دُرّ نجف

تحفه جوانان

فصل پنجم · بخش دوم

کتاب را محو کردم

مرحوم عارف بالله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (م 1343) فرمودند: من کتابی نوشتم و پیش از چاپ دیدم مرحوم فیض کاشانی در همین موضوع کتابی نوشته است. برای چاپ به تردید افتادم. روزه گرفتم به دستورالعملی که برای دیدن امامان در خواب است به امام صادق علیه‌السلام متوسل شدم. در خواب امام را دیدم و سؤال کردم: آیا کتاب فیض بهتر است یا کتاب من؟ امام سکوت کردند، عرض کردم: آیا همچو شما سائل را محروم می‌کند؟ امام فرمودند: کتاب فیض بهتر است، پس کتابم را محو کردم.

ستاره و ماه و خورشید

در قرآن درباره حضرت ابراهیم علیه‌السلام (نسبت به عقاید باطل مردم) می‌فرماید:

۱. چون شب ظاهر شد و تاریکی فراگرفت ستاره‌ای (زهره یا مشتری در آخر ماه) را دید و گفت: این ستاره پروردگار من است.

۲. چون ماه را در حال طلوع و درخشندگی دید، فرمود: این خدای من است.

۳. چون خورشید آشکار شد فرمود: این خدای من است. چون این‌ها ناپدید و پنهان شدند، فرمود: من از آنچه شما شرک می‌ورزید بیزار هستم. در کتاب مرصادالعباد به تأویلات عرفانی صفحه 303 می‌گوید: ابراهیم در بدایت حال ستاره دید؛ که آینه دل به قدر کوکب صفا یافته بود. چون ماه را مشاهده کرد، آینه دل به کمال صافی شد. چون خورشید را مشاهده کرد؛ عکسی از پرتو انوار صفات ربوبیت بود که در آینه دل مشاهده کرد. در سالک آنچه از انوار حق مشاهده دل شود؛ همان، نور معرفت دل گردد و تعریف حال خود هم به خود کند، آنچه در دل کامل می‌بیند از حضرت است نه از اغیار. پس آنچه از ستاره و ماه و خورشید در ظاهر دیده شود، در عالم دل هم مشاهده کند، چون آینه دل صافی شده گاه مشاهدات در عالم غیب ببیند از عالم دل به‌واسطه خیال، گاه در شهادت از عالم ظاهر به‌واسطه حس بیند.

صفت کریمان

تو مگو ما را بدان شه بار نیست **** با کریمان کارها دشوار نیست

چون کریم می‌بخشد و منت نمی‌گذارد و کارش دائماً لطف و رحمت و فضل است، در سر سفره کریمانه رفتن و ارتزاق کردن ممدوح است؛ اما دیده باز و کریم شناس می‌خواهد که حضرت کریم را بشناسد.

او را به چشم پاک توان دید چون هلال **** هر دیده جای جلوه آن ماه‌پاره نیست

اگر حضرت کریم در حاجت بندگانش تأخیر روا می‌دارد، با آن‌که بسیار عطایا به آنان داده است، از باب لطفی خاص است که می‌خواهد صدایشان را بشنود، نه آن‌که از دریای کرامت ذاتی‌اش، ذره‌ای کم شده است.

خزانه کریم پایانی ندارد، عطایایش از بسیاری، بی‌معرفتان را گیج کرده است و الّا دم به دم فیض در او ظاهر و باطن منتشر است و امتناع او هم به خاطر مصالح و اعمال خلایق است، همانند ابر که مانع از تابش خورشید است.

انواع سحر

شخصی از امام صادق علیه‌السلام درباره سحر و چطور ساحر می‌تواند کارهای عجیب انجام بدهد، سؤال کرد. امام فرمود: سحر بر چند گونه است، یک قسم مانند طب را می‌ماند، همان‌طور که طبیب‌ها برای هر دردی دوائی وضع کردند، ساحرها هم برای تندرستی، آفتی و برای هر عافیت، بیماری و برای هر کار خوب و با معنی، حیله‌ای وضع نمودند. یک قسم از سحر، ساحر کارها را به سرعت انجام می‌دهد، بیننده اسباب آن‌ها را نمی‌بیند؛ که به نیرنگ و خرق عادت (چشم‌بندی) شباهت دارد. یک قسم از آن را اولیای شیاطین یاد می‌دهند. از امام پرسید: شیاطین علم سحر را چگونه یاد می‌گیرند؟ فرمود: همانند طبیب‌ها بعضی به تجربه و بعضی به معالجه. پرسید: آیا ساحر می‌تواند انسان را به‌صورت سگ و الاغ و مانند آن در بیاورد؟ فرمود: نه، ساحر عاجز است که تغییر در خلقت الهی بدهد و الّا شریک در خلقت خداوندی است. خدا بالاتر از آن است که به کسی چنین قدرتی نشان بدهد.

فرمود: اگر ساحر چنین قدرتی داشت، از خودش هموم، آفات، امراض، پیری و فقر را دور می‌نمود. از بزرگ‌ترین سحرها، سخن‌چینی است؛ که بین دو دوست را جدا کند و دشمنی را ایجاد نماید و خون‌ها ریخته شود و خانه‌ها خراب گردد و پرده سرّها دریده شود. نمّام بدترین آدم است که روی زمین راه می‌رود. بهترین سخن درباره سحر آن است که مانند طب است که ساحر مردی را می‌بندد و نمی‌تواند با زنش مجامعت کند. پس نزد طبیب (سحر گشا) می‌رود و او را معالجه می‌کند و خوب می‌شود.

جمله اسیر

مؤمن و کافر مگوی، محسن و فاسق مجوی **** جمله اسیر تواند دست کرم برفشان

کیست که مست تو نیست، جرعه پرست تو نیست **** مهره به دست تو نیست، بر همه افسون بخوان

قضای الهی

قضای الهی همانند ابری است که خورشید را می‌پوشاند. شیر و اژدها با همه قدرت، در برابر حکم الهی به موشی ضعیف تبدیل می‌شوند.

این قضا ابری بود خورشید پوش **** شیر و اژدها شود زو، همچو موش

همه انسان‌ها با تدبیر و عقل جزئی و محاسبات، در برابر تقدیرات محکوم هستند. خداوند برای مؤمن اگر قضائی همانند تاریکی شب تقدیر کرد، باز قضائی حاکم می‌کند که از تاریکی نجاتش بدهد.

گر قضا پوشد سیه، همچون شبت **** هم قضا دستت بگیرد عاقبت

اگر در قضا، به درد و بی‌پولی و گرفتاری برخورد، باز خداوند به این مؤمن تقدیری جبران‌کننده می‌دهد و او را به مقام عالی می‌رساند.

گر قضا صد بار، قصد جان کند **** هم قضا جانت دهد، درمان کند

اگر حق بنده‌ای را می‌ترساند از کرم اوست که می‌خواهد او را به این وسیله به مقام ایمنی بنشاند.

خستگی و دوستی

امام صادق علیه‌السلام فرمود: حضرت زین‌العابدین علیه‌السلام در کار عبادت بسیار می‌کوشید، روز را روزه و شب را زنده‌دار بود. این کار به بدنش زیان زد. لذا گفتم: ای پدر! این خستگی در عبادت برای چیست؟ فرمود: بدین ترتیب با پروردگارم دوستی می‌کنم تا مرا به خود نزدیک سازد.

اسحار

حضرت داوود از جبرئیل سؤال کرد بهترین اوقات چه وقت است؟ گفت: نمی‌دانم، ولی سحرها عرش به حرکت و جنبش در می‌آید. (یهتزُّ فی الاسحار) در سوره آل‌عمران آیه 17 درباره مؤمنین اهل دعا و مناجات خداوند می‌فرماید: «والمستغفرین بالاسحار؛ سحرها استغفار می‌کنند.» در سوره ذاریات آیه 18 درباره متقین خداوند می‌فرماید: «و بالاسحار هم یستغفرون؛ در سحرها اینان طلب آمرزش می‌کنند.»

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «سحر خیز باشید، زیرا سحرخیزی مایه برکت است؛ فی السّحور برکه»

نفس بیدار

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: ریاضت بهره نمی‌رساند مگر به کسی که نفسش بیدار باشد (فی نَفس یقظة).

سه بیت

در شرح احوال عارف بالله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی نوشته‌اند که:

1- در قنوت نمازهای مستحبی مکرر این بیت را می‌خواند:

ما را ز جام باده گلگون خراب کن **** زان پیش‌تر که عالم فانی شود خراب

2- شب‌ها در صحن خانه دیوانه‌وار قدم می‌زد و زبانش به این شعر مترنّم بود که:

گر بشکافند سرا پای من **** جز تو نیابند در اعضای من

به مرحوم آیت‌الله کوهستانی، این قصه و دو شعر را نقل کردند، فرمود: به‌به عجب سخن شیرینی است. مرحوم ملکی در حاشیه کتاب غایة القصوی (ترجمه عروة الوثقی) در سجده نماز نوشته است که: جایز است در قنوت و غیر قنوت از احوال نماز (غیر واجب) دعا کردن به فارسی، اگر چه شعر فارسی باشد مثلاً در سجده بگوید:

مالم به خاک، روی مذلت به این امید **** شاید که دوست را به ضَراعت رضا کنم

توسّل به خلق و زندان

در سوره یوسف آمده است، وقتی یوسف را به زندان کردند، دو جوان همراه او وارد زندان شدند. هر دو خوابی دیدند که یوسف علیه‌السلام اولی را تعبیر کرد که به دار آویخته می‌شود و دومی ساقی شاه می‌شود. (آیه 35-42) هنگامی‌که دومی از زندان آزاد می‌شد و عنوان ساقی شاه گرفت، یوسف علیه‌السلام هنگام خروج به او فرمود: مرا نزد سلطان یادآوری کن (اُذکرنی عندَ رَبّک) چون یوسف متوسل به بنده شد، اثر وضعی عدم توکلش این شد که: 1- شیطان یادآوری او را نزد پادشاه از خاطر وی برد. 2- یوسف چند سال در زندان باقی ماند (بضع سنین).

رقّت قلب

امام صادق علیه‌السلام فرمود: یک روز پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در جای خود نشسته بود، عبدالله بن تیهان آمد و گفت: یا رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله من بسیار خدمت شما می‌نشینم و به سخن شما بسیار گوش فرا می‌دهم، ولی رقّت قلب پیدا نمی‌کنم و اشکم نمی‌آید؟ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: عدس بخور که قلب را رقّت می‌بخشد و اشک را فرو می‌ریزد؛ هفتاد پیامبر به آن تبرک جسته‌اند.

در روایتی دیگر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: پیغمبری از سنگدلی امتش به خدا شکایت کرد، خداوند متعال به وی وحی کرد که به قوم خود دستور بده عدس بخورند که قلب را رقیق می‌کند، گریه می‌آورد، خودخواهی را می‌برد، طعام ابرار می‌باشد. در حدیث دیگر فرمود: عدس مبارک و مقدس است و هفتاد پیامبر، به آن تبرک جسته‌اند که آخرشان عیسی بن مریم بود.

جنّت معنوی

این‌چنین جنت که ما را در دل است **** هر کسی را در جهان کی حاصل است؟

هفت جنت که از صفات سبعه خاست **** هشتمین خود جنت ذات خداست!

ارتداد و قههراء

عده‌ای پس از مدتی سلوک، می‌ایستند و به قهقراء برمی‌گردند و مرتد از خاص به عام می‌شوند. علل زیادی می‌توان در این باره گفت از جمله: 1- سالک، طالب حقیقی نبوده است. 2- تلوّن داشته است. 3- استقامت و عزم راسخ نداشته است. 4- به آب سبوئی بسنده کرده و از گوهر بحرها باز مانده است. 5- استاد کاملی نداشته و یا بی استاد طی سلوک کرده است. 6- موانعی داشته که سدّ راهش بوده است؛ مانند پدر و مادر.

آفت حقایق

رسیدن به بعضی حقایق ممکن است ولیکن مصون بودن از آفات بعدی، مانند هوی نفس و شهوات، حائز اهمیت است.

آفت این در هوی و شهوت است **** ور نه اینجا شربت اندر شربت است

تا انسان از رذایل که آفات نفس هستند؛ دست نکشد، درب حقایق باز نمی‌شود و چشم جانش نخواهد دید.

چشم‌بند آن جهان، حلق و دهان **** این دهان بربند تا بینی عیان

حلق و زبان و آنچه بر او از غذای حرام فرو می‌رود و آنچه که با او بیان می‌شود، از آفات حقایق است. چون آفات آمد، شخص از حقایق باز می‌ماند و محجوب می‌شود و دل زنگار پیدا می‌کند. کارش به جایی می‌رسد که اول فروع، بعد اصول دین را انکار می‌کند و این از خطرات دنیوی و اُخروی هر نفسی به شمار می‌آید.

عجب آیه ای

نقل است که مالک دینار، این آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» خواندی، زار بگریستی. پس گفتی: اگر این آیت از کتاب خدا نبودی و بدین امر نبودی هرگز نخواندمی یعنی: می‌گوییم که تو را می‌پرستیم و به یقین، خود (نفس) را می‌پرستیم و می‌گوئیم: از تو یاری خواهیم و به این در و آن در می‌رویم و از هر کسی شکر و شکایت می‌نماییم.

محامد محمد بن ابی بکر

محمد فرزند ابوبکر خلیفه اول و مادرش اسماء بنت عمیس است. بعد از وفات ابوبکر، امیرالمؤمنین علیه‌السلام مادر او را به زنی گرفت و محمد در دامن امام پرورش یافت. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «محمد پسر من از صلب ابی بکر است.» محمد از طرف امیرالمؤمنین علیه‌السلام حاکم مصر شد و در صفر 38 هجری به دست معاویه شهید شد. بعد از شهادت محمد، امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: به ما خبر رسید که محمد شهید شده است، او را به حساب خدا می‌گذاریم. به خدا قسم محمد آن‌طور که من می‌شناسم کسی بود که به مقدرات الهی خرسند بود و همواره برای پاداش خدا انجام وظیفه می‌نمود او رویهٔ گناهکاران را دشمن می‌داشت و صفات مؤمنان را دوست می‌داشت. او برادر فرزندانم (یحیی و عون) بود و خود را برای او پدری مهربان به حساب می‌آوردم. او را فرزند خود می‌خواندم. محمد هیچ‌وقت راضی نمی‌شد که معصیت خدا کند. اهل شام وقتی شنیدند محمد کشته شد شاد شدند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: اندوه ما به اندازه سرور مردم شام بلکه به مراتب بیشتر می‌باشد.

چرا گرگ؟

وقتی برادران یوسف خواستند او را به بیرون شهر برای تفریح ببرند، نزد پدر (حضرت یعقوب) آمدند و این تقاضا را نمودند. حضرت یعقوب فرمود: 1- از بردن او غمگین می‌شوم 2- و از این می‌ترسم که گرگ او را بخورد. «یأکلُهُ الذئبُ» (آیه 14 سوره یوسف) پس یوسف را بردند و در چاه انداختند و پیراهن او را خونی کردند، شبانه نزد پدر آمدند و گفتند: یوسف را نزد اثاث خود گذاردیم و گرگ او را خورد. «فأکله الذّئب» (آیه 17 سوره یوسف) این‌که شاید گرگ یوسف را بخورد؛ بر زبان حضرت یعقوب جاری شد. پس برادران یوسف هم، به پدر گفتند: گرگ او را خورد. تقدیر، گاهی از فال زدن و تعلیم دادن و خواسته زبانی، کاشته می‌شود و به خود برمی‌گردد.

پیامبر جلوی جنازه

شب قبل از رحلت عارف واصل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی طلبه‌ها در صبح پنج‌شنبه به همدیگر می‌گفتند: ما دیشب خوابی دیدیم و همه یک خواب دیده بودند و آن خواب این بود که دیده بودند: جنازه میرزا جواد آقا را بر روی تابوت حرکت می‌دهند و پیامبر جلوی جنازه حرکت می‌کند. پس صبح هنگام متوجه شدند که میرزا جواد آقا وفات کردند. (م 1343)

با خدا گردی

اگر چه با تو خدا هست در همه احوال **** تو نیز جهد نما تا که با خدا گردی

خدای مثل ندارد ولی مَثل دارد **** جلا ده آینه، مرآة حق نما گردی

رسی به مرتبه قربش آن زمان که کنی **** تهی ز غیر، دل خویش و باصفا گردی

ساقی دیرتر آب بیاشامد

ابوقتاده حارث از شجاعان در جنگ‌های پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بود در سال 554 وقتی وفات کرد امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر جنازه‌اش شش یا هفت تکبیر گفت. ابوقتاده گوید: در یکی از سفرها ظرف آب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نزد من بود. هوا گرم بود و جمعیت تشنه شدند و خدمت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آمدند و گفتند: یا رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله تشنه‌ایم آب به ما بدهید. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله کاسه‌ای خواست و به من فرمود: در این کاسه آب بریز تا به اینان بدهم. آب درون کاسه می‌ریختم و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به اصحاب آب می‌دادند تا همه سیراب شدند. آنگاه فرمود: تو هم آب بیاشام. عرض کردم: شما بیاشامید! فرمود: ساقی جمعیت باید دیرتر از همه بیاشامد، من آب خوردم، سپس حضرت آب آشامید. این دستور اخلاقی و انسانی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، در سیره ائمه بسیار وارد شده است؛ و سیراب کردن کبد تشنه را، از افضل اعمال شمرده‌اند.

درد و داغ

خواجه عبدالله انصاری در الهی‌نامه‌اش می‌گوید: الهی! اگرچه بهشت چون چشم و چراغ است، بی‌دیدار تو درد و داغ است.

فوائد و آثار نماز شب

از تواتر روایات استفاده می‌شود که نماز شب را آثار و برکات و فضایلی است که به نمونه‌هایی از آن می‌توان اشاره کرد. 1- استجابت دعا 2- سلامتی جسم 3- زیبایی چهره 4- نیکو شدن اخلاق 5- بوی بد دهان را خوش می‌سازد 6- رزق فراوان و برکت در آن 7- اداء قرض 8- آمرزش گناهان روز 9- رضایت پروردگار 10- دوستی ملائکه 11- شیطان دور می‌شود 12- قبولی اعمال 13- شفیع بین مصلی و عزرائیل 14- چراغ قبر 15- جواب‌گوی نکیر و منکر 16- مونس در قبر 17- هفت صف از ملائکه هر صفی که شمارش آن را کسی ندارد 18- معرض رحمت خدا 19- بهترین افراد به شمار آیند 20- زینت دنیا و آخرت 21- شرف مؤمن 22- دل را روشن می‌کند 23- گذرنامه عبور از صراط 24- حجابی بین او و آتش می‌شود.

قبله

قبله عارف بود نور وصال **** قبله عقل مفلس شد خیال

قبله زاهد بود یزدان بر **** قبله مطمع بود همیان زر

شباهت ظاهری ملاک نیست

در سیره پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله این چنین آمده که: همیشه در مقام گفتن محاسن و ترغیب به باطن بوده و نادراً در مقام تشبیه چیزی بوده است؛ که منظور خاص داشته تا دیگران بدانند. به ظاهر اشاره می‌کرد ولی ظواهر دخالتی در بهشت و جهنمی بودن نداشت. مثلاً نوشته‌اند: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به یکی از صحابه به نام عبدالغری یا اکثم بن ابی الجون فرمود: دجّال (که در آخرالزمان می‌آید و مظهر دروغ، حیله و کفر است (را) به کشف (دیدم که تو) از نظر ظاهر) به او شباهت داری. او عرض کرد: یا رسول‌الله! آیا شباهت داشتن من به دجّال به ضرر من است؟ فرمود: نه، زیرا تو مؤمن و او کافر است. در روایت دیگر آمده است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: عمرو بن لحی را در آتش دیدم و تو شبیه‌ترین افراد به او هستی. عرض کرد: آیا شباهت من به او برای من ضرر است؟ فرمود: نه تو مؤمن و او کافر است. او اول کسی بود که دین حضرت اسماعیل را تغییر داد و بت‌پرستی را رواج داد.

جبرئیل کجاست؟

وقتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: از من درباره راه‌های آسمان‌ها و زمین بپرسید که من به راه‌های آسمان‌ها داناتر از راه‌های زمین هستم. در این هنگام جبرئیل به‌صورت مردی در آمد. عرض کرد: اگر تو راست می‌گویی، پس خبر ده که جبرئیل در کجاست؟ حضرت نگاهی به آسمان از طرف راست و چپ نمود و سپس به زمین از جانب راست و چپ نگاه کرد و فرمود: در آسمان و زمین او را نیافتم انگار خودت جبرئیل هستی.