جنازه شهید
روزی عرض شد: قریب بیست روز است که فلان شیخ برادرش که فرمانده گردانی بود مفقودالاثر شده است، الآن نمیداند برادرش شهید یا اسیر و یا مجروح شده است؛ نظر جنابعالی چیست؟ ایشان با انگشت مبارک روی فرش یک ضربدر کشید؛ بعد فرمود: اخوی ایشان شهید شده است و به زودی جنازهاش را میآورند، اما به ایشان اطلاع ندهید که اذیت میشود. بعد از چند روز جنازه شهید احمدرضا… را از جبهههای جنگ آوردند.
سه ذکر
معمولاً جناب استاد در اوقات سکوت و تفکّر، سه ذکر را با لحنی خاصّ میگفتند که اگر کسی کنارش در اتاق نشسته بود میشنید.
۱- یا وفی یا الله: یا وفی از اسماء الله است. به معنی وفا کننده به عهد؛ به ابجد کبیر ۹۶ میشود؛ و از القاب حضرت رضا علیهالسلام میباشد. ایشان از سادات رضوی بودند و این اسم را بسیار یاد میکردند.
۲- یا الله المحمود فی کل فعال (فعاله) این اسم از اسماء ادریسه است و برای قضاء حوائج به عدد خاص نافع است.
۳- لاالهالاالله؛ نظرشان این بود که برای نفی خواطر بسیار نافع است و گفتن یک لاالهالاالله بهتر از دنیا و مافیها است.
غم، دل عیالت را گرفته!
بعد از ظهری جناب استاد همراه دو نفر از شاگردان خود به منزل یکی از ارادتمندان که شیخی از اهل لبنان بود رفتند.
شیخ عصرانه چای و قهوه و میوه آورد و بعد تقاضا کردند استاد مطلبی را بفرمایند.
فرمودند: عیالت (که آن هم اهل لبنان بود) توی خانه مدتها مانده و از خانه بیرون نرفته است و غم، دل او را مانند پردهای گرفته است!
شیخ عرض کرد: بلی اینطور است که شما فرمودید و مدتها از منزل بیرون نرفته است و مشغول خانهداری و کارهای فرزندان است.
صدّام
در ایام جنگ ایران و عراق، افراد بسیاری از مسئولین کشوری و نظامی گاهگاه که خدمت حضرت استاد میرسیدند، این سؤال را مینمودند: صدام رئیسجمهور عراق رفتنی است یا در ایام جنگ اتفاقی برایش میافتد و از این نوع سؤالات که شبیه به هم بود.
نوعاً جنابش این جمله بسیار مختصر را میگفتند: «هنوزه» یعنی هنوز وقتش نرسیده و میماند و تا این تاریخ ۱۳۸۱ شمسی مانده است.
در تاریخ ۱۳۶۴ شمسی که بحبوحه جنگ بود، مرحوم آیتالله خوئی نامهای کتبی برای استاد فرستادند و ضمانت شفاهی در مشکلات سیاسی و حکومتی را برای آمدن ایشان به نجف عهدهدار شدند که ما ترجمه آن را در همین کتاب قضیه ۱۰۴ آوردیم.
میفرمود: به کار صدام اعتباری نیست، همانطوری که بسیاری از علماء و مردم را کشت! و نوعاً از صدام مذمّت شدید میکردند.
دل باید بخندد
روز پنجشنبه ۲۳ رجب ۱۴۱۴ هـ. ق، حضرت استاد منزل یکی از رفقا مهمان بودند، صحبتهایی از بعضی مسائل و مدعیان دیدار امام زمان شد. در ضمن یک نفر که با استاد رابطه داشت از تهران آمده بود؛ و برای رفع خستگی و کسالت استاد مطالبی گفت و استاد کمی خندیدند. وقتی از منزل بیرون آمدند، در راه عرض شد: فلانی صحبتهای خندهداری کرد که مقداری رفع خستگی شما بشود.
فرمود: همه حرفهای مختلف زده شد؛ اما دل باید بخندد!
استخارهای با قرآن
استاد گاهی استخارهای با قرآن آن هم برای عدهای خاص میگرفتند که بعد از باز کردن قرآن، شش ورق را میشمردند آیه اول صفحه اول، آیه اول یا آیه سوم صفحه سوم، آیه ششم صفحه ششم را نگاه میکردند. بعد طبق برداشت خاص، گاهی آینده و ثمرات آن کار و یا آفات آن را بیان میداشتند؛ و گاهی گذشته شخص را میگفتند و این بستگی به حال استخارهای ایشان داشت.
البته این قاعده همیشگی نبود، چهبسا قبل آیه و بعد آیه و گاهی چند آیه اطراف را هم میدیدند و مطالبی را بیان میداشتند. مثلاً یک نفر موفق به زیارت بقیع در مدینه شد و از امام سجاد علیهالسلام طلب ذرّیه پاک و با تقوا کردند. بعدها که حضرت استاد طبق قرآن برای آن شخص استخارهای گرفتند فرمودند: ذرّیه (نسل از فرزند و نوه و نبیره و…) شما بسیارند.
مجلسی اول
یکی از شاگردان اهل سلوک در تاریخ ۱۴۱۲ هـ. ق عرض کرد. دلم میخواهد به روحی از اولیاء متصل شوم، نظر شما به کدامیک میباشد؟
فرمود: برای مرحوم محمّدتقی مجلسی (پدر علامه مجلسی) چیزی (مانند سوره یاسین) بخوانید.
دو سال بعد همان شخص در تاریخ رجب ۱۴۱۴ هـ. ق سؤال کرد که: برای اتصال به بزرگی، به کدامیک از اولیاء از نظر روحی توجه داشته باشد؟
فرمودند: محمّدتقی مجلسی (پدر علامه مجلسی)
امام زمان در تشییعجنازه
در تاریخ ۲۲ رجب ۱۴۱۴ صحبت از سخنان شخصی شد که در وفات عالمی مجتهد در قم، گفته بود: امام زمان در تشییعجنازه آن عالم تا حرم شرکت داشتند. از مسجد امام حسن عسگری تا حرم قریب دو کیلومتری میباشد استاد فرمودند: اینها همه حرف است (قطب عالم امکان چند ساعت فقط در تشییعجنازه یک نفر شرکت کند؟!).
ایشان ضایع میشوند
یکی از دوستان که از تلامذه حضرت استاد بودند، بنا به اصرار و دعوت بعضی اقوام، به شهری برای امامت مسجدی رفتند. این قضیه را برای حضرت استاد عرض کردند. فرمودند: ایشان (که اهل سلوک است) آنجا ضایع میشود!
بعداً، آن دوست تعریف کرد که مدتی که در آنجا بود، عدهای از اهل دانش به خاطر حسادت و یا مسائل دیگر، پشت سر او حرفهای بیربط و نسبتهایی را شایعه کردند تا این عزیز ضعیف گردد که بحمدالله بعد از یک سال زود به قم بازگشتند و از ضایع شدن و نامرادی رقیبان در امان ماندند.
قحط الرّجال
در ارتباط با عرفای عظام و رجال الهی گاهی میفرمودند: آنهایی که من دیدم الآن نیستند.
وقتی فرمود: پای درس آخوند ملّا حسینقلی همدانی هفتاد مجتهد عارف شرکت داشتند و الآن کسی نیست. روزی فرمودند: شماها زحمت بکشید و جای آنان (عارفان) را پرکنید. بعد از وفات آقای حدّاد فرمودند: سید هاشم حدّاد هم رفت و دیگر کسی نمانده است!
کتاب فتوا
نوعاً عرفاء کامل و واصلین به توحید، از منصب و فتوا گریزان بودند، حتی بعضیها امام جماعت عمومی را هم تقبّل نمیکردند.
نمونهاش مرحوم ملّا حسینقلی همدانی، سید احمد کربلائی، شیخ محمّد بهاری، سید مرتضی کشمیری، سید علی آقا قاضی، علامه طباطبائی و…
وقتی یکی از عرفا رساله علمیه نوشتند، فرمودند: برای ایشان خوب نیست. اواخر عمر شریف، به ایشان عرض کردند: بسیار کتاب فتوا نوشتند، با تأسف فرمودند:… عارف کامل شیخ محمّد بهاری در صفات علماء حقه میفرمایند: از صفات علماء آخرت یکی این است که: از فتوی دادن فراری باشد، مثل فرار او از شیر و افعی. در روایت است وقتی کسی وارد مسجدالنبی میشد، اگر جمعی از صحابه نشسته بودند و چیزی از احکام سؤال میکرد، همهٔ آنها از ترس واقع شدن در خلاف منتظر بودند تا دیگری جواب دهد، اینجا وجه تأمل خیلی است. (تذکرة المتقین، ص 69)
مدارا و مماشات
منزل حضرت استاد، محل رفت و آمد افراد مختلف بود؛ و از جاهای دور و نزدیک – با محدودیت خاص – برای مشکلات دنیایی یا آخرتی میآمدند. افرادی هم که بیشتر اوقات نزد ایشان میآمدند و یا استاد منزلشان برای دعوت میرفتند یکسان نبودند.
از این جهت به هرکس به اندازه حالات و مجاهدات نظر داشتند. به بعضی عنایت عام و به بعضی عنایت خاص …
با افراد زیادی مدارا و مماشات میکردند؛ نه اینکه آنان توانستند از استاد استفاده کنند و رشد نمایند این سبک و سیره در بعضی شاگردان سید علی آقا قاضی هم دیده شد که تا آخر عمر از توحید سر درنیاوردند! روزی آقائی که گاهی از شهرستان میآمد و سمتی هم داشت و از امام زمان و ذکر و عرفان هم صحبت میکرد، درب خانه استاد را زد.
فرمودند: کیست؟ عرض شد: فلان آقاست، فرمود: آخ، حالش را ندارم! وقتی از علت آن سؤال شد، به تلوّن شخص اشاره کردند. پس آمدن و نشستن افراد دلیل بزرگی واردین نبوده، بلکه استاد همانند جدّش مدارا میکردند.
چون از بعضی افراد از نظر معنوی سؤال میشد- چه آنکه بعضیها تعریف از آنان میکردند- میفرمودند: اهل بهشت است؛ این جواب عمومی بود که نوعاً برای عدم توضیح میفرمودند.
البته اصطلاحاتی هم داشتند که گاهی به کار میبستند مثلاً فلان شخص: با وفاست، به درد ذکر نمیخورد، تویش مشغول است، معرکه است، حرف میزند اما عمل نمیکند، تنبل است و مانند اینها.
شیخ محمّد فکور یزدی (م ۱۳۹۴ هـ. ق)
جناب استاد فرمودند: روزی در نجف اشرف با مرحوم شیخ محمّد فکور یزدی (مدفون در قبرستان شیخان قم و صاحب استخاره) تصمیم گرفتیم در مدرسه صدر نجف به دیدن مرحوم آقای نجابت برویم. او بالای پشتبام مدرسه خوابیده بود و بیدار شد.
موقع رفتن به حجره ایشان، چون آقای فکور مسنتر از من بودند او را مقدم کردم.
آقای نجابت گفت: مرحوم سید علی آقا قاضی نهی میفرمود که عام (و شیخ) بر سیّد جلو بیفتد که اگر عمداً بشود…
آقای نجابت گفت: در گوشم کسی (یعنی موکلی) گفت: مؤمن آل فرعون یعنی آقای فکور دارد به طرف شما میآید.
روزی حضرت استاد فرمودند: آقای فکور گاهی که سهم امام و سهم سادات را میآورد و به من میداد میگفت: حتماً شخص گیرنده فقیر و با تقوا باشد. نگاه کن ببین کدام سیّد فقیر حقیقی است!
به او میگفتم: شارع مقدس ظواهر افراد را حجت میداند و احتیاج به تفحّص نیست.
مخالف عرفان
سالهای پیش بعضی اهل دانش مشهور و معروف در نجف وفات کردند. شرح احوال اینها را نوشتند؛ و در شرح احوال یکی از آنان متذکر شدند که آن عالم شاگرد عرفانی مرحوم سید علی آقا قاضی بودند!
وقتی این مطلب را به جناب استاد رساندند، فرمودند: ایشان با مسلک عرفان مخالف بودند؛ خودم با او صحبت کردم؛ او تکیه بر شریعت، صرف داشت، حتی بعضی را از سلوک به حوزه عرفان نهی میکرد!
لباس دامادی
در تاریخ ۵ ذیحجه ۱۴۱۳ هـ. ق (۱۳۷۰ ش) در مشهد اردهال کاشان که زیارتگاه شاہ سلطانعلی فرزند بلافصل امام باقر علیهالسلام است در جمع خواص فرمودند: من شب عروسی خواستم دنبال ذکر الهی بروم، نگذاشتند. صبح عروسی رفتم به وادیالسلام نجف. به دنبالم فرستادند که علماء میخواهند به دیدن شما بیایند. لباس دامادی را یکبار پوشیدم، گفتم: طلبههای مدرسه علمیه جدّ ما (آیة الله سید محمّد کاظم یزدی) چیزی ندارند، خجالت میکشم. من لباسی نو داشته باشم و آنان نداشته باشند!
نقش انگشتر
نقش انگشتر عقیق حضرت استاد «لاالهالاالله الملک الحق المبین» بوده است. این نقش بر یاقوت انگشتر حضرت امیرالمؤمنین حکّ شده بود. همچنین امام حسن علیهالسلام در خواب حضرت عیسی علیهالسلام را دید که فرمود: بر انگشتر خود این عبارت را حک کن که همّ و غم را از بین میبرد. (درر الثمین، ص ۱۱۴ و ۹۸)
دیدن امام زمان (عج)
روزی عرض شد که کتابهایی نوشته شده است در ارتباط به اینکه عدهای حضرت امام زمان (عج) را به معاینه دیدهاند، از جمله کتاب نجم الثاقب. آیا همه خود حضرت را دیدهاند؟ و به معاینه بوده است؟ فرمودند: صاحب کتاب در این قسمت (به زودباوری) معرکه بوده است که همه اینها را (به معاینه) نقل کرده است!
در این ارتباط، روزی در ارتباط با ملاقات مرحوم شیخ محمّد کوفی با امام زمان سؤال شد. فرمودند: من بارها با او نشستم و صحبتها کردیم، آنطور که نقل کردند (به معاینه، همه حضرت را دیده باشد) نبود (بله، در خواب و سنه و مکاشفه هیچ بُعدی ندارد)