مُخلِص و مُخلَص
مُخلِص: اسم فاعل است، یعنی شخص با مجاهدات روح خود را از رذایل پاک کرده و نیت و عملش را صاف و بیغل و غش و ناب میکند تا حقتعالی از او بپذیرد. خداوند در سوره زمر، آیه 2 فرمود: «خدای را پرستش کن و دین را برای او خالص گردان».
مُخلَص: اسم مفعول است، یعنی خدا او را برای خودش خالص کرده و غیر خدا را در آنها نصیبی نیست. لذا شیطان گفت: «(خداوندا) به عزّت تو قسم که همه خلق را گمراه میکنم، جز بندگانی که خالص شدهاند».
خوف موسی
در سوره طه، آیات 41 تا 46 آمده که خداوند به موسی و هارون فرمود: «به نزد فرعون بروید که او سرکشی کرده است. گفتند: پروردگارا انَّنا نَخافُ (ما ترس داریم که بر ما دستدرازی کند) (عجله در عقوبت) یا سرکشی ورزد». خداوند فرمود: «لاتَخافا انّنی مَعکما: نهراسید من با شمایم.»
در سوره طه، آیات 65 تا 69 آمده وقتی سحره فرعون ریسمانها و چوبدستهایشان میشتابد و میجُنبد «فَاوجَسَ فی نَفسه خیفة: پس موسی در خویش (از دیدن آنها) ترسی یافت».
خداوند میفرماید: «قلنا لا تَخَف، گفتیم: نترس»؛ و از سوره طه، آیات 17 تا 21 برمیآید وقتی موسی عصا را افکند، اژدهایی شد و سحر سحره را بلعید. آنوقت خداوند فرمود: «خُذها و لا تَخَف، اژدها را بگیر و مترس»! و در سوره قصص، آیه 31 میفرماید: «چون موسی اژدها را دید که حرکت میکند، گویی مار است. آنچنان فرار کرد که دیگر پشت سر خود را ننگریست. گفتیم: ای موسی! اَقبل و لا تَخَف، بیا و مترس».
گوییم انبیا خشیت دارند و ترس بر آنها عارض میشود و با مقام نبوّت تعارضی ندارد. چنانکه بسیاری از آنها از کشته شدن طاغوت فرار میکردند و جنبه بشریت این مسئله را اقتضا دارد. البته ترسِ آنی چیزی است که در نوع نفوس هست. لذا در آیه 67 سوره طه که موسی احساس ترس آنی در نفسش آمد، «أَوجَسَ» خاطرهای است که به دل خطور کند و این ترس از این بود که کار سحره بهقدری بزرگ بود که شبیه معجزهای مینمود. «سحر عظیم». دیگر آنکه تا شخص از امتحان و حکم الهی ایمن نباشد و اوّل تا آخر کاری بر کسی پوشیده باشد، دچار ترس میشود. پس چون ایمن شوند، آن ترس برود. لذا گفتهاند: خوف، منجنیقی است که از آن سنگ امتحان میاندازند تا عبودیت را در بوته عشق بگذارند، کار بسیار بزرگ است و به قول آیتالله کشمیری: «تا نفس مطمئنه نشد، ترس بر او وارد آید. امیرالمؤمنین علیهالسلام در هیچ جنگی نترسید و عقبگرد نکرد و بدون زره میجنگید. اژدهایی به مسجد کوفه آمد و مردم ترسیدند و امام مشغول موعظه بود. پس اژدها مسئلهای پرسید و امام جواب داد و بعد اژدها از مسجد بیرون رفت و نظیر اینها، دلیل است که نفس مطمئنه بود و ظهور اسم قادر در نمایش به حد کامل و تام بوده است و لذا مقام حضرت علیهالسلام جز از رسول خدا، از همه انبیا والاتر بوده است.»
از لَحَد
گر رسد از تو به گوشم که بمیر، ای سعدی **** تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم
ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست **** از لحد رقصکنان تا به قیامت بروم
شب قدر گوشَت را باز کن
امام صادق علیهالسلام فرمود: «وقتی ماه رمضان فرا رسید در هر شب هزار بار سوره «إنّا أنزلناه فیلیلةالقدر» را بخوان. وقتی شب 23 شد، دل خود را استوار دار و گوشهایت را برای شنیدن امور عجیبی که میبینی، باز کن». شخصی به امام باقر علیهالسلام عرض کرد: «ای پسر رسولخدا! چگونه شب قدر را در هر سال بشناسم»؟ فرمود: «وقتی ماه رمضان فرا رسید، در هر شب 100 بار سوره دخان بخوان. وقتی شب 23 شد، به تصدیق آنچه پرسیدی، خواهی نگریست».
نمونه ای از سلام بر امام زمان علیه السلام
در زیارت آل یاسین نسخه مزار کبیر ابن مشهدی صفحه 566 سلامهایی از ناحیه مقدسه امام زمان علیهالسلام بهوسیله محمد بن عثمان، دومین نایب امام زمان علیهالسلام (متوفی 305 هـ. ق) چنین آمده است:
سلام بر تو ای دعوتکننده از جانب خدا و پرورشدهنده آیاتش. سلام بر تو ای درگاه خداوند و حکم کننده دینش.
سلام بر تو ای جانشین خدا و یاری کننده ارادهاش. سلام بر تو ای تلاوت کننده کتاب خدا و شرح کننده آن.
سلام بر تو در تمام لحظات شب و تمام دقایق روزت…
پروانه صفت
در کشته خویشتن نگه کن **** روزی اگر افتد اتّفاقت
تو خندهزنان چو شمع و خَلقی **** پروانه صفت در احتراقت
حضور صاحب مجلس
مُحبّ نمونه، کربلایی احمد تهرانی میفرمود: چند سال پیش در روز عاشورا من مجلس توسّلی گرفته بودم، امّا هیچکس به منزل ما نیامد و من تنها در کنار سماور نشسته بودم. خیلی از این مسئله دلگیر شدم و غصّه تمام وجودم را پر کرده بود. در همان لحظه به برکت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام برای یکلحظه، پردهها از جلوی چشمانم کنار رفت و ناگهان دیدم که در مجلس وجود مقدّس امیرالمؤمنین علیهالسلام و تمامی فرزندانشان نشستهاند و در آن هنگام امام درحالیکه از چشمان مبارکشان اشک سرازیر بود، به من فرمود: «درست است که امروز کسی به مجلس نیامده، امّا ما خودمان که هستیم».
فدای پایت
گر سر برود فدای پایت **** دست از تو نمیکنم رها من
هرگز نشنیدهای که یاری **** بی یار صبور بود تا من
مهمان امام حسین علیه السلام عزیز است
شیخ رجبعلی خیاط گفت: «من در اوایل تشکیل دادن جلسه و هیئت، همّت داشتم به اینکه خودم کار کنم و چای دهم و مداحی کنم و غیره. در یکی از جلسات وقتی سینی چای را وارد اتاق کردم، چشمم به جوانی افتاد. گویا اوّلین بارش بود که آمده بود، ولی وضع بسیار نامناسبی داشت. زنجیر در گردن و یقه باز و از این تیپها. وقتی چشمم به جوراب نازکی همانند جوراب زنانه او افتاد، با انزجار و اخم چای را به او تعارف کردم و درست در همان لحظه نمیدانم چه شد که یکی از استکانها از سینی افتاد روی پای خودم و پایم به شدّت سوخت به گونهای که بهبودی آن بسیار طول کشید و از حدّ متعارف گذشت. تا اینکه در یکی از شبها به من گفتند، این قضیه تاوان آن بیاحترامی بود که به مهمان امام حسین علیهالسلام نمودی و باید بدانی که مهمان حسین علیهالسلام به هر شکلی که باشد، نزدش عزیز است».
افزونی علم پیامبر صلی الله علیه و آله
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «اگر روزی بر من بیاید که در آن روز بر دانش خود چیزی نیفزایم که به خدای تعالی نزدیکم گرداند، طلوع خورشید آن روز بر من مبارک مباد.»
* اسماء و صفات الهی نامتناهی است و به مضمون «کل یوم هو فی شأن». خلفای الهی هم دائماً در افزونی علوم هستند و اینکه پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «ربّ زدنی تحیراً: پروردگارا! تحیرم را افزایش ده»، افزایش خواهی از علم نامتناهی به مقامات نبوی آن مقاماتی که دور از انظار دیگران است، درک و دانایی ناتوان است. چنانکه از مسائل شب معراج «مشافهة» برمیآید که حق با حضرتش تکلیم کرد.
خدا و زوّار روز عرفه
ابنقولویه قمی (م 368 هـ. ق) از امام صادق علیهالسلام نقل کرده که فرمود: «کسی که در روز عرفه قبر حسین علیهالسلام را درک کند، عرفات از او فوت نشده است. خداوند تبارکوتعالی ابتدا کسانی را که کنار قبر حسین علیهالسلام هستند، موردنظر و التفات قرار داده، بعد به اهل عرفات نظر نماید. پس به نفس خود با آنان آمیخته (آمیزش، مأنوس) میشود (ثم یخالطهم فی نفسه)».
در شرح این حدیث مرحوم حاج اسماعیل دولابی میفرمود: «خداوند یک نور یا یک روحی را میفرستد که به آن زائر مخلوط میشود و آن زائر داخل آن روح است. کأنّه روح اعظم میآید و چون ما بچهها را حفظ میکنیم، او را ضبط میکند. البته شنیدنش خیلی شیرین است، امّا داریم معنا میکنیم، برای خداوند مقداری سبک است که خداوند مافوق هر معنا میباشد. ما درک میکنیم، نمیتوانیم خداوند را آنطور (که در حدیث اشاره شده) وصف کنیم».
فقیر گوید: «لطف و رحمت و انس خاص خداوند به زائر معنای لطیفی است که تفسیر شود».
تصوّرات ناصواب!
فیلسوف نامدار، ملاصدرا در رساله سه اصل، باب سیزدهم میفرماید: «حقاً که بسیاری از متکلمان که از راه بحث و گفتگو و طریق مجادله و مباحثه در ذات و صفات و افعال حق و کتب و رسل وی سخن میگویند، صفتی چند از برای معبود خود اثبات میکنند که اگر از برای رئیس دهی اثبات کنند، خواهد رنجید. جمعی بر وجهی ذات حق را تصوّر کردهاند که جوهر نفس که واپسترین جواهر عالم ملکوت است، از آن اشرف است. بلکه طبیعت که جوهری است ساری، در همه اجسام به بساطت و شرافت اقرب است از آنچه ایشان وی را معبود خود انگاشتهاند و همچنین معنی توحید را بر وجهی تصوّر کردهاند که کسی نفی شریک از طبّاخ و خبّاز و درودگر و بنّا نماید و ملائکه خدا را چنان تعقل نمودهاند که مردمان، مرغان پرواز کننده را چنان تصوّر نمایند. پیامبر را مقلّد جبرئیل و دیگران مقلّد بشر دانسته و ندانستهاند که تقلید داخل علم نیست! علم حقیقی نوری است که از خدای بر دل هر بنده که خواهد نازل میگردد».
هم عشق و هم کار
انسان باید مصدر وجودش را همیشه به خدا متوجه کند و نگذارد که محبّتش از آنجا به هیچ جای دیگری برود. این معنایش آن نیست که باید کار و زندگی خود را تعطیل نماید. جوانی روستایی عاشق دختری میشود و او را عقد مینماید. سپس برای تهیه مخارج عروسی به شهر میآید تا کار کند. او هر بیلی که به زمین میزد، به یاد معشوقهاش میزد. امّا در عین حال از کار کردن بازنمیماند؛ ولی عشق در تمام حرکات و سکناتش ساری بود. دلش در روستا و دستش در کار شهر. نه عشق او را از کار بازمیداشت و نه کار از عشق! حال بنده به مولا نیز باید اینچنین باشد.
شیطان لباس عوض می کند
محب فرزانه، مرحوم کربلایی احمد تهرانی (م 1379 هـ. ش) در بیاناتی میفرمود: «شیطان مرتب لباس عوض میکند. سالک دائماً باید در حال حضور و مراقبت باشد تا گول نخورد. من یک وقتی در تهران سر سفره یکی بودم که مفصّل هم بود. کوشیدم تا با هوای نفس غذا نخورم. وقتی این مقصود حاصل شد، شیطان به من فشار آورد که به دیگران بفهمانم که من برای هوای نفس غذا نمیخورم. همینکه دید در آن لباس موفق نشد، سریع لباس را عوض کرد. او به هر لباسی خود را میاندازد تا بالاخره مؤمن را فریب دهد».
شب قدر 23 ماه رمضان
از مجموع احادیث وارده درباره شب قدر از سه شب 21،19 و 23 برمیآید که شب قدر، شب 23 رمضان است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
۱. عبدالواحد بن مختار گوید از امام باقر علیهالسلام درباره شب قدر پرسیدم، فرمود: «به خدا سوگند به تو خبر میدهم و از تو پنهان نمیدارم. شب قدر اوّلین شب از هفت شب آخر ماه رمضان است». زراره میگوید: «مقصود از این ماه، ماه 29 روزه است».
۲. سفیان بن سمط میگوید به امام صادق علیهالسلام عرض کردم بهصورت مشخص شب قدر را برای من بیان بفرمایید. فرمود: «شب بیست و سوم».
۳. پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «شب قدر، شب بیست و سوم ماه رمضان است».
۴. امام باقر علیهالسلام فرمود: «شخصی به نام جُهَنّی خدمت پیامبر رسید و عرض کرد من شتران و گوسفندان و غلامهایی دارم [لذا نمیتوانم به شهر مدینه بیایم و در نماز شرکت کنم] لذا دوست دارم یک شب از ماه رمضان را معین بفرمایید که در آن شب در نماز شما حاضر شوم. رسول خدا صلیالله علیه و آله او را به نزدیک خود فراخواند و در گوش او چیزی گفت. از آن پس وقتی 23 رمضان فرامیرسید، جُهَنّی شتران و گوسفندان و خانواده و فرزندان خود را وارد مدینه میکرد و آن شب را در شهر میماند و وقتی صبح میشد خانواده و گوسفندانش را به مکان اوّل بیرون میبرد».
۵. أبونعیم در کتاب صیام و قیام به سند خود نقل کرده که رسول خدا در شب 23 ماه رمضان [برای بیدار ماندن] افراد خانواده خود به روی آنها آب میپاشید.
۶. برید بن معاویه گوید: «امام صادق علیهالسلام را دیدم که شب 23 ماه رمضان دو بار، یکی اوّل شب و بار دیگر در آخر شب غسل نمود».
۷. زمانی سخت بیمار شد. وقتی شب بیست و سوم ماه رمضان فرارسید به غلامان خود دستور داد که او را به مسجد ببرند و آن شب را در مسجد بیتوته نمود.
۸. ابویحیی صنعانی گوید، امام صادق علیهالسلام فرمود: «اگر کسی شب 23 ماه رمضان سوره انا انزلناه فی لیلة القدر را 1000 مرتبه بخواند، قطعاً صبح خواهد کرد درحالیکه یقین او در اعتراف به آنچه مخصوص به (ولایت) ماست بیشتر میشود و این نیست جز به خاطر آنچه در خواب دیده است».
۹. امام جواد علیهالسلام فرمود: «هر کس در شب 23 ماه رمضان به زیارت امام حسین برود و این شب همان شبی است که امید میرود شب قدر باشد و تمام امور استوار در آن جدا میشوند، روح 124000 پیامبر و فرشته با او دست میدهند درحالیکه همگی از خدا برای زیارت امام حسین علیهالسلام در این شب اجازه گرفتهاند».
۱۰. اسحاق بن عمار گوید: «عدّهای از امام صادق علیهالسلام پرسیدند: آیا روزیها، شب نیمه شعبان تقسیم میگردند؟ فرمود: «به خدا سوگند خیر، این مطلب در شب 19 و 21 و 23 ماه رمضان واقع میشود. به این صورت که در شب 19 دو گروه با هم برخورد میکنند و در شب 21 تمام امور استوار از هم جدا میشوند و در شب 23 هر چه را که خداوند بخواهد بهصورت سرنوشت حتمی مشخص و امضا میکند و این شب، شب قدر است که خداوند درباره آن میفرماید: خیر من الف شهر بهتر از هزار ماه است». عرض کردم معنای اینکه فرمودید، دو گروه با هم برخورد میکنند چیست؟ فرمود: «یعنی خداوند در آن شب امور مختلف اعم از تقدیم و تأخیر و اراده و سرنوشت حتمی را گرد میآورد». عرض کردم معنای امضا در شب 23 چیست؟ فرمود: «در شب بیست و یکم امور از هم جدا میشوند و بَدا در آن راه دارد، ولی در شب 23 امضا گردیده و حتمی میشود و بَدا در آن راه ندارد».
* بَدا: آن است که در سرنوشتی غیر حتمی تبدیل و تقدیم و تأخیر بیفتد.
زیارت امین الله
استاد عارف به زیارت امینالله خیلی علاقه داشت. حتی در خواب هم این زیارت را میخواند. نمیدانم چه حالتی داشت! شاید همان موقع رفته بود حرم و برای حضرت امیر علیهالسلام زیارت میخواند.
مینالم
بیا که در غم عشقت مشوَّشم بیتو **** بیا ببین که درین غم چه ناخوشم بیتو
شب از فراق تو مینالم ای پری رخسار **** چو روز گردد گویی در آتشم بیتو
مقام شاکرین
خداوند در قرآن پنج پیغمبر را در مقام شاکرین یاد کرده است. موسی علیهالسلام، در سوره اعراف، آیه 144 فرمود: «کن من الشاکرین: از سپاسگزاران باش».
لقمان، در سوره لقمان، آیه 12 فرمود: «لقد اتینا لقمان الحکمة أن اشکر للَّه: هرآینه به لقمان حکمت اینکه سپاسگزاری خداوند کند را دادیم».
ابراهیم علیهالسلام، در سوره نحل، آیه 12 فرمود: «شاکراً لأنعمه: ابراهیم سپاسگزار نعمتهای خداوند بود».
حضرت محمّد صلیالله علیه و آله، در سوره زمر، آیه 66 فرمود: «فاعبدو کن من الشاکرین: بندگی کن و باش از سپاسگزاران».
نوح علیهالسلام، در سوره اسراء، آیه 3 خداوند فرمود: «انّه کان عبداً شکوراً: همانا نوح بندهای بسیار سپاسگزار بود».
نفی صفات حیوانی
«هو الله الّذی لاالهالاّهو الحی القیوُمُ القدیرُ المریدُ السمیعُ البصیر». استاد عارف میفرمود: «این ذکر برای دم عیسوی (و نفی صفات حیوانی) و خوب شدن مریض نافع است. ابجد این ذکر 1736 میباشد و از شرایط آن خواندن در مجلس واحد است.
مردان حق
مردان حق در میان مردم به رقص درآیند یعنی جستوخیز کنند و در میان خون خود میرقصند. در واقع برای رفع انانیت کارهایی کنند که به ظاهر جالب نباشد، امّا در واقع مجاهده است. چه آنکه دارایی محسوس را پشت پا زده و به مایعهای روحانی روی آورند.
مردان حق وقتی از خودنگری نجات پیدا کنند، دستافشانی مینمایند و شکر خدای میکنند. نهتنها آنان دستافشانی کنند، بلکه برگ درختان هم اگر به گوش دل بشنوی دستافشانی میکنند. در واقع نوازندگانِ حقیقت از عالم ارواح و از درون نفس دف میزنند که بنده از نفس گذشته و دریاها از شور و غوغای آنان کف بر لب میآورند.
لا اله الّا الله
لا اله الّا الله تهلیل است. تهلیل و تحمید متضمّن توحید افعالی است و در آن شائبه تحدید و نتقیض است، بلکه شائبه تشبیه و تخطیط است. عبد سالک برای تهیه ورود در آن لازم است به باطن قلب خود بفهماند که حقتعالی منزّه از تعیّنات خلقیّه و تلبّس به ملابس کثرات است.
شفا از امام رضا علیه السلام
مرحوم سید محمّدحسن قاضی از والدشان عارف بالله سید علیآقا قاضی نقل کرد به کسی که قصد سفر به مشهد امام رضا علیهالسلام را داشت، میفرمود: «امام یکی از سه خواسته زائر را در زیارت اوّل اجابت میکند. حتی هر سه خواسته او را».
پرسیدم برای شما سه خواسته داده شد؟ فقط یکی را گفت و آن این بود: «من حدود ده سال به بیماری نقرس مبتلا بودم و بدون عصا نمیتوانستم راه بروم و بین مردم به آقای لنگ معروف شدم. از طرفی نمیخواستم مستخدمه داشته باشم. زمانی که به مشهد رسیدم به حمام رفتم و زخم پا را باز کردم. دیدم چیزی سیاه و شبیه تکه ذغالی روی زخم است و با اندک حرکتی جدا شد. دیدم هیچ ناراحتی در پا ندارم و بدون عصا راه رفتم که بسیار خوشحال شدم و از حمام بیرون آمدم».
نتیجه حرف گوش نکردن
گروهی از دراویش که در بیرون دیوار بزرگ شهر نجف ساکن بودند، شاید صومعهای هم داشتند. گروهی از آنان نزد عارف بالله سید علی آقا قاضی آمده و از مزاحمت حکومت شکایت کردند. جنابش به آنان فرمود: «از اینجا بیرون روند و مکان متبرک دیگری انتخاب کنند که در آیندهای نه چندان دور دیگر اینجا برای شما امن نخواهد بود.» چند سالی شاید کمتر از ده سال نگذشت که حکومت وقت، اینان را از شهر نجف بیرون راند. عدّهای را به زندان و تبعیدگاه انداخت و آنان را آواره کرد و چهبسا عدّهای را به قتل رساند که هیچکس از سرنوشت آنان اطلاعی نداشت.