دُرّ نجف

داستان‌هایی از زندگی امیرالمؤمنین (ع)

فصل چهارم · بخش سوم

چرا معاویه را دشنام می‌دهید؟

جناب سید ابوالقاسم میرفندرسکی (استاد شیخ بهایی) در اثناء سیاحت خود به هندوستان رسید؛ پادشاه آنجا از سید، خواهش ملاقات نمود، لکن سیّد به جهت سُنّی بودن پادشاه قبول ملاقات نکرد تا این‌که پادشاه، اصرار کرد و سید به‌شرط این‌که گفتگوی مذهبی نشود، قبول ملاقات کرد.

بعد از ملاقات، پادشاه گفت: «هرچند قرار بر این شده که گفتگو از مذهب نشود، لکن یک سؤال می‌کنم در خصوص معاویه که شما به چه سبب او را دشنام می‌دهید؟ سید گفت: «جواب این بعد از سؤالی است که از پادشاه می‌شود». پادشاه گفت: «بفرمایید!»

سید گفت: «چنانچه فرض کنیم که علی علیه‌السلام و معاویه در وقتی‌که اراده جنگ داشتند تو می‌بودی و هر یک تو را به جهت جنگ می‌طلبیدند، آیا امر کدام‌یک را اطاعت می‌نمودی؟» پادشاه گفت: «نظر به این‌که علی علیه‌السلام بالاجماع، خلیفه است و مخالفت او کفر است، نمی‌توانم مخالفت او را بکنم، البته حکم او را اطاعت می‌کردم».

سید فرمود: «بعد از حضور و تهیّه صفوف، هرگاه معاویه خود به جنگ می‌آمد و مبارزه می‌طلبید و علی علیه‌السلام تو را امر می‌فرمود که به مبارزه او روی، مخالفت می‌کردی یا اطاعت؟» شاه گفت: «چون مخالفت او کفر است، اطاعت می‌کردم»؛ سید گفت: «بعد از جنگ با معاویه، هرگاه او شمشیر، حواله تو می‌کرد آیا تن به کشتن می‌دادی یا از جهاد فرار می‌کردی یا تو نیز شمشیر بر او می‌کشیدی و سعی در کشتن او می‌کردی؟» شاه گفت: «البته سعی در کشتن او می‌کردم». سید گفت: «این امر را طاعت می‌دانستی یا معصیّت؟» گفت: «نظر به این‌که به امر علی علیه‌السلام بود اطاعت می‌دانستم». سید گفت: «شخصی که تو سعی در کشتن او را اطاعت می‌دانی از من چه سؤال می‌کنی در سبب مذمّت آن؟! شاه ساکت شد». (کتاب الخزایین، ص 134)

سگ است یا گوسفند؟

اعرابی از امام علی علیه‌السلام سؤال کرد: «سگی بر گوسفندی جهید و آن گوسفند، حامله شد و زائید؛ فعلاً بر ما مشکل شده است که حکم سگ بر او بار نماییم یا حکم گوسفند؟»

فرمود: «اگر علف می‌خورد گوسفند است و اگر استخوان می‌خورد سگ است».

اعرابی گفت: «گاهی علف و گاهی استخوان می‌خورد».

فرمود: «نگاه کن اگر مثل سگ آب می‌خورد، سگ است و اگر مثل گوسفند آب می‌خورد گوسفند است».

اعرابی گفت: «هر دو قسم، آب می‌خورد».

فرمود: «ببین اگر در آخر گوسفندان و دنبال آن‌ها حرکت می‌کند سگ است و اگر در وسط یا جلو راه می‌رود گوسفند است».

اعرابی گفت: «همه قسم راه می‌رود».

فرمود: «نگاه کن اگر در وقت خوابیدن، مثل گوسفند می‌خوابد گوسفند است و اگر بر سر دُم می‌نشیند سگ است».

اعرابی گفت: «گاهی بر سر دُم و گاهی مثل گوسفند می‌خوابد». فرمود: «نگاه کن اگر مثل سگ، بول می‌کند سگ است و اگر مانند گوسفند بول می‌کند گوسفند است».

اعرابی گفت: «گاهی مثل سگ و گاهی مثل گوسفند بول می‌کند».

حضرت فرمود: «پس آن را ذبح کن اگر شکمبه دارد گوسفند است و اگر شکمبه ندارد سگ است». (کشکول شیخ بهایی- قضاوت‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام، ص 194)

اگر از زمان وفات پیامبر تابع می‌شدند

حضرت علی علیه‌السلام فرمود: «ای طلحه! تمامی آیاتی که خداوند بر پیامبر صلی‌الله علیه و آله نازل نمود، به املاء پیامبر صلی‌الله علیه و آله نزد من است، هر حلال و حرام و حدود و احکام یا هر چیزی که امّت تا روز قیامت، احتیاجی داشته باشند حتّی دیه خراشی که بر بدن وارد آید، نزد من است که به املاء پیامبر صلی‌الله علیه و آله و با دست خطّ من نوشته شده است».

طلحه پرسید: «آیا هر چیزی از کوچک و بزرگ و خاص و عام، آنچه شده یا می‌شود تا روز قیامت در آن نوشته شده و نزد تو است؟» حضرت فرمود: «آری؛ و غیر از این پیامبر در مرضش، اسرار و کلید هزار باب از علم که از هر باب هزار در باز می‌شود پنهانی به من آموخت؛ اگر این امّت از زمان وفات پیامبر صلی‌الله علیه و آله تابع می‌شدند و از من اطاعت می‌کردند از بالا و پایین بر آنان نعمت می‌بارید و می‌خوردند؛ ای طلحه! تو خدمت پیامبر صلی‌الله علیه و آله حاضر نبودی هنگامی‌که ورق آهنی را خواست تا در آن چیزی بنویسد که امّت گمراه نشوند و اختلاف پیدا نکنند که در آنجا رفیقت (عمر) گفت: «پیغمبر صلی‌الله علیه و آله (نعوذبالله) هذیان می‌گوید و پیامبر از این سخن او به غضب آمد»؟ گفت: «آری! شاهد بودم»؛ حضرت فرمود: «در آن روز، وقتی شما از نزد پیامبر صلی‌الله علیه و آله رفتید به من خبر داد که قصد داشت چه چیز در آن بنویسد و امّت را بر آن ملزم کند، جبرئیل به او خبر داد که خداوند اختلاف و تفرّق این امّت را می‌داند». (کتاب سلیم بن قیس- اسرار آل محمد، ص 83)

ده فرق میان علم و مال

سلمان فارسی گوید: «پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمود: «أنا مدینة العِلم و علیُّ بابُها: من شهر علم ام و علی علیه‌السلام «دربِ» در آن شهر است». همین‌که این گفتار را خوارج شنیدند بر امیرالمؤمنین علیه‌السلام حسد ورزیدند؛ پس ده نفر از بزرگان آن‌ها متّفق شدند و گفتند: هر یک از مایم مسئله معیّنی را از حضرتش می‌پرسیم، اگر به هرکدام از ما جوابی به غیر جواب دیگری داد، معلوم می‌شود که این گفتار پیامبر راست است.

اوّلی به حضور امام آمد و پرسید: علم بهتر است یا مال؟ امام فرمود: علم بهتر است؛ چون علم، میراث انبیاء است و مال، میراث قارون و فرعون و هامان و شداد است.

دوّمی پرسید: علم بهتر است یا مال؟ امام فرمود: علم؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال را تو باید حفظ کنی.

سوّمی پرسید: علم بهتر است یا مال؟ امام فرمود: علم؛ چون برای شخص عالم، دوستان بسیار است، ولی برای شخص مال دار، دشمنان فراوان است.

چهارمی پرسید: علم بهتر است یا مال؟ امام فرمود: علم؛ برای این‌که از مال اگر انفاق کنی کم می‌شود ولی از علم کم نمی‌شود.

پنجمی پرسید، امام فرمود: علم؛ چون‌که شخص مال دار به بخل و لئیم بودن نامیده می‌شود، به خلاف شخص عالم که از او به بزرگی یاد می‌شود.

ششمی پرسید، امام فرمود: علم؛ برای این‌که مال را ممکن است دزد برباید، امّا نسبت به علم این وحشت و ترس نیست.

هفتمی پرسید، امام فرمود: علم؛ چون‌که مال به مرور ایّام کهنه و پوسیده می‌شود، امّا علم هرچه زمان بگذرد کهنه و پوسیده نمی‌شود.

هشتمی پرسید، امام فرمود: علم؛ چه آن‌که مال تا هنگام مرگ همراه صاحبش هست، ولی علم در حیات و ممات همراه انسان است.

نهمی پرسید، امام فرمود: علم؛ زیرا مال، قلب انسان را قسی می‌کند ولی علم قلب را نورانی می‌نماید.

دهمی پرسید، امام فرمود: علم؛ به دلیل آن‌که مال دار تکبّر می‌کند، بلکه گاهی ادعای خدایی می‌کند، ولی صاحب علم همواره متواضع و فروتن می‌باشد.

همین‌که آنان این جواب‌های مختلف را در یک موضوع شنیدند گفتند: «خدا و رسولش راست‌گو هستند.»(کشکول بحرانی- کشکول طبسی، ص 5)

شما پیش‌دستی به جنگ کردید

در جنگ صفین، پسر صباح حمیری از سپاه معاویه به میدان آمد و مبارز طلبید؛ یکی از سربازان علی علیه‌السلام به جنگ او رفت و کشته شد؛ دوباره و سه‌باره مبارز طلبید و دوّمی و سوّمی را نیز به خاک انداخت؛ صفوف سپاه کوفه را رعب و وحشت گرفت؛ بار چهارم، امیرالمؤمنین علیه‌السلام شخصاً به میدان آمد و در یک چشم به هم زدن، کار او را ساخت؛ سپس دوّمی و سوّمی از لشگریان معاویه را به او ملحق نمود؛ آنگاه فریاد کشید که سپاه دو لشکر در جنگ شنیدند، فرمود: اگر شما پیش‌دستی به قتال نمی‌کردید ما به روی شما شمشیر نمی‌کشیدیم، این بگفت و به مقرّ فرماندهی خود برگشت. (مرد نامتناهی، ص 26)

امام علی علیه‌السلام در قرآن

ابن عبّاس، مفسّر قرآن و شاگرد امام علی علیه‌السلام و پسرعموی پیامبر صلی‌الله علیه و آله است و سخنانش نزد شیعه و سنّی معتبر است. عکرمه گوید: ابن عبّاس گفت: «در قرآن آیه‌ای که با «یا ایّها الذین آمنوا»: ای کسانی که ایمان آوردید» نازل نشد مگر آن‌که امام علی علیه‌السلام امیر و رئیس (شریف) آن است. خداوند، اصحاب پیامبر را در خیلی جاها عتاب و سرزنش کرده، ولی هر جا ذکر امام علی علیه‌السلام در قرآن آمده به خیر و خوبی یاد نموده است و در کتاب خدا دربارهٔ کسی به مانند امام علی علیه‌السلام آیات نازل نشده است و در مدح آن امام، بیشتر از سیصد آیه، نازل شده است». (ینابیع المودة، ص 125- شواهد التنزیل- کفایه الطالب- الصواعق المحرقه- تاریخ الخلفاء- ینابیع المودة)

اثرات سوء شراب

به امام علی علیه السّلام گفته شد: «شما گمان می‌کنید که شراب‌خواری بدتر از زنا و دزدی است؟» فرمود: «آری زناکار شاید به گناه دیگر دست نزند، ولی شراب‌خوار، زنا می‌کند و دزدی می‌کند و آدم می‌کشد و نماز را رها می‌کند و خدا نافرمانی نمی‌شود به بدتر از شراب‌خواری؛ زیرا شراب‌خوار نماز را رها می‌کند و چه‌بسا بر مادر و خواهر و دختر خویش بیفتد، زیرا عقل او به مستی، زائل می‌گردد»؛ و باز فرمود: «اگر قطره‌ای از شراب در چاهی افتد و از آب آن چاه، زمین را آبیاری کنند و گیاه بروید و آن گیاه خشک شود، آنگاه گوسفندی از آن گیاه بخورد و آن گوسفند در رمهٔ گوسفندی وارد شود و نشود آن گوسفند را جدا کرد و همهٔ گوسفندان را بکشند من علی علیه السّلام از گوشت‌های آن‌ها نخواهم خورد». (لئالی الاخبار، ص 591-590- الکافی- نمونه معارف اسلامی، ج 5)

اعمال بر سه قسم است

امام حسین علیه السّلام فرمود: «از پدرم، علی بن ابیطالب شنیدم که می‌فرمود: اعمال بر سه قسم است: فرائض و فضائل و معاصی.

امّا فرائض به امر و رضاء و قضاء و تقدیر و مشیّت و علم خداوند است؛ امّا فضائل به رضاء و قضاء و قدر و مشیّت و علم خداست؛ امّا معاصی به امر خدا نیست، لکن به قضاء و قدر و مشیّت و علم خداست و بر آن عقاب می‌فرماید». (مرحوم صدوق در ذیل روایت می‌فرماید: قضاء خدا در معاصی، حکم او در آن است، و مشیّتش در معاصی، نهی خدا از آن‌هاست». (التوحید، ص 370)

برادران و خواهران امام علی علیه السّلام

امام علی علیه السّلام دارای سه برادر به نام «طالب» و «عقیل» و «جعفر» و دو خواهر به نام «فاخته»(ام هانی) و «جمانه» بوده است که همه از طرف پدر به ابوطالب و از طرف مادر به فاطمه بنت اسد منسوب هستند، پس امام علی علیه السّلام برادر و خواهر پدری تنها، یا مادری تنها و یا رضاعی نداشتند.

امّا جناب طالب، برادر بزرگ امام، ده سال از عقیل بزرگ‌تر و سه سال قبل از هجرت در سن پنجاه‌سالگی از دنیا رحلت فرمود و از او اولادی نماند.

امّا عقیل، برادر دوّم امام، ده سال از جعفر بزرگ‌تر و دارای اولادی عظیم‌الشأن، همانند مسلم داشت و در سنه پنجاه هجری در سن نودوسه سالگی (در مدینه یا شام) درگذشت.

امّا جعفر، برادر سوّم حضرت، ده سال از امام بزرگ‌تر و دارای هشت پسر بود که مادر اینان اسماء بنت عمیس بوده است و در سن چهل‌ویک سالگی در جنگ موته در سنه هشتم هجری به شهادت رسید، در این جنگ دو دستش در راه خدا قطع شد؛ وقتی‌که امام علی علیه السّلام بر سر جنازه‌اش آمد، فرمود: آلان استخوان‌های کمر و پشتم جدا شد.

امّا فاخته خواهر امام معروف به ام هانی، زوجهٔ هبیره ابن ابی وهب، دارای چهار پسر به نام جعده و هانی و عمر و یوسف بود.

امّا جمانه، خواهر دیگر امام علی علیه السّلام زوجه ابی سفیان ابن حارث بن عبدالمطلب، برادر رضاعی پیامبر بود که مادر جناب عبدالله بن ابی سفیان بود. (منتخب التواریخ، ص 129-125)

امام درباره مصائب و گناهان چه فرمود؟

عبدالله بن یحیی بر امیرالمؤمنین علیه السّلام وارد شد، صندلی (کرسی) در برابر آن حضرت بود، حضرت امر فرمود که بر آن کرسی بنشیند؛ عبدالله نشست چیزی نگذشت که چیزی بر سرش افتاد و سرش شکست و خون جاری گشت.

حضرت امر فرمود آب آوردند و خون سرش را شستشو داد و فرمود: نزدیک شو به من؛ آنگاه دست بر شکاف سرش گذارد، درحالی‌که عبدالله سخت بی‌تابی می‌کرد و جراحت سر را به هم آورد و بهبود پذیرفت، گویا شکستگی پدید نگشته بود؛ پس از آن فرمود: «ای عبدالله! سپاس خدایی را که قرار داد گرفتاری‌ها را کفّاره گناهان پیروان ما در دنیا تا در فرمان بردن حق، سالم بمانند و سزاوار مزد و اجر شوند». عبدالله عرض کرد: «ای امیرالمؤمنین علیه السّلام! مجازات گناهان ما فقط در دنیاست؟» حضرت فرمود: «آری؛ مگر نشنیده‌ای گفته پیامبر صلی‌الله علیه و آله را که فرمود: «الدّنیا سجن المومن و جنّه الکافر»: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است». خداوند پیروان ما را در دنیا از گناهانشان پاکیزه گرداند به‌وسیله مصائب و ناراحتی‌ها و به عفو خود، چنانکه می‌فرماید: «ما اصابکم من مصیبهٍ فبما کسبت أیدیکم و یعفو عن کثیر»: «آنچه مصیبت می‌بیند از کردار خود شماست و بسیاری از آن را بخشش می‌کند»(شوری:30)

آنگاه پیروان ما به قیامت وارد شوند و طاعت‌های آن‌ها را زیاد کند ولیکن دشمنان ما را خداوند در دنیا جزاء دهد به طاعاتشان گرچه وزنی ندارد، زیرا طاعتشان اخلاص ندارد و چون وارد قیامت شوند، سنگینی گناهان و کینه‌هایشان به محمد و آل محمد و یاران واقعی آنان، بر شانه آن‌هاست و در آتش فرو روند.

عبدالله عرض کرد: «ای امیرالمؤمنین علیه السّلام! استفاده کردم و به من آموختی، اگر به من می‌فرمودید که چه گناهی سبب محنت مجلس شد، بسیار نیکو بود که دیگر مرتکب نشوم؟»

حضرت فرمود: «هنگام نشستن، بسم‌الله نگفتی، این مصیبت کفّاره گناهت گشت؛ مگر نمی‌دانی که پیامبر از جانب خداوند مرا حدیث کرد که خداوند فرماید: هر کاری که در آن بسم‌الله گفته نشود، آن ناتمام خواهد ماند».

عبدالله عرض کرد: «پدر و مادرم فدای شما! دیگر گفتن بسم‌الله را ترک نمی‌کنم». حضرت فرمود: «پس تو سعادتمند خواهی گشت»! عبدالله عرض کرد: «تفسیر بسم‌الله چیست؟» حضرت فرمود: «بنده چون بخواهد یا شروع در کاری کند می‌گوید: بسم‌الله یعنی من به نام این اسم، این کار را انجام دهم، پس در هر کاری که به بسم‌الله ابتدا کند آن عمل مبارک خواهد بود». (تفسیرالبرهان، ج 1، ص 45- نمونه معارف اسلام، ج 2)

با جواب هفت پرسش، اسلام آورد

عامر بم واثله گفت: یکی از یهودیان مدینه، نزد امام علی علیه السّلام آمد و گفت: من از سه چیز و سه چیز و یک چیز پرسش می‌کنم؛ حضرت فرمود: چرا نمی‌گویی از هفت چیز پرسش می‌کنم؟ گفت: از سه چیز پرسش می‌کنم اگر پاسخ آن‌ها را دست گفتی، از سه چیز دیگر پرسش می‌کنم و پاسخ آن‌ها را اگر گفتی از آن یک چیز، پرسش می‌نمایم. امام فرمود: اگر پاسخ گفتم، چه می‌دانی درست است یا نادرست؟ یهودی از آستینش کتاب کهنه‌ای بیرون آورد و گفت: این کتاب از پدرانم و اجدادم به من رسیده است، املاء موسی بن عمران و خط هارون بن عمران است، سؤالات من و پاسخ آن‌ها در این کتاب، مذکور است.

امام فرمود: اگر درست پاسخ گفتم، اسلام می‌آوری؟ گفت: به خدا سوگند، همان ساعت اسلام می‌آورم.

امام علی علیه السّلام فرمود: بپرس! یهودی گفت: بگو اوّل سنگی که بر روی زمین کار گذارده شد و اوّل درختی که روی زمین روئید و اوّل چشمه‌ای که روی زمین جوشید، کدام است؟

امام فرمود: اوّل سنگی که روی زمین کار گذارده شد، یهودیان می‌گویند سنگ بیت‌المقدس است و دروغ گفته‌اند؛ بلکه آن سنگ، حجرالأسود است که حضرت آدم آن را از بهشت آورد و در خانه خدا به کار نهاد، مردم او را دست می‌مالند و می‌بوسند و عهد و پیمان عالم در را در نزدش تجدید می‌کنند زیرا او فرشته‌ای بود، نوشته پیمان عالم در را در خود فرو برد و با آدم در بهشت بود، آنگاه‌که حضرت آدم از بهشت بیرون شد با آدم به زمین آمد و به صورت سنگی شد. یهودی گفت: راست گفتی!

امام فرمود: اوّل درختی که بر روی زمین روئید، یهودیان می‌گویند درخت زیتون است، دروغ گفته‌اند؛ بلکه خرمای عجوه است (خرمایی سیاه‌رنگ که در مدینه بسیار است) آدم، آن را از بهشت آورد و درخت خرمای عجوه، اصل همه درختان خرماست. یهودی گفت: راست گفتی!

امام فرمود: اوّل چشمه‌ای که بر روی زمین جوشید، یهودیان می‌گویند چشمه‌ای است که زیر سنگ بیت المقدّس است، دروغ گفته‌اند؛ بلکه آن، عین الحیاه (چشمه زندگی) است که یار موسی (یوشع بن نون) در نزد آن چشمه، ماهی نمک‌زده را فراموش کرد و آن را در آنجا گذاشتند و رفتند، پس از آن چشمه به آن ماهی رسید، زنده شد و خود را در آب انداخت و آب آشامید و آن چشمه‌ای است که موسی و خضر در طلبش بودند. یهودی گفت: راست گفتی!

امام فرمود: آن سه چیز دیگر را پرسش کن. گفت: این امّت، پس از پیامبرشان چند امام دارند؟ و منزل محمد صلی‌الله علیه و آله در بهشت، کجاست و چه کسانی با او در منزلش هستند؟ امام فرمود: برای این امّت، پس از پیامبرشان دوازده امام است که خلاف مخالفان به آنان زیانی نمی‌رساند یهودی گفت: راست گفتی!

امام فرمود: منزل محمد صلی‌الله علیه و آله در بهشت عدن است و آن در وسط بهشت‌هاست و برترین بهشت‌هاست و نزدیک‌ترین آن‌ها به عرش خدای رحمان است. یهودی گفت: راست گفتی!

امام فرمود: با محمد صلی‌الله علیه و آله در آن بهشت، دوازده امام هستند که اوّل آنان من و آخرشان قائم، مهدی است. یهودی گفت: راست گفتی!

امام فرمود: آن یک چیز را پرسش کن. گفت: پس از پیغمبر، چند سال در دنیا هستید؟ می‌میرید یا کشته می‌شوید؟ امام فرمود: پس از پیامبر صلی‌الله علیه و آله سی سال زندگی می‌کنم، سپس کشته می‌شوم و این به این خضاب می‌گردد و به محاسن و سر شریفش اشاره کرد.

یهودی گفت: «شهادت می‌دهم که غیر از الله، خدایی نیست و حضرت محمد صلی‌الله علیه و آله، رسول خدا است و تو وصیّ رسول خدا هستی». (ینابیع الموده، ص 443- بوستان معرفت)

سر در چاه می‌کرد!

میثم تمار گوید: شبی مولایم، امیرالمؤمنین علیه السّلام از کوفه بیرون آمد و مرا به صحرا برد تا به مسجد جعفی رسید، رو به قبله ایستاد و چهار رکعت نماز خواند، چون سلام نماز داد و تسبیح گفت، دو کف دست خود را گشود و گفت: «معبودا! چگونه تو را بخوانم با آن‌که نافرمانی‌ات کردم و چگونه نخوانمت با آن‌که تو را می‌شناسم و مِهرت در دلم برجاست؛ دستی به سویت دراز کردم که پر از گناه است و چشمی که پر از امیدت…

تا آخر آن دعای طولانی دعا را آهسته خواند و سجده کرده و پیشانی بر خاک نهاد و صدبار العفو العفو گفت و برخاست و بیرون رفت.

من دنبالش بودم تا به صحرا رسید و خطی کشید و فرمود: مبادا از این خط، تجاوز کنی و از نزد من رفت؛ شب بسیار تاریک بود، من با خود گفتم: مولایم دشمنان بسیاری دارد، با تنها گذاشتن او پیش خدا و رسولش چه عذری داری؟ به خدا پی او بروم و از او خبر بگیرم، گرچه نافرمانی‌اش کرده باشم؛ دنبالش رفتم و دیدم سر تا کمر در درون چاهی آویخته و با آن چاه گفت و شنود دارد؛ مرا حس کرد و فرمود: کیست؟ گفتم: میثم؛ فرمود: به تو دستور ندادم از آن خط تجاوز نکنی؟ عرض کردم: مولایم! از دشمنان بر تو ترسیدم و دلم آرام نگرفت. فرمود: آنچه گفتم چیزی شنیدی؟ عرض کردم: نه مولایم! فرمود: ای میثم! در سینه‌ام اسراری است و چون سینه‌ام تنگ شود، مشتی به زمین کوبم و سر را بر سنگ بنهم «روید به زمین زانها- از بذر من این آهنگ».) نفس المهوم (مترجم)، ص 55)

زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السّلام

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «خداوند، مخلوقی خلق نکرده که بیشتر از ملائکه باشد و به‌درستی که هر روزی هفتاد هزار ملک نازل می‌شوند و به «بیت‌المعمور» می‌آیند و طواف می‌کنند و چون از طواف فارغ شوند به طواف کعبه می‌روند و چون از طواف کعبه، فارغ شوند به‌سوی قبر پیامبر صلی‌الله علیه و آله می‌روند و بر آن حضرت سلام می‌کنند پس از آن به‌سوی قبر امیرالمؤمنین علیه السّلام می‌روند و بر آن حضرت هم سلام می‌کنند، بعد نزد قبر امام حسین علیه السّلام می‌روند و سلام می‌کنند و به آسمان می‌روند، هر روز تا روز قیامت، ملائکه نازل می‌شود».

بعد حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «هر که امیرالمؤمنین علیه السّلام را زیارت کند و عارف به حق آن حضرت باشد، یعنی آن جناب را امام واجب الاطاعه و خلیفه بلافصل دارند و از روی تجبّر و تکبّر به زیارت نیامده باشد، حق- تعالی- از برای او اجر صد هزار شهید را بنویسد و گناهان گذشته و آینده او را بیامرزد و در قیامت، از جمله ایمنان از سختی‌های آن روز مبعوث گرداند و بر او حساب را آسان گرداند؛ و چون از زیارت برگردد، ملائکه او را استقبال نمایند تا به خانه برگردد و اگر بیمار شود، به عیادت او بیایند و اگر بمیرد، متابعت جنازه او بکنند تا قبرش از برای طلب آمرزش نمایند».

و امام صادق فرمود: «هر که پیاده به زیارت امیرالمؤمنین علیه السّلام برود، خداوند به هر گامی ثواب یک حج و یک عمره برای او بنویسد و اگر پیاده برگردد ثواب دو حج و دو عمره از برای او بنویسد».

و در جای دیگر امام صادق فرمود: «ای پسر مارد! هر که جدّم، امیرالمؤمنین علیه السّلام را زیارت کند و به حق او آگاه باشد، خداوند از برای او بعد دهر گامی، حج مقبول و عمره پسندیده بنویسد؛ ای پسر مارد! والله نمی‌خورد آتش جهنّم قدمی را که غبارآلود شود در زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام، خواه پیاده رود و خواه سواره؛ ای پسر مارد! این حدیث را با آب طلا بنویس».

و حضرتش فرمود: «دردناکی پناه به قبر آن حضرت نمی‌برد مگر آن‌که حق- تعالی- او را شفا کرامت فرماید». (فرحه الغری- مفاتیح‌الجنان، ص 336)

امر به صبر می‌نمایی!

یکی از نزدیکان امام از حضرتش پول خواست، حضرت فرمود: صبر کن وقت تقسیم حقوق بشود سهم خویش را با تو قسمت می‌کنم. آن شخص گفت: یا علی علیه السّلام! پیشنهاد مرا قبول نکردی و مرا امر به صبر نمودی درحالی‌که اختیار بیت‌المال در دست تو است!

حضرت فرمود: بیت‌المال، مال من نیست بلکه مال مسلمین می‌باشد و من هم یکی از آن‌ها هستم؛ آن مرد، حرکت کرد و پیش معاویه رفت و با وی بیعت کرد و مال بسیاری به دست آورد و نتیجه را به امام علی علیه السّلام نوشت.

حضرت جواب نامه او را بدین مضمون نوشت: امّا نوشته بودی اموال بسیاری به دست آورده‌ام و اظهار فرح و سرور نموده‌ای، بدان و آگاه باش! آن مالی که به دست تو رسیده است قبلاً در دست کسی بوده است و بعد از تو به دست کسی دیگر خواهد رسید، پس فرح و شادی تو بیجا و بی‌مورد می‌باشد؛ هر چیزی که برای نفس خودت مهیّا نموده‌ای خواهی دید و جزای او را خواهی کشید و به‌علاوه نفس خود را به محتاج‌ترین فرزندان خود فروخته‌ای و عمل تو از دو حال خارج نیست، یا این اموال بعد از تو می‌ماند و اولادت در طاعت خدا صرف می‌کنند و آن‌ها به سعادت می‌رسند و تو در جهنّم و در شقاوت خود مانده‌ای، زیرا پول را از حرام جمع نموده‌ای و یا این‌که بعد از تو فرزندانت آن اموال را در راه معصیت، صرف و خرج می‌نمایند، درحالی‌که تو از راه گناه، جمع نموده‌ای و چون در راه گناهه خرج شده اعانت به گناه کرده‌ای. از این دو حال هیچ‌کدام به منفعت تو تمام نمی‌شود بلکه بر ضرر و بدبختی‌ات تمام می‌شود؛ این دو طائفه، هیچ‌کدام اهلیت ندارند که نفس در راه آن‌ها به آتش بیندازی و ببازی، آدمی باید امیدوار به رحمت خدا بوده و به روزی او وثوق داشته باشد. (مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 378- تحفه الواعظین، ج 1)

شمشیر در حال مبارزه به مشرک بخشید

حضرت علی علیه السّلام در یکی از جنگ‌ها مشغول مبارزه با مردی مشرک بود؛ آن مرد مشرک عرض کرد: یا علی علیه السّلام! شمشیرت را به من ببخش! آن حضرت، شمشیرش را به سویش انداخت؛ حریف مشرک، عرض کرد: از تو ای پسر ابیطالب در شگفتم که در چنین موقعیّتی شمشیرت را به دشمن می‌دهی؟!

حضرت فرمود: تو دست تقاضا دراز کردی، رد کردن درخواست سؤال از شیوه کرم، دور است؛ مرد مشرک از اسب پیاده شد و گفت: این روش اهل دیانت است و پای مبارک آن حضرت را بوسید و ایمان آورد. (فروع کافی، ج 4، ص 39- پند تاریخ، ج 4)

نمونه‌ای از دوستان امام علی علیه السّلام

غلام سیاهی را به خدمت حضرت علی علیه السّلام آوردند که دزدی کرده بود؛ حضرت فرمود: یا اسود! دزدی کردی؟ عرض کرد: بلی یا علی علیه السّلام! فرمود: قیمت آنچه دزدیده‌ای به دانک و نیم می‌رسد؟ عرض کرد: بلی، حضرت فرمود: بار دیگر از تو می‌پرسم اگر اعتراف نمایی دست راست تو را قطع می‌کنم؛ عرض کرد: بلی، یا امیرالمؤمنین! حضرت بار دیگر از وی پرسید و او اعتراف کرد؛ دست راستش را به فرمودهٔ آن حضرت، بریدند؛ آن غلام سیاه انگشتان دست بریده را بر دست دیگر بگرفته و بیرون رفت؛ درحالی‌که خون از آن می‌چکید؛ عبدالله بن الکوا به وی رسید و گفت: غلام سیاه! دست راستت را کی برید؟ گفت: «شاه ولایت، هژبر بیشه شجاعت، امیرالمؤمنین، پیشوای متّقیان، مولای من و مولای جمیع مردمان و وصی رسول آخرالزمان».

ابن الکوا گفت: ای غلام! او دست تو را بریده است و تو مدح و ثنای او می‌کنی؟! گفت: چگونه مدح او نگویم که دوستی او با خون و گوشت من آمیخته است؟! آن حضرت، دست مرا به حق برید نه باطل.

ابن الکوا به خدمت حضرت امیر علیه السّلام آمد و آنچه شنیده بود، معروض داشت؛ حضرت فرمود: «ما را دوستانی هستند که اگر بنا به حق، پاره‌پاره‌شان کنیم به جز دوستی ما نیفزاید و دشمنانی می‌باشند که اگر عسل به گلویشان فرو کنیم جز دشمنی ما نیفزاید».

پس حضرت، امام حسن علیه السّلام را فرمود: برو غلام سیاه را باز آر. امام حسن علیه السّلام رفت و غلام سیاه را همراه خود آورد؛ حضرت فرمود: ای غلام! من دست تو را بریدم و تو مدح و ثنای من می‌کنی؟! غلام عرض کرد: مدح و ثنای شما را حق- تعالی- می‌کند، من که باشم که مدح شما را کنم یا نکنم؟ حضرت، دست او را به جای خود نهاد، ردای خود را بروی افکند و دعایی بر آن خواند، بعضی گفته‌اند سوره حمد بود، فی الحال دست وی درست شد، چنانکه گویی هرگز نبریده‌اند. (تحفه المجالس، ص 113)

از هزار باب علم علی علیه السّلام

ابن عبّاس گفت: «از امام علی علیه السّلام حدیثی شنیدم که معنایش را نفهمیدم، شنیدم که می‌فرمود: پیامبر صلی‌الله علیه و آله در بیماری‌اش با من خلوت کرد و کلید هزار باب علم را به من آموخت و از هر بابی هزار باب دیگر، باز می‌شود». بعد ابن عبّاس گفت: من در «ذی قار» میان خیمهٔ امام نشسته بودم که آن حضرت، امام حسن علیه السّلام و عمار را فرستاد تا مردم را امر به کوچ کنند. بعد رو به من کرد و فرمود: «ای پسر عبّاس! حسن علیه السّلام با یازده هزار نفر، یک (یا دو) نفر کمتر، پیش تو می‌آیند».

ابن عبّاس می‌گوید: «پیش خود گفتم، اگر همان‌گونه که علی علیه السّلام فرموده باشد، معلوم می‌شود که این یکی از هزار باب علم است؛ وقتی امام حسن علیه السّلام با آن لشکر به ما نزدیک شدند به‌سوی امام حسن علیه السّلام رفتم و به نویسنده سپاه که نام همه افراد سپاه نزد او بود، گفتم: چند نفر در لشکر شماست؟ گفت: یازده هزار، یک (یا دو) نفر کمتر»!