در سورهی اعراف بخشی قرآنی هست که صحنهای هولناک از صحنههای قیامت را تصویر میکند. صحنه در آیه چنین است:
«وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ...»؛ یعنی: و دوزخیان بهشتیان را ندا دادند... این نشان میدهد که گونهای ارتباط میان دوزخیان و بهشتیان هست، ولی چگونگیاش را نمیدانیم.
از آنان چه میخواهند، حال آنکه خود در آتش میسوزند؟
گرمای آتش به آنان میرسد و پوستشان از حرارتِ آتش پخته میشود؟
«أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ...»؛ یعنی: که از آب یا از آنچه خدا روزیِ شما کرده بر ما فرو ریزید...
این است آن درخواست! رساندنِ آب...
عبارت روشن است، با توجه به حالتی که آنان در آتش دارند!
البته آن کس که آتش گردِ او میچرخد و گرمایش به او میرسد، نخستین چیزی که میخواهد چیست؟
نخستین چیزی که میخواهد یا نخستین چیزی که التماس میکند، آب است. چرا؟
تا اندکی سوزِ درونش را از این آتشی که در آن عذاب میکشد فرو نشاند. و پاسخش بهگونهای قاطع و روشن و سخت و برنده میآید: «قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ»؛ یعنی: گفتند: همانا خداوند آن دو را بر کافران حرام کرده است.
پاسخی قاطع که هیچ مجالی در آن نیست!
نه آبی و نه چیزی از آنچه بهشتیان روزی داده شدهاند.
و آیه ادامه مییابد و میگوید:
«الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْواً وَلَعِباً وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا»؛ یعنی: همانان که دینِ خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگیِ دنیا فریبشان داد. و در علم اصول خواندهایم که «وصف مشعر به علیت است».
پس اگر بگویی: «زیدِ عالم را گرامی بدار»، این میفهماند که علتِ وجوبِ گرامی داشتنش، دانشِ اوست.
چنانکه اگر بگویی: «زیدِ فاسق را گرامی مدار»، این میفهماند که علتِ گرامی نداشتنش یا نهی از گرامی داشتنش، فاسق بودنِ اوست.
آیهی شریفه این کافران را که خداوند سبحان و متعال آب و جز آب را بر آنان حرام کرده و در آن حالاند، چنین وصف میکند که آنان کسانیاند که دینِ خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند. و این مشعر به علیت است!
یعنی سبب و علتِ محرومیتِ آنان از این چیزهای ساده ـ که در آن حال بهشدت بدان نیازمندند ـ دو چیز است:
سرگرمی و بازیچه گرفتنِ دین، و فریب خوردن از زندگی دنیا. این است سببِ رسیدنشان به این درجه از کیفر؛ و آن درجهای هولناک و ترسناک است.
انسان از گرمای آتش و از حرارتی که در ژرفای دوزخ میچشد به خود میپیچد؛ پس اندکی آب میخواهد و از آن محروم میشود. چرا؟
چون دینِ خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگیِ دنیا فریبشان داد. به این دو امر باید توجه کنیم تا ـ به خدا پناه میبریم ـ به آن حال نرسیم.
سرگرمی و بازیچه گرفتنِ دین یعنی چه؟
«زندگیِ دنیا فریبشان داد» روشن است: اینکه انسان به این زندگیِ دنیا فریفته شود و با زندگیِ دنیا چنان رفتار کند که گویی ماندگار و جاودانه است، و گویی زندگیِ دیگری نیست که از این زندگی بدان منتقل شود؛ پس زندگیِ دنیا فریبش میدهد و نفسِ خود را تباه میکند و افسارِ آن را در بهرهمندی از این دنیا رها میسازد، چنانکه دنیا خواسته و مقصود و مرادِ او میشود.
در برابرِ این، سرگرمی و بازیچه گرفتنِ دین است، و این همان است که باید بفهمیم: سرگرمی و بازیچه گرفتنِ دین یعنی چه؟ و چه کسی دین را سرگرمی و بازیچه میگیرد تا سزاوارِ این درجه از کیفر شود؟
لزوماً مقصود کسانی نیستند که ـ فرضاً ـ به قصدِ سرگرمی و بازی به دین درمیآیند؛ بلکه حتی کسی که اساساً در دین است، و اساساً مسلمان است، و اساساً مؤمن است.
پس سرگرمی و بازیچه گرفتنِ دین یعنی چه؟
معنایش این است که با دین بهجدّ رفتار نمیکند.
دین که نمایندهی همهی احکامِ شرعی است، یعنی هر آنچه شارع آورده ـ این است آنچه دین را مینمایاند ـ و رفتار با این احکامِ شرعی به شیوهی سرگرمی و بازی.
و به تعبیرِ دیگر، این شخص با دین بازی میکند!
و لزوماً مصداقش از سنخِ معاویه و امثالِ او از طاغوتها و حاکمان نیست، بلکه چهبسا بر من و بر جز من نیز منطبق شود.
آنگاه که انسان با دین بهجدّ رفتار نکند، و با احکامِ الهی بهجدّ رفتار نکند، و بدانها اهتمام نورزد ـ با آنها بازی کند ـ هرگاه بدانها نیازمند شود بدانها روی میآورد و پایبندشان میگردد، ولی چون به سودش نباشد بیدرنگ فراموششان میکند.
امام حسین، صلوات الله و سلامه علیه، سخنی مشهور دارد:
«الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ، يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ، فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ...»؛ یعنی: دین لیسیدنی است بر زبانهایشان؛ تا آنگاه که زندگیشان بر مرادشان بگردد پاسدارشاند، و چون به بلا آزموده شوند، دینداران اندک میشوند...
یعنی:
تا آنگاه که دین به سودِ من است بدان پایبندم، ولی چون به سودم نباشد بدان پایبند نیستم. آنگاه که احکامِ شرعی چیزی را بر من فرض میکنند که با میل و هوایِ من سازگار است، بهطور کامل و آشکار بدان عمل میکنم؛ ولی چون با میل و هوایم سازگار نباشد، بدان عمل نمیکنم.
«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ»؛ و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است، و درود خدا بر سرور ما محمد و خاندان پاک و پاکیزهی او باد.