دُرّ نجف

مژده دلدار

فصل سوم · بخش اول

اوقات زمانی اذکار

استاد می‌فرمود: «بعضی اذکار با تعیین ساعت زمانی، لسانی یا قلبی بی‌عدد گفته می‌شود» مانند:

۱. «یا الله»، «یا رب» یک ساعت زمانی …

۲. «لااله‌الاالله»، «الله الله» … تا نفس قطع شود.

۳. «هو الحی» ۲۰ دقیقه الی ۳۰ دقیقه … .

۴. برای نفی خواطر «لااله‌الاالله» بی‌عدد…

۵. ذکر «الله» یک ساعت زمانی قلبی گفته شود.

۶. مداومت بر سوره قدر بی‌عدد…

۷. مداومت بر سوره توحید بی‌عدد…

۸ در شب، ذکر یونسیه هر چه بیشتر بهتر…

۹. برای نزدیک شدن به امام زمان علیه‌السلام روزی یک ساعت با حضرت خلوت کردن و توجه به حضرت داشتن.

مردم خدایی شنیده‌اند

در کتاب کرامات و حکایات عاشقان خدا ج ۲ ص ۸ نوشته: مرحوم آیت‌الله سیّد عبدالکریم کشمیری می‌فرمود: «مردم خدایی شنیده‌اند، اما ندیده‌اند. ما دیده‌ایم آنچه مردم شنیده‌اند. مردم خودشان را دیده‌اند، نه خدا را».

* در توضیح این نقل می‌گوییم: این مطلب از جناب استاد نبوده است. بلکه از شخصی است در سنین هفتادسالگی و کم‌سواد و از سلاسل طریقتی که نزدیک امام‌زاده‌ای در قم دکانی داشت. گاهی جناب استاد برای زیارت آن امام‌زاده می‌رفت و کنار جوی آبی که آنجا بود، کمی می‌نشست. آن پیرمرد می‌آمد و خدمت حضرت استاد ابراز ارادت می‌کرد. این جمله بر شیشه دکان او نوشته بود. وقتی این جملات را به عرض استاد رساند، فرمود: «او خود را دیده، نه خدای را»

تصرّف در چشم ناظر

یکی از شاگردان استاد گفت: «در اوایل تشرّفم به حضور استاد، شبی پس از نماز مغرب روبروی استاد در طاقِ ایشان نشسته بودم و کسی دیگر در اتاق نبود.

سر مبارک استاد پایین بود. یک‌مرتبه دیدم استاد با این هیئتی که نشسته، قریب هفت یا هشت تاست. کمی نظر کردم، پیش خود گفتم احتمالاً قوّهٔ خیالم می‌باشد. پس چشمم را به جای دیگر منحرف کردم. باز به حضرت استاد نگاه کردم. دیدم استاد یکی نیست از پایین به بالا به همان هیئت استاد است. با تکرار دیدن این قضیه کمی نَفَسَم حبس شد. بعد استاد سر بالا کرد و چیزی نفرمود و بنده به حالت اولیه برگشتم و فهمیدم که ایشان در چشمم برای رؤیت منظور تصرّف کرده بودند.

این قضیه در طول تاریخ حضورم در خدمت استاد فقط یک بار، آن هم در اوایل تشرّفم اتفاق افتاد».

این چه کاری است

روزی استاد سوار ماشین یکی از شاگردان بود و ایشان جلو نشسته بود. موتور سواری از اهل دانش همسرش را پشت سرش سوار کرده بود. چون در نجف اشرف رسم نبود که اهل علم همسرشان را بر موتور سوار کنند، مشاهدهٔ این عمل در قم جنبهٔ تازگی و نو داشت. آن شاگرد عرض کرد این موتور سوار از اهل دانش همسرش را پشت خود سوار کرده است.

استاد که کاملاً به بیرون ماشین بی‌توجه بود و این سیره و روش دائمی ایشان بود، نگاه کرد و فرمود: «این چه کاری است، خوب نیست».

نماز آقای قاضی رحمة الله علیه

استاد می‌فرمود:

«من نماز آقای قاضی را دیدم، خیلی عالی بود».

عارف بالله آقا سیّد هاشم رضوی هندی شاگرد عالم ربانی سیّد علی آقا قاضی برایم گفت: «مرحوم آقای قاضی به نماز علاقه وافری داشت و در نماز گاهی از شدّت توجّه عرق می‌کرد و می‌فرمود: «اگر خدا در قیامت بفرماید چه عملی را (از عبادات دنیوی) دوست داری در اینجا انجام دهی، می‌گویم نماز».

حضرت استاد به سالکین نماز با حضور را دستور می‌فرمود و برای شاهد از نماز آقای قاضی تعریف می‌کرد.

ذرّیه

یکی از شاگردان استاد گفت: «سالی به مدینه رفتم و از حضرت سجاد علیه‌السلام ذرّیه خواستم که اهل علم و باتقوا باشد. بعد از مسافرت روزی برای کاری نزد استاد استخاره گرفتم. ایشان فرمود: «ذرّیه تو خیلی زیاد می‌شود». درست همان حاجتی که از امام سجاد علیه‌السلام خواستم را فرمود».

درد را می‌کشید

نقل شده که عارف بالله آخوند کاشی اواخر عمر مریض شد. عارف ربّانی آقا محمّد بیدآبادی برای مداوای ایشان نوشت که ۲۰۲ مرتبه به عدد «ربّ» این آیه را بخواند:

«ربّ أنّی مَسَّنِیَ الضُّر و أنت أرحم الرّاحمین». (سوره انبیاء، آیه ۸۳)

یعنی ایّوب آنگاه که پروردگارش را خواند که به من گزند (رنج) رسیده است و تو بخشاینده‌ترین بخشایندگانی، پس او را پاسخ گفتیم و گزندی که با وی بود را از او زدودیم. (در آیه ربّه دارد)

آخوند کاشی این دستورالعمل را دید گفت: «دوای من همین است».

بنده عرض می‌کنم در طول بیش از ده سال به خاطر امراض مختلف و سکته، حضرت استاد بیمار بود و خود برای بیماران نسخه می‌پیچید و دستورالعمل می‌داد، حتی یک بار از ایشان نشنیدم که بفرماید برای بیماریم دعا کنید یا ختمی بگیرید.

درد را می‌کشید و تحمّل می‌کرد و تسلیم قضا و قدر بود. این از بهترین درس‌های عملی بود که جنابش به شاگردان و دوستانش دادند.

من از درمان و درد و وصل و هجران **** پسندم آنچه را جانان پسندد

در دنیا نبود

آقای کشمیری در دنیا نبود. اگر فرضاً من بیرون می‌رفتم و می‌آمدم و هوا تاریک شده بود و کلید برق بالای سرش بود، آن را روشن نمی‌کرد و من آن را روشن می‌کردم. اگر بازار می‌رفتم و برمی‌گشتم و می‌گفتم فلان چیز قیمتش این قدر شده، می‌فرمود: «یعنی بالا رفته یا پایین آمده اس؟» اگر در مورد جهیزیه دختر با او صحبت می‌کردم، می‌گفت: «یعنی چه؟ هم دختر بدهد و هم جهیزیه»؟! بازار نمی‌رفت؛ مگر برای اندازه‌گیری لباس به خیاطی برود. در خرید و خرابی خانه و جهیزیه دختران دخالت نداشت.

* این‌ها کلمات همسر محترمه استاد بود که در تاریخ ۸۸/۱۲/۲۸ در منزلشان در تهران درباره استاد فرمود.

خضر پیامبر علیه‌السلام

کسی دربارهٔ حضرت خضر پیامبر از استاد سؤال کرد، ایشان فرمود: «همراه حضرت بقیة‌الله می‌باشد و خیلی پیر است».

دیرباوری درباره ظهور

برخلاف کسانی که زودباور بودند، استاد دیرباور بود. آنچه از ظهور حضرت بقیة‌الله، مکاشفات، تعاریف شخصیه از قدرت‌ها و … نقل می‌شد، آنگاه خصوصی پرسیده می‌شد، مُهر ناباوری می‌زد؛ و اگر هم در موضوعی امضا می‌نمود، امضای فعلیه حالیه شخص بود، نه مقامیه و دائمیه. لذا به کسی فرمود: «همین حالی که دارید را نگه دارید».

مثلاً در ظهور امام زمان علیه‌السلام می‌فرمود: «خیلی کار دارد»؛ و نظرشان همانند عارف بالله آقای قاضی بود. ایشان درس دیرباوری، درس بستن دکان‌های پر رونق منتظرین زودباور و ساده‌لوح که عدّه‌ای برای داغ کردن بازار انتظار چه حرف‌ها نزدند و چه امیدهای خیالی به مریدان ندادند و چه ماهی‌هایی از آب گل‌آلود برای دنیایشان نگرفتند و … را به ما داد و می‌فرمود: «این نوع مسائل در ایران خیلی زیاد است، امّا در عراق این مسائل به این شکل نبوده است».

ترک ادّعا

گاهی از جنابش درباره اسم اعظم، طیّ الارض و رؤیت امام زمان علیه‌السلام سؤالاتی می‌شد، اولاً رد می‌کرد و ادّعایی نداشت و در این موارد کتوم بود گر چه افرادی این‌گونه مطالب را در حق ایشان قائل بودند. استاد می‌فرمود: «گاهی از نجف تا کوفه که یک فرسخ راه است، پیاده می‌رفتم و بعضی‌اوقات در وادی‌السلام می‌خوابیدم. بعضی می‌گفتند: سیّد عبدالکریم اسم اعظم دارد».

دو جواب صحیح

در کتاب صحبت جانان، صفحه ۸۸ موضوع ۱۳۲ در ارتباط با موضوع زنی روستایی که حضرت اباالفضل علیه‌السلام برای امرارمعاش استخاره با تسبیح را به وی تعلیم کرد، نوشتیم. استاد در رابطه با سخن آن صاحب استخاره که گفت «وقتی تسبیح را برای استخاره می‌گیرم، کسی در گوش من چیزی می‌گوید»، فرمود: «من و شیخ شیرازی نزد او رفتیم. شیخ از او خواست استخاره کند و زن در جواب گفت: «ای شیخ! ریشت دست اهل ظلم است. پیش آن‌ها نرو». شیخ خیلی تعجّب کرد. بعد خودم به او گفتم: استخاره‌ای هم برای من بگیر! گفت: «ای سیّد! تو قصد مسافرت داری ولیکن کسانی که اطرافت هستند، نمی‌گذارند». از او که جدا شدیم از شیخ پرسیدم استخاره‌ات چه بود؟ گفت: «می‌خواستم به ایران بروم، منتها ویزای سفر دست شرطه‌ها و بعثی‌هاست که اهل ظلم‌اند که گفت ریشت دست آن‌هاست!» من هم گفتم: نیّت کردم (از فشار حکومتی‌ها) به ایران بروم که مانع را گفت ولی خوب و یا بد سفر را نگفت». (قصص و خواطر، تألیف مهتدی بحرانی، به نقل از آیت‌الله سید احمد مددی، ص ۹۱)