دُرّ نجف

راه سعادت

فصل سوم · بخش سوم

قهر کردن

آن‌هایی که آینه دلشان غبار پذیر است در صورت بروز اندک کدورتی با پدر و برادر و همسایه و… جهت جدایی را انتخاب می‌کند و صفت قهر را عملاً پیدا می‌کند. علّت قهر می‌تواند کینه و حسادت و نفس امّاره و مانند این‌ها باشد که شخص قهر کننده گاه حتّی با رحم خود قطع رابطه می‌کند. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمود: «مادام که دو نفر باهم قهرند، شیطان خوشحال است، همین‌که باهم آشتی می‌کنند بندهایش بگسلد و فریاد کند ای وای هلاک شدم.» قهر از شیطان است و از غضب سرچشمه می‌گیرد. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «سه روز بیشتر قهر کردن برای مسلمان روا نیست.» با این توصیف بهتر است کسی که به این کسالت مبتلی است، آتش قهر را با آب الفت و مهربانی خاموش کند تا رحمت خدا شامل حال او گردد و شیطان از او دور گردد باز فرمود: خدا رحمت کند کسی را که بین دو نفر از دوستان ما را الفت و آشتی برقرار کند. چراکه با صلح و آشتی رحمت نصیب واسطه هم می‌شود. هرکدام از دو نفر برای آشتی کردن سبقت بگیرد اجرش بالاتر است و زودتر به بهشت می‌رود. چون قهر ادامه یابد شخص از حقیقت اسلام خارج می‌شود و برائت و بیزاری و لعنت شامل حالش می‌شود؛ زیر جدایی و دوئیت را انتخاب کرده و موجب خوشحالی شیطان را فراهم کرده است. پس شیوه خود را بر پایه دیدار برادران و زیارت فامیل قرار دهد و از هیچ مسلمانی کدورت به دل نگیرد و مصاحفه را در ملاقات‌ها عملاً انجام دهد و با افراد صلح‌جو و ملایم و خوش‌رفتار رفاقت کند و یک رنگی و وحدت را سرلوحه کار روزمرّه قرار دهد و اگر احیاناً کسی قابلیت دوستی ندارد با یک سلام کردن ریشه جدایی را از دل بیرون کند و به قول معروف صلح مطلق باشد.

کفران نعمت

هر نعمت که خداداد باید حمد و شکر الهی کرد ولیکن به خاطر ازدیاد نعمت‌ها افراد را غفلت می‌گیرد و به کفران و افراط‌وتفریط و اسراف و تبذیر می‌افتند. هر نعمتی را آفتی هم هست مثلاً بعضی‌ها مالشان زیاد می‌شود به بخل یا اسراف می‌افتند و آن را در محرّمات صرف می‌کنند. پس ناسپاسی هر نعمتی هم آفات آن است و جهل به عطای منعم یا تقصیر به آن زمینه کفران را فراهم می‌کند. عاقبت کفران نعمت عذاب دنیوی و اخروی است و صاحب این مرض متوجّه آخر کارش باشد که چه می‌شود و حتّی در دنیا به گرسنگی و ترس و عقوبت دچار می‌گردد. زوال نعمت، عقل را هم از توان می‌اندازد و بسیار می‌شود که دوباره نعمت برنمی‌گردد! صاحب این مرض همیشه شکر نعمت‌های خدا را کند و با زبان عمل و دل، سپاسگزار عطایای حق باشد که حمد و شکر خداوند او را عذاب نکند. تاریخ ناسپاسگزاران را بخواند که به چه بلاهایی دچار شدند. حداقل در مصرف نعمت، صحیح و درست مصرف کند و هر چه جنبه زیادی دارد به اهلش تقدیم کند. البته فهم وجدانی، غیر از لقلقه زبانی است. وقتی درک کرد که نعمت‌ها قابل حصر نیست و انسان از شمردن آن عاجز است، در مقام شکر احسن و مصرف معتدل بکوشد. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمود: «برای خورنده شاکر، اجر انسان روزه‌دار می‌نویسند.» و هیچ‌گاه نعمتی را کوچک نشمارد تا به زیردست و پا بیفتد. اگر خداوند بعضی ناسپاسان را زود عذاب نمی‌کند به خاطر حلم و صبر الهی است نه خوبی آنان و هر روز با سجده و شکر و تسبیح نعمت‌ها را به‌اندازه خودش بشمارد تا رسوخ قلبی کند. با مسرفین و مبذّرین مراوده و مصاحبت نکند و هر کس را که در زمره ناسپاسان است نپذیرد و رفت‌وآمد ننماید تا حقیقت شکر را به‌جای آورد.

کینه (حقد)

کینه صفتی است پنهان که در نفس جای می‌گیرد و شخص به هر علّتی از دیگری ناراحت شده و دشمنی او را به دل می‌گیرد. چون طرف مقابل آبرویش را برده یا تهمتی زده و فحشی داده یا از ریاست و مال او را محروم کرده یا در درگیری نتوانسته او را مغلوب کند یا سبب سرخوردگی او را فراهم کرده، کینه او را به دل می‌گیرد تا در موقع حساس ضربه خود را بزند اگر نتوانست دشمنی او را در دل جای می‌دهد. صاحب این رذیله از دردمندیهایی که دارد از دیدن محقود رنج می‌برد و روزبه‌روز بر آتش دشمنی او افزوده می‌شود درنتیجه شیطان جایگاه خود را در دل او مستحکم می‌سازد. در علاج گفته‌شده انسان بداند هر چه بکارد همان را برداشت می‌کند. تخم کینه ثمره‌اش نفاق و خصومت است و جز ناراحتی و عذاب چیزی به بار نمی‌آورد.

اگر شخص مؤمن است که مؤمن اهل کینه نیست و آنچه از طرف مقابل بدی دیده به خدا واگذارد خداوند جبران می‌کند آنچه از ستم و مظلومیت به او رسیده است. با بودن کینه در نفس تشفّی حاصل نمی‌شود؛ یعنی مشکلی حل نمی‌شود و صدمه‌ای به شخص مورد کینه واقع‌شده نمی‌رسد. در این فاصله آفات و دردهای دیگری هم در کنارش می‌آید که خطرناک است. وقتی کینه همانند درختی شود، قوّه غضبیه حاکم می‌شود و صدمه‌ای به شخص محقود وارد می‌شود و سبب پشیمانی می‌گردد. تا نفس حالت آرامش پیدا نکند، مشکل حقد باقی می‌ماند؛ لذا توجّه به مرگ و قیامت و اینکه دنیا هر چه باشد فانی است، ذهن را به جانب دیگر منتقل می‌کند. پس با افراد اهل خصومت و کینه‌جوی معاشرت ننماید که سبب انتقال کینه و ازدیاد آن گردد.

لعن کردن

وقتی کسی را لعن می‌کنند می‌خواهند او از درگاه خدا رانده شود و دور گردد و به عذاب الهی دچار گردد.

لعن کردن برای افراد متجاوز و رهبران فاسق و افراد ستمگر به حقوق ایتام و مظلومان اشکالی ندارد امّا در حق مؤمن و مسلمان و صاحب حقّ و مانند این‌ها درست نیست. مؤمن لعّان نیست تا به خطا و نسیان و اشتباه کسی را مورد لعنت قرار بدهد. در بغض نسبت به دشمنان خدا و رسول و امام، لعنت کردن رواست؛ چنانکه زیارت عاشورا بهترین گواه صادق این مطلب است. علّت لعن معلوم است. اینان ازنظر فسق و دشمنی جایگاه لعنت را داشتند و درنتیجه اولاد و تابعین اینان هم پا فراتر نهادند و به کشتن امام و یاران و فرزندانش اقدام کردند و سبب لعنت و رانده شدن از بارگاه الهی گشتند. پیامبر صلی‌الله علیه و آله، ابوسفیان را لعن کرد و امیرالمؤمنین علیه‌السلام، معاویه و عمروعاص و ابوموسی اشعری را لعنت می‌کردند. هرگاه مسلمانی لعنت می‌شود، اگر از خطایش توبه کرده باشد لعنت به گوینده بازمی‌گردد. گاهی عدّه‌ای براثر جهالت مردگان را لعنت می‌کنند که این جایز نیست. پیامبر خدا صلی‌الله علیه و آله زنی که شترش را لعن کرده بود و همچنین مردی که شتری را لعن نموده بود مورد سرزنش قراردادند. اگر دائماً زبان را به لعن عادت دهد بعداً مشکل پیدا می‌کند؛ مگر لعنت فرستادن به افرادی که جایزاللعن هستند. پس کنترل زبان لازم است و لعّان باید بترسد وقتی طرف قابل لعن نباشد، لعن به خودش برمی‌گردد.

مکر (حیله)

از صفات رذیله یکی مکر است که صاحب آن هوش و فکر را در راه مستقیم صرف نمی‌کند و از راهه‌ای شیطانی و مخفی برای به دست آوردن مقاصد خود وارد عمل می‌شود. خدعه و مکاری فقط در لباس دشمنی نیست بلکه در لباس دین و تقوا برای دستبرد زیرکانه هم راه دارد. اگر خدای ناکرده مسلمانی به این صفت دچار شد به هر علّتی که باشد، بداند که معصیت کرده است و جایگاه شخص مکار دوزخ است؛ پس قبل رفتن به آتش به علاج بپردازد. خوب است هوش و فکر را در حیله و کلک به کار نبرد و با یاد خدا و نذر و سه روز روزه گرفتن و امثال این‌ها خود را متدّین به دین الهی کند. خود را در معرض طریق شیطان قرار ندهد و بداند هر مکری به خاطر سوء آن به خود انسان بازمی‌گردد. شیطان با مکر و حیله توانست آدم ابوالبشر را به شجره ممنوعه نزدیک کند و موجب هبوط آدم شود و لعنت ابدی را برای خود پدید آورد. همیشه فکر را در محاسن و خوبی‌ها قرار بدهد که خداوند دوست دارد انسان این‌گونه باشد. با افراد متقی مصاحبت کند و از افراد زیرک که ذهن آنان دائماً در نقشه پردازی می‌باشد؟، دوری کند تا مبادا در دام حیله افتد.

منّت

عدّه‌ای هستند که انفاق و به دیگران کمک می‌کنند، توقّع دارند دیگران از آنان همیشه سپاسگزاری کنند و مقام و عطایشان را بازگو نمایند. نه اینکه نفس کوچک عطا را بزرگ می‌بیند به رخ طرف می‌کشاند و در نزد اطرافیان شخص را خجالت‌زده و ملول می‌کنند. قرآن صریحاً می‌فرماید: «صدقه‌های خود را با منّت نهان و آزردن، باطل نکنید.» درواقع منّت نهادن نوعی ایذاء است که شخص عطای خود را به رخ بکشد. پیامبر صلی الله علیه وآله این صفت را ناپسند می‌داشت. فقیر و مستحقّ سبب بهشت رفتن غنی می‌شود ولی اگر عطایش با منّت همراه شود این نتیجه را نمی‌دهد. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «هر که بداند آنچه می‌کند به خودش می‌نماید از مردم تشکر می‌کند و دوستی با آنان را کم نمی‌شمرد. پس از دیگران سپاسگزاری کارهایت را مخواه و به کسی که حاجتی از تو خواسته آبرویش را بیش از آبروی تو گرامی نداشته پس آبروی خودت را گرامی بدار و حاجتش را رد مکن. خداوند به همه از مؤمن و کافر، خوب و بد عطا می‌دهد؛ و سالها بندگان در معصیت اویند؛ ولی او از کرم خود دریغ نمی‌ورزد ولی بندگان او را فراموش می‌کنند. بله بندگان نسبت به یکدیگر خلاف سیره حق عمل می‌کنند و این گناهی عظیم است. شاید منّت نهادن برای بزرگی خود و بالا بردن مقام خود و امثال این‌ها باشد که از هوای نفس به شمار می‌رود و ترک آن لازم و ضروری است.

ناامیدی

یأس و ناامید بودن از خلق ممدوح و نسبت به حق‌تعالی مذموم است. عزّت مؤمن و غنای او در یأس از آنچه مردم دارند می‌باشد. امّا چون به حکمت متعالیه به خاطر خوف شدید از جهنّم یا به سبب معاصی بسیار چیزی به کسی داده نشود، راه امید بسته می‌شود و صاحب آن به تلاطم دچار می‌گردد. نتیجه ناامیدی طولانی کفر است و شخص به‌نوعی فکر ادباری و قهقرایی برمی‌گردد و با قیاس و تشابه که بله فلآن‌کس چنین مشکلی را برایم پیش آورده از خدا مأیوس و خود را در ورطه بداقبالان قرار می‌دهد و فال بد می‌زند و حرف‌های دلسرد کننده و مأیوسانه را بسیار تکرار می‌کند. برای درمان، صاحب این کسالت باید بداند که همیشه رحمت خدا بر غضب او سبقت دارد و خداوند با صراحت در قرآن فرموده: از رحمت خدا فقط کافران مأیوس می‌شوند نه اهل توبه. آنچه در حکایت توبه پذیران و اهل امید و رجا در طول تاریخ آمده را بخواند تا زمینه سرور و بسط به فضل نامتناهی پیدا شود. در بلاها به بداقبالی و فال بد متمسّک نشود تا فکر را در عذاب بیندازد، بلکه صلاح را از جانب خدا و استحقاق این مشکلات را از معاصی خود بداند. ناامیدی را به‌هیچ‌وجه بر دل راه ندهد. زبان استغفار برای راه گشایی نافع است و با اهل محبّت بیشتر برخورد و مجالست کند و با افراد خائف و ناامید کمتر هم‌نشینی کند تا یأس آنان به او سرایت نکند.

نفاق

یک رنگی، از بهترین صفات پسندیده است و در مقابل نفاق و دورویی از بدترین صفات رذیله است که میان نیت و عمل، زبان و کردار، ظاهر و پنهان تفاوت بسیار است. منافق در برابر شخص او را تحسین می‌کند ولی پشت سر مذمّت می‌کند. حامل این صفت دارای دو چهره در دنیا است و در روز قیامت دو زبان آتشین دارد. درواقع بد بنده‌ای است که دو زبان در یک دهان و دو دل در یک سینه داشته باشد. در درمان این مرض روح انگیزه نفاق باید معلوم شود که برای چه به آن دچار است. بعد از مطالعه در پی محو کردن انگیزه برآید و ذکر صلوات که موجب رفع نفاق می‌شود را بسیار تکرار کند. مواظبت نماید که نفاق در دراز مدت سبب قساوت قلب می‌شود و راهی که عقلا و اهل ایمان متذکر می‌شوند به کار بندد و با اشخاص یکرنگ و یکدل همراه باشد و خویش را ملزم بدارد که بویی از شیطان بر فکر و دل او نیاید تا به دوئیت گرفتار شود. قرآن را بخواند که چقدر مذمّت منافقین کرده و شدیداً از این رذیله به بدی یادکرده است تا راه گشایی برای اراده وترمیم و مداوا شود.

وسواس

بیماری وسواس که در بعضی‌ها رخنه کرده، سبب شک و تردید و بدبینی و ناامیدی را فراهم می‌کند و هیچ‌گاه شخص در کارش خود را قانع نمی‌بیند. وسوسه در وضو و نماز و غسل و طهارت و نجاست و مانند این‌ها همه از ضعف نفس و کجی فکر و تردّد قوه واهمه در قبول و رد می‌باشد. کسانی که سی یا چهل سال با صفت رذیله‌ای که با درمان، فوق‌العاده قابل مداوا است و ربط آن به اعصاب هم می‌باشد و هر خیال و تصوّر مشکوک، نوعاً نقص و کمبود را نشان می‌دهد وشخص به وسواس دچار می‌گردد. برای درمان، ذکر لااله الّا الله بسیا مفید است به‌شرط استمرار و مداومت، برای شخص وسواسی تفریح و تنوع و سفر رفتن نافع است. فکر را در مسیر صحیح جلوه بدهد ونگذارد وسوسه بر ذهن وارد شود. تنها زندگی نکند و برنامه روزمره‌اش منظم باشد تا در بیکاری فراغتی برای قوّه واهمه پیش نیاید. بنای اعمال را بر قبول خداوند رحیم بداند نه بر بطلان کار که سبب شک و وسوسه شود. اوامر ونواهی را به اندازه ممکن و واجب به‌جا بیاورد و از کثرت وتعدّد مستحبّات و مکروهات ومباحات که گاهی زمینه تحریک قوه واهمه را فراهم می‌کند دوری کند و بداند که هیچ وسواسی از دام شیطان رها نیست. پس عمل را طبق شرع به‌جای آورد که اهل یقین شود و اراده همتّش هم در مسیر واقعی قرار بگیرد.

همسایه آزاری

اذیت به همسایه به هر شکل که باشد اشکال دارد و حرام است. چون از حقوق مهم یکی حق همسایه می‌باشد. پس آن‌که به ضعف ایمان دچار است به آزار هم نوع خود که در جوار اوست می‌پردازد. همسایه همانند خویشاوند است؛ اگر مسلمان باشد دو حق و اگر کافر، یک حق دارد. چون اگر حق همسایه را رعایت نکند به ضعف ایمان دچار می‌گردد. وقتی به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله عرض کردند: «فلان زن روزها روزه و شب‌ها به عبادت مشغول بوده و صدقه هم می‌دهد ولی به همسایه با زبان آزار می‌رساند، فرمود: اهل جهنّم است وخیری در او نیست.» و فرمود: «حرمت همسایه بر همسایه مانند حرمت مادر است.» از این بیان معلوم می‌گردد که اذیت همسایه همانند اذیت مادر است. برای درمان، بهترین چیز نیکویی با همسایه است تا موجب فزونی عمر گردد. چون قبلاً برخورد تند موجب آزار آنان شده، بنا را به خوش‌رویی و سلام کردن و عیادت و کمک مادّی و اطعام و هر چیزی که برای جذب محبّت است، بگذارد. نکند همسایه گرسنه و او سیر بخوابد. از ایجاد سر و صدا و نگاه کردن به درون خانه همسایه که زن و فرزندانش در آن می‌باشند پرهیز کند. در مشکلات ومصایب کمک‌کار آنان باشد. پشت سر آنان خوبی‌هایشان را برای دیگران متذکر شود و مانند یک برادر نسبی رفتاری برادرانه داشته باشد. اگر احیاناً خطایی از ناحیه او سر زد، زود با پوزش جبران خطای خود بنماید. چون چنین کند خداوند رحمت خود را شامل حال او می‌نماید و عاقبت‌به‌خیر می‌شود.