دُرّ نجف

تحفه دانشجو

فصل اول · بخش دوم

ریاضت

قدر دل و پایه جان یافتن **** جز به ریاضت نتوان یافتن

جُثّه خود پاک‌تر از جان کنی **** چون که چهل روز به زندان کنی

مرد، به زندان شرف آرد به دست **** یوسف از این روی به زندان نشست

رو، به پس پرده و بیدار باش **** خلوتی پرده اسرار باش

هر چه خلاف آمد عادت بوَد **** قافله‌سالار سعادت بوَد

از نظامی گنجوی در مخزن‌الاسرار

مقام

خداوند در قرآن سوره صافات آیه 164 می‌فرماید: «و ما منّا الّا لَهُ مقام معلوم: هیچ یک از ما نیست جز آن‌که مقام معلومی دارد». مقام، مرتبه و منزلتی است که سالک با ریاضت و ذکر و فکر سلوک کند و بدان لایق شود و حق او را آن مقام عطا کند. هر کس را مقامی دهند زوال نپذیرد. نوع مقامات فرق می‌کند و امتیاز و برتری یکی بر دیگری از جانب حق است. آدم را مقام توّابین و یحیی را مقام خائفین و عیسی را مقام راجین و پیامبر ما را بالاترین مقامات داده‌اند، چراکه هیچ پیامبری را اسم اعظم و قرب و حالات، همانند او نداده‌اند. در کتاب‌های اهل سلوک مقامات بسیاری را متذکر شده‌اند که شاید بعضی از آن‌ها مهم‌تر و بالاتر باشد مانند مقام رضا، مقام فقر، مقام صبر، مقام توکل و مقام محبّین.

قناعت

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: قناعت ملکی است که زوال ندارد. اگر قانع قسم بخورد که مالک دین و آخرت شده‌ام خداوند او را به خاطر بزرگی و شأن قناعت تصدیق می‌کند. اگر عبدی به آنچه خداوند قسمت کرده قانع نباشد، چطور به فرموده خداوند یقین پیدا می‌کند «ما در میان بندگان معاش آن‌ها را در دنیا قسمت کرده‌ایم»(زخرف:32) آنچه خداوند خواسته عین حکمت است و کسی که قناعت را پیشه کرده از زحمت زیاد و فکر مشوش در آسایش است. اگر در صفت قناعت نقصی پیدا شود، طمع به اسباب ظاهری بیشتر و فکر هم مشوش می‌گردد.

کوی اهل دل

گر تو سنگ صخره و مرمر شوی **** چون به صاحب دل رسی، گوهر شوی مولانا می‌فرماید: اگر تو در استعداد مانند خارا و مرمر شوی چون به عارف صاحب دل برسی او می‌تواند تو را به گوهر تبدیل کند. بعد می‌فرماید: دوستی صاحب دلان را در جانت قرار بده، دل مده مگر به مهر دل خوشان.

دل تو را در کوی اهل دل کشد **** تن تو را در حبس آب و گل کشد یعنی دل، تو را به کوی اهل دل می‌کشاند و همت تن تو را به زندان آب و گل می‌کشاند. به تعبیر واضح‌تر دل به خاطر میل به بالا تو را هم‌نشین صاحب دلان می‌کند و تو را به کوی آنان وارد می‌کند. به هوش و بکوش که غذایت همدلی باشد تا به جمع اهل دل وارد و از صاحب دلان بهره‌مند شوی.

1- مثنوی دفتر اول بیت 726-722

تجلی حق

خداوند فرمود: «کل یوم هو فی شأن» او هر روز در کار و شأنی است. (سوره الرحمان آیه 29) اگر خداوند صد هزار سال تجلی کند هرگز یکی به یکی نماند، تجلّی مکرر نشود، دم به دم در هر لباسی پیدا شود. لحظه‌لحظه جای دیگر پا نهاد. در هر ساعت حق را در آثار و افعال گوناگون می‌بینی هر لحظه می‌بینی که فعلش به فعل دیگر نمی‌ماند. در وقت شادی، تجلی دیگر و در وقت گریه، تجلی دیگر است. در هنگام خوف و وقت رجاء تجلیات با یکدیگر گوناگون هستند. برای همین تجلیات او به یکدیگر نمی‌ماند.

سالک ابوالوقت

اگر سالک بسته وقت و حال و ماه و سال باشد «ابن‌الوقت» است. اگر سالک از هر دو عالم فارغ و صافی شده و تقید به چیزی نداشته باشد «ابو الوقت» است. در این وقت است که فارغ از تجلی عالم مثال باشد. عالم مثال منزلی است میان جسم و جان و برزخی میان شهادت و ملکوت که از جسم کسب جسمیت و یقین و از روح تحصیل نور و اقتباس اشراق کند.

صوفی ابن‌الوقت باشد در مثال **** لیک صافی فارغ است از وقت و حال.

یار مایی

گفتم: غمت مرا کشت، گفتا: چه زهر دارد **** غم این قدر نداند، کآخر تو یار مایی

گفتم: چو چرخ گردان، والله که بی‌قرارم **** گفت: آر چه بی‌قراری، نی بی‌قرار مایی

مولانا در دیوان شمس

یک ساعت

از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که خداوند فرمود: ای فرزند آدم! مرا بعد از صبح‌ها یک ساعت ذکر (یاد) کنید و بعد از عصر (قبل غروب آفتاب) هم یک ساعت به ذکر (یاد) من باشید. پس من همه امور شما را کفایت می‌کنم.

تأثیر همنشینی با مجالس ذکر و علم

امام رضا علیه‌السلام فرمود: هنگامی‌که اهل مجالس ذکر و علم به منزل‌هایشان می‌روند، خداوند عزوجل به فرشتگانش می‌فرماید: ثواب آنچه از کارهای اینان را دیدید بنویسید. پس ملائکه برای هر کدام ثواب عملش را می‌نویسند و بعضی از افراد را که با آن‌ها حاضر بوده‌اند رها می‌کنند. پس خداوند عزوجل می‌فرماید: چرا اسم فلانی را ننوشتید، مگر با آن‌ها نبود و در جمعشان حضور نداشت؟ می‌گویند: پروردگارا! او با آن‌ها شرکت داشت ولی حرفی هم نزد. خداوند جلیل می‌فرماید: مگر هم‌نشین آن‌ها نبود؟ می‌گویند: چرا پروردگارا! می‌فرماید: او را با آن‌ها بنویسید. آنان قومی هستند که هم‌نشینان به‌وسیله آن‌ها شقی و بدبخت نشوند. پس او را با آن‌ها می‌نویسند و خدای تعالی فرماید: برای او ثوابی مثل ثواب یکی از آن‌ها بنگارید.

عنایات علوی

عاشق دل‌سوخته امیرالمؤمنین علیه‌السلام، مرحوم شیخ عبدالله پیاده (م 1362) بارها مورد توجه خاص و عنایت حضرتش قرار می‌گرفت ازجمله:

۱. روزی در مسیر حرکت به کوهی می‌رسد و انگشت پایش به سنگی اصابت می‌کند و آسیب شدیدی می‌بیند. او را به منزل فقیرانه‌ای که آنجا بود می‌برند تا پولی به صاحب‌خانه بدهند که او را با الاغش به نزد دکتری ببرد. او می‌فرمود: پس از مدتی حضرت علی علیه‌السلام تشریف آوردند و انگشت را کشیدند و انگشت به جای اولش بازگشت. صدای جابه جایی آن را هم شنیدم و بعد درد کاملاً برطرف شد.

۲. می‌فرمود: در خواب من را به آسمان‌ها بردند و همین‌طور بالا و بالاتر می‌رفتم تا این‌که حضرت علی علیه‌السلام را بر منبر نورانی دیدم که نشسته‌اند. حضرت به غلامشان دستور دادند که دستان مرا بشویند. آفتابه لگنی زیبا آوردند. فرمودند: دست‌هایت را جلو بیاور! دست‌هایم را شستند و مرا برگرداندند. به نقلی دیگر حضرت آب ریخت و او دست‌هایش را می‌شست. وقتی بیدار شدم تعبیر نمودم که امام دستم را از محبت دنیا شست، بنابراین نه صاحب زنی و نه خانه‌ای شدم و عهد راستین با او بستم.

اخبار از بی طهارتی

آقا سید محمدمهدی فرزند سید اسماعیل صدر گوید: من در ایام جوانی به امر پدرم روزهای جمعه نزد جمال السالکین ملّا فتح علی سلطان‌آبادی (م 1318) «صاحب کرامات» می‌شدم و آن بزرگوار قرآن کریم برایم می‌خواند و بعد برایم تفسیر می‌کرد. روزی نزدش رفتم ولی با حال جنابت بودم. او به تفکر بود و هیچ نمی‌گفت، نیم ساعت شد و هیچ نگفت. خواستم برخیزم فرمود: آقا سید محمدمهدی! آدمی هنگامی‌که پی قرآن می‌گیرد، باید که خود را پاک گرداند (و از حال بی‌طهارتی‌ام خبر داد).

گدایی نه تجارت

سعدی شیرازی گوید: درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همی‌مالید و می‌گفت: «یا غفور یا رحیم» تو دانی که از ظَلوم (بسیار ستمگر) جَهول (بسیار نادان) چه آید. عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت (متاع). من بنده امید آورده‌ام نه طاعت، به دریوزگی (گدایی) آمده‌ام نه به تجارت، با من چنان کن که تو را سزد.

نظر شاهان نادر

مولانا جلال‌الدین رومی در بیانی فرمود: عزیزی در چله نشسته بود برای طلب مقصودی. به وی ندا آمد که این‌چنین مقصود بلند به چله حاصل نشود. از چله برون آی که نظر بزرگی بر تو افتد تا مقصود حاصل شود. گفت: آن بزرگ را کجا یابم؟ گفتند: در مسجد جامع. عرض کرد: میان این همه مردم چطور او را بشناسم؟ گفتند: برو در مسجد جامع سقایی کن او تو را می‌شناسد و بر تو نظر می‌کند نشانه‌اش این است وقتی به تو نظر کرد ظرف آب سقایی از دست تو بیفتد و بی‌هوش گردی، آنگه بدانی او بر تو نظر کرده است. او رفت و در جماعت مسجد سقایی می‌کرد. در میان صفوف می‌گردید. ناگهان حالتی بر وی پدید آمد صدایی بزد و مشک آب از دست او افتاد و بی‌هوش شد. مردم چون برفتند، به خود آمد و خود را تنها دید. بعد از این توجه، به مقصود خویش برسید. خدای را مردانند که از غایت عظمت و غیرت حق روی ننمایند، اما طالبان را به مقصودهای خطیر برسانند و موهبت کنند. این‌چنین شاهان عظیم، نادرند و نازنین.

دل به عالم بالا

شیخ بهایی در کتاب کشکول می‌فرماید: در یک کتاب تاریخ، مورّخ پس از آن‌که انکار کند که کسی از عشق کشته یا مدهوش شده باشد، این دو بیت را می‌سراید:

ریاضت

مردنت اندر ریاضت زندگیست **** رنج این تن، روح را پایندگیست

هان! ریاضت را به جان شو مشتری **** چون سپردی تن به خدمت، جان بری

مولانا در دفتر ششم مثنوی

عطیه امام حسین علیه السلام

روزی واعظ مشهور مرحوم آقای فلسفی در بیمارستان آبان تهران به عیادت شیخ صدرایی گیلانی می‌رود و در ضمن می‌پرسد: وضع مادی شما چگونه است؟ می‌گوید: عطیه آقا سیدالشهداء ما را اداره می‌کند. می‌پرسند چطور؟ می‌گوید: یک قطعه باغ چای داشتم و برای فروش، قولنامه کرده بودم. دو روز بعد به دیدن آیت‌الله کوهستانی رفتم، وقتی محضرش رسیدم، فرمود: چرا عطیه ملوکانه را می‌فروشی؟ گفتم: من با شاه کاری ندارم! فرمود: منظورم امام حسین علیه‌السلام است این‌ها الفاظ (ملوکانه) را دزدیده‌اند. یادت هست جوان بودی رفتی حرم امام حسین علیه‌السلام، قسمت بالا سر، سرت را به ضریح چسباندی و گفتی: آقا به من لطفی کنید تا موقع پیری سر سفره شما اداره شوم؛ این باغ اجابت آن دعاست. چرا معامله کردی؟ دست آقای کوهستانی را بوسیدم و یک ماشین گرفتم به گیلان بازگشتم و قولنامه را پاره کردم و تا الآن زندگی من از این باغ، عطیه امام اداره می‌شود.

سبقت رحمت بر غضب

از قرآن می‌توان این مطلب را که «رحمت او بر غضب و عذابش سبقت دارد» و در دعای جوشن کبیر بند بیست آمده است «یا مَن سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَهُ: ای خدایی که رحمت او بر غضبش سبقت دارد» استفاده و استخراج کرد. در قرآن این اسماء الهی: «ذوانتقام: 4 مرتبه»، «ذو عقاب: 1 مرتبه»، «سریع العقاب: 2 مرتبه»، «شدید العذاب: 1 مرتبه»، «شدید العقاب: 14 مرتبه»، «شدید المحال: 1 مرتبه»، «قاهر: 2 مرتبه»، «قهار: 6 مرتبه» تکرار شده است که مجموع 31 مرتبه می‌شود که دلالت بر انتقام و عقاب و عذاب و مجازات کافران و بدکاران دارد؛ اما در قرآن اسم «رحمان: 56 مرتبه» و اسم «رحیم: 117 مرتبه» تکرار شده است که مجموع 173 مرتبه می‌شود و اگر با 113 مرتبه ابتدای سوره‌ها که رحمان 113 و رحیم 113 مرتبه در «بسم‌الله الرحمن الرحیم» آمده است، جمع کنیم 399 مرتبه این دو اسم تکرار شده است که دلالت بر مهربانی و بخشندگی و ترحم حق‌تعالی به همه بندگان دارد.

انواع ملائکه

امام سجاد علیه‌السلام در صحیفه سجادیه باب سوم در نیایشی انواع فرشتگان، بعضی را با اسم و بعضی را به شکل و سمت معرفی می‌کند که بسیار زیباست. امام درباره فرشتگان می‌فرماید: 1- حملة عرش، 2- اسرافیل، 3- میکائیل، 4- جبرئیل، 5- روح، 6- ساکنان طبقات آسمان‌ها، 7- پیام رسانان، 8- روحانیین (رحمت گستران)، 9- اهل قرب در پیشگاه حق، 10- حاملین غیب به انبیاء، 11- مأموران قیام رستاخیز، 12- خزانه‌داران و مأموران باران، 13- رانندگان ابر، 14- مأموران رعد و برق، 15- مأموران برف و تگرگ، 16- وکیل بر خزانه باد، 17- مأموران بر کوه‌ها، 18- محاسبان وزن آب‌ها و باران‌ها و رگبارهای متراکم، 19- مأموران نزول بلا، 20- مأموران نزول نعمت،21- نویسندگان اعمال خوبان و بدان، 22- عزرائیل و اعوانش، 23- نکیر و منکر، 24- رُوَمان و آزمایش کننده اهل قبور، 25- طواف کننده بیت‌المعمور، 26- مالک دوزخ و مأمورانش، 27- رضوان مالک بهشت و مأمورانش، 28- مأموران آتش جهنّم، 29- مأموران که با اهل بهشت صحبت می‌کنند، 30- مأموران انداختن اهل جهنم به دوزخ، 31- بر هر فرشته که نام او را نبردم، 32- فرشتگان ساکن هوا و زمین و آب، 33- فرشتگان بر خلق. خداوندا! بر فرشتگان رحمت بفرست و درود ما را به ایشان برسان که به یاد خیر آنان توفیق دادی.

ذکر توحیدی

جبرئیل ملک مقرب، نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آمد و گفت: ای محمد! خوش به حال کسی از امتت که بگوید: «لا اله الا الله وحده وحده وحده». در حدیث دیگر نظیر این روایت آمده که پیامبر فرمود: جبرئیل بین صفا و مروه (در خانه خدا) نزدم آمد و گفت: ای محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله خوش به حال کسی از امتت که خالصانه بگوید: «لا اله الا الله وحده». این روایت در کتاب ثواب الاعمال به نقل از کتاب الجواهر السنیه آمده است و جزء احادیث قدسی شمرده‌اند. در بعضی ادعیه، مانند تعقیبات مشترک نمازها در قسمتی از آن «وحده» سه بار تکرار شده است و یا بعد از نماز حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله و امام رضا علیه‌السلام وارد شده است «وحده» سه بار تکرار شده است. نظر به این نمونه‌ها و گفتن «لا اله الا الله وحده وحده وحده» به عدد 2340 مرتبه قبل از طلوع آفتاب برای سالکین منتهی نه مبتدی، برای جلای قلب و رهایی از کثرت و توحید اسمائی و تجلیات ذاتی انشاء الله نافع است.

کو

گیر که قحطت است جهان، نیست دگر کاسه و نان **** ای شه پیدا و نهان، کیله و انبار تو کو

گیر که خارست جهان، کژدم و مارست جهان **** ای طرب و شادی جان، گلشن و گلزار تو کو

مولانا در دیوان شمس

عظیم: بزرگ

یکی از اسماء الهی که 19 مرتبه در قرآن ذکر شده است «عظیم» است. فقط دو بار در سوره واقعه آیه 74 و 96 خداوند تصریح کرده است که به این اسم تسبیح گفته شود «فَسَبَّح باسم رَبّک العَظیم: پس تسبیح و ستایش به نام پروردگار بزرگت کن.» امام رضا علیه‌السلام فرمودند: «خداوند برای خود اسم انتخاب کرد تا به آن او را بخوانند. خداوند اگر به نام خوانده نشود، شناخته نخواهد شد. پس اول اسمی که برای خود برگزید «علی عظیم» است، بر همه چیز برتر و بالاتر و برتری دارد.» ابجد این اسم 1020 می‌باشد که 6 مرتبه با «رب» و 2 مرتبه با «علی» و 7 مرتبه با «ذوالفضل» و 3 مرتبه با «رب العرش» و 1 مرتبه با «الله» به طور تلفیقی در قرآن تکرار شده است. از آثار و خواص این اسم، حصول عظمت و شوکت نزد خلایق، مدح و ستایش حق‌تعالی را می‌توان نام برد.

علامت محبّت

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خطاب به خداوند عزوجل عرض کرد: پروردگارا! دوست داشتم می‌دانستم کدام بنده‌ات را دوست می‌داری تا دوستش بدارم! خداوند فرمود: هرگاه دیدی بنده‌ای «یکثُر ذکری: بسیار ذکر مرا می‌گوید من به او اجازه این کار را داده‌ام پس او را دوست دارم.

تعبیر معانی

معانی هرگز اندر حرف ناید **** که بحر بیکران در ظرف ناید

هر آن معنا که شد از ذوق پیدا **** کجا تعبیر لفظی یابد او را