دُرّ نجف

تحفه جوانان

فصل اول · بخش اول

دل های رمیده

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: جابه‌جا کردن کوه‌های بلند، آسان‌تر از الفت دادن دل‌های رمیده از یکدیگر است. (ازالةُ الرّواسی أسهل من تألیف القلوب المتنافره)

انواع خواطر

خواطری که بر دل و نفس سالک آید یا الهی و یا روحانی و یا شیطانی و یا نفسانی است. علامت خواطر الهی آن است که: متضمّن علوم و معارف و حقایق و اسرار علمی شهودی باشد و حاصلش تجلّیات الهی غیبی است. علامت خواطر روحی و ملکی آن است که: مضمون همه، امر به تحصیل فضایل و اکتساب کمالات و اجتناب از رذایل باشد. علامت خواطر شیطانی آن است که: مضمون همه، امر به ارتکاب مناهی و انس به معاصی و تفریق و غم دنیا و طلب زیادی و شک در امور دینی و حقایق است. علامت خواطر نفسانی آن است که: مضمون همه میل به زینت و تفاخر و جاه و راحتی و مأکول و منکوح و لذات باشد.

ای دوست

ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست **** درد تو به جان خسته داریم ای دوست

گفتی که به دل‌شکستگان نزدیکم **** ما نیز دل شکسته داریم ای دوست

تمثیل حال و مقام

مولانا در مثنوی می‌فرماید: حال در مَثَل، مانند جلوهٔ عروس زیبا رخسار است و مقام در مَثَل، خلوت کردن با عروس است. جلوهٔ عروس را جمعی می‌بینند و این حال است ولی خلوت کردن با عروس مخصوص داماد است و این مقام است. عروس حقیقت، تنها برای شاه‌داماد بی‌حجاب ظهور کند. جلوهٔ عام را عموم می‌بینند ولی جلوهٔ خاص و خلوت، مخصوص داماد است. پس سالکین اهل مقام، مَحرم عروس حقیقت‌اند و سلّاک اصحاب حال، تنها جَلواتی از او بینند. در میان سالکان، بسیاری اهل حال هستند ولی اهل مقام در میان آنان اندک‌اند.

هست بسیار اهل حال از صوفیان **** نادر است اهل مقام اندر میان

احکام قلب

اعراب قلوب، همانند اسم که چهار نوع حرکت به خود می‌گیرد، بر چهار نوع می‌باشد: رفع و فتح و جر و وقف. علامت رفع قلب سه چیز است: وجود موافقت با حق و نداشتن مخالفت حق و دوام شوق به لقاء حق. علامت فتح قلب سه چیز است: توکل و صدق و یقین. علامت خفض قلب سه چیز است: عُجب و ریاء و حرص. علامت وقف قلب سه چیز است: لذت نبردن از طاعت حق، تلخ نبودن معصیت و فرق نگذاشتن میان حلال و حرام.

قهّار

قهّار که مبالغه قهر است از اسماء الله می‌باشد. کلمه قهر در 10 آیه آمده که 6 مورد به صیغه قهّار و 2 مورد به‌صورت قاهر آمده است. آنگاه‌که چیرگی و غلبه خدا بر تمامی آفرینش یا حاکمیت او در روز قیامت مطرح می‌شود کلمه قهّار به کار می‌رود. آنگاه که در دنیا اختیار و مالکیتی از خود را مقداری به بندگان تفویض نموده خداوند با صفت «قاهر» که صفت تفضیلی قهر است در قرآن وصف می‌شود. در تمامی 6 موردی که کلمه قهّار در قرآن به کار رفته وحدانیت خدا با قهّاریت او پیوند خورد است. «الله الواحد القهّار» (ص: 65)

1- مالکیت مطلق پروردگار در روز قیامت ظاهر می‌شود درحالی‌که بندگان کوچک‌ترین اختیاری ندارند و انحصار یگانگی قهاریت جلوه می‌کند. نمونه آیه «روزی که ایشان بیرون آیند و چیزی از آن‌ها بر خدا پنهان نماند، فرمانروایی امروز از آن کیست؟ از آن خدای یگانه قهّار است» (مؤمن: 16)

2- خدای، پروردگار همه‌چیز است و همه موجودات تذلل و تسلیم اراده و مشیت او هستند و این دلیلی بر قهّاریت و غلبه او بر هستی است. نمونه آیه: «بگو پروردگار آسمان‌ها و زمین چه کسی است؟… بگو خدا آفرینندهٔ همه‌چیز است و اوست یکتای چیره» (رعد: 16) (هو الواحد القهّار).

به آیتی مدهوش شد

جُنید بغدادی گفت: روزی به حضور شیخ سری سقطی (استادم) در آمدم. مردی را دیدم نزد وی از هوش رفته است. از حال وی پرسیدم، گفت: آیتی از کلام حق شنیده و سرّی از اسرار آن آیهٔ قرآن بر وی مکشوف گشته و از این جهت هوش در او زائل شده است. جنید گوید، گفتم: همان آیه برای او بخوانند. چون همان آیه برای او خواندند بهوش آمد. شیخ سری سقطی از من پرسید: این علم به تو از کجا رسیده است؟ گفتم: ای شیخ! موجب رفتن نور دیدهٔ یعقوب، دیدن پیراهن خون‌آلود بود، باز سبب آمدن نور چشم دیدن همان پیراهن یوسف بود.

عالم کتاب حق است

جمله عالم، سُبحه تعظیم اوست **** ناطقه یک حرف از تعلیم اوست

جمله عالم کتابی دان ز حق ****هست افلاک از کتابش یک فرق

یک ورق دان نه فلک از دفترش **** عرش اعظم چون غباری بر درش

کیست غیر از حق که حق را دیده است؟ **** دیده حق بین کدامین دیده است؟

راه یکی است

روزی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله برای اصحاب، یک خط مستقیم کشید و فرمود: این خط مستقیم راه خداست. سپس خطوط بسیار از چپ و راست کشید. فرمود: در این راه مستقیم، شیاطین نشسته‌اند و انسان را به خود دعوت می‌کنند و بعد این آیه را خواندند: راه من راست است، از آن متابعت کنید و از راه‌های دیگر پیروی نکنید که شما را از راه خدا جدا می‌کند. (انعام: 153) (لاتتبعوا السبل فتفرق بکم).

سوره قلم

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: هر که سوره قلم را بخواند، خدای تعالی ثواب جماعتی که حسن اخلاق داشته باشند به خواننده آن کرامت فرماید و از چشم بدان در امان باشد. چون در این سوره خداوند پیامبر را به اخلاق عظیم ستوده، چنان‌که در آیه 4 فرمود: «انّک لَعلی خُلق عَظیم: ای پیامبر تو به نیکو خلق عظیم آراسته‌ای». لذا خواننده به ثواب نیکو خلقان نائل آید.

کشف

در سوره ق آیه 22 آمده است: «لَقَد کنتَ فی غَفله من هذا فَکشَفنا عَنک غطائَک فَبَصَرُک الیومَ حدید: هرآینه تو سخت در غفلت بودی تا آن‌که ما پرده از تو برانداختیم پس چشم تو امروز تیزبین (مثل چاقوی تیز) است». از این آیه می‌توان استفاده کرد که برای رفع حُجب و مکاشفات، تکرار این آیت به عدد 4812 مرتبه با مراقبه کامل در اربعینات به دستور استاد ان‌شاءالله مفید واقع شود. البته بهترین اوقات در روز است چنان‌که از خود آیه برمی‌آید.

بوی حقیقت

در کتاب مثنوی، مولانا می‌فرماید:

پس بدان این اصل را ای اصل جو **** هر که را درد است، او برده‌ست بو

هر کس که طالب و جوینده حقایق است، اگر صاحب درد باشد بویی از حقیقت برده است.

هر که او بیدارتر، پُر دردتر **** هر که او آگاه‌تر، رُخ زردتر

هر کس از حقیقت بیدارتر باشد دردمندتر است و هر کس آگاه‌تر باشد رُخ زردتر، یعنی اندوه و غمش بیشتر است. فقیر گوید: وقتی سالک الی الله به بی‌قراری می‌افتد و طالب اسرار و حقایق است می‌خواهد گمشده خود را بیابد. چون وادی رسیدن به محبوب حقیقی به عشق و عاشقی ارتباط دارد رنگش طبق گفته مولانا (در موردی) که رنگ عاشقان زرد است زرد می‌باشد فرمود: «نیست بیماری چو بیماری دل» پس در واقع بیدارتر و آگاه‌تر به مقام و منزلت حضرت محبوب است. حافظ می‌فرماید:

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس **** رنج هجری کشیده‌ام که مپرس

منتقم

در قرآن 13 مورد صفت منتقم به خدا نسبت داده شده است. انتقام، مقابل و مخالف انعام است. سلب نعمت و محرومیت از آن، نقمت و عذاب‌آور است. در قرآن 5 بار کلمه «انتقمنا» (انتقام گرفتیم) به کار رفته است که در تمامی آن‌ها به خاطر فسق، ظلم و تکذیب و تجاوز به حقوق دیگران و مانند این‌ها، اقوام، گرفتار انتقام الهی شدند. درباره فرعون و قومش می‌فرماید: «پس هنگامی‌که ما را به خشم آوردند، از آن‌ها انتقام گرفتیم و همگی آن‌ها را غرق کردیم.» (زخرف: 55) چون انتقام از مجرمین و بدان می‌کند، از آن طرف خداوند مؤمنین را بعد از سال‌ها مشکلات و بلا، یاری و کمک می‌نماید چنان‌که در سوره روم آیه 47 بعد از انتقام گرفتن می‌فرماید: «بر ماست که مؤمنین را یاری کنیم» نوعاً انتقام الهی ناگهانی بوده است مانند امواج خروشان دریا، رعد، زلزله، گدازه آتش‌فشانی، زیر و رو شدن زمین و… در سوره عنکبوت آیه 40 خداوند می‌فرماید: «هر قومی را به گناهش گرفتیم، برخی از آن‌ها را سنگریزه آسمانی فرو فرستادیم، برخی از آن‌ها را صیحه (خروش رعدآسا) فراگرفت، برخی از آن‌ها را به زمین فرو بردیم، بعضی از آن‌ها را غرق کردیم و خدا بر آن‌ها ستم نکرد ولیکن آنان بر خودشان ستم کردند.»

سخن اهل دل

چو بشنوی سخن اهل‌دل، مگو که خطاست **** سخن‌شناس نه ای جان من، خطا اینجاست

در اندرون من خسته‌دل، ندانم کیست **** که من خموشم او در فغان و در غوغاست

شیبان راعی

شیبان راعی (چوپان) از زهّاد و صاحب کرامت قرن سوم هجری بود که در کوه‌های لبنان چوپانی می‌کرد. او اهل دمشق و از یاران سفیان ثوری بوده است. او هر وقت برای نماز جمعه به شهر می‌رفت، گرد گوسفندان خطی می‌کشید به‌گونه‌ای که نه گوسفندان از آن خارج می‌شدند و نه گرگ و سایر درندگان می‌توانستند داخل آن خط شوند و بر گوسفندان یورش آورند.

باد حرص گرگ و حرص گوسفند **** دایره مرد خدا را بود بند

مولانا بعد از نقل این قصه، چنین می‌گوید: «همان‌گونه که شیبان راعی با کشیدن خط توانست بر غریزه تهاجمی گرگ و حرص گوسفند برای چریدن اراضی مختلف غالب آید! اولیاء الهی نیز توانند جلوی وزش طوفان حرص آدمی را بگیرند. هر کس تحت تربیت اولیاء الهی درآید، بر اوصاف بهیمی و صفات مذموم از قبیل حرص و شهوت غالب آید.»

قوه خیال در نفس

قوای نفس به حسب مراتب، اسمائی دارند مانند قوه عاقله، واهمه و قوه خیال.

1- آن‌که مجرد مطلق است قوه عاقله نام می‌گیرد.

2- آن‌که سرپرست قوای مدرکه حیوانی بوده و در حیوانات غالب است قوه واهمه می‌باشد.

3- آن‌که حافظ صور موجوده در باطن است قوه خیال باشد که مصوّره هم می‌گویند. صور خیالیه در بچگآن‌که مالک چیزی نیستند غالب می‌باشد. عالم خیال، برزخ میان عالم ماده و عالم عقل است. اکثر مردم در عالم خیال غوطه‌ورند تا عالم عقل، چون‌که اکثر حرکت‌ها و تلاش‌ها برای به دست آوردن مالکیت‌ها و مقامات، از تحریک این قوه است. حرکت از قوه خیال اگر مبدأ حرکت مستقیم و با عزم کافی همراه باشد به قوه عاقله می‌رسد. مولانا می‌فرماید:

بر خیالی صلحشان و جنگشان **** وز خیالی فخرشان و ننگشان

حیوانات قدرتشان از قوه واهمه است. بعضی انسان‌ها تا قوه خیال و بعضی تا قوه عاقله ترقی می‌کنند. در افرادی مانند انبیاء و امامآن‌که عقل کل می‌باشند قوه خیال، انگار قوه عقل است.

قوه خیال کارش تمثّل دادن به صور اشیاء است؛ اگر مانع داشته باشد کارش سخت‌تر و اگر بدون مانع باشد کارش راحت‌تر است. لذا دیده‌ها و ندیده‌ها، آمال و آینده‌نگری و مردن و قیامت و مانند این‌ها را قوه مصوّره (خیال) به تمثّل درمی‌آورد و حرف خیال، مثل‌اینکه الآن در قوه، تمثیل یافته است لذا بعضی حکما عقیده دارند که امور جزئی ربطش به قوه خیال و امور کلی ربطش به قوه عاقله است، البته آنچه تمثل می‌دهد همه به عاقله نمی‌رسند، بی‌مقدارند و تحقق پیدا نمی‌کنند.

گریستن

گاهی به شهر، گاهی به صحرا گریستم **** هر جا که درد گفت، همان جا گریستم

امشب نه شمع بود و نه مینا رفیق من **** یعنی در آرزوی تو تنها گریستم

یا رب چه چشمه‌ای است محبت که تا از او **** یک قطره آب خوردم دریا گریستم

تخلیه

از مهم‌ترین ریاضات برای اهل سلوک، تخلیه است یعنی آنچه مانع از حرکت و ترقی در نفس است از بین رود و محو گردد. صفات ناپسند چون کبر، حرص، حسد، غلبه شهوات و امثال این رذایل، موانعی هستند که تا سالک آن‌ها را تخلیه نکند و دور ننماید، نتواند کسب فضائل کند. چه آن‌که اکتساب فضائل، آسان‌تر است از تخلیه رذایل، چنان‌که گفته‌اند: «دیو چو بیرون رود فرشته درآید» یا «جاروب کن خانه را وانگه مهمان طلب». سالک در رفع موانع و مفاسد نفس، به دستور استاد، به ذکر یا فکر یا توسل و یا ریاضات باهمتی که دارد می‌تواند خوی‌های پلید را از نفس دور کند تا بتواند با طهارتی که کسب کرده، خوی‌های پسندیده را جایگزین آن‌ها بکند.

آیه ای برای چشم زخم

در تفسیر منهج الصادقین درباره آیات 51-52 سوره قلم «وَ ان یکادُ الذینَ کفروا لَیزلقونَک باَبصارهم لمّا سمعُ الذّکر و یقولون انّه لَمجنون وَ ما هو الّا ذکر للعالمین» یعنی نزدیک بود آنان که کافر شدند به چشم‌های خود، تو را بیفکنند و بلغزانند، آن هنگام که می‌شنیدند قرآن می‌خواندی، می‌گفتند که این مرد (پیامبر) دیوانه است و حال‌آنکه قرآن موعظه و پند برای عالمیان است. (نیست محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله مگر اشرف عالمیان). در بعضی روایت آمده است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در مسجد نشسته بود و قرآن می‌خواند. جماعتی بر در مسجد ایستاده و انتظار می‌کشیدند تا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از مسجد بیرون آید و او را به بدچشمی آفتی برسانند. جبرئیل این آیه را آورد و گفت: یا رسول‌الله! این آیه را تلاوت کن تا از چشم‌زخم ایشان ایمن بمانی. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله این آیه بخواند و بر خود دمید و از مسجد بیرون آمد چون چشم آنان بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله افتاد کور شدند و به روی در افتادند و حضرت به‌سلامت به خانه بازگشت.

عاشق قهر و لطف

مولانا می‌فرماید:

عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدّ **** بوالعجب، من عاشق این هر دو ضدّ

در عاشقی، چون معشوق، عاشق را امتحان می‌نماید و می‌آزماید تا ادعا و قدرت او معلوم گردد او را گاهی به بلا دچار می‌کند و گاهی به لطف نوازد؛ عاشق واقعی، هم قهر هم لطف را که دو ضدّ هستند، با جان می‌خرد و قبول می‌کند، چه آن‌که از معشوق می‌رسد موجب زنده بودن و جان‌افزا بودن و اقتدار عاشق خواهد بود.

ذکر تسبیح چهار آسمان

در حدیث معراج آمده: ذکر تسبیح ساکنان آسمان اول دنیا چنین است: سبحانَ ذی المُلک و المَلَکوت (منزه است خداوندی که صاحب سلطنت ظاهر و باطن است).

ذکر تسبیح ساکنان آسمان دوم این است: سبحان ذی العزَّ و الجَبَروت (منزه است خداوندی که صاحب عزّ شکوه مطلق است). ذکر تسبیح ساکنان آسمان سوم این است: سبحانَ المَلک القُدوس، سبحانَ رَبُّ المَلائکة و الرُّوح (منزه است خداوندی که مالک و پاک است، منزه است خدای ملائکه و روح).

جبّار

کلمه «جبر» با مشتقاتش 10 بار در قرآن به کار رفته که فقط یک بار در سوره حشر آیه 23 جبّار به‌عنوان یکی از اسماء الله استعمال شده است. (العزیز الجبار المتکبّر).

9 مورد دیگر به بشر نسبت داده شده است. از نظر لغت کلمه «جبر » یکی به معنی اصلاح و ترمیم است که اصلاح و بستن هر نوع شکستگی، غنی شدن بعد از فقر که در واقع جبران یک نقص و کمبود است. امام سجاد علیه‌السلام عرض می‌کند: «خدایا من فقیرترین نیازمندانم، پس نیاز ما را به وسع خودت جبران کن» معنی دیگر به معنای تسلط و الزام و قاهریت است که مشیت و اراده و قدرت بر زیردستان تنفیذ و تحمیل می‌کند. درباره خداوند، معنای اول آن است که با نعمت‌ها و لطفش نیاز بندگان را جبران می‌کند و به معنای دوم قاهریتش بر هستی برای رسیدن به کمال است و ظلم همانند جباران روزگار بر ساحتش راه ندارد. خداوند در قرآن در مورد ویژگی فرعون و گردنکشان خیره‌سر، اقوام نوح و عاد و ثمود به جبّار عنید یعنی؛ مبالغه در عناد و طغیان داشتن و از روی تکبر با حق مخالفت کردن تعبیر نموده است؛ مانند سوره هود آیه 59 «و اتبعوا امر کل جبار عنید» یعنی قوم عاد فرمان هر جبار عنید (متکبر و گردنکش) را دنباله روی نمودند.

دو جمله عطا

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در شب معراج به خداوند عرض کرد: به پیامبرانت عطایایی عنایت فرمودی، به من نیز عطا فرما. خداوند فرمود: از میان عطاهایم دو جمله که در تحت عرش من قرار دارند را به تو عطا می‌کنم که عبارت‌اند از: «لاحول و لا قوة الا بالله»، «و لا منجی منک الّا الیک» یعنی (نیرو و قوتی نیست مگر به خدا)، (و هیچ‌کس از درگاه تو نجات نیابد مگر به سوی تو رو آورد).

تأثیر ذکر با اجازه

روزی در مجمع بزرگی، از مولانا صاحب مثنوی سؤال کردند که: آیا کسی بی صحبت شیخی، کسی شود و به جایی رسد؟ جواب فرمود: درویشی، بدون آن‌که از استادی تلقین ذکر بگیرد، خودبه‌خود ذکری می‌گفت و کوشش عظیم داشت. شبی دید نوری از دهان او بیرون می‌رود، حیران و غمناک برخاست. به خدمت پیری آمد و صورت خواب را عرضه داشت. فرمود: ذکر بدون تلقین و نفس استاد این‌چنین باشد، بیا این ذکر از من بگو. او همان کرد و شب دید که از دهان او نور این آیت «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه: به‌سوی خدا سخنان پاک بالا رود و کردار نیک را او بالا برد»

بر عرش برین می‌تافت. تو بدن که بی‌تربیت شیخ و استاد هیچ تربیتی راست نیست و همه طاعات، بی‌نور است، کسی که پیر نداشته باشد دینداری اش معلوم نیست.

دست را مسپار جز در دست پیر **** حق شده است آن دست، او را دست‌گیر

نام سلطان بر دیوار

پدر ابوسعید ابوالخیر، از دوستداران سلطان محمود غزنوی، خانه‌ای ساخته و همه دیوارهای آن را صورت سلطان محمود و لشگریان و فیلان او نگاشته بود. شیخ، طفل بود، گفت: پدر! از برای من خانه‌ای بگیر. چون خانه آماده شد ابوسعید همه آن خانه را الله نوشت. پدرش گفت: این چرا نویسی؟ گفت: تو نام سلطان خویش می‌نویسی و من نام سلطان خویش.

قرائت قرآن

هر کس تلاوت قرآن کند و قلبش برای خدا خاضع نشود و رقّتی در دلش حاصل نگردد و حزن و ترسی در سرّش ایجاد نشود به تحقیق که عظمت و شأن خداوند را کوچک و سهل گرفته است. قاری قرآن به سه چیز احتیاج دارد: 1- قلب خاشع، 2- بدن فارغ از مشاغل، 3- جایی خالی از اغیار.

پس هر وقت قاری، قلبش برای خدا خاشع شود هرآینه شیطان رجیم از او دور خواهد شد. خداوند می‌فرماید: «هرگاه قرآن تلاوت کردی به خدا پناهنده شو از شر شیطان رجیم (مطرود و مردود و محروم) از رحمت خدا» (نحل:98) چون قلب قاری، فارق از اسباب دنیویه شد، موجب تجرّد قلب برای قرائت قرآن می‌شود. چون قاری، مجلس خلوت برای قلب اختیار کرد و از مردم کناره گرفت و با خشوع دل و فراغت بدن، قرائت قرآن کرد آنگاه روح و جانش با خداوند عزوجل انس می‌گیرد و حلاوت مکالمه را می‌یابد و انواع کرامات و اشارات شگفت‌انگیز برایش ظاهر خواهد شد.

وصل و ناله

گویند عاشقی بعد از این‌که به معشوقش رسید و واصل شد، شروع کرد به نامه عاشقانه خواندن و ناله و حرف زدن مختلف از هر دری. رندی گفت: عاشق در فراق ناله می‌کند، اما در وصال، ناله و حرف زدن چیست؟ همانند بلبل که در فراق گل و بهار ناله می‌کند؟ وقتی بهار می‌رسد و گل شکوفه می‌کند، دیگر چرا بلبل ناله می‌کند با این‌که به وصال رسیده است؟

وجوهی را می‌توان یاد کرد:

1- عاشق در وصال، دارد حمد می‌کند و سپاس‌گزاری می‌نماید. 2- درد فراق را شرح می‌دهد. 3- می‌ترسد دوباره به هجران بیافتد «بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش» 4- از زیادی محبت و تازگی دیدار از آنچه قبلاً ندیده و نشنیده، شروع می‌کند به حرف زدن و لبریز می‌گردد. 5- کنار یار، محرّکی است برای گفتن‌ها. «فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش» 6- از عشوه معشوق است که عاشق به ناله می‌افتد. «گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش» 7- جلوه معشوق، عامل است.