دُرّ نجف

تأملات و موعظه‌ها

تنها بدان‌ها مهلت می‌دهیم

پیش از آنکه این روایت را بخوانم، دوست دارم بر نکته‌ای هشدار دهم؛ و آن اینکه انسان در بسیاری از اوقات ـ اگر از کسانی باشد که خداوند سبحان و متعال نعمت‌های بسیار بر او ارزانی داشته: تندرستی و فرزندان و مال و جاه و مانند آن ـ چه‌بسا به ذهنش خطور کند که چون محبوبِ خداوند سبحان و متعال است، این نعمت‌ها را بر او فرو می‌ریزد؛ که خدا دوستش دارد پس این نعمت‌ها را به او می‌دهد، و اگر دوستش نمی‌داشت این نعمت‌ها را به او نمی‌داد.

معنایش این است که از این [نعمت‌ها] محبوبیت و نزدیکی به خدا را کشف می‌کند!

چه‌بسا این انسان چنین بپندارد که چون به خدا نزدیک است، خدا این نعمت‌ها را به او می‌دهد.

ولی در برابرِ آن، احتمالِ دومی هست که سزاوار است در نظر گرفته شود؛ و آن اینکه این از بابِ استدراج و اِملاء باشد، نه از بابِ نزدیکی به خداوند سبحان و متعال و محبوبیت.

در روایاتِ ما دو دسته از اخبار هست که شیخ کلینی در «کافی» هر دو را در دو جای نزدیک به هم آورده است:

دسته‌ی نخست با عنوانِ «استدراج» و دسته‌ی دوم با عنوانِ «کسانی که از بلا در عافیت‌اند»، به‌عنوان یک مصداق از نعمت‌ها: اینکه انسان در برخی اوقات به بیماری یا به هیچ گرفتاری‌ای مبتلا نمی‌شود، همواره در عافیت است و در تندرستیِ کامل به سر می‌برد و مشکلی ندارد؛ این نعمتی از نعمت‌هاست.

در بابِ استدراج، روایاتِ بسیاری آورده که اشاره دارند خداوند سبحان و متعال در برخی اوقات بنده را به‌تدریج فرو می‌گیرد، آنگاه که از صلاحِ آن بنده نومیدی باشد؛ خداوند سبحان و متعال نعمت‌ها را بر او فرو می‌ریزد تا بر گناهش افزوده شود، چنان‌که آیه‌ی شریفه می‌گوید:

«وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ، إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ»؛ یعنی: و کسانی که کافر شدند مپندارند که مهلتی که به آنان می‌دهیم برایشان نیکوست؛ تنها بدان‌ها مهلت می‌دهیم تا بر گناه بیفزایند، و برایشان عذابی خوارکننده است. «تنها بدان‌ها مهلت می‌دهیم تا بر گناه بیفزایند» ـ این است استدراج؛ نعمت‌ها را به او می‌دهد تا بر گناه بیفزاید. و این جز در حالتِ نومیدی از صلاحِ انسان نیست.

از این رو، انسانی که خداوند نعمت‌ها را بر او فرو ریخته، باید در نظر گیرد که این از همین سنخ باشد، که این از سنخِ استدراج است.

چه‌بسا انسان غافل باشد، ولی خداوند سبحان و متعال که بر احوالِ او آگاه است می‌داند که از صلاحش نومیدی هست، پس نعمت‌ها را بر او فرو می‌ریزد. باید این احتمال را در نظر آورد که این نعمت‌های بسیار از بابِ استدراج است، تا بر گناه بیفزاید و به آنچه سزاوارِ آن است برسد.

احتمالِ دیگری نیز هست، چنان‌که روایتِ دسته‌ی دوم بدان اشاره دارد. این روایات در «کافی» در بابِ «کسانی که از بلا در عافیت‌اند» آمده است، و روایاتِ بسیاری هست که برخی از آن‌ها صحیح‌السند است.

روایت نخست

گروهی از اصحاب ما، از سهل بن زیاد؛ و علی بن ابراهیم از پدرش، همگی از ابن محبوب و جز او، از ابوحمزه، از ابوجعفر علیه‌السلام که فرمود:

«إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ضَنَائِنَ يَضَنُّ بِهِمْ عَنِ الْبَلَاءِ، فَيُحْيِيهِمْ فِي عَافِيَةٍ، وَيَرْزُقُهُمْ فِي عَافِيَةٍ، وَيُمِيتُهُمْ فِي عَافِيَةٍ، وَيَبْعَثُهُمْ فِي عَافِيَةٍ، وَيُسْكِنُهُمُ الْجَنَّةَ فِي عَافِيَةٍ»؛ یعنی: همانا خداوند عزوجل بندگانی دارد که آنان را از بلا دریغ می‌دارد؛ پس ایشان را در عافیت زنده می‌دارد و در عافیت روزی می‌دهد و در عافیت می‌میراند و در عافیت برمی‌انگیزد و در عافیت در بهشت جای می‌دهد.

این صیغه‌ی منتهی‌الجموع است.

روایت دوم

گروهی از اصحاب ما، از احمد بن محمد بن خالد، از عثمان بن عیسی، از اسحاق بن عمّار، از ابوعبدالله علیه‌السلام که گفت: شنیدم می‌فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ خَلْقاً ضَنَّ بِهِمْ عَنِ الْبَلَاءِ، خَلَقَهُمْ فِي عَافِيَةٍ، وَأَحْيَاهُمْ فِي عَافِيَةٍ، وَأَمَاتَهُمْ فِي عَافِيَةٍ، وَأَدْخَلَهُمُ الْجَنَّةَ فِي عَافِيَةٍ»؛ یعنی: همانا خداوند عزوجل آفریدگانی آفرید که آنان را از بلا دریغ داشت؛ ایشان را در عافیت آفرید و در عافیت زنده داشت و در عافیت میراند و در عافیت به بهشت درآورد. روایت سوم: علی بن ابراهیم از پدرش، و گروهی از اصحاب ما از سهل بن زیاد، همگی از جعفر بن محمد، از ابن قَدّاح، از ابوعبدالله علیه‌السلام که فرمود:

«إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ضَنَائِنَ مِنْ خَلْقِهِ، يَغْذُوهُمْ بِنِعْمَتِهِ، وَيَحْبُوهُمْ بِعَافِيَتِهِ، وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِهِ، تَمُرُّ بِهِمُ الْبَلَايَا وَالْفِتَنُ لَا تَضُرُّهُمْ شَيْئاً»؛ یعنی: همانا خداوند عزوجل را از آفریدگانش بندگانی است که با نعمتِ خود آنان را می‌پرورد و با عافیتِ خود بدیشان می‌بخشد و با رحمتِ خود به بهشتشان درمی‌آورد؛ بلاها و فتنه‌ها بر آنان می‌گذرد و هیچ زیانشان نمی‌رساند.

این احادیث صحیح‌اند و درباره‌ی کسانی‌اند که در عافیت‌اند!

و اما روایاتِ مربوط به استدراج، برخی از آن‌ها را می‌آوریم:

روایت نخست

گروهی از اصحاب ما، از احمد بن محمد، از علی بن حَکَم، از عبدالله بن جُندَب، از سفیان بن سِمط که گفت: ابوعبدالله علیه‌السلام فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً فَأَذْنَبَ ذَنْباً أَتْبَعَهُ بِنَقِمَةٍ وَيُذَكِّرُهُ الِاسْتِغْفَارَ، وَإِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ شَرّاً فَأَذْنَبَ ذَنْباً أَتْبَعَهُ بِنِعْمَةٍ لِيُنْسِيَهُ الِاسْتِغْفَارَ وَيَتَمَادَى بِهَا، وَهُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ: سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ...»؛ یعنی: همانا خداوند چون برای بنده‌ای خیر بخواهد و او گناهی کند، در پیِ آن کیفری می‌آورد و آمرزش‌خواهی را به یادش می‌آورد؛ و چون برای بنده‌ای شر بخواهد و او گناهی کند، در پیِ آن نعمتی می‌آورد تا آمرزش‌خواهی را از یادش ببرد و او در آن پای فشارد؛ و این است سخنِ خداوند عزوجل: به‌تدریج از آنجا که نمی‌دانند فرو خواهیمشان گرفت...

و نعمت‌ها به هنگامِ گناهان.

روایت دوم

گروهی از اصحاب ما، از سهل بن زیاد؛ و علی بن ابراهیم از پدرش، همگی از ابن محبوب، از ابن رِئاب، از برخی اصحابش که گفت:

از ابوعبدالله علیه‌السلام درباره‌ی استدراج پرسیده شد، فرمود:

«هُوَ الْعَبْدُ يُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيُمْلَى لَهُ وَتُجَدَّدُ لَهُ عِنْدَهَا النِّعَمُ فَتُلْهِيهِ عَنِ الِاسْتِغْفَارِ مِنَ الذُّنُوبِ، فَهُوَ مُسْتَدْرَجٌ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ...»؛ یعنی: آن بنده‌ای است که گناه می‌کند، پس به او مهلت داده می‌شود و در همان حال نعمت‌ها برایش نو می‌گردد و او را از آمرزش‌خواهیِ گناهان بازمی‌دارد؛ پس او از آنجا که نمی‌داند به‌تدریج فرو گرفته می‌شود...

روایت سوم

محمد بن یحیی، از احمد بن محمد بن عیسی، از محمد بن سِنان، از عمّار بن مروان، از سَماعة بن مهران که گفت:

از ابوعبدالله علیه‌السلام درباره‌ی این سخنِ خداوند عزوجل پرسیدم:

«سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ»؛ به‌تدریج از آنجا که نمی‌دانند فرو خواهیمشان گرفت. فرمود:

«هُوَ الْعَبْدُ يُذْنِبُ الذَّنْبَ فَتُجَدَّدُ لَهُ النِّعْمَةُ مَعَهُ، تُلْهِيهِ تِلْكَ النِّعْمَةُ عَنِ الِاسْتِغْفَارِ مِنْ ذَلِكَ الذَّنْبِ»؛ یعنی: آن بنده‌ای است که گناه می‌کند و همراهِ آن نعمت برایش نو می‌شود؛ همان نعمت او را از آمرزش‌خواهیِ آن گناه بازمی‌دارد.

نتیجه

پس نعمت‌هایی که خداوند سبحان و متعال بر ما فرو می‌ریزد دو تفسیر دارد:

یا از بابِ استدراج است و یا از بابِ نزدیکیِ انسان به خداوند سبحان و متعال. ولی سزاوار است که انسان بر دومی تکیه نکند و همواره این احتمال را در نظر آورد که این از بابِ استدراج است. از همین رو، هرگاه خداوند سبحان و متعال نعمتی از نعمت‌ها به او دهد، همواره می‌کوشد حقِ آن نعمتی را که بر او فرو ریخته ادا کند؛ و حقِ آن را از راهِ سپاس و تقرب به خدا ادا می‌کند. و از سپاس، سپاسِ زبانی («الحمد لله») را قصد نمی‌کنم، که این بسنده نیست؛ بلکه بر اوست که خداوند سبحان و متعال را با طاعتش سپاس گزارد، و با تقرب به او، و با تحققِ آنچه او سبحانه و تعالی را خشنود می‌سازد، و با دوری از آنچه او را به خشم می‌آورد. بدین‌سان حقِ این نعمت را ادا کرده است.

«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ»؛ و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است، و درود خدا بر سرور ما محمد و خاندان پاک و پاکیزه‌ی او باد.