دُرّ نجف

مقامات معنوی

جلد ششم · مقام اتّصاف

مقام اتّصاف

۱- اشاراتی به معانی:

اتّصاف: دارای صفتی شدن، ستوده شدن، صفت پذیری، به صفتی موصوف شدن.

۲- اشاراتی از قرآن:

۱- وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظيٖمٍ: ای پیامبر تو دارای اخلاق بزرگی هستی. (قلم: ۴)

۲- إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَليٖمٌ أَوّٰاهٌ مُّنيٖبٌ: همانا ابراهیم مردی بردبار دلسوز و بازگشت کننده به‌سوی خدا بود. (هود: ۷۵)

۳- اشاراتی از احادیث:

۱- امام سجاد علیه‌السلام: «… بار خدایا اگر یکی از آفریدگان تو، آفریدۀ دیگر را چنان راهنمایی کرده بود که تو بندگانت را راهنمایی کرده‌ای، او را به صفت انعام و احسان متّصف می‌ساختند و به هر زبان می‌ستودندش.» (صحیفۀ سجادیه، ترجمۀ آیتی، ص ۲۸۳)

۲- حضرت صادق علیه‌السلام: «… هرگز کسی سخی نمی‌شود مگر آن‌که صفت طمأنینه و یقین در قلب او جا گرفته و …» (مصباح الشریعه، ترجمۀ مصطفوی، ص ۲۲۰)

۳- امام صادق علیه‌السلام: «کسی که متّصف به‌حق (اشاره به مکتب اهل‌بیت) است با سه صفت شناخته می‌شود: به اطرافیانش نگاه می‌شود که چگونه افرادی‌اند و نماز را چگونه و در چه وقت می‌خواند و اگر صاحب‌مال است اموالش را چگونه مصرف می‌کند.» (بحارالانوار، ج ۶۴، ص ۳۰۲)

۴- نوفل به امیر مؤمنان علیه‌السلام عرض کرد شیعیانتان را برایم توصیف کنید … فرمودند: «قسم به خدا شیعیان من حکیم‌اند و به خدا و به دین او عالم‌اند…» (غرر الاخبار دیلمی، ص ۳۶۳؛ ارشاد القلوب ۱/۲۸۴)

۵- امام باقر علیه‌السلام: «ای ابا المقدام همانا شیعیان علی علیه‌السلام رنگ‌پریده، لاغراندام و جسماً پژمرده‌اند، لب‌هایشان به هم خشکیده و پوست شکمشان به پشتشان چسبیده است…» (بحارالانوار ۶۸/۱۴۹)

۶- امام کاظم علیه‌السلام: «شیعیان ما کسانی­اند که نماز را اقامه می‌کنند و دوست‌دار اهل‌بیت هستند و حج خانۀ خدا را به‌جا می‌آورند و در ماه رمضان روزه می‌گیرند…» (وسائل الشیعه ۱/۲۴)

۷- امام رضا علیه‌السلام با گروهی از شیعیان به سردی برخورد کردند … که علت را پرسیدند) فرمود: «به خاطر این‌که ادعا می‌کنید که شیعۀ امیرالمؤمنین هستید، درحالی‌که در اکثر کارهایتان به مخالفت با او برمی‌خیزید و در اکثر واجبات قصور دارید و …» (وسایل الشیعه ۱۶/۲۱۷)

۸- مردی به حسن بن علی علیه‌السلام عرض کرد: من از شیعیان شما هستم؛ فرمودند: «ای بندۀ خدا اگر از اوامر و نواهی ما اطاعت نمایی راست می‌گویی و اگر برخلاف این باشی بر گناهان خود اضافه منما و …» (مرآة الابرار، آقا دادی، ص ۳۰۴)

۹- امام صادق علیه‌السلام: «از ما نباشد کسی که تقیه نکند و این‌گونه ما را از اوباش محافظت نماید.» (بحارالانوار ۷۵/۳۹۵)

۱۰- جابر گوید: امام باقر علیه‌السلام به من فرمود: «ای جابر! آیا کسی که ادعای تشیّع می‌کند او را بس است همین‌که فقط از محبّت ما دم زند (و در عمل این‌گونه نباشد) به خدا شیعه ما نیست، جز آنکه از خدا پروا کند و او را اطاعت نماید…» (بحارالانوار ۷۰/۹۷؛ تحف العقول ۵۵۲)

۴- نکته‌ها:

* هرگاه حق به دل محب از پرتو صفات تجلّی کند، محب بر اثر معاشرت و ذوق، از رؤیت هر صفتی نوری را به دست می‌آورد؛ پس به آن متخلّق می‌شود و به آن صفت متّصف می‌گردد و بعد از فنای حَدَث در قدَم، ربّانی می‌شود؛ مثلاً صفت حلم، خدای متعال حلیم است. زیبندگی یک بنده این است که به صفت حلم خداوندی متّصف (موصوف) شود. چون هر صفتی نوری دارد، این شخص به نور صفت حلیم بودن خدای متعال متخلّق (متّصف) می‌شود که می‌شود ظهور صفت الهی در این شخص؛ لذا می‌گویند انسان کامل مظهر اسماء و صفات خداست؛ یعنی در انسان کامل صفات الهی ظهور دارد؛ لذا در قرآن فرمود: «هر که با پیامبر صلی‌الله علیه و آله بیعت کند، با خدا بیعت کرده است.» یعنی صفت قادر بودن در پیغمبر صلی‌الله علیه و آله تجلی می‌کند، این نور در دست پیامبر صلی‌الله علیه و آله است.

چنانکه پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «تخلقوا بأخلاق الله: به اخلاق خدا متخلق شوید.» عارف گفت: «اتّصاف با بودن ذوق انانیت تحقق نمی‌یابد، زیرا در آن مقام صفت انسانیت می‌رود و صفات الوهیت باقی می‌ماند.» (۱)

* در قرآن کریم، اسم بیست‌وشش پیامبر الهی آمده است که سه صفت نبی، رسول و نذیر برای همۀ پیامبران ذکرشده است. البته اوصاف دیگری نیز ذکرشده که یا عمومیت ندارند و یا اگر عمومیت داشته باشند به‌تنهایی به‌عنوان مشخصۀ انبیاء ذکر نشده‌اند مثلاً در قرآن، صفت بشیر بر پیامبران اطلاق شده ولی هیچ‌گاه به‌تنهایی به کار نرفته، برخلاف صفت نذیر که به‌تنهایی نیز ذکرشده است حال‌آنکه بشیر و نذیر که در بسیاری از آیات در کنار هم آمده‌اند و قرآن پیامبران را به‌عنوان نذیر معرفی می‌کند.

* توکّل را سه رتبت است: اول توکّل، پس تسلیم، سوم تفویض. توکّل بدایت است، تسلیم وساطت و تفویض نهایت. توکل صفت عوام است، تسلیم صفت خواص، تفویض صفت خاص‌الخاص. توکل صفت انبیاء است علی العموم، تسلیم صفت ابراهیم علیه‌السلام علی‌الخصوص و تفویض صفت خاتم‌النبیین مصطفی علیه‌السلام علی أخص الخصوص … (۲)

* موسی صفت به نور تجلی فنا شوم **** وآنگه بهر نفس ید و بیضا برآورم

* صفت حق‌تعالی حقیقت است و صفت خلق مجاز و مجاز را بر حقیقت راه نیست؛ لکن چون حقیقت بر مجاز مستولی گردد، مجاز را جذب کند، صفتش صفت حقیقت گردد و این چنان است که چون آتش پلیدی را بسوزاند خاکسترش پاک گردد و مردار چون در نمکزار افتد و بگدازد و نمک گردد، پاک گردد…

* هر کس به چیزی موصوف باشد در آن چیز بر او تکلّف نباشد و الّا تکلّف صفت کاذبان است.

* اینکه کسی را به صفتی توصیف می‌کنند این بدان معنا نیست که در دیگری، این صفت نباشد، بلکه به این معنا است که در او این صفت، نیکوتر و تمام‌تر و فزون‌تر و بیشتر و بهتر از دیگران است…

* اگرچه انسان مظهر جامع اسم کلی الله است و فی الحقیقة از جمیع اسماء صفات الهی مِن حیث الجامعیة محظوظ است اما انسان کامل که انبیاء و اولیاءاند از باقی افراد انسانی ازآن‌جهت به کمال ممتاز گشته‌اند که به طریق تصفیه رجوع به مبدأ حاصل کرده‌اند و به مقام فنا و بقاء رسیده‌اند و صفات جزوی ایشان عین صفات کلی حق گشته است و در این مرتبه بقاء بالله تفاوت مراتب کمال به‌حسب تحقق و اتّصاف به صفات الهی بسیار است بعضی متحقق به اکثر صفات الهی شده و بعضی به اقل و باز در این اقل و اکثر بسیار است و آن فرد کامل که مستعد آن باشد که به‌حسب حقیقت و معنی مظهر ذات و مجموع اسماء و صفات الله باشد خواص و احکام اسم کلی الله به جزئیات و کلیات در او ظاهر می‌شود و متحقق به همه صفات الهی می‌گردد و آن حضرت خاتم محمدی است صلی‌الله علیه و آله و باقی انبیاء و تمامت اولیاء اگرچه مظهر این اسم کلی الله‌اند؛ اما هر یک مظهر این اسم به بعضی صفات‌اند و مظهر تام الله که مجموع صفات در او بالفعل به ظهور پیوسته حضرت محمد صلی‌الله علیه و آله است.

* بعضی پیامبران به صفتی خاص متّصف شده‌اند، مثلاً در:

حضرت آدم به‌عنوان صفوة الله (برگزیدۀ خدا) (در ابتدای زیارت وارث) و توّاب. حضرت نوح علیه‌السلام به‌عنوان نبی‌الله (در ابتدای زیارت وارث) و حضرت ابراهیم علیه‌السلام به‌عنوان خلیل‌الله و در قرآن به‌عنوان حلیم، دردمند توبه‌کار (هود: ۷۵) تسلیم بودن و حضرت موسی علیه‌السلام به‌عنوان کلیم‌الله، متواضع و حضرت عیسی علیه‌السلام به‌عنوان روح‌الله، دم عیسوی، رجایی و حضرت محمد صلی‌الله علیه و آله به‌عنوان حبیب‌الله، خلق عظیم و یوسف علیه‌السلام به‌عنوان صادق، صاحب‌جمال و اسماعیل علیه‌السلام به‌عنوان صادق الوعد، از نیکان، اسماعیل به‌عنوان لسان صدق، به لقمان حکمت دادند، یحیی خائف، ایوب صبر، خضر عبد صالح، علم لدنی. در قرآن بعضی انبیاء را عباد صالح معرفی کرده ازجمله یوسف، یحیی، عیسی، زکریا، الیاس، لوط، اسماعیل، ادریس، ذوالکفل و …

* آنچه سالک بدان متحقق است صفت ثابت اوست نه صفاتی که احتمال زوال آن در مدت کوتاهی می‌رود.

* در طرق اساتید عرفانی، این‌گونه توصیف‌شده‌اند: بعضی اساتید، راه فکر را در پیش می‌گیرند مثل آقای بهاءالدینی و بعضی اساتید مثل حاج اسماعیل دولابی (ره) رشته‌شان محبت بود و بعضی اساتید مثل مرحوم آیت‌الله سیّد علی قاضی (ره) و آیت‌الله سیّد عبدالکریم کشمیری راه ذکر و معرفت نفس را داشتند.

* و یا در صفتی خاص، بعضی از علماء زبانزد بوده‌اند مثلاً مرحوم آیت‌الله مرعشی (ره) به سخاوت مشهور بود و یا عارف بالله سید علی قاضی (ره) به صفات توحیدی شهرت داشت، باآنکه بسیار فقیر بود و چند همسر و بچه داشت، خم به ابرو نمی‌آورد و یا شیخ جعفر مجتهدی، ارادتش به سادات زبانزد بود.

* بین اصحاب، ابوذر به صدیق و حضرت ابوالفضل علیه‌السلام را باوفا تعبیر کرده‌اند.

* متّصف شدن به صفتی، به این معنا نیست که شخص باید افراط در آن داشته باشد، بلکه باید به‌اعتدال و وسط حقیقی آن بسیار نزدیک بوده یا رسیده باشد و هر کس هراندازه به وسط حقیقی آن نزدیک‌تر باشد در آن صفت، کامل‌تر است.

* اتّصاف به صفتی در افراد، یا به خاطر ذاتی بودن آن صفت در آن‌هاست مانند حاتم طایی که ذاتاً بخشنده بود و یا به خاطر اکتسابی بودن آن است که شخص با ریاضت و تمرین و ممارست آن را کسب کرده است.

* مقام استادی در طریقت، زیبندۀ هر کس نباشد مگر آنکه به صفاتی، متّصف شده باشد که برخی عبارت‌اند از:

۱- تأیید الهی و عنایات خاص شامل حال او شده باشد.

۲- اعتقادش در توحید، مستحکم و سنّت نبوی و سیرۀ علوی سر و پای او را بپوشاند.

۳- از صفات سخاوت، عفت، عفو و حلم برخوردار بوده و در حسن خلق نمودار و الگو باشد.

۴- مراحل و منازل سلوک را پیموده و به‌اندازۀ خود چشیده باشد تا بتواند وقایع و مکاشفات و حالات مریدان را از صواب و ناصواب تشخیص دهد و آن‌ها را از قوّۀ خیال و خواطر نفسانی نجات دهد چه آنکه نفس خود، پیغمبر و امام و بهشت می‌آفریند و این تشخیص از غوامض است.

۵- از علم راه حتماً برخوردار باشد.

۶- دلش آینۀ جمال نمای الوهیت و مظهر صفات او باشد…

۷- به مرحلۀ معرفت النفس آشنا و اهل ادعا نباشد که همه را به خود دعوت کند بلکه دعوتش باید به‌حق باشد.

۸- به مقاماتی مانند تسلیم، رضا، توکل رسیده باشد.

۹- ستّار باشد و … (۳)

۱) فرهنگ نوربخش، ج ۵، ص ۳۰۷

۲) کشف‌الاسرار، ج ۲، ص ۳۳۰

۳) استاد طریق، فاطمه زین‌العابدین پور