دُرّ نجف

تحفه دانشجو

فصل اول · بخش اول

سکوت

سکوت، شعار کسانی است که به چشم بصیرت به حقایق راه پیدا کردند. سکوت، کلید راحتی در دنیا و آخرت و موجب حفظ از خطاست. در سکوت ریاضت نفس و شیرینی عبادت حاصل می‌شود. صحبت درست از اخلاق پیامبران است و هلاکت خلق به صحبت نادرست می‌باشد، پس آن‌که قدر گفتن بداند، بدون ضرورت سخن نمی‌گوید و آن‌وقت کلام و سکوتش عبادت خواهد بود. بعضی از اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله این‌چنین بودند که سنگی در دهان می‌گذاشتند و هر وقت می‌خواستند حرفی بزنند با خود فکر می‌کردند که آیا برای خداست؟ اگر بود، سنگ از دهان بیرون کرده و سپس تکلم می‌کردند. عده‌ای از صحابه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله معمولاً ساکت بودند و گاهی، همانند آدم مغموم آهی از سینه می‌کشیدند و حرف زدن آن‌ها شبیه افراد بیمار بود. ازجمله: ربیع ابن خُثیم این‌چنین بود که در اوایل هر روز کاغذی پیش خود گذاشته و هر چه را می‌گفت در آن می‌نوشت پس در شب آنچه را نوشته بود مطالعه کرده و به نفس خود از روی محاسبه می‌گفت: آه! کم‌گویان نجات یافتند و ما بسیار گفتیم.

خدایا مولای ما علی است

مولوی صاحب مثنوی معنوی و دیوان شمس تبریزی در جاهای مختلف این دو کتاب، از امیرالمؤمنین علیه‌السلام تعریف و تمجید کرده و اظهار محبت نموده است. برای نمونه در دیوان شمس، در غزلیات 3212، 3213، 3214 آمده است که ما از 48 بیت آن سه غزل پنج بیتی را به‌عنوان تبرّک به نام امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌آوریم:

ای شاه شاهان جهان، الله مولانا علی **** ای نور چشم عاشقان، الله مولانا علی

ای مرغ خوش‌الحان بخوان، الله مولانا علی **** تسبیح خود کن بر زبان، الله مولانا علی

قاضی و شیخ و محتسب، دارد به دل بغض علی **** هر سه شدند از دین بری، الله مولانا علی

رازق رزق بندگان، مطلوب جمله طالبان **** مأمور امر کن فکان، الله مولانا علی

اقرار کن، اظهار کن، مولای رومی این سُخُن **** هرلحظه سرّ مَن لدُن، الله مولانا علی

حکمت های پوشیده

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد که به فلان پادشاه از قول من بگو که جان او را به زودی خواهم گرفت. آن پیامبر پیغام خداوند را به آن پادشاه گفت، او چنان دعایی کرد که از روی تخت به زمین افتاد. بعد گفت: خداوندا! به من آن‌قدر مهلت بده که کودکم بزرگ شود و کارهایم را انجام دهم. خداوند به همان پیامبر وحی کرد که برو به همان پادشاه بگو که من از مرگ او صرف‌نظر کردم و مدت 15 سال به عمرش اضافه نمودم. آن پیامبر عرض کرد: خداوندا! تو می‌دانی که من دروغ نگفته‌ام. خداوند فرمود: تو مأموری. برو به او بگو کسی از خدا در کارهایش سؤال نمی‌کند. (یعنی هر کار بخواهم با حکمت انجام می‌دهم و کسی هم سر در نمی‌آورد). امام باقر علیه‌السلام فرمود: حضرت موسی به خداوند عرض کرد: چگونه سامری یک گوساله صدا دهنده ساخت؟ حق‌تعالی فرمود: این آزمایش من بود درباره آن جستجو نکن.

آبروی پیامبر صلی الله علیه و آله

شیخ ابوالحسن خرقانی (م 425) فرمود: من مرد امّی هستم. خدا علم خود را منت نهاد و به من داد. شخصی از او پرسید: حدیث از چه کسی شنیدی؟ گفت: از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله. آن شخص این سخن را قبول نکرد. شب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را در خواب دید و فرمود: او راست می‌گوید. فردا آن شخص به نزدش آمد و شروع به حدیث خواندن کرد. شیخ فرمود: این حدیث از پیامبر نیست! گفت: به چه دلیل این مطلب را دانستی؟ فرمود: چون تو حدیث آغاز کردی، دو چشم من بر ابروی پیامبر بود، چون ابرو به پایین کشیده بود، مرا معلوم شد که این حدیث از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نیست. فقیر گوید: از این نمونه‌های عنایتی، از حضرت امام رضا علیه‌السلام و حضرت ابوالفضل علیه‌السلام و دیگر ائمه در طول تاریخ بسیار شنیده شده است و جای تعجب نخواهد بود.

سر امام رضا علیه السلام

شیخ عبدالله پیاده (م 1362) کسی بود که برای زیارت امام رضا علیه‌السلام، حضرت او را دعوت می‌کرد و برای بازگشت هم به او می‌فهماند که از مشهد برود. روزی گفت: فلان شب حضرت رضا علیه‌السلام اشاره فرمودند: بیا به دیدن ما! تو دعوت شده مایی! بعد وسیله رفتن فراهم شد و به زیارت مشرف شدم. می‌فرمودند: هر وقت مولایم اجازه بدهد از مشهد به قم محل سکونت می‌آیم. هر وقت به حرم مطهر مشرف می‌شوم، مولایم سرشان پائین باشد معلوم می‌شود که حضرت اجازه رفتن به من دادند.

الحمدلله بی مورد

ابن خلکان در وفیات الاعیان نوشته است که سری سقطی (م 250) استاد جنید بغدادی گفت: سی سال است که ازجمله «الحمدللّه» که بر زبانم جاری شد استغفار می‌کنم. گفتند: چگونه؟ گفت: شبی آتش‌سوزی در بازار رخ داد، بیرون آمدم تا ببینم به دکان من آتش رسیده یا نه؟ گفتند: به دکان تو آتش نرسیده است. گفتم: الحمدللّه. یک مرتبه متنبّه شدم که گیرم دکان من آسیبی ندیده باشد، آیا نباید در اندیشه مسلمین باشم.

عیب

سعدی شیرازی گوید: یکی از بزرگان، پارسایی را گفت: چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخن‌ها گفته‌اند؟ گفت: بر ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم.

هر کجا جامه پارسا بینی **** پارسا دان و نیک مرد انگار

ور ندانی که در نهانش چیست ****محتسب را درون خانه چه کار

جهاد اکبر

ای شهان، کشتیم ما خصم بُرون **** ماند خصمی زو بَتر در اندرون

کشتن این، کار عقل و هوش نیست **** شیر باطن سُخره خرگوش نیست

مولوی در مثنوی

حدود دوستی

امام صادق علیه‌السلام فرمود: 1- دوستی یک روزه، پیوند است. 2- دوستی یک‌ماهه، خویشی است. 3- دوستی یک‌ساله، صله‌رحم است. کسی که به تکبر آن را ببُرد، خداوند او را از خود ناامید می‌سازد.

خاموشی

سخن، گر چه هر لحظه دلکش‌تر است **** چو بینی، خموشی از آن بهتر است

در فتنه بستن، دهان بستن است **** که گیتی به نیک و بد آبستن است

پشیمان ز گفتار دیدم بسی **** پشیمان نگشت از خموشی کسی

امیر خسرو دهلوی

یک استکان شیر

یکی از ارادتمندان عارف زاهد کوهستانی گفت: در سفری به مشهد می‌رفتم و یک ماه اقامت داشتم و روز آخر به مرحوم شیخ عبدالکریم حامد گفتم: فردا می‌خواهم به مازندران بروم فرمود: از امام قبولی زیارت و اجازه گرفتی؟ بسیار غمگین شدم که چطور با امام ارتباط برقرار نکردم. پس شب جمعه به حرم امام رضا علیه‌السلام رفتم و خیلی گریه و زاری کردم و خواستم دست‌خالی ما را برنگرداند. همین‌طور که نشسته بودم، به خواب رفتم، ناگهان از داخل ضریح، حضرت رضا علیه‌السلام بیرون آمد و من نیز به دنبال امام راه افتادم. از رواق و صحن‌ها عبور کردیم تا به باغ بزرگی که تمام میوه‌های آن نورانی بود رسیدیم. امام فرمود: این باغ مال شماست. ناگهان به خود آمدم پس از مدتی در کوهستان خدمت آیت‌الله کوهستانی رسیدم و این جریان را نقل کردم. ایشان فرمود: امام رضا علیه‌السلام خیلی مهربان است به من هم یک استکان شیر عنایت کرد.

علت عدم پذیرش

در سوره فصلت آیه 4 خداوند می‌فرماید: «قرآن بشارت‌دهنده و بیم دهنده است ولی بیشتر مردم روی‌گردان شده‌اند.» سپس خداوند از قول مخالفین پیامبر و قرآن در آیه پنجم چنین نقل می‌کند. آن‌ها گفتند: 1- قلب‌های ما نسبت به آنچه ما را به آن دعوت می‌کنی در (اَکنَّة) پوشش‌هایی قرار گرفته است. 2- در گوش‌های ما (وقر) سنگینی است. 3- میان ما و تو (حجاب) حجابی وجود دارد. پس توای محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله به دنبال عمل خود باش، ما هم برای خود عمل می‌کنیم.

در فراق دوست

امام صادق علیه‌السلام فرمود: پنج دسته خواب ندارند: 1- آن‌که در فکر کشتن کسی است… 5- دوستداری که در آستانه از دست دادن دوست خود است (المُحبُّ حَبیبا یتَوَقّعُ فراقُهُ). فقدان و فراق دوستان، از مسائل بسیار سخت زندگی محب می‌باشد تا جایی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: آنچه از دست دادنش سبب بیماری می‌گردد، از دست دادن دوستان است؛ و فرمودند: از دست دادن دوست قوی، انسان را نابود می‌کند.

ذکر و فکر

ذکر آرد فکر را در اهتزاز **** ذکر را خورشید این افسرده ساز

این قدر گفتیم باقی فکر کن **** فکر اگر جامد بود رو ذکر کن

مولوی در مثنوی

پس کیست؟

امام سجاد علیه‌السلام درباره این موضوع که همه‌کاره خداست و از کسی کاری برنیاید ضمن استمداد از خداوند که او را از بلاهای مختلف نجات بدهد چنین می‌گوید: معبود من! 1- اگر تو مرا بلند گردانی، پس کیست که پستم کند. 2- اگر تو مرا پست کنی، پس کیست که مرا بلند گرداند. 3- اگر تو مرا گرامی گردانی، پس کیست که مرا خوار کند. 4- اگر تو مرا خوار داری، پس کیست که مرا گرامیم دارد. 5- اگر تو مرا عذاب کنی، پس کیست که بر من رحم آورد… خدایا مرا آماج بلا نساز… و به بلایی دنبال بلایی مبتلایم مکن زیرا تو، ناتوانی و بیچارگی و زاری مرا در پیشگاه خود می‌بینی.

انار خندان

ای مبارک خنده‌اش، کو از دهان **** می‌نماید دل، چو دُرّ از دُرج جان مبارک باد خنده آن انار یعنی ولی و عارف که مروارید (حقایق و اسرار را) از صندوقچه جان و قلب نشان می‌دهد.

نار خندان، باغ را خندان کند **** صحبت مردانت، از مردان کند انار رسیده و خندان، باغ دل سالکان را با نشاط می‌کند و صحبت و هم‌نشینی با اولیاء الهی، شما را همانند مردان الهی کند.

مثنوی دفتر اول بیت 721-714

اشک و گریه

گریان شدم بزاری، گفتم که حکم داری؟ **** فریادرس بیاری، ای اصل روشنایی

چون دید اشک بنده، آغاز کرد خنده **** شد شرق و غرب زنده، زان لطف روشنایی

ای همرهان و یاران، گریید همچو باران **** تا در چمن نگاران، آرند خوش لقایی

مولانا در دیوان شمس

علت غلبه خواب در شب

از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده است که خداوند فرمود: بعضی از بندگان مؤمن هستند که در عبادت من تلاش می‌کنند. در نیمه‌شب‌ها از رختخواب گرم بیرون می‌آیند و به من سجده می‌کنند و با این کارها خود را به زحمت می‌اندازند. من گاهی یک‌شب و یا دو شب آن‌ها را دچار خواب می‌کنم تا بیدار نشوند. این عنایت من درباره آن‌هاست که می‌خواهم آن‌ها در عبادت من باقی بمانند. وقتی‌که این بندگان صبح از خواب بیدار می‌شوند ناراحت می‌گردند که چرا دیشب به خواب مانده و شب‌زنده‌داری نکرده‌اند. اگر من میان عبادت آن‌ها فاصله نیفکنم، عُجب به آنان مسلط می‌شود و آنان را به فتنه اعمالشان می‌کشاند. پس از خود راضی می‌شوند و خیال می‌کنند که از عابدین بالاترند و در عبادتم بیش از اندازه بالا رفته‌اند پس از من دور می‌شوند و به همین دلیل خیال می‌کنند نزد من تقرب زیادی دارند!

مولانا و عشق به حیدر

مولانا جلال‌الدین رومی صاحب کتاب مثنوی از نادر افرادی است که عرفان را تشریح و محبت خود را به امیرالمؤمنین علیه‌السلام در مثنوی و دیوان شمس ابراز داشته است. کسی بدون معرفت و ولایت درب اسرار توحید بر او باز نمی‌شود. مولانا در یک جا می‌فرماید:

یا رب از دست علی ده همه را آب حیات **** ز آنکه لطف و کرمش نی، حد و پایان دارد

امتحان طی الارض

طی‌الارض مقامی است که از طرف خداوند و ائمه اطهار به قابل آن می‌دهند و شخص به‌وسیله موکل راه‌های بسیار طولانی را در دقایقی بسیار محدود می‌پیماید. مرحوم شیخ عبدالله پیاده دارنده این اسم و مقام بود و عده‌ای او را امتحان کردند، ازجمله:

۱. آیت‌الله شیخ محمد ناصری دولت‌آبادی فرمود: ما بعد از شهر دلیجان (حدود 60 کیلومتر) با جناب شیخ عبدالله از ماشین پیاده شدیم و پیاده به‌سوی قم حرکت کردیم کمتر از پانزده دقیقه نگذشته بود که به شهر قم رسیدیم و بسیار تعجب کردم.

۲. برادر مرحوم حاج‌آقا معین شیرازی کف کفش شیخ خط قرمزی کشید که اگر بسیار پیاده‌روی کند خط قرمز از بین می‌رود وگرنه طی‌الارض دارد. بعد از مدتی کفش او را نگاه می‌کند می‌بیند خط قرمز باقی است و تغییر نکرده است.

۳. یک بار شخصی نامه‌ای در نجف به شیخ می‌دهد تا به‌محض رسیدن به کربلا به فلان شخص در کفشداری بدهد. قبلاً هم به کفشدار می‌گوید ساعت رسیدن نامه را یادداشت کند. از نجف تا کربلا 90 کیلومتر فاصله دارد. بعد که تماس با کفشداری کربلا می‌گیرد معلوم می‌شود در زمان خیلی کمی نامه به دستش رسیده است.

اُمهات اسماء الهی

فقیر گوید: از اول سوره حدید، چهار اسم (اوّل، آخر، ظاهر، باطن) و از سوره بقره دو اسم (حی، قیوم) و از سوره مجادله دو اسم (سمیع، بصیر) و از سوره روم دو اسم (علیم و قدیر) می‌توان استفاده کرد که این‌ها اُمّهات اسماء الهی هستند.

فرق عابد و زاهد با عارف

شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا در کتاب اشارات، نمط نهم در فصل مقامات العارفین می‌فرماید: آن‌که از تنعم دنیا رو گردانده است «زاهد» نامیده می‌شود. آن‌که بر انجام عبادات از قبیل نماز و روزه و غیر این‌ها مواظبت دارد «عابد» خوانده می‌شود. آن‌که ضمیر خود را از توجه به غیر حق باز داشته و متوجه عالم قدس کرده تا نور حق بدان بتابد به نام «عارف» شناخته شود. زهد غیر عارف، نوعی داد و ستد است. گویی کالای دنیا را می‌دهد که کالای آخرت را بگیرد. زهد عارف نوعی پاکیزه نگه‌داشتن دل است از هر چه دل را از خدا باز دارد. عبادت غیر عارف نیز نوعی معامله است از قبیل کار کردن برای مزد گرفتن، گویی در دنیا مزدوری می‌کند که در آخرت مزد خویش را که همان اجر و ثواب‌هاست دریافت کند؛ اما عبادت عارف، نوعی تمرین و ورزش روح برای انصراف از عالم غرور و توجه به ساحت حق است تا با تکرار این تمرین بدان سو کشیده شود. عارف حق خدا را می‌خواهد نه برای چیز دیگر و معرفت حق را بر هر چیز ترجیح می‌دهد و عبادتش برای حق به خاطر این است که حق را شایسته عبادت می‌داند.

شهادت موی چشم

نیشابوری ذیل آیه «اَلیومَ نَختمُ علی اَفواههم و تکلّمُنا اَیدیهم»: امروز بر دهان آنان مهر خموشی می‌نهیم و دست‌هایشان با ما سخن گویند (یس:65) گوید: در برخی اخبار صحیح آمده است که: در روز قیامت، اعضای بدن آدمی شهادت می‌دهند. در این هنگام، مویی از چشم به حرکت درمی‌آید و اجازه می‌گیرد تا شهادت دهد، پس پروردگار می‌گوید: ای موی چشمش! سخن بگو و بر بنده‌ام گواه باش. پس او شهادت می‌دهد بر این‌که از خوف (خدا) گریسته است؛ و او را می‌بخشد و منادی از سوی خداوند ندا می‌دهد که این آدمی! آزاد شده پروردگار است به شهادت موی چشمش.