دُرّ نجف

صحبت جانان

فصل سوم · بخش سوم

شیخ عباس

در کتاب دریای عرفان (صفحه ۷۳، تألیف آقای هادی هاشمیان) در شرح احوال سید علی آقا قاضی و شاگردانش می‌نویسد: آیت‌الله کشمیری مراتب سیر و سلوک و عرفان و اخلاق را از محضر مرحوم آیت‌الله سید علی آقا قاضی و شیخ مرتضی طالقانی و شیخ عباس قوچانی و آقا سید هاشم حداد آموخت.

کسانی که سال‌ها با حضرت استاد محشور بودند حتی یک‌بار هم نشنیدند که بفرماید استاد اخلاق ما شیخ عباس قوچانی بوده است. احتمالاً مؤلف مرحوم شیخ ذبیح‌الله قوچانی را شیخ عباس قوچانی نوشته است که حضرت استاد می‌فرمودند: اول کسی که مرا به وادی‌السلام نجف آشنا کرد، آقا شیخ ذبیح‌الله قوچانی بود نگاه کنید به کتاب روح و ریحان ص ۷۱ و آفتاب خوبان ص ۳۹.

آقا سید هاشم حدّاد

* حضرت استاد در جلسه‌ای قبل از وفاتش در جواب سؤال از مقام سید هاشم حدّاد فرمود: سید هاشم فانی فی الله بود.

* فرمودند: سید هاشم وقتی‌که در تاریکی راه می‌رفت، حرفی از اسم اعظم را ذکر می‌کرد و از پیشانی‌اش در تاریکی روشن می‌شد.

* به آیت‌الله کشمیری گفته شد: چرا سید هاشم را برای ما معرفی نمی‌کنید و حالات او را برای ما تبیین نمی‌کنید؟

فرمودند: سید هاشم بالاتر از آن است که در این عالم شناخته شود، او از خلق در زمان حیاتش بی‌نیاز بود پس چگونه بعد از وفاتش نیازمند شناخته شدن باشد؟

* حضرت استاد فرمودند: در یکی از سال‌ها وقتی‌که ایام زیارتی مخصوص امام حسین علیه‌السلام بود، در منزل سید هاشم حدّاد جماعتی از اهل معنی که حدود هفتاد نفر بودند جمع بودند.

حاضران از مسائل مختلف حرف می‌زدند و سید حدّاد سرش پائین بود. قبل از طلوع فجر سید هاشم شروع به گفتگو و صحبت کرد و با یک عبارتی از توحید گفتن، تمام آنچه آن مردان در آن شب گفتگو کرده بودند را از درجه اعتبار ساقط کرد.

* حضرت استاد فرمودند: روزی در خدمت آقا سید هاشم حدّاد بودم، سرش را پائین انداخت و این آیه شریفه را خواند «قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب‌العالمین (انعام:162) بگو همانا نماز من و پرستش و زندگی‌ام و مرگم از آن خداوند جهانیان است» سپس حقایق آیه شریفه را با تفسیری بالاتر و برتر از مطالبی که در کتاب اسفار ملّا صدرا آورده است روشن کرد.

* حضرت استاد فرمودند: آقا سید هاشم حدّاد به همراه اصحابش به زیارت حضرت سلمان فارسی در مدائن رفتند یکی از آن همراهان گفت: همراه آقا به مرقد داخل شدیم و جناب سید در پائین پای قبر نشست.

بعد از اینکه نشست زود بلند شد و نزد بالا سر قبر نشست وقتی از مرقد سلمان خارج شدیم، او را قسم دادم که به من بگویید چرا ابتدا پائین پا نشستید و زود به طرف بالا سر رفتید؟

فرمود: وقتی در پائین پای قبر نشستم، حضرت سلمان را دیدم که از قبر بلند شد و فرمود تو سیدی و پسر رسول خدا هستی و با این حال در پائین پای من نشسته‌ای بلند شو و نزد سر من بنشین. پس خواسته‌هایش را اجابت کردم و نزد سر شریف نشستم!

* فرمودند: یکی از اهل دانش در نجف اشرف به دیدارم آمد؛ آن وقت آقای حدّاد هم آنجا بودند. وقتی آن اهل دانش نشست، آقای حدّاد هر سؤالی را که در قلب او بود، قبل از اینکه از آن سخنی به زبان آورد، شرح داد؛ و به او گفت طبع رساله انسان را از تکاملش بازمی‌دارد، چرا که مشغله‌های دنیوی او را مشغول می‌کند.

آن عالم از این قضیه شگفت‌زده شد، از اینکه خطور فکری او را خوانده بود.

آن عالم تا پانزده سال بعد هر وقت مرا می‌دید، به خدا قسم می‌داد و می‌پرسید آیا او امام زمان نبود؟ من به او جواب منفی می‌دادم ولی سؤالش را تکرار می‌کرد.

* فرمودند: همراه آقای حدّاد زیر گنبد امام حسین علیه‌السلام شب تولد امام زمان نشسته بودیم. در رواق مقدّس ازدحام شدیدی از زوار بود. ایشان به من فرمود: «سید عبدالکریم خوشا وجوه ولکن کُلّهم یریدون دنیه: سید عبدالکریم این وجوه همه‌شان خوب هستند، ولی همه برای طلب امور دنیوی در اینجا ازدحام کرده‌اند.»

*فرمودند: با آقای حدّاد در منزلش نشسته بودم. مردی از اهل علم آمد روبروی او نشست. آقای حداد به آن مرد فرمود: ای مرد تو حضرت اباالفضل علیه‌السلام را زیارت کردی و زیارت جامعه کبیره خواندی، یک ساعت و نیم با تأمل و تأنی نشستی و بعد از همه اینها، از او امور دنیویه را خواستی؟ خجالت نکشیدی؟

آن مرد شگفت زده و پشیمان شد و گفت: بله والله راست گفتی؟

* فرمودند: روزی در خدمت آقای حدّاد نشسته بودم می‌خواستم به زیارت حرم امام حسین علیه‌السلام بروم به من فرمود الآن نرو من به حرفش گوش ندادم و رفتم. در راه پایم لغزید و بر زمین افتادم؛ اگر برکات امام حسین علیه‌السلام نبود، نزدیک بود پایم بشکند.

* حضرت استاد فرمودند: یک روز یکی از اهل علم، نزدم آمد و از من درباره آقای حدّاد پرسید و خواست تا به محضر او مشرف شود. به او گفتم با من نیا این کار را ترک کن! علت این بود که او از اهل دلیل بود و می‌ترسیدم وقتی با ایشان حرف می‌زند برای من مشکلی به وجود بیاورد و بگوید به ایشان بگو: دلیل تو برای این حرف چیست؟ بالاخره آن‌قدر اصرار کرد که او را با خود نزد آقای حدّاد بردم.

ایشان از این اهل دانش به بهترین شکلی استقبال کرد، و او را روبروی خود نشاند. با این وجود من مضطرب و خائف بودم.

آن عالم آمد دو زانو نزدش نشست و عرض کرد: به نزد تو آمده‌ام تا مرا تائب و درست کنی! ایشان فرمود: استغفرالله تو سید و عالمی، چرا این حرف را می‌زنی. بلند شو سر جایت بنشین. او بلند شد و روبرو نشست و ایشان هیچ حرفی نمی‌زد.

در این وقت درویشی داخل شد و به صدای بلند پیوسته می‌گفت: علی، علی، علی … ایشان به درویش خوش آمد گفت و به آن عالم فرمود: بلند شو برای او قلیانی چاق کن.

استاد فرمودند: من ناگهان متوجه آن عالم شدم! آن عالم گفت: من برای او قلیان درست کنم؟! آقای حدّاد با صدای بلند به او فرمود: تو به نزدم آمدی و با خودت بتی آورده‌ای. برو بت نفس خود را بشکن و بازگرد! *فرمودند: آقای حدّاد در تشخیص نفس و خبر دادن از باطن اشخاص بزرگ بود. یک روز با جمعی از رفقا نزد آقای حدّاد بودیم. یکی از افراد، به ذهنش این مطلب خطور می‌کرد که الآن ایشان در مدینه است یا مکه.

در این وقت آقای حدّاد فریاد برآورد و گفت: کار من به تو مربوط نیست. از تو درباره من سؤال نمی‌کنند! *فرمودند: از نجف اشرف به کربلا مشرف شدم؛ در این اندیشه بودم که اکنون کجا بروم، حرم یا منزل آقای حدّاد؟ وقتی نزدیک منزل او که به مرقد امام حسین علیه‌السلام فاصله کمی داشت رسیدم؛ تصمیم گرفتم اول به منزل آقای حدّاد بروم و بعد حرم امام حسین علیه‌السلام.

وقتی داخل کوچه شدم، گروهی را دیدم که به سمت من می‌آمدند و طفل صغیری همراه آنان بود. طفل به پدرش گفت: پدرم! به این سید نگاه کن، مولا را رها کرد و قصد زیارت عبد را نموده است! در آن لحظه از آن چیزی که خدا بر زبان آن طفل جاری کرده بود، به وحشت افتادم و مصمم شدم به زیارت امام علیه‌السلام مشرف شوم و می‌دانستم که آقای حداد راضی نیست که زیارت او را به زیارت امام مقدم بدارم. (عارف فی الرحاب القدسیه، ص ۸۰، ۸۱، ۱۶۸، ۲۴۴، ۲۶۱، 139، ۱۴۷، ۱۸۵، ۲۳۰.)

سوره حمد و آیه شریفه

روزی دختربچه‌ای را نزد حضرت استاد آوردند تا دعایی برای شفاء او بخواند – استاد دست راست بر سر بچه گذارد؛ ابتدا سوره حمد خواند و بعد این آیه را تلاوت کردند «و تنزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین» (اسراء: ۸۲)

امام صادق علیه‌السلام فرمود: برای هر بیماری از مؤمنین دست به موضع درد بمالد و با خلوص نیت این آیه را بخواند. (مفاتیح‌الجنان ادعیه عافیت)

من امام زمان او بودم!

روزی استاد بعد از اذان صبح به حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام مشرف شدند و دیدند کسی استخاره می‌گیرد و عده‌ای از مردم هم دورش جمع هستند. فرمودند: کنجکاو شدم و جلو رفتم، دیدم: شخصی استخاره می‌گیرد؛ اما قسمتی از دعای استخاره را جا می‌اندازد.

به او گفتم: این قسمت دعا را هم باید بخوانید، که نخواندید!

بعداً شخصی گفت: فلان شخص در حرم استخاره می‌گرفت، امام زمان آمد و دعا استخاره را فرمود و رفت.

من به آن گوینده گفتم: امام زمانش من بودم، من به او گفتم! سپس حضرت استاد از گفتن این جمله خندیدند.

سی‌وسه جواب

نواری نزد حقیر موجود است که از حضرت استاد سؤالات متعدد در موضوعات مختلف می‌پرسند و ایشان با اختصار و موجز جواب‌ها را بیان می‌دارند. ما تمام آن پرسش‌ها را با جواب‌ها؛ در اینجا می‌آوریم، امید است لطافت جواب‌ها برای خوانندگان و طالبان معرفت و عرفان مثمر ثمر واقع شود. این نکته شایان ذکر است که این مصاحبه در اواخر عمر استاد بوده که ایشان در حال کسالت بودند.

دکتر به سیرت انسان

اوایل که حضرت استاد از نجف به قم آمدند، دارای حالات و کرامات بسیار بودند، درب مکاشفات برایشان مفتوح بوده و مفسّر معاینات بودند. روزی فرمودند: جمعی از اطبّاء را به مکاشفه دیدم که سیرت برزخی خوبی نداشتند فقط یک نفر از آنان به نام دکتر سید محمّد… بود در آن میان، تسبیح به دست سیرت انسانی داشت و از ایشان تعریف کردند. آن دکتر از سادات به شمار می‌روند یکی از اوصاف او این است: هر روز به عدد مهدی «عج» ۵۹ تومان صدقه به نیت امام زمان «عج» صدقه می‌دادند. نوعاً حرم حضرت معصومه مشرف می‌شوند، اهل ذکر و توسل و روضه‌خوانی هستند.

ریاضت استخاره

از آنجایی که حضرت استاد صاحب استخاره بودند و گوی سبقت را از همه ربوده بودند و زبان زد خاصّ و عامّ بودند؛ ما، در کتاب آفتاب خوبان و روح و ریحان درباره استخاره و ریاضت آن مطالبی نوشتیم، اشخاص بسیاری از راه دور و نزدیک تماس گرفتند و خواستار آن شدند تا آن را بکار گیرند و صاحب استخاره شوند.

حقیر به همه آنان عرض کردم، اولاً بنده صاحب استخاره نیستم. ثانیاً با نوشتن نوع ریاضت در کتاب، دلیل اجازه نخواهد بود. ثالثاً اگر خوانده شود، با عنایت و اجازه از طرف امام علیه‌السلام صاحب استخاره می‌شود. چه‌بسا شخص لایق نباشد و ریاضت را انجام دهد و عنایت نشود!

اما استخاره استاد از مرحوم شیخ علی‌اکبر اراکی این بود یک اربعین صوم گرفته شود؛ باضافه هر روز هفت مرتبه سوره یوسف برای حضرت یوسف علیه‌السلام و هفت مرتبه سوره نور برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام هدیه گردد. (در نسخه‌ای از مخطوطاتم این یافتم.)

جعفر آقا مجتهدی و آقای حدّاد

در چاپ قبلی صحبت جانان ملاقاتی درباره آقای حداد و جعفر آقا مجتهدی نوشتیم که در کتاب میناگر آن را نقد و تصحیح کردیم؛ که از جمله ملاقاتی بین استاد با آقای مجتهدی در عراق رخ نداده بود، این دو در ایران همدیگر را ملاقات کردند و نقل ما از نوشته نوه آقای حدّاد حجةالاسلام سید علی حداد بوده است. (عارف فی الرحاب القدسیه)

با توسل دل نرم می‌شود

استاد فرمودند: از نجف اشرف به کربلا در روز پنج‌شنبه آمدم و به دیدن آقا سید هاشم حدّاد رفتم. او را درحالی‌که دیدم که قلبش را برای من نگشود و با رویی گشاده از من استقبال نکرد.

پس از منزلش خارج شدم و به حرم امام حسین علیه‌السلام رفتم. پس به امام متوسل شدم و دو رکعت نماز در صحن شریف خواندم تا خدا قلب آقای حدّاد را برایم بگشاید.

بعد از اتمام نماز بلافاصله یکی از فرزندانش به نام عبد الامیر با خوشحالی آمد و گفت: آقا پدرم شما را می‌طلبد پس بلند شدم به‌سوی خانه او رفتم.

وقتی به منزل او رسیدم، به بهترین شکل استقبالم کرد و قلبش را برای من گشود و با برخوردی همیشگی مرا ملاقات نمود. (همان)

همه رفتند!

جناب استاد روزی در قم منزل آیت‌الله بهجت رفتند. در ضمن صحبت، آیت‌الله بهجت فرمود: فلان عالم صاحب کرامت فوت کرد و بعد چند نفر از عالمان عامل صاحب کرامت را نام بردند که وفات کردند. حضرت استاد گفتند: آقا! همه (علمای عارف) مردند (به فوت ظاهری) آیت‌الله بهجت فرمودند: (بله! به حسب باطن) همه زنده‌اند.

خصوصیات علویه

یکی از دوستان اهل علم تهرانی از دوستداران جناب استاد برایم نقل کردند:

قبلاً مادرم از تهران برایم در قم پیغام داده بود عیالی برایت پیدا کردم و بیا؛ بنده توجهی نکردم. تا اینکه در تهران عقد فلان تلمیذ استاد به سال ۱۳۶۱ بود و استاد هم تشریف داشتند.

آن روز در مراسم عقد، بنده مدحی خواندم (ایشان خوش صدا، گاهی در حضور استاد اشعار و روضه می‌خواندند.) و حضرت استاد تشویقم کرد. پیش خود گفتم، بد نیست استخاره برای ازدواج با دختری که مادرم پیشنهاد کرده بگیرم.

عرض کردم: لطف بفرمایید استخاره‌ای برایم بگیرید، استخاره را با قرآن با سبک خاص خودش که به خطوط قبل و بعد نگاه می‌کردند گرفتند و بعد به بنده نگاه کردند و تبسم نمودند و فرمودند: نکاح است؟

عرض کردم: آری، فرمودند: علویه است تاج سر است، بعد مشخصات جسمی او را فرمودند و من خندیدم. فرمود: اسمش را بگویم؟ در این وقت آقایی نشسته بود و تقاضای استخاره‌ای کرد. ایشان فرمود: حال استخاره برای شما ندارم.

من بعد از مراسم عقد، به مادرم زنگ زدم و گفتم: دختر علویه است، گفت: نمی‌دانم. از همشیره‌ام پرسید، او هم گفت نمی‌دانم. بعد که برای این ازدواج اقدام کرد درست همان خصوصیات را که استاد فرموده بودند تطبیق می‌کرد؛ و به سال ۱۳۶۲ با همان علویه ازدواج کردم.

آیه کاشِفَه

حضرت استاد دربارهٔ آیه «أزفت الآزفة * لیس لها من دون الله کاشفة»(نجم: ۵۸) فرمودند: برای مکاشفات مؤثر است و ما در کتاب روح و ریحان ص ۸۲ آن درج کردیم.

بعد از چاپ کتاب عده‌ای خواستار عدد و شرایط آن شدند و ما توضیح دادیم که بعضی اذکار همانند این ذکر حتماً اجازه استاد و طرف قابل لازم دارد. چرا که این ذکر عوارض جانبی برای ناقابل دارد.

حضرت استاد می‌فرمود: من اربعینی بعدد… توانستم در نجف بخوانم؛ ولی کسی در نجف بود که این ذکر را به عدد… می‌خواند و از همه جا و همه کار خبر می‌داد. (مهرماه ۱۳۷۰)

فرمودند: من اجازه آن را از یک … هندی گرفتم و خودم انجام دادم آثار زیادی دارد و برای نورانیت قلب خوب است. (آبان ۱۳۶۸)

کمک موکلین

اذکار همه برای خود موکّل دارند و موکلین ذاکر را کمک می‌کنند و گاهی از بعضی حوادث حفظ می‌کنند و دشمن را به نحوی دفع می‌نمایند؛ و گاهی در حین ذکر توجه و عنایت می‌کنند. حضرت استاد فرمودند: ذکری شروع کردم و به تعداد ۱۵۰۰ تا از آن باقی مانده بود که خوابم برد کسی (موکّلی) گفت: ۱۵۰۰ تا مانده است. وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز شبح او در نظرم بود.

رام کردن موجودات نامرئی

قدرت تصرف در فرمان‌بردار کردن موجودات نامرئی کار ساده‌ای نیست. حضرت استاد وقتی‌که در خطّه بودند، به ذکر موکلین و ملائکه مشغول بودند!

یک روز مانده بود که ریاضت آن تمام شود، یکی از مجتهدین که از دوستان حضرت استاد بودند، سلطان موکلین مازندران و گیلان را در خواب دیدند که گفت: به آقای کشمیری بگو…

نابینای مدرسه هندی

استاد فرمودند: در مدرسه هندی نجف اشرف، نابینایی بود که حجره داشت. او دارای قدرت و بعضی تسخیرات بود، موقع آمدن به ایران، از او تقاضای چیزی کردم و خلاصه آن چیز را به من داد… فرمودند: یک عرب روشنی به من گفت: اگر ایران بروی مانند شمع خاموشی می‌شوی.

کلمات قصار و نصایح

۱. مکاشفات از صفای باطن برمی‌خیزد.

۲. اگر کسی واقعاً حقائق را دید، به مطالب صوری دل نمی‌بندد.

۳. حالات اگر ملکه نشوند، به اندک غفلتی از بین می‌روند.

۴. داشتن استاد برای سالک ضروری است.

۵. کسی که هم خدا و هم خرما را بخواهد ترقّی نمی‌کند.

۶. بهترین طریق مجاهدت نفسانی آن است که با ذکر دائم و مراقبه همراه باشد.

۷. مراقبهٔ نفس از واجبات است.

۸. با تنبلی کسی به جایی نمی‌رسد.

۹. علما شخص متلوّن را نمی‌پذیرند.

۱۰. توسّلات و ادعیه، زاد همیشگی سالکان است.

۱۱. رعایت اغذیه روحانی همیشگی است و تأثیر آن همیشگی.

۱۲. تا نفس مطمئنّه نشود، می‌ترسد.

۱۳. صَحو بهتر از سُکر است.

۱۴. جای ظهور الهام، قلب و صدر است.

۱۵. سعید در کنون ذاتش سعید است نه بعداً.

۱۶. ذکر قلبی توجه و اثرش بهتر از ذکر لفظی است.

۱۷. همه اذکار، ترُوک در اعمال آن دخیل است.

۱۸. با تخلیه، تحلیه و تجلیه هم می‌آید.

۱۹. بیداری سحر افضل از بیداری بین الطّلوعین است.

۲۰. سرّ، آخرین مرحله معنوی نفس انسانی است.

۲۱. خلاصه سلوک، در ترک ما سوی الله است.

۲۲. با زحمت و استقامت می‌توان به مقامی رسید.

۲۳. ما باید لیاقت پیدا کنیم تا به مقامی برسیم.

۲۴. نفی خواطر با مراقبه مؤثرتر است.

۲۵. خوب درس دادن معیار نیست، تدریس با تهذیب معیار خوبی نزد خداست.

۲۶. شرف اهل علم، فقر است.

۲۷. شیطان از سجده خوشش نمی‌آید، سالک لازم است سجده را ترک ننماید.

۲۸. از اعمالی که جنبهٔ تسخیر جن و امثال این‌ها را دارد، پرهیز باید کرد.

۲۹. دوری از غذاهای لذیذ برای تهذیب نفس بهتر است.

۳۰. از علمی که غرور بیاورد دوری باید کرد.

۳۱. حکمت، معرفت به حقایق اشیاست.

۳۲. مراقبهٔ کامل و ریاضات مشروعه موجب ظهور معاینات و مکاشفات می‌شود.

۳۳. وقتی عبد فانی فی الله می‌شود که کارهایش برای خدا شود و خودیّت خود را نبیند.

۳۴. اِدمان ذکر یونسیّه موجب باز شدن چشم برزخی می‌شود.

۳۵. کنه ذات حق‌تعالی ادراک نمی‌شود نه در دنیا و نه در آخرت.

۳۶. وجود مرض و فقر از حق است، امّا ماهیتش که اسباب باشد از بنده است.

۳۷. برای سالک مبتدی ترک هر چیزی که جنبه صفات بهیمی داشته باشد ضروری است.

۳۸. اذکار و ادعیه با شرایط تأثیر دارد ولکن مراقبه از شرایط لازم سلوک است که حرف اول رامی زند.

۳۹. مؤمنی که مخلص باشد با صفت استقامت، ملائکه بر او نازل می‌شوند.

۴۰. هم مَلِک و هم جنّ مؤمن، مؤمنین را برای نماز شب بیدار می‌کنند.

۴۱. راه برای همگان باز است و راهگشایی با ذکر یونسیّه بهتر است.

۴۲. قلب وقتی روشن شد کشف برایش حاصل می‌شود به نحو لزوم و التزام.

۴۳. سالک به همت و نفس مردان خدا راه می‌رود تا به مقصد برسد.

۴۴. نفی خواطر با ذکر و فکر باشد تا شیطان نفوذ نکند.

۴۵. عمّامه گذاشتن شرط دارد و آن این‌که دائم انسان در حضور خدا باشد و غفلت نکند.

۴۶. بزرگان اخلاق و عرفان همه رفتند، شما زحمت بکشید و جای آن‌ها را پر کنید.

۴۷. هرگاه یکی از استخوان‌های تقوا (عارفی) بمیرد، معمولاً بعدش بلا می‌آید.

۴۸. آن‌هایی که من دیدم الآن دیگر نیستند.

۴۹. اگر کسی دل به دنیا بست و (ادعای عرفان نمود) او عارف حقیقی نیست.

۵۰. یک علت غفلت اهل دانش، نبودِ استاد اخلاقی قوی است.

۵۱. افراط و زیاده‌روی در مصرف سهم امام سبب ابتلائات می‌شود.

۵۲. زهد در علمای گذشته بیشتر بوده است.

۵۳. مصرف اول سهم امام، فقرای اهل شیعه است و برای غیر تجویز نمی‌گردد.

۵۴. در حوزه‌ها باید استاد ولایت مطلقه که خود طعم آن را چشیده باشند زیاد شوند و تدریس کنند.

۵۵. داشتن تقوا مؤثر در فوق‌العادگی انسان است، نه دانستن علوم غریبه.

۵۶. حزن فرع و شعبه‌ای از تفکّر است.

۵۷. امامان مقام جمع‌الجمعی و ولایت مطلقه را دارند و غیر ایشان ندارند.

۵۸. با خدا دوست شوید (یا خیر حبیبٍ و محبوب) و توجه به خدا داشته باشید.

۵۹. ذبح (قربانی) برای همه چیز خوب است.

۶۰. وجود همه تابع و اشعهٔ وجود حقیقی حق‌تعالی است که در غایت خفاست.

۶۱. تهلیل (لااله‌الاالله) برای درمان حدیث نفس خوب است.

۶۲. اولیاء خدا در بهشت عند ملیک مقتدر هستند، به بهشت خاص نه بهشت عمومی.

۶۳. برای تمرکز قوای فکری، بستن چشم خوب است، چه آنکه چشم باز است (ذهن) مشغول می‌گردد.

۶۴. مؤمن (کامل) اگر در جایی باشد صد هزار خانه اطراف در رحمت و آسایش هستند.

۶۵. نجف همه جایش منوّر است، گفتن یا الله یا هو هم در نجف عظمتی دارد.

۶۶. ملکوت هر چیزی روحانیت و باطن آن چیز است.

۶۷. اگر صفتی یا حالی ملکه شده باشد می‌ماند.

۶۸. قرآن زیاد خواندن، نماز شب و امثال این‌ها مقام می‌آورد.

۶۹. اگر کسی به مطالب دنیوی دل بست عارف حقیقی نیست.

۷۰. چون عبد غفلت نکند به مجاورت حق می‌رسد.

۷۱. آنجا (افراد در بهشت برزخی) به حقایق ملکوتی متنعّم هستند.

۷۲. با آمدن مرگ، همه رعایت‌های جسمانی پایان می‌پذیرد.

۷۳. با خدا رفیق شوید، نه او رفیق بلکه شفیق هم می‌باشد.

۷۴. همه استعداد دارند لکن توفیق الهی باید شامل حال شود.

۷۵. برای ورود به وادی سلوک بدون استاد نمی‌شود.

۷۶. نجف و مسجد کوفه روح و ریحان بود.

۷۷. ختم ذکر یونسیه، ختم همه عرفاء است.

۷۸. درون صفت رضا، تسلیم خوابیده است.

۷۹. خوب است انسان هر روز ساعتی با حضرت بقیة‌الله ارتباطی (از ذکر، دعا و توسل) داشته باشد.

۸۰. در حضور خدا باشید.

۸۱. اوّل نجف بعد قم خوب است. تهران به خاطر بچه‌ها میل دارم ولی مردم (اصیل) شان خوب‌اند.

۸۲. (مهرماه ۱۳۷۵) اهل نجف با اهل علم خوب تا نکردند که کارشان به اینجا رسید.

۸۳. غذای طلبگی موضوعیت دارد، جوری که بهترین آبگوشت در خانه درست کنند، مانند غذای طلبگی حجره نمی‌شود.

۸۴. این‌هایی که چشم به اشیاء مردم از قبیل انگشتر و تسبیح و دیگر لوازم دارند، آدم‌های خوبی نیستند و این کار بسیار بدی است.

۸۵. دارنده اسم اعظم در مقامی است که توجّه می‌کند و اثر می‌نماید.

۸۶. برای راه گشایی ذکر یونسیه نافع است.

۸۷. بهترین یاد خداوند، قرآن خواندن است.

۸۸. ترک واجب و عمل به محرّم از کمال هر چیزی می‌کاهد.

۸۹. هرچه انسان از اهل منصب دور باشد بهتر است.

۹۰. ذکر را با طرب باید گفت نه با کسالت.

۹۱. رابطه شاگرد با استاد مثل عبد در برابر مولا باشد.

۹۲. زن و بچه که ملاصدرا نمی‌شوند که هرچه گفته می‌شود تفهیم شوند.

۹۳. به ذکر و ریاضت، انسان نورانیت پیدا می‌کند.

۹۴. خیلی مهم است که به نَفْس بهاء داده نشود.

۹۵. جزئی اخبار (غیر سلوکی، برای سالک) هم بسیار است.

۹۶. با اهل ذکر ورنروید و درگیر نشوید که اثر وضعی دارد.

۹۷. نباید از دستور استاد بیشتر ذکر گفت.

۹۸. آن‌هایی که زحمت می‌کشند و ثمره خوبی نمی‌یابند برای این است که شرایط در آن‌ها جمع نیست.