اعمال ظاهرى
منشأ اخلاق زشت، آلوده شدن بهافراطوتفریط و توجه به اعمال ظاهری بدون توجه به حقیقت عمل است. شخص عبادتی را به عادت انجام میدهد؛ اما توجه به باطن ندارد و چهبسا اگر دقیق شویم میبینیم از درون به تقدیرات الهی اعتراض دارد. نفس آنکس که به اعمال ظاهری صرف توجّه دارد مانند اتاقی است که نقش و نگار زیبایی دارد ولی کف آن اتاق جای مزبله است! همانگونه که بیماری بدن تنها با مالیدن پماد بر پوست درمان نمیشود و باید با پرهیز از بعضی چیزها و نوشیدن بعضی داروها بیماری را درمان کرد، بیماریهای نفس هم نیاز به درمان همراه با پرهیز و مراقبه دارد. نکته مهم قابلتوجه این است که از مراقبت دائمی نباید غافل بود که مبادا آن صفت رذیله دوباره عود کند. عمل ظاهری بدون حقیقت و باطن مانند علف هرزهای است که پیرامون گیاه بروید و موجب عدم ترقی و رشد گیاه میشود. درواقع با خلوص نیت است که باطن پاکشده و رشد میکند و با تکیه صرف بر ظواهر، رشد حقیقی انجام نمیگیرد.
میکروبها در ظرف
قلب انسان مانند ظرفی خالی است که آماده پذیرش است تا وارد شونده چه باشد! پس هرگاه در قلب انسان امراض شیطانی وارد شود، نمیگذارد قلب ملکوت و حقایق آسمانها و زمین را ببیند و درک کند. مانع رشد درواقع نیت سوء و عمل غیر خالص است که سبب ازدیاد رذایل میشود و فقط جهاد با نفس و عنایت الهی است که میتوان آن را از بین برد و با رفتن هر یک از موانع و تاریکیها از قلب، نوری تازه و هدایتی جدید جایگزین میشود.
ثواب و عقاب
عمل انسان از دو حال خارج نیست؛ یا در مسیر حق است و به ثواب میرسد و یا در مسیر باطل است و به عقاب دچار میگردد. پس ثواب و پاداش هر کس به کردارش وابسته است؛ چنانکه خداوند فرمود: «و هر انسانی اعمالش را بر گردنش آویختهایم و روز قیامت کتابی برای او بیرون میآوریم که آن را در برابر خود گشوده میبیند. این همانا نامه اعمال اوست و به او میگوییم کتابت را بخوان کافی است که امروز خود حسابگر خویش باشی.» و عقاب هر کس مربوط به رذایل و سیئات و صفات ناپسند نفس اوست. پس نامه عمل در دنیا و آخرت از انسان جدا نیست و آن را بر گردنش خواهند آویخت.
مَلَكات
چنانچه صفتی پسندیده یا ناپسند در انسان دائمی شود به آن صفت ملکه میگویند. صفات اعم از زشت و زیبا نوعاً دائمی و همیشگیاند مگر بعضی صفات که «گاهی» از انسان صادر میشود. اگر صفت رذیلهای دائمی شده باشد و بهاصطلاح جزء ذات شده باشد، ملکه نفسانی میشود. برای دفع صفت زشتی که ملکه شده، کوشش بیحد و همت والا و استمداد از حقتعالی لازم و ضروری است. پیامبر گرامی اسلام صلیالله علیه و آله فرمود: اگر شنیدید کسی از اخلاق خویش (صفتی که در او ملکه شده) دست کشیده باور نکنید چرا که دوباره به حالت اوّلی خود بازمیگردد. ازاینجهت است که بعضی میگویند: بعد از چهلسالگی دیگر دفع و مداوای ملکات رذیله مشکل است مگر نظر خاص خداوند و یا توجه اولیایی یکی از اولیای او شامل حال شخص شود و یا در حادثهای سرش به سنگ بخورد و بیدار شود!
علم اخلاق
علم اخلاق که برای تهذیب نفوس و معالجه امراض روحی است از شریفترین علوم است. ولی با صرف خواندن علم اخلاق، نمیتوان همه مسائل را پیاده کرد. چه آنکه واردات در ذهن هرکسی با دیگری تفاوت دارد و آنچه در کتابهای اخلاقی نوشتهاند نوعاً کلیات است و همه شقوق آن را با درمانش بیان نکردهاند و در جزئیات این علم هم تناسب و اندازه نفس هرکسی با دیگری متفاوت است. پس امتیاز و شرافت این علم بدینجهت است که برای مداوای نفوس بسیار ارزنده و قابلتوجه است و بر همگان لازم است که از مطالعه این دریغ نورزند.
علم بدون عمل
علم مقدمهای است برای بهکارگیری عمل در وقتش. دانستن اصطلاحات و فنون و قواعد هر عملی برای کسی که روحش بیمار و نفسش بیعمل است، جز تباهی چیزی به بار نمیآورد. علمی خوب است که منشأ حرکت بهسوی عمل باشد و صاحب علم را فلاح و به رستگاری برساند.
اختلاف نفوس
انسان دارای یک حقیقت نفس است که در مراحل گوناگون نامهای مختلفی پیدا میکند: نفس مطمئنّه: نفسی است که در آن قوه عاقله بر دیگر قوا (واهمه و بهیمه و سبعیه) غالب است و به آرامش رسیده است و بدی نمیکند. نفس لوّامه: نفسی است که ملامت گر است و به خاطر مغلوب شدن عقل و ارتکاب ذنوب و پشیمانی از انجام فعل مذموم به سرزنش خویش میپردازد. نفس اماره: که تابع قوای شیطانی است و امر به بدیها میکند. درواقع نفوس انسانها تابع هر چیزی باشند نام آن را به خود میگیرند، خیر باشد یا شرّ. صفات بهیمی (مانند خشم) و سبعی (مانند کینه) ازیکطرف و صفات ملکی که همهاش خیر است از طرف دیگر در خوبی و بدی افراد مؤثرند و قدرت جذب و دفع هم در واردات و صادرات به نفوس، در ظاهر و باطن گوناگون میباشد.
انسان، فرشته، حيوان
امیر مؤمنان علی علیهالسلام فرمودند: «خداوند به فرشتگان عقل و به حیوانات شهوت و غضب داده است و به انسان همه اینها را عطاء فرموده. اگر شهوت و غضب مطیع عقل او شود از فرشتگان بالاتر رود به خاطر منازعهای بین شهوت و غضب که در جلو روی اوست ولی فرشتگان این مزاحم را ندارند.» فرشتگان عقل صرف هستند و در تکلیف همانند انسان نیستند که مزاحمی همانند شهوت و غضب داشته باشند. حیوانات عقل ندارند تا تکلیفی داشته باشند. نسخه جامع انسان است که هم قوّه فرشتگان و هم قوّه حیوانات را دارد. اگر با مهار و تعدیل به نحو مشروع بر شهوت و غضب غالب گردد، میتواند به مقام قرب و انس الهی نائل آید.
افراط و تفریط
نوعاً امراض از افراط و زیادهروی و یا تفریط و نقصان منشعب میشود. درواقع وقتی از حدومرز مضبوط و مشروع تجاوز شود و یا به آن حدومرز بیاعتنایی شود، موجب میشود که شخص در درازمدت به بیماری و کسالت دچار شود. پس هرگاه شخصی یکقدم از فضایل دور میشود، یکقدم به رذایل نزدیک میشود. اگر روزی از سخاوت فاصله گرفت، بعید نیست بهنوعی از بخل دچار شود. چه آنکه شیطان کشش و وسوسهاش بهسوی ضدّ اعتدال گام برداشته شود، پایههای افراطوتفریط متزلزل میشود و ملالت و ندامت و آتشی در پی نخواهد بود. امیرالمؤمنین علیهالسلام در مورد تفریط فرمودند: «ثمره تفریط ندامت است و موجب ملالت میگردد و آتش جهنم جایگاه آن خواهد بود.» خداوند در قرآن به پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله فرموده است: «لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک و لا تبسطها کل البسط؛ هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن و پیش از حدّ نیز دست خود را مگشایی» (اسراء:28) پس به جاست که نفس در معرض زیادهروی و تفریط صفات که سبب امراض روحی میشود قرار نگیرد.
تبدیل صفات به طرق مختلف
آنچه از صفات نفس (ذاتی و فطری و مورثی) ملکه شده باشد، اگر در زمره فضایل باشد بسیار نیک است و اگر در زمره رذایل باشد در احیا و مداوا و ترمیم آن صفات از طریق اکتساب و روش عملی که علمای اخلاق دستور دادهاند باید رفتار کرد. گرچه قاعده صددرصدی وجود ندارد لکن راههای تبدیل صفات با مجاهده عملی امکانپذیر است. بعضی گویند: اول قوه شهوت باید کنترل شود، بعد باید غضب را تحت اختیار درآورد تا بتوان قوه عاقله را سربلند کرد یا اینکه ابتدا عفت را تحصیل کند و بعد شجاعت را و بعدازآن قوه عاقله خودبهخود پیدا میشود. همچنین طرق دیگری نیز وجود دارد که برخی از آنها عبارتاند: از طریق زجر و تأدیب، ریاضت و نذر، ذکر و فکر، عزلت و مناجات و عبادت که عرفای عمل به این طرق را دستور میدهند تا رذیله کمکم محو و نابود شود و جای آن را فضیلت بگیرد.
انواع انسانها
پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله فرمودند: «انسانها سه دستهاند: یک صفت همانند حیوانات دارای صفات حیوانیاند و خداوند درباره آنان فرموده: دل و قلب دارند و تفقّه نمیکنند، چشم دارند و بهوسیله آن نمیبینند. دسته دوم: بدنشان مانند بدن بنیآدم میباشد ولی روحشان همانند ارواح شیاطین است. صنف سوم: مانند ملائکه بوده و همیشه در پناه و سایه خداوند هستند.» این کتاب میتواند راهنمای دسته اول و دوم باشد که دارای صفات حیوانات هستند و احتیاج همگان به آنان است.