بازگرداندن
اوایلی که استاد از عراق به ایران آمد، در قم ساکن شد و گاهی به تهران منزل فرزندان خود میرفت. شاگردی گفت: «با ماشین خودم از تهران به طرف قم به راه افتادم. چون به بهشتزهرا رسیدم یک مرتبه به دلم افتاد که به منزل فرزند استاد بروم. شاید ایشان بخواهد به قم بیاید.
پس بهطرف منزل فرزندشان رفتم. چون رسیدم در زدم و با تعجب دیدم استاد آمادهٔ رفتن به قم میباشد و ساکش را نیز در دست دارد. فهمیدم که این از تصرّف ایشان بود که مرا برگرداند».
عمل به لوازم آیه
حضرت استاد فرمود:
«روزی به حاج مستور آقا شیرازی گفتم: دستور ذکری دهید که محتاج نشوم. ایشان آیه ألیسَ الله بکافٍ عبده: آیا خدا بندگان را کفایت نمیکند (کافی نیست)؟ (سوره نجم، آیه ۵۸) را به عدد خاص به من دادند، ولی شرط کردند که به لوازم این آیه عمل شود.
شرط اوّلِ ملازمت و عمل به آیه، یقین به این است که خداوند امور بندگان را کفایت مینماید و شرط دوم آنکه در توکّل، از دست زدن به اسباب و متوسّل شدن به علل خودداری کند».
نماز شب
شاگردی به استاد عرضه داشت همیشه نمیتوانم نماز شب بخوانم و این مسئله را چندین بار عرضه داشت. ایشان فرمود: «کمکم میخوانی (و ملکهات میشود)».
آن شاگرد گفت: «گفتهٔ استاد کمکم جامه عمل پوشید و عادت به خواندن نماز شب در وجودم آمد».
بوسیدن نام خدا
حضرت استاد انگشتری از عقیق داشت که روی آن نوشته بود: «لاله الاّ الله الملک الحق المبین». (الدّر الثمین، ص ۹۸ و ۱۱۴ – صحبت جانان، ص ۲۲)
گاهگاهی استاد بر این کلمات متبرّکه که روی انگشتر حکّ شده بود، بوسه میزد و تبرّک میجست.
تعاریف فعلی نه مقامی
استاد بارها از بعضیها که مشغول مجاهدت و ذکر و فکر بودند، تعریف میکرد، امّا نظر ایشان این بود که این برای حال فعلی است. اگر حال باقی بماند یعنی مقام شود، بسیار خوب است.
مثلاً درباره یکی از دوستانش که سالها از نجف و ایران رفاقت داشتند، فرمود: «او سوخته است». این جمله ایشان نوعاً تعاریف فعلی و حالی همان زمان بوده، ولی از نوع تعاریف مقامی نبوده است.
گلستان کشمیری
در دنباله عرض میکنیم: بنده وقتی چک نویس کتاب گلستان کشمیری را به تحریر در آوردم، یکی از سالکین که نوعاً کشف و نومش رحمانی است، گفت:
«در رؤیا دیدم آیتالله کشمیری در اتاقی بود که طاقچهای کنارش داشت و دفتری که ورق ورق بوده را گرفتند که روی آن نوشته شده بود: «گلستان کشمیری» و به عربی واحد، اثنین، ثلاث، اربع، خمس … صفحات آن را میشمردند».
با اینکه کتاب «گلستان کشمیری» هنوز در مقدمات اولیه تایپ بود، روح پرفتوح آن زندهیاد احاطه و آگاهی کامل بر مسائلی که در ارتباط با ایشان است، داشت.
خدایش از مزید آلاء و مقامات مقرّبین نصیبش نماید.
کتابی چهارصد صفحهای
بالاخره با نهایت تأسف استاد در تاریخ ۱۸ فروردین ۱۳۷۸ به لقاء ایزدی پیوست. قریب چهل روز گذشته بود که یکی از اقوام نزدیک استاد به بنده زنگ زد که شما برای استاد کتاب ننویسید. خودمان کتاب چهارصد صفحهای مینویسیم. بعد از مدّتی خبری از نوشتن کتاب نشد. با دوستان مشورت کردیم، در مجموع نظر به نوشتن و چاپ کتاب دادند و اوّلین کتاب به نام آفتاب خوبان به چاپ رسید و این کتاب پنجمین کتابی است که چاپ شده و در دست شماست ولی از آن کتاب هیچ خبری نشد!
پرسش و پاسخ
در کتاب صحبت جانان، صفحه ۱۰۲ پرسشهایی که از استاد شده بود و ایشان جواب فرموده بودند را به اختصار درج کردیم و در اینجا متن کامل مصاحبه را که به سال ۱۳۷۴ ضبط شده، تقدیم میداریم.
کلمات قصار دربارهٔ خدا
خدا گویی
کُنه وجود حقتعالی در غایت خفا است و همه موجودات وجودشان از حق است. وجود همه تابع و اشعه آن وجود حقیقی است.
ما ذات خداوند را درک نمیکنیم. ما در فکر و عقل خود ماهیّتِ صفات را درک میکنیم و میفهمیم، نه خود صفات و وجود حق را. ما از علّت پی به معلول میبریم. از آثارِ صفاتِ حق به برهان لِم به صفات آگاه میشویم.
هر اسم و صفت حق یک نور مختص دارد که در تجلّی به آن ظاهر میشود. یک جا نور مبین، یکجا نور أبهج و بستگی به قابلیت شخص دارد.
هر وقت عبد تمام کارهایش برای خدا شد و خودیّتِ خود را ندید، فانی فی الله میشود و در معبود محو میگردد.
عرش و کرسی و لوح و قلم که کنایاتی از علم و قدرت خدا میباشند، در هر مرحله از ظهور و هر نشئهای جلوهٔ قدرت و علم هستند و اسمی به خود میگیرند.
عبد وقتی اراده و علمش لله شد، فنای در حق میشود.
حالت توجه به حق داشته باشید تا با خدا رفیق شوید که او شفیق است.
ذات حق در قیامت تجلّی میکند، اما چون غیر واجب متناهی است، نامتناهی را درک نکند و کُنه ذات را در آخرت هم درک نمیکند.
تجلّی ظهور حق در اشیا و امکنه واقع میشود که به رؤیت، دیده و به سمع، استماع میشود. چنانکه صدا از درخت شنیده شد «إنّی انا الله» و تجلی در کوه موجب شد که موسی بیهوش شود. «فلما تجلّی ربَّه و للجبل جعله دکّاً و خرّ موسی صعقاً». (سوره اعراف، آیه ۱۴۳)
وجود مرض و فقر از حق است، امّا اسبابش از طرف بنده است.
فنای فی الله یعنی خود را لاشیء دیدن. در خدا فانی شدن و هیچ حول و قوّه ای را از خود ندیدن را گویند.
ذکر «هو» اشاره به ذات دارد و هویّت مطلقه است.
اسم «الله» اسم ذاتی است که جامع صفات کمالیه و جمالیه است.
قولِ حق، فعلش میباشد، در هر وقت و زمان که باشد.
بهترین یاد از حقتعالی خواندن قرآن است که کلام حق میباشد.
خلاصه سلوک در ترک ماسوی الله است.
کنه ذات حقتعالی ادراک نمیشود، نه در دنیا و نه در آخرت.
با خدا دوست شوید و توجّه به خدا داشته باشید.
همه استعداد دارند، لکن توفیق الهی باید شامل حال شود.
شما توکّلتان باید به خدا قرص و محکم باشد.
توجّهت به یکجا باشد، نه همه جا. فقط به خدا توجّهت راست و مستقیم و صادق باشد.
خدا را بندگی کنید.
اشعار در رسای استاد
سلطان سلوک -آیة الحق سید عبدالکریم کشمیری
ای عبد کریم، زادهٔ شهر نجف **** گلبرگ معطّر علی شاه نجف
تنها علوی نه در نَسَب یا مولَد **** بودی علوی به پیشه و راه و هدف
دین مولایت علی، دین تو بود **** راه حق پیوسته آیین تو بود
خاک درگاه علی شیر خدا **** سرمهٔ چشم جهانبین تو بود
ای کشیده آهِ حسرت بر مقام تو ملوک **** ای جهاد تو فراتر از حُنین و از تبوک
بس ریاضتها کشیدی در مصاف وَسوسه **** منصب تو در مقام عشق، سلطان سلوک
در همه احوال ذکر یا علی **** مایه آرام و تسکین تو بود
جسم بیجان را نمیدادی بهاء **** مرتضی چون جان شیرین تو بود
ای که پور مادر مظلومه ای **** یک ستاره در همین منظومهای
عشق معصومین چو بر سر داشتی **** در جوار حضرت معصومهای
این شعر در توصیف حضرت آیتالله کشمیری رحمة الله علیه است که به تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ از شبکه قرآن تلویزیون پخش شد. سراینده آقای حجةالاسلام کمالالدین فراهانی است و ما آن را با اندک تصرّف، به جهت تبرّک درج کردیم.
سلطان سلوک -آیة الحق سید عبدالکریم کشمیری
این شعر در توصیف حضرت آیتالله کشمیری رحمة الله علیه است که به تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ از شبکه قرآن تلویزیون پخش شد. سراینده آقای حجةالاسلام کمالالدین فراهانی است و ما آن را با اندک تصرّف، به جهت تبرّک درج کردیم.
«هو»
همان خاموش کو نیکو ضمیر است **** بود عبدالکریم، ابن امیر است
جمالش یاد مولا کرده تصویر **** همای رحمت حق را که شیر است
محبت از نگاهش موج میزد **** که مؤمن را محبت در ضمیر است
سکوتش مُهر مِهر حیدری داشت **** کلامش معدن خیر کثیر است
«ز اشکم تا به سر عبدالکریمم» **** بخوابش گفت آن ساقی که میر است
دلش غرق علی غرق خدا بود **** علی خود حق، حق بینظیر است
به ذکر و یاد حق شب را سحر کرد **** به معنای عبادت او خبیر است
دلش ذکر و قدش ذکر و لبش ذکر **** میان ذاکران حق کبیر است
چه زیبا خط سبز ذکر بنهاد **** که او استاد این ره بینظیر است
چو قاضی پروریدش در ره یار **** صداقت را چه زیبا دستگیر است
(منظور مرحوم سید علی آقا قاضی است)
میان دو علی از سبط زهرا **** یکی پیرش یکی شاگرد و پیر است
یکی قاضی که در توحید یکتاست **** صداقت آنکه دل بر او اسیر است
امیرالمؤمنین ای ساقی جان **** که بی تو عشق هم از عشق سیر است
بده بر هر سه از اکرام و فضلت **** هر آن چیزی که لایق از امیر است
شعر از علی بوغیری
وصف استاد
در وصف استاد جملاتی از دوستان و شاگردان ایشان نوشتیم که ملاحظه میکنید.