مقام صابران
از پیامبر صلیالله علیه و آله نقل شده که خداوند فرمود: «هنگامیکه بر یکی از بندگانم مصیبتی در بدن یا مال یا فرزندش وارد میگردد و او با صبر جمیل با آن روبرو میشود، من در روز بازپسین شرم میکنم که برای او میزانی نصب یا دفتر عملی باز کنم».
* در توضیح این حدیث گفته شده که اگر بلا در بدن یا مال یا فرزند، کیفر بوده و اثر وضعی عمل خودش باشد، آن مقام را به او ندهند. مگر کسی که خداوند به عنایت به او بلا دهد و آن کس شکیبایی کند.
دلم برای امام تنگ می شود
استاد عارف میفرمود: «گاهی که دلم برای امیرالمؤمنین علیهالسلام تنگ میشود، سوره مؤمنون را میخوانم که سوره حضرت است و هدیه به روح امام میکنم و گاهی هم امام را مشاهده مینمایم».
شیخ طوسی در امالی از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که وقتی فاطمه بنت أسد مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام سه روز بعد از زایمان از خانه خدا به خانه برگشت، پیامبر داخل شد. پس امیرالمؤمنین علیهالسلام تکان خورد و شاد گشت و در صورتش حالت تبسم بود و عرض کرد: «السّلام علیک یا رسولالله و رحمة الله و برکاته». تعظیم کرد (سر فرود آورد) به اذن خداوند تعالی و گفت: «بسمالله الرّحمن الرّحیم، قد أفلح المؤمنون، ألّذین هم فی صلاتهم خاشعون … تا آخر آیات را خواند (با اینکه هنوز قرآن نازل نشده بود) پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: به تو (ای علی) رستگار شوند و آیات را تا هم فیها خالدون (1-10) قرائت کرد و فرمود: «به خدا قسم، تو امیر و دلیل مؤمنان هستی و به تو هدایت میشوند».
الطاف خدا
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد **** گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
یعنی اگر بر الطاف خدای کارساز توکل و اعتماد کنی، به جان دوست قسم که غم بر شما غالب نمیشود و از دست غمِ دنیایی در امان میمانید.
تأثیر پذیری از واهمه
یکی از آفتهای نفس تأثیرپذیری از قوّه واهمه است که به قوّه عاقله ضربه وارد میکند. از غباری که از وهم برخاسته میشود و به کسی حرفی گفته میشود و القا میگردد، کمکم آن کس به باور ذهنی میرسد. لذا مدعیان دروغین نبوت و امامت و استادی در عرفان و … نوعاً به تعظیم و مدح و توجّه سادهلوحان و چاپلوسان گرفتار میشوند و بالاتر از همه، شیطنت نفس امّاره هم بهکار میافتد و به باوری وهمی خود را پیشوا، ولی، استادِ راه و نائب امام میپندارد. مردم عادی هم با القائات بیاساس و فالهای ناصواب دچار خیالات واهی شده و در ایشان قوّه وهم بر عقل غلبه پیدا کرده و سبب میشود که خود را ببازند و رکود کنند و کمکم رنجوری و خوابهای آشفته و بدگمانی به اطرافیان به بار میآید.
حقیقت تصوّف
سعدی گوید: یکی از مشایخ شام را پرسیدند که حقیقت تصوّف چیست؟ گفت: «پیشازاین طایفهای در جهان پراکنده بودند به صورت و به معنی جمع؛ این زمان قومی به صورت جمعاند و به دل پراکنده». تصوّف یعنی دل از غیر خداوند پاک کردن و پشت پا زدن به هوای نفسانی و زهد و ورع ورزیدن. البته کسی تصوف واقعی را میپیماید که بر طریقت مذهب تشیع به ریاضت و تزکیه نفس بپردازد که لباس تخلّق به اخلاق الله او را زیبنده شود.
گر تخلق به خُلق او یابی **** صوفی باشی آر نکو یابی
رغبت
رغبت دارای دو معنای اصلی از واژه پژوهان است: طلب و اراده و دیگری وسعت. ولی رغبت به معنای میل شدید و اشتیاق فراوان است و تفاوت آن با میل و شوق در شدّت و ضعف علاقه و جامع همه آنها تمایل است که در مکروه، ممدوح، دیدنی و نادیدنی به کار میرود. امّا مفهوم وسعت که از لوازم بعضی اشیاست، نوعی تمایل طبیعی به قبول محتوا و جای دادن آن در جوف و ضمن خود است. مثلاً وادی رغیب به سرزمینی اطلاق میشود که اقتضای پذیرش آب فراوان در آن باشد. رغبت در برابر رهبت است و به معنای میل و اشتیاق است. «انّا الی الله راغبون: ما بهسوی خداوند مشتاقیم.»
شب 19 و 21 و 23 ماه رمضان
امام صادق علیهالسلام فرمود: «در شب 19 امور مقدّر میشود و شب 21 استوار میگردد و شب 23 امضا میشود»؛ و نیز فرمود: «در شب 19 امور مقدّر میشود، در شب 21 قضا و سرنوشت حتمی مقرّر میگردد و در شب 23 آنچه در طول سال تا آن شب از سال آینده واقع میگردد، ابرام و استوار میشود. البته خداوند میتواند هر چه در مورد آفریدگان خود بخواهد، بکند».
توجه به اسباب
شنیدم از عاشق اهلبیت، کربلایی احمد که ولی خدایی در بیابان بود و تشنگی بر او غالب شد. بر سر چاهی آمد که آب بنوشد، دید ریسمان و سطل پایین چاه است و نمیتواند بگیرد. پس دنبال ریسمان و سطل میگشت تا خسته شد و بیحال افتاد.
در همان حال دسته آهویی آمدند بالای چاه. آب چاه بالا آمد و آنان نوشیدند و سپس رفتند. او تعجب کرد و عرض کرد: «خداوندا! پس چه طور مرا سیراب نمیکنی؟» ندا آمد که تو دنبال اسباب ریسمان و سطل بودی، ولی آهوان چون به غیر من به اسباب توجهی نداشتند. لذا آنان را سیراب کردم.
پنج روزی از حافظ
باغبان گر پنج روی صحبت کل بایدش **** بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
پنج روزی که در این مرحله فرصت داری **** خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
دور منجون گذشت و نوبت ماست **** هر کسی پنج روز نوبت اوست
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی **** که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
انعکاس وضعی اعمال
در صف نانوایی جوانی نان سنگک خرید و سنگ داغ نان را توی گردن پیرمردی که در صف بود، گذاشت. پیرمرد جز احساس سوختن چیزی نگفت.
شخصی گفت: «چرا چیزی نگفتی»؟! گفت: «45 سال پیش در صف نانوایی پیرمردی بود و من آنوقت جوان بودم. سنگ داغ را آن روز در گردن پیرمردی گذاشتم. امروز همان عمل منعکس شد و به خودم برگشت و این جزای عملم بود».
دیدن امام زمان علیه السلام
در زیارت آل یاسین که قدیمیترین نسخه با سند همراه با 12 رکعت نماز به اضافه صلوات بود و ما به چاپ رساندیم، در مقدمهاش، ص 8 چنین آمده است: … که نائب دوم امام زمان در زمان غیبت صغری یعنی ابیجعفر محمّد بن عثمان که به ابوعبدالله احمد بن ابراهیم فرمود: «با اشتیاق میخواهی که امام را ببینی؟» گفت: آری، فرمود: «خداوند شوق تو را برایت پاس دارد و چهره او را در آسانی و عافیت به تو بنمایاند». برای اینکه امام را ببینی، التماس نکن. چون در ایام غیبت نسبت به او اشتیاق میشود ولی اجتماع (و دیدن) از تصمیمهای الهی میباشد و تسلیم در آن سزاوارتر است ولیکن بهوسیله زیارت (آل یاسین) به امام توجّه کن».
گریه تأسف
استاد عارف میفرمود: «در نجف عالِمی بسیار بزرگ بود که به ما نسبت نزدیک داشت. او دارای پسرانی بود که یکی از آنها با پدرش مخالف بود و گاهی جلوی افراد به پدرش حرفهای ناصواب میزد و هتک حرمت میکرد. وقتی این پسر میخواست وفات کند، خیلی گریه میکرد؛ به او گفتند علت گریه تو برای چه چیز است؟ میگفت: «انّما یخشی الله من عباده العلماء: از بندگان خدا تنها دانایان از خداوند هراس دارند.»
کنایه از اینکه من عالم ربّانی نشدم و چه اشتباهی نسبت به پدر عالِم خود کردم و الآن دیگر وقت برای توبه نمانده است.
نگارستان
حاجت صحرا نبود آیینه هست **** گر نگارستان تماشا میکند
غافل است از صورت زیبای او **** آنکه صورتهای زیبا میکند
* نگارستان: کارگاه نقاشی، جایی که دارای انواع نقش و نگار و صورتها و کارهای نقاشی باشد.
ایّام عاشورا
استاد عارف تا آنوقت که سکته نکرده بود، عاشورا که میشد دیگر عاشورایی و بیقرار بود. اگر کسی روضه میخواند، اشک میریخت. ایشان منقلب بود و آرام و قرار نداشت. از خانه بیرون میآمد و میرفت کنار حرم حضرت معصومه علیها السلام آنجا که دستههای عزاداری میآمدند، مینشست و به حال خودش بود و اشک میریخت.
نفی جبر و تفویض
امام صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند عزّوجل آفریدهها را آفرید و میدانست که آنان به چه سو روی میآورند. آنان را امر و نهی کرد. به هر آنچه که آنان را فرمان داده بود، راهی برای دستیابی به آن قرار داد و از آنچه که آنان را نهی کرده بود، راهی برای ترکشان گذاشت. آنان انجام دهنده و یا ترک کننده نیستند، مگر به اذن خدای عزّوجل».
چون انسان در فعل و ترکش، مختار و مأذون از طرف خداوند است، لذا به جبر، گناه نمیکند و بیاراده، عمل به واجبات نمی کند. خداوند خیر مطلق است و توفیق و نیروی انجام حسنات را به قابلین و طالبین به فضلش میدهد. امّا در انجام معاصی، بنده کاملاً به اختیار است و کیفر و عقاب، اثر وضعی مناهی میباشد که انجام داده است.
ذکر با طَرَب
حضرت استاد میفرمود: «ذکر را باید با طرب گفت، نه با کسالت».
وقتی سالک نفسش خسته شد و احساس ضعف و بیحالی کرد، حضورش در ذکر کم میشود و تفرقه خاطر پیدا میکند. در درمان، برای همه نفوس قاعده خاص ندارد تا سالک چه کسی باشد و در چه مرحلهای از مقامات باشد، امّا با جا عوض کردن، صدقه، غسل، تجدید وضو، صلوات فرستادن، استغفار و تأخیر ذکر در ساعتی دیگر میتوان زمینه ذکر با طرب را فراهم کرد.
یاد امام در نماز
منصور بن یونس بُزرج از امام صادق علیهالسلام سؤال کرد از مردی که در نماز واجب، خودش را به گریه وا میدارد. فرمود: «قسم به خدا! روشنی چشم است.» (قرة عینٍ والله) و فرمود: «هرگاه چنین حالی دست داد، مرا در آن وقت یاد کنید». (فاذکرونی عنده).
* مرحوم مجلسی اول در شرح روضةالمتقین درباره این حدیث فرمود: «رُوات حدیث ثقه هستند. اینکه مُصلّی گریه کند، سبب سرور او در آخرت میشود. اینکه دعا برای امام صادق کند، برای این است که هنگام وقوع بکاء دعا مستجاب است. دعا برای مؤمنین از مستحبات است؛ و مطلق ذکر در نماز مستحب است تا جایی که چون کسی عطسه کند، میتوان حمد خدای کرد یا اسم پیامبر را شنید، میتوان صلوات فرستاد».
بهشت عام
عاشق دلسوخته، کربلایی احمد تهرانی میفرمود: من یک زمانی در خواب، یکی از زُهّاد را دیدم. در بهشت سلطنتی برای خودش داشت و از همه نعمات بهشتی برخوردار بود، (بهشت عام) امّا درعینحال خیلی ناراحت و افسرده به نظر میرسید. نزدیک او رفتم و از احوال وی سؤال کردم و گفتم: چرا در میان اینهمه نعمات بهشتی افسرده و دلگیری؟ او سری تکان داد و گفت: «فلانی! چون من در دنیا در گروه کسانی بودم که همه اعمالشان را تنها برای ثواب انجام میدهند، به همین خاطر در اینجا نیز به من آنچه را میخواستم، دادند و اصلکاری (توحید، فناء فی الله) را از دست دادهام».
ارتداد در سلوک
تجربه عملی نشان داده که سالکین مدتی سلوک میکنند و سپس برمیگردند. فاصلهای میشود و برای بار دوم به سلوک کردن روی میآورند و چون استقرار و استقامت ندارند، جدا میشوند. انگار سلوک کردن مانند ملعبهای است و چون جدّیت ندارد، حالی به حالی برخورد میکند و نتیجه آنکه یا استاد سلوک را قبول نمیدارد و یا حرمان خود را معلول دستورات و ریاضات سخت استاد میپندارد و یا حواله به تقدیر میکند که اگر خدا بخواهد مرا نگه میدارد.
شاید بتوان از آیه 137 سوره نساء استفاده کرد که خداوند فرمود: «کسانی که نخست ایمان آوردند، سپس کافر شدند. باز ایمان آورده دگربار کافر شدند، (نتیجه) پس بر کفر خود افزودند. خداوند ایشان را نخواهد آمرزید و به راهی هدایت نخواهد کرد». بعد از مرحله دوم، تکرار ایمان بعد از کفر نتیجهاش بعد از مرحله دوم ازدیاد کفر است. در سلوک بعد از دومین مرحله (که به تجربه هم دیده شد) حالت انکار و اشکال و بدبینی شخص نسبت به استاد و سلوک بیشتر میشود و عدم ثبات قدم طبعاً سردی خاص و نوعی تصدیق در او پیدا میشود و حتی تهمت هم میزند و طعنه گر میشود و قطع مجالست با آنان را میکند و لازمه کار این است که اتصال او با افراد غیر سلوک بیشتر میشود و این ارتداد سلوکی عوارض بسیار دارد که شرح و توضیح آن هم کتابی لازم دارد تا نوشته گردد.
تهذیب بعد از تعلیم
آیا تهذیب بعد از تلاوت کتاب آسمانی و قبل از تعلیم و حکمت است یا پس از تعلیم کتاب آسمانی و حکمت است؟
جواب در سوره بقره آیه 56 آمده و خداوند از قول حضرت ابراهیم چنین نقل فرمود: اوّل تلاوت آیات (قرائت با تدبّر)، بعد تعلیم کتاب و حکمت (معرفت به حقایق) و سپس تهذیب.
ولی در سوره جمعه آیه 57 فرمود: «اوّل تلاوت آیات، سپس تزکیه و بعد تعلیم کتاب آسمانی و حکمت». نفوس در گیرندگی و یادگیری با هم اختلاف زیادی دارند و در مراتب عمل نیز با هم بسیار فرق دارند، چنانکه در سالکین به وضوح دیده میشود. پس بعضی باید با تلاوت شروع کنند و بعد به تزکیه بپردازند و سپس در پی تعلیم و حکمت هم باشند. امّا بعضی دیگر باید تلاوت کنند و بعد تعلیم و حکمت بیاموزند و آنوقت به تهذیب بپردازند.
آیهای که در سوره بقره آمده، دعای حضرت ابراهیم است، امّا سوره جمعه درباره پیامبر صلیالله علیه و آله است که امّت را اینطور باید تربیت کند که بعد از تلاوت، تهذیب، سپس تعلیم و حکمت دهد که این دلیل بر گیرندگی و قابلیت افراد است. چه آنکه همیشه بعد از تعلیم، تهذیب میآید و بدون آن تزکیه محقق نمیشود. استاد عارف میفرمود: «تدریس با تهذیب، معیار خوبی نزد خداست».
تغییر سیرت
در تندیس عشق، موضوع 33 آمده که مرحوم کربلایی احمد تهرانی فرمود: «من شخصی را میشناختم که هر وقت به او نگاه میکردم، او را به شکل حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و آله میدیدم. بعداً فهمیدم که او روی باطنش خیلی کار کرده و باطنش نورانی شده است. پس از مدّتی یکی از بچههای او از دنیا رفت. وقتی او را دیدم، دیگر به آن شکل زیبا همانند پیامبر ندیدم. فهمیدم که او چون به این تقدیر راضی نیست و جزع و فزع زیادی نموده، در باطنش نیز تأثیر گذاشته است».