روز، مقدمهٔ شب
چون در روز انسان خواه و ناخواه اشتغالاتی دارد و در ایاب و ذهاب است و با همه جور انسانی از قبیل پدر و مادر، زن و فرزند، فامیل و همسایه، شریک و بیگانه، مذهبی و غیرمذهبی در ارتباط و معاشرت است، گرفتار کثرت میگردد. اگر با مراقبه با مسائل و حوادث روز برخورد کند، در شب که سر و صداها میخوابد، از نورانیّت و صفا توفیقات برخوردار میشود و حقایق و معانی برای سالک نمودار میشود. چنانکه مرحوم علامه طباطبایی فرمودند: «من هر روز که مراقبتم قویتر باشد، شب مشاهدات و مکاشفاتم زلالتر میشود».
اگر در روز تیرهای خواطر سوء به سالک اصابت کند و یا قوّهٔ غضبیه اش به جوش بیاید و امثال اینها، شب از تمرکز قلب بیبهره خواهد بود. اگر در روز مراقبت تامّ و کامل داشته باشد، شب بهرهٔ وافی و کافی از بندگی نصیبش گردد. به طور مثال اگر شغل کسی در روز رانندگی است، شب خواب رانندگی میبیند و یا کسی که در روز اطعمه و اشربهٔ مرطوب خورده باشد، در شب سردی کند و در خواب، دریا و رودخانه را میبیند که در حال شنا کردن یا غرق شدن در آن است.
صفات و خصایص و ملکات روز در شب بهصورت خواب، سنه و مکاشفه ظهور میکند. اینکه فرمودند: «خوابِ عالِم بهتر از بیداری جاهل است». مراد این است که جاهل در بیداری ملکاتش جاهلانه است و در اکتساب فضایل کوشا نیست و دست به کاری میزند که رسواکننده است. امّا عالم در بیداری ملکاتی داشته و نورانیّتی پیدا کرده و دست به کاری سوء نزده و مراقبت اعمال داشته، پس در خواب رؤیاهای صادقه ببیند. به اضافهٔ اینکه جاهل در بیداری حافظی ندارد، امّا عالِم عامل در خواب حافظ و نگهبانانی از ملائکه دارد که او را حفظ میکنند.
نیمهشب که سر و صدا نیست و معمولاً همه میخوابند و استراحت میکنند، برای سالکان تازه وقت شکار و توجّه و بندگی است.
حفظ امانات الهی
در حدیثی از امام صادق علیهالسلام رسیده است که فرمود: «امین، امین نمیشود، مگر آنچه از اموال و اسرار و فروج که نزدش به امانت است را مراعات کرده و بعد به صاحبانش برگرداند.» وقتی نزد انسان مال یا اسرار یا کنیز و غلامی را به امانت گذاشتند، باید در حفظ و نگهداری آن بکوشد تا به وقتش این عاریه و امانت را به صاحبش برساند. خداوند نیز این نفس و جوارح انسانی را چند روزی به رسم امانت به ما داده تا در تعالی و ترقّی او بکوشیم و آن را خوب نگه داریم، نه آنکه به خاطر افراط و تفریط از بین برده و نابودش کنیم و آن را به راه غیرمستقیم بکشانیم. این نفس مال خداست. از اوست و بهسوی او برمیگردد. مراقبت از آن لازم است تا به جایگاه اصلی خودش بازگردد. در امانتداری شیاطین وسوسه میکنند تا امانت شکسته شود و از بین برود. ایشان در خراب کردن آن کوشا هستند، مگر کسانی را که خدای متعال حفظ کند و به آنها توفیق عصمت و مراقبت عطا فرماید. وقتی حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام حضرت زهرا (س) را درون قبر میگذاشت به رسولالله چنین خطاب کرد: «یا رسولالله! ودیعه و امانتی را که به من دادید بهسوی شما بازمیگردد اگر آثار زخم و شکستگی در تن دخترتان مشاهده میشود، از من نبوده. زهرا به شما خبر میدهد که این امّت چه ظلمهایی به ما کردند».
منظور این است که حضرت در حفظ ودیعه و امانت رسولالله صلیالله علیه و آله مراعات تامّ داشته و مراقبت و محافظت او را روا داشته است، لکن عدم مراقبت امّت باعث شکستگی و مجروح شدن حضرت زهرا علیها السلام شده است.
وظیفهٔ هر سالکی این است که مراقبت و حفظ امانت نفس کند. اگر حادثهای هم پیش آمد، کمال مراعات را نموده باشد امّا اگر به مشکلی برخورد شود، نزد حقتعالی مأجور است.
انسان گاهی در امتحانات الهی سر دو راهی قرار میگیرد. کسی گفته بود: «میان مادرم و زنم توافق نیست. مادرم یک چیز میگوید و خواستهاش زیاد است و زنم جوان است و دختر مردم به رسم امانت. مادرم میخواهد دختر مردم همانند برده در اختیار او باشد، چه کنم»؟! وظیفه این است که تا حدّ توان مراقبت دو طرف بشود، امّا درگیری مادر و عیال در نبود شخص احتمال پیشامد و حوادث، امتحانی است که مورد سرزنش الهی قرار نمیگیرد. چرا که از قوّه و قدرت شخص به دور است. امّا باید رجوع به جایگاه اصلی مراقبت نفس و امانتداری کند. نفس درون انسان است و خارج از آن نیست. روح به تعالی میل دارد و نفس به سفلیٰ. هوای نفس به شهوات رغبت دارد و عقل زاهدانه به اعتدال. قلب به طرف احسان و ایثار مایل است و صفت بخل به طمع. اینها همه در درون است و مراقبت در خراب نشدن نفس که امانت الهی است لازم میباشد و عدم حفظ آن مورد ملامت و عقاب حق قرار خواهد گرفت.
مراقبات مجالس
اشتهای نفس به این است که خواستههای او برآورده شود. از خواهشهای او خوردن اطعمه، اغذیه، اشربه لذیذ و گوارا و رفتن به مجالس و محافلی که شامل انواع متلذّذات که موجب سرگرمی و وقت تلف کردن است، میباشد؛ بنابراین ترک آن خلاف نفس عمل کردن است و موجب تقویت روح میشود.
پیامبر صلیالله علیه و آله دستور داده است: «و أجلِس مَعَ المَساکین: با مساکین نشست و برخاست داشته باشید.»که نشستن با آنان جنبه خداپسندانه دارد. امّا در مجالس اغنیا و محافل متمکّنین (که نوعاً در سطح بالا از امور دنیوی برپا میشود) شکل مراقبه نفس به هم میخورد و بعضی وقتها روح هم مکدّر میشود. نه اینکه اکل و شرب حرام است، بلکه برای سالک الی الله که در مراقبه است، مشکلات ایجاد میکند.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام زمانی که میشنود فرماندارش در بصره (عثمان بن حنیف) در یک مجلس عروسی که همه ثروتمندان دعوت بودند و از مساکین خالی بود، شرکت کرده و سر سفره رنگینی حضور پیدا کرده و پذیرایی گرمی از او شده و شکمش را پُر کرده است، نامهای مینویسد و او را مورد عتاب قرار میدهد و میفرماید: «فکر نمیکردم که تو دعوت کسانی را که در مجالسشان فقیران نبوده و فقط اغنیا شرکت داشتند، قبول کنی»!
اگر در مجلسی ذکر خدا و فضایل اولیای حق و خوبان باشد، از اهمیّت به سزایی برخوردار است. مجالسی که مواعظ و پند و حکمت در آن باشد، مجالس دعا، راز و نیاز و درس سلوک، خوب است. امّا مجالس لهو و لعب و محافلی که غافلین و جاهلین و اهل دنیا در آن باشند، برای سالک مراقب ضرر دارد و با حقیقت مراقبه سنخیّت ندارد. اگر میخواهید حتّی با عالمی مجالست کنید، نگاه کنید و ببینید آیا این عالم میتواند شما را از بعضی خصایص و صفات رذیله به فضایل و صفات اولیا برساند، آن وقت مجالست او را اختیار کنید.
پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله فرمود: «نزد هر عالمی که بتواند شما را از پنج صفت زشت به پنج صفت خوب بکشاند، بنشینید. عالمی که از شک به یقین، از ریا به اخلاص، از رغبتِ دنیا به زهد، از کبر به تواضع و از عداوت به محبّت دعوت کند».
مجلسی که در آن صحبت از شک، ریا، دنیا، کبر و عداوت است با مجلسی که صحبت از یقین، اخلاص، زهد، تواضع و محبّت است، منافات دارد و سالک الی الله باید مجلس دوم را انتخاب کند.
روح هر مجلسی به نیّت صاحبمجلس و مطالبی که در آن گفته میشود و کسانی که در آن شرکت میکنند، بستگی دارد. پس هر سالکی که در توجّه و بازرسی و نگهداری نفس است، باید این نکته را مراعات کند که به چه مجلسی میرود. آیا از شرایط نیکو برخوردار است یا نه؟ و اگر نباشد، رفتن به آن مجلس برای او مضرّ است و شاید بعضی ضررها تا ماهها اثر وضعی خود را داشته باشد.
رابطهٔ مراقبه با محاسبه و مشارطه و معاقبه
سلوک بر مشارطه و مراقبه و محاسبه و معاقبه استوار است. سالک با شرط کردن در اوّل روز و محاسبه در آخر شب که در روز چه کرده است، سلوک را شروع کرده و در نهایت به خرابیِ کارهای روز نفس را معاقبه و تأدیب میکند که چرا مراعات مراقبه را نکرده است. پس در هیچ آنی از آنات نباید از نگهبانی و دیدهبانی و نظارت کوتاهی کرد. نیّت و جمیع حرکات قبل از عمل و در عمل اگر با شرط و حساب باشد، مکاید شیطان در آن تأثیری ندارد.
در نفس امیالِ مختلف به عیش و شهوات وجود دارد و اشتیاق به لقای حق و وصول به مشاهدات جمالی و جلالی نیز میباشد. با این وصف سالک که حق را بر ضمایر، مطّلع و به اعمال، ناظر میداند، چارهای ندارد که ظاهر و باطن را با مراحل اربعه، مخصوصاً مراقبه تطبیق دهد.
مراقبت از عالیترین مقامات ارباب طریق و شریفترین حلیه اصحاب تحقیق است و هر مقام و کمالی که در تمام مراتب ولایت و نبوّت و غیر اینهاست را میتوان به برکت حضور و مراقبت بدان رسید و مردان حق هر چه یافتند، به مراقبت و محاسبت یافتند.
مداوا و درمان
اوّل: برای بعضی سالکین مراقبه تدریجی یعنی از یک زمان به زمان دیگر اضافه گردیدن که از بهترین ریاضات و مجاهدات است، توصیه میشود. مخصوصاً کسانی که از جوارح آنان به ذنوب مبتلاست. مثلاً ابتدا یک اربعین مراقبه پاها توصیه میشود. سپس در مرحله دوم مراقبه دستان. بعد مراقبتهای گوش، چشم، زبان و قلب به ترتیب هر کدام یک اربعین توصیه میشود. به همین منوال برای هر کدام از اعضا مجاهدت و مراقبت کند تا تدریجاً اصلاح شود که البته افراد از نظر مداوا نسبت به یکدیگر فرق میکنند. درنتیجه نظر استاد شرط است.
دوم: اگر سالک عیبی در خود دید که مانع از وصول به حق میباشد، باید مراقبه او در آن عیب باشد. مثلاً زبان او دچار لقلقه و عیبجویی است. او باید با نذر، عهد، توسل، مراقبه و معاقبه در پی اصلاح آن برآید و با مواظبت در شب و روز این عیب را برطرف کند.
سوم: همانطور که سارق و خطاکار را حبس میکنند، اگر سالک دچار صفتی مذموم شد، باید با حبس نفس و قفل زدن آن را مهار کند و عیب را برطرف نماید و با اراده و عزم قوی نگذارد صفت ناپسند رشد کند، بلکه او را درون محبسه ناکام و دو قفله کند.
چهارم: طریق به ضدّ آوردن است. مثلاً سالکی صفتی مذموم همانند بخل در مال و جان دارد، ولی میخواهد با مراقبه و محاسبه آن را از خود دور کند. پس میبایست ضدّ آنکه عبارت از انفاق و ایثار باشد را بیاورد. اگر بزرگ شدن و علوّ در میان خلق را خواهان است، باید تواضع و فروتنی و عبودیت را پیشه خود کند و بفهمد که علوّ، از حق است و ذات اوست و اگر او علوّ پیدا کند، اعتباری عرضی است.
پنجم: سالک برای مراقبه و حضور قلب خود احتیاج به مکان خلوت، حواس جمع و دور بودن از نفوس موذیه دارد. چه آنکه حضور اغیار گاهی مراقبه را به هم میزند. چون خلوت و دوری از اغیار آمد، مراقبه قلب کارساز خواهد بود.
ششم: دوری از میکروبهای آلوده و شبههناک الزامی است. چه آنکه اطعمه و اشربه و غذاهای شبههناک وقتی وارد قلب شد، مراقبه قلب را به هم میزند و گاهی هم تعطیل میکند. در ضمن برای سالک از جهت تربیت نفس، اجتناب از زیاد خوردن گوشت و اغذیه بازار که مردمان بیمبالات آن را آماده میکنند، ضروری است.
هفتم: این طریق با ثقل آوردن مراقبه حاصل میشود. به این معنی که شهوات انسانی اعم از بطن و فرج و کلام، هر کدام شکل مخصوص و لذّت منحصره و آثار علیٰ حده دارد. سالک برای ترقّی از پلّههای سلوک ناگزیر باید از شهوات بگذرد و چارهای هم ندارد. باید با آوردن کثرت طاعات و عبادات و تروک، روح شهوات را یا از بین ببرد و یا ضعیف کند. چون جوع و عبادت کثیره و بیداری در شب و صوم، دیگر حالی برای شهوات باقی نمیگذارد.
هشتم: نکته آخر تقلیل است که سالک باید برای تعدیل روح (نه افراط منزجر کننده و نه تفریط بیحال کننده) و دفع صفات ناپسند و مذموم، بنا را بر آن بگذارد که بتواند این صفات را کمکم از بین ببرد و روح را به تعدیل درآورد. مثلاً اگر سالکی زیاد میخوابد باید با تقلیل، خواب خود را از ده ساعت به نه ساعت و کمتر و کمتر کاهش دهد تا به حداقل ضروری برسد. هم چنین است برای کسی که کلام بسیار میگوید یا پُرخوری میکند.
سالک با این نوع درمانها خود را برای ترقّیات رحمانی و صعود به قلّه معرفت آماده میسازد.
تجلّیات
سالکِ مراقب بر اثر زیر نظر داشتن نیّت و افعال به جایی از درجات و کمالات میرسد که فتوحاتی برایش کشف میگردد. اگر فتح از تجلّی افعالی باشد، «محاضره» گویند و اگر از تجلّی صفاتی حاصل گردد، «مکاشفه» گویند و اگر به مرتبه فناء الی الله و شهود رسد و تجلّی ذاتی نصیبش شود، «مشاهده» گویند و آخرین درجه و مرحله سیرِ سالکِ مراقب مقام «جمعالجمعی» و یا «خرابات» است.
چنانکه حافظ فرمود: «مقام اصلی ما گوشه خرابات است».
با رسیدن به این مقام چون از رسوم و عادات و انیّت چیزی در نفس سالک نمانده و چشم حقّی پیدا کرده و بنده واقعی گردیده، انواع تجلیّات نصیبش شود و از حقایق بهرهمند شود و اتّصال با قرب حق پیدا کند و در مسلک اهل جذبه درآید.
همه آنچه ذکر شد، مرهون مراقبات و مجاهدات میباشد که ضمیر سالک و دلش به انواع تجلّیات و الهامات منوّر و به شهود معانی رسیده است.
مراقبه در طهارت قلب
گفتهاند که قلب بیحضور و مراقبت، همانند چراغ بینور است. این جمله از آن باب است که برای توجّه به حضرت حق در همه اعمال طهارت میخواهد تا روشنی و نورانیّت از او ساطع شود و این طهارت، با حضور و مراقبت تحقق میپذیرد. پس وقتی حرم دل را نسیان و گناه و نجاسات و غفلت گرفت، جای خدا نخواهد بود.
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «فَویلٌ لِلمُصلّین الذینَ هُم عِن صَلاتِهِم ساهُون: وای بر نمازگزارانی که از نماز خود غافلاند».
اینان صورت مجازی نماز را دارند، لکن حقیقت حضور و طهارت قلب برای ظهور و تجلّی حق در قلب را ندارند. در جامع الاخبار از حضرت صادق علیهالسلام روایت است که: «القَلبُ حَرمُ الله، فَلا تَسکُن في حَرمِ الله غیرَ الله: قلب، حرم خداست. در حرم خدا غیر خدا را ساکن مکن».
این جمله اشاره به این دارد که طهارت قلب را باید مرعی داشت و مواظب بود؛ و اینکه خدای رحمان فرمود: «لا یَمَسُهُ ألّا المُطهَّرون: یعنی قرآن را فقط باید طاهران مس کنند.»
یعنی باید کلمات خدا و قرآن را با طهارت محرم شد و از نامحرم و نجاست دور داشت. تا قلب در شکّ و وسوسه است، مراقبت ندارد. پس محرم نبوده و جای خدای تعالی نخواهد بود. پس لازم است در تطهیر حرم دل کوشید و بذر حقایق را کاشت تا جای خدا گردد.
لوازم سالک مراقب
اوّل: عزم و قصد
مراقب در ابتدای سلوک با قصد و عزم، شروع به مجاهده میکند و بعد به عمل کشیده میشود. قصدش از قوّه به ظهور و فعلیّت رسیدن است تا از عالم ملکی و صفات ظلمانی به عالم ملکوت و صفات رحمانی عروج کند. باید عزم با همّت و مداومت همراه باشد تا از عادت به ترک آن و از خلق به حق کشیده شود. مراقب باید چنان باشد تا در اهداف و رسیدن به مشاهدات جمالی و جلالی مستغرق شود و از هیچ تیر انفسی و خلقی و وسوسه شیطانی نهراسد و رجوع به قهقرا و قبل ننماید.
در کتاب مراقبه «احیاء علوم الدین» آمده است که شبلی بر ابوالحسین نوری که در حال اعتکاف بود، وارد شد. دید حالت جمع و ساکت دارد و هیچ جای بدنش حرکت نمیکند، گفت: «این چه حالت است از مراقبه و سکون؟» جواب داد: «از گربه یاد گرفتم. چون اراده صیدی کند، حالت سکون و بیحرکتی دارد، حتّی موی بدنش هم حرکت نمیکند».
دوّم تفکّر و تذکّر
تفکّر، حالت طلب و جستجو کردن است برای رسیدن به مطلوب. سالک در کیفیت مراقبه و آثار آن تفکّر میکند. پس در وقت عمل متذکّر میگردد؛ یعنی در جانش سیر فکر را حفظ و به خاطر میسپرد و به یاد میآورد. میوه تفکّر همراهش هست که فرمود: «یک ساعت تفکّر بالاتر از شصت سال عبادت است». بعد از تفکّر تذکّر است و تفکّر سالک باید در ارتباط با حق و صفات و اسماء او باشد. در احوال گذشتگان از اهل سلوک و مراتب ترقیّات آنان سیر کند و خود را همانند آنان به حبل عرفان متمسک گرداند و از آن طرف خویش را دانی و عقب افتاده پندارد که صرصرهای شیاطین او را از پای درنیاورد، ناچار است برای نجات خویش قلبش را به تذکّر و تفکّر متنبه و بیدار کند و از هر صفت رذیله مانند عجب و غرور که مخفیانه بر نفس تیر میزند جلوگیری کند.
سوم: خوف و حزن
سالک برای رسیدن به الله بر آینده و گذشتهاش خوف و حزن دارد. چه زمانی که در ظلمات نفسانی بوده و چه حال که در سیر است. توجّه به معاصی گذشته در قلبش ایجاد حزن میکند و از آینده کار خویش نگران است که آیا بهجایی میرسد و عوض میشود و رسوبات از بین میرود؟ اینها ایجاد خوف میکند. آری! وقتی «ولی» شد، دیگر خوف و حزنی ندارد. چرا که حق به صفات جلال همانند عظمت، یا به صفت جمال همانند رحمت تجلّی میکند و سالک حالت خشوع و بسط به خود میگیرد و از مشاهدات به تعظیم و تکریم میافتد.
تا زمانی که سالک واصل نشده مراقبتش به خوف و حزن وابسته است، چرا که مافات و نرسیدنها او را به این حالت میاندازد. امّا وقتیکه به لقاء رسید از نرسیدن به بهشت و از نداشتن دارایی دنیا خوف و حزنی ندارد زیرا تعلّقات از دل میرود و آمدنها و نیامدنها، داشتنها و نداشتنها را از حق میداند و دنیا را اعتباری میبیند.
خوف سالک از این است که اگر نفس را آفاتی فراگیرد، چه شود؟ همچنین ترس از امتحانات را دارد، چه آنکه انسان با ابتلا به مال و فرزند مانع سیر منازل میشود و سلوکش او را به هم میزند.
آن زمان که سالک از رسوم و عادات نجات پیدا کرد، معلوم میشود که مراقبت او تأثیر کامل در ترقّیِ او داشته، پس قلبش خاضع و خاشع به حق میشود. خشوع و خضوع از بزرگی و عظمت ذات ربوبی حاصل میشود. آنگاه حق ندا میدهد که اینان به خاطر من با اصواتشان و ابصارشان و قلوبشان خشوع میکنند، یعنی فروتنی و افتادگی و بردباری میکنند.
حضرت سیدالشهدا علیهالسلام فرمود: «خدایا! تو مونس دوستانت هستی که در عوالم و حوادث آنها را از وحشت خلقی دور کنی».
از این بیان معلوم میشود که اگر سالک ترس از بین رفتن مال را دارد، اُنس به حق پیدا نکرده و از عطایای او بهرهمند نشده است. دایرهٔ مُلکی، تنگ و تاریک شده و لنگ و لوک میرود و از خطرها و دردها در امان نیست. امّا وقتی به دایرهٔ ملکوتی، متّصل شد دیگر خوف و حزنی نیاید.
چهارم: جهد و جهاد
سالک در مراقبه برای رسیدن به توحید لازم است به کوشش و ریاضت مداوم بپردازد و از اعمال و اخلاق و صفات حیوانی [به هر شکل] پرهیز نماید و از جهاد اکبر دست برندارد که قرآن به این موردنظر خاص دارد. مخالف جهاد اکبر تنبلی، سستی، بیخیالی و حواله بر تقدیر کردن است.
حافظ میفرماید:
قومی به جدّ و جهد گرفتند وصل دوست **** قومی دگر حواله به تقدیر میکنند
اساتید معرفت همانند عارف بالله، حضرت آیتالله کشمیری (رحمتالله علیه) دستهٔ اوّل را قبول کردند.
در جای دیگر حافظ میفرماید:
گرچه وصالش نه به کوشش دهند **** هر قدر ای دل که توانی بکوش
جهاد و ریاضت، قطع تعیّنات و اسقاط تعلّقات کند. آنگاه غبار کثرات از جان و نفس سالک مراقب بیرون میرود. چون به قصد معاوضه [برای پاداش] نیست و غرض، وصل حضرت حق است. پس حق او را به خاطر کوشش روز و شبش به قرب خود میکشاند. البتّه نظر اهل معرفت این است که کوشش و ریاضت، استقامت میخواهد و آن انجام اوامر، ترک نواهی و پایداری همیشگی بر استدامت طریق میباشد.
پنجم: ورع
مراقبهٔ سالک احتیاج به ملکهٔ ورع و پرهیزگاری دارد که بر دو چیز تکیه دارد، یعنی عدم غفلت از حق و اکتفا بر حداقل مایحتاج که ضروری اوست. دوری از معاصی و شبهات و شهوات، ورع را بارور میکند و ارتکاب به اینها سبب غفلت از حق و نزدیکی به شهوات (فرجی، بطنی و کلامی) میشود. اگر مراقب عهد خویش را با حق مراعات کند، به ورع پیوسته است. البتّه هر چیزی را بهاری است و بهار سلوک ورعی است که ملکهٔ نفس شده باشد. حافظ میفرماید:
به آب دیده بشویم خرقهها از مِی **** که موسم ورع و روزگار پرهیز است
موانع مراقبه
برای مراقبه موانعی است که از به کارگیری آن جلوگیری میکند و سالک درجا میزند و به جایی نمیرسد و آنها عبارتاند از:
۱- تعلّقات قلبی: که مانع از تجلیّات میشود. چون تعلّقات زنگار آورد و تجلیّات انوار آورد و این دو با هم ضدّ هستند.
زیر بارند درختان که تعلّق دارند **** ایخوشا سرو که از قید غم آزاد آمد
یعنی سالک الی الله بدون تعلّق همانند درخت سرو آزاد و سرسبز و راست است و از پرتو تجلیّات حق بهرهمند است، امّا درختان میوهدار به خاطر میوه تعلّق دارند و در معرض حوادث هستند. تعلّقات سالک از زن و فرزند و مال و جمال و هرچه که باشد، او را از سلوک منحرف میکنند.
۲- حظوظ نفس: از موانعی است که سالک را به صعود پلهٔ عرفان نمیرساند. مراقبت بر حفظ نفس است نه حظّ نفس، چه آنکه حظوظ [به هر شکل که باشد] باعث تکدّرند و تهذیب را همراه ندارند. قلب انسان همانند نگین حضرت سلیمان علیهالسلام تا زمانی که در دست سلیمان است، منوّر است. امّا اگر این نگین به دست اهرمن برسد، خاموش و تاریک گردد.
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم **** که گاهگاه بر او دست اهرمن باشد
تا زمانی که سالک به دنبال لذّت و سرور و رغبت و حظّ است، نزول کند. امّا وقتی با همّت عالی در حفظ نفس کوشد، صعود کند و ترقّی نماید و از قبض و فقر و مانند اینها هیچ باکی ندارد.
۳- خواطر سوء: سالک باید مراقب باشد که تمامت اعضا و جوارح خویش را از مکروهات و مشکوکات منع کلّی کرده باشد و در عُزلت یا در خلوتخانه [اگر در بدایت سلوک است] نگه دارد و اگر در متوسط یا منتها است، در همه وقت نگران دل خویش باشد.
اگر نفسانی و شیطانی است، قطعاً منع کند و نفی خواطر آن واجب داند و اگر ملکی و روحانی است، بدان عمل کند و شکر خدای تعالی به جای آورد و جدّ و جهد در نفی خواطر بیشتر کند تا واردات صافیتر و تجلیّات، روشنتر و اذکار به قوّت تر شود.
پاک کن دو چشم را از موی عیب **** تا ببینی باغ و سروستان غیب
هرچه خواطر کم شود و اندیشه و فکر متّصف به عالم اسماء و صفات شود، در نتیجه ارتباط با حق بیشتر و انوار کبریایی بر قلب سالک تابناکتر و صفای باطن، زلالتر و وجد و سرور، قابلستایشتر گردد.
آیینه شو، جمال پری طلعتان طلب **** جاروب کن خانه را سپس میهمان طلب
بزرگان اهل معرفت فرمودند: «سالک مراقب، خواطر سوء را با خواطر حسنه از بین ببرد تا حرم الهی در دسترس تیر شیطانی قرار نگیرد و این جز با همّت همیشگی تحقّق نپذیرد.»
پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب **** تا در این پرده جز اندیشهٔ او نگذارم
ختم
آیا مراقبه پایانی دارد و میشود که عارف بالله از مراقبه بینیاز باشد؟ جواب این است که اولیای برجسته حق (انبیاء و امامان علیهالسلام) عصمت ذاتی دارند و اهرمن به آنان راه ندارد و به مضمون حدیث قدسیِ «بنده من! مرا اطاعت کن که تو را مثل خودم قرار میدهم»، آنان در حضرت حقاند و حق در قلب آنان است و درنتیجه خودِ مراقب در جان آنهاست.
میماند دیگران از اهل عرفان که با ثبات قدم از طریق شریعت به طریقت و اعمال و اخلاقِ عملیِ پایدار رسیدند و بر اثر مجاهدت شرعیه به نور طاعات متجلّی شدند، آنگاه در لقای جانان قدم برداشتند و برای رسیدن به فناء فی الله از هیچ مراقبه قلبی دریغ نورزیدند و به دنیا و عقبیٰ توجّه نکردند و بعضیها به عصمت عرضی (همانند سلمان) رسیدند. باید گفت که اینان ملکات نفسانی و شیطانی ندارند. چون از بحار عصمت ذاتی به جان آنان آب حیات وارد گردیده و ملکاتشان رحمانی شده است.
امّا پایینتر از اینان کسانی هستند که هر صفت رذیله را که دور کردند، صفت ممدوحی را جایگزین آن نمودند.
سالک تا از ابلیس و شیطان نفس اطمینان و امنیّت پیدا نکرده باید مراقبهٔ کامل داشته باشد. اگر صفتی همانند ایثار ملکه جانش شده باشد، میتوان گفت که مراقبه در این صفت لزومی ندارد. امّا در دیگر مسائل و نفس، کاربردش حتمی میباشد.