مقام مصلّین
۱- اشاراتی به معانی:
صلاة: نماز، دعا، استغفار.
مصلّین: نمازگزاران، نمازخوانان.
۲- اشاراتی از قرآن:
۱- … وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي: …نماز را برای یاد من به پا دار. (طه: ۱۴)
۲- وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ…: و نماز را در دو طرف (اول و آخر) روز به پا دار و نیز در ساعات آغازین شب…. (هود: ۱۱۴)
۳- …وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ… : …و نماز به پا میدارند و … (رعد: ۲۲)
۴- … وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَ … : …و تا زندهام سفارش کرد مرا به عبادت نماز و … (مریم: ۳۱)
۵- وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ… : تو اهلبیت خود را به نماز و طاعت خدا امر کن… (طه: ۱۳۲)
۶- … إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ… : …. که همانا نماز است که (اهل نماز را) از هر کار زشت و منکر بازمیدارد… (عنکبوت: ۴۵)
۷- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ…: ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرگاه (شما را) برای نماز روز جمعه بخوانند فیالحال به ذکر خدا بشتابید… (جمعه: ۹)
۳- اشاراتی از احادیث:
۱- پیامبر خدا صلیالله علیه و آله دربارۀ مردی که روز نماز میخواند و شب دزدی میکرد – فرمود: «نمازش حتماً او را از این کار بازخواهد داشت.» (بحارالانوار، ۸۲/۱۹۸)
۲- امام باقر علیهالسلام: «نخستین چیزی که بنده برای آن حسابرسی میشود نماز است؛ اگر پذیرفته شد سایر اعمالش هم پذیرفته میشود.» (الکافی، ۳/۲۶۸/۴)
۳- فاطمه زهرا علیهاالسلام: «خداوند نماز را به منظور دور کردن (انسان) از کبر واجب فرمود.» (بحارالانوار، ۸۲/۲۰۹/۱۹)
۴- امام علی علیهالسلام: «انسان هرگاه در نماز باشد، بدن و جامۀ او و هر آنچه پیرامونش میباشد، تسبیح میگویند.» (علل الشرائع، ۳۳۶/۲)
۵- امام صادق علیهالسلام: «نماز چهار هزار قانون دارد که تو نسبت به آنها مؤاخذه نمیشوی.» (بحارالانوار، ۸۴/۲۵۰/۴۵)
۶- پیامبر صلیالله علیه و آله: «چنان نمازی بخوان که گویی آخرین نماز عمر تو است، زیرا چنین نمازی موجب رسیدن و نزدیک شدن به خداست.» (بحارالانوار، ۷۸/۲۰۰/۲۸)
۷- پیامبر صلیالله علیه و آله: «خداوند بندهای را که دلش در کنار بدنش حضور ندارد نمیپذیرد.» (بحارالانوار، ۸۴/۲۴۹/۴۱ – المحاسن، ۱/۴۰۶/۹۲۱)
۸- امام صادق علیهالسلام: «فضیلت اول وقت (نماز) بر آخر وقت همچون فضیلت آخرت به دنیاست.» (ثواب الاعمال، ۵۸/۲)
۹- پیامبر خدا صلیالله علیه و آله: «مرز میان ایمان و کفر، ترک نماز است.» (کنز العّمال، ۱۸۸۶۹)
۱۰- پیامبر صلیالله علیه و آله: «مَثَل نماز، مَثَل ستون خیمه است، اگر ستون محکم باشد، طنابها و میخها و چادر کارایی دارند، امّا اگر ستون بشکند، نه طنابی به کار میآید و نه میخی و نه چادری.» (الکافی، ۳/۲۶۶/۹)
۴- نکتهها:
* با توجه به روایاتی که دربارۀ نماز آمده است، دو قسمت مهم آن: ۱- به وقت نماز خواندن، ۲- مراقبه در نماز میباشد. و آن نمازی است که بهطرف آسمانها بالا میرود و کامل است، و خود نماز میگوید: مرا نگه داشتی، خدا تو را نگه دارد؛ و این اثر وضعی آن نماز است. اگر دو شرط وقت نماز و دقت در نماز را نداشته باشد، نهتنها نور بالا نمیرود، بلکه سیاهی، تاریکی و غبار بالا میرود، و آن نماز هم زبان حالش این است که خوب مرا به جا نیاوردی خدا تو را ضایع کند. اما مگر سیاهی بالا میرود؟ همیشه بالا و علوّ برای چیزهای نورانی و بوهای خوش است. هر چیزی که در صحیفۀ اعمال ثبت میشود، خوب باشد خوب ثبت میشود؛ بد باشد، بد ثبت میشود.
* فضیلت خشوع و معنای آن: خداوند در سورۀ مؤمنون آیۀ ۲ فرمود: الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ: آنها که در نمازشان خشوع دارند. (در وصف مؤمنین است)
اما در وصف آدمهای غافل به نماز فرمود: فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ: وای بر نمازگزارانی که نماز خود را به دست فراموشی میسپارند. (۱)
در این آیه خدا میفرماید: اینها نماز میخوانند، اما خداوند به سبب غفلت و توجه نداشتن به نماز آنان را نکوهش کرده است نه اینکه آنان نماز را ترک کردهاند، بلکه نماز میخوانند، اما توجه ندارند و غفلت دارند. خدا اینها را مذمّت کرده است.
* پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «هر کس نمازش او را از فحشاء و منکر بازندارد، چیزی جز دوری از خدا عایدش نمیشود.» (۲)
من نماز میخوانم ولی همه کار میکنم، دروغ میگویم، غش در معامله میکنم، ناموس مردم را نگاه میکنم. این کارها باعث غفلت در نماز میشود. نماز یعنی گفتگو با معبود. چطور من با معبود گفتگو میکنم. اما این سبب نمیشود دست از خیلی کارها برندارم. پس این اعمال باعث دوری از خداوند میشود. این نماز باعث بازداشتن از غفلت نمیشود؛ یعنی با فکر خراب و زبان خراب، خدا را خواندن باعث بُعد میشود.
* اگر زبان بر اثر لقلقه فقط حرکت کند، این حالت، غفلت است. چون نه معنیاش را میداند و اینکه توجه هم ندارد و نمیداند که اینیک نوع سؤال است. تند میخواند و میرود. در واقع مخاطب ما خداست. زبانش که نمیداند چه میگوید. معنای حرفهایی که به مخاطب میگوید را هم نمیداند و توجه هم ندارد؛ پس این نماز حجاب برای خود شخص میشود و این نماز خواندن او هم مساوی است با عادت، رکوع و سجده در نماز یعنی تعظیم خداوند؛ یعنی بزرگداشت خداوند. وقتی من غافلم و بیتوجهام، انگار انسان بتی را دارد تعظیم میکند، چون به مخاطب خودش توجه ندارد.
* هر مقداری از نماز را که انسان با حضور و توجه بخواند به همان اندازه برایش مینویسند.
* یکی از مسائلی که در اسرار الصلاة است: آنکه مصلی (نمازگزار) باید رو به قبله باشد.
رو به قبله بودن دو جور است: ۱- قبلۀ ظاهری؛ یعنی خانۀ خدا (کعبه). پس ظاهر من، سینۀ من، صورت من و پیشانی به جهت خانۀ خداست. ۲- قبلۀ باطنی است. که نماز میخوانیم. شاید ظاهر ما و صورت ما به خانۀ خدا باشد ولی قبلۀ باطنی، رو به صاحبخانه یعنی خدا نباشد. پس دل باید با بدن بهطرف قبله همراه باشد. پس اگر در ظاهر صلاة رو به طرف راست یا چپ برگردانیم اهل شریعت میگویند نماز باطل است؛ و دل هم مثل صورت میماند، که اگر از صاحبخانه به طرف چپ یا راست انحراف پیدا کند، هرچند اهل شریعت گویند باطل نمیشود، ولی میگویند در نماز حضور نداشت و کمال نماز را برایش نمینویسند.
* نیّت در نماز این است که ما تصمیم میگیریم این نماز را برای خدا انجام دهیم. برای اینکه امتثال امر کنیم، میگوییم: اللهاکبر. در واقع نیّت ما از نماز طلب تقرّب است. اجازه میدهد که با خدا راز و نیاز و مناجات کنیم. لازمۀ تقرّب این است که خللی در نیّت ما در نماز وارد نشود؛ مثلاً اگر ریا کنیم این سبب نقصان در نماز میشود و شرک است، پس چه باید کرد؟
باید در نیّت خود تا آخر نماز اخلاص داشته و هر چه که در توان داریم در راه بندگی، در نماز انجام دهیم.
* یکی از اعمال مهم در نماز، سجده است که از عالیترین درجات فروتنی است، و تواضع اگر درجه داشته باشد سجده بالاترین آن است؛ و این سجده مقام ذلّت و فروتنی است برای بنده، چون از خاک خلق شده، بر روی آن سجده میکند و میگوید: «سبحان ربَّی الاعلی و بِحَمدِه.»
* مکاشفۀ هر نمازگزاری بهاندازۀ صفای دلش هست. پس مصلّین از جهت قوّت و ضعف با هم متفاوتاند؛ چراکه مکاشفه برای اولیای خدا مختلف پدیدار میشود. چنانکه دنیا برای بعضی بهصورت مرداری و برای بعضی به شکل پیرزنی پدیدار میگردد.
مناسب مصلّی همّتش است و اگر همّتش در یک چیز معینی صرف شود کشف در آن چیز سزاوارتر است.
* در باب حضور قلب این طور گفتهاندکه: فارغ ساختن دل از غیر آنچه بدان مشغول است (یعنی نماز)، تا بداند چه میکند، و چه میگوید؟ بدون آنکه او بهجای دیگر برود. پس حضور قلب حاصل میشود. اما وقتی در نماز با چیزی بازی میکند مانند: گوش، بینی، خمیازه کشیدن، اینطرف و آنطرف را نگاه کردن، آنوقت حضور قلب حاصل نمیشود.
* ما یک قلب روحانی داریم که همین قلب باطنی است و یک قلب ظاهری، که قلب جسمانی است که کور میشود، نه قلب ظاهری که ضربان دارد؛ و قلب جسمانی مرکوب است و قلب باطنی، راکب میباشد. پس همه کاره قلب باطنی است و همین قلب باطنی بهمنزلۀ پادشاه بوده و جنود و لشگریان خوب و بد دارد. پس گاهی این قلب نور پیدا کرده و گاهی هم ظلمت پیدا میکند.
و آنها که در نماز قلبشان نور ندارد و حضور ندارد آن قلبهایی است که مثل دود سیاه میباشد. انگار بر اثر دود سیاه آیینۀ قلب تاریک میشود.
* از عوامل عدم حضور قلب در نماز، پراکندگی فکر، عدم تمرکز ذهن و آماده نبودن برای مناجات و بیخبری از نماز است و درمان قطعی برای این پراکندگی: بستن چشم یا خواندن نماز در اتاقی تاریک و یا سببی را که باعث مشغول شدنش میشود را از بین ببرد. یا نزدیک دیواری نماز بخواند که گستردگی دید را کم کند و از نماز خواندن در راهها که همه میآیند و میروند، و در جاهایی که نقش و تصویر دارند و به روی فرشهای تزئین شده و رنگارنگ و امثال اینها دوری کند. اگر نماز در اتاق کوچک خوانده شد بهتر است که چشم را نپوشانید تا به وظیفۀ نگاه کردن نماز که در شریعت وارد شده، عمل نماییم؛ اما اگر نمیتوانید حضور قلب داشته باشید بهتر است چشم خود را ببندید. زیرا آنچه برای نداشتن حضور قلب از دست میدهد بهمراتب بیشتر است از آنچه برای عمل نکردن به سنّت (نگاه کردن در نماز) از دست خواهد داد. (همیشه بین مهم و اهمّ انسان اهمّ را مقدّم بر مهم میدارد. مثلاینکه انسان احسن را بر حسن مقدّم میدارد.
* یکی از وظایف قلبی در نماز، قیام است که مصلّی باید بداند در حضور خدای متعال ایستاده. خدایی که دانا به آشکار و پنهان است. و از رگ گردن به تو نزدیکتر بوده، بنابراین خدای را چنان پرستش کن که گویا او را میبینی. اگر تو او را نمیبینی، او تو را میبیند.
چون در حضورش ایستادهای دل خویش را نیز در حضورش قرار ده و سرت را که بلندترین اندام بدن توست به زیرانداز و در این حال فروتن باش. در همان حال که سرت را به زیر انداختهای از سرافرازی و تکبّر دوری گزین و چنان در حضورش بایست که در حضور پادشاهان میایستی. چگونه افراد نزد پادشاهی از پادشاهان زمین به هنگام صحبت بدنشان به لرزه میافتد و زبانشان میگیرد که تمامی آن، ترسی است که از تصور بزرگی آن شاه به ایشان دست میدهد.
* در بحث تکبیرةالاحرام نماز، با گفتن اللهاکبر سزاوار است قلبت آن را تکفیر نکند. پس اگر در دلت چیزی بزرگتر از خداوند باشد، اگرچه کلامت صحیح است ولی همانی که در دل داری، گواهی میدهد که دروغ میگویی (همانگونه آنچه در دل منافقان بوده گواه شد بر دروغشان آن هنگام که شهادت به رسالت رسول خدا دادند).
* ناسازگاری با صحّت نماز: آنچه با درستی نماز ناسازگار بوده است مانند از بین رفتن اخلاص، آمدن ریا و عجب موجب بطلان حقیقی نماز میشود. وقتی شخص نماز را شروع میکند و نماز را بهقصد اخلاص و برای خدا میخواند، در مرتبۀ دوم باید خدا را ببیند و خودش را نبیند، پس وقتی وسط نماز اخلاصش به هم خورد و خودش را دید عجب کرده یا ریا کرده و نمازش باطل است و اینها امور قلبی نماز است چون در دل و ذهنش است.
* شخصی دارد نماز میخواند و شیطان نفس میگوید: در نماز طوری باش که حالت خشوع داشته باشی و میگوید: بیا در برابر جلال الهی و هستی مطلق حضور قلب پیدا کن! در این هنگام اندامهایش به فروتنی جمع میشود. فکر میکند این جمع شدن و فروتنی اعضاء، عین اخلاص است؛ درحالیکه این، عین مکر و فریب است.
* امام صادق علیهالسلام به رزام فرمود: نماز به کمال نمیرسد مگر برای کسی که دارای طهارتی همهجانبه و تمامیتی رسا باشد. نه دیگران را اغوا کند و نه خود از حق منصرف گردد. خدا را شناخته و سر تسلیم فرود آورده، استقامت و ثبات در پیش گیرد؛ بین نومیدی و طمع و میان شکیبایی و بیتابی ایستاده باشد. گویی وعده نیکوی خدا برایش عملی شده و وعدۀ عذاب بر او واقع گشته، مال و متاع خود را بذل نموده و هدفش را (از عبادت) پیش رو قرار داده است و در راه خدا خون خود ارزانی کرده و در راه بهسوی خدا از ماسوایِ او، رو گردانده و در بینی بر خاک نهادن (سجده) هیچ ناخشنودی و کراهتی در دل ندارد. و رشتههای پیوند را به غیر آن کس که او را قصد کرده و به سویش روانه شده و از او عطا و یاری طلبیده گسسته است. چون، چنین نمازی بهجای آورد، این همان نمازی است که از فحشاء و منکر بازمیدارد. (۳)
* نماز مرکب است بر حسب صورت و ظاهر که دارای اذکار، قرائت، رکوع و سجود است؛ اما برحسب حقیقت و صورت ملکوتیه دارای وحدت است و هرچه نماز به افق کمال نزدیکتر میشود، وحدتش کاملتر میشود و وحدتِ صورت نماز، تابع وحدتِ ملکوتیه نماز است.
مُلک (ظاهر) نماز تابع ملکوت و حقیقت نماز حالت ملکوتی دارد، و درنتیجه ظاهر تابع باطن نماز است و بهتر آن است صورت ملکیه فانی در صورت ملکوتیه گردد.
* کمال و نقص در ترکیبات نماز بهاندازۀ حضور و خالص بودن است. چراکه نماز، ثنای اسماء یا ثنای صفاتِ مقدس ربوبیّت است که مصلّی یاد خدا را تنزیه و تقدیس میکند. وقتی میگوییم سبحانالله، خدا منزّه است. منزّه از هر عیب و نقص و بدی است و یا در مقام تقدیس، او را پاک از هر چیز میدانیم و یا مصلّی در مقام تحمید است. در واقع نماز بهحسب حقیقت، خالی از این ثنا و تحمید نیست. پس در باب حضور قلب میگوییم که انسان به قلب خود بفهماند که نماز ثنای معبود است.
* طایفهای هستند که از نماز جز صورت و قشر نمیدانند و مفاهیم عرفیه اذکار و قرائت را میفهمند و حضور قلب آنها فقط مفاهیم ذکر یا قرائت است و حقایق را درک نکنند. برای نماز جز این، صورتی حقیقی باشد و از شاهکارهای بزرگ شیطان این است که انسان را به چیزی که پیش خود میفهمد سرگرم و دلخوش میکند و از سایر حقایق نماز، نتایجی غریبه (دور) میگیرد.
و طایفۀ دیگر آناناند که حقایق نماز را به قلب رسانده و به مقام اطمینان و با ریاضت به مرتبۀ کشف و شهود رسیدهاند و حقایق را با بصیرت الهیه به مشاهدۀ حضوریه دریابند. در واقع اسراری را که اوضاع و اقوال عبادت، مظاهر آنهاست بالعیان، مشاهده کنند. لذا با استعاذه از شیطان (اعوذبالله من الشیطان الرجیم) و جلوۀ اسم الله الجامع که همۀ اسماء در آن است وارد محامد گردند و آن حضور قلب در معبود است و برای این حضور قلب مراتب بسیاری است.
یکی حضور قلب در نماز، در جلوۀ فعلی معبود آن است که انسان با قدم فکر و برهان، علم حاصل میکند، که همهچیز از حقایق مجرد و تجلّی فعلی حق است و این تجلّی مقام علم فعلی حق است که نفس حاضر در محضر ربوبیّت است؛ به تعبیر دیگر، علم فعلی حق به موجودات عبارت از، فیض مقدس است که آن صحیح با برهان و عیان است.
* یکی از اسرار تکرار در صلاة از اذکار و اعمال این است: زبان که ذکر الهی را تکرار میکند، کمکم قلب هم باز میشود. همینطور از تذکر قلب، زبان نیز متذکر میشود. (وقتی زبان بگوید، قلب هم زبانش باز میشود و برعکس اگر قلب یاد خدا کند زبان هم باز میشود؛ و این فایده حاصل نشود مگر آنکه در وقت عبادت و ذکر، قلب حاضر باشد، چراکه با غفلت و نسیان، اعمال خیر در روح تأثیری ندارد. ازاینجهت میبینیم که از عبادت، نماز پنجاه سال، در قلب هیچ اثری پیدا نشده، درحالیکه صلاة معراج مؤمن است، مقرب و متقی است.
* در نماز اولیاء، توجه به قبله ظهور سرّ احدیّت است. در ملک بدن که سرّ وجودی احدیّت، ملکوتیه را شهود کند و بدان توجه کند؛ یعنی وقتی اولیاء خدا رو به قبله میایستند، اینجور میفهمد که خدای متعال که احد است، سرّ یگانگیاش اول در ملک بدن میآید و اینکه در ملک بدن میآید همان در روح انسان، در توجه انسان ملکوت احدیت را باز، شهود میکند.
* باید دانست که نیّت از، اهم وظایف قلبیه است که صورت کمالیه عبادات به آن است و در عبادت نیّت کُمَّلین، عبارت است که تصفیه آن از شائبه رؤیت عبودیت و عبادت است؛ یعنی وقتی شخص کاملی نماز میخواند عبودیت خود را میبیند نه عبادت خود را. پس تو چه کارهای؟ تو مجری هستی و از خود ارادهای نداری به یک معنا شما فانی هستی.
منابع:
۱) ماعون ۴-۵
۲) کنز العّمال، ۲۰۰۸۳
۳) سرّ الصلاة امام خمینی، ص ۹