عليّ بن فضّال عن أبيه، عن أبي الحسن عليه السّلام قال: سألته عن أمير المؤمنين لم لم يسترجع فدكا لمّا ولي الناس؟ فقال: لأنّا أهل بيت لا نأخذ حقوقنا ممّن ظلمنا إلاّ هو و نحن أولياء المؤمنين إنّما نحكم لهم و نأخذ حقوقهم ممّن ظلمهم و لا نأخذ لأنفسنا. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۴۱)
راوی گوید از امام کاظم(ع) پرسیدم: چرا امیرمؤمنان(ع) فدک را وقتی خلیفه شد، برنگرداند؟ فرمود: ما خاندانی هستیم که حقوقمان را از ظالم، تنها خدا میگیرد. ما کسوکار مؤمنینیم و برایشان حقشان را از ظالم میگیریم؛ اما برای خودمان چنین کاری نمیکنیم.
زيد بن عليّ، عن أبيه، عن جدّه الحسين بن عليّ عن أمير المؤمنين عليّ عليهم السّلام، قال: دخلت على النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و هو في بعض حجراته، فاستأذنت عليه فأذن لي، فلمّا دخلت قال لي: يا عليّ الثابت عليك كالمقيم معي. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۵۱)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا(ص) به من فرمود: ای علی، آنها که بر ولایت تو ثابت باشند مانند کسانی هستند که مدتها همنشین واقعی من بودهاند.
محمّد بن فضيل بن غزوان الضبي قال: حدّثنا غالب الجهني عن أبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين عن أبيه عن جدّه عن عليّ بن أبي طالب عليهم السّلام قال: قال رسول الله(ص): لمّا أسري بي إلى السماء، ثمّ من السماء إلى السماء، ثمّ إلى سدرة المنتهى أوقفت بين يدي ربّي (عزّ و جلّ) فقال لي: ... قد اخترت لك عليّا فاتّخذه لنفسك خليفة و وصيّا، فإنّي قد نحلته علمي و حلمي و هو أمير المؤمنين حقّا، لم يقلها أحد قبله و لا أحد بعده. يا محمّد، عليّ راية الهدى، و إمام من أطاعني، و نور أوليائي، و هو الكلمة التي ألزمتها المتّقين، من أحبّه فقد أحبّني، و من أبغضه فقد أبغضني. إنّه قد سبق في علمي أنّه مبتلى و مبتلى به، لو لا عليّ لم يعرف حزبي و لا أوليائي و لا أولياء رسلي. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۶۰)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا(ص) که از شب معراج برایم میگفت، چنین گفت که خداوند به من فرمود: من علی را برای تو برگزیدم؛ او را خلیفه و وصی خویش قرار ده. من علم و حلم خویش را به علی دادم و او را امیرمؤمنان نامیدم. لقبی که ویژهٔ شخص اوست و نه کسی به این لقب نامیده شده و نه نامیده خواهد شد. ای محمد، علی عَلَم هدایت و امام کسانی است که بندهٔ واقعی مناند. علی، نور اولیاء من است. او کسی است که تمام متّقین باید به ولایتش گردن نهند. هرکه علی را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکه دشمن علی باشد دشمن من است. چنین مقدّر شده که علی مبتلا باشد و خلق هم به وی مبتلا باشند. علی برای این است که حزب من و اولیاء من و اوصیاء انبیاء من شناخته شوند.
موسى الطائي عن أبيه عن ابن مسعود قال: احتجّوا في مسجد الكوفة فقالوا: ما بال أمير المؤمنين عليه السّلام لم ينازع الثلاثة كما نازع طلحة و الزبير و عائشة و معاوية فبلغ ذلك عليّا عليه السّلام فأمر أن ينادى بالصلاة جامعة فلمّا اجتمعوا صعد المنبر فحمد اللّه و أثنى عليه ثمّ قال: معاشر الناس، إنّه بلغني عنكم كذا و كذا. قالوا: صدق أمير المؤمنين قد قلنا ذلك. قال: فإنّ لي بسنّة الأنبياء أسوة فيما فعلت، قال اللّه عزّ و جلّ في كتابه: «لَقَدْ كٰانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» قالوا: و من هم يا أمير المؤمنين؟ قال: أوّلهم إبراهيم عليه السّلام إذ قال لقومه: «وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ» و لي بابن خالته لوط أسوة إذ قال لقومه: «لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلىٰ رُكْنٍ شَدِيدٍ» و لي بيوسف عليه السّلام أسوة إذ قال: «قٰالَ رَبِّ اَلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّٰا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ» و لي بموسى عليه السّلام أسوة إذ قال: «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمّٰا خِفْتُكُمْ» و لي بأخي هارون عليه السّلام أسوة إذ قال لأخيه: «قٰالَ اِبْنَ أُمَّ إِنَّ اَلْقَوْمَ اِسْتَضْعَفُونِي وَ كٰادُوا يَقْتُلُونَنِي». (فضائل ابن عقده ج۱ ص۶۵)
راوی گوید مردم در مسجد کوفه با هم جر و بحث میکردند که چرا امیرمؤمنان(ع) همچنان که با عایشه و طلحه و زبیر و معاویه جنگید با سه خلیفهٔ اول منازعه نکرد؟! این حرف که به گوش امیرمؤمنان(ع) رسید فرمان داد مردم را در مسجد جمع کنند. آنگاه بر منبر رفت و فرمود ای مردم به من خبر رسیده که شما چنین و چنان میگویید! گفتند: آری. گفت: پس بشنوید: خداوند در قرآن از ما خواسته به سیرت انبیاء عمل کنیم آنجا که فرموده: لَقَدْ كٰانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اَللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ. گفتند تو چگونه به سنّت ایشان عمل کردی؟ فرمود: به سنّت ابراهیم عمل کردم آنجا که فرمود: وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللهِ و به سنّت لوط عمل کردم آنجا که فرمود: لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلىٰ رُكْنٍ شَدِيدٍ و به سنّت یوسف عمل کردم آنجا که فرمود: قٰالَ رَبِّ اَلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّٰا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ و به سنّت موسی عمل کردم آنجا که فرمود: فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمّٰا خِفْتُكُمْ و به سنّت هارون عمل کردم آنجا که فرمود: قٰالَ اِبْنَ أُمَّ إِنَّ اَلْقَوْمَ اِسْتَضْعَفُونِي وَ كٰادُوا يَقْتُلُونَنِي.
الحصين بن عبد الرحمن عن أبيه عن جدّه عمرو بن سعد عن أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السّلام: أنّه قال يوما لحذيفة بن اليمان: يا حذيفة لا تحدّث الناس بما لا يعلمون فيطغوا و يكفروا، إنّ من العلم صعبا شديدا محمله لو حملته الجبال عجزت عن حمله، إنّ علمنا أهل البيت سينكر و يبطل و تقتل رواته و يساء إلى من يتلوه بغيا و حسدا. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۶۷)
راوی گوید: امیرمؤمنان(ع) روزی به حذیفهٔ یمانی فرمود: ای حُذَیفه، چیزی که بر مردم ثقیل است را برایشان مگو! که بالا میآورند و کافر میشوند. بخشی از علم، سنگین و ثقیل است بگونهای که کوهها توان حملش را ندارند. علوم ما را انکار میکنند و نادرست میدانند و راویانش را میکشند و به هرکه در پیاش باشد ظلم و حسد روا میدارند.
عيسى بن عبد اللّه المحمّدي من ولد عليّ بن محمّد بن عمر بن علي، قال: حدّثني أبي، عن أبيه عن جدّه عليّ عليه السّلام، قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم: حقّ عليّ على المسلمين كحقّ الوالد على ولده. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۶۷)
رسول خدا(ص) فرمود: حق علی(ع) بر مسلمین، مثل حق پدر بر فرزند است.
محمّد بن الفضيل بن عطاء مولى مزينة قال: حدّثني جعفر بن محمّد، عن أبيه عليهما السّلام: عن محمّد بن عليّ ابن الحنفية رضي اللّه عنه، قال: كان اللواء معي يوم الجمل و كان أكثر القتلى في بني ضبّة، فلمّا انهزم الناس أقبل أمير المؤمنين عليه السّلام و معه عمّار بن ياسر و محمّد بن أبي بكر رضي اللّه عنهما فانتهى إلى الهودج و كأنّه شوك القنفذ ممّا فيه من النبل، فضربه بعصا ثمّ قال: هيه يا حميراء أردت أن تقتليني كما قتلت ابن عفّان؟! أ بهذا أمرك اللّه أو عهد به إليك رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله، قالت: ملكت فاسجح، فقال عليه السّلام لمحمّد بن أبي بكر: انظر هل نالها شيء من السلاح؟ فوجدها قد سلمت، لم يصل إليها إلاّ سهم خرق في ثوبها خرقا، و خدشها خدشا ليس بشيء. فقال ابن أبي بكر: يا أمير المؤمنين قد سلمت من السلاح إلاّ سهما قد خلص إلى ثوبها فخدش منه شيئا. فقال عليّ عليه السّلام: احتملها فأنزلها دار ابني خلف الخزاعي ، ثمّ أمر مناديه فنادى: لا يدفف على جريح لا يتبع مدبر، و من أغلق بابه فهو آمن. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۸۷)
محمد حنفیه روایت میکند: روز جنگ جمل، عَلَم لشکر امیرمؤمنان(ع) دست من بود. اکثر کشتگان از قبیلهٔ بنیضبّه بودند. وقتی لشکر دشمن در هم شکست و طلحه و زبیر کشته شدند، پدرم علی(ع) با عمّار یاسر و محمد بن ابیبکر که برادر عایشه بود سراغ هودج عایشه رفتند. هودج جایی بر زمین افتاده بود و چنان تیر برش اصابت کرده بود که از دور به خارپشت غولپیکری میمانست. امیرمؤمنان(ع) با عصا به بدنهٔ هودج زد و فرمود: ها حمیراء، عثمان را که کشتی! میخواستی مرا هم چون او بکشی؟! خدا به تو گفته این کارها را بکنی یا رسول خدا؟ عایشه از درون هودج به لرزه صدا بلند کرد و گفت: حالا که ظفر یافتی، آسان بگیر! امیرمؤمنان(ع) به محمد بن ابابکر فرمود: ببین تیری به او اصابت نکرده باشد. محمد درون هودج را نگریست و گفت: تیری به او اصابت نکرده جز یکی که پیرهنش را شکافته و قدری پوستش را خراشیده! امیرمؤمنان(ع) فرمود: عایشه را در خانههای فرزندان خُزاعی اسکان دهید و فرمان داد منادی ندا کند: هیچکس حق ندارد زخم خوردهای را بکشد یا گریختهای را تعقیب کند و در بصره هرکس درِ خانهاش را ببندد در امان است.
أبو سهيل بن مالك عن مالك بن أوس بن الحدثان قال: لمّا ولي عليّ عليه السّلام أسرع الناس إلى بيعته. فأوّل من قام فبايعه طلحة و الزبير. ثمّ قام المهاجرون و الأنصار و سائر الناس حتّى بايعه الناس. و كان الذي يأخذ عليهم البيعة عمّار بن ياسر و أبو الهيثم بن التيهان ، و هما يقولان: نبايعكم على طاعة اللّه و سنّة رسوله ، و إن لم نف لكم فلا طاعة لنا عليكم، و لا بيعة في أعناقكم، و القرآن إمامنا و إمامكم. ثمّ التفت عليّ عليه السّلام عن يمينه و عن شماله، و هو على المنبر و هو يقول: من كان له فضل و سابقة منكم، فإنّما أجره فيه على اللّه، فمن استجاب للّه و لرسوله و دخل في ديننا، و استقبل قبلتنا، و أكل ذبيحتنا، فقد استوجب حقوق الإسلام و حدوده. فأنتم أيّها الناس، عباد اللّه المسلمون ، و المال مال اللّه يقسّم بينكم بالسوية، و ليس لأحد على أحد فضل إلاّ بالتقوى، و للمتّقين عند اللّه خير الجزاء و أفضل الثواب، لم يجعل اللّه الدنيا للمتّقين جزاء، و ما عند اللّه خير للأبرار، إذا كان غدا فاغدوا، فإنّ عندنا مالا اجتمع، فلا يتخلّفنّ أحد كان في عطاء، أو لم يكن إذا كان مسلما حرّا، احضروا رحمكم اللّه. ثم صاح: أنا أبو الحسن القَرْم و نزل عن المنبر و جلس ناحية المسجد. فاجتمعوا من الغد، و لم يتخلّف عنه أحد، فقسّم بينهم ثلاثة دنانير لكلّ إنسان الشريف و الوضيع و الأحمر و الأسود، لم يفضّل أحدا، و لم يتخلّف عنه أحد إلاّ هؤلاء الرهط: طلحة و الزبير و عبد اللّه بن عمر و سعيد بن العاص و مروان بن الحكم و ناس معهم. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۸۹)
راوی گوید: علی(ع) که خلیفه شد مردم برای بیعت با او هجوم آوردند. اولین کسانی که برخاستند و بیعت کردند طلحه و زبیر بودند سپس مهاجرین و انصار آمدند و بعد بقیه مردم. عمّار یاسر و ابوالهیثمِ تیهان بیعت میگرفتند و میگفتند: بیعت امیرالمؤمنین با شما بر مبنای کتاب خدا و سنّت رسول است. و میگفتند هروقت علی به این دو وفادار نبود، اطاعتش نکنید و بیعتی برگردن شما ندارد. و میگفتند: این قرآن بین ما و شما شاهد باشد. در این وقت امیرمؤمنان(ع) بر منبر رفت و نخست به کرانههای مجلس خوب نگریست! سپس فرمود: آنهایی که در دین، فضل و سابقه دارند، پیش خدا اجر دارند؛ اما برای من تمام کسانیکه خدا و رسول را اجابت کردهاند و داخل دین شدهاند و به قبلهٔ ما نماز میخوانند، در حقوق اسلامی از جمله تقسیم بیتالمال برابرند. ای مردم، شما همگی مسلمان و بندهٔ خدا هستید. لذا از بیتالمال سهم مساوی دارید. و هیچکس بر کسی فضلی ندارد الا به واسطه تقوا و متّقین اجر و فضلشان پیش خدا عظیم است ولی در دنیا جزای خاصی ندارند. سپس تلاوت فرمود: و ما عند اللّه خير للأبرار. سپس فرمود: خدا همگی شما را در رحمتش داخل کند! فردا همگی حاضر شوید تا بیتالمال را مساوی بین شما تقسیم کنم. سپس در حالیکه میغُرید فرمود: أنا ابوالحسن القَرْم! و از منبر بزیر آمد و در گوشهٔ مسجدالنبی نشست.
(گوییم: قَرْم لقب شیر نری است که بر دیگر شیرهای صحرا سروری و سلطنت دارد و همه مطیع ویاند. لذا عبارت "أنا ابوالحسن القرم" یعنی منم آن علی که باید مُطاع باشم نه مطیعِ کس)
فردا همه جمع شدند و هرکس از شریف و وضیع و سفید و سیاه، سه سکه سهمش شد. اما عدّهای از جمله طلحه و زبیر و عبدالله بن عمر و سعید بن عاص و مروانِ حَکم نیامدند!
فضیل بن غزوان ، عن الشعبي عن الحارث ، عن عليّ بن أبي طالب عليه السّلام ، قال: من أحبّني رآني يوم القيامة حيث يحبّ، و من أبغضني رآني يوم القيامة حيث يكره. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۱۰۰)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: هر کس مرا دوست دارد، مرا روز قیامت آنگونه که دوست دارد خواهد دید؛ و هر کس از من بدش میآید، مرا همانگونه که ناپسندِ اوست، روز قیامت خواهد دید.
الحصین بن مخارق ، عن جعفر بن محمّد عن أبيه : أنّ عليّا عليه السّلام وفد إليه رجل من أشراف العرب ، فقال له عليّ عليه السّلام : هل في بلادك قوم قد شهروا أنفسهم بالخير لا يعرفون إلاّ به؟ قال: نعم. قال: فهل في بلادك قوم قد شهروا أنفسهم بالشرّ لا يعرفون إلاّ به؟ قال: نعم. قال: فهل في بلادك قوم يجترحون السيّئات و يكتسبون الحسنات؟ قال: نعم. قال: تلك خيار أمّة محمّد صلى اللّه عليه و آله ، تلك النمرقة الوسطى، يرجع إليهم الغالي، و ينتهي إليهم المقصر. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۱۱۴)
کسی از اشراف عرب خدمت امیرمومنان(ع) رسید. علی(ع) از او پرسید: در بلاد شما کسانی هستند که خود را به خوبی شهره کرده و فقط به خوبی شناخته شوند؟ گفت: آری. فرمود: کسانی هستند که خود را به بدی شهره کرده و فقط به بدی شناخته شوند؟ گفت: آری. فرمود: کسانی هم هستند که گاهی بدی کنند و گاهی خوبی؟ گفت: آری. امیرمؤمنان(ع) فرمود بهترینِ امّتِ محمد(ص) همینها هستند! آنها که متعادلاند(النمرقة الوسطی) همینها هستند. افراطیها سرانجام روزی به سوی اینها باز میگردند و آنها که کوتاهی کردهاند، روزی به اینها ملحق میشوند.
ثعلبة بن ميمون عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: كان أمير المؤمنين عليه السّلام يقول: إنّما الدنيا فناء و عناء، و غير و عبر، فمن فنائها أنّ الدهر موتر قوسه مفوق نبله، يرمي الصحيح بالسقم، و الحيّ بالموت، و من عنائها أنّ المرء يجمع ما لا يأكل، و يبني ما لا يسكن، و من عبرها أنّك ترى المغبوط مرحوما و المرحوم مغبوطا، ليس منها إلاّ نعيم زائل، أو بؤس نازل، و من غيرها أنّ المرء يشرف على أمله فيختطفه من دونه أجله. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۱۱۴)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: دنیا، فانی و زاحم و متلوّن و عبرت است. فنای آن این است که روزگار کمانش را میکشد و تیر میگذارد تا با بیماری تندرست را بزند و با مرگ زنده را. از زحمتاش آن است که مرد آنچه خود نمیخورد گرد میآورد و آنچه را در آن سکونت نمیکند میسازد. از تلوّن و دگرگونیاش آن است که تو رشکانگیز را به ناگاه ناتوان و ناتوان را به ناگاه رشکانگیز میبینی که هیچ کدام جز نیکبختیای زودگذر یا سختیای فرود آمده نیست. از عبرتهایش آن است که مرد به آرزویش نزدیک میشود و آنگاه اجلش آن را از او میرباید.
سعد بن طريف عن الأصبغ بن نباتة ، قال: كنت أركع عند باب أمير المؤمنين عليه السّلام و أنا أدعو اللّه، إذ خرج أمير المؤمنين عليه السّلام و قال: يا أصبغ . فقلت: لبّيك. قال: أيّ شيء كنت تصنع؟ قلت: ركعت و أنا أدعو. قال: أ فلا أعلّمك دعاء سمعته من رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله ؟ قلت: بلى. قال: قل: «الحمد للّه على ما كان، و الحمد للّه على كلّ حال». ثمّ ضرب بيده اليمنى على منكبي الأيسر ، و قال: يا أصبغ ، لئن ثبتت قدمك، و تمّت ولايتك، و انبسطت يدك، فاللّه أرحم بك من نفسك. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۱۱۶)
اصبغُ نُباته گوید: بیرون درِ خانهٔ امیرالمؤمنین(ع) مشغول نماز بوده، خدا را میخواندم که علی(ع) خارج شد و با تعجب گفت: اصبغ، چه میکنی؟! گفتم: دعا میکنم برای حاجتی. فرمود: دعایی از رسول خدا(ص) یادت بدهم؟ گفتم: بله یا امیرالمؤمنین! فرمود: مدام بگو: خدا را شکر بر آنچه بوده و خدا را شکر همیشه! (الحمد للّه علی ما کان و الحمد للّه علی کلّ حال). سپس دست راستش را بر شانهام نهاد و فرمود: اصبغ، اگر در ایمان ثابت قدم شوی و در ولایت کامل گردی و دست را به دستگیری خلق بگشایی، خداوند از خودت هم به تو مهربانتر است. (یعنی نیازی به در کوچه نماز خواندن و اصرار بر خواستههایت نیست)
ابن عقدة ، قال: حدّثني محمّد بن إسماعيل بن إبراهيم أبو عليّ ، قال: حدّثني عمّ أبي الحسين بن موسى ، عن أبيه موسى ، عن أبيه جعفر بن محمّد ، عن أبيه محمّد بن عليّ عن أبيه عليّ بن الحسين عليهم السّلام ، قال: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) : إِنَّ الْمُؤْمِنَ لاَ يُصْبِحُ إِلاَّ خَائِفاً وَ إِنْ كَانَ مُحْسِناً، وَ لاَ يُمْسِي إِلاَّ خَائِفاً وَ إِنْ كَانَ مُحْسِناً، لِأَنَّهُ بَيْنَ أَمْرَيْنِ: بَيْنَ وَقْتٍ قَدْ مَضَى لاَ يَدْرِي مَا اَللَّهُ صَانِعٌ بِهِ، وَ بَيْنَ أَجَلٍ قَدِ اِقْتَرَبَ لاَ يَدْرِي مَا يُصِيبُهُ مِنَ اَلْهَلَكَاتِ. أَلاَ وَ قُولُوا خَيْراً تُعْرَفُوا بِهِ، وَ اِعْمَلُوا بِهِ تَكُونُوا مِنْ أَهْلِهِ، صِلُوا أَرْحَامَكُمْ وَ إِنْ قَطَعُوكُمْ، وَ عُودُوا بِالْفَضْلِ عَلَى مَنْ حَرَمَكُمْ، وَ أَدُّوا الْأَمَانَةَ إِلَى مَنِ اِئْتَمَنَكُمْ، وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ مَنْ عَاهَدْتُمْ، وَ إِذَا حَكَمْتُمْ فَاعْدِلُوا. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۱۱۶)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: مؤمن صبح که میکند هراسان است، هر چند نیکوکار باشد؛ و شب که میشود هراسان است، هرچند نیکوکار باشد. چون بین دو چیز گیر کرده: بین زمانی که سپری شده و نمیداند که خداوند به خاطر آن زمان با او چگونه رفتار میکند و اجلی که نزدیک است و نمیداند به چه خطراتی دچار خواهد شد. پس به نیکی سخن بگوئید و به نیکی شناخته شوید و به نیکی رفتار کنید تا از نیکان باشید. با خویشان خود صله کنید هرچند از شما دوری کنند و به هرکس که شما را محروم ساخته بخشش کنید و امانت را به هرکس که شما را امین دانسته بازگردانید و به پیمان کسی که با او پیمان بستهاید وفادار باشید و در قضاوت، به عدالت میل کنید.
عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : كَانَتِ الْحُكَمَاءُ فِيمَا مَضَى مِنَ الدَّهْرِ تَقُولُ يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ الاِخْتِلاَفُ إِلَى الْأَبْوَابِ لِعَشَرَةِ أَوْجُهٍ أَوَّلُهَا بَيْتُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِقَضَاءِ نُسُكِهِ وَ الْقِيَامِ بِحَقِّهِ وَ أَدَاءِ فَرْضِهِ وَ الثَّانِي أَبْوَابُ الْمُلُوكِ الَّذِينَ طَاعَتُهُمْ مُتَّصِلَةٌ بِطَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حَقُّهُمْ وَاجِبٌ وَ نَفْعُهُمْ عَظِيمٌ وَ ضَرُّهُمْ شَدِيدٌ وَ الثَّالِثُ أَبْوَابُ الْعُلَمَاءِ الَّذِينَ يُسْتَفَادُ مِنْهُمْ عِلْمُ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا وَ الرَّابِعُ أَبْوَابُ أَهْلِ الْجُودِ وَ الْبَذْلِ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ الْتِمَاسَ الْحَمْدِ وَ رَجَاءَ الآخِرَةِ وَ الْخَامِسُ أَبْوَابُ السُّفَهَاءِ الَّذِينَ يُحْتَاجُ إِلَيْهِمْ فِي الْحَوَادِثِ وَ يُفْزَعُ إِلَيْهِمْ فِي الْحَوَائِجِ وَ السَّادِسُ أَبْوَابُ مَنْ يُتَقَرَّبُ إِلَيْهِ مِنَ الْأَشْرَافِ لاِلْتِمَاسِ الْهِبَةِ وَ الْمُرُوءَةِ وَ الْحَاجَةِ وَ السَّابِعُ أَبْوَابُ مَنْ يُرْتَجَى عِنْدَهُمُ النَّفْعُ فِي الرَّأْيِ وَ الْمَشُورَةِ وَ تَقْوِيَةِ الْحَزْمِ وَ أَخْذُ الْأُهْبَةِ لِمَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ وَ الثَّامِنُ أَبْوَابُ الْإِخْوَانِ لِمَا يَجِبُ مِنْ مُوَاصَلَتِهِمْ وَ يَلْزَمُ مِنْ حُقُوقِهِمْ وَ التَّاسِعُ أَبْوَابُ الْأَعْدَاءِ الَّتِي تَسْكُنُ بِالْمُدَارَاةِ غَوَائِلُهُمْ وَ يُدْفَعُ بِالْحِيَلِ وَ الرِّفْقِ وَ اللُّطْفِ وَ الزِّيَارَةِ عَدَاوَتُهُمْ وَ الْعَاشِرُ أَبْوَابُ مَنْ يُنْتَفَعُ بِغِشْيَانِهِمْ وَ يُسْتَفَادُ مِنْهُمْ حُسْنُ الْأَدَبِ وَ يُؤْنَسُ بِمُحَادَثَتِهِمْ. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۱۱۷)
امیرمؤمنین(ع) فرمود: حکما در گذشته میگفتند: آدم باید به ده جا به اقتضاء رفت و آمد داشته باشد: اول: درِ خانهٔ خدا، برای عبادت و دعا. دوم: دربار حاکم عادل، که آشنا بودن با وی نفع بسیار و آشنا نبودن با او ضرر بسیار دارد. سوم: بیت عالِم، برای یادگرفتن. چهارم: عمارت و دولتِ اهل جود، تا از بخشش وی برخوردار شود. پنجم: خانهٔ آدمهای کمخرد و پرتوانی که فکرنکرده، دفاع میکنند. چون بعضی امور تنها بدست ایشان جاری شده و بعضی حمایتها تنها از جانب ایشان ممکن است. ششم: خانهٔ بزرگان و ذینفوذانِ جامعه، چون گره کارهای بزرگ با سفارش آنها باز میشود. هفتم: خانهٔ عاقلانی که در امور زندگی میشود با آنها مشورت کرد. هشتم: خانهٔ دوستان ایمانی برای نیکی به آنها و رعایت حقّشان. نهم: خانهٔ دشمنان تا با مدارا از دشمنی آنها کاست. دهم: خانهٔ رفیقی که همدم و انیس انسان است و حال آدم را خوب میکند.
عَنِ الْمُعَلَّى قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بَكْرَانَ الْمُرَادِيُّ ، عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ جَدِّهِ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) قَالَ: بَيْنَمَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) ذَاتَ يَوْمٍ جَالِسٌ مَعَ أَصْحَابِهِ يُعَبِّئُهُمْ لِلْحَرْبِ، إِذْ أَتَاهُ شَيْخٌ عَلَيْهِ هَيْئَةُ السَّفَرِ فَقَالَ: أَيْنَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَقِيلَ: هُوَ ذَا، فَسَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، إِنِّي أَتَيْتُكَ مِنْ نَاحِيَةِ الشَّامِ ، وَ أَنَا شَيْخٌ كَبِيرٌ قَدْ سَمِعْتُ فِيكَ مِنَ الْفَضْلِ مَا لاَ أُحْصِيهِ، وَ إِنِّي أَظُنُّكَ سَتُغْتَالُ، فَعَلِّمْنِي مِمَّا عَلَّمَكَ اللَّهُ. قَالَ (ع): نَعَمْ يَا شَيْخُ. ثم قال: يَا شَيْخُ فَاخْزَنْ لِسَانَكَ، وَ عُدَّ كَلاَمَكَ، وَ لاَ تَقُلْ إِلاَّ بِخَيْرٍ. يَا شَيْخُ، اِرْضَ لِلنَّاسِ مَا تَرْضَى لِنَفْسِكَ، وَ أْتِ إِلَى النَّاسِ مَا تُحِبُّ أَنْ يُؤْتَى إِلَيْكَ.
فَقَالَ لَهُ زَيْدُ بْنُ صُوحَانَ الْعَبْدِيُّ : يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، أَيُّ سُلْطَانٍ أَغْلَبُ وَ أَقْوَى قَالَ: الْهَوَى. قَالَ: فَأَيُّ ذُلٍّ أَذَلُّ فَقَالَ: الْحِرْصُ عَلَى الدُّنْيَا. فَقَالَ: فَأَيُّ فَقْرٍ أَشَدُّ قَالَ: الْكُفْرُ بَعْدَ الْإِيمَانِ. قَالَ: فَأَيُّ عَمَلٍ أَفْضَلُ قَالَ: التَّقْوَى. قَالَ: فَأَيُّ الْخَلْقِ أَشْقَى قَالَ: مَنْ بَاعَ دِينَهُ بِدُنْيَا غَيْرِهِ. قَالَ: فَأَيُّ الْخَلْقِ أَقْوَى قَالَ: الْحَلِيمُ. قَالَ: فَأَيُّ النَّاسِ أَكْيَسُ قَالَ: مَنْ أَبْصَرَ رُشْدَهُ مِنْ غَيِّهِ. قَالَ: فَمَنْ أَحْلَمُ النَّاسِ قَالَ: الَّذِي لاَ يَغْضَبُ. قَالَ: فَأَيُّ النَّاسِ أَحْمَقُ قَالَ: الْمُغْتَرُّ بِالدُّنْيَا. قَالَ: فَأَيُّ الْخَلْقِ أَعْمَى قَالَ: الَّذِي عَمِلَ لِغَيْرِ اللَّهِ. قَالَ: فَأَيُّ الْمَصَائِبِ أَشَدُّ قَالَ: الْمُصِيبَةُ بِالدِّينِ. قَالَ: فَأَيُّ الْأَعْمَالِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ قَالَ: اِنْتِظَارُ الْفَرَجِ. قَالَ: فَأَيُّ الْكَلاَمِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ قَالَ: كَثْرَةُ ذِكْرِهِ وَ التَّضَرُّعُ إِلَيْهِ وَ دُعَاؤُهُ. قَالَ: وَ أَيُّ الْأَعْمَالِ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ قَالَ: التَّسْلِيمُ.
ثُمَّ أَقْبَلَ(ع) عَلَى الشَّيْخِ فَقَالَ: يَا شَيْخُ، إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ خَلْقاً ضَيَّقَ الدُّنْيَا عَلَيْهِمْ نَظَراً لَهُمْ، فَزَهَّدَهُمْ فِيهَا وَ فِي حُطَامِهَا، فَرَغِبُوا فِي دَارِ السَّلاَمِ وَ صَبَرُوا عَلَى ضِيقِ الْمَعِيشَةِ، وَ صَبَرُوا عَلَى الْمَكْرُوهِ، وَ اِشْتَاقُوا إِلَى مَا عِنْدَ اللَّهِ وَ بَذَلُوا أَنْفُسَهُمْ اِبْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ أُولَئِكَ الْمَصَابِيحُ وَ أَهْلُ النَّعِيمِ فِي الآخِرَةِ. وَ السَّلاَمُ.
فَقَالَ الشَّيْخُ: فَأَيْنَ أَذْهَبُ وَ أَدَعُ الْجَنَّةَ ، وَ أَنَا أَرَاهَا وَ أَرَى أَهْلَهَا مَعَكَ! جَهِّزْنِي بِقُوَّةٍ أَتَقَوَّى بِهَا عَلَى عَدُوِّكَ. فَأَعْطَاهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ سِلاَحاً وَ حَمَلَهُ، وَ كَانَ فِي الْحَرْبِ بَيْنَ يَدَيْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَضْرِبُ قُدُماً قُدُماً، وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَعْجَبُ مِمَّا يَصْنَعُ، فَلَمَّا اِشْتَدَّتِ الْحَرْبُ أَقْدَمَ فَرَسَهُ حَتَّى قُتِلَ، وَ اِتَّبَعَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَوَجَدَهُ صَرِيعاً، وَ وَجَدَ دَابَّتَهُ، وَ وَجَدَ سَيْفَهُ فِي ذِرَاعِهِ، فَلَمَّا اِنْقَضَتِ الْحَرْبُ أُتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) بِدَابَّتِهِ وَ سِلاَحِهِ وَ صَلَّى عَلَيْهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ قَالَ(ع): هَذَا وَ اللَّهِ السَّعِيدُ حَقّاً، فَتَرَحَّمُوا عَلَى أَخِيكُمْ. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۱۱۸)
راوی گوید امیرمؤمنان(ع) روزی با اصحابش نشسته بود و آنها را برای نبرد آماده میکرد که پیرمردی که معلوم بود مسافر است از راه رسید و پرسید امیرمؤمنان کیست؟ گفتند: اوست. سلام کرد و گفت: یا امیرالمؤمنین من از شام آمدهام و پیرمردی فرتوتم. فضل تو را بسیار شنیدهام و حدس میزنم که عنقریب کشته خواهی شد. پس آمدهام تا قبل از مرگت از تو کسب علم کنم. از آنچه خدا بتو آموخته به من بیاموز! امیرمؤمنان(ع) گفت: چشم، ای شیخ. سپس فرمود: کم سخن بگو و هرچه میگویی خوب بسنج. پس اگر آنرا خیر دانستی، بگو! ای شیخ هرچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند و با مردم همان کن که دوست داری با تو کنند.
در این وقت زید بن صوحان حرف علی(ع) را قطع کرد و پرسید: یا امیرالمؤمنین، غالبترین چیز بر آدم چیست؟ فرمود: هوس. پرسید: بیشترین ذلّت در چیست؟ فرمود: حرص بر دنیا. پرسید: بدترین فقر؟ فرمود: کفر. پرسید: بهترین عمل؟ فرمود: تقوی. گفت: بدبختترین آدم؟ فرمود: آنکه آخرتش را برای دنیای دیگران بدهد. گفت: قویترین انسان؟ فرمود: حلیم. پرسید: زیرکترین؟ فرمود: آنکه رشدش را از غیّ باز بشناسد. پرسید: علامت حلم؟ فرمود: عصبانی نشدن. پرسید: احمقترین آدم؟ فرمود: کسی که دنیا مشغولش کرده. پرسید: نفهمترین آدم؟ فرمود: آنکه برای رضای غیر خدا زحمت میکشد. پرسید: بدترین مصیب؟ فرمود: در دین. پرسید: محبوبترین عمل پیش خدا؟ فرمود: مأیوس نشدن و امیدوارِ فرج بودن. پرسید: بهترین کلام؟ فرمود: یاد خدا، حرف زدن با خدا. پرسید: عظیمترین کار پیش خدا؟ فرمود: تسلیمِ او شدن.
سپس امیرمؤمنان(ع) دوباره رو به شیخ کرد و فرمود: خداوند بندگانی دارد که عمداً در دنیا بر آنها تنگ میگیرد؛ چون آنها را دوست دارد. آنها را نسبت به دنیا و حطام آن بیمیل میکند و به آخرت راغب میسازد. بر تنگی معیشت و سختیهای آن صبورشان میسازد و به آنچه نزد اوست مشتاقشان میکند. تا وجودِ خویش را در راه رضایتِ او بذل کنند. چنین کسانی چراغ هدایت و صاحبان آخرتند. سخن که اینجا رسید امیرمؤمنان(ع) فرمود: و خداحافظ!
شیخ گفت: خداحافظی برای چه؟ بهشت را رها کنم و کجا بروم؟! من بهشت را در تو و یاران تو میبینم. به من هم سلاح بده تا در رکاب تو با دشمنت بجنگم. پس امیرمؤمنان(ع) به او سلاح و مَرکب داد و او در رکاب مولا شروع به جنگیدن کرد. پیرمرد پیشاپیش همه بسوی سپاه دشمن میرفت و با تمام توان و شوق میجنگید به گونهای که امیرمؤمنان را متعجب کرده بود. جایی در جنگ خود را به قلب لشکر دشمن زد و از او خبری نشد پس از جنگ اسب او را بی سوار یافتند و بعد که تفحّص کردند دیدند کشته شده و جایی افتاده در حالی که شمشیرش را همچنان محکم در دست فشرده! شمشیر و مرکبش را پیش امیرمؤمنان آوردند. علی(ع) بر او درود فرستاد و فرمود: بخدا که این مرد سعادتمندِ حقیقی بود. سپس فرمود: همگی برای این برادر دینیتان از خدا طلب رحمت کنید!
أَبِي حَسَّانَ الْعِجْلِيِّ ، قَالَ: لَقِيتُ أَمَةَ اللَّهِ بِنْتَ رُشَيْدٍ الْهَجَرِيِّ فَقُلْتُ لَهَا: أَخْبِرِينِي بِمَا سَمِعْتِ مِنْ أَبِيكِ. قَالَتْ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: قَالَ لِي حَبِيبِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلامُ) : يَا رُشَيْدُ ، كَيْفَ صَبْرُكَ إِذَا أَرْسَلَ إِلَيْكَ دَعِيُّ بَنِي أُمَيَّةَ فَقَطَعَ يَدَيْكَ وَ رِجْلَيْكَ وَ لِسَانَكَ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، أَ يَكُونُ آخِرُ ذَلِكَ إِلَى الْجَنَّةِ قَالَ: نَعَمْ يَا رُشَيْدُ ، وَ أَنْتَ مَعِي فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ. قَالَتْ: فَوَ اللَّهِ مَا ذَهَبَتِ الْأَيَّامُ حَتَّى أَرْسَلَ إِلَيْهِ الَدَّعِيُّ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ زِيَادٍ ، فَدَعَاهُ إِلَى الْبَرَاءَةِ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلامُ) ، فَأَبَى أَنْ يَتَبَرَّأَ مِنْهُ، فَقَالَ لَهُ إِبْنُ زِيَادٍ : فَبِأَيِّ مِيتَةٍ قَالَ لَكَ صَاحِبُكَ تَمُوتُ قَالَ: أَخْبَرَنِي خَلِيلِي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَّكَ تَدْعُونِي إِلَى الْبَرَاءَةِ مِنْهُ فَلا أَتَبَرَّأُ، فَتُقَدِّمُنِي فَتَقْطَعُ يَدَيَّ وَ رِجْلَيَّ وَ لِسَانِي. فَقَالَ: وَ اللَّهِ لَأُكْذِبَنَّ صَاحِبَكَ، قَدَّمُوهُ فَاقْطَعُوا يَدَهُ وَ رِجْلَهُ وَ أُتْرُكُوا لِسَانَهُ، فَقَطَعُوهُ ثُمَّ حَمَلُوهُ إِلَى مَنْزِلِنَا فَقُلْتُ لَهُ: يَا أَبَتِ جُعِلْتُ فِدَاكَ، هَلْ تَجِدُ لِمَا أَصَابَكَ أَلَماً قَالَ: وَ اللَّهِ لا يَا بُنَيَّةِ إِلاَّ كَالزِّحَامِ بَيْنَ النَّاسِ. ثُمَّ دَخَلَ عَلَيْهِ جِيرَانُهُ وَ مَعَارِفُهُ يَتَوَجَّعُونَ لَهُ فَقَالَ: اِئْتُونِي بِصَحِيفَةٍ وَ دَوَاةٍ أَذْكُرْ لَكُمْ مَا يَكُونُ مِمَّا أَعْلَمَنِيهِ مَوْلايَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلامُ) ، فَأَتَوْهُ بِصَحِيفَةٍ وَ دَوَاةٍ، فَجَعَلَ يَذْكُرُ وَ يُمْلِي عَلَيْهِمْ أَخْبَارَ الْمَلاحِمِ وَ الْكَائِنَاتِ وَ يُسْنِدُهَا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلامُ) ، فَبَلَغَ ذَلِكَ إِبْنَ زِيَادٍ فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ الْحَجَّامَ حَتَّى قَطَعَ لِسَانَهُ، فَمَاتَ مِنْ لَيْلَتِهِ تِلْكَ (رَحِمَهُ اللَّهُ)، وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلامُ) يُسَمِّيهِ رُشَيْدَ الْمُبْتَلَى ، وَ كَانَ قَدْ أَلْقَى (عَلَيْهِ السَّلامُ) إِلَيْهِ عِلْمَ الْبَلايَا وَ الْمَنَايَا، فَكَانَ يَلْقَى الرَّجُلَ فَيَقُولُ لَهُ: يَا فُلانَ بْنَ فُلانٍ تَمُوتُ مِيتَةَ كَذَا، وَ أَنْتَ يَا فُلانُ تُقْتَلُ قِتْلَةَ كَذَا، فَيَكُونُ الْأَمْرُ كَمَا قَالَهُ رُشَيْدٌ (رَحِمَهُ الله). (فضائل ابن عقده ج۱ ص۱۲۴)
راوی گوید: آمَة الله دختر رُشَیدِ هَجَری را دیدم. گفتم: از آنچه از پدرت شنیدهای برایم بگو. گفت: پدرم میگفت: محبوبم امیرمؤمنان(ع) به من فرمود: بردباری تو چگونه است هنگامی که حرامزادهٔ بنی امیه گروهی را به سوی تو میفرستد تا دو دست و دو پا و زبان تو را قطع کنند؟ عرضه داشتم: یا امیرمؤمنان، آیا سرانجام آن به بهشت میانجامد؟ فرمود: بله ای رُشَید، تو در دنیا و آخرت با من هستی. دختر رشید میگوید: پس از این حرف که پدر با من گفت، مدت زیادی نگذشت که ابن زیاد عدهای را سراغ پدرم فرستاد و او را به بیزاری جستن از امیرمؤمنان(ع) فراخواند. اما او سر باز زد. پس ابن زیاد گفت: مولای تو، به تو گفته است که به چه صورت از دنیا میروی؟ رشید گفت: بله، به من گفته که تو مرا به بیزاری جستن از او فرا میخوانی و من بیزاری نمیجویم و تو دو دست و دو پا و زبانم را قطع میکنی! عبید الله گفت: به خدا سوگند مولای تو دروغ گفته! او را بیاورید و دست و پایش را قطع کنید و زبانش را رها کنید. پس دست و پای پدرم را قطع کردند و او را به منزل برگرداندند تا بمیرد. در این هنگام به او گفتم: ای پدر، فدایت شوم، آیا از آنچه بر تو وارد شده، دردی حس میکنی؟ گفت: به خدا سوگند نه؛ مگر چون فشاری که از فراوانی جمعیتِ مردم احساس میشود. همسایگان و آشنایان بر پدرم داخل شده و برایش سوگواری کرده و همدردی مینمودند. پس گفت: کاغذ و دواتی بیاورید تا از آنچه امیرمؤمنان(ع) مرا آگاه کرده برایتان بگویم. پس کاغذ و دواتی آوردند و او شروع به سخن کرد و خبرهایی گفت از وقایع آینده و ابتلائات جامعه و نیز هرکس که میخواست، نحوهٔ مرگش را رُشَید به وی میگفت و همهٔ اینها را به امیرمؤمنان(ع) مستند میکرد و از علومی که ایشان به وی افاضه کرده میدانست. خبر به ابن زیاد رسید که رشید نمیمیرد و پیوسته غیب میگوید و مردم دسته دسته بدورش جمع میشوند. پس جلّادش را فرستاد تا زبان او را هم قطع کند و او در همان شب همانگونه که امیرمؤمنان(ع) فرموده بود از دنیا رفت. خدایش بیامرزد. امیرمؤمنان(ع) او را رُشَیدِ بلاکش مینامید و دانش بلاها و مرگها را به او آموخته بود. تمام آنهایی که رشید، نحوهٔ مرگشان را پیشبینی کرده بود، به همان نحوی مردند که رشید گفته بود!
ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مِيثَمٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ قَالَ
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِشِيعَتِهِ : كُونُوا فِي النَّاسِ كَالنَّحْلِ فِي الطَّيْرِ لَيْسَ شَيْءٌ مِنَ الطَّيْرِ إِلاَّ وَ هُوَ يَسْتَضْعِفُهَا وَ لَوْ يَعْلَمُ مَا فِي أَجْوَافِهَا لَمْ يَفْعَلْ بِهَا كَمَا يَفْعَلُ خَالِطُوا النَّاسَ بِأَبْدَانِكُمْ وَ زَايِلُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ وَ أَعْمَالِكُمْ فَإِنَّ لِكُلِّ اِمْرِئٍ مَا اِكْتَسَبَ وَ هُوَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ مَنْ أَحَبَّ. (فضائل ابن عقده ج۱ ص۱۲۷)
امیرمؤمنان(ع) به شیعیان خود فرمود: در میان مردم همچون زنبور عسل باشید در بین پرندگان؛ همه آن را ناتوان و بیمقدار میشمرند و نمیدانند که چه گنجی در درون نهفته دارد. با مردم در ظاهر معاشرت کنید، اما دلِ شما و کارهای شما غیرِ آنها باشد. عاقبت، هرکس مهمانِ سفرهٔ کِشتهٔ خویش است و با محبوب خویش محشور.