عَبْدُ الرَّحْمَنِ الْأَزْدِيُّ السَّيَّاحُ قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ زَيْدٍ قَالَ: خَرَجْتُ إِلَى مَكَّةَ فَبَيْنَمَا أَنَا بِالطَّوَافِ فَإِذَا أَنَا بِجَارِيَةٍ خُمَاسِيَّةٍ وَ هِيَ مُتَعَلِّقَةٌ بِسِتَارَةِ الْكَعْبَةِ وَ هِيَ تُخَاطِبُ جَارِيَةً مِثْلَهَا وَ هِيَ تَقُولُ أَلَا وَ حَقِّ الْمُنْتَجَبِ بِالْوَصِيَّةِ الْحَاكِمِ بِالسَّوِيَّةِ الصَّحِيحِ النِّيَّةِ زَوْجِ فَاطِمَةَ الْمَرْضِيَّةِ مَا كَانَ كَذَا كَذَا فَقُلْتُ لَهَا يَا جَارِيَةُ مَنْ صَاحِبُ هَذِهِ الصِّفَةِ قَالَتْ ذَلِكَ وَ اللَّهِ عَلَمُ الْأَعْلَامِ وَ بَابُ الْأَحْكَامِ وَ قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ رَبَّانِيُّ الْأُمَّةِ وَ رِيَاسِيُّ الْأَئِمَّةِ أَخُو النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ وَصِيُّهُ وَ خَلِيفَتُهُ عَلَى أُمَّتِهِ ذَلِكَ مَوْلَايَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقُلْتُ لَهَا يَا جَارِيَةُ بِمَ يَسْتَحِقُّ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنْكِ هَذِهِ الصِّفَةَ قَالَتْ كَانَ أَبِي وَ اللَّهِ مَوْلَاهُ فَقُتِلَ بَيْنَ يَدَيْهِ يَوْمَ صِفِّينَ وَ لَقَدْ دَخَلَ يَوْماً عَلَى أُمِّي وَ هِيَ فِي خِبَائِهَا وَ قَدْ رَكِبَنِي وَ أَخاً لِي مِنَ الْجُدَرِيِّ مَا ذَهَبَ بِهِ أَبْصَارُنَا فَلَمَّا رَآنَا تَأَوَّهَ وَ أَنْشَأَ يَقُولُ مَا إِنْ تَأَوَّهْتُ مِنْ شَيْءٍ رُزِيتُ بِهِ كَمَا تَأَوَّهْتُ لِلْأَطْفَالِ فِي الصِّغَرِ قَدْ مَاتَ وَالِدُهُمْ مَنْ كَانَ يَكْفُلُهُمْ فِي النَّائِبَاتِ وَ فِي الْأَسْفَارِ وَ الْحَضَرِ ثُمَّ أَدْنَانَا إِلَيْهِ ثُمَّ أَمَرَّ يَدَهُ الْمُبَارَكَةَ عَلَى عَيْنِي وَ عَيْنِ أَخِي ثُمَّ دَعَا بِدَعَوَاتٍ ثُمَّ شَالَ يَدَهُ فَهَا أَنَا يَا بِأَبِي أَنْتَ وَ اللَّهِ أَنْظُرُ إِلَى الْجَمَلِ عَلَى فَرَاسِخَ كُلَّ ذَلِكَ بِبَرَكَتِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ فَحَلَلْتُ خَرِيطَتِي فَدَفَعْتُ إِلَيْهَا دِينَارَيْنِ بَقِيَّةَ نَفَقَةٍ كَانَتْ مَعِي فَتَبَسَّمَتْ فِي وَجْهِي وَ قَالَتْ مَهْ خَلَّفَنَا أَكْرَمُ سَلَفٍ عَلَى خَيْرِ خَلَفٍ فَنَحْنُ الْيَوْمَ فِي كَفَالَةِ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ ثُمَّ قَالَتْ أَ تُحِبُّ عَلِيّاً ؟ قُلْتُ أَجَلْ قَالَتْ أَبْشِرْ فَقَدِ اسْتَمْسَكْتَ بِالْعُرْوَةِ الَّتِي لَا انْفِصَامَ لَهَا ثُمَّ وَلَّتْ وَ هِيَ تَقُولُ مَا بَثَّ حُبُّ عَلِيٍّ فِي ضَمِيرِ فَتًى إِلَّا لَهُ شَهِدَتْ مِنْ رَبِّهِ النِّعَمُ وَ لَا لَهُ قَدَمٌ زَلَّ الزَّمَانُ بِهَا إِلَّا لَهُ ثَبَتَتْ مِنْ بَعْدِهَا قَدَمٌ. (بشارة المصطفی ج۱ ص۷۱)
راوی گوید: در مسجدالحرام مشغول طواف بودم که کنیزی کوتاه قد به پردهٔ کعبه درآویخته بود و با کنیزی دیگر همسنوسال خودش گفتگو میکرد و میگفت: قسم به حق وصیّ برحق، حاکم مطلق، صاحب نیّت، زوجهٔ فاطمهٔ مرضیه، چنین و چنان است. به او گفتم: این صفتها چیست که برای علی به کار میبری؟! گفت: به خدا که علی، عَلَمِ اعلام، باب احکام، و قسیم أنام در جنّت و نار است. علی، ربّانی امّت و مولای من است. گفتم: برای چه علی را مستحقّ چنین صفاتی میدانی؟ گفت: پدرم، غلام علی(ع) بود و در صفّین در رکاب علی کشته شد! مدتی بعد علی(ع) به خانه ما و به دیدار ما آمد. مادرم من و برادرم را در بغل گرفته بود. هر دو چشممان از آبله، کور گشته بود. علی(ع) که ما دو طفلِ پدر مرده را کور دید، آهی از ته دل کشید و شعری خواند به این مضمون که: وای بر طفلانی که پدر شان مرده است و هنوز خُرد و کوچکاند؛ پس چه کسی از آنها حمایت میکند و سختیهای حضر و سفر را از ایشان دفع مینماید؟! سپس ما دو طفل را در بغل گرفت و دست مبارکش را بر چشم ما کشید. دعایی زیر لب خواند و سپس دستش را به تضرّع به آسمان بلند کرد. در این لحظه چشمان ما چنان بینا شد که پیشتر هم نبود، پس از آن بخدا قسم چنان شدهایم که شتری را در چند فرسخی میبینیم. اینها همه از برکت علی(ع) است. راوی گوید: از سخنش حیران شدم و دو دینار که در همیانم داشتم و خرج بقیهٔ سفرم بود را به او دادم. نپذیرفت؛ لبخندی زد و گفت: علی(ع) ما را به پسرش سپرد و ما اکنون در کفالت حسن بن علی(ع) هستیم. سپس از من پرسید: علی را دوست میداری؟ گفتم آری. گفت: بشارت بر تو! که به عروةالوثقایی که جدایی از آن متصوّر نیست چنگ زدهای. سپس دور شد درحالیکه زمزمه میکرد:
مَا بَثَّ حُبُّ عَلِيٍّ فِي ضَمِيرِ فَتًى؛ إِلَّا لَهُ شَهِدَتْ مِنْ رَبِّهِ النِّعَمُ وَ لَا لَهُ قَدَمٌ زَلَّ الزَّمَانُ بِهَا إِلَّا؛ لَهُ ثَبَتَتْ مِنْ بَعْدِهَا قَدَمُ
یعنی محبت علی(ع) در ضمیری جا نگرفت جز آنکه نعمت از جانب خدا بر او سرازیر گشت. و قدم چنین کسی نلغزید جز آنکه قدم بعدیش استوارتر شد.
مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَتَمَاشَى حَتَّى انْتَهَيْنَا إِلَى بَقِيعِ الْغَرْقَدِ فَإِذَا نَحْنُ بِسِدْرَةٍ عَارِيَةٍ لَا نَبَاتَ عَلَيْهَا فَجَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ تَحْتَهَا فَأَوْرَقَتِ الشَّجَرَةُ وَ أَثْمَرَتْ وَ اسْتَظَلَّتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ فَتَبَسَّمَ وَ قَالَ أَنَسُ أُدْعُ لِي عَلِيّاً فَعَدَوْتُ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى مَنْزِلِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ فَإِذَا أَنَا بِعَلِيٍّ يَتَنَاوَلُ شَيْئاً مِنَ الطَّعَامِ فَقُلْتُ لَهُ أَجِبْ رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لِخَيْرٍ أُدْعَى فَقُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ فَجَعَلَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَمْشِي وَ يُهَرْوِلُ عَلَى أَطْرَافِ أَنَامِلِهِ حَتَّى مَثُلَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَجَذَبَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَأَجْلَسَهُ إِلَى جَنْبِهِ و قَالَ لِي يَا أَنَسُ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِي عِلْمِهِ وَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِي وَقَارِهِ وَ إِلَى سُلَيْمَانَ فِي قَضَائِهِ وَ إِلَى يَحْيَى فِي زُهْدِهِ وَ إِلَى أَيُّوبَ فِي صَبْرِهِ وَ إِلَى إِسْمَاعِيلَ فِي صِدْقِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ. (بشارة المصطفی ج۱ ص۸۳)
أنس بن مالک گوید: روزی با رسول خدا(ص) دونفری به قبرستان بقیع رفتیم. درخت سِدری در گوشهای از صحرا بود که برگهایش ریخته بود. رسول خدا(ص) زیر آن درخت نشست. لحظاتی بعد دیدم که به قدرت خدا، درخت سبز شده و پر از برگ است. رسول خدا(ص) به من گفت: ای انس؛ علی را خبر کن! به سوی خانههای مدینه آمدم و درِ خانهٔ زهرا(س) را زدم. علی(ع) داشت چیزی میخورد. گفتم: رسول خدا(ص) تو را خواسته. گفت: برای کار خیر؟ گفتم: نمیدانم. علی(ع) با من عازم بقیع شد و چنان به شتاب میرفت که گویا هروله میکرد. وقتی به پیامبر(ص) رسیدیم، علی(ع) را کنار خود نشاند و به من گفت: ای أنَس! عِلم آدم و وقار ابراهیم و قضاوت سلیمان و زهد یحیی و صبر ایّوب و صدق اسماعیل در علی است؛ هرکه میخواهد به آنها بنگرد، به علی بنگرد.
مَنْصُورٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَلْقَمَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ رَسُولِ الله: أَلْقَى جَبْرَئِيلُ مَحَبَّتَكَ يَا عليّ فِي قُلُوبِ وَ صُدُورِ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَهْبَتَكَ وَ خَوْفَكَ فِي صُدُورِ الْكَافِرِينَ. (بشارة المصطفی ج۱ ص۹۹)
رسول خدا(ص) فرمود: یا علی! جبرئیل، محبت تو را در قلوب و وجود مؤمنین انداخته؛ و وجود کافرین را از بیم و ترس تو انباشته.
شَرِيكُ بْنُ لَيْثٍ الْمُرَادِيُّ بْنُ أَبِي سُلَيْمٍ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ مَدِينَةَ خَيْبَرَ قَدِمَ جَعْفَرٌ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنَ الْحَبَشَةِ فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَا أَدْرِي أَنَا بِأَيِّهِمَا أَسَرُّ بِفَتْحِ خَيْبَرَ أَمْ بِقُدُومِ جَعْفَرٍ وَ كَانَتْ مَعَ جَعْفَرٍ جَارِيَةٌ فَأَهْدَاهَا إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَدَخَلَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ بَيْتَهَا فَإِذَا رَأْسُ عَلِيٍّ فِي حَجْرِ الْجَارِيَةِ فَلَحِقَهَا مِنَ الْغَيْرَةِ مَا يَلْحَقُ الْمَرْأَةَ عَلَى زَوْجِهَا فَتَبَرْقَعَتْ بِبُرْقَعَتِهَا وَ وَضَعَتْ خِمَارَهَا عَلَى رَأْسِهَا تُرِيدُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تَشْكُو إِلَيْهِ عَلِيّاً فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ لَهُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ هَذِهِ فَاطِمَةُ تَأْتِيكَ تَشْكُو عَلِيّاً فَلَا تَقْبَلَنَّ مِنْهَا فَلَمَّا دَخَلَتْ فَاطِمَةُ قَالَ لَهَا النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ارْجِعِي إِلَى بَعْلِكِ وَ قُولِي لَهُ رَغِمَ أَنْفِي لِرِضَاكَ فَرَجَعَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ فَقَالَتْ يَا ابْنَ عَمِّ رَغِمَ أَنْفِي لِرِضَاكَ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَا فَاطِمَةُ شَكَوْتِنِي إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَا حَيَاءَاهْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ أُشْهِدُكِ يَا فَاطِمَةُ أَنَّ هَذِهِ الْجَارِيَةَ حُرَّةٌ لِوَجْهِ اللَّهِ فِي مَرْضَاتِكِ. (بشارة المصطفی ج۱ ص۱۰۱)
ابنعباس گوید: خیبر که فتح شد، جعفر بن ابیطالب نیز از حبشه بازگشت. او با خود کنیزی برای علی(ع) آورده بود. چند روز بعد فاطمه(س) که وارد خانه شد، احساس کرد بین علی(ع) و کنیز، چیزی است. پس غیرتْ او را فرا گرفت و چادرش را سر کرد و به سوی منزل پیامبر(ص) به راه افتاد. جبرئیل به پیامبر(ص) وحی کرد که فاطمه برای شکایت از علی میآید؛ شکایتش را مپذیر! فاطمه(س) که خدمت پیامبر رسید، پیامبر(ص) بلافاصله به وی فرمود: پیش شوهرت برگرد و بگو: برای من، رضایتِ تو مهمترین چیز است! فاطمه(س) بازگشت و به علی چنین گفت. علی(ع) فرمود: میخواستی پیش پدرت از من شکایت و مرا شرمنده کنی؟! سپس فرمود: این کنیز را برای رضای تو در راه خدا آزاد کردم.
عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ ذَاتَ يَوْمٍ عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ أَنَا سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ لَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ لِي كَثِيراً يَا عَلِيُّ حُبُّكَ تَقْوَى وَ بُغْضُكَ كُفْرٌ وَ نِفَاقٌ. (بشارة المصطفی ج۱ ص۱۵۵)
راوی گوید: امیرمؤمنان (ع) روزی بر منبر کوفه فرمود: من سید وصیّین، امام متّقین، و مولای مؤمنینم! رسول خدا مکرّر میفرمود: ای علی، حبِّ تو تقوا و بغضِ تو کفر و نفاق است.
عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَيْشٍ عَنْ عَلِيٍّ قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُدْعَى النَّاسُ بِأَسْمَاءِ أُمَّهَاتِهِمْ إِلَّا شِيعَتِي وَ مُحِبِّي فَإِنَّهُمْ يُدْعَوْنَ بِأَسْمَاءِ آبَائِهِمْ لِطِيبِ مَوَالِيدِهِمْ. (بشارة المصطفی ج۱ ص۱۶۲)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: روز قیامت، آدمها را به اسم مادرش صدا میزنند؛ جز شیعیان و محبّینِ من که به نام پدرشان خوانده میشوند، بخاطر درستی نَسَب و پاکی ولادتشان.
گوییم: مثلاً میگویند بابک پسر زینب؛ به این دلیل که مادر هر کس قطعاً مشخص است، اما پدرش شاید کس دیگری باشد.
یکی از دلایل اثر نکردن سحر به شیعیان واقعی امیرمؤمنان(ع) همین است. چون سحر بر مبنای نام شخص و نام مادرش نوشته میشود و به جریان میافتد و مؤثر واقع میشود. حال آنکه نام واقعی شیعیانِ امیرمؤمنان(ع)، بر مبنای اسم و انتساب آنها به پدر بوده و از مدار تأثیر سحر خارج است.
عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ عَلِيِّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ: يَقُولُ الْجِنُّ لَوْ أَنَّ الْإِنْسَ أَحَبُّوكَ كَحُبِّنَا إِيَّاكَ وَ أَطَاعُوكَ كَطَاعَتِنَا لَمَا عَذَّبَ اللَّهُ أَحَداً مِنَ الْإِنْسِ بِالنَّارِ. (بشارة المصطفی ج۱ ص۱۶۴)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: جنّیان به من گفتهاند: اگر آدمیان مانند ما جنّیان تو را دوست میداشتند و مثل ما اطاعتت میکردند، خدا هیچکدامشان را عذاب نمیکرد.
عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: كُنْتُ أُمَاشِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَلَى الْفُرَاتِ إِذْ خَرَجَتْ مَوْجَةٌ عَظِيمَةٌ فَغَطَّتْهُ حَتَّى انْسَتَرَ عَنِّي ثُمَّ انْحَسَرَتْ عَنْهُ وَ لَا رُطُوبَةَ عَلَيْهِ فَوَجَمْتُ لِذَلِكَ وَ تَعَجَّبْتُ وَ سَأَلْتُهُ عَنْهُ فَقَالَ وَ رَأَيْتَ ذَلِكَ؟ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ إِنَّمَا الْمَلَكُ الْمُوَكَّلُ بِالْمَاءِ خَرَجَ فَسَلَّمَ عَلَيَّ وَ اعْتَنَقَنِي. (بشارة المصطفی ج۱ ص۱۹۲)
راوی گوید: با امیرمؤمنان(ع) در کنار فرات میرفتیم که ناگهان موجی عظیم از فرات بر خاست و علی(ع) را در خود فروگرفت و ناپدید کرد. سپس موج فرونشست و علی(ع) پدیدار گشت درحالیکه هیچ تَر نشده بود. بسوی علی(ع) دویدم و با تعجبِ بسیار پرسیدم این دیگر چه بود؟ گفت: تو هم دیدی؟ گفتم: بله! فرمود: مَلَکِ موکّل بر آب فرات بود؛ بیرون آمد و به من سلام کرد و معانقه نمود.
يَحْيَى بْنُ سَابِقٍ عَنْ أَبِي حَازِمٍ قَالَ سَمِعْتُ سَهْلاً يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَوْمَ خَيْبَرَ لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى يَدَيْهِ. قَالَ عَلِيٌّ: فَأُعْطِيَ الرَّايَةَ قَالَ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ أُقَاتِلُهُمْ حَتَّى يَكُونُوا مِثْلَنَا قَالَ فَقَالَ أَنْفِذْ أَحْسَنَهُ عَلَى رِسْلِكَ فَوَ اللَّهِ لَئِنْ يَهْدِي اللَّهُ بِكَ رَجُلاً وَاحِداً خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ. (بشارة المصطفی ج۱ ص۱۹۳)
راوی گوید: روز خیبر وقتی رسول خدا(ص) پرچم را بدست علی(ع) داد، علی(ع) عرض کرد: یا رسول الله! با آنها بجنگم تا مسلمان شوند یا تمام آنها را بر زمین افکنم؟ رسول خدا(ص) فرمود: بهترین کاری را که میتوانی انجام بده. سپس فرمود: به خدا سوگند اگر خدا یک نفر را بدست تو هدایت کند، برایت بهتر از دنیا و مافیهاست.
حَمَّادُ بْنُ عِيسَى الْجُهَنِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي مِسْمَعُ بْنُ سَتَّارٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: بَلَغَ مُعَاوِيَةَ أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُ يَسْتَنْفِرُ النَّاسَ بِالْكُوفَةِ لِلْمَسِيرِ إِلَيْهِ إِلَى الشَّامِ وَ ذَلِكَ بَعْدَ الْمُوَادَعَةِ وَ الْحُكُومَةِ فَبَلَغَ ذَلِكَ مِنْ مُعَاوِيَةَ الْمُبَالِغُ وَ جَعَلَ يَدُسُّ الرِّجَالَ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ لِلْقَتْلِ وَ يَعْمَلُ الْحِيلَةَ فِي ذَلِكَ إِلَى أَنْ كَاتَبَ عَمْرَو بْنَ حُرَيْثٍ الْمَخْزُومِيِّ إِلَى الْكُوفَةِ فَقَدِمَ الرَّجُلُ إِلَى عَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ فَأَنْزَلَهُ فِي مَكَانٍ يَقْرُبُ مِنْهُ وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَا يَرَى الْمَسْحَ عَلَى الْخُفَّيْنِ وَ كَانَ يَجْلِسُ فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ الْأَعْظَمِ يُفْتِي النَّاسَ وَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ حَتَّى تَجِبَ الصَّلَاةُ فَيَخْلَعُ الْخُفَّيْنِ وَ يُطَهِّرُ الرِّجْلَيْنِ وَ يُصَلِّي بِالنَّاسِ فَإِذَا أَرَادَ أَنْ يَنْصَرِفَ إِلَى أَهْلِهِ لَبِسَ خُفَّهُ وَ انْصَرَفَ فَأَجْمَعَ الرَّجُلُ أَنْ يُرْصِدَ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُ فَإِذَا خَلَعَ خُفَّيْهِ جَعَلَ فِي أَحَدِهِمَا أَفْعَى أَوْ قَالَ ثُعْبَانٌ مِمَّا كَانَ مَعَهُ فَفَعَلَ ذَلِكَ وَ جَعَلَ الْأَفْعَى أَوْ قَالَ الثُّعْبَانُ فِي أَحَدِ الْخُفَّيْنِ فَلَمَّا أَرَادَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَلْبَسَ خُفَّهُ انْقَضَّ عُقَابٌ فَاخْتَطَفَ الْخُفَّ وَ طَارَ بِهِ فِي الْجَوِّ ثُمَّ طَرَحَهُ فَخَرَجَ الْأَفْعَى فَقُتِلَ قَالَ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ لِلنَّاسِ خُذُوا أَبْوَابَ الْمَسْجِدِ فَأُخِذَتِ الْأَبْوَابُ وَ نَظَرُوا فَإِذَا رَجُلٌ غَرِيبٌ وَ هُوَ الرَّجُلُ الَّذِي أَرْصَدَ عَلِيّاً بِمَا صَنَعَ فَاعْتَرَفَ أَنَّ مُعَاوِيَةَ بَعَثَهُ لِذَلِكَ إِلَى عَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ قَالَ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ جِيئُوا بِعَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ وَ لَا تَنَالُوهُ بِسُوءٍ فَانْطَلَقُوا فَجَاءُوا بِهِ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهُ فَأَرَادُوا قَتْلَهُ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ دَعُوهُ فَلَيْسَ هُوَ وَ لَا مُعَاوِيَةُ بِقَاتِلِي وَ لَا يَقْدِرَانِ عَلَى ذَلِكَ إِنَّ قَاتِلِي رَجُلٌ مِنْ مُرَادٍ ضَرْبٌ مِنَ الرِّجَالِ أَعْسَرُ أَيْسَرُ أُصَيْفِرُ يَنْظُرُ بِعَيْنَيْ شَيْطَانٍ وَ جَعَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَصِفُهُ قَالَ يَقْتُلُنِي فِي الشَّهْرِ الْحَرَامِ لَا بَلْ فِي شَهْرِ الصِّيَامِ عَهْدٌ مِنَ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَيَّ بِذَلِكَ وَ قَدْ خٰابَ مَنِ افْتَرَىٰ ثُمَّ أَطْلَقَ عَنْ عَمْرٍو. (بشارة المصطفی ج۱ ص۲۰۶)
پس از حکمیت و بازگشت علی(ع) به کوفه، به معاویه خبر رسید که همچنان میکوشد لشکری جمع کند و عازمِ جنگ با معاویه گردد. این مطلب بر معاویه گران آمد و تصمیم گرفت اشخاصی را برای کشتن علی(ع) به کوفه بفرستد یا اطرافیان وی را با وعده و وعید به کشتنش تحریک کند. پس شخصی را با نامهای خطاب به عَمرو بن حُریث به کوفه فرستاد و به او گفت به خانه عَمر مرو بلکه مترصّد باش. فرستادهٔ معاویه در مسجد کوفه مستقرّ شد و چند روز علی(ع) را زیر نظر گرفت و در رفتار علی(ع) دقّت کرد. دید علی(ع) در حَضَر، بر چکمه مسح نمیکند. لذا وقتی به مسجد میآید ابتدا بر کرسیای نشسته و با مردم سخن میگوید و فتوا میدهد و قضاوت میکند، آنگاه وقتی وقت نماز نزدیک میشود، برخاسته و چکمههایش را درآورده و پاهایش را شسته و مهیّای نماز میشود و پس از نماز چکمهها را بپا کرده و به خانه میرود. پس روزی به چکمهها دست یافت و ماری که با خود داشت در یک لنگهٔ آنها نهاد. وقتی علی(ع) از نماز بازگشت و آهنگ چکمهها کرد به ناگاه عقابی از آسمان آمده و همان لنگه چکمهای که در آن مار بود را بردا شته و به آسمان برد و از آسمان بر زمین افکند. پس مار از چکمه بیرون آمده و توسط مردم کشته شد. علی (ع) که چنین دید فریاد زد: درهای مسجد را ببندید! درها را بستند و مردم را تفحّص کردند. غریبه را که فرستاده معاویه بود یافتند. اعتراف کرد که معاویه او را برای ترور علی(ع) و هم پیمان کردن عَمر بن حریث فرستاده. علی (ع) گفت عَمر را بیاورید اما متعرّضش نشوید. عَمر را حاضر کردند در حالی که میلرزید. خواستند او را بکشند که امیرمؤمنان(ع) فرمود: ولش کنید! نه او، نه معاویه نخواهند توانست مرا بکشند. قتل من چنانکه مقدّر است بدست شخصی از قبیلهٔ مرادی و در ماه حرام است. سپس تصحیح کرد و فرمود: نه؛ در ماه صیام(روزه) است! طبق وعدهای که پیامبر(ص) به من داده. سپس از عَمر رو برگرداند و عازم خانه شد.
عَنْ سَلاَّمٍ اَلْخُزَاعِيِّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ اَلسَّبِيعِيِّ عَنِ اَلْحَرْثِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَا مِنْ دُعَاءٍ إِلاَّ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَلسَّمَاءِ حِجَابٌ حَتَّى يُصَلِّيَ عَلَى اَلنَّبِيِّ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ خَرَقَ ذَلِكَ اَلْحِجَابَ وَ دَخَلَ اَلدُّعَاءُ فَإِذَا لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ رَجَعَ اَلدُّعَاءُ. (بشارة المصطفی ج۱ ص۲۳۶)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: هر دعایی، برای صعود به آسمان حجاب و مانعی دارد، اما وقتی با صلوات بر پیامبر خدا و آلِ او همراه شد، صلوات حجاب را میشکافد و دعا را به آسمان بالا میبرد و به محضر خدا وارد میکند. لذا اگر دعاهای خود را با صلواتْ قرین نکنید، بیم آن است که به رد شوند!
عَنِ اَلصُّنَابِحِيِّ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : يَا عَلِيُّ إِنَّمَا أَنْتَ بِمَنْزِلَةِ اَلْكَعْبَةِ تُؤْتَى وَ لاَ تَأْتِي فَإِنْ أَتَاكَ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمُ فَسَلَّمُوا لَكَ اَلْأَمْرَ فَاقْبَلْهُ مِنْهُمْ وَ إِنْ لَمْ يَأْتُوكَ فَلاَ تَأْتِهِمْ حَتَّى يَأْتُوا اَلله. (بشارة المصطفی ج۱ ص۲۷۷)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا(ص) به من فرموده: ای علی! تو در این امّت به مثابهٔ کعبهای که باید سراغت بیایند و تو نباید سراغ کسی بروی. پس از من، اگر مردم آمدند و تسلیم فرمانت شدند، مهار حکومتِ بر آنها بدست بگیر؛ و اگر سراغت نیامدند، رهایشان کن تا خدا راجع به آنها حکم کند.
گوییم: در طریقت نیز، چنین است؛ تا کسی سراغ علی(ع) یا منصوب و مأذون وی نرود و درخواست نکند، دستگیری نشود. بخلاف شریعت که مبلّغان آن همهجا پراکندهاند و سراغ مردم میروند طوریکه مردم را ملول کردهاند. و باید چنین باشد؛ تا حجّت بر همه تمام گردد.