دُرّ نجف

بوستان کشمیری

فصل اول · بخش اول

روزنه ای از حقایق

سالک الی الله باید زحمت و ریاضت بکشد و با بندگیِ خالص، توفیق، رفیق راهش شود تا دری از حقایق و گنجی از عالم معنا و گوهری از اولیای خاصّ الخاص نصیبش شود.

آن‌که هنوز در گمان است و به یقین نرسیده و آن‌که روزنه‌ای از حقایق به رویش باز نشده، شک می‌کند که شاید دری نباشد، و کم‌کم دریچه‌های امید را به یأس می‌بندد.

حضرت استاد آیت الحق سید عبدالکریم کشمیری رحمة الله علیه گاه‌گاهی می‌فرمود: «اگر مزه‌ای از حقایق را بچشید، درس و کارهای ظاهری برای مدرّس شدن و آقا شدن و … را رها می‌کنید. من درس‌های بسیاری تدریس می‌کردم ولی الآن پشیمانم….».

مولانا در دفتر اول مثنوی می‌گوید:

چون گشاده شد دری، حیران شود **** پـر بـروید بـر گـمان، پرّان شود

تـا ز درویـشی نـیابـی تـو گـهر **** کی گهر، جویی ز درویشی دگر؟

فرق عالم و عابد

صـاحـبدلـی بـه مـدرسـه آمـد ز خانقاه **** بشکست عهد عهد صحبت اهل طریق را

گـفتم: مـیان عـالـم و عـابد چه فرق بود **** تـا اخـتیـار کـردی از آن ایـن فـریق را

گفت آن گلیم خویش برون می‌کشد زآب **** ویـن جـهـد می‌کند که بگیرد غریق را (سعدی)

رفع تشابه

در آیه 22 سوره فجر آمده است: «و جاء ربک. (روز قیامت) خدا آید». این تعبیر به خدای تعالی از متشابهات است. برای رفع این تشابه می‌توان از سوره نحل آیه 33 استفاده کرد که فرمود: «یأتی أمر ربک. امر پروردگار تو می‌آید». خداوند که مثل ندارد و آمدنش، همان فرمان‌ها و ظهور مبین و تجلّی خاص در رستاخیز است.

شرمی ز خدا بدار

ای دل، طـلـب کـمال در مـدرسه چند **** تکمیل اصول حکمت و هندسه چند

هر فکر که جز ذکر خدا، وسوسه است **** شـرمی زخدا بدار، این وسوسه چند (عبدالرحمان جامی)

وجوب بر گوش؟

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «خداوند بر گوش واجب کرده از گوش دادن به چیزی که شنیدنِ آن حرام است، اجتناب و از شنیدن آن چیز که حلال نیست و خداوند نهی کرده، دوری نماید و آنچه شنیدنش موجبات خشم خداوند را فراهم می‌کند، دوری کند».

خداوند در سوره‌ی نساءِ آیه 140 فرمود: «پروردگار قرآن را بر شما نازل کرد که هرگاه بشنوید افرادی آیات خدا را انکار و استهزا می‌کنند، با آن‌ها ننشینید، تا به سخن دیگری بپردازید».

پس اگر در مجلسی بنشینید از روی فراموشی، آن مورد را استثنا فرمود و در سوره‌ی انعام، آیه 68 چنین فرمود: «اگر شیطان، سبب فراموشی شد، پس از به یاد آوری با افراد ستمکار منشین».

در سوره‌ی مؤمنون آیه 1 تا 4 فرمود: «همانا مؤمنون رستگار شدند. آنآن‌که در نمازشان خاشع هستند و از گفتار لغو و بیهوده گریزانند و زکات مال خویش را می‌پردازند».

و در سوره‌ی زمر، آیه 17 و 18 می‌فرماید: «پس بشارت بده بندگانی که سخنان را گوش فرا می‌دهند و از سخنان نیکوتر متابعت می‌کنند، آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان نموده و آنان صاحبان خرد هستند».

و در سوره قصص، آیه 55 فرمود: «آنان هرگاه بیهوده‌ای بشنوند، از آن اعراض می‌کنند». و در سوره‌ی فرقان، آیه 72 می‌فرماید: «هرگاه سخن لغو و بیهوده بشنوند از آن کریمانه روی می‌گردانند».

پس آنچه خداوند از ایمان بر گوش واجب کرده که حلال نیست، گوش ندهند و عمل گوش از ایمان همین می‌باشد. (اصول کافی، ج 2، ص 29)

پول ما را نمی پذیرد

سلطانی نذر کرد که از حادثه‌ای نجات یابد، پولی به پارسایان دهد. چون حاجتش روا شد به غلام خردمندش پولی داد تا به پارسایان دهد.

پس غلام هر شب نزد سلطان می‌آمد و می‌گفت: «هر چه روز جستجو کردم، پارسایی نیافتم».

سلطان گفت: «طبق اطلاع من چهارصد پارسا در کشور من است».

غلام گفت: «آن‌که پارسا است، پول ما را نمی‌پذیرد؛ و آن‌کس که می‌پذیرد، پارسا نیست»!

سلطان خندید و فرمود: «حق با غلام است، آن‌کس که در بند پول است، زاهد نیست». (حکایت‌های گلستان، ص 138)

ابجد بندهای 480-471 دعای جوشن کبیر

«من عطائه شریف 766»، «من فعله لطیف 404»، «من لطفه مقیم 404»، «من احسانه قدیم 369»، «من قوله حق 339»، «من وعده صدق 369»، «من عفوه فضل 1161»، «من عذابه عدل 972»، «من ذکره حلو 1059»، «من فضله عمیم 1165»

عالم؟

عـالـم آن کـس بـود کـه بد نکند **** نـه بـگـویـد بـه خـلـق و خـود نـکنـد

عالم آن کامرانی و تن‌پروری کند **** او خویشتن گم است، که را رهـبری کند؟

همانند همّت پیامبر صلی الله علیه و آله

مولانا در مثنوی معنوی دفتر اولش آورده است:

گفت پیغمبر که: هست از امّتم **** کو بَود هم گوهر و هم همّتم

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «از امّت من کسانی هستند که سرشت و همّتشان مانند سرشت و همّت من است». ظاهراً اشاره به حدیثی است که ایشان فرمود: «دوست داشتم برادرانم را ببینم». اصحاب عرض کردند: «مگر ما برادران تو نیستیم»؟ فرمود: «شما اصحاب من هستید، ولی برادرانم کسانی هستند که به من می‌گروند درحالی‌که مرا ندیده‌اند».

مر مرا از آن نور بیند جانشان **** که من ایشان را همی بینم از آن

یعنی جان آنان، مرا از آن نور الهی می‌بیند که من آنان را با همان نور می‌بینم. (شرح مثنوی، زمانی، ج 1، ص 989)

فرق سیّار و طیّار

عبدالواحد گفت: «به قصد بیت‌المقدس بیرون شدم. در راه گم گشتم. ناگاه به زنی رسیدم که به سوی من می‌آمد. به او گفتم: ای زن ناآشنا، من راه را گم کرده‌ام. گفت: چگونه ناآشناست کسی که او را می‌شناسد! چگونه گم شده است کسی که او را دوست می‌دارد!

سپس به من گفت: سر عصای مرا بگیر و پیاده پیشاپیش من برو.

من هم سر عصای او را گرفته، هفت گام یا بیشتر پیاده جلوی او راه رفتم. ناگاه خود را در بیت‌المقدس دیدم، چشمان خود را مالیدم، گفتم: نکند اشتباه می‌کنم. به من گفت: سیر تو سیر زاهدان است و سیر من سیر عارفان؛ زاهد سیّار است و عارف طیّار. سیّار کی به طیّار می‌رسد؟

سپس از نظرم ناپدید شد و دیگر او را ندیدم». (بحرالمعارف، ج 2، ص 360)

ارزش به نیاز است

ارزش هر چیزی به نیاز آن وابستگیِ تام دارد. علم به طالب علم، نان به فقیر، عسل به دارنده‌ی مزاج سرد، توبه از گناه به تائب، آب به تشنه‌کام.

سعدی (حکایت‌های گلستان، ص 162) گوید: «در شهر بصره نزد فلان طلافروشان، عرب بیابان گردی را دیدم که نقل می‌کرد: روزی در بیابان راه را گم کردم و غذایم تمام شده و خود را در معرض هلاکت دیدم. ناگاه کیسه‌ای پر از مروارید یافتم. اوّل تصوّر کردم گندم پخته است. بسیار خوشحال شدم. بعد فهمیدم مروارید است. به قدری ناشاد شدم که هیچ‌وقت ناراحت نشده بودم.

در بیابان خشک و ریگ روان **** تشنه را در دهان، چه درّ چه صدف

مرد بی‌توشه کو افتد از پای **** بر کـمربـند او چـه زر، چـه خزف

دفع وسوسه

در خواصّ اسماءِ الهیِ «باعث»، «توّاب»، «حفیظ»، «سبّوح»، «غفور»، «قدّوس»، «مؤمن»، «مقسط» و «ممیت» نوشته‌اند که هریک به تنهایی برای دفع وسواس و ایمنی از وسوسه‌ی شیطان و نفس امّاره مفید است. خواندن به عدد اسماءِ، دو وعده؛ یکی صبح، قبل از طلوع آفتاب و دیگری هنگام غروب آفتاب می‌باشد. البته خواندن، با توجّه، نافع است.

نتوان

رخسار تو بی‌نقاب، دیدن نتوان **** دیدار تو بی‌حجاب، دید نتوان

مادام کـه در کـمال اشـراق بود **** سـرچـشمه‌ی آفتاب، دیدن نتوان (عبدالرحمان جامی)

ظهور اعیان باطنه

حقیقت هر شیءِ، تعیّن وجود است در حضرت علم پروردگار، به اعتبار شأنی که آن شیءِ مظهر اوست.

حقایق همیشه در باطن وجود، پنهان و احکام و آثارشان در ظاهر وجود پیدا می‌باشد. محال است صُوَر علمیه از باطن، زوال پذیرد و الّا جهل لازم آید. تعیّن صفت، متعیّن است و صفت به اعتبار مفهوم با موصوف اگرچه فرق می‌کند، ولی به اعتبار وجود عین اوست. (لوایح، ص 81)

مرد آسان گذار

مشو در حسابِ جهان، سخت‌گیر **** که هر سخت‌گیری بود سخت میر

به آسـان گـذاری، دمـی می شمار **** کـه آسـان زِیَـد مـردِ آسـان گـذار

زخـاک آفـریـدت خـداوندِ پاک **** پس ای بنده افتادگی کن چو خاک (سعدی)

تقرّب شاه

سعدی گوید: «یکی از فرزانگان شایسته، در عالم خواب پادشاهی را در بهشت و پارسایی در دوزخ دید. پرسید: علّت بهشتی شدن شاه و دوزخی شدن پارسا چیست، با اینکه مردم بر خلاف این اعتقاد داشتند؟

ندایی به گوش او رسید که این پادشاه به خاطر دوستی با پارسایان به بهشت و آن پارسا به خاطر تقرّب به شاه، به دوزخ رفت». (حکایت‌های گلستان، ص 117)

برترین مصلحت

حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: «هر که عبادت خالصش را به‌سوی خدا بالا فرستد، خداوند برترین مصلحتش را به‌سوی او پایین می‌فرستد». (بحارالانوار، ج 70، ص 249- سالنامه حدیثی نور،1380)

دست غیبی

از ابی عاصم عاسی (واسی) سؤال کردند: آنگاه‌که فرستادگان حجّاج خون‌خوار در پیِ تو آمدند، چه کردی؟

گفت: «من در اتاق خود بودم که بر لبِ در ریختند تا بر من وارد شوند، من مدهوش شدم. ناگاه دستی آمد و دست مرا گرفت و یک یا چند قدمی کشید، چشم باز کردم و خود را بر بالای کوه ابوقبیس در مکّه دیدم». (بحرالمعارف، ج 2، ص 361)

زبان حال بندگان

گویند سلطانی فصل زمستان با عدّه‌ای برای شکار به صحرا رفت تا اینکه شب فرا رسید. همراهان گفتند: «چادر می‌زنیم و آتش روشن می‌کنیم و شب را تا صبح به سر می‌آوریم». سلطان خانه‌ی کوچک کشاورزی را دید و میل پیدا کرد آنجا برود؛ امّا همراهان گفتند: «شایسته‌ی مقام شما نیست».

کشاورز تا حدودی از این جریان آگاه شد و خدمت سلطان رسید و آن‌ها را دعوت به کلبه‌ی خود کرد. سلطان پذیرفت و تا صبح را در آنجا به سر بردند. موقع خداحافظی لباس و پول فراوانی به آن کشاورز دادند.

کشاورز در موقع حرکت سلطان، این شعر را زمزمه می‌کرد:

ز قدر و شوکت سلطان نگشت چیزی کم **** از الـتفـات بـه مـهـمـان سـرای دهـقانی

کـلاه گـوشـه دهـقـان به آفـتـاب رسـد **** که سایه بر سرش انداخت چون تو سلطانی

آری وقتی مولای کریم سایه‌اش بر سر بنده‌ی فقیر افتد، گوشه‌ی کلاه بنده به خورشید رسد. (حکایت‌های گلستان، ص 165) و همه ما این امید داریم که روزی این التفات نصیب فقیران درگاه ربوبی شود.

وجوب بر دستان

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «خداوند بر دست، واجب ساخته که به‌سوی حرام دراز نشود و آنچه را که امر شده به‌وسیله‌ی آن انجام دهد. هم‌چنین بر دستان، صدقه، صله‌ی رحم، جهاد در راه خدا و طهارت گرفتن برای نماز را واجب کرده است. پس خدا فرمود: ای کسانی که ایمان آوردید هرگاه برای نماز برخاستید، صورت و دست‌های خود را تا آرنج بشویید و سر را مسح نمایید و سپس پای خود را تا برآمدگی روی پا مسح کنید». (مائده، آیه 6)

و فرمود: هرگاه با کافران برخورد کردید، گردنشان را بزنید و چون اسیر و زمین‌گیر شوند، بندهای آنان را محکم کنید، پس (در برابر آزادی) یا منّتی بنهید و یا خون‌بها بگیرید، تا جنگ آرام گیرد. (سوره محمّد، آیه 6) این آن چیزی است که خدا بر دست واجب کرد؛ که زدن دشمن کار دست است». (اصول کافی، ج 2، ص 31)

ابجد بندهای 510-501 دعای جوشن کبیر

«نعم الحسیب 271» «نعم الحبیب 213» «نعم الطبیب 214» «نعم الکفیل 331» «نعم الرقیب 503» «نعم الوکیل 257» «نعم القریب 503» «نعم المولی 277» «نعم المجیب 246» «نعم النصیر 541»

خدا رحمت کند

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «خدا رحمت کند افرادی که چراغ (و موجب) روشنایی ما هستند با اعمالشان و بیشترین طاقت و توان خود (مردم) را به‌سوی ما می‌خوانند». (تحف العقول، ص 301- تقویم قدس،1382)

میزان (ترازو)

ترازوی درست و آینه‌ی صاف هیچ‌وقت خلاف نشان ندهد. ترازو کی به خاطر آزار و شرم کسی، از نشان دادن واقعیت ساکت می‌شود؟

آینه و میزان کجا بندد نفس **** بهر آزار و حیای هیچ‌کس؟

اگر کسی به ترازو بگوید به خاطر من، درست نشان نده، و یا بیشتر نشان بده، او در جواب گوید: «من به خاطر قالبی که برایم زده شده، هیچ‌گاه به نیرنگ و خدعه، خلاف واقعیت را نشان نمی‌دهم».

چون خدا ما را برای آن فراخت **** که به ما بتوان حقیقت را شناخت

ازآنجایی‌که انسانِ کامل میران است، پس همه‌ی حقایق به او نشان داده و نمایان می‌شود و به گفته امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام که فرمود: «میزان من هستم»، پس به او خوب از بد، بهشتی از جهنمی، مؤمن از منافق شناخته می‌شوند.

حبیب بر حبیب

ذوالنون مصری گفت: «در بلاد شام سیر می‌کردم. به روستایی رسیدم و ناگاه تنی چند از اهل آن روستا را دیدم. وقتی به آنان نزدیک شدم، بنده‌ی سیاهی را دیدم که مردم دور او را گرفته و به او می‌خندیدند.

آن بنده سیاه به من نگاه کرد و گفت: ای ذوالنون قدر خدا را بشناس و بر خدا منّت نگذار که حبیب بر حبیب منّت نمی‌نهد. سپس به آسمان نگریست و گفت: ای نهایت همّت عارفان، اگر تو را شناخته‌ام از مواهب تو بوده و اگر سپاست گفته‌ام از نعمت تو بوده است.

از حال او پرسیدم، گفت: دیوانه‌ای است که هر چهل روز یک‌بار غذا می‌خورد و با مردم آمیزش ندارد و با کسی صحبت نمی‌کند». (بحرالمعارف، ج 2، ص 365)

راه وصول

ای سالکِ ره سخن ز هر باب مگوی **** جـز راه وصول ربّ ارباب مپوی

چون علّت تفرقه است اسباب جهان **** جمعیت دل ز جمع اسباب مجوی (عبدالرحمان جامی)

ترجیح درویشی بر گنج های دنیا

چون مشرکان، پیامبر صلی‌الله علیه و آله را طعن به درویشی زدند و گفتند: «چه پیامبری است که غذا می‌خورد و در بازار راه می‌رود و …». پیامبر از حرف‌های اینان دل‌تنگ شد. جبرئیل آمد و گفت: «خدایت سلام می‌رساند و می‌فرماید ما هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم، مگر طعام می‌خورد و در بازار برای طلب معاش می‌رفت…».

جبرئیل گفت: «دری از درهای آسمان بگشادند که هرگز پیش از آن نگشاده بودند…» و گفت: «یا رسول‌الله بر تو بشارت باد. این در را برای تو گشادند و آن فرشته که می‌آید، رضوان است».

رضوان بهشت آمد و پیامبر صلی‌الله علیه و آله را سلام کرد و گفت: «خدایت سلام می‌کند و این کلیدهای گنج دنیاست. اگر خواهی آن را بردار و هیچ از ثواب تو کم نشود». پس به اشاره جبرئیل، زمین تواضع کرد. و پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «مرا حاجت به این نیست، من درویشی را دوست دارم و آن‌که بنده‌ی صابر و شاکر باشم». (تفسیر ابوالفتوح، ج 4، ص 47- شرح مثنوی معنوی، زمانی، ج 1، ص 1114)