دُرّ نجف

خزائن کشمیری

فصل پنجم · بخش سوم

دعا برای عدم زوال ایمان

محمد بن سلیم گوید: به خدمت امام صادق علیه‌السلام عرض کردم که شیعیان می‌گویند ایمان بر دو قسم است: یکی مستقر و دیگر عاریه و به امانت است و زایل می‌گردد، به من دعایی بیاموز که هرگاه آن را بخوانم، ایمان من کامل گردد و زایل نشود.

فرمود: بعد از هر نماز واجب بگو: «رضیت بالله ربّا و بمحمّد صلی الله علیه و آله نبیاً و بالاسلام دیناً و بالقرآن کتاباً و بالکعبة قبلة و بعلی ولیاً و اماماً و بالحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمدبن علی و جعفربن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الحجة بن الحسن صلوات الله علیهم ائمة اللهمانی رضیت بهم ائمة فارضنی لهم آنک علی کل شئی قدیر.»

وارسی نفس

هر کسی به نفس خود بصیرت دارد و می‌داند چه‌کاره است و چه معایبی دارد. هر چه بر نفس نقش بندد همان تصویر و خطور بماند. خواب خوب دیدن و بد دیدن، از افکار و کارها و سختی‌های روز است. بسیار کسان گویند: عیب ما را بگوئید!

گفتم: ارخوبم، پذیرم این از او **** ور نه خود خندید بر من زشت رو

اگر شخص وارسی نفس خود کند یعنی سیر در انفس خود بنماید، می‌یابد که در چه صفاتی ممتاز و در چه صفاتی خرابی دارد.

چاره آن باشد که خود را بنگرم **** ور نه او خندد مرا: من کی خرم؟

شاید بتوان گفت: در وارسی نفس، کسی خوب بنگرد و مطالعه کند، حقیقت بر او عیان شود که ظاهرش با باطنش موافقت دارد یا نه، اگر شروع چنین باشد، راه گشایی برای نتیجه خواهد بود.

قابض

یکی از اسماء الهی قابض است که به معنی فراگیرنده، تنگ و جمع کننده، در هم کشنده، در مشت گیرنده، دل‌تنگ کننده و افسرده کننده می‌آید. ظهور این اسم در تمام موجودات به شکل خاص خودش می‌باشد. مثلاً روزی را به مصلحت تنگ می‌کند و یا ارواح را از ابدان قبض می‌کند یعنی می‌گیرد.

آنچه در اول خلقت به صورت گاز و بخار پراکنده بود با ظهور این اسم، ترکیبی فشرده انجام شد پس کرات و افلاک به صورت‌های پیوسته و جمع و به نظم خاص به حرکت درآمدند. مثلاً معادن اول به صورت‌های دیگر بودند، سپس به ظهور این اسم جمع و ترکیبی خاص به طلا و زغال‌سنگ و مس تبدیل گشتند. همه‌چیز در ید (مشت) قدرت اوست یعنی در تصرف و زیر نفوذ نگین اوست.

عزرائیل که ملک مقرب است یکی از القاب او «قابض الارواح» است یعنی جان‌ها را با سلطه و قدرت می‌گیرد. انسان‌ها وقتی افسرده می‌شوند و سینه روحی آن‌ها می‌گیرند و به‌اصطلاح غمگین می‌شوند، از ظهور این اسم هم می‌شود لکن قبض اگر از اسباب ظاهری باشد، خود شخص فراهم کرده است و اگر به عنایت باشد حق‌تعالی بنده‌اش را دوست دارد و او را غمگین می‌کند و دل‌تنگ می‌نماید. نوع اهل سلوک که خوفی و مناجاتی هستند، بر آن‌ها قبض بیشتر حاکم است.

جان های فلکی

بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را **** هرگز نتوان دید جمال ابدی را

جان‌ها فلکی گردد اگر این تن خاکی **** بیرون کند از خود صفت دیو و ددی را

حافظ و ابرو

سالک الی الله باید زحمت و ریاضت بکشد و با بندگیِ خالص، توفیق، رفیق راهش شود تا دری از حقایق و گنجی از عالم معنا و گوهری از اولیای خاصّ الخاص نصیبش شود.

آن‌که هنوز در گمان است و به یقین نرسیده و آن‌که روزنه‌ای از حقایق به رویش باز نشده، شک می‌کند که شاید دری نباشد، و کم‌کم دریچه‌های امید را به یأس می‌بندد.

حضرت استاد آیت الحق سید عبدالکریم کشمیری رحمة الله علیه گاه‌گاهی می‌فرمود: «اگر مزه‌ای از حقایق را بچشید، درس و کارهای ظاهری برای مدرّس شدن و آقا شدن و … را رها می‌کنید. من درس‌های بسیاری تدریس می‌کردم ولی الآن پشیمانم….».

مولانا در دفتر اول مثنوی می‌گوید:

چون گشاده شد دری، حیران شود **** پـر بـروید بـر گـمان، پرّان شود

تـا ز درویـشی نـیابـی تـو گـهر **** کی گهر، جویی ز درویشی دگر؟

اندیشه فاسد

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: کسی که بصیرت ندارد فکرش فاسد است. «فاقد البصر فاسد النظر»

مدّعیان مزوّر (متقلّب)

1- نباید بر سفره تهی از اطعمه معنوی مدعیان نشست که دین را تباه می‌کنند.

2- کسی که خودش از لحاظ نفس توانا نیست، چطور می‌تواند سالک را چیره‌مند کند بلکه دیده را تیره می‌کند.

3- مدعی راه خدا که خودش قرین نور نیست، چه طور می‌تواند دیگران را نورانی کند.

چون ورا نوری نبود اندر قرآن **** نور، کی یابند از وی دیگران؟

4- آن‌که بیهوده دعوی ارشاد می‌کند مانند کسی است که خودش از ضعف بینائی در رنج است، ولی می‌خواهد چشم بیماری را مداوا کند.

5- زبان مدعیان تابناک و پر رونق است، ولی قلبشان تاریک است.

6- چون ادعای ارشاد کنند، خود را از شیث پیامبر بالاتر می‌دانند و گویند: مقام ما از ابدال و اولیاء بالاتر است.

7- در حرف‌های اینان اصطلاحات عرفا است که دزدیده و بخورد مریدان می‌دهند تا آنان را به دام اندازند.

حرف درویشان بدزدیده بسی **** تا گمان آید که هست او خود کسی

8- گاهی هم به اولیاء الهی اعتراض وارد می‌کند، بااینکه اولیاء الهی از او بیزار هستند.

9- این‌قدر این مدعیان بی‌ارزش هستند که خداوند به‌اندازه سگ درگاهش نیز او را به رسمیت نشناخته تا استخوانی جلوی او بیندازد.

10- این مرشدان خود را نایب حق می‌دانند و می‌گویند: باید از سفره من استفاده کنید.

11- سال‌های طولانی مریدان ساده را بر وعده‌ها فردا و فرداها نگه می‌دارند که آنان برگرد خانه‌اش باشند.

12- بعد از سال‌ها که مریدان فهمیدند مرشد دست‌خالی بوده، بر عمر گران‌مایه که به هدر رفت چه سودی می‌یابند!

شب قدر

از پیامبر صلی‌الله علیه و آله نقل شده است که حضرت موسی علیه‌السلام:

1- عرض کرد: «الهی من قرب تو را می‌خواهم.» فرمود: «قرب من برای کسی است که در شب قدر بیدار بماند.»

2- عرض کرد: «الهی من رحمت تو را می‌خواهم.» فرمود: «رحمت من برای کسی است که در شب قدر به مسکینان رحم کند.»

3- عرض کرد: «الهی من گذشتن از صراط را می‌خواهم.» فرمود: «این برای کسی است که در شب قدر صدقه‌ای بدهد.»

4- عرض کرد: «من از درختان بهشت را تمنا دارم.» فرمود: «این برای کسی است که در شب قدر تسبیح کند.»

5- عرض کرد: «الهی من رضای تو را مسئلت دارم.» فرمود: «رضای من برای کسی است که دو رکعت نماز در شب قدر بگزارد.»

چگونه صبح کردی؟

1- کسی به حضرت عیسی عرض کرد: چگونه صبح کردی؟ فرمود: صبح می‌کنم به آنچه امید به نفع آن دارم مالک نیستم و به آنچه از بدی‌اش حذر می‌کنم توانائی دفع آن را ندارم، ولی در همه حال مأمور به طاعت حق و دوری از معصیت او هستم و نمی‌بینم کسی فقیرتر از من باشد.

2- کسی به اویس قرنی عرض کرد: چگونه صبح کردی؟ فرمود: چگونه صبح می‌کند مردی که نمی‌داند آیا به شب می‌رسد یا نه؟ هرگاه به شب می‌رسد نمی‌داند به صبح وارد می‌شود یا نه!!

3- ابوذر فرمود: صبح می‌کنم، شکر خدا می‌کنم و از نفسم شاکی هستم.

4- پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: کسی که صبح کند و همّش غیر خدا باشد، هرآینه صبح کرده درحالی‌که از زیان‌کاران و دور شدگان از رحمت خداست.

مایه

هر که را مایه‌ای هست، رسول و نبی آن مایه را روان کند و راه کند، چون مایه نباشد، چه را راه کند؟

دست فعلی خدا

مجری ثواب و عذاب الهی، به دست و قدرت انسان انجام می‌شود؛ یعنی عذاب از خداست و انسان، دست فعلی خداوند است، چنان‌که از آیات زیر می‌توان استفاده کرد:

1- در سوره توبه آیه 14 می‌فرماید: «کفار را بکشید که خدا آنان را به دستتان عذاب می‌کند.»

2- در سوره فتح آیه 10 می‌فرماید: ای پیامبر کسانی که با تو بیعت می‌کنند، همانا با خدا بیعت می‌نمایند که دست خدا فوق همه دست‌هاست.

3- در سوره توبه آیه 52 می‌فرماید: «ای محمد به اینان بگو: شما منافقان جز یکی از دو نیکی (شهادت یا غلبه بر دشمن) انتظار داشته و چشم به راه هستید، ما درباره شما منتظریم که از جانب خدا شما را از نزد خود به عذاب برساند یا به دست‌های ما معذب بدارد.»

4- در سوره حشر آیه 2 می‌فرماید: خداوند کافران از اهل کتاب را از دیارشان بیرون کرد (تا وقتی عذاب رسید) و خدا در دل‌هایشان ترس افکند تا به دست خود و به دست مؤمنان خانه‌هایشان را ویران کردند.

غنیمت فرصت ها

1- پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمارید: 1- جوانی پیش از پیری، 2- صحت پیش از بیماری، 3- ثروت پیش از فقر (نیازمندی)، 4- فراغت پیش از اشتغال، 5- زندگی پیش از مرگ.»

2- پیامبر فرمود: «فرصت را برای اعمال نیک پیش از آن‌که فتنه‌هایی مانند پاره‌های شب تاریک پدید آید غنیمت شمارید.»

3- پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «هر که دری از خیر بر او گشوده شد فرصت را غنیمت شمارد که نداند چه وقت بسته خواهد شد.»

عاقبت

سایه حق بر سر بنده بود **** عاقبت جوینده یابنده بود

گفت: پیغمبر که گر کوبی دری **** عاقبت آید برون، زان در، سری

چون نشینی بر سر کوی کسی **** عاقبت بینی تو هم روی کسی

چون ز چاهی می‌کنی هر روز خاک **** عاقبت اندر رسی در آب پاک

کوبیدن درب

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «هر کس کوبیدن دربی را، ادامه دهد و سرسختی کند (عاقبت) داخل شود.»

تمثّل در قلوب

در دعای صحیفه علویه امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: خداوند در قلوب تمثل یافته بدون آن‌که او مثالی داشته باشد که وهم‌ها او را محدود و یا خیال او را درک کند. (تمثل فی القلوب)

چون حق‌تعالی از جسم بری است و قوّه خیال و وهم، محدود به حد ذهن و فکر است، از درک نامتناهی عاجز است. تمثّل حق، تجلّی و افاضه او در دل‌هاست، آن‌هم به‌قدر ظرف وجودی سالک است.

فرق دنیا و آخرت

آنچه در دنیاست در آخرت شبیه آن وجود دارد. اینجا عالم امکان و آنجا عالم ملکوت است. دیدار و لقاء در دنیا با آنچه در آخرت رخ می‌دهد، از نظر کیفی بسیار فرق می‌کند. آنجا همه‌چیز جنبه بقا دارد و لذّاتش حد و حصر ندارد. ولی آنچه در اینجا می‌گذرد فنا و زوال دارد. تعلقات اینجا به زمان و مکان وابسته است، ولی در آنجا از زمان و مکان خارج است

نجیب الدین (متوفی 678 هـ. ق)

سالک الی الله باید زحمت و ریاضت بکشد و با بندگیِ خالص، توفیق، رفیق راهش شود تا دری از حقایق و گنجی از عالم معنا و گوهری از اولیای خاصّ الخاص نصیبش شود.

آن‌که هنوز در گمان است و به یقین نرسیده و آن‌که روزنه‌ای از حقایق به رویش باز نشده، شک می‌کند که شاید دری نباشد، و کم‌کم دریچه‌های امید را به یأس می‌بندد.

حضرت استاد آیت الحق سید عبدالکریم کشمیری رحمة الله علیه گاه‌گاهی می‌فرمود: «اگر مزه‌ای از حقایق را بچشید، درس و کارهای ظاهری برای مدرّس شدن و آقا شدن و … را رها می‌کنید. من درس‌های بسیاری تدریس می‌کردم ولی الآن پشیمانم….».

مولانا در دفتر اول مثنوی می‌گوید:

چون گشاده شد دری، حیران شود **** پـر بـروید بـر گـمان، پرّان شود

تـا ز درویـشی نـیابـی تـو گـهر **** کی گهر، جویی ز درویشی دگر؟

به خاطر انسان کامل

شهریار ما کجاست؟

مرحوم آیة الله نجفی مرعشی فرموده بودند: شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم.

آن شب در خواب دیدم در زاویه مسجد کوفه نشسته‌ام و وجود مبارک مولا امیرالمؤمنین با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند: شعرای اهل‌بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شعرای عرب را آوردند، فرمودند: شعرای فارس زبان را نیز بیاورید. آنگاه محتشم و چند تن از شعرای فارسی‌زبان آمدند. فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد. فرمودند: شعرت را بخوان؛ و شهریار این شعر را خواند:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را **** که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

تا آخر این شعر «غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا»

وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم. فردا پرسیدم: شاعری به نام شهریار هست. گفتند: در تبریز است. گفتم: از جانب من او را به قم دعوت کنید. چند روز بعد شهریار آمد و او همان کسی بود که در خواب دیدم. از او پرسیدم این شعر را کی ساخته‌ای؟ تعجب کرد و گفت: «از کجا خبردارید؟ من به هیچ‌کس درباره این شعر چیزی نگفته‌ام.»

فرمودند: خواب خود را برای او نقل کردم. او فوق‌العاده منقلب شد و وقت شعر سرودن را گفت. معلوم گشت مقارن شعر او وقتی بود که من در خواب دیدم.

فرمودند: «سید محمدحسین شهریار از سادات هستند و در این غزل به او الهام شده است که چنین مقبول افتاد.»

هیبت

هیبت مقام اصفیاء و درجه اوتاد است. هیبت بیم است که از عیان زاید و دیگر بیم‌ها از خبر زاید.

هیبت چیزی است که در دل تابد چون برق، اگر نسیم انس در برابر آن نیاید جان مرد به آن طاقت نیارد؛ و بیشتر در وقت، وجد افتد چنان‌که موسی کلیم را در طور افتاد. هیبت نه از تهدید افتد که از اطلاع افتد، پس مرد از خود گم شود و از هوی و حظ نیست شود.

هیبت اگر از بصیرت افتد حکمت زاید و اگر از تفکر افتد فراست زاید و اگر از سماع افتد بکشد و یا خرد و حس را ببرد.

مرد طالبی؟

تو گمان داری که مرد طالبی **** بر طلب کاران عالم غالبی

کو تو را ترک هواها و هوس؟ **** کو خلاف نفس در ره یک نفس

ترک عُجب و کبر و خودبینی‌ات کو؟ **** نیستی و عجز و مسکینی‌ات کو؟

حمّال جوان تاجر شد

عاشق وارسته مرحوم کربلایی احمد تهرانی فرمودند: جوان که بودم در تهران حمال جوانی را می‌شناختم که تکه نانی در دست داشت و خیلی گرسنه بود. وقتی خواست بخورد، سگ گرسنه‌ای با بچه‌هایش در خرابه‌ای دید، دلش سوخت و همه آن نان را به آنان داد.

فردای آن روز در میدان بار، خانمی خرید کرد و از این جوان خواست تا به خانه‌اش این متاع را ببرد. در راه آن خانم از اوضاع مادی او سؤال کرد و راست‌گویی او را در جواب یافت، پس شیفته او شد و با او ازدواج کرد؛ پس از مدتی به برکت امام حسین علیه‌السلام و ایثار به سگ، یکی از تجّار بزرگ شد و در امور خیرات و خدمت به خلق بسیار کوشا بود.

فضیلت سوره احقاف

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «هر که در هر شب، یا در هر جمعه سوره احقاف را بخواند در دنیا خوفی به او نرسد و از فزع روز قیامت ایمن گردد.»

قدر ما را می داند

به عارفی گفتند: با خدا چه می‌کنید؟ فرمود: هر جوری که نگاه می‌کنم، می‌بینم که خدای خوشگلی داریم. به جای آن‌که ما قدر او را بدانیم، اوست که قدر ما را می‌داند.

آن محبت‌های لیلی، کرد مجنون را اسیر **** ور نه آن بیچاره را میل گرفتاری نبود