دُرّ نجف

راه سعادت

فصل سوم · بخش اول

سوء نیت (نیت بد)

نیت هر کاری از دو حال خارج نیست؛ یا خیر است و یا شر. در صورت دوم یا نیت را جامه عمل نمی‌پوشاند و از آن چشم‌پوشی می‌کند چون خداوند رئوف است برای شخص چیزی نمی‌نویسد اما وقتی نیت خیری می‌کند اگرچه به عمل نرسد، یک حسنه در نامه اعمال می‌نویسند. افرادی که نیت بد – همانند دزدی کردن، قرض دیگران را ندادن، مهر زن را نپرداختن در درازمدت دارند – بدانند نیت مقدمه است، کم‌کم در عمل به آن گرفتار می‌شوند و کسانی که مصرّ در اندیشه سوء هستند نه‌تنها مریض هستند بلکه مورد مواخذه شدید قرار می‌گیرند، اگرچه در عمل نتوانند به اندیشه بدشان برسند. انگیزه صاحب این مرض هر چه باشد او را به‌غفلت و نفاق می‌اندازد و چه‌بسا کارهای صحیح را در معرض غیر آن می‌اندازد، مثلاً ازدواج برای حفظ دین است او این کار را فقط برای اطفاء غریزه شهوت انجام می‌دهد نه حفظ دین!! راه علاج این شخص این است که نیت را همیشه در راه صحیح و غرض الهی و عقلانی قرار بدهد و بداند که اهل قساوت و معاصی بزرگ و خون‌خواران از اوّل چنین نبودند، کم‌کم از نیت بد به آن مبتلا شدند. پس بهتر است با مراقبه در خفا و پنهان دل را از آمدن هر تیر شیطانی و خیالی حفظ بدارد تا راه نجات پیدا شود. به ذهن بسپارد که «نیت مؤمن بهتر از عمل اوست.» چون در عمل احتمال خطا می‌رود ولی در نیت کمتر احتمال خطا وجود دارد. آنچه موجب رضایت حق است را در عمل با نیت درست انجام دهد. از انفاق و تکریم مؤمن، مشایعت دوستان، عیادت مریض و مانند این‌ها غافل نشود. با افراد دو رو و چاپلوس و کج مدار و ریاکار رفاقت نکند که سبب شود نیت را غبار ناخالصی بگیرد.

چون نیت را خدا می‌داند و از خلق پنهان است، خداوند به نیت حسن، عطایایی دهد که در وقت عمل به خاطر غبار عارض به آن ندهد. پس حفظ اندیشه از هر غبار و زنگ، لازم و ضروری است.

شرک

یکی از صفات بد نفس شرک ورزیدن است که سبب جهل و فقر و ضعف اعتقاد، شخص مشرک می‌شود. در پرستش، غیر خدا را راه می‌دهد و یا خدا را مؤثر اصلی در عالم نمی‌داند و یا دوئیت و شرک را به‌صورت ظاهر و پنهان عملی می‌دارد. شرک ورزیدن خلاف فطرت است و آنکه فقیر است دل به جیب خلق می‌بندد و متوسّل به این وآن می‌شود درواقع بالاصاله مشرک به خدا شده چون‌که اسباب به هم مربوط و دخیل در یکدیگر. ادامه شرک، موجب حبط اعمال می‌گردد و مشرک در معرض نفاق قرار می‌گیرد و شخص به بدترین مرض دچار می‌گردد. لازم است درباره توحید، کتاب بخواند و یا بگیرد و در فکر و عمل بر استوانه توکل و یقین تکیه زند و هر کاری می‌کند مؤثّر واقعی را خدا بداند و دیگران را سباب معدّه نظام احسن بداند. هر نوعی دوئیت از خفی و جلی را در کار و اعتقاد به استمداد از ذات ربوبی ببرد و به استغفار لسانی و قلبی مشغول شود.

شره (آزمندی)

شره تمایل بسیار داشتن به چیزی را گویند اگرچه در حلال باشد که آثار سوء هم دارد؛ مانند میل زیاد در شهوت آمیزش یا شهوت بطن و کلام و دیگر خواسته‌های که جنبه دنیایی دارد. چون افراط غالب شود، شرّ و بدی به وجود آید و آنگاه طغیان به بار آید. حریص شدن که جنبه زیاده‌روی دارد معمولاً هیجان شهوت و قساوت قلب را به بار می‌آورد و انسان را از ورود به ملکوت و معنی بازمی‌دارد. هر نوع زیاده‌روی درآمیزش، شکم، کلام و مانند آن نه‌تنها آفات جسمی دارد بلکه در روح هم تأثیر سوء دارد و کم‌کم تنبلی و سستی در کارهای دیگر را هم سبب می‌شود. در این مرض، عقل مغلوب هوای نفس می‌شود و قلب می‌میرد و فتنه‌ها برمی‌خیزد و راه حکمت بسته می‌گردد. صاحب این کسالت بداند که اگرچه جنبه حلال در قضایا هست امّا زیاده‌روی در آن، موجبات دیگر بدی‌ها را هم فراهم می‌کند و آزمندی سبب دخول در جهنّم می‌شود و آثار سوء آن معمولاً در پیری مشاهده می‌گردد و خود را نشان می‌دهد. پس اعتدال راه صحیح است. از تشابه به حیوانات که همّتشان اکل و شرب و آمیزش است، خودداری کند. کتاب‌های طبّی را در مضرّات زیاده‌روی بخواند. با ریاضت نفس راه شره را ببندد که نکند در نبود حلال به حرام بیفتد. چه آنکه اگر غذایی نیابد و یا همسرش به سفر رفته باشد، عنان نفس او را به دام حرام بیاندازد. آزمند هر عضو و صفتی که است ضدّ آن را البتّه – به‌اعتدال – در خود بیاورد و زمینه‌های شره را قطع کند. مثلاً اگر زنی جایی نشسته برخاسته، جای او ننشینید. اگر زنی راه می‌رود پشت سر او راه نرود. به‌قصد ریبه به زن نامحرم نگاه نکند. همه این‌ها زمینه‌هایی هستند که اگر فراهم شوند تخم شهوت را برای فتنه‌ها آماده می‌کنند. نگاه کردن نیز تیر است و شهوت را در دل می‌کارد و سبب آزمندی را فراهم می‌کند. پس پرهیز و دوری لازم است تا در آتش بلای بعدی نیفتد. چون میل‌ها کم شد، مضرّات شناخته شد و ریسمان مراقبه و مواظبت محکم بسته شد راه شره هم‌بسته می‌شود و کم‌کم به تعدیل مبدّل می‌شود.

شقاوت

از رذایل مهلکه که همانند مرض سرطان است شقاوت نفس است. آدم شقی چشمش دارای اشک نیست و قلبش قسی است و حرص در طلب دارد و اصرار بر گناه دارد. آرزوی ماندن طولانی دارد و به دوستش کلک و حقّه می‌زند به خوبان بدی می‌کند و نیتش با فساد همراه و هوای نفسش غالب است و دینش را به دنیای دیگر می‌فروشد. اگرچه بعضی‌ها می‌گویند: آدم شقی درست شدنی نیست ولی راه توبه و سعادت هیچ‌وقت بسته نیست و خداوند از درون باخبر است و از شقاوت شخص را به سعادت می‌برد. گفته‌اند درمان شقاوت و راه سعادت؛ یکی زیارت امام حسین علیه‌السلام. چنانکه امام صادق علیه‌السلام فرمود: «هر کس امام حسین علیه‌السلام را عارفاً بحقّه زیارت کند، اگر شقی باشد در نامه عملش سعید نوشته می‌شود.» و دیگر آنکه؛ اگر کسی سوره حجر را در نماز واجب بخواند چنانچه شقی باشد نامش از دیوان اشقیا محو و در ردیف سعدا نوشته می‌شود.

با افراد عالم و عامل و خردمند و پیشوای عادل، هم‌صحبت و همراه شود. از ارتکاب در هر کار زشت و ناروا پرهیز کند. از محل شقاوت و افراد پررو و متجّری دوری کند. به یتیمان و ضعیفان و مستمندان توجّه کند. از جاهایی که رقّت قلب نمی‌آورد مانند محکمه قضاوت، جایگاه اعدام و محلّ ذبح حیوانات و مانند این‌ها پرهیز کند. بداند همه قاتلان انبیا و اولیا افراد شقی بودند و ابن ملجم به همین علّت، اشقی الاشقیا ملقّب گردید. پس برای دفع این رذیله از خداوند استمداد نماید.

شک

تردید و دودلی از مسائلی است که شاید برای خیلی افراد در امور زندگی اتفاق بیفتد لکن شک در اعتقاد و عبادت و مسائل واجب مالی و مانند این‌ها به گمراهی تبدیل می‌شود. اسباب شک و تردید هرچه باشد وقتی در دل رسوخ کرد، جلوی یقین را می‌گیرد و گاهی حالت کفر به انسان دست می‌دهد. حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «دودلی نکنید که شک به دنبالش می‌آید، چون شک کردید کافر شوید.» از معایب و خسارات بزرگ شک، باطل کردن اعمال خوب است، چنانکه در روایت فرمودند: «کسی که به شک یا ظّن مبتلا شود و بر این دو باقی ماند، خداوند عملش را حبط و باطل می‌کند.» برای دفع شک، آثار یقین را یاد بگیرد و با اهل یقین نشست‌وبرخاست کند. مواظبت و مراقبه در واردات قلبی کند و تفکیک میان حقیقت و مجاز را بداند تا در معرض شک و تردید نیفتد. زیان‌های اهل شک را و آثار اهل یقین را مطالعه کند تا عیب را دریابد که از کجا می‌آید. در هر امری به خدا توکل کند و ذهن را مشغول به امور واهی و جزئی و نیامده و نشد نکند. بلکه همّت والا بر محکمات و نقدها کند تا دایره شک کوچک شود و میدانی برای رسوخ و تردید نماید. حدیث نفس و خواطر می‌آید و می‌رود و موجب خرابی ایمان به آن شدّت نمی‌شود ولیکن ادامه شک موجب خرابی اعتقاد و ایمان می‌شود و فرقهایی میان حدیث نفس و شک است.

شماتت

اگر به کسی مصیبتی یا دردی و مشکلی رسید بعضی هستند آن‌کس را شماتت و سرزنش می‌کنند یعنی خود را زرنگ و صاحب مصیبت را نادان می‌دانند. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «هیچ‌گاه برادر دینی خود را شماتت نکن که خدا به او رحم کند و آن گرفتاری را نصیب تو کند.» تکرار و اظهار شماتت موجب اذیت و آزار می‌شود و شماتت کننده اصلاً به حکمت الهی و مصلحت شخص توجّه نمی‌کند که چرا این درد به او رسیده است. مثلاً کسی زنش بداخلاق است به او می‌گوید: عرضه نداری زنت را طلاق بده! و موجب بیشتر شدن رنجش شخص می‌گردد یا در تصادف رانندگی به‌طرف می‌گوید: تو رانندگی بلد نیستی باید چنین می‌کردی من سالهاست تصادف نکرده‌ام. درواقع شماتت نوعی زخم زبان است که طرف را به ضعف و ناتوانی و بی عرضگی متهّم می‌کند. صاحب این کسالت باید بداند شاید بعداً عین همین واقعه و مشکل برای او بوجود آید و همیشه برای تسکین قلب با حکمت صحبت کند، مثلاً بگوید: عیبی ندارد، کفّاره گناهان است. این بلا جلوی بلای بزرگ‌تر را گرفته و مانند این کلمات که به‌نوعی آرامش‌بخش می‌باشد. درواقع غمخوار مردم باشد و خود را شریک در گرفتاری آن‌ها بداند تا روحیه آنان از دست نرود. شخص شماتت کننده مگر آینده خود را دیده است که این‌طور به برادر دینی خود شماتت می‌کند و همیشه زبان را از هر نوع اذیت بازدارد و کسی را به شماتت زبان خود گرفتار ننماید تا خداوند رحمتش را از او دریغ نورزد.

طمع

از صفات زشتی که بعضی‌ها دارند، طمع و چشم‌داشت به مال و زندگی دیگران است. حتّی بعضی فرزندان نادان امید دارند مثلاً پدرشان بمیرد تا به ارث زیاد برسند. طمّاع همیشه به پول و کارخانه و ماشین و باغ دیگران چشم بد دارد، اگر به آن نرسد. طمع فقر حاضر است و دائماً ذهن طمّاع به نداری و توقّع مشغول است و به صفت استغنا توجه ندارد و به نداری خود و دارایی دیگران می‌نگرد. امام باقر علیه‌السلام فرمود: «بد بنده‌ای است کسی که طمع او را به این‌طرف و آن‌طرف می‌کشاند.» مانند صیادی که در پی شکارست، سختی و سردی و گرمی را می‌چشد امّا صیدی نصیبش نمی‌شود. صاحب این مرض بهتر است صفت استغنا را مطالعه کند و از افتادن در دام دارایی دیگران به‌وسیله صبر بر فقر و چشم‌پوشی از خلق جلوگیری کند و با نگاه به خالق مزّه ایمان را تجربه کند. درک کند که اگر مصلحت بود خدا به او می‌داد. چه بسیار با زیرکی متاع دنیا را جمع کردند ولی گرفتار مضرّات و آفات بسیار شدند. یأس از خلق و امید به خالق بهترین داروی این صفت است. اگر اعتماد به خدا شد، خداوند فیوضات خود را به بنده می‌رساند. نکته لطیف‌تر آنکه به دارایی کسی طمع می‌ورزد شاید او ازنظر لیاقت و ظرف وجودی از تو بالاتر بوده یا کار خیری کرده که نصیبش شده است. پس خوب است در کارهایی که خداوند صد چندان عطا می‌کند کوشش کند که از راه حلال به او نیز برسد و بهتر است چشم سر را پایین انداخته و چشم دل را به خزانه الهی بیندازد.

ظلم

ظلم و جور عنوانی است که بسیاری از خلق در تحت این عنوان قرار دارند و شاید خودشان هم بی توجّه باشند که به اندک چیزی عنوان ظلم مصداق پیدا می‌کند. منظور از ظلم در اینجا ظلم به خدا نیست همانند شرک و منظور به خود هم نیست مانند ظلم به نفس؛ بلکه ظلمی است که به خلق از زن و فرزند و همسایه و همنوع و… می‌شود. مثلاً مال مردم را ضایع می‌کند. حقوق افراد را از بین می‌برد. حکم ناحق در حق ستمدیده می‌نماید. موجب ارعاب و خوف دیگران می‌شود. دستش به خون افراد آلوده می‌شود و صدها از این نمونه‌ها.

صاحب این رذیله بکوشد که اگر به کسی ظلم کرد رضایت او را جلب کند. اگر مظلمه و یا حقّی به گردن دارد صاحبش را به‌نوعی راضی کند چه آنکه ظلم به هر نوعش در قیامت مشکل بسیار ایجاد می‌کند. اگر آن‌کس راضی نشد با عجز و توبه و استمداد از خداوند بخواهد که جبران آن نماید؛ چه آنکه روز مظلوم سخت از روز ظالم است و آثار وضعی ظالم در دنیا هم گریبان گیرش می‌شود. پرهیز از هر نوع تجاوز را سرلوحه کار خود قرار دهد تا دچار اثرات سوء بعدی نگرد و از کسی که فاعل ظلم است دوری کند و بداند که خداوند آگاه به حال بندگان است. پس نیت عدم ظلم در وجودش همیشه کارگر باشد. عواقب ظالمان تاریخ را بخواند و درس عبرت بگیرد و با اهل عدالت و نیکوکاران و خوبان معاشرت نماید و حاضر نباشد حتّی قدمی با ظالمی راه برود.

برای دیگران که از دنیا رفته‌اند و به آنان ستم شده، طلب استغفار و آمرزش کند و پیوسته دست نیاز به‌سوی حق بلند کند و بخواهد تا خدا گذشته او را بیامرزد و در آینده توفیق جبران مافات را بدهد.

عاقّ والدین

خداوند در قرآن بعد از توحید، احسان به پدر و مادر را یادآوری کرده و فرموده: حتّی اف هم به آن‌ها نگویید و بانگ بر آن‌ها نزنید و گفتار نیکو با آن‌ها بگویید. پس آن‌هایی که در جوانی براثر خوش‌گذرانی و نادانی موجب اذیت پدر و مادر شدند، اگر آنان فرزند را عاق کنند، سبب ورود در آتش جهنّم می‌شوند و اگر برای دیگر گناهان یک درب جهنّم باز است برای عاق دو درب باز است. به تجربه هم ثابت‌شده که هر کس عاق والدین شده مشکل دنیا و آخرت داشته است و عاقبت نیکی نداشته است. پس بهتر است از والدین رضایت بطلبد و اسباب خشنودی آنان را فراهم کند و از هر اذیتی و آزاری نسبت به آنان خودداری کند؛ حتّی اگر مذهب آنان فرق می‌کند حق آزار را ندارد. چنانکه امام صادق علیه‌السلام فرمود: «در حق آنان دعا کند تا قلوبشان نرم و رحیم شود.» در زمان پیامبر صلی‌الله علیه و آله افراد بسیاری می‌آمدند و برای رفتن به جهاد می‌گفتند پدر و مادرمان راضی نیستند و پیامبر صلی‌الله علیه و آله می‌فرمود: «یک‌شب نزد مادر بودن بهتر است از یک سال جهاد درراه خدا.» اهمّیت این مسئله به‌قدری زیاد است که کسانی که والدین را اذیت کردند و مورد عقوق قرار گرفتند؛ فرزندان آنان به سرشان آوردند. یعنی اثر وضعی این مرض سریع خود را نشان می‌دهد. جوانی هر چه باشد – از غرور و حرص و نادانی – می‌گذرد امّا عواقب سوء نافرمانی و آزردن باقی می‌ماند. چه‌بسا والدین از دنیا می‌روند و غصّه و غم فرزندان دوچندان می‌شود و راه گشایش کم می‌شود. اگر کسی به خود بیاید و والدین وفات کرده باشند راهش خیرات کردن و دعا و نماز و استغفار و صدقه دادن برای آنان است تا زمینه رضایت آنان در برزخ فراهم شود.

عجب (خودبینی)

شخص خودبین کسی است که وقتی کمال یا نعمتی و عملی را در خود می‌بیند، بزرگ می‌شمارد و مهم می‌داند و نیکو می‌شمارد و آن را نسبت به خود می‌داند و سبب آن را عظمت نفس خود می‌پندارد و گاهی حتّی در نفس خود بر خدا منّت می‌نهد! نه آنکه، همه اعمالش صحیح است بلکه نفس موذی و مکارش آن را خوب جلوه می‌دهد و بزرگ می‌شمارد و خودش را بهتر می‌بیند. صاحب این رذیله بداند که عجب موجب دنیا و آخرت است و از بسیاری گناهان بالاتر است و بسیاری از عابدان به خاطر بالیدن به عمل و عبادت خود از درگاه الهی طرد شدند و بسیاری از فاسقان به خاطر ندامت عاقبت‌به‌خیر شدند. چون خودبینی کار شیطان است، آخر کار پوزه و دماغ خودبین به خاک مالیده می‌شود. اگر صاحب این رذیله همه داده‌ها را از الطاف خداوند بداند و شکر نعم الهی کند و اعمال را به‌حساب او بگذارد و حسابی برای خود باز نکند و خویش را محتاج او بداند، کم‌کم درمان و مداوا صورت حقیقی به خود می‌گیرد. البته بیرون کردن الهه درونی و خیالی کار آسانی نیست؛ ولی وقتی خود را کوچک و خدا را بزرگ ببیند و استمداد نماید البته خداوند رئوف زود افاضه می‌کند. پس بهترین سیره آن است که هر کمال و داده‌ای را از حق بداند و بر نعمت‌های او شاکر باشد و از داده‌ها در راه صحیح استفاده کند و هیچ‌گاه به خود نبالد. متکبّر نسبت به دیگران خود را بزرگ می‌بیند امّا آدم معجّب به دارایی خویش می‌بالد. پس اگر بداند اوّل، نطفه گندیده‌ای بوده و فردا در میان خاک‌ها پنهان می‌شود جایی برای عجب باقی نمی‌ماند. چون نجاست روحی از این صفت رذیله منشعب می‌گردد، برای عدم آلودگی لازم است با اهل تقوی و فروتنی نشست‌وبرخاست کند و همواره به اصل توجه داشته باشد نه به فرع. چنانکه پندار واهی را از خود دور کند و به غنی بالذّات بنگرد و از فقر ذاتی خود در همه امور غافل نباشد تا این صفت بد کم‌کم از بین برود.

عجله

اقدام در کارها بدون تأمّل و اندیشه در عاقبتش که موجب خسارت می‌شود را عجله گویند. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمود: «عجله از شیطان است و تأنّی و تأمّل از جانب خداست.» انسان بصیر و حلیم و اندیشمند در هر کاری با واقع‌بینی جلو می‌رود و انسان شتاب‌زده بدون فکر با خیالات واهی زود دست‌به‌کار می‌زند بعد پشیمان می‌شود و گاهی پشیمانی – به خاطر شتاب – سودی ندارد. مثلاً بدون تحقیق دختر را زود شوهر می‌دهد و ریاست را بدون تفکر در عوارضش سریع می‌پذیرد و دررسیدن به مقصد در رانندگی سرعت غیرمجاز و غیرمعقول را می‌پیماید، بعد وقتی آفات و عوارض آن پیدا شد، نادم می‌شود و دست بر دل می‌زند که چرا این کارم را عجولانه انجام دادم. البتّه گاهی شتاب از حرص مال، دوستی علّو و بزرگی و مانند این‌هاست که در نفوس ضعیف پیدا می‌شود و درواقع راه نفوذ شیطان از این روزنه می‌باشد. شیطان همیشه به عاجل (زودرس) دعوت می‌کند از آجل (نسیه) بازمی‌دارد. چون جلوه و صورتگری نقد می‌کند، بیچاره را در دام می‌اندازد و از روز محشر و حساب‌وکتاب الهی غافل می‌کند. چون عجول به عقل نمی‌نگرد و به خیالات حرکت می‌کند، عزّت و ذلّت هر کاری را درست درنمی‌یابد و به لغزش و دام گرفتار می‌گردد. پس بهتر است ریشه هر حرکتی را با تفکّر و تأمّل انجام دهد، سکون را به جان بخرد و از اضطراب و دلهره خودداری کند. اراده و عزم را در حلم و تأنّی قرار دهد و با افراد حلیم معاشرت کند. بداند که تقدیرات الهی احسن است و باعجله تقدیری عوض نمی‌شود جز آنکه خودش در اضطراب قرار می‌گیرد. با نذر راه شتاب را بگیرد و اسباب رسوخ عجله را ببندد. در عاقبت هر کاری با فکر اندیشه بنگرد بعد وارد عمل شود.