در وجد و غلبه حال!
فرزند عارف کامل سید علی آقا قاضی فرمودند: ما بچه بودیم و در کوفه منزل داشتیم. پدرمان بچهها را صدا میزدند تا دیوار را پاک کنند. گویا شب یا طرفهای صبح، ایشان به وجد آمده و یا احوالاتی بر ایشان غلبه کرده بود، لذا اشعار را با زغال روی دیوارها نوشته بودند. بعد به ما میگفتند: که پارچه بردارید و اینها را پاک کنید که آثارش نباشد.
بنده سپاسگزار
فاطمه دختر امیرالمؤمنین علیهالسلام به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: «برادرزادهام علی بن حسین علیهالسلام از بسیاری عبادت پیشانی و دو سر زانو و کفهای دست او پینه بسته و بدنش ضعیف شده است از او بخواه شاید در عبادت تخفیفی بدهد.»
جابر خدمت امام رسید و عرض کرد: «ای پسر پیغمبر صلیالله علیه و آله! خداوند بهشت را برای شما و دوستانتان آفریده و جهنم را برای دشمنانتان خلق کرده؛ چرا اینقدر خود را در رنج عبادت قرار میدهی؟»
فرمود: مگر نمیدانی که جدّم پیامبر صلیالله علیه و آله با آن کرامتی که نزد خدا داشت، مبالغه و مشقت در عبادت را ترک نمیکرد. پدر و مادرم فدایش باد. تا آنکه بر ساق مبارکش آثار عبادت ظاهر شد و قدمش ورم کرد.
اصحاب عرض کردند: چرا چنین زحمت میکشی و حالآنکه خدا بر تو تقصیر نمینویسد؟ فرمود: «آیا من بنده سپاسگزار نباشم؟»
جابر گفت: بر مسلمانان ترحّم فرما که به برکت تو خدا بلاها را از آنها دور میسازد و عذاب بر آنها نمیفرستد. امام فرمود: «ای جابر! طریقه پدران خود خواهم بود تا ایشان را ملاقات نمایم.»
دفع واردات نفس
خطورات و وارداتی که بر نفس وارد میشود، آنچه الهی است ممدوح و نور است و آنچه اشتغال فکری میآورد و منفی است و بر نفس ضرر وارد میکند، بیرون کردن و محو نمودنش کار آسانی نیست.
سالکین در دفع یکسان نیستند. چهبسا در کسی، همانند کشتی که جایی لنگر میاندازد، در نفس آن شخص خطورات جا کرده و نتواند به زودی آن را بیرون کند؛ و چهبسا سالکی به ساعت و زمانی کوتاه آن را بیرون کند. جدول خاص برای دفع همگان نیست. چون مراتب و درجات سالکین در معرفت و مراقبت نفس مختلف است، لذا بیرون کردن این مطرب دغل هم از نظر زمانی مختلف است.
امتحان دوست نمایی
شمس تبریزی گفت: فرق است میان نوری که با اندک امتحان، آن نور تیره شود. آن را بنگر که نور ایمان از رویش صاف از نفاق فرو میآید نه آن نور که به هیچ امتحانی ظلمت شود یا کم شود.
مرا یکی دوستنمای بود. مریدی دعوی کردی، میگفت: مرا یک جان است نمیدانم که در قالب توست یا در قالب من. به امتحان روزی گفتم: تو را مالی هست، مرا زنی با جمال بخواه! اگر سیصد خواهند تو چهارصد بده! بر جایش خشک شد.
بی مقصود نرود
دست حاجت چه بری پیش خداوندی بر **** که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود
کرمش نامتناهی نعمش بیپایان **** هیچ خواننده از این در نرود بیمقصود
قاعده
خداوند در سوره بقره آیه 216 فرمود: «عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم: چهبسا چیزی را مکروه و ناگوار دارید درحالیکه آن برای شما نیکو و خیر است.» «عسی ان تُحبّوا شیئاً و هو شر لکم: چهبسا چیزی را دوست دارید درحالیکه آن برای شما بد است.» برای تبیین این قاعده از قرآن استفاده میشود که آیه قبلش درباره جهاد و جنگ بود. جنگ را مکروه و ناگوار میداشتند بااینکه اگر میرفتند و کشته میشدند به بهشت میرفتند و اگر زنده میماندند غنیمت و پیروزی نصیب آنان میشد و از آن طرف ترک جهاد را دوست داشته و آن برایشان بد بود که ذلت و مغلوبیت نصیب آنها میشد و از آن طرف دشمن پیروز میگردید و ثواب و پاداش الهی برایشان نمیماند.
در خیلی مسائل این قاعده به مصلحت الهی جاری است. پس تدبّر کن!
چشم
امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره چشم فرمود:
1- چشم، دیدهبان فتنه و آشوب است.
2- چشم، پیک دل است.
3- چشمها، دیدهبان دلهایند.
4- چشمها، دامهای شیطاناند.
5- بیناترین دیده، دیده کسی است که نگاهش در کار خیر راه یابد.
6- کوری چشم از بسیاری از نگاهها بهتر است.
توبه
هر دسته از عباد توبه مخصوصی دارند:
1- توبه انبیاء به بیآرامی باطن است.
2- توبه اولیاء از نو پیدا آمدن خطورات است.
3- توبه اصفیاء از نفس زدنهاست.
4- توبه خواص از اشتغال به غیر خداست.
5- توبه عوام از گناهان است.
توبه آن است که شخص باطن خود را از گناهان به آب حیات بشوید و بر کارهای گذشته از صمیم قلب پشیمان بوده و بر باقی عمر ترسناک باشد و تأسف بر آنچه از طاعت از او فوت شده، داشته باشد. پس نفس را از شهوات حبس کند و به خدا پناه ببرد و همانند سائلان در ظاهر و باطن از او کمک بجوید تا در وفاء توبه، او را حفظ کند؛ و آنگاه نفس را در میدان ریاضت و کوشش و عبادت تمرین دهد. پس طاعات فوت شده را قضا و اموال که به ظلم گرفته را به صاحبانشان رد و حقالناس را اداء کند تا به استقامت موفق و از درجه توابین ساقط نشود.
خوف و فنا
جُنید بغدادی فرمود: «خوف مرا منقبض میگرداند و رجا منبسط میکند. هرگاه منقبض شوم به خوف، آنجا فنا شوم. هرگاه منبسط شوم به رجا، مرا به من باز دهند.»
الحکم للّه
به والله به بالله به تالله **** به حق آیه نصر من الله
که مو از دامنت دست برندیرم **** اگر کشته شوم الحکم لله
قرآن را چه طور باید خواند؟
روزی عارف کامل سید علی آقا قاضی یکی از شاگردانش را میبیند که روز به روز رنگش زرد و لاغرتر میشود. از ایشان میپرسد که چهکار میکنی که اینطور شدهای؟ جواب میدهد: هر شب یک ختم قرآن میکنم و تقریباً خواب هم ندارم.
ایشان میفرماید: «امشب فکر کن من در مقابلت نشستهام و قرآن بخوان.» آن شخص فردا آمد و گفت: «بیشتر از یک جزء نتوانستم بخوانم.» بعد از چند روز میفرماید: «خیال کن در مقابل امام زمان یا پیامبر صلیالله علیه و آله یا علی علیهالسلام قرآن میخوانی.» فردایش آمد و گفت: «هر چه کردم نتوانستم بیش از یک حزب بخوانم.»بعد از چند روز دیگر فرمود: «خیال کن در مقابل خداوند میخوانی.»
میگویند: آن جوان از اول قرآن شروع نمود و به ایاک نعبد و ایاک نستعین رسید و همانجا ماند و همان شب از دنیا رفت.
ارواح حلقه زده
مرحوم آیتالله شیخ محمدرضا طبسی فرمودند: بنده در درس اخلاق مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی بودم و پیش ایشان درس خصوصی داشتم. ایشان دو ساعت به غروب در مدرسه فیضیه کتاب ریاض المسائل را میفرمود. یادم هست یک روز در بحث، این آیه را مطرح کرد: «الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا» (فصلت:30) پس فرمودند: نمردم تا در وادیالسلام نجف اشرف به رأیالعین دیدم که ارواح مؤمنین دور هم حلقه زدند.
اوراد طالبان و واصلان
مولانا در گفتاری فرمود: اوراد طالبان و سالکان آن باشد که به اجتهاد و بندگی مشغول شوند. چون بامداد برخیزند، آن ساعت به عبادت اولیتر که نفس ساکنتر و صافیتر است. هر کس به آن نوع بندگی که لایق او باشد بهجای آورد؛ اما اوراد واصلان، بامداد ارواح مقدس و ملائکه مطهر به زیارت ایشان بیایند، تو پهلوی ایشان نشستهای و نبینی و از سخنها و سلامها و خندهها نشنوی. اینان خدمت اولیاء کنند.
غلامان بر در سرای پادشاه هر بامداد آیند، هریکی را مقام و خدمتی معلوم، بعضی از دور و بعضی از نزدیک، پادشاه به ایشان ننگرد، ولی غلامان پادشاه ببینند و خدمت کنند؛ اما چون بنده واصل، پادشاه شد، ورد او آن باشد که بندگان بیایند به خدمت وی از هر طرفی؛ زیرا بندگی نماند و این مقامی است سخت عظیم که عظمت آن در فهم نیاید.
یقین
به پیامبر صلیالله علیه و آله عرض کردند: حضرت عیسی علیهالسلام بر روی آب راه میرفت، فرمود: اگر یقینش بیشتر بود روی هوا راه میرفت. حضرت ابراهیم از خداوند زنده کردن پس از مرگ را خواست تا اطمینان و یقینش بیشتر شود.
از این کلام، مرتبه انبیاء باآنهمه جلالت، معلوم میشود که حقیقت یقین در مراتب که نصیبشان شده بود فرق میکرد. کسی که یقینش بیشتر است حول و قوتی غیر خدا نمیبیند و بر انجام طاعات مستقیم است و بود و نبود و مدح و ذم نزدش مساوی است. کسی که یقینش ضعیف است پیوسته قلبش متعلق به اسباب دنیوی است و از عادات عرفی پیروی میکند و تلاش در جمع کردن دارد.
تجلی چیست؟
معرفت انکشاف (پردهبرداری) برای قلب که از نور غیب صادر میشود. (التجلی هو ما ینکشف للقلب من انوار الغی) لطایف و واردات غیبی که به اعماق قلوب عارفان آید حقایق آشکار میشود. نور حق وقتی تابش میکند و بر آیینه قلب میتابد، سراسر به بخشهایی جدا تقسیم میشود؛ و هر بخشی از این انوار به رنگ معینی از معارف روحی منتج میشود.
آنچه از تجلی آید گاهی تبدیل به علمالیقین و گاهی به عین و حق الیقین میشود. پس مراتب بستگی به قابلیت قلب روحی عارف دارد تا از نورالانوار حضرت حق به چه اسمی و صفتی تابش کند؛ و ظهور تجلی مانند اسم علیم، صفت دانایی را بر قلب عارف وارد کند.
اسفند (حرمل)
1- پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: از بوته اسفند، درخت یا برگ یا میوهای نمیروید مگر آنکه فرشتهای بر آن گماشته است تا آن را به آنکه باید برساند و یا خشک شود. در ریشه و ساقهاش برای پراکندن (شیاطین و شور چشمها) و در دانه آن داروی هفتاد و دو بیماری است.
2- پیامبری به خداوند از ترس امتش شکایت کرد. خداوند به وی وحی کرد که به امتت بگو تا اسفند بخورند که شجاعت را زیاد میکند.
3- از امام صادق علیهالسلام درباره اسفند و کندر سؤال شد؛ فرمود: اما اسفند ریشهای از آن به زمین نشانیده نشود و شاخهای از آن سر بر نیارد مگر آنکه خداوند ملکی بر آن بگمارد تا آن را به آن کس که باید برسد، یا خشک (خرده و ریزه) گردد.
زیرا شیطان تا هفتاد خانه از خانهای که در آن اسفند است میگریزد. اسفند شفای هفتاد درد است که کمترین آنها جذام است؛ مصرف آن را فراموش نکنید؛ اما کندر برگزیده انبیاء است و مریم علیهالسلام از آن کمک میجست. هیچ دودی از دود آن زودتر به آسمان بالا نرود و دودش شیطان را میراند و مرض را دفع میکند، پس آن را فراموش نکنید.
4- پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: هر کس چهل روز، هر روز بهاندازه یک مثقال اسفند بخورد قلبش از حکمت نورانی شود.
منّان
یکی از اسماء الهی منّان است که به معنی منّت گذارنده، بسیار نیکوئی کننده، بخشنده تمام نعمتها و انعام دهنده میآید. «منّت دو جور است، منّت فعلی و آن سنگین کردن بندگان با نعمت و عطیه و منّت قولی که آن شمردن و به رخ کشیدن نعمت است و این قبیح است مگر وقتیکه طرفِ گیرنده کفران نعمت کند.»
پس حقتعالی اگر منّت بگذارد، نه بهعنوان ملامت است بلکه بهعنوان تذکر است. در قرآن منّت به خدا نسبت داده شد که به معنی اِنعام و نعمت دادن است. آنچه خداوند منّت میگذارد یکی نعمت انبیاء و رهبران دینی (آلعمران:164) و دیگر ایمان میباشد. (حجرات:17) بعضیها در صدر اسلام، اسلام خویش را به رخ پیامبر صلیالله علیه و آله میکشیدند و منّت مینهادند؛ خداوند فرمود: «بلکه خدا بر شما منت دارد که هدایتتان کرد.»
دیگر منّت بر جمیع نعمتهای مادی است مانند داشتن نعمتهای بسیار حضرت سلیمان (ص:39) که در مقابل مسائل معنوی و روحی ناچیز جلوه میکند. از بسیاری از ادعیه مأثوره استفاده میشود که منّ و عطای خدا بزرگ و دیرینه است.
در دعای جوشن کبیر فقره 332 آمده است: «یا عظیم المن» و در دعای سحر از امام باقر علیهالسلام آمده است: «کل مَنّک قدیم» یعنی همه بخششها و نیکیهای تو قدیم است.
یا علی پیر موصلی
از حضرت آیتالله بهجت دام عزه شنیدم که فرمود: مرحوم آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی، مرجع تقلید (م 1365) یک نفر اهل علم را به موصل (عراق) فرستاد تا برود به نزد پیر دراویش (علی اللهی) بگوید: ما علی علیهالسلام را بسیار بزرگ و امام میدانیم اما علی خدا نیست، مردم را به این حرفها گمراه نکنید.
نماینده او با نامه رفت به موصل و آن پیر را بالای قلهی کوه یافت. پیغام را رساند. پیر بچه کوچکی را که در آن جا بود، گرفت و یا علی گفت پس او را از بالا به پایین کوه انداخت. بچه بعد از افتادن سالم بالای کوه آمد. پیر گفت: «حالا تو یا الله بگو و ببینم این کار را میتوانی انجام بدهی؟ اگر عیسی مردهای را زنده میکرد دلیل بر این نبود که خدا بود.»
بی حاصلی
بشنو ز ما که تجربه کردیم سالها **** بیحاصلی است حاصل این قیلوقالها
حالی اگرچه رند خرابات خانهایم **** لیکن فقیه مدرسه بودیم سالها
ابجد 170-161 دعای جوشن کبیر
«مؤمن:136»، «مهیمن:145»، «مکوّن:116»، «ملقّن:230»، «مبین:102»، «مهوّن:101»، «ممّکن:150»، «مزین:107»، «معلن:190»، «مقسّم:240».
دفع خطور نسبت به استاد
ازآنجاییکه سالکین مبتدی از خطورات در امان نیستند، لازمه حضور قلب دفع افکار منفی است که به صورتهای پراکنده وارد میشود و گاهی منزل میکند. ابتدا خطورات نسبت به سالکین همراه و سپس نسبت به استاد عارف شروع میشود. چون استاد مربی معنوی است و حق بزرگی بر گردن سالک دارد، اشکال درونی به استاد، سبب مشکلات عدیده میشود.
وجل
خداوند در قرآن سوره مؤمنون آیه 60 فرمود: و دلهایشان ترسان است (و قلوبهم وجلة).
وجل قویتر از خوف است و آن ترس زندهدلان است که ترس بر طاعت و وقت و اصل (امل) دارند. چراکه در طاعتش تقصیر کرده و بر وقت تغیر قصد، اضطراب در اخلاص و تفرقه دل عارض شده باشد؛ و مهمتر ترس بر اصل دارد که در اول چه گذشته که دل بیقراری کند.
چنانکه خواجه عبدالله انصاری در جایی دیگر فرمود: همه از آخر میترسند عبدالله از اول میترسد. (که در تقدیر چه گذشته است)
ثواب تسبیحات اربعه
از امام حسن علیهالسلام منقول است که جمعی از یهود به خدمت پیامبر صلیالله علیه و آله آمدند و داناتر ایشان چند مسئله سؤال نمود، چون جواب شنیدند مسلمان شدند. از جمله سؤالات این بود که پرسید: ای محمد! مرا خبر ده از کلماتی که حقتعالی آنها را برای حضرت ابراهیم اختیار نمود، در هنگامیکه خانه کعبه را بنا کرد.
فرمود: این کلمات بود: «سبحانالله والحمدلله و لا اله الا الله و اللهاکبر». یهودی پرسید: چه ثواب دارد کسی که این کلمات را بگوید؟ پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: چون بنده «سبحانالله» میگوید آنچه در زیر عرشاند با او تسبیح میگویند و ده برابر ثواب تسبیح، ثواب به آنها عطا میکند.
چون «الحمدلله» میگوید خداوند نعیم دنیا را به او کرامت میکند و آن را به نعیم آخرت وصل میکند. چون اهل بهشت داخل بهشت میشوند و این کلمه را میگویند، همه سخنان در دنیا منقطع میشود به غیر این کلمه؛ اما «لا اله الا الله» پس بهشت جزای آن است. چنانکه حقتعالی در سوره الرحمان آیه 60 فرمود: (هل جزاء الاحسان الا الاحسان) یعنی نیست جزای لا اله الا الله مگر بهشت. یهودی گفت: ای محمد راست گفتی!
فضیلت روز عید غدیر
1- امام رضا علیهالسلام فرمود: چون روز قیامت شود چهار روز را در برابر خداوند آرایش میدهند، هم چنانکه عروس را برای رفتن به حجله آرایش میدهند.
عرض شد: این روزها کدامند؟ فرمود: عید قربان و عید فطر و روز جمعه و روز عید غدیر. روز غدیر بین قربان و فطر و جمعه مانند ماه در میان ستارگان است.
2- امام رضا علیهالسلام فرمود: روز عید غدیر روزی است که خداوند نویسندگان اعمال (کرامالکاتبین) را امر میکند که از دوستان اهلبیت و شیعیان ایشان تا سه روز از غدیر هیچ خطای ایشان را به احترام (کرامت) محمد صلیالله علیه و آله و علی علیهالسلام و ائمه (صلوات الله علیهم اجمعین) ننویسند. سه روز یعنی روز عید غدیر و دو روز بعد مراد است.
در تفسیر و تأویل این حدیث گفتهاند: اگر محبّی به سهو و یا خطا، گناهی در این سه روز از او سر زند به خاطر عظمت و کرامت این بزرگترین عید، خداوند دستور میدهد نویسندگان ننویسند تا توفیق توبه از ساحت عید غدیر شامل حال گردد، چراکه در روز تاجگذاری پادشاهی، جلو او کسی از دوستان او را توبیخ نمیکنند و یا چوب نمیزنند، چراکه حرمت تاجگذاری از بین خواهد رفت و سلطان ناراحت میشود، لذا به خاطر حرمت این روز (البته برای کسی که عارف بحقه این عید باشد) ننویسند و توبیخ نکنند که این محب سهواً و نسیاناً از وی خطایی صادر شده است.
3- امام رضا علیهالسلام فرمود: ای پسر ابی نصر بزنطی هر کجا که باشی، سعی کن که روز عید غدیر نزد قبر مطهر حضرت امیرالمؤمنین حاضر شوی. بهدرستی که خداوند در این روز گناه شصتساله هر مرد مؤمن و زن مؤمنه را میآمرزد. در این روز از آتش جهنّم دو برابر آنچه در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر آزاد کرده، آزاد میکند. یک درهم در این روز به برادران مؤمن بدهی، برابر با هزار درهم است که در اوقات دیگر بدهی. در این روز به برادران مؤمن خود احسان کن و شاد گردان هر مؤمن و زن مؤمنه را، به خدا قسم اگر مردم فضیلت این روز را بدانند چنانکه باید، هرآینه هر روز ده مرتبه ملائکه با ایشان مصافحه کنند.
4- فرات بن احنف گوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم، فدایت شوم آیا برای مسلمین عیدی برتر از قربان و فطر و روز جمعه و روز عرفه هست؟ فرمود: آری افضل و اعظم و اشرف اعیاد نزد خدای از نظر منزلت آن روزی است که خداوند دین خود را در آن روز (روز غدیر) کامل گردانید و بر پیامبرش این آیه را نازل کرد: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً» (مائده:278)
5- از امام صادق علیهالسلام سؤال کردند، در روز عید غدیر چه کار باید کرد، فرمود: 1- روزه بدارید، 2- عبادت کنید، 3- محمد و آل محمد را یاد کنید و بر ایشان درود فرستید، 4- پیامبر صلیالله علیه و آله وصیت کرد علی علیهالسلام را که این روز را عید گرداند که هر پیامبری وصی خود را وصیت میکرد که این روز را عید گرداند. در خبری وارد شده که روزهاش با روزه عمر دنیا برابر است و معادل صد حج و صد عمره است.