دُرّ نجف

راه سعادت

فصل اول · بخش دوم

جنگ و نزاع

در دو دسته اول و دوم، نوعاً دو سپاه عقل و جهل در باطن به درگیری و جدال مشغول‌اند و در دسته سوم (اولیای خدا) این نزاع وجود ندارند. نزاع اصلی بین جنود عقل و الهام و فرشتگان و جنود جهل و وسوسه و شیاطین است. خانه نفس، جایگاه تمایلاتی از عقل و جهل، رحمان و شیطان است تا شخص چه کسی باشد و چقدر مجاهده نفسانی کرده باشد تا بتواند مثلاً با تقوا بر هوس شهوانی پیروز شود. آنکه مهار نفس را به دست گرفته باشد بر جنود شیطانی غالب شود و آنکه مهار نفس از دستش رفته باشد، مغلوب لشکر شیطان شود. گرچه نفس به کارهای خلاف تمایلش بیشتر است و از طلعت سرباز می‌زند و راههای شیطانی بسیار است، اما از آن‌طرف، راههای سعادت هم زیاد و فراوان می‌باشند. روزی پیامبر صلی‌الله علیه و آله برای اصحاب یک خط مستقیم کشید و فرمود: این خط مستقیم راه خداست. سپس خطوط بسیار از چپ و راست کشید و فرمود: در این راه‌ها شیاطین نشسته اندو انسان را به خود دعوت می‌کنند و بعد این آیه را خواندند: «راه من راست است از آن متابعت نمایید و از راههای دیگر پیروی نکنید که شما را از راه خدا جدا می‌کند.»

اغوا از طریق مشتبه سازی

چون حق و باطل، خوب و بد، صفات زشت و زیبا همیشه در درون انسان مشغول جدال هستند، نفس شیطانی کارش اغواگری و اختلاط حق و باطل و جهت دادن از خوبی به‌سوی بدی و حرکت از فضایل به رذایل است. پس بیچاره انسانی است که در دام اغواگری و نیرنگ و کید قرار گیرد. کسانی که صفحه دلشان از خرابی پاک نشده است، شیطان دستور به حفظ ظواهر می‌دهد و می‌گوید: نماز را با آداب بخوان، حدیث حفظ کن و… بعد از چند روز می‌گوید: تو از دیگران بهتری!! کم‌کم می‌گوید: دیگران که لیاقت نداشتند به چه جاهایی رسیدند و حق تو پایمال‌شده است. اگر صفحه دل‌پاک نشده باشد، شیطان از راه خواطر عبادی در دل رسوخ می‌کند و امر را مشتبه می‌سازد. خداوند در قرآن می‌فرماید: «(ای پیامبر) بگو شما را از زیان‌کارترین افراد باخبر کنم. آنان که کوششان در حیات دنیوی نابود و تباه‌شده و خیال می‌کنند که کار خوب می‌کنند.»

بزرگی فرموده است: «شیطان برای نفس انسان نود و نه راه خیر می‌گذارد؛ اما راه صدم را که یکی هم بیشتر نیست، تمام آن نود و نه خیر را خراب می‌کند.» پس از خانه دل مواظبت و مراقبت بسیار باید کرد تا تیرهای شیطانی وارد آن نشوند.

نشانه سلامتی و مرض

سلامتی و مرض نفس را نمی‌توان از ظاهر افراد تشخیص داد. چنانکه برخی اعوام اشتباهاً می‌گویند: فلانی، پول دارد و سالم است و خدا به او توجه کرده است و فلانی فقیر و مریض است و نتیجه می‌گیرند که آن شخص مورد عنایت خداوند نیست. جواب این افراد این است که: نشانه رحمت و غضب خداوند در ظاهر معلوم نمی‌شود، شکر نعمت و استقامت در بلا نشانه سلامتی نفس است، اما گله و شکایت درونی از تقدیر الهی نشانه مرض نفس است. پس لطف و قهر خداوند به نفوس از سلامتی دل و رضایت قلب و یا از غرور و عجب نفس معلوم می‌گردد. ظاهر خوب دلیل سلامتی نفس نیست؛ بلکه باطن خوب دلیل سلامتی است و باطن بد نشانه مرض نفس است.

مراقبه و مشارطه و محاسبه

برای تهذیب و تزکیه نفس بهترین روش آن است که: این سه دسته نکته (مراقبه و مشارطه و محاسبه) را مراعات کند و به آن‌ها تمسّک جوید تا بتواند از مکر شیطان در امان باشد. مراقبه: آن است که انسان در شبانه‌روز، مواظبت بر ظاهر و باطن نیت و عمل داشته باشد تا مبادا سوءنیّتی و یا معصیتی از او صادر شود یعنی نگهبانی و پاسبانی حریم قلب کند تا از تیررس شیاطین در امان بماند.

مشارطه: آن است که هرروز اول صبح با خود شرط کند که اگر مرتکب خطا و گناهی شد و یا طاعتی را ترک کرد، فلان مقدار روزه یا نماز یا خیرات دیگر انجام دهد تا سنگینی این کار باعث گرد مرتکب جرم و یا ترک واجبات نگردد.

محاسبه: آن است که در آخر شب وقت خوابیدن به نیات و اعمال روز خود حسابرسی کند که چه قدر مرتکب رذیله شده تا با توبه و عتاب نفس جبران کند و اگر طاعت و عمل خوبی از او صادرشده، شکر الهی به‌جای آورد تا روز دیگر توفیق انجام آن را داشته باشد.

حفظ و دفع

همان طوری که حفظ سلامتی بدن و دفع میکروب ضروری است، حفظ سلامتی روح و دفع رذایل به‌طریق‌اولی لازم است. حفظ با بکار گرفتن صفات ممدوح و پسندیده همیشگی می‌شود مانند عفّت که دائماً در نفس باقی می‌ماند. دفع با ترک و مبارزه با رذایل انجام می‌گیرد سستی و تسویف فایده‌ای ندارد، چون همیشه خطر در کمین است و گاهی هم مسرّی می‌شود پس مواظبت برای عدم رسوخ واجب است.

باغبان در حفظ گل می‌کوشد و با آمدن آفتی، شروع با از بین بردن آن می‌کند. حفظ شهر و یا کشور با پاسبان و ارتش است. اگر در حفظ تعلّل شود، دشمن وارد می‌شود و موجب تباهی و فساد و دزدی و خراب‌کاری می‌شود. نفس هم باید محافظ داشته باشد که محافظ نفس عبارت از اراده و همّت و توجه است تا دشمن درون وارد نگردد و موجب خرابی آن نشود.

اسباب امراض نفسانی

ریشه بابی بر اساس شناخت عیوب نفسانی کار هر کس نیست گرچه با تأمل و تعمّق تا حدّی برای کاوش کننده به دست می‌آید. «ریشه‌یابی و شناخت و شروع اولیه، یک ولی الهی می‌خواهد تا بفهمد و بگوید.»

گرچه بعضی روان شناسان با سؤالات پی‌درپی تا اندازه‌ای متوجه می‌شوند که سبب مرض از کجا است؛ ولی همانند اولیاء الهی و عارفان بالله نیستند که دقیقاً دست روی نقطه حساس بگذارد و اصل مشکل را بگویند؛ خصوصاً اینکه روان شناسان به عوالی مانند لقمه حلال، آثار وضعی اعمال و از این قبیل توجهی ندارند.

ارتباط بدن باروح را کسی نمی‌تواند منکر شود ولیکن واقعاً منشأ امراض روحی چیست؟ آیا از بدن است یا از رفیق شروع‌شده یا براثر اغذیه حرام و شبهه‌ناک مبتلا شده یا از فشار زندگی مانند فقر شروع شده؟ هر احتمالی در اینجا ممکن است. کسی را می‌شناختم که رحمت خدا بر او باد بسیار عالم وارسته. پرهیزکاری بود. براثر سکته مغزی در طهارت و نماز به وسوسه و شک افتاده بود بااینکه قلبش اصلاً وسوسه نداشت اما کسالت جسم و سکته سبب وسوسه او شده بود!

استهزاء

اگر انسان با کلام و کردار یا با اشاره و رمز چیزی بگوید و فعلی انجام دهد که حاکی از گفتار و کلام باشد و برای خندیدن و تحقیر و ایذای دیگری یا دیگران باشد، این عمل را استهزاء و مسخره کردن می‌گویند. در زمان دعوت انبیاء بسیار اتفاق می‌افتاد که مردم زمانشان آن‌ها را استهزاء می‌کردند. گاهی با اشکال مختلف و درآوردن انواع صداها و تقلید و حرف‌های مضحک پیامبران را استهزاء می‌نمودند. سبب استهزاء هر چه باشد از عداوت و حسادت و امثال این‌ها، کاری است زشت و از فرومایگی شخص می‌باشد. شخص گرفتار مرض باید بداند که خدای او و طرف مقابلش یک خداست. اگر مشکلی در طرف مقابل است شاید عمدی نباشد و قالب او این‌طور باشد؛ چنانکه بعضی بزرگان قیافه خوبی نداشتند. این قیافه را خود نساخته بودند بلکه حق‌تعالی آن‌ها را آفریده بود. استهزاء کننده در دنیا و قیامت مورد استهزاء قرار می‌گیرد. اگر از روی کینه و عناد است باید در درمان آن زود بکوشد تا اسباب استهزاء را از بین ببرد. اگر برای خنداندن مردم این کار را انجام می‌دهد در حقیقت خود را در معرض مضحکه و فرومایگی عدّه‌ای قرار می‌دهد. خداوند درباره مستهزئین می‌فرماید: «آن‌هایی که با شیطان‌صفتان جمع می‌شوند، می‌گویند: ما فقط (آن‌ها را) مسخره می‌کنیم خداوند آنان را استهزا می‌کند و آن‌ها را در طغیانشان نگه می‌دارد تا سرگردان شوند.» چنین توبیخ سختی نسبت به این دسته، نشانه عمل زشت آن‌هاست. یکی از مفاسد این صفت این است که بعداً مردم در نسل و ذریه شان جدشان را که مسخره‌گر بود به این نام می‌شناسند و یک باقیات ناپاک از آن‌ها بر سر زبان‌ها باقی می‌ماند. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «آن‌هایی که در دنیا مردم را مسخره می‌کنند به‌طرف در بهشت می‌روند و می‌گویند بشتابید، چون شتاب می‌کنند درهای بهشت را به روی آنان می‌بندند.» پس با این توضیح لازم است مسخره کننده هرکسی را استهزا کرده رضایتش را جلب کند و برای او از خداوند مغفرت بخواهد. هیچ‌گاه خود را در معرض این کار زشت نگذارد که به خاطر اثر وضعی این گناه بعداً دیگران او را مسخره کنند. اگر عیبی در کلمات و چهره و راه رفتن و حرکات کسی دید، آن را به ذهن نسپارد، شاید خداوند به خاطر مصلحتی به او چنین عیبی داده است.

اصرار بر گناه

یکی از امراض بسیار خطرناک، اصرار بر گناه است که معمولاً به‌صورت عادت هم درمی‌آید مانند شراب‌خواری، کینه، حسادت، زنا و نگاه بد و…. اگر فرد از گناه لذت ظاهری هم ببرد به خاطر عادت است و اگر هم روزی انجام ندهد خود را ناراحت و محزون می‌داند، انگار انجام معاصی شفای قلبش می‌باشد. چون اصرار بر رذایل قلب را خراب می‌کند حامل آن، قسی‌القلب می‌شود و درنتیجه خواهش نفس را بر طاعت حق مقدم می‌دارد و از درک مناجات محروم می‌ماند و از حسنات و خیرات به دور می‌ماند. قلب چنین کسی معکوس و وارونه است و بیچاره خود خبر ندارد یا خود را به بی‌خبری می‌زند که حالش این‌چنین شده است. پس بکوشد که توبه را مقدم بر همه‌چیز بدارد و کارش را از ریشه به دستور استاد و بزرگی درست کند و بداند روزی که عمر او به سر می‌آید، تازه اول بدبختی‌هایش شروع می‌شود. چرا عاقبت او این‌چنین شود که جهنمی به جهنم دیگر رود!!

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «هیچ رگی نمی‌جهد و دردسر و مرضی پیش نمی‌آید مگر به خاطر گناه.» پس انسان باید بداند بیشتر مصائب دنیای او از همین عمل زشت خود اوست. اگر بگوید مشکلاتم کم است در جواب گفته می‌شود آن به خاطر مهلت دادن خدا و رحمت واسعه حق‌تعالی است که به بندگان خود دارد.

پس انسان سعی کند با اهل شقاوت هم‌زبان نگردد و ضرر و سود اعمال بد و خوب را یاد بگیرد تا مبادا شیطان از راه دیگر وارد شود. از صغایر و گناهان کوچک دوری کند تا به گناهان بزرگ متمایل نشود. با امید دل قوی کند که راه توبه باز است و بداند که اگر از «اصرارش دست بردارد، محبوب خدا هم می‌گردد.» خداوند ستار هم به خاطر توبه‌اش «بر گناهان وی ستر می‌گذارد تا دیگران هم متوجه نشوند.» در حد توان سرگذشت انبیایی که ترک اولی کردند مانند حضرت آدم علیه‌السلام و حضرت یونس علیه‌السلام را بخواند و سرگذشت امثال فضیل بن عیاض و بشر حافی را بخواند تا امیدش برای ترک گناه و عدم اصرار بر گناه بیشتر گردد.

آفت‌پذیری

اگر درختی بخواهد رشد کند و ثمر بدهد به حراست و مراقبت و سم‌پاشی و کود و امثال این‌ها احتیاج دارد. اگر باغبان مراعات نکند نه درخت به رشد حقیقی می‌رسد و نه خوب میوه می‌دهد. انسان هم اگر بخواهد به کمال برسد، تزکیه و اصلاح نفس لازم دارد؛ اما بعضی‌ها مبتلابه مرض «آفت‌پذیری» هستند یعنی ایمانشان رنگ شرک به خود می‌گیرد و یقینشان بوی شک می‌گیرد و عباداتشان چهره ریا به خود می‌گیرد. این ضعف بسیار بزرگ است. شخص امانت می‌گیرد آفت خیانت سراغش می‌آید. عوض عدل، تیر جور را رها می‌کند. ریاست را می‌پذیرد آفت فخرفروشی او را می‌گیرد. علم می‌آموزد آفت ترک عمل او را می‌گیرد. آفت دین هوی پرستی و آفت علما دوستی ریاست و آفت ثروت بخل است و به قول پیامبر عظیم‌الشأن صلی‌الله علیه و آله: «برای هر چیز آفتی است.» پس از یک طرف مراعات اعتدال در تزکیه نفس و از طرف دیگر مواظبت بر افکار و خواطر سوء لازم است. البته در دل از حق‌تعالی باید استمداد کند و از تلوّن و دمدمی‌مزاج بودن پرهیز کند و بداند که صرف دانستن در مبارزه با آفات کافی نیست و باید با اصولی کار کند که اگر نکند احتمال دارد در آینده خرابی و نابودی به بار آورد.

افشای راز

یکی دیگر از گناهان و محرّمات، فاش نمودن راز و سرّ بندگان خداست که موجب ایذاء و ناراحتی افراد می‌شود. سبب افشا هر چه باشد از کینه، کم‌ظرفیتی و مانند این‌ها عملی است مذموم و درواقع خیانت به صاحب سر است. چه‌بسا با فاش کردن سری آبروی یک شخص و حتّی یک قوم از بین برود و در پی آن آتش نفاق و نزاع شعله گیرد. عبدالله بن سنان می‌گوید: «به حضرت صادق علیه‌السلام عرض کردم: عورت مؤمن بر مؤمن حرام است، منظور عورتین (قبل و دبر) است؟ فرمود: نه؛ بلکه فاش کردن سر مؤمن است.» چون راز پنهان را برملا ساختن صفتی مذموم است، شخص مریض در درجه اول باید اسباب فاش کردن را در خود خاموش کند و بداند «بندگان خوب خدا هیچ‌گاه سر مخفی کسی را پخش نمی‌کنند.» اگر آبروی کسی را با فاش کردن سرّ او ببرد، دیگری سرّ او را برملا خواهد کرد. در کلمات مربوط به خلق خدا اول باید بسنجد بعد – اگر مطابق شرع و عقل بود – آن را بیان کند، نه آنکه در پرگویی یا تند گویی حقوق افراد را ضایع و حرمت آنان را لکّه‌دار کند. چه آنکه از حقّ‌الناس، یک حقّ، سرّ است و اضاعه آن سبب مشکلات قبر و قیامت می‌شود. ممکن است در حق الله خداوند از حق خود بگذرد اما در حقّ‌النّاس تا رضایت طرف مقابل جلب گرفتاری و آتش عذاب بر گردنش می‌ماند.

آمال

دل بستن به دنیا و داشتن آرزوهای دراز و اکتفا به دنیای نقد اما اعتباری از جمله امراضی است که انسان را از یاد مرگ غافل می‌کند و منجر به هلاکت انسان می‌شود. اندیشه گرفتن کارخانه، ماشین، باغ، اموال فراوان، رفتن به مسافرت‌های دوردست، رسیدن به ریاست، من باشم و نبیره‌ها و نتیجه‌ها را ببینم همه و همه از آرزوهای نسیه‌ای است که انسان در ناکامی آن گیر می‌کند. بعضی‌ها سالی چند مرتبه به کشورهای اروپایی سفر می‌کنند و بدن خود را چک می‌کنند که مبادا مبتلابه مرضی باشند غافل از آنکه این تن فانی است و روح باقی و باید در سلامتی روح کوشید بیشتر اهل جهنّم فریادشان از سوف یعنی تأخیر انداختن است که در دنیا می‌گفتند: بعداً خود را اصلاح می‌کنیم. بعداً مالمان را پاک می‌کنیم. بعداً دنبال عبادت می‌ریم. بعداً قرض‌ها را به اهلش می‌پردازیم. صاحب آرزوهای دراز ابتدا باید در کوتاه کردن افکار پوچ بکوشد که پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «چون صبح کردی به فکر شب مباش، چون شب کردی به فکر فردا مباش. چون نمی‌دانی نامت در چه گروهی نوشته‌شده است.» علاج در جوانی بسیار بهتر از پیری است؛ چه آنکه در پیری حرص و طول آمال بیشتر می‌شود. مبتلابه آمال باید فکر خود را مشغول صفات حمیده‌و کارهای خیر کند و به قبرستان‌ها بسیار برود و ببیند جایگاه آخر دنیا قبرستان است و واقعاً مرگ حتمی است و شوخی‌بردار نیست. از مجالست اهل دنیا و آرزو پرهیز کند که شیطان بر دل‌های آنان حاکم است. تاریخ گذشتگان را مطالعه کند ثروتمندان با همه دارایی و مقام به کجا رفتند و از آثارشان چه مانده است و به خاطر داشته باشد که تکرار تاریخ برای همگان است مبادا بر سر او آنچه بر سر دنیاپرستان آمده بیاید.