آفتاب جان
مشرق جنبهٔ روشنی دارد و مغرب جنبهٔ تاریکی دارد. سالک اگر از حجابهای مغرب بگذرد، به روشنی آفتاب جان برسد. آفتاب جان همیشه جاودانه و روشن است. به تعبیر مثنوی اگر سالک همانند اسکندر (متوفی 323 قبل از میلاد) از لذات جسمی یعنی مغرب گذشته باشد، به مشرق که عالم لذات روح و عقل است برسد.
آفتاب معرفت را نقل نیست **** مشرق او غیر جان و عقل نیست
چون ذات متّصف به آفتاب حقیقی شد، اسماء و صفات در چنین فردی ظهور پیدا میکنند و دائماً در تلألؤ و روشنی است و ناظران لایق، از وجودشان استفاده میبرند.
بعد از آن هر جا روی مشرق شود **** شرقها بر مغربت عاشق شود
ابو ضمضم
پیامبر صلیاللهعلیهوآله همیشه میفرمود: آیا عاجزید مانند ابو ضمضم باشید؟ گفتند: یا رسولالله صلیاللهعلیهوآله! ابو ضمضم چه کسی بود؟ فرمود: اول کسی بود قبل شما از امتهای گذشته هرگاه صبح میکرد، میگفت: خدایا از هر بدی که از مردم به آبرو و شخصیتم خورد، همه را تصدّق کردم و بخشیدم.
عوامل دوستی یکرنگ
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: سه چیز دوستی را یکرنگ (خالص) میسازد: 1- هدیه کردن عیبهای یکدیگر. (اهداء العیب) 2- در نبود دوست او را از هر جهت حفظ کند. (حفظ الغیب) 3- در سختی یاری رساندن. در روایات دیگر، به بعضی عوامل که در یکرنگی در دوستی تأثیر دارد چنین آمده است: 1- سلام کردن 2- در مجالس جا برایش بگشادن 3- با محبوبترین نام خواندن 4- به عیادت رفتن 5- خوشرویی در دیدار 6- ادب ورزیدن 7- بگو مگو نکردن 8- فخر نفروختن 9- دشمنی نورزیدن 10- شوخی بیربط نکردن.
فضل عالم با عمل بر عابد
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در چهار حدیث فرمود: 1- فضیلت عالم بر عابد چون فضیلت من بر امتم است. 2- فضل عالم بر عابد چون فضیلت ماه شب چهارده بر سایر ستارگان است. 3- فضل عالم بر عابد هفتاد درجه است که فاصله هر درجه چون فاصله زمین و آسمان است. 4- فضل عالم بر عابد مانند فضیلت من، بر پستترین شماست.
دل شیدایی
وقتی دل شیدایی میرفت به صحراها **** بیخویشتنم کردی بوی گل و ریحانها
گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل **** چون یاد تو افتادم از یاد برفت آنها
لذیذترین چیز
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: طیبترین و لذیذترین چیز در بهشت، حبّ الله و حب در راه او و حمد برای اوست. خداوند در قرآن فرمود: آخرین کلام اهل بهشت «الحمدلله ربالعالمین» است. چون اهل بهشت نعمتها را به معاینه ببینند، محبت در قلبشان به هیجان و زبانه در میآید و حمد خدای ربّ العالمین کنند.
طلا و نقره
هنگامیکه حضرت صادق علیهالسلام طلا و نقره را لعن و نفرین فرمود؛ یکی از یاران تعجّب کرد و در این باره سؤال نمود. امام علیهالسلام فرمود: منظور از طلا چیزی است که دین را از بین میبرد، منظور از نقره چیزی است که سرچشمه کفر و بیایمانی میشود؛ یعنی هر طلا و نقرهای مورد لعن نیست، بلکه طلا و نقرهای که دین و ایمان را از بین میبرد، مورد لعنت است.
دفع فقر و نزول رزق
این ذکر حضرت موسی در قرآن «ربّ انّی لما انزلت الی من خیر فقیر: خدایا من به خیری که تو نازل فرمایی محتاجم» (قصص: 24) برای دفع فقر و نزول رزق مؤثر است، اگر در سجده باشد آثارش بیشتر است. عدد لفظی 810 و عدد مناسب در سجده 202 میباشد.
نحس
خداوند در سوره سجده آیه 16 میفرماید: ما در روزهای (نحسات) شوم و بدبختی، باد سرد (صدادار) و ترسناک بر قوم عاد (قوم حضرت هود) فرو فرستادیم تا پیش از عذاب قیامت در زندگانی دنیا، عذاب و شکنجه رسوایی را بچشانیم. در سوره قمر آیه 19 فرمود: ما باد بسیار تند (یا باد سرد) را بر ایشان (قوم عاد) فرو فرستادیم، در روز (نحس) شوم که شومی آن ثابت و پابرجا بود. از این دو آیه استفاده میشود که روز نحس روز خاصی نیست که بعضی گفتهاند روز چهارشنبه آخر ماه و یا سه روز آخر ماه که آن را محاق میگویند و ماه دیده نمیشود، میباشد. بلکه روز نحس روز عذاب الهی است که بر بندگان وارد میشود.
هر مقام به رنگی
الوان (رنگها) در هر مقامی که مشاهده افتد، رنگی مخصوص دارد، به حسب مقام سالک: 1- نفس لوّامه نوری ارزق (کبود) پدید آید. 2- چون ظلمت نفس کمتر شود، نور روح زیادتر گردد، پس نور سرخ مشاهده شود. 3- چون نور روح بر ظلمت غلبه گیرد، نوری زرد پدید آید. 4- چون ظلمت نفس نماند، نوری سفید پدید آید. 5- چون نور روح با صفای دل امتزاج گیرد، نوری سبز پدید آید. 6- چون دل تمام صافی شود، نوری چون نور خورشید پدید آید.
تناسب ظرف و مظروف
طفل را گر نان دهی بر جای شیر **** طفل مسکین را از آن نان مرده گیر
مرغ پر نارسته چون پرّان شود **** لقمه هر گربه درّان شود
اسم حقیقی و عاریتی
اسم هر چیزی از ناحیه پروردگار باشد، همان مسمی و معنی و حقیقت وجودی، با تعین خاص را همراه دارد. ما فقط ظاهر هر اسمی را میشناسیم ولی سرّ و حقیقت هر اسم نزد خداوند است.
اسم هر چیزی، بر ما ظاهرش **** اسم هر چیزی، بر خالق سرّش
مثلاً اگر دیوار و پرده، دو اسم برای پوشانندگی هستند، در واقع این دو چیز مظهر اسم ستّار یعنی بسیار پوشاننده میباشند و یا اگر چیز برّنده، اسمش شمشیر است این اسم مظهر اسم قهّار حقتعالی میباشد.
نزد موسی نام چوبش بُد عصا **** نزد خالق، بود نامش اژدها
در ظاهر چوب دستی موسی اسمش عصا بود، اما در حقیقت و از ازل نام واقعی او اژدها بود. «فَاَلقی عَصاهُ فاذا هی ثعبان مبین: پس موسی عصای خود را افکند و در دم اژدهایی نمایان شد» (شعراء: 32) همان صورت فعلیت نهایی طبق علم ازلی است که حقیقت را تعیین میکند نه فعلیت بدوی، چهبسا شخص اول کافر است بعد مؤمن، اول منی بود، بعد انسان میشود. اسمهای خلایق، عاریتی است چهبسا اسم فردی رضاست ولی آدمی نا رضاست، یا صادق است ولی در عمل کاذب است؛ اما اسمی که از طرف خداوند نامیده شود؛ مسمی آن مطابق همان اسم تحقق مییابد.
قرآن میراث علی علیه السلام است
شخصی به امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: عیسی بن مریم مردگان را زنده میکرد و حضرت سلیمان سخن مرغان را میفهمید. آیا شما را هم این مقام هست؟ امام علیهالسلام فرمود: سلیمان چون هدهد را نیافت خشمناک شد. هدهد آب را در دل زمین میدید و آنان را راهنمایی مینمود و درحالیکه حضرت سلیمان این را نمیدانست، با اینکه قدرتی داشت که بادها و مردگان و پریان و دیوان در زیر فرمانش بودند. خداوند در قرآن میفرماید: 1- اگر قرآنی باشد که به اعجازش کوهها روان شوند و زمین بشکافد و مردگان به سخن آیند، «همانا این قرآن است» (رعد: 31-2) و فرمود: «هیچ موجود ناپدیدی در آسمان و زمین نیست مگر در کتاب مبین میباشد» (نحل: 75-3) و فرمود: «سپس کتاب را میراث برگزیدگان از بندگانمان قرار دادیم» (فاطر: 32) بعد امام علیهالسلام فرمود: ما هستیم که خدای متعال این قرآن را میراث ما قرار داده است، قرآنی که در اوست چیزی که به اعجازش کوهها روان شود و زمین بشکافد و مردگان به سخن آیند و آب در زیر زمین دیده شود و میراث ما قرار داد این کتاب را که در آن بیان هر چیزی هست.
رفع حُجُب
امام صادق علیهالسلام فرمود: هر کس دو سورهٔ انفطار و انشقاق را تلاوت کند و آن دو را، در نمازهای واجب و نافله (مستحبی) برابر چشم خود قرار دهد، هیچ حجابی او را از خدا محجوب نمیدارد و چیزی میان او و خدا حائل نمیشود، پیوسته (با چشم دل) به خدا مینگرد و خدا (با لطفش) به او نگاه میکند تا از حساب مردم فارغ شود. سوره انفطار 19 آیه دارد و سوره انشقاق 25 آیه دارد و هر دو سوره درباره معاد و عمل انسان، بهشت و جهنم، حساب و نامه اعمال سخن گفته است؛ و اول سورهٔ انفطار فرمود: آنگاه که آسمان شکافته شود؛ و اول سوره انشقاق فرمود: و آنگاه که آسمان شکافته شود، برمیآید برای رفع حُجب و شکستن هوی و بت نفس مؤثر است. آنهایی که حفظ نیستند، میتوانند از روی خط قرآن در نماز واجب و مستحب و یا در هر وقت که میتوانند بخوانند.
کبر کبریایی
نقل است که به امام صادق علیهالسلام گفتند: این همه هنر داری، زهادت و کرم باطن، قرةالعین خاندانی ولیکن بس متکبّری! فرمود: من متکبّر نیم، لکن کبر کبریایی است، چون از سر کبر خود برخاستم، کبریایی او بیامد و به جای کبر من بنشست؛ به کبر خود کبر نشاید کرد؛ اما به کبریایی او کبر شاید کرد.
سخاوت
سخاوت از اخلاق انبیاء و شعاع نور یقین است. 1- پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: اولیاء خدا از جهت فطرت و ذات سخی هستند. 2- پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: سخی به خدا، مردم و بهشت نزدیک است. 3- پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: سخی، بر آنچه مالک است، برای خدا بذل میکند. بهتر است سخاوت تعلق بگیرد، به چیزی که موردعلاقه انسان است، اگرچه خودش احتیاج بدان دارد. سخی چون عطا میکند، منت ننهد و خود را امانتدار اموال الهی میداند. اگر همه آنچه دارد را صرف کند دلگیر نشود. نباید سخاوت به تظاهر کشیده شود که عوارض و آفات همراه دارد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت: خداوند در حدیث قدسی فرمود: ای فرزند آدم! آنچه در ظاهر برای شماست، من مالک آنم و شما مسکین هستید. این اموال قبل از شما بوده و بعد از شما هم خواهد بود، آنچه خوردی و تمام آنچه پوشیدی کهنه شد، آنچه تصدّق دادی برایت میماند. صاحب سخاوت دارای همّت عالی است و خود را به جوادیت الهی شبیه میکند که همه عوالم سر سفره بخشش او هستند و سخاوت او ذاتی است.
خوابی که بیداری است
در زمان پادشاهی دقیانوس (251 بعد از میلاد مسیح) که نصاری مورد آزار و شکنجه قرار میگرفتند، عدّهای بیدار دل برای رسیدن به حق و دوری از پادشاه به غاری پناهنده شدند و خوابیدند.
طبق نص قرآن (کهف: 25) 309 سال خوابشان طول کشید. اگر اینان بیدار بودند، باید فرمان سلطان ظالم را میبردند و مورد تهدید قرار میگرفتند. پس برای دوری از عالم حس و اسارت حکومت به امر خدا به خواب عزّت رفتند پس خوابشان پاداش بوده و سرمایهٔ ابدی آنان شد. چشمهایشان به خواب رفت اما قلبشان بیدار بود. خداوند هم خبر اصحاب کهف را، یکی از آیتهای خویش برشمرد.
ده، یازده
مالک دینار گوید: روزی به عیادت مریضی رفتم، نگاه کردم دیدم اجلش نزدیک است. کلمه شهادت بر وی عرضه کردم و مریض نمیگفت. هر چند جهد کردم فایدهای نداشت. وی میگفت: ده، یازده. پس گفت: ای شیخ! پیش من کوهی آتشین است هرگاه قصد گفتن کلمهٔ شهادت میکنم، آتش قصد من میکند. از شغل او پرسیدم، گفتند: مال به ربا دادی و سود خوردی و پیمانه کم دادی.
تبدیل شراب به سرکه
در زمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، شرابخواری بود که خود را نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله اهل صلاح وانمود میکرد. روزی شیشه شرابی با خود داشت که ناگاه دید پیامبر صلیاللهعلیهوآله از روبرو میآید. مضطرب شد و با خود گفت: اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله خدا این شیشه شراب را ببیند چه خواهد شد؟ فوراً در قلبش پشیمان شد و توبه کرد و عرض کرد: پروردگارا تو این شیشه را تبدیل به سرکه ساز تا من توبهکار، شرمنده نشوم. همان لحظه توبهاش موردقبول واقع شد؛ و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به او رسید از او پرسید: درون شیشه چیست؟ عرض کرد: سرکه است. چون نگاه کردند، دیدند درون شیشه سرکه است.
نشانه مؤمن حقیقی
خداوند در دو جای قرآن نشانه مؤمنان حقیقی را بیان داشته یکی در سوره انفال آیه (4-2) میفرماید: مؤمنان آنانی هستند که: 1- هنگامیکه یاد خدا شود دل هاشان بیمناک گردد. 2- هنگامیکه آیات قرآن بر ایشان خوانده شود بر ایمانشان افزوده گردد. 3- بر خدایشان اعتماد میکنند. 4- نماز بپا دارند. 5- آنچه از دارایی که روزیشان شده میبخشند. اینان بهراستی و حقیقت اهل ایماناند (المؤمنون حقاً) اینان نزد خدا:
1- مراتب بلند 2- مغفرت (آمرزش) 3- رزق نیکو دارند. در همین سوره انفال آیه 74 نشانه مؤمنان حقیقی را اینطور بیان داشته است: 1- ایمان آوردند. 2- هجرت گزیدند. 3- در راه خدا جهاد کردند. 4- مهاجران را منزل دادند. 5- مهاجران را یاری کردند؛ اینان به حقیقت اهل ایماناند (المؤمنون حقاً) برای اینان از جانب خداوند آمرزش و رزق نیکو میباشد.
ببین
دل مغز حقیقت است، تن پوست ببین **** در کسوت روح، صورت دوست ببین
هر چیز که آن، نشان هستی دارد **** یا سایه نور اوست، یا اوست ببین
استماع مرید
به تجربه رسیده است که سالک مبتدی، در ابتداء ورود به وادی سلوک باید در مرتبه گوش باشد و چنانکه در قرآن خداوند درباره کلام خود فرمود: «وقتی قرآن خوانده میشود، استماع کنید (گوش دهید) و سکوت نمایید شاید مورد رحمت خداوند قرار بگیرید» (اعراف: 204) کودک وقتی متولد میشود ابتدا سخن نمیگوید، بلکه شیر نوشد و تمام گوش است؛ بعد از چند ماه خموشی، سخنان پدر و مادر را یاد میگیرد.
مدتی میبایدش لب دوختن **** از سخن تا او سخن آموختن
پس سالک تحت نظر استاد تا اجازه سخن گفتن نیافت در محضرش استماع کند و گوش دل به سخنان پر مغز دهد، اگر احیاناً تفهیم نشد، آنگاه میتواند بهعنوان سؤال، از استاد مؤدبانه بپرسد.
ازدواج و فرزند
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: چرا مؤمن زن نگیرد؛ که شاید خداوند به او فرزندی دهد که زمین را با «لا اله الا الله» سنگین سازد (تَثقلُ الارضَ).
قم قم
در روز ازل با حق، چون قول بلی گفتیم **** ما بر سر اقراریم، هی هی جبلی قم قم
در اول و در آخر، در ظاهر و در باطن **** ما بر تو دلداریم، هی هی جبلی قم قم
ظهور در انوار لطف و قهر
معروف است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اللهم اَرنا الاشیاءَ کما هی: خدایا اشیاء را آنطور که هستند به من بنما» یعنی ظهور انوار، صفات لطف و قهر میطلبد، زیرا هیچ یک را جز وجود حقیقی حقتعالی وجودی حقیقی نیست که به ذات خود قایم باشد. پس همهٔ ظهورات و حقایق، از پرتو انوار و صفات لطف و قهر اوست مثلاً نور و ظلمت که خداوند فرمود: «جعل الظلمات و النور: قرار داد تاریکیها و نور را» (انعام: 1) که از پرتو انوار و صفات لطف و قهر اوست.
حجاب ها و مکاشف نظر
حقیقت کشف، از شکاف بیرون آمدن است بر وجهی که صاحب کشف ادراک آن چیز کند که پیش از آن ادراک نکرده باشد. خداوند به پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «فکشفنا عنک غطائک: پیش از تو پردهها را برداشتم» (سوره ق: 22) یعنی حجابها را از پیش تو برداشتم تا مکشوف نظر تو گشت. حجاب یعنی موانعی که دیدهٔ بنده، بدان از جمال حضرت حق محجوب است و آن جملگی در عوالم مختلف دنیا و آخرت میباشد. شاید مناسبترین روایت پیامبر صلیاللهعلیهوآله، هفتاد هزار است که فرمود: (ان الله سبعین الف حجاب من نور و ظلمة: برای خدا هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت است). در بعضی روایات 17000 و در بعضی 18000 و در بعضی 36000 حجاب آمده است و همه در نهاد انسان است و به حسب هر عالمی انسان را دیدهای است که کشف را بدان مشاهده کند. البته حجابها در «دو عالم نور و ظلمت» است که ملک و ملکوت، دنیا و آخرت، غیب و شهادت، جسمانی و روحانی هم گویند، حال آنکه جمله یکی میباشند و اسامی مختلف دارند. حواس پنجگانه عوالم جسمیت را بدان ادراک کند.
و مدرکات باطنی پنجگانه، عقل، دل، سرّ، روح و خفی، جمله عوالم روحانیت را ادراک کند. سالک از هر حجاب که گذر کند، از آن هفتاد هزار دیدهای مناسب آن مقام و احوال آن مقام گشاده و مکاشف نظر او گردد.