دُرّ نجف

بوستان کشمیری

فصل پنجم · بخش سوم

بگذار خودیت را

یک شب بایزید بسطامی در خلوت خانه‌ی مکاشفات، آتش عشق در نهاد خود برافروخت و زبان را از در عجز و درماندگی بگشاد و گفت: «خدایا! تاکی در آتش هجران تو سوزم؟ کی مرا شربت وصال دهی»؟ به سرّش ندا آمد که هنوز توییِ تو همراه توست. اگر خواهی که به ما رسی، خود را بر در بگذار و درآی». (مجالس پنج گانه، مجلس سوم، سعدی)

هیچ خلل

ای بس که نباشم و جهان خواهد بود **** نـی نـام و نـی نـشـان خـواهد بـود

زیـن پـیش نبودیم و نبود هیچ خـلل **** زین پس چو نباشم، همان خواهد بود (خیام)

سفر اهل طریق

بایزید بسطامی به ابن خضرویه که دائم در سفر بود گفت: «چه قدر سیاحت می‌کنی؟! گویا مانند مسیح هستی»؟! گفت: «آب هرگاه بی تحرّک بماند، می‌گندد». بسطامی گفت: «دریا باش تا نگندی و تغییر نیابی». (بحرالمعارف، ج 2، ص 177)

گوی چوگانیم

ما شکاریم، این چنین دامی که راست؟ **** گوی چوگانیم، چوگانی کجاست؟

به استفهام در دفتر دوم مثنوی بیت 1310 می‌پرسد و می‌گوید: «ما صیدیم و این دام از چه کسی است؟ ما مانند گویِ چوگان هستیم، چوگان باز و زننده کجاست»؟

در جواب گفته شده که دام از خداست، چوگان باز نیز خداست. ما همانند گوی در ضربات قضا و قدر او به این طرف و آن طرف می‌رویم و در دست قدرت اوییم، گر چه معرفت ما به این حقیقت اندک و ناچیز است.

اهل معرفت هر قضای الهیِ رسیده از چوگان باز را شیر گوارا می‌دانند و اهل دنیا آن را خون می‌دانند.

خدایا تو! تو!

چون خدای متعال به موسی علیه‌السلام فرمود: «برو نزد فرعون که او طغیان کرده است»، (سوره طه، آیه 24) موسی علیه‌السلام گفت: «پروردگارا! خانواده و گوسفندانم را چه کنم»؟ فرمود: «ای موسی! حال که مرا یافته‌ای تو را با غیر من چه کار؟ ای موسی! برو به من چنگ زن و تسلیم من باش و کارها را به من واگذار که من گرگ را چوپان گوسفندانت و فرشتگان را حافظ خانواده‌ات قرار داده‌ام. ای موسی! آن گاه که از فرعون گریختی چه کسی تو را از بیابان خطرناک نجات بخشید»؟ موسی گفت: «خدایا! تو! تو!».

خدای متعال فرمود: «ای موسی! همین گونه تو روز قیامت در برابر من خواهی بود و خودم هم پرسنده ام و هم پاسخ گو می‌باشم». (بحرالمعارف، ج 2، ص 183)

دوران عشق

خوش‌تر از دوران عشق ایّام نیست **** بامـداد عـاشقان را شـام نـیسـت

مـطربان رفتند و صـوفی در سـماع **** عشق را آغاز هست، انجام نیست (سعدی)

اولیاء رحمت اند

خداوند اولیا را به زمین آورد تا به وسیله‌ی آنان رحمت را بر اهل زمین نازل کند. در این باره که اولیا مظهر رحمتند، این طور می‌توان گفت:

1. از یک جهت مردم را به درگاه خاص خداوندی دعوت می‌کنند. 2. از طرف دیگر ازدیاد رحمت را برای خلق از خداوند درخواست می‌کنند. 3. از سویی با کوشش و زحمت مردم را اندرز می‌دهند. 4. چون مردم به پندشان توجه نمی‌کنند، به خداوند عرض می‌کنند: خدایا در رحمت را بر آنان مسدود مکن. (مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت 1804 تا 1806)

دنیا دوستی شدید

علامه مجلسی این روایت را از پیامبر صلی‌الله علیه و آله نقل کرده که همانا در قیامت گروه‌هایی وارد شوند که حسناتی به بزرگی کوه‌های تهامه دارند. پس امر شود آنها را به آتش برند.

عرض شد: «یا رسول الله! اینان نماز هم می‌خواندند»؟ فرمود: «آری، روزه هم می‌گرفتند و نیمه‌ی شب را نیز برای عبادت انتخاب می‌کردند، ولی چنین بودند که چون چیزی از دنیا رخ می‌نمود، بر روی آن می‌افتادند (یعنی دو دستی دنیا را سخت می‌گرفتند و رها نمی‌کردند)». (به نقل از بحارالانوار، ج 70، ص 286)

وَتر

خداوند در سوره فجر آیه 3 فرمود: «والشّفع والوَتر. قسم به جفت و یگانه». در این که مراد از وَتر چیست، مفسیرین تا سی و شش قول نقل کرده‌اند، که در قریب‌ترین قول، مراد، خداوند است که یگانه و فرد است. امّا در تطبیق مصداق وتر به روز عرفه و نماز وتر و… بسیار گفته‌اند.

در تفسیر علی بن ابراهیم گفته در حدیث آمده است که منظور از مَتر، امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. (تفسیر قمی، ج 2، ص 419)

یک مو، یک کوه عظیم

گناه و ترک اولای حضرت آدم علیه‌السلام را این طور تشبیه کرده‌اند که اگرچه به قدر یک مو بود، یعنی ناچیز جلوه می‌کرد، امّا چون او انسان کامل و خلیفه خدا و مردمک چشم خدا بود، انگار همان یک مو همانند کوهی در چشم او روئیده شد و جلوی دید او را می‌گرفت و در رنج و ناراحتی به سر می‌برد. (مثنوی معنوی، دفتر اوّل، بیت 17 و 18)

جدّ و جهد

برای رسیدن به توحید، لازم است سالک به کوشش و ریاضت پردازد تا مصداق جهاد اکبر در وجودش پیاده شود و از دست روی دست گذاشتن و حواله بر تقدیر نمودن و بی حرکتی که موجب سستی و عقب ماندن می‌شود، بپرهیزد. حافظ در این خصوص می‌فرماید:

قومی به جدّ و جهد گرفتند وصل دوست **** قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند

از حضرت استاد عارف سیدعبدالکریم کشمیری درباره این دو مصراع سؤال شد، فرمود: «دسته‌ی اوّل بهترند».

ابجد بندهای 890-881 دعای جوشن کبیر

«حافظ 989» «باذخ 1303» «کاشف 401» «باری 213» «فارج 284» «ضامن 891» «ذاری 911» «فاتح 489» «آمر 241» «ناهی 66»

وظیفه خور

ای کریمی که از خزانه‌ی غیب **** گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوسـتان را کجا کنی محروم **** تو که با دشمن، این نظر داری (سعدی)

دعا

امام باقرعلیه‌السلام فرمود: «هیچ کس نزد خدا دشمن‌تر و بدتر نیست از کسی که تکبّر از عبادت الهی که دُعاست، کُنَد و از عطاها و رحمت‌های الهی سؤال ننماید». امام صادق علیه‌السلام نیز فرمود: «نزد خدا منزلتی است که به آن نمی‌رسد، مگر به دعا و مسألت. اگر کسی دهان خود را ببندد و دعا نکند و از خدا سؤال ننماید، چیزی به او نمی‌دهد. هرکه دری را بسیار بکوبد، البته به رویش می‌گشایند».

در جایی دیگر فرمود: «به درستی که شما را قرب به خدا حاصل نمی‌شود به عبادتی مثل دعا» و فرمود: «هر بلایی که بر بنده‌ی مؤمن نازل شود، خدا او را دعا الهام نماید که البته آن بلا زود زایل گردد» و نیز در همین رابطه فرمود: «دعا با شرایطش تقدیر (حکم) را هر چند از آسمان نازل شده و محکم گردیده باشد، رد می‌کند». (مشکات الانوار، طبرسی، ص 137- اصول کافی، ج 2، ص 341)

ابجد بندهای 470-461 دعای جوشن کبیر

«نورالنور 543» «نور کلّ نور 562» «منوّرالنور 583» «نوراً قبل کلّ نور 695» «خالق النور 1018» «نوراً بعد کلّ نور 639» «مدبّر النور 533» «نوراً فوق کلّ نور 749» «مقدّر النور 631» «نوراً لیس کمثله نور 1208»

ارادت

ارادت خواست مرد است در راه بردن.

ارادت دنیای محض، نشانه‌اش این است که؛ زیادتی در دنیا به نقصان در دین، از درویشان مسلمان اعراض کردن، و از مولا حاجت دنیایی خواستن.

ارادت آخرت محض، نشانه‌اش این است که؛ سلامتی دین خواستن به نقصان دنیا، مؤانِسَت با درویشان، و از مولا حاجت آخرت خواستن.

ارادت حق محض، نشانه‌اش این است که؛ پای بر دو گیتی نهادن، از خلق آزاد گشتن و از خود باز رستن است. (صد میدان، خواجه عبدالله انصاری، ص 22)

بی اعتنایی یار

کسی دانشمندی را در عشق به دوستی سرزنش کرد. آن دانشمند فرمود: «ای دوست مرا در این حال، سرزنش نکن که بسیار فکر کرده‌ام، ولی صبر در برابر قهر و بی اعتنایی یار، آسان‌تر از صبر به خاطر محروم شدن از دیدار جمال اوست». حکمای فرزانه گویند: «رنج فراق بردن آسان‌تر از فرو خواباندن چشم از دیدار یار است». (حکایت‌های گلستان، ص 209)

تابد خورشید

هر درختی ثمری دارد و هرکس هنری **** منِ بـی مایـه‌ی بدبـخت، تهی دست چو بید

لیکـن از مشرق الطاف الهی نه عَـجب **** که چو شب روز شود بر همه تابد خورشید (سعدی)

وجوب بر چشم

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «خداوند بر چشم واجب کرد به آنچه دیدنش را حرام کرده، ننگرد و از آنچه نهی فرموده، اعراض کند و این عملِ چشم از ایمان به شمار می‌رود.

خداوند در سوره‌ی نور آیه 30 فرمود: ای پیامبر به مؤمنین بگو دیدگانشان را از حرام ببندند و عورتشان را حفظ کنند. یعنی چشم‌های خود را از دیدن عورت دیگران بپوشانند و به عورت برادر خود ننگرند و عورت خویش را از دید افراد حفظ کنند.

در آیه‌ی 31 همین سوره فرمود: ای پیامبر! به زنان مؤمنه بگو چشم‌های خود را از حرام ببندند و عورت خویش را حفظ کنند. یعنی زنان عورت دیگران را ننگرند و عورت خویش را از دید افراد دیگر حفظ کنند».

سپس حضرت فرمود: «هر جا در قرآن سخن از حفظ عورت آمده، منظور حفظ از زنا است، مگر این آیه که منظور حفظ از دیدن است».

سپس خداوند آنچه بر قلب و زبان و گوش و چشم واجب کرده در سوره‌ی فصلت آیه 22 فرمود: آنچه علیه شما گوشتان و چشم‌هایتان و پوست‌هایتان شهادت می‌دهند، نمی‌توانید پنهان دارید.

منظور از (جلود) پوست‌هایتان در این آیه عورت و ران‌هاست. و در سوره اسراء آیه 36 فرمود: از آنچه علم ندارید، پیروی ننمایید که گوش و چشم و دل همه مسئولند و پرسنده شوند. این، آن چیزی است که خداوند بر دو چشمان از دیدن حرام، واجب کرده و این عمل چشم است و از ایمان شمرده می‌شود». (اصول کافی، ج 2، ص 30)

یا حق

دلا از هر دو جهان یاد حق پناهت بس **** بهر دو کون همان یک رفیق راهت بس

نظر ز جنّت و فردوس و نعمتش برگیر **** ز بــندگـی تـو خـشنودی الـهت بس (سعدی)

فنای نفس

خداوند به پیامبرش فرمود: «سجده کن و تقرّب جوی». (سوره علق، آیه 19)

و پیامبر در سجده‌اش می‌گفت: «خدایا از عقابت به عفوت پناه می‌برم، از خَشمَت به رضایت پناه می‌برم و از تو به تو پناه می‌برم. ستایش بر تو را نتوان شمرد، تو همانی که بر خودت ستایش کردی (و دیگران عاجز از ستایش تو هستند)».

در شرح این حدیث گفته‌اند: در مشاهده‌ی فعل خدا از فعل خود به فعل او پناه می‌جوید. از مشاهده‌ی افعال گشته و به مصادر افعال و صفات حق رفته است. سپس «از تو به تو پناه می‌برم»، یعنی بی مشاهده‌ی افعال و صفات ثنای او را می‌گوید.

از مشاهده‌ی نفس که نقصان است، فانی گشت و نزدیک شدن از ثنا، پس خبر از فنای نفس و خروج آن از مشاهده نفس خود گفته؛ در منتهی ثنا گوینده و ثنا گفته شده خداست، به حدی که هر چه غیر او از نظر مشاهده محو و برطرف گردیده است. (محجة البیضاء، ج 7، ص 157- راه روشن، ج 7، ص 195)

در حبس تو

ای عـزیز مـصر، در پیمان دُرُست **** یوسفِ مظلوم در زندان توست

یوسفم در حبس تو، ای شه نشان **** هین ز دستان زنـانم وا رهــان (مولوی در مثنوی)

در آداب مُرید

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «بر شما باد به شنیدن و اطاعت نمودن هر چند (امیر شما) بنده‌ی حبشی باشد».

مرید دستِ ارادت به کامل می‌دهد، باید حُسن ظنّ به مراد داشته باشد. تا طالبِ صادق، اوّل مرید نبوَد، در زمینِ طلبِ او هیچ تخم کاشته نشود. پس تخم ارادت در زمینِ دلِ مرید ریخته شود.

مراد از مرید بیعت باید گیرد که بدون بیعت درست نبوَد. خداوند در سوره فتح، آیه 10 فرمود: «همانا آنآن‌که با تو بیعت می‌کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می‌نمایند. این دست خداست که بالای دست‌هاست. هر کس پیمان شکَنَد، بر ضرر خود اقدام کرده و هرکس به پیمان خود با خدا وفا کند، به زودی خداوند به او پاداش بزرگی خواهد بخشید». (بحرالمعارف، ج 2، ص 11 تا 13)

ابجد بندهای 370-361 دعای جوشن کبیر

«من کلّ شیءٍ خاضع له 1956» «من کلّ شیءٍ خائف منه 1236» «من کلّ شیءٍ خاشع له 1456» «من کلّ شیءٍ قائم به 608»

«من کلّ شیءٍ کائن له 566» «من کلّ شیءٍ صائر الیه 797» «من کلّ شیءٍ موجود به 516» «من کلّ شیءٍ یسبح بحمده 589» «من کلّ شیءٍ منیب الیه 598» «من کلّ شیءٍ هالک الّا وجهه 557»

پایداری

بــرو کـارگر بـاش و امـیدوار **** که از یأس جز مرگ ناید به بار

گرت پایداری است در کارها **** شـود سـهل پـیش تو دشوارها (ملک الشعراء بهار)