موعظه
بهترین موعظه آن است که گفتار با صدق و فعلش با اخلاص باشد. کسی که از خواب غفلت بیدار شده صلاحیت دارد، آنان که در خواب غفلت معاصی هستند را بیدار کند. حکماء گفتهاند: حکمت را فرا گیرید اگر چه از زبان مجانین باشد. حضرت عیسی علیهالسلام فرمود: «با کسانی مجالست کنید که دیدار با آنان که موجب یاد خدا شود تا چه رسد به کلامشان». کسی که در چراگاه نا فرمانی است و مقصود از موعظهاش، ظاهر سازی و حب شهرت است، به درد پند دادن نمیخورد و مردم را گمراه کند. کسی که گفتارش موافق عملش و فعلش با صدق توأم باشد و از اطاعت خدا خارج و بیرون شده باشد، برای پند و مجالست نافع است. کسی که خود را شکل صالحین در آورد و در کلمات اظهار تهذیب نفس کند ولی قلبش را ظلمت فرا گرفته و طمع آن را پوشیده، نمیتواند برای پند و مجالست نافع باشد.
محبّ و محبوب کیست؟
شیخی در چله در این اندیشه فرو رفته بود که محبوب کیست و محب کیست؟ (به کشف) خود را در صحرایی بزرگ دید که میرفت. از آن سو کسی را دید که میآمد. چون به او رسید، پرسیدش که محبوب کیست و محب کیست؟ فرمود: محب آن که از آن سوی میآید، محبوب آن که از این سوی میرود.
فطانت اولیاء
در کتاب «احیاء العلوم» ابو حامد غزّالی طوسی گوید: کسی که مجاورت مکه را برگزیده بود گفت: مقداری پول برداشتم و به مسجدالحرام رفتم تا انفاق کنم. فقیری در طواف آهسته به خدا میگفت: گرسنه و برهنه هستم مرا یاری فرما. دیدم کسی به او توجه ندارد، پس پولهایم را به او دادم، فقط پنج درهم را برداشت و گفت: چهار درهم برای خرید لباس و یک درهم مخارج سه روز من میباشد مابقی مورد نیاز نیست. شب بعد در مسجدالحرام او را که لباس نویی تن کرده دیدم، مرا دید برخاسته و دستم را گرفت و به طواف کعبه نمودیم.
در حال طواف من میدیدم زیر پای ما مملو از طلا و نقره است و پاهای ما تا مچ داخل آنها میشود و مردم این صحنه را نمیدیدند. در این هنگام آن مرد به من گفت: این همه اموال را خدا به من عنایت فرموده است ولی من صرف نظر کرده و زهد ورزیدهام. برای خود از مردم میگیرم زیرا برای من نجات از سنگینیها و فتنهها و برای مؤمنین رحمت و نعمت است.
پنج اطوار
آدمی را پنج حالت است:
1- عدم، خداوند فرمود: «لم یکن شیئاً مذکورا: آیا زمانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟» (انسان: 1) پس آدمی در عدم نه ذاکر خویش و نه مذکور خویش بود.
2- وجود در عالم ارواح، چنانکه پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «الارواحُ جُنود مُجّنده: ارواح لشکریان جمع و به صف زده بودند، هر که آن جا یکدیگر شناختید این جا الفت پدید آید.» چون انسان به عالم ارواح آمد ذاکر و مذکور شد.
3- تعلق روح به قالب، خداوند فرمود: «نفخت فیه من روحی: در آدم از روح خود دمیدم.» (حجر: 29)
4- مفارقت روح، خداوند فرمود: «کل نفس ذائقه الموت: هر کس مرگ را میچشد.» (آل عمران: 185)
5- اعادت روح به قالب، خداوند فرمود: «ثم یمیتکم ثم یحییکم: شما را میمیراند و بار دیگر شما را زنده میکند.» (بقره: 28) این پنج حالت در انسان است؛ و به حکمت پایه گذاری شده است تا انسان بتواند به کمال خویش و معرفت خداوندی برسد.
جلوه معشوق
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت **** و اندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت
گفتمش در عین وصل، این ناله و فریاد چیست **** گفت ما را جلوه معشوقه در این کار داشت
از کمال بود
وقتی عیسی علیهالسلام متولد شد، در حال سخن گفت: «انی عبدالله». محمد صلیالله علیه و آله بعد از چهل سال در سخن آمد، نه از نقصان بلکه از کمال، زیرا محبوب بود. بنده را گویند تو کیستی؟ گوید: بنده خدا، سلطان را نگویند: تو کیستی.
مخمّر بهتر
نفع در این است که لقمهای خوردی، چندان صبر کنی که آن لقمه نفع خود بکند، آن گاه لقمهی دیگر بخوری، هم چنین در استماع و حکمت این قاعده باشد. اگر من در این علمهای ظاهر شروع کردمی تا یک درس را اتقان نکردمی به دیگری شروع نکردمی. باید که هرگز درس دیگر نگیرد، همان درس را باز خواند تا مخمر (پخته) شود. کسی یک مسئله را مُخَمّر کند چنان که حق آن است، بهتر باشد از آن که هزار مسئله خام بخواند.
بنگرید
یاران ز چشم دل، برخ یار بنگرید **** بلبل شوید و رونق گلزار بنگرید
از پای تا بسر همگی دیدهها شوید **** حسن و جمال دلکش دلدار بنگرید
سرزمین طلا و نقره
امام صادق علیهالسلام فرمود: خداوند را سرزمینی است که در آن طلا و نقره میروید همانند روییدن گندم و جو؛ و خدا این سرزمین را با ضعیفترین خلقش یعنی مورچه حفظ میکند. اگر شتران بخاتی (خراسانی) بخواهند بر آن روند و چیره شوند، نتوانند. (این است یکی از نمونههای محافظت و قدرت نمایی حقتعالی)
توحید همین است
حق جان جهان است جمله بدن **** املاک و لطایفند حواس این تن
افلاک و عناصر و موالید اعضا **** توحید همین است و دگرها همه فن
تجلی ربوبیّت و الوهیّت
تجلی ذاتی بر دو نوع است: ربوبی و الوهی 1- تجلی ربوبیت همانند آنچه برای موسی علیهالسلام اتفاق افتاد که کوه طفیلی او بود نه او طفیلی کوه. خدا فرمود: «فلما تجلّی ربّه للجبل جعله دکاً و خرّ موسی صعقاً: چون خدا تجلی بر کوه کرد آن را از هم پاشید و موسی بیهوش به رو در افتاد.» (اعراف: 142) از تجلّی، نصیب کوه تدکدک (قطعه قطعه شدن) و نصیب موسی علیهالسلام صعقه. لذا هستی موسی علیهالسلام و کوه بماند و موسی علیهالسلام بیهوش بیفتاد. چون حضرت ربوبیت پرورنده و دارنده بود، وجود او باقی گذاشت. 2- تجلی الوهیت حضرت محمد صلیالله علیه و آله را بود تا جملگی هستی محمدی به تاراج داد و عوض وجود محمدی، وجود ذات الوهیت اثبات فرمود: «ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم: آنان که با تو بیعت میکنند و پیمان میبندند همانا با خدا بیعت میکنند، دست خدا بالای همه دستهاست.» (فتح: 10) کمال این سعادت به هیچ کس از انبیاء نداد. از این خرمن، خوشه چینان را، مشرف هم گردانید، آن جا که در حدیث قدسی فرمود: «بندهام به وسیله نوافل به من تقرّب میجوید تا اینکه دوستش میدارم. چون دوستش داشتم، من گوش و چشم و دست و زبان او میشوم، به من میشنود و میبیند دلاوری میکند و سخن میگوید.» (بی یسمع و یبصر و بیطش و ینطق)
و این سعادت از خاصیت تجلی ذات الوهیت بود.
ولایت مکتوب بود
امام کاظم علیهالسلام فرمود: ولایت علی بن ابیطالب علیهالسلام در کتابهای همه انبیاء نوشته شده است. (ولایة علی مکتوبة فی صحف جمیع الانبیاء)
او بی چند و چون
عبدالرحمان جامی در لایحه سیزدهم لوایح درباره حقتعالی گوید: از همه نشانها بی نشان. نه در علم گنجد و نه در عیان. همه چندها و چونها از او پیدا و او بی چند و چون. همه چیزها به او مدرک و او از احاطه ادراک بیرون. چشم سر در مشاهده جمال او خیره و دیده سر، بی ملاحظه کمال او تیره.
آخر شد
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد **** زدم این فال گذشت اختر و کار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده غیب **** گو برون آی که کار شب تار آخر شد
مؤمن در صُلب کافر
امام صادق علیهالسلام فرمود: نطفه مؤمن وقتی در صلب (پشت و کمر) مشرک قرار میگیرد هیچ بدی به مؤمن نمیرسد وقتی به رحم مادر هم آمد هیچ بدی به او نمیرسد تا اینکه متولد شود هیچ بدی به او نمیرسد تا تکلیف او چه باشد. علی بن یقطین گوید: به امام کاظم علیهالسلام عرض کردم: امام صادق بر یقطین (ظاهراً پدرش) و فرزندانش نفرین کرده و من نگرانم. امام فرمود: این طور نیست، همانا مؤمن در صلب کافر قرار میگیرد مانند سنگریزه در میان خشت، وقتی باران آید و خشت شسته میشود، به سنگریزه هیچ ضرری نمیرسد. (شما هم به همین مثل را میمانید.)
تکرار چهار اسم
در دعای جوشن کبیر که دارای 1001 اسم الهی است چهار اسم تکرار شده است:
1- بند 439 و 690: یا خبیر.
2- بند 176 و 957: یا من هو بمن عصاه حلیم.
3- بند 320 و 85: یا نافع.
4- بند 177 و 956: یا من هو بمن رجاه کریم.
نکته دیگر آنکه در تمام بندها فقط 10 اسم آمده است به جز فقره 56 که اسماء 551 – 554 یازده اسم آمده است.
فیض مقدّس
فیض مقدس عبارت از تجلی وجودی که موجب ظهور آنچه اقتضا کند این استعدادات را در خارج میباشد. بهعبارتدیگر مراد از آن، تجلیات اسمائی که اعیان را بر قدر استعدادشان خلعت وجود بخشید و لباس هستی پوشانید.
فضیلت شکر
خداوند در قرآن فرمود:
1- خداوند چه نیازی به مجازات شما دارد اگر شکرگزاری کنید. (نساء: 147)
2- بهزودی خداوند شاکران را پاداش خواهد داد. (آلعمران: 145)
3- اگر شکرگزاری کنید، بر شما خواهم افزود. (ابراهیم: 7)
4- خداوند شکرگزار و بردبار است. (تغابن: 17)
5- اندکی از بندگانم شکر گزارند. (سباء: 13)
فقر باطن
ادب باطن این است که نسبت به فقری که خداوند او را بدان مبتلا گردانیده کراهت نداشته باشد. به این معنا که از فعل خدا از اینکه آن فعل اوست ناخشنود نباشد هرچند فقر را ناخوش بدارد. پیامبر فرمود: «ای گروه مستمندان از ته دل از خدا خشنود باشید تا به ثواب فقر دست یابید وگرنه ثوابی ندارید».
طبع دوم
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: العادَةُ طَبع ثان: عادت طبع دومی است. در شرح آن گفته شده است که کاری را که آدمی مکرر کرد و به آن عادت نمود چنان راغب به آن میشود که گویا در او طبعی به هم رسیده غیر طبعی که بر آن مخلوق شده که آن طبع دوم او را به آن کار میدارد چنانکه طبعهای خلقی منشأ کارها میشوند.
مراد به طبع، خو و خصلت است پس آدمی باید به قدر مقدور عادت به کارهای خیر کند که دیگر بالطبع مایل به آنها شود و ترک نکند؛ و همچنین اجتناب کند از عادت به کار بد که بعد از عادت ترک آن بر او بسیار دشوار شود.
بوی صدق و کذب
گر بیان نطق، کاذب نیز هست **** لیک بوی از صدق و کذبش مُخبرست
بوی صدق و بوی کذب گول گیر **** هست پیدا در نَفَس چون مُشک و سیر
گول گیر: ابله شناس، گیرنده آدمیان احمق و کودن.
سخن بر ضرر
رسول خدا صلیالله علیه و آله فرمود: تمام سخنان فرزند آدم بر ضرر اوست جز سخنی که در امربهمعروف یا نهی از منکر یا ذکر خدای گفته شود.
غبطه
به معنی رَشک ورزی و آرزوی نعمت کسی را داشتن، در عین شادمانی و نیکو حالی. این کلمه در قرآن نیامده است. این صفت ممدوح است که در محاورات گاهی لغت حسد بر آن اطلاق میشود. فرد حسود مایل است آنچه به دیگری عطا شده زائل گردد؛ اما فرد غبطه خور هرگز زوال نعمت دیگری را طالب نیست، فقط خواهان مثل آن نعمت برای خود است. پیامبر فرمود: «مؤمن غبطه میخورد و حسد نمیورزد».
حبّیه و قهریه
خدای عزوجل در جوهر اول دو قوّه ابداع فرمود: یکی قوّه حُبّیه و یکی قوّه قهریه، هر آدمی که این قوّتین در او به فعل نیاید قاصر است و هر آدمی که این قوّتین در او به فعل آید، نه در محل خویش، مقصّر است؛ و هر آدمی که این قوّتین در او به فعل آید در محل خویش، انسان کامل است.
رزّاق
از تجلّی اسم رزّاق، برای روزی و رزق ذکر این اسماء است:
1- یا رازق المُقلّین: ای روزی دهنده کم بضاعتان.
2- یا رازق کلّ مَرزوُق: ای روزی دهنده هر روزی خور.
3- یا رازق الاَنام: ای روزی ده مردم (مخلوقات).
4- یا رازق: ای روزی دهنده.
5- یا رازق الطفل الصغیر: ای روزی دهندهی کودک شیرخوار