دُرّ نجف

تحفه جوانان

فصل اول · بخش دوم

توحید چیست؟

اکابر از اصحاب مولانا رومی روایت کرده‌اند که روزی جماعتی، از جناب شمس تبریزی سؤال کردند که توحید چیست؟ فرمود: توحید آن است که بدانی همه چیزها:

1- آن خداست، 2- از خداست، 3- به خداست، 4- و بازگشت به خداست.

1- اما آنچه آن خداست: «اللّه مُلک السموات و الارض و ما فیهن: حکومت آسمان‌ها و زمین و آنچه در آن‌ها است از آن خداست» (مائده: 120) 2- آنچه از خداست «و ما بکم من نعمة فَمنَ الله: آنچه از نعمت‌ها به شما می‌رسد از جانب خداست» (نحل: 53) «قُل کلّ من عند الله: بگو همه‌چیز از جانب خداست» (نساء: 78)

3- آنچه به خداست: «ان تقوم السماء و الارض بامره: آسمان و زمین به فرمان او برپاست» (روم: 25) 4- آنچه بازگشت به خداست: «و الی الله ترجع الامور: همه کارها به‌سوی خدا بازگردانده می‌شود» (بقره: 210) «و الیه المصیر: بازگشت همه موجودات به‌سوی اوست» (مائده: 18) پس فرمود: هر که خود را شناخت به محدثی، خدای خود را شناخت به قدیمی. هر که تن خود را شناخت به جفا، خدای خود را شناخت به وفا. هر که تن خود را شناخت به خطا، خدای خود را شناخت به عطاء.

تلاش تا آخرین لحظه

«آنچه او شاه است، او بی‌کار نیست» خداوند در سوره الرحمان آیه 29 فرمود: «کل یوم هو فی شأن: خداوند هر آن به کاری است». سالک الی الله وقتی فهمید او در کار است، باید در طریق، زحمت بکشد و تلاش کند و تا آخرین لحظات زندگانی، فارغ و بیکار نباشد.

اندر این ره، می‌تراش و می‌خراش **** تا دم آخر، دمی فارغ مباش

چراکه چشم حق، همیشه بر نیات و بر اعمال، حاضر و ناظر است.

هر چه کوشد جان که در مرد و زن است **** گوش و چشم شاه جان، بر رَوزَن است

اگر این تلاش بر صواب و درستی بود، شاید لحظه آخر عنایت خدا شامل حال شود و به اسرار معانی بهره‌مند گردد و به حق الیقین برسد.

تا دم آخر، دمی آخر بُود **** که عنایت با تو صاحب سرّ بُود

برای تو

سنگ شکاف می‌کند، در هوس لقای تو **** جان پر و بال می‌زند، در طرب هوای تو

آتش آب می‌شود، عقل خراب می‌شود **** دشمن خواب می‌شود، دیده من برای تو

بند مکن رونده را، گریه مکن تو خنده را **** جور مکن که بنده را، نیست کسی بجای تو

اتمام کلام

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: هر که خواهد در روز قیامت مزد کار بر وجه کمال بگیرد، باید آخر سخن او، در هر مجلس این باشد: «سُبحانَ رَبّک رَبّ العزَّة عَمّا یصفُون و سلام علی المُرسلین و الحَمدُ لله رَبّ العالَمین» (صافات: 182-180)

مهر او

ما هم از مستان این می‌بوده‌ایم **** عاشقان درگه وی بوده‌ایم

ناف ما بر مهر او ببریده‌اند **** عشق او در جان ما کاریده‌اند

سبب تنبّه عطار

ابو حامد فریدالدین عطار نیشابوری (مقتول «627 هـ. ق» به دست کفار تاتار) که 114 سال عمر کرد از شاعران و عارفان صاحب تألیفاتی مانند منطق‌الطیر بود. گویند: سبب توبه او آن بود که روزی در دکان عطاری مشغول به معامله بود. درویشی به آنجا رسید، چندین بار گفت: چیزی برای خدا بدهید و او چیزی نپرداخت. درویش گفت: ای خواجه! تو چگونه خواهی مُرد؟ عطار گفت: چنان‌که تو خواهی مرد! درویش گفت: تو همچو من می‌توانی مرد؟ عطار گفت: بلی. درویش کاسه‌ای چوبین داشت، زیر سر نهاد و گفت: الله و جان بداد! عطار را حال متغیر شد و دکان بر هم زد و به طریقه سلوک پرداخت تا به جایی که وقتی مولانا صاحب مثنوی در وقت رفتن از بلخ در نیشابور به صحبت وی رسید، عطار کتاب اسرارنامه را به وی داد. مولانا دائماً آن را با خود داشت و استفاده می‌کرد. مولانا در وصف عطار فرمود: گرد عطار گشت مولانا **** شربت از دست شمس بودش نوش

همه هست

بر ما رقم خطا پرستی همه هست **** بدنامی و عشق و شور مستی همه هست

ای دوست چو از میانه مقصود توئی **** جای گله نیست چون تو هستی همه هست

وسوسه

شیطان بر آدمی مسلط نمی‌شود مگر به وسوسه کردن، در وقتی که:

1- انسان از ذکر خدا اعراض کرد، 2- امر حق را کوچک شمرد، 3- نواهی را انجام داد. وسوسه از خارج قلب وارد و با مجاورت طبع یعنی خیال، ناشی و به وقوع می‌پیوندد. وسوسه عامل سرگردانی است و انسان را به کفر می‌کشاند. خداوند به بندگان فرمود: شیطان برای شما دشمن است، او را دشمن بگیرید که در شما نفوذ نکند. (فاطر: 6) رفتار انسان با وسوسه شیطان همانند غریب با سگ چوپان است. وقتی سگ به غریب حمله می‌کند غریب به صاحب سگ یعنی چوپان پناه می‌برد تا سگ را از حمله بازدارد، پس هر وقت شیطان به‌سوی انسان آمد، از شرّش به خدا پناه باید برد. خداوند فرمود: «شیطان را بر آنان که ایمان آورده و بر خدا توکل کردند، تسلط و برتری نیست» (نحل: 99) انسان بر فریب و وسوسه شیطان قدرت پیدا نخواهد کرد جز با مراقبه همیشگی و خدای را در نظر داشتن. پس در هر نَفَس، اگر طاعتی داری مواظب باش که وسوسه شیطان آن را در جلوی چشمت تزیین ندهد؛ زیرا ممکن است شیطان 99 باب از خیر را به رؤیت باز کند و در باب صدم، اغوای خود را شامل حال تو نماید.

کشتی ولایت

ای کشتی ولایت، از غرق ده نجاتم **** باشد که باز بینم، دیدار آشنا را

ای صاحب هدایت، شکرانه ولایت **** از خوان وصل بنواز، مهجور بینوا را

لطیف

لطیف به معنی نرم، مهربان، خوش‌خو آمده است. در مورد خداوند، نسبت به بندگان این‌طور گفته می‌شود: چون خدا خبیر است و حلم و رحمتش همیشه غالب است، با بندگان با نرم‌خویی و مهربانی و رفق برخورد می‌کند. ابجد لطیف 129 می‌باشد و 7 مرتبه در قرآن تکرار شده است که 5 مرتبه با خبیر و 1 مرتبه با رب و 1 مرتبه با الله آمده است. ذکر حضرت یوسف «ربی لطیف» بوده است. در دعای جوشن کبیر از 1001 اسماء الهی چنین آمده است:

179-1: «یا من هو فی حکمته لطیف: ای کسی که در حکمتش لطیف (باریک‌بین) است».

328-2: «یا الطف من کل لطیف: ای لطیف‌تر از هر لطیف».

335-3: «یا دائم اللطف: ای همیشه با لطف (نیکویی)».

472-4: «یا من فعله لطیف: ای که کارش لطیف (و دقیق) است».

814-5: «یا من جاد بلطفه: ای جود کننده به لطف خود».

974-6: «یا من لطفه ظاهر: ای خدایی که لطفش آشکار است».

579-7: «یا من اظهر فی کلشی لطفه: ای آن‌که نمایان است در هر چیزی لطفش».

بوی عشق از دهان

هر چه گوید مرد عاشق، بوی عشق از دهانش جهد. در کوی عشق، مرد عاشق در مرتبه عشق هر چه گوید از دهانش بوی عشق می‌جهد هرچند که بخواهد عشق خود را نهان سازد، بالاخره بوی عشق از دهان او به مشام می‌رسد و رازش فاش می‌شود. مولانا می‌فرماید: اگر فرد عاشق درباره فقه هم حرف بزند باز رنگ و بوی عشق و فقر از آن نمایان می‌شود و رایحه عشق از مباحث فقهی به مشام می‌رسد. فقه مستلزم تقید به آداب و احکام ظاهر است و عرفان، تقید به معنی و باطن دارد. خلاصه عاشق حقیقی در هر موضوعی وارد شود باز رنگ معنوی و چاشنی عرفانی از او صادر می‌شود.

بهشت یا نماز

شیخ بهایی در کتاب کشکول گوید: یکی از اصحاب حال، روزی به یارانش می‌گفت: اگر بین ورود به بهشت و گزاردن دو رکعت نماز، مخیر می‌شدم، گزاردن دو رکعت نماز را برمی‌گزیدم! یارانش گفتند: چگونه؟ فرمود: زیرا که در بهشت به حظّ خود مشغول و در گزاردن دو رکعت نماز، به حق پروردگار خویش مشغول خواهم شد.

ای حیدر کرّار من

مولانا در غزل 1798 دیوان شمس روی به معشوق خود می‌کند و زیبا توصیف می‌نماید و آخر غزل، نام معشوق خود را می‌برد و می‌گوید: «ای حیدر کرار من» که لقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. چند بیت از آن غزل، این است:

علت نشنیدن صدای نمازگزار

خداوند در حدیث قدسی به حضرت داود فرمود: ای‌بسا بندگانی هستند که مرا عبادت کنند و من آن نماز را به روی آن‌ها می‌زنم و در میان خودم و او حجابی قرار می‌دهم تا صدای او را نشنوم. ای داود! می‌دانی این شخص چه کسی است؟ این شخص کسی است که:

1- به حرم مؤمنان به نظر فسق نگاه می‌کند.

2- او کسی است که در حدیث نفسش آمده که اگر متصدی امری باشد با ستم کردن مردم را می‌زند.

بسوخت

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت **** آتشی بود درین خانه که کاشانه بسوخت

خرقه زهد مرا آب خرابات ببُرد **** خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

مشیّت الهی

بدان که تأثیر موجودات از طبع نیست بلکه منوط به مشیت الهی است. وقتی امر الهی به چیزی تعلق گرفت آن چیز همان مشیت الهی می‌شود اگرچه در نظر مردم آتش و خاک و آب فاقد درک و روح می‌باشند؛ اما در نظر اهل بصیرت فاقد نیستند.

مولانا در مثنوی چند مثال برای این مطلب می‌زند. ازجمله می‌گوید:

1- آتش نمرودیان به ابراهیم ضرری نرساند با این‌که از خواص آتش آن است که بسوزاند چراکه او برگزیده حق بود.

2- موج دریا به امر خداوند به خروش افتاد و آن این‌که راه را برای موسی و یارانش باز کرد و آنان نجات یافتند، اما در همان راه، فرعون و فرعونیان را هلاک کرد.

3- زمین به امر خداوند دهن باز کرد و قارون را با گنج‌هایش در قعر خود کشاند و او را هلاک کرد.

4- عیسی با آب و گل، صورت پرنده‌ای ساخت و به امر خداوند در او دمید و پرنده‌ای شد و به پرواز درآمد.

5- خداوند بر کوه طور تجلی کرد از ظهور تجلی، کوه از هم پاشیده شد و قطعه‌قطعه گردید.

دفع وسوسه شیطان

امام صادق علیه‌السلام فرمود: برای دفع وسوسه شیطان دست بر سینه خود بکش و بگو: (بسم‌الله و بالله محمد رسول‌الله و لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم اللهم امسح عنی ما احذر)(3 مرتبه می‌گویی). پس دست بر شکم خود می‌کشی ان‌شاءالله برطرف خواهد شد.

نیز روایت شده که برای دفع وسوسه شیطان بگو هنگامی‌که در سینه‌ات شکی پیدا شد (هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی‌ء علیم)؛ و برای دفع وسوسه شیطان این ذکر که از روایات معتبره وارد شده که پیش از طلوع آفتاب و غروب آفتاب 10 مرتبه خوانده شود. (اعوذبالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین و اعوذبالله ان یحضرون ان الله هو السمیع العلیم).

ذکر یونسیّه

از استاد مسموع شده است که بعد از هر نماز 40 بار ذکر یونسیه در سجده یک اربعین برای قضاء حوائج ان‌شاءالله رواست.

در آمد

به میان دل، خیال، مه دلگشا درآمد **** چو نه راه بود و نی در، عجب از کجا درآمد؟

به چه نوع شکر گویم؟ که شکرستان شکرم **** ز در جفا برون شد، ز در وفا درآمد

همه جورها وفا شد، همه تیرگی صفا شد **** صفت بشر فنا شد، صفت خدا درآمد

امام مبین

خداوند در سوره یس آیه 13 می‌فرماید: «و کلّ شی‌ء احصیناه فی امام مُبین: و هر چیزی را در امام و پیشوای آشکار قرار دادیم». امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمود: به خدا قسم امام مبین منم که حق و درستی را از باطل و نادرستی آشکار می‌سازم و آن را از رسول خدا به ارث برده‌ام. امام حسین علیه‌السلام فرمود: چون این آیه بر پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شد، ابوبکر و عمر برخاسته و پرسیدند: امام مبین تورات است؟ فرمود: نه، گفتند: انجیل است؟ فرمود: نه، گفتند: قرآن است؟ فرمود: نه، پس امیرالمؤمنین علیه‌السلام وارد شد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: این است آن امام مبین که خدای تعالی علم هر چیز را در او شمرده و بیان کرده است.

تزکیه نفس

از استاد مسموع شده است که این ذکر «یا زاکی الطاهر من کل آفة بقدسه» از اسماء ادریسی می‌باشد که جهت تزکیه نفس به عدد خاص مؤثر است. فقیر گوید: شاید عدد 1640 مناسب باشد که یک‌بار قبل از طلوع آفتاب و یک‌بار وقت سحر با توجه در خلوت خوانده شود.

سجیین، علیین

1- هر پرنده با هم‌جنس خود پرواز می‌کند 2- و هر جسمی تابع روح خود است. 3- و در دنیا و آخرت هر کس به نیت و کار خود و با مثل خود مشغول است و بالاخره هر کس به اصل خویش بازمی‌گردد. پیامبران به هدایت خلق و آخرت مشغول و کافران به ساز و ساخت دنیا مشغول هستند. مولانا فرمود:

کافران چون جنس سجّین آمدند **** سجن دنیا را خوش آیین آمدند

کافران چون هم‌جنس دوزخ هستند، زندان دنیا را با رضایت کامل پذیرفته‌اند.

انبیاء چون جنس علیین بُدند **** سوی علیین جان و دل شدند

پیامبران چون از جنس عالم علوی بودند، همیشه جان و دلشان به سوی ملکوت اعلا می‌رفت. «سجین یعنی ثابت، دائم، سخت جایگاهی در طبقه هفتم زمین یا اسم چاهی در دوزخ است و یا جایگاهی که نامه اعمال بدکاران در آن نوشته می‌شود». در سوره مطففین آیه 7 می‌فرماید: «همانا نامه اعمال تبهکاران را در فروترین مرتبه دوزخ قرار داده است (ان کتاب الفجّار لفی سجّین)». علیین یعنی آسمان هفتم بهشت، آن جا نامه عمل فرشتگان ملکوت اعلی است، در سوره مطففین آیه 18 آمده است: «همانا نامه نیکان در بالاترین مرتبه بهشت قرار دارد (ان کتاب الابرار لفی علیین)». به زبانی عرفانی: علیین، جنبه علوی نفس که اعمال نیک مصوّر گردد و سجین یعنی جنبه سفلی نفس که اعمال زشت در آن مصوّر گردد.

چهار هزار و یک قریه

شخصی به امام هادی علیه‌السلام عرضه داشت چگونه است که «ابودلف» 4001 قریه دارد؟ امام فرمود: شبی یک مؤمن به نزد او مهمان شده پس ظرف بزرگی از خرما که تعداد خرماهای آن 4001 بود به آن مهمان بخشید. پس خداوند متعال به هر دانه خرما یک قریه به او عطا فرمود.

بیدار شدن برای نماز شب

امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر کس این آیه را «قل انما انا بشر مثلکم یوحا الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجوا لقاء ربه فالیعمل عملاً صالحاً و لا یشرک بعبادة ربه احداً» (کهف: 110) در هنگام خوابیدن بخواند، در هر وقت از شب که اراده نماید، از خواب بیدار خواهد شد. مرحوم آیت‌الله بهجت سال 1363 فرمودند: در مصباح المتهجّد شیخ طوسی آمده است که بعد از این آیه این چنین بگوید: «اللهم لا تنسی ذکرک و لا تؤمنی مکرک و لا تجعلنی من الغافلین و أنبهنی لا حب الساعات الیک أدعوک فی‌ها فتستجیب لی واسئلک فتعطینی و استغفرک فتغفر لی انه لا یغفر الذنوب الا انت یا ارحم الراحمین».

بلای بزرگ

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: وقتی خدا بنده‌ای را دوست بدارد او را به بلایی بزرگ مبتلا می‌کند اگر بنده راضی گشت، بهره‌اش نزد خداوند، رضایت است و اگر ناخشنود گشت بهره‌اش ناخشنودی است.

امام باقر علیه‌السلام فرمود: خداوند تبارک‌وتعالی هرگاه بنده‌ای را دوست بدارد، او را در بلا نیک فرو می‌برد و بلا را سخت بر او سرازیر می‌کند. چون بنده دعا کند خداوند گوید: بنده‌ام، لبیک، اگر آنچه را که از من درخواست کرده‌ای، به سرعت برایت فراهم آورم، بر این کار قادرم و اگر آن را برایت ذخیره کنم، برایت بهتر است. در روایت بلا چند عنوان آورده شده است: 1- غَنّه: فرو بردن در بلا. 2- ثَجّه: سخت می‌باراند. 3- صَبّ: سرازیر کردن بلا. 4- الصَقَ: بلا را به او پیوندد. 5- شدّد: سخت کردن بلا.

هوس علم لدنّی

دل گفت: مرا علم لدُنّی هوس است **** تعلیم کن تو را اگر دست‌رس است

گفتم: که الف، گفت: دگر، گفتم: هیچ **** در خانه اگر کس است یک حرف بس است

اول و آخر

این دو اسماء الله، در قرآن فقط یک‌بار آن هم در سوره حدید آیه 3 آمده است. اول یعنی نخست و یکم، آخر یعنی پایان و سرانجام، لکن درباره خداوند به معنی ازلی و ابدی استعمال می‌شود. هستی او به ذاته است و هستی غیر، به او منوط است (اوّل اوّلین) و هر چیزی ختم و پایانی دارد غیر او که واجب‌الوجود و ابدی است (آخر الآخرین). ابجد اوّل: 37 و ابجد آخر: 801 می‌باشد. در دعای جوشن کبیر فقره 938 آمده است: یا اول کل شی‌ء و آخره: ای خدایی که اول و آخر هر چیز تویی. چون حق‌تعالی نامتناهی در ذات و صفات و افعال است، هیچ ممکن نتواند سر از ازلیت و آخریت او درآورد، چرا که علوم و عقول و شهود را به شأن و مقام او راهی نبود.