اتفاق غلام با مولا
وقتی مولا و خواجه گوید: غلامم ترشی بیار، غلام گوید: نه، شیرینی بیاورم که شیرینی بهتر است. این لایق غلام نیست. شیرینی به حقیقت آن است که مولی فرماید. مولی میگوید: من فلان جای میروم. غلام میگوید: خدا با تو باشد من نمیآیم. مولی فرماید: چرا نمیآیی؟ گوید: وقت آمدن میآیم الآن عذری هست. این لایق غلام نیست و خلاف آموختن است. در این ره اتفاق باید بود نه خلاف اوامر مولی.
بازار عشق
خاکنشینان عشق، بی مدد جبرئیل *** هر نفسی میکنند سیر سماوات را
در سر بازار عشق، کس نخرد ای عزیز *** از تو به یک جو هزار کشف و کرامات را
وحدت ازاینپس مده دامن رندان ز دست *** صرف خرابات کن، جمله اوقات را
ودّ
«وُد» به معنی دوست داشتن است؛ و «ودود» از اسماء حسنی است و دو بار در قرآن سوره هود آیه 90 «رحیم ودود» و در سوره بروج آیه 14 «الغفور الودود» آمده است. در ذیل آیه 96 سوره مریم «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمان وداً: همانا آنان که به خدا ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند خداوند مهربان آنها را (در نظر خلق) محبوب گرداند. آمده است که درباره حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام میباشد. ابن عباس گفته: مؤمنی نیست مگر آنکه در قلبش آن حضرت است؛ و این ود را خدا در قلوب مؤمنین قرار داد که مخصوص علی علیهالسلام است. در سوره شوری آیه 23 خداوند به پیامبر صلیالله علیه و آله میفرماید: به مردم بگو من اجر رسالت از شما نمیخواهم مگر مودت به نزدیکانم (اهلبیتم) بورزید. خداوند نفرمود: محبت به نزدیکانم، بلکه مودت را ذکر کرده است چراکه مودت جنبه عملی و محبت جنبه قلبی دارد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره وُدّ و مودت فرمود:
1- دوستی با مردم اساس عقل است.
2- بهراستیکه دوستی (مودت) را زبان اظهار کند و محبت را چشمان. (یعنی محبت امر قلبی و مودت دوستی است که در عمل آشکار میشود.)
3- در تنگی و سختی، درستی مودت آشکار میگردد.
4- دوستی با مردم عوام بریده شود همانند بریده شدن ابرها و باز شود همانند باز شدن سراب.
5- دوست باوفا از دوستی خود بازنگردد اگرچه زمان (بسیار) طولانی از آن بگذرد.
در کتاب غررالحکم 44 روایت درباره این موضوع ود نه حب از امام نقل کرده است.
مناسبت اسماء با خواص
چون اسماء الهی دارای خواص متعدد است و استخراج آن برای همگان میسر نیست مگر برای اولیاء الهی، پس کسی بخواهد از ربط بامعنی و مسمی و آثار ذکر پی ببرد بهتر است، از نفس اولیاء استفاده کند؛ اما برای فتح و راهنمایی نمونههایی را ذکر میکنیم:
1- اول: شروع کار
2- آخر: حسن عاقبت
3- اکرم: دفع فقر
4- باقی: طول عمر
5- باطن: نورانیت دل
6- بر: سالم بودن فرزند از آفات
7- تواب: توبه
8- جبار: جبران کمبود، نابود شدن جباران
9- حفیظ: حفظ از هلاکت
10- حی: حیات دل
11- خبیر: اطلاع پیدا کردن بر ضمایر
12- دیان: صفای باطن
13- رحیم: برآمدن حوائج دنیوی و اخروی
14- سمیع: استجابت دعا
15- شافی: شفای امراض
16- صمد: قوی شدن اراده
17- ضار: نجات از خواری
18- طاهر: کسب اخلاق فاضله
19- ظاهر: پیدا شدن مخفیات
20- علیم: فتوحات قلبیه
21- غفور: بخشش معاصی
22- فتاح: رفع حجب
23- قدوس: پاک شدن باطن از رذائل
24- کریم: روزی فراوان
25- لطیف: کفایت مهمات
26- مصور: برای فرزند دار شدن
27- نافع: توانگری
28- وکیل: توکل قلبی
29- هادی: پیدا شدن استاد و راهنما
سبحان ربی العظیم و بحمده
چون این آیه «فسبح باسم ربک العظیم: تسبیح گو به اسم پروردگار عظیمت (واقعه: 96)» نازل شد، پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: آن را در رکوع قرار بدهید. در حدیث صلوة معراج آمده است که خداوند به پیامبر فرمود: به عرشم نگاه کن. پیامبر صلیالله علیه و آله گوید: پس من نگاه کردم، عظمتی مشاهده کردم که به خاطر آن روحم پرواز کرد و بیهوش افتادم.
پس الهام بر من شد، گفتم: «سبحان ربی العظیم و بحمده» این ذکر را در رابطه با عظمت آن چه دیده بودم، گفتم: چون این را گفتم، حالت غش و بیهوشی از من برطرف شد. هفت بار این ذکر را تکرار کردم، پس به خود آمدم، همانگونه که از پیش بود.
ملکوت
امام صادق علیهالسلام فرمود: هر کس بگوید: «لا اله الا الله» وارد ملکوت آسمان نمیشود مگر قولش را با عمل صالح تتمیم کند. عمل متم و مکمل قول است. وارد ملکوت و باطن عالم نمیشود کسی که عمل با قولش ناقص باشد. ملکوت یعنی باطن «فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء» (یس: 83): منزه است خدائی که به دستش ملکوت هر چیزی است. ملک یعنی ظاهر «تبارک الذی بیده الملک» (ملک: 1): خجسته باد آنکه به دستش پادشاهی است. خداوند ملکوت را با سبحان و ملک را با تبارک آورده است. در سوره اعراف آیه 185 میفرماید: «اولم ینظروا فی ملکوت السموات والارض: چرا به ملکوت آسمانها و زمین نمینگرید.» اینجا لسان تشویق است که چرا سری به باطن عالم نمیزنید و نگاه نمیکنید؛ درواقع دعوت میکند.
عطای خاص الخاص
عالم ربانی شیخ محمدحسین اصفهانی برادر آقا نجفی اصفهانی (م 1332) بود که همراه هم در عراق مشغول درس و تهذیب اخلاق (1266-1308) بودند. در سامراء در سرداب مقدس آقا نجفی در مکاشفهای به او امر میشود به ایران برود و برادرش شیخ محمدحسین برای کامل کردن مقامات معنوی در عراق بماند. شیخ محمدحسین پس از تلمذ نزد میرزای شیرازی و میرزا حبیبالله رشتی با باری از علوم وارد اصفهان میشود. با مرجعیت و متصدی حکومت شرعیه و منبر، شروع به علم، اخلاق و تکمیل علوم میکند. میبیند ناقص است پس دست از جمیع ریاست خود برداشت و درب خانه را بست و از اصفهان خارج شد و به تهذیب نفس پرداخت.
موقع وفاتش این شعر را میخواند:
آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد *** کاش میآمد و از دور تماشا میکرد
او در سن 42 سالگی در اول محرم سال 1308 وفات یافت. تفسیری دوجلدی به نام «مجد البیان» از او به یادگار مانده است. شنیدم که مرحوم عارف کامل سید علی آقا قاضی تفسیرش را تعریف میکردند. بعد از وفاتش در سامراء کسی در عالم رؤیا خدمت پیامبر میرسد و بعد از کلماتی میپرسد: ای رسول خدا آیا شیخ مرتضی انصاری نجات پیدا کرد؟ فرمود: به شفاعت ما نجات پیدا کرد. بعد سؤال کرد آیا شیخ محمدباقر اصفهانی (پدر شیخ محمدحسین) نجات پیدا کرد؟ فرمود: به محبت ما نجات پیدا کرد. سؤال کرد: شیخ محمدحسین نجات پیدا کرد؟ فرمود: بر خدای وارد شد و هر چه خواست خدا به او داد.
ارتباط اسماء تلفیقی
تلفیق یعنی به هم پیوند دادن، با هم جور کردن و ترتیب دادن است. در قرآن بسیار دیده میشود که اسماء الهی تلفیقی آمده است: مثلاً غفور با رحیم 72 مرتبه تکرار شده است. تمام تلفیقیها دارای جدول و ربط و مناسبت خاص خودش را دارد. مثلاً اسم الله «رحیم» اینطور میتوان از تلفیقیها استخراج و توصیف کرد که خداوند چون مربی است (رب رحیم) و میآمرزد (غفور رحیم) و توبه پذیر است (تواب رحیم) و به همه رئوف است (رئوف رحیم) و محبت به بندگان دارد (رحیم ودود) پس رحیمیت او با بسیاری از اسماء پیوند میخورد.
و در مثل اسم «عزیز» به دو معنی آمده است: 1- توانا و قوی، 2- ارجمند و شریف.
استعمال این اسم اگر با ذوانتقام بیاید (عزیز ذوانتقام) به معنی خدای قوی گیرنده انتقام از ظالمان است. اگر با حمید بیاید (عزیز حمید) به معنی خداوند شریف و درخور ستایش و حمد است. در قرآن «عزیز حکیم، عزیز رحیم، عزیز علیم، عزیز غفور، عزیز وهاب، عزیز جبار، عزیز مقتدر» آمده که هر تلفیقی به جدول خودش باید معنی کرد و ذاکر اسماء تلفیقی با در نظر گرفتن دو اسم برای حاجت و آثارش، آنها را بگوید.
تمثیلاتی درباره مرگ مؤمن
برای مرگ میتوان به تشبیهات و تمثیلاتی متمسک شد تا به اندازه فهم، افراد آن را بیابند.
1- امام زینالعابدین علیهالسلام فرمود: مرگ برای شخص مؤمن هم چون دور افکندن لباس چرکین و برداشتن بندها و زنجیرها و تبدیل آنها به خوشبوترین لباس و راحتترین مرکب و بیترسترین خانههاست.
2- امام کاظم علیهالسلام فرمود: مرگ مانند دستگاه تصفیه است که مؤمنان را از گناه پاک میکند، بهطوریکه آخرین دردی که آن را تحمّل میکنند، کفّاره آخرین گناهی است که در آنها باقی مانده بود.
3- امام هادی علیهالسلام فرمود: مرگ برای انسان مؤمن همانند رفتن به حمام و تطهیر چرک و کثافت و آفات است که او را از گناه شستشو و تطهیر میکنند.
4- امام حسین علیهالسلام فرمود: مرگ چیزی نیست مگر پلی که شما را از سختیها و دشواریها به بهشت پهناور و نعمتهای دائمی عبور میدهد؛ پس کدامیک از شما دوست ندارد که از زندان به قصر منتقل شود؟
5- امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: شیعهای که دوست صمیمی ماست مرگ برای او یعنی خارج شدن روح از بدنش، مانند نوشیدن آب گوارا و سرد در یک روز تابستان که موجب خنکی دل و جگر میشود.
6- امام صادق علیهالسلام فرمود: مرگ برای مؤمن مانند خوشبوترین عطر است که استشمام میکند و درنتیجه به سبب بوی خوش آن به خواب میرود و همه دردها و رنجها از او برطرف میشود.
زندان بلا
زندان بلایت را، صد باره چه ایوبم *** من یوسف حسنت را همواره چه یعقوبم
من عاشق دیدارم من طالب مطلوبم *** در دام تو محبوسم در دست تو مغلوبم
فرق بین دو ولی
عاشق دلسوخته ابیعبدالله الحسین علیهالسلام مرحوم کربلائی احمد تهرانی (م 1379) فرمودند: یکی از اولیای الهی را دیده بودم، آمیرزا تقیخان که بینظیر بود. در عالم معنی او را دیدم که از فرط عظمت همانند خورشیدی درخشندگی داشت و بر اهل زمین میتابید. وقتی قاصدی از طرف حضرت صاحبالامر او را دعوت برای تشرف کردند، پابرهنه دنبال پیک حضرت راه افتاد و حتی دست و صورتش را هم نشست؛ اما وقتی قاصد حضرت صاحبالامر برای تشرف، نزد شیخ رجبعلی خیاط آمده بود، او برای آنکه شرط ادب را بهجای آورد، رفت درون خانه تا لباسهایش را عوض کرده و عبای تازهای بپوشد. وقتی آمد دید قاصد امام رفته است. همانجا حضرت به وی فهمانده بود که ما تو را همانگونه که بودی میخواستیم.
عارف
عارف از نظر ظاهری با خلق است، اما قلبش باخداست. عارف امین ودایع الهی و دلیل رحمتش بر خلق است.
عارف بینیاز از مردم و از مقاصد دنیوی است؛ و مونسی غیر خدا ندارد. نطق و اشاره و نفس کشیدنش فقط برای خداست. عارف در بوستانهای قدس الهی در حال تردد است و از لطایف فضلش خوشهچینی میکند و استفاده میبرد.
تسبیحات اربعه با تربت
امام رضا علیهالسلام فرمود: هر کس تسبیح تربت امام حسین علیهالسلام را بگرداند و بگوید: «سبحانالله و الحمدلله و لا اله الا الله و اللهاکبر» با هر دانه حقتعالی از برای او شش هزار حسنه بنویسد و شش هزار گناهش را محو کند و شش هزار مرتبه درجهاش بلند شود و شش هزار شفاعت برای او بنویسد.
سلام دادن بر امام حسین از دور:
امام صادق علیهالسلام به سدیر فرمود: آیا نمیدانی که حقتعالی را دو هزار فرشته (هزار هزار فرشته) میباشد که ژولیده مو غبارآلود بر امام حسین میگریند و زیارت میکنند و سست نمیشوند؛ چه میشود تو را ای سدیر! که زیارت قبر امام حسین کنی در هر جمعه پنج مرتبه و در هر روزی یک مرتبه. عرض کرد: فدایت شوم بین ما و کربلا فرسخهای بسیار است! فرمود: به بالای بام خانهات برو، پس نظر کن به جانب راست و چپ و بلند کن سر خود را به سوی آسمان به جانب قبر آن حضرت را و بگو: «السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک و رحمة الله و برکاته» پس برای زیارتی تو یک حج و عمره نوشته میشود. یونس بن ظبیعان به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: فدایت شوم من بسیار شود که امام حسین علیهالسلام را یاد کنم پس در آن وقت چه بگویم. فرمود سه مرتبه بگو: «صلیالله علیک یا اباعبدالله» که این سلام به آن حضرت از نزدیک و دور میرسد.
وحدت در کثرت
عارف کثرت را در وحدت و وحدت را در کثرت مشاهده میکند؛ یعنی حقتعالی را با آینهها و آینهها را با وجه حقتعالی میبیند؛ و در تمام مراتب هستی با مشاهده یکی از آن دو از دیگری محجوب نشود. پس حقتعالی را در آینههای مظاهر وجودی او مشاهده کند بهگونهای که شخص مشاهدهکننده با دیدن آینه، از مشاهده حقتعالی و با مشاهده حق از دیدن آینهها غافل نشود. موحد حقیقی کسی است که بین وحدت و کثرت جمع کرده باشد و به مقام «فرق بعد از جمع» که بالاتر از همه مقامهاست نائل شود. مقصود از وحدت، وحدت حقیقت وجود است و مقصود از کثرت، کثرت مظاهر است. پس به همراه اسماء و صفات مظاهر را برای حق ثابت بدانیم، حق را به همراه خلق و خلق را به همراه حق مشاهده کنیم. یکی ظاهر و یکی مظهر، ظاهر و مظهر هم اوست.
اُفتاد
به دام زلف تو تنها نه من گرفتارم *** در این کمند بلا، همچو من، هزار افتاد
دگر نه پای طلب دارم و نه دست سبب *** که آن بماند ز رفتار و این ز کار افتاد
ابجد بندهای 260-251 دعای جوشن کبیر
«رب البیت الحرام: 925»، «رب الشهر الحرام: 1018»، «رب البلد الحرام: 549»، «رب الرکن و المقام: 721»، «رب المشعر الحرام: 1123»، «رب المسجد الحرام: 620»، «رب الحل و الحرام: 557»، «رب النور و الظلام: 1398»، «رب التحیة و السلام: 824»، «رب القدرة فی الانام: 755»
خطبه ای در وصف غدیر
امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبهای فرمود: بدانید که در مانند این عید (غدیر) نیکی کردن در این روز دارائی ثمر میدهد و بر عمر افزوده میشود. عطوفت کردن به یکدیگر موجب رحمت خداست. به برادران و عیال خودتان از فضل خدائی بخشش کنید و به آنچه در استطاعت دارید احسان نمایید. در بین خودتان خوشرویی ظاهر سازید و در ملاقات مسرور باشید. خدای را بر آنچه به شما عنایت کرده سپاسگزار باشید و بر اهل وطن خودتان بیشتر توجه نمایید. از آنچه در استطاعت شماست با ضعیفان مساوات کنید، زیرا یک درهم بخشش در این روز دویست هزار درهم به شمار آید و افزونی آن از جانب خداست. روزه این روز را خدا مستحب کرده و تعظیم آن را مورد کفایت قرار داده است تا حدی که اگر بندهای از ابتدای دنیا تا انقضای آن، روزها روزهدار و شبها شبزندهدار باشد، چون بنده مخلص در روزهاش با اخلاص باشد ایام دنیا برای کفایت آن کوتاه خواهد بود. (یعنی روزه این روز برابر عمر دنیاست.) هر کس در شب روز عید مؤمنی را افطار دهد، مثل این است که صد هزار پیامبر و صدیق و شهید را افطار داده است. اگر کسی عدهای از مؤمنین و مؤمنات را تکفل کند، من در نزد خدای تعالی ضمانت امان او را از کفر و فقر مینمایم. اگر در آن شب و یا روزش یا بعدازآن در چنان روزی بمیرد درصورتیکه مرتکب گناه کبیرهای نشده باشد، اجر او با خداست. هر کس قرض به برادران بدهد و اعانت کند، من در نزد خدا ضامنم که او را خدا نگه دارد و اگر بمیرد از او درگذرد. وقتی یکدیگر را ملاقات میکنید با زبانهای خودتان با هم مصافحه کنید و به نعمت در این روز تهنیت بگوئید. پس حاضرین به غائبین این مطالب را برسانند که پیامبر مرا امر کرد اینها را به شما برسانم.
بی اسباب و فروتنی
سبب و ابزار خود نوعاً دعوی اثبات وجود مجازی برای شخص مدعی بود. در عرفان نزد خدا بی آلتی و کمال فقر گوهر راستین است. دیدار شاهان بسیار نادر و در کاخهای عظیم نهانی، جلوی هر دری حاجبان میگماشتند تا کسی وارد نشود. لیکن در اعیاد و روزهای خاص، شاهان با کوکبه در شهر میگشتند و مردم از پنجرهها آنان را میدیدند. پس وقتی جمال حقیقت بر دل بتابد اسباب ساقط گردد و وصول دست دهد. خودنمایی از طریق داشتن وسایل آیین تشرف به حضور پادشاه نیست آنجا عنایت مؤثر است نه وسیلت؛ زیرا وسیلهسازی دلیل بر وجود شخصیت و نوعی عرض هنر است. فروتنی در مقابل مؤثرتر است که باصطلاح با فناء وصفی و فعلی میتوان به حضرت حق رسید.
مِی و مستی
می و مستی در نزد اهل شرب و محفل شرابخواران جز عربدهجویی و سر و صدا و دیوانگی و کلمات پوچ و توخالی عنوانی ندارد؛ اما می و مستی در اصطلاح اهل عرفان، آن حالت گرمی که از قرب و انس به حق برای سالک حاصل میگردد تعبیر میشود. کشش از طرف حق وقتی آید، آتش عشق فراهم گردد، سالک عاشق از آن کشش و آتش، حالش دگرگون گردد و گرمی عجیبی در او ایجاد شود پس در آن حالات، تعلقات دنیوی از دلش میرود، حرفهایی گوید که دیگران نگویند، خوف و وحشت در آن حال ندارد، تکبر نمیورزد، با عقل ریاضی نمینگرد و به عشق سخن میگوید چراکه شراب طهور چشیده نه شراب انگور که بعد از ساعتی اثرش میرود ولی آن در نفس باقی میماند.
فرهاد صفت
روی شیرین صفتان در نظر آراست مرا *** ریخت طرح هوس اندر سر و فرهادم کرد
بس که فرهاد صفت ناله و فریاد زدم *** بیستون ناله و فریاد ز فریادم کرد
تقوی
متقیان سه دستهاند: خرد، میانه و بزرگ.
متقی کوچک آن است که توحید خود را به شرک، اخلاص خود را به نفاق و تعبد خود را به بدعت نیالاید. متقی متوسط آن است که خدمت را به ریا و حال را به تصنع و قوت خود را به شبهت نیالاید. متقی بزرگ آن است که نعمت به شکایت نیالاید و جرم خود را به حجت نیاراید و از دیدن منت نیاساید.
جود و گدا
جود نیازمند گداست مانند زیبارویان که طالب آیینه صاف هستند. روی احسان از گدایان نمایان میگردد. بینوایان سبب میشوند تا کریمان سنجیده شوند. پس بینوایان آینه جود هستند، بهوش باش، بر روی این آینه دم مزنید تا تیره و تار شود کنایه از اینکه با منت نهادن هنگام سخاوت آینه کرم تیره میشود. بعضی بخشندهاند تا گدایی بیاید و چیزی بدهند. بعضی بخشندهاند خودش نیازمند پدید آورد و دنبال فیض رسانی میباشد.
پس گدایان آیینه جود حقاند *** و آنکه با حقاند، جود مطلقاند
آری آن فقیری که از خود فانی به حق باقی هستند، جود مطلقاند.
دعا در حق دیگران
1- امام صادق علیهالسلام فرمود: هر که چهل مؤمن را مقدم دارد و از برای ایشان دعا کند و بعد از آن برای خود دعا کند دعایش مستجاب میگردد.
2- پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: هیچ دعایی زودتر مستجاب نمیشود از دعای غایبی برای غایبی.
3- امام باقر علیهالسلام فرمود: نزدیکترین دعاها به اجابت، دعای مؤمنی است که از برای برادر مؤمن خود غایبانه دعا کند، پس ملکی موکل است به دعای او که میگوید: آمین و از برای تو خدا دو برابر آنچه از برای برادر خود دعا کردی عطا میفرماید.
4- امام صادق علیهالسلام فرمود: دعا از برای برادر مؤمن خود، غایبانه کردن، باعث زیادتی روزی میشود و بلاها را دفع میکند.
5- حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: هر که برای برادر مؤمن خود غایبانه (پشت سرش) دعا کند از عرش او را ندا کنند که از برای تو صد هزار برابر است ازآنچه برای او دعا کردی.
6- پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: بندهای را به طرف جهنم میبرند، در آن حال مؤمنان و مؤمنات گویند: پروردگارا! این بنده در دنیا برای ما دعا میکرد، ما را در حق او شفاعت بده. پس خداوند شفاعت ایشان را قبول و بنده دعاگو به خاطر ایشان نجات یابد.
بخت یاوری
آن به که نشنوم سخن این و آن به گوش *** وز چاکران حلقه پیر مغان شوم
شاید بدین سبب کندم بخت یاوری *** در بزم دوست محرم راز نهان شوم
رُخ و زلف
هر چیزی که در عالم امکانی ظاهر است همانند عکسی است که از آفتاب عالم علوی بر ممکنات نقش پیدا کرده است؛ و هر چیزی به جای خودش نیکو و مناسب است. تجلی خداوند گاهی به صورت جمال است مانند لطیف و رئوف، تواب، محیی و هادی و وهاب و…و گاهی به صورت جلال است مانند مانع و قابض و قهار و ممیت و مضل و ضار. از تجلی جمالی به «رخ» تعبیر میکنند که رخ مه رویان از ظهور جمالی است. از تجلی جلالی به «زلف» تعبیر میکنند که زلف پریشان و تیرگی و ظلمت از ظهور جلالی است.
تجلی گه جمال و گه جلالست *** رخ و زلف آن معانی را مثالست
صفات حقتعالی لطف و قهر است *** رخ و زلف بتان را زان دو بهراست
خواهم کرد
سالها در ره عشق تو قدم خواهم زد *** عمرها نام تو را ورد زبان خواهم کرد
مهر روی تو دگر جای به دل خواهم داد *** غم عشق تو دگر مونس جان خواهم کرد
ابجد بندهای 280-271 دعای جوشن کبیر
«عماد من لا عماد له: 386»، «سند من لا سند له: 384»، «ذخر من لا ذخر له: 3156»، «حرز من لا حرز له: 586»، «غیاث من لا غیاث له: 3178»، «فخر من لا فخر له: 1916»، «عز من لا عز له: 310»، «معین من لا معین له: 496»، «انیس من لا انیس له: 398»، «امان من لا امان له: 340».