ملامت
مولانا در بیت 939 دفتر اول مثنوی میفرماید:
شکر قدرت، قدرتت افزون کند **** جبر، نعمت از کفَت بیرون کند
یعنی اگر قدرت خدادادی، شکرش به جای آورده شود قدرتت زیاد میگردد و با کفران و انکار، نعمتها از دستت بیرون میرود و در بیت 946 میفرماید:
ز آنکه بی شکری بود شوم و شَنار **** میبرد بی شکر را در قعر نار
یعنی شکر نکردن نعمتهای حق، شوم و ننگ و عار است و خداوند به خاطر کفران نعمت، انسان را در ته آتش که عذاب شدید است میاندازد. این ابیات اشاره است به سوره ابراهیم آیه 7 که خدا میفرماید: اگر شکر نعمتهای خدا کنید بر نعمت شما افزون کنم و اگر کفران نعمت کنید همانا عذابم سخت است (لئن شکرتم لَاَزیدَنَّکم و لئن کفرتم انّ عذابی لشدید)
نماز با توجه
ملامت و سرزنش در همیشه تاریخ از خلق نسبت به پیامبران و مردان خدا بوده است تا جایی که پیامبر ما را کاهن، شاعر، کاذب و مجنون گفتهاند. خداوند در سوره مائده آیه 54 درباره بندگان مؤمن محب میفرماید: اینان کسانی هستند که از سرزنش سرزنشگران نترسند (و لا یخافوُنَ لَومة لائم) نوعاً مردان الهی، جور و جفا و رنجش از خلق را میپسندند و از تظاهر میگریزند و مطالب و یافتههای خود را در طریق حقیقت میگویند، ظاهرپرستان ریایی آنان را با سخنان و
آثار خواتیم سوره حشر
ابوحمزه ثمالی گفت: امام سجاد علیهالسلام را در حال نماز دیدم که ردا (عبا، پوشش روی دوش) از دوشش افتاد، اما بدان توجه نکرد و نماز به پایان برد. بعد از نماز درباره افتادن عبا به امام عرض کردم. فرمود: وای بر تو! آیا میدانی در نماز در حضور چه کسی هستی؟ نماز بندهای پذیرفته نخواهد شد، مگر آنکه بدان توجه کامل داشته باشد. گفتم: فدایت شوم! چنین که میگویی ما هلاک خواهیم شد، فرمود: چنین نیست، پروردگار، نماز شما را با نوافل به کمال رساند.
اختیار دوست
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست **** آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار **** در گردشاند بر حسب اختیار دوست
حافظ
کریم
کریم به معنی بخشنده، صاحب کرم و سخاوت است و ابجد آن 270 میباشد. بخشندگی او مطلق و برای همه از خوب و بد، کوچک و بزرگ، انسان و غیر انسان، سفره کرامت و لطف خود را گسترده است. در قرآن 3 مرتبه کریم تکرار شده است، 1 مرتبه با «غنی»، 1 مرتبه با «ربّ» و 1 مرتبه منفرد آمده است. ذکر سلیمان «غنی کریم» (نمل:40) بوده است. در 1001 اسماء الهی دعای جوشن کبیر «کریم» این طور آمده است: شماره 4- «یا کریم»: ای بخشنده. شماره 177 و 956- «یا من هو بمن رجاه کریم»: ای آنکه به هر که به او امید داشته باشد کریم است. شماره 331- «یا کریم الصَّفح»: ای کریم باگذشت. شماره 322- «یا اکرم من کل کریم»: ای کریمتر از هر کریم.
هفتاد نگاه خاص
امام صادق علیهالسلام فرمود: وقتیکه خداوند امر نمود این آیات از قرآن به زمین نازل شوند، آنها از پایه عرش آویخته بودند و گفتند: خداوندا! ما را به کجا میفرستی؟ به میان اهل خطا و گناه؟ خداوند به آنها فرمود: به زمین نازل شوید، سوگند به عزت و جلالم، هر کدام از آل محمد و شیعیان آنها، شما را در تعقیب هر نماز واجب قرائت کنند: 1- من در هر روز 70 مرتبه با چشم مکنون خود به آنها نگاه میکنم. 2- و در هر نگاهی 70 حاجت آنها را برآورده میسازم. 3- و آنچه معاصی انجام داده را میپذیرم و عفو میکنم و آن آیات این است: 1- سوره حمد «بسمالله الرحمان الرحیم… ولا الضالین» 2- آیه «شهد اللّه أنّه لا اله الا هو… الحکیم» (آلعمران: 18) 3- آیة الکرسی «اللّه لا اله الا هو… العلی العظیم» (بقره: 255) 4- «قل اللّهم مالک الملک… قدیر» (آلعمران: 26).
التفات
پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر شخصی گذشت و هیچ التفاتی نفرمود. چون بازگشت نسبت به او التفات فرمود، صحابه پرسیدند: در این امر چه حکمت بود که ابتدا التفات نفرمودید و سپس به او التفات کردید؟ فرمود: این شخص ابتدا که بر او گذشتم بیکار بوده و شیطان قرین او شده بود. چون بازگشتم خطی بر زمین کشید و شیطان را با او ندیدم، پس به او التفات کردم.
عموم مردم در خیال و قوه مصوره چون بر صواب نمیروند، قرین افکار و آرزوهای نا صواب میشوند، پس باید نفس را مشغول به اندیشه و افعال ممدوح و پسندیده بدارند.
صورت روحانی و شیطانی
شیخ شهاب سهروردی گوید: بدان که تو به زودی به مکافات کارها و اندیشههایت خواهی رسید. بهزودی صورت روحانی آنها ظاهر خواهد شد. اگر آن حرکت عقلانی بوده، به صورت فرشتهای پدید میآید که در دنیا به همنشینی با او لذت میبری و در آخرت تو را به نور هدایت، رهبری میکند. اگر حرکت شهوانی یا غضبانی بوده است، از آن صورت شیطانی پدید آید که در زندگی، به تو آزار میرساند و در آخرت حجابی میشود و مانع ملاقات تو با نور پروردگار میگردد.
کلم طیّب
خداوند در سوره فاطر آیه 10 میفرماید: «الیه یصعَدُ الکلمُ الطیب»: بهسوی خدا سخن پاک بالا میرود (و موردقبول الهی میشود). در تفسیر این آیت گفتهاند:
۱. مراد کتاب آسمانی است که کلمات طیب در آن است و ملائکه آن را به محل صدور اولیه بالا میبرند.
۲. کلم طیب شامل جمیع ذکر از تکبیر و تسبیح و تهلیل و قرائت قرآن و دعا و استغفار میشود.
۳. از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده که منظور تسبیحات اربعه یعنی «سبحان اللّه و الحمدللّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر»؛ است چون بنده آن را بگوید فرشتگان آن را به آسمان بالا برند و به آن تحیت خداوند گویند.
۴. مطلق سخن و کلامی که نیکو و خالص باشد.
پیرزن و طوفان حوادث
در زمان حضرت نوح علیهالسلام پیرزنی بود که با چند فرزند یتیمش در کلبهای که ته درهای قرار داشت زندگی میکرد. حضرت نوح علیهالسلام هر وقت از کار ساختن کشتی خسته میشد به کنار کلبه آن پیرزن میآمد و با او گفتگو میکرد. وقتی قرار شد طوفان بیاید نوح علیهالسلام به او وعده داد که هنگام طوفان او را خبر کرده و به کشتی سوار میکند.
وقتی طوفان آب آغاز شد، نوح علیهالسلام آن پیرزن را از خاطر برد. چون آب همهجا را گرفت نوح علیهالسلام به یاد پیرزن افتاد و تأسف خورد که چرا او را فراموش کرده است. هنگامیکه طوفان آب فرو نشست نوح علیهالسلام دید
در نقطهای دور دست سبزه زاری وجود دارد. نزدیک رفت و با تعجب مشاهده کرد خانه همان پیرزن است و هیچ آسیبی به او و فرزندانش نرسیده است. از پیرزن پرسید: آب وقتی همهجا را گرفت تو متوجه نشدی؟ پیرزن گفت: یک بار میخواستم نان بپزم دیدم ته تنورم کمی نمناک است که از آثار آب بود. عارف بالله حاج محمد اسماعیل دولابی بعد نقل این قصه میفرمود: کسی که با خدا باشد طوفان حوادث به او زیان نمیرساند؛ حتی وجود آنها را هم احساس نمیکند.
بیداری چشم
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: بیداری چشمها به ذکر خدا، دوستی صمیمی عارفان و شیرینی مقربان درگاه الهی است (سهر العیون بذکر اللّه خُلصان العارفین و حُلوانُ المُقرّبین).
تا نگردی
تا نگردی بیغش و پاک از وجود **** ره کجا یابی به خلّاق ودود
تا نگردی خالص از آلودگی **** ره نداری در جهان زندگی
تا نگردی از وجود خویش پاک **** دل نگردد از طهارت نور پاک
پنج موت
موت در عرف اهل سلوک به پنج نوع تعبیر و تشریح شده است:
۱. موت اسود: عبارت از تحمل اذیت و آزار خلق در راه محبوب است و سالک از آن رنج نمیبرد. ۲. موت ابیض: عبارت از گرسنگی است که بر اثر آن دل سالک صفا پیدا کند و از خواب غفلت بیدار شود. ۳. موت احمر: مخالفت با نفس را گویند که بر اثر آن نفس اماره مرده گردد و مانع معلومات سالک نشود. ۴. موت اصفر: عبارت از خاموشی که بر اثر آن از قیل و قال و رسوم معمول به دور شود و سالک را به تأمّل و تفکر وامیدارد. ۵. موت اخضر: عبارت است از پوشیدن البسه مندرس و مطروحه پاک که به قناعت برسد (و ترک تجمل کند) و هیچ ارزشی برای خویش قائل نگردد.
احوال عارفین
اطوار و احوال عارفان بر سه اصل دایر است: خوف و رجاء و محبّت. نشانه خوف الهی، دور بودن از معاصی است.
نشانه رجاء، طلب و خواستن است. نشانه محبّت، برگزیدن رضای محبوب بر هر چه غیر اوست. مثال این سه مانند حرم و مسجدالحرام و کعبه است. خائف از حق کسی است که داخل حرم شده و از آزار و اذیت خلق ایمن است. صاحب رجاء کسی است که داخل مسجدالحرام شده و اعضاء و جوارحش از ارتکاب معاصی محفوظ و ایمن است. صاحب محبّت بهمنزله کسی است که داخل خود کعبه شده و قلبش از غیر ذکر حق ایمن گشته و هرگز از محبوب غافل نشود.
دم آخر
اندرین ره، میتراش و میخراش **** تا دم آخَر، دمی فارغ مباش
تا دم آخَر، دمی آخر بود **** که عنایت با تو صاحب سرّ بود
مولانا در مثنوی
دو نصیحت گر
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: در میان شما دو نصیحتگر باقی گذاشتم، یکی گویا و دیگر ناگویا. گویا قرآن و ناگویا مرگ است.
خوف
در اینکه خوف در وجود و طبیعت انسانها هست جای شک نیست و لکن در مراتب خوف بحث است که آیا مثلاً انبیاء هم ترس داشتند و آیا این خوف آنها از خدا یا از سلاطین و متکبّران و مدعیان خدایی بوده است؟! در سوره طه آمده: وقتی خداوند عصای موسی را با معجزه تبدیل به اژدها کرد، به وی فرمود: «عصا را بیفکن، چون بر زمین انداخت عصا اژدهایی مهیب شد و به هر سو میشتافت». پس خداوند فرمود: «عصا را بگیر و از آن مترس (لا تَخَف) که ما او را به صورت اول برمیگردانیم». (21-19) در همین سوره آمده است؛ وقتی خداوند به موسی و هارون امر میکند بهسوی فرعون بروند، عرض کردند: «بارالها ما میترسیم (نَخافُ) که بیدرنگ بر ما ظلم کند یا بر سرکشی خود بیافزاید».
خداوند فرمود: «هیچ نترسید (لا تَخافا) که من با شمایم» (46-43) باز در همین سوره آمده است: «چون ساحران سحرهای خود را افکندند، چوبها و ریسمانها به ناگاه به جنبش آمدند، موسی سخت بترسید» (خیفة) خداوند فرمود: «مترس، (لا تَخَف) تو برتری خواهی داشت». (68-66) از مجموع آیات چنین استفاده میشود که ترس در انبیاء هم بوده، چراکه بار رسالت سنگین بوده است و نفس هر چند اگر پیامبری باشد در مرتبهای از ایام رسالت، به خوف میافتد و نمونه اینها دلالت بر قدرت لایزال خداوند و محدود بودن قدرت آنها در برابر حقتعالی دارد.
جوانمرد
معروف و متواتر نقل شده است که در جنگ احد وقتی حضرت علی علیهالسلام از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شمشیر گرفت و بر دشمن فرود آورد و دشمن را نابود میکرد، ندایی غیبی (از جبرئیل) شنیده شد که «لا فَتَی الّا علی لا سیف الّا ذوالفقار: جوانمردی جز علی نیست و شمشیری جز ذوالفقار نیست.» جوانمردی در اجتماع و دین و طریقت به معانی مختلف آمده است عمده آنکه جوانمردان انسانهای وارسته، دلیر، پاکدل، سخاوتمند و به نادیده گرفتن عیوب مشهورند. در کتاب اسرارالتوحید آمده است که شیخ ابوسعید ابوالخیر روزی به حمام رفت. درویشی شیخ را خدمت میکرد و دست بر پشت شیخ میمالید و چرک بر بازوی شیخ جمع میکرد، چنانکه رسم دلاکان بود تا آن کس ببیند که او کاری کرده است. پس در میان این خدمت، از شیخ ابوسعید سؤال کرد کهای شیخ! جوانمردی چیست؟ شیخ ما حالی گفت: آنکه شوخ (چرک) مرد به روی مرد نیاورد! همه مشایخ نیشابور چون این سخن شنیدند، اتفاق کردند که کسی در این معنی بهتر از این نگفته است.
کلید گنج
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی **** خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب، کلید گنج مقصود است **** بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
حافظ شیرازی
علیم
علیم یعنی دانا و ابجد آن 150 میباشد و درباره حقتعالی به وسعت و احاطه مطلق علم و دانایی از گذشته و حال و آینده از ظاهر و باطن به نحو حضوری دلالت میکند. 149 مرتبه در قرآن تکرار شده است که 38 مرتبه با «حکیم» و 18 مرتبه با «الله» و 32 مرتبه با «سمیع» و 7 مرتبه با «واسع» و 2 مرتبه با «شاکر» و 6 مرتبه با «عزیز» و 2 مرتبه با «خلّاق» و 4 مرتبه با «خبیر» و 1 بار با «فتّاح» و 3 بار با «قدیر» و 36 بار منفرد آمده است. ذکر حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و مادر مریم «سمیع علیم» و ذکر پیامبر صلیاللهعلیهوآله «علیم خبیر» بوده است. ذکر حضرت یوسف و یعقوب «علیم حکیم» بوده است. در 1001 اسماء الهی جوشن کبیر اسم «علیم» این طور آمده است: شماره 8- «یا علیم»: ای دانا. شماره 175- «یا من هو بکل شیء علیم»: ای آنکه به هر چیزی داناست. شماره 324- «یا اعلم من کل علیم»: ای داناتر از هر دانا. شماره 961- «یا من هو بمن اراده علیم»: ای آنکه به خواستار خویش دانایی.
قصه باد و قوم عاد
در دعای جوشن کبیر فقره 669 آمده است: «یا مَن انقادَ کل شیء لامره: ای آنکه هر چیزی برای فرمانش مطیع است». در فقره 559 آمده است: «یا مَن لَهُ الهَواءُ وَ الفَضاء: ای که از اوست هوا و فضا»؛ و در فقره 826 آمده است: «یا من یعذّب من یشاء: ای که کیفر دهد هر که را خواهد». از مجموع این فقرات استفاده میشود: 1- همهچیز تابع امر خدایند، 2- باد و هوا و فضا از اوست، 3- هر که را بخواهد عذاب میکند. این مطلب را میتوان در تاریخ قوم عاد یافت. مولانا در دفتر اول بیت 853 میفرماید:
گر نبودی واقف از حق، جان باد **** فرق، کی کردی میان قوم عاد؟
یعنی جان باد اگر از امر خدا آگاه نبود، چگونه میتوانست فرق میان قوم عاد و دیگران را بنماید؟ اشاره است به تاریخ قوم عاد که حضرت هود پیامبر بر آنان مبعوث شد. قوم عاد در صحرای حضر موت و عمّان (واقع در عربستان جنوبی یا یمن کنونی) زندگی میکردند و دعوت حضرت هود را نپذیرفتند و تکذیبش کردند، پس خداوند تقدیرش این شد که آنان را عذاب کند. پس حضرت هود و مؤمنان با او به صحرا آمدند و از گل، دیوار و جایگاهی ساختند و درون آن منزل گرفتند. پس خداوند باد سختی را فرستاد و هفت شب و هشت روز بر آنان وزیدن گرفت، چنانکه شتر را با هودج و کسانی که در او نشسته بودند برمیگرفت و بر هوا میبرد و بعد بر زمین میزد و هلاک میکرد؛ اما همین باد وقتی به جایگاه هود و یاران او میرسید نرم میشد و به نسیمی تبدیل میگشت.
فضا یعنی مکانی که کره زمین و هوای جو، در قسمتی از آن است و از هیچ طرف محدود نیست؛ اما هوا بخاری است یکپنجم اکسیژن و چهارپنجم ازت و بخار آب و گاز کربنیک که کره زمین را احاطه کرده است.
مقام زن بنی اسرائیل
امام صادق علیهالسلام (در حدیث طولانی) فرمود: یک زن در بنیاسرائیل بود که او را به عمل زنا دعوت کردند و قبول ننمود. حتی او را تهدید به قتل نمودند باز هم قبول نکرد. در نتیجه گرفتار ترس و وحشت شدیدی شد. خداوند او را از دست زناکاران نجات داد. ولی بعداً او را با ستم به کسی بهعنوان کنیز فروختند. آن کسانی که او را خریده بودند او را با خود سوار کشتی نموده و رهسپار مقصد خویش شدند. پس خداوند آنها را غرق نمود و آن زن را نجات داد تا اینکه آن زن در جزیرهای افتاد. سپس خداوند به یکی از پیامبران بنیاسرائیل وحی فرمود که برود به پادشاه آنها بگوید، مخلوقی از مخلوقاتم در آن جزیره است. همه شما بروید و او را پیدا کنید و بیاورید. بعد در نزد او به گناهان خود اعتراف کنید، بعد هم از او بخواهید که شما را ببخشد. چون اگر شما را ببخشد من هم شما را میبخشم.