریم و همۀ قواعد عالم قواعد حرکت دادن ماست. همه‌چیز دنیا ابتلا است و نگاهتان باید به دنیا نگاه ابتلا باشد و موافق با ابتلائات در هر شرایطی بود.

* برای سالکین مبتدی، گاهی شرایط پیش آمده بر وفق مراد، یعنی چیزی که با خواستۀ او موافق است پیش می‌آید و موافقت دارد ولی گاهی این قضیه برعکس می‌باشد؛ اما اولیاء خدا به مقامی می‌رسند که هر چیزی که خدای متعال برای آن‌ها بخواهد موافق با آن‌ها می‌باشد و آن‌ها حکم خدا را استقبال می‌کنند و اختیار خدا را بر خودش قبول می‌کند، اعم از آنکه، آن حکم، بلا باشد یا غیر آن.

* شرایط پیش آمده برای هر کس، ممکن است بر اثر بی‌درایتی و اشتباهات شخصی باشد و گاهی قضا و قدر ایجاب می‌کند که این‌گونه باشد هرچند که به مذاق دیگران خوش نیاید و مردم نوعاً از درک آن مسئله عاجزند مگر بر اولیاء الهی؛ و نباید عکس قضا و قدر عمل کرده و فرار کرد بلکه باید آن را پذیرفت، هرچند که در راه هر مشکلی نوعاً در ابتدای راه تلون به سراغ افراد می‌آید ولی اگر در آن راه صبر نماید و در جهت موفقیت، کوشا باشد بالاخره به ثبات رسیده و به نتایج مهمی می‌رسد.

* تمام اختیار و ارادۀ اولیاء الهی و نیز علم و قدرتشان عین اختیار و اراده و علم و قدرت خداست، با این حال خلاف حکمت و مصلحت، کاری انجام نمی‌دهند و موافق با دستورات الهی می‌باشند و کار اولیای حقۀ خداوند به‌قدری ظریف و لطیف و دقیق و بدون اسم و اثر و بروز و ظهور است که گاهی خودشان هم از افعال خود خبر ندارند، خودشان کار می‌کنند و نفوسشان و مثالشان از آن مطلع نیست و این نشان از موافقت ارادۀ آنان با ارادۀ خداوند دارد.

* اولیاء الهی هرچند در تربیت شاگردان خود از سبک و روش خاص خود پیروی می‌کنند ولو آنکه سبکشان از نزدیک‌ترین راه و سریع‌ترین سیر برای حرکت سالک نباشد ولی هیچ‌گاه نفسی را از مسیر عبودیت خارج ننموده و جز خیر از آنان صادر نمی‌شود، ولی با این حال دقت به قضا و قدر افراد داشته و موافق با امر الهی در جهت مسائل پیش‌آمده در آینده حتی به سبک دیگر می‌باشند.

* سالک هم باید تبعیت از ولی خدا در اموری که به ظاهر مخالف با شرع اطهر می‌باشد را موافقت داشته باشد. چراکه همۀ احکام شرعی مشروط به آن است که مصلحت یا مفسده مساوی یا اقوی با آن‌ها تزاحم نداشته باشد که در این صورت حکم اولی از فعلیت ساقط می‌شود و در موارد نادری که معصوم علیه‌السلام یا انسان کاملی دستوری برخلاف ظاهر شریعت می‌دهند و یا عملی برخلاف ظاهر شرع از ایشان سر می‌زند، در واقع به علت وجود مصلحتی اقوی یا مساوی که او با علم الهی خود از آن آگاه بوده است، حکم اولی تغییر نموده و در حقیقت حکم شرع همین حکم ثانوی است؛ گرچه شاید ما به علت جهل به تزاحم، حکم شرح را همان حکم اولی بپنداریم. داستان حضرت خضر با حضرت موسی علیه‌السلام و بسیاری دیگر از تصرفات و اقوال اولیای الهی از همین باب است. که باید قبل از هر امتحانی، موافقت کامل با هر نوع آزمایشی را داشت.

* اولیاء الهی نسبت به دیگر مردم، که نوعاً موافقت کامل نسبت به پیش‌آمدهای تلخ آینده را ندارند و یا به طور نسبی موافق هستند، آنان به‌طور کامل ریاضات قهریۀ غیر اختیاری را که از جانب خداوند باشد پذیرش و سازگاری دارند.

* موافقت اولیاء الهی با حق با حقیقت امر الهی که ارادۀ اوست بدون ملاحظۀ آثار آن امر و با فانی کردن ارادۀ خود در ارادۀ حق می‌باشد.

* موافقت با خلق، باید در راستای موافقت با حق باشد و الّا آن موافقتی که بنده با خلق دارد گاهی مخالفت حق‌تعالی را در بر دارد.

* این‌که تصور تحمل بعضی امتحانات برایمان غیرممکن است و ساز مخالفت را می‌زنیم، باید بدانیم که آنچه را خداوند برایمان بخواهد، همان داروی درد ما خواهد بود و حق‌تعالی کاری عبث و امتحانی بیش از اندازۀ ظرفیتمان در جهت ترقی نمی‌گیرد، بنابراین باید موافق با خواسته‌های او بود.

* توفیق آن است که خداوند فعل بندگانش را موافق آنچه دوست دارد و رضای وی در آن است قرار دهد. (۶) و با این تعریف، فرقش با آنچه در باب موافقت گفتیم، مشخص می‌شود.

* موافقت بنده، علت محبت حق نیست، بلکه محبت حق، علت موافقت بنده است و خلاف بنده، علت عداوت حق نیست، بلکه عداوت حق، علت مخالفت بنده است.

* هر که در همۀ عمر خود یک قدم بر مراد نفس نهد در دعوی محبت کذاب است پس آن کس که همۀ عمر خود یک‌قدم از موافقت او بیرون ننهد، او را دعوی محبت کردن محال است. و کمترین مقام در محبت، موافقت است و از موافقت بگذری محبت را هفت هزار مقام است، لکن به هیچ حال از موافقت خالی نشاید. پس بنگرند تا موافقت با چیست، باطن مرهون آن چیز است به محبت اگر با حق موافقت است و با نفس خلاف محب حق است؛ و اگر با نفس موافق است و با حق خلاف محب نفس است؛ که همواره موافقت با دوست دارد و مخالفت با دشمن؛ و اگر موافقت در عالم نیستی محب را هیچ نشان نیستی.

* هر حالی اعم از سُکر و مستی و بسط و قبض و سوختن دل و… که با موافقت حق و بنده پدید آید بهتر از حالاتی است که موافقت حق را در پی نداشته باشد.

* دوستی یعقوب مر یوسف را بر موافقت حضرت بود نه از حسن و ملاحت بود و گوسفند ابراهیم از بهر کشتن فرزند در راه قربت و خر عیسی، به‌حکم موافقت و ناقۀ صالح از بهر کشتن به ظلم و معصیت و گرگ یوسف از بهر نسبت جرم و تهمت، همه با موافقت آن‌ها نسبت به ارادۀ خدا بوده است.

۱) ترجمۀ رساله قشیریه، ص ۲۸

۲) متن و ترجمه منازل السائرین، دکتر روان فرهادی، ص ۱۱۲

۳) فرهنگ نوربخش، ج ۱، ص ۱۸۶

۴) نهج‌البلاغه، نامۀ ۴۵

۵) اصول الکافی، ترجمه کمره‌ای، ج ۵، ص ۹۳

۶) تعریفات جرجانی، ص ۹۰۷