معرفت آن واجب تر
شهید ثانی در کتاب منیة المرید میفرماید: «عالم بعد از آنکه فرا گرفت ظواهر شریعت… چیزهایی است که معرفت آن واجبتر و مطالب آن عظیمتر است. و آن تطهیر نفس از رذایل خُلقیه از کبر و ریا و حسد و کینه و غیر آن میباشد از صفاتی که مبین شده است در علومی که مخصوص است به آن.. مکلّف را رجوع کردن در آن به خدمت علمای حقیقت و کتب ایشانکه در این باب نوشته شده است.
عجیب است عالم به علوم رسمی فریفته شود و راضی شود به آن، و غافل شود از اصلاح نفس خود و راضی کردن پروردگار». (طریقه مرتضوی، علامه مجلسی، ص 20)
حکمت
حکمت از روشنیِ معرفت حاصل میگردد و میراث تقوا و صدق است. اگر بگوییم که خداوند به بندهای از خلقش با ارزشتر و بهتر از حکمت، انعام چیزی عطا نکرده هر آینه درست گفتهایم.
خداوند در قرآن فرمود: «خدا حکمت را به هر کس بخواهد عطا میکند. کسی را که حکمت داده شد، هر آینه خیر بسیار به او داده شده است و غیر صاحبان عقل نپذیرند». (سوره بقره، آیه 269)
حکمت موجب نجات شخص است و حکیم آن است که هنگام ورودِ ناراحتی ثابت قدم است و در برابر ح.ادث تسلیم میباشد و مردم را به سوی خدا هدایت میکند. پیامبر صلیالله علیه و آله هر در این خصوص فرمود: «یا علی! اگر بندهای از خلق خدا به دست تو هدایت یابد، بهتر و افضل است برای تو از هر چه آفتاب از مشرق تا مغرب بر آن بتابد». (شرق بی غروب، ترجمه مصباح الشریعه، ص 137)
پیر راه
پیر طریق مانند تابستان و بقیهی مردم مانند پاییزند. پیر مانند ماه شب چهارده و مردم همانند شب تار میباشند.
چون پیر، سالک را پخته میکند به تابستان تشبیه شده و چون سالک برگهایش ریخته و عریان است، به پاییز تعبیر شده است. تابستان گرما داشته و پیر راه حرارت بخش است و پاییز کم حرارت میباشد.
منظور از پیر، پیر عقلی و سلوکی است که از طرف خداوندست و کسی با او برابری نمیکند. نَفَس پیر همانند شراب کهنه در انسان مستی بیشتری ایجاد میکند، به خصوص آن شرابی که از طرف خدا آمده باشد.
پیر را بگزین که بی پیر این سفر **** هست بس پر آفت و خوف و خطر
چون بدون پیر راهی بروی، دچار سرگشتگی و آفات و خطرات بسیار میشوی. اگر سایهی او نباشد، حتماً صدای غولها و شیاطین تو را حیران میکنند و به تو گزند میرسانند.
گـر نبـاشد سایهی او بر تو گول **** پس تو را سرگشته دارد بانگ غول
سبک بار یا سنگین بار
خداوند در سوره توبه آیه 41 فرمود: «انفروا خفافاً و ثقالاً. (برای جهاد) سبک بار و گران بار بکوچید». در مصداقِ سبک بار و سنگین بار مطالبی را در تفاسیر نوشتهاند: «جوان باشید یا پیر، بانشاط یا بی نشاط، سواره یا پیاده، عیال مند یا بی عیال، سالم یا بیمار، شتابان یا بی شتاب».
ملأ عبدالصمد همدانی (متوفی 1216 هـ. ق) در بحرالمعارف گوید: «نظریهی درست آن است که این دو لفظ، شامل همهی اینها هست».
وقوف زمانی
یکی از سالکان گفت: «شش ماه از نماز شب محروم ماندم به جهت گناهی که مرتکب شدم، آن این بود که مردی را دیدم بسیار میگریست، در دل گفتم: این مرد ریاکار است».
از این جهت بعضی بزرگان فرمودهاند: «شایسته است که مرید در حال قبض، استغفار و در حال بسط به شکر بپردازد. پس سزاوار است که سالک این دو حالت را مراعات کند و این دو را وقوف زمانی نامیدهاند». (بحرالمعارف، ج 2، ص 31)
شوق
مشتاق لقای خداوند، اشتهای طعام و میل استراحت ندارد، با کسی انس نمیگیرد و لباس نرم نمیپوشد. منزلی برای خود اختیار نمیکند و قرار ندارد. شب و روز در حال بندگی است. امید دارد به مطلوب برسد و آنچه در باطن از اشتیاق به حق دارد، به زبان مناجات میگوید.
همان طور که حضرت موسی در میعاد به خدا عرض کرد: «من عجله برای لقای تو نشان دادم، تا رضایت تو را فراهم کنم»، پیامبر صلیالله علیه و آله حال حضرت موسی را این طور تفسیر کرده: «موسی از بس شوق به خدا داشت، در راه رفتن به کوه سینا و برگشت از آنجا که چهل شبانه روز طول کشید، نه طعام خورد و نه شراب آشامید و نه خوابید و به هیچ چیز اشتها نداشت».
سخن مشتاق همانند شخص غرق شدهای است که همّت و مرادی غیر نجات خود ندارد و همه چیز را در آن حال فراموش میکند. مشتاق هم به جز وصال همّتی ندارد. (مصباح الشریعه، باب 98)
رؤیا کامجوست
شمس تبریزی نظر صریح دارد که اغلب خوابها فکری و ذکری هستند، چه اگر در فکر نبود در خواب هم نمینمود.
مولانا گفت: «در اوایل کلمات پدرم را مطالعه میکردم و شمس تبریزی مرا منع میکرد. به خاطر او مدّتی ترک مطالعه کرده بودم. شبی در خواب دیدم در مدرسهی قراطایی با جمعی نشسته و به مطالعهی آن کتاب مشغول گشتم، چون به عالم صورت باز آمدم، دیدم که شمس از در آمد و فرمود: «چرا باز به مطالعهی آن شروع کردی؟ گفتم: زمانی است که به مطالعه آن مشغول نگشتهام. فرمود: دیشب در مدرسه قراطایی با جماعتی ننشسته بودی و مطالعه آن کتاب نمیکردی؟ چه اغلب خوابها فکری و ذکری است، اگر در فکرت نبود در خوابت ننمودی».
مولانا گوید: «بعد از آن تا شمس در حیات بود به خواندن آن نپرداختم». با ندیشه خوانی ذهنی و فراست، شمس، مولانا را متنبه میکند که خواب تو دلیل است که ذهنت مشغول به آن کتاب میباشد و خواب مولانا رؤیایی کامجوست. (خط سوم، ص 567)
انداخته
آفـتـابـی در هـزاران آبـگـیـنه تـافـتـه **** پس به رنگی هر یکی تابی عیان انداخته
جمله یک نور است لیکن رنگهای مختلف **** اخـتلافی در مـیان ایـن و آن انـداخـته (عراقی)
مبالات
خداوند در سوره آل عمران آیه 30 فرمود: «خداوند شما را از کیفر خود میترساند (یحذرکم الله نفسه)».
مبالات، باک داشتن است و آن به بیم یا شرم و یا مِهر است.
بیم آن است که حق در احسان تو افزاید، تو در طغیان افزایی. او در شرف تو افزاید، تو در سرف افزایی. او در ستر افزاید، تو در جرم افزایی.
شرم آن است که نعمتش را کوچک نشمری و معصیت خود را حقیر نداری. مِهر آن است که وی مینگرد و تو از وی غافل باشی، یا به چیزی جز وی آرزومند باشی و یا از وی به بهشت راضی باشی. (صد میدان، میدان هیجدهم)
مبالات: در کاری اهتمام کردن، در امری فکر و اندیشه کردن.
یکی
گر خدا بودی از یکی افزون **** کی بماندی جهان بدین قانون
در فـیض وجود بسته شدی **** تـار و پود بـقا گسسته شدی جامی (هفت اورنگ)
اربعین ها
مرحوم علامه مجلسی در جواب ملاخلیل قزوینی نوشت: «والد فقیر (پدرم محمّد تقی مجلسی)، از جناب شیخ مزبور (شیخ بهایی) تعلیم ذکر و فکر گرفته بود و هر ساله یک اربعین، دو اربعین و بیشتر به عمل میآورد و جمع کثیری از تابعان شریعت مقدسه را موافق قانون شرع به ریاضت وامی داشت و فقیر نیز مکرّر، اربعینها به سر آوردم. در احادیث معتبره هم وارد شده هرکس چهل صباح اعمال خود را برای خدا خالص گرداند، حق تعالی چشمههای حکمت از دل او بر زبانش جاری گرداند». (طریقه مرتضوی، علامه مجلسی، ص 55)
ابجد 930-921 دعای جوشن کبیر
«مکرم 300» «معطی 129» «مفنی 180» «مطعم 159» «مغنی 1100» «محیی 68» «منعم 200» «مقنی 200» «مرضی 1050» «منجی 103»ش
سیر در صفات
سیر در صفات حق با تفکّر و مشاهده به قدر طاقت بشری میسّر است. سیر در صفات موجب میشود که سالک به عظمت، قدرت، علم، اراده و احاطهی خداوند تا اندازهای آشنا شود. کسب اطلاع از صفات یا اشراق و افاضه بر حسب قابلیت هر صفتی تحت عنوان اسمی بر دل آید.
هر اسمی از اسما دلیل صفتی است و هر صفتی سبب معرفتی میشود که سالک معرفت به ربوبیت الهی پیدا میکند. چون اسما و صفات را نهایتی نیست، حافظ اشاره فرمود:
این راه را نهایت صورت کجا توان بست **** کس صد هزار منزل بیش است در بدایت
تلبیس خورد
یکی مال مردم به تلـبیس خـورد **** چو برخاست لعنت بر ابلیس کرد
چـنین گفـت: ابلیس اندر رهـی **** کـه هـرگز نـدیـدم چنین ابـلهی
تو را با من است ای فلان آشتی **** به جـنگم چـرا گـردن افـراشتی؟
دریغ است فرموده دیـو زشـت ****که دست ملک بر تو خواهد نوشت (سعدی)
زبان حال حضرت صالح علیه السلام
بعد از آنکه خدا قوم نابکار صالح علیهالسلام را عذاب کرد، حضرت صالح علیهالسلام به زبانِ حال میگفت: «ای قوم من که زندگیِ باطل کردید، به خاطر شما نزد خدا گِلِه کردم، پس او فرمود: شکیبا باش، نزدیک است دورهی آنان نیز تمام شود. از بس در حقّم ستم کردید، شیر نصیحت در رگهای من خشکید و قلبم افسرده شد. خدا فرمود: بر زخمهایت مرهم نَهَم.
حق مرا گفته تو را لطفی دهم **** بر سر آن زخمها مرهم نهم
من به شما مرحمت نشان دادم و سخنانی شِکرین گفتم، ولی شما در وجودتان هم چون زهر میپنداشتید، چون خودتان از زهرستان جفا بودید. الآن برای چه غمگین شوم، شما مایهی غم من بودید و غم سرنگون شد، بعد از برطرف شدن غم کی ناله کنند»؟
چون اشک احساس بر گونهاش جاری شد، به خود گفت: «برای چه میگریی! به خاطر دل زنگار آنان! یا برای زبان زهرآگین هم چون مار آنان، یا برای نفس و دندان سگ صفتانهی آنان، یا برای دهان و چشم آنآنکه لانهی کژدم بود، یا برای ستیز و استهزاءِ آنان، یا برای دست و پا و چشم کج آنان، یا برای مِهر و صلح آنآنکه همه نامتعادل و ناقص بود؟
دستشان کژ، پایشان کژ، چشم کژ **** مهرشان کژ، صلحشان کژ، خشم کژ
گریهام برای لطف حق نسبت به خودم میباشد که مرا از آنانی قرار داد که پای بر روی زیبایی و جمال پیر عقل نهادند و خریدار تقلید و تعصّب بودند و به کج روی روی آوردند». (مثنوی معنوی، دفتر اوّل، بیت 2541 تا 2569)
خواب وفات امام رضا علیه السلام
مرحوم عارف ربانی آیة الله کشمیری فرمودند: «شب وفاوت علامه طباطبایی در خواب دیدم که حضرت رضا علیهالسلام درگذشته و ایشان را تشییع جنازه میکنند. صبح خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان از دنیا خواهد رفت. بعد خبر آوردند که علامه طباطبایی درگذشت». (ز مهر افروخته، سید علی تهرانی، ص 95)
ابجد بندهای 850-841 دعای جوشن کبیر
«اوّل 37» «باطن 62» «فرد 284» «آخر 801» «برّ 202» «وتر 606» «ظاهر 1106» «حق 108» «صمد 134» «سرمد 304»
شکر مُنعم
شناسایی و معرفتی که از جانب خداوند هبه شود، باید سپاس گزار شد و قدر آن را دانست. چه آنکه ناشکری شامّهی شناسایی را ضعیف میکند و کم کم اصلاً موهبت را از دست میدهد.
چون که بویی بُرد و شکر آن نکرد **** کفر نعمت آمد و بینیاش خورد
سپاس از قدرتها و نعمتهای داده شده که سبب میشود قدرت تو افزون شود. به جا مصرف کردن از نعمتها سبب میشود هر شاخه و برگی با زبانی خاص سپاس خدای را گزارند. به بنده سرمایهها و امکانات دادند، امّا به جای تشکر از منعم، گِلِه از او کنند و آن سبب میشود که مرکوب شکر از کار بیفتد. (مثنوی معنوی، دفتر اوّل، بیت 442، 938 و 939 و 1344)
کنز مخفی
هیچ دانی معنای قول خداوند که فرمود: «من کنز مخفی بودم. دوست داشتم تا شناخته شوم»، چیست؟
کنز عبارت است از نعمت بی قیاس پنهانی. راه به سرّ آن نبرد، جز پادشاه و تنی چند از خاصان او. سنّت پادشاه آن است که کسانی که بر کیفیّت گنج وقوف دارند، به تیغ بی دریغ خون ایشان بریزد تا حدیث گنج، پنهان ماند. پادشاه ازل و قدیم، حقیقتِ کنزِ مخفیِ ذات او را کس نداند جز تنی چند از خاصان او. یعنی فقرا و ابدال که باکس ننشینند و در نظر کس نیایند.
کسی را در این بزم ساغر دهند **** که داروی بــیـهوشی در دهـند
تا سرّ مکنون حقیقت ذات بی چون نهفته بماند.
گر کسی وصف او ز من پرسد **** بی دل از بی نشآنچه گوید باز
عـاشـقان کشتـگان مـعشوقند **** بـر نـیـاید ز کــشتـگــان آواز
ابجد بندهای 690-681 دعای جوشن کبیر
«سمیع 180» «منیع 170» «کبیر 232» «شفیع 460» «سریع 340» «قدیر 314» «رفیع 360» «بدیع 86» «خبیر 812» «مجیر 253»
تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام
امام صادق علیهالسلام فرمود: «هرکس تسبیح حضرت زهرا (34 مرتبه الله اکبر، 33 مرتبه الحمدالله، 33 مرتبه سبحان الله) را بعد از هر نماز بگوید، نزد من بهتر است از نماز هزار رکعتی در هر روز». (سفینة البحار، ج 1، ص 593)
ابجد بندهای 770-761 دعای جوشن کبیر
«معین 170» «متین 500» «حمید 62» «امین 101» «مکین 120» «مجید 57» «مبین 102» «رشید 514» «شدید 318» «شهید 319»
دامن مقصود
شبها گـذرد که دیده نتوانم بـست **** مردم همه از خواب و من از فکر تو مست
باشد که به دست خویش خونم ریزی **** تـا جـان بـدهم دامـن مـقـصود به دسـت (سعدی)
قیامت ها
پس جهان زایَد جهان دیگری **** این حشر را وا نماید مـحشری
در شرح این بیت از دفتر دوم مثنوی گفتهاند:
جهآنکه از حقیقت انسان کامل فیض میگیرد، یک جهان پر معنا و تابان دیگر پدید میآورد و حقیقت حشر و قیامت برای مردم آشکار میشود. حشر و رستاخیز در کلّ جهان و در دل همهی پدیدهها به وقوع میپیوندد و هر لحظه قیامتی برپاست و این زایشگری در سرشت طبیعت نهفته است.
هر جهانی که نو زاییده میشود، نسبت به جهان قبل از خود، قیامت و نسبت به جهان بعد از خود، دنیا محسوب میشود. بنابراین قیامتها نهایتی ندارد و در توصیف آدمی نمیگنجد.
تا قـیامت گر بگویم بشمرم **** من ز شرح این قیامت قاصرم
ابجد بندهای 810-801 دعای جوشن کبیر
«فاعل 181» «کامل 91» «عادل 105» «جاعل 104» «فاصل 201» «غالب 1033» «قابل 133» «واصل 127» «طالب 42» «واهب 14»