دُرّ نجف

تحفه معلم

فصل اول · بخش اول

بُت نفْس

گویند: روزی ابوسعید ابوالخیر و خواجه ابوالقاسم قُشیری در بازار نیشابور می‌رفتند، شلغم پخته دیدند و هر دو بدان رغبتی پیدا کردند. ابوسعید پولی داد و شلغم خرید و خورد. قشیری در خاطرش می‌گفت: من امام نیشابورم، در میان بازار شلغم چگونه بخورم؟!

هر دو به مجلسی آمدند؛ و به ابوسعید حالی دست داد که قشیری در خاطرش می‌گفت: چندین تحصیل کردم و در راه طریقت رنج‌ها بردم ولی چنین حالی به من دست نمی‌دهد!! ابوسعید سر برآورد و گفت: آن ساعت که من در بازار شلغم می‌خوردم؛ تو بت نفس می‌پرستیدی و می‌گفتی: من امام نیشابورم، در بازار چگونه شلغم خورم؟! ندانی که هیچ بت‌پرست را از این خاطر، حالی ندهند.

عزلت از برادران

سفیان بن سعید (م 161) گوید: روزی از امام صادق علیه‌السلام اذن گرفتم و بر آن حضرت وارد شدم؛ دیدم در سردابی که دوازده پله داشت ساکن است. عرض کردم: چطور در چنین مکانی هستید، درحالی‌که مردم به شما احتیاج دارند؟

فرمود: ای سفیان؛ 1- روزگار بد شده، 2- احوال برادران دگرگون گشته، 3- نظرها از حق متغیر گردیده، از این جهت عزلت را انتخاب کردم. فرمود: قلم و کاغذی با تو هست. عرض کردم: بلی، فرمود: این سخن را بنویس؛ از تنهائی جزع مکن و خود را به آن عادت بده؛ زیرا برادران فاسد شدند، به‌طوری‌که برادری فقط با تملّق و زبان و تعظیم با دست انجام می‌گیرد. اگر به قلب آنان نگاه کنی مملوّ از زهر سیاه است که به اندک چیزی تو را اذیت می‌کنند.

عشق پرنده

محی‌الدین عربی در کتابش نوشت: پدرم با عمویم -نمی‌دانم کدام‌یک- به من خبر داد که صیادی را دیده که قُمری وحشی ماده‌ای را شکار کرده است. قمری نر چون دید که آن شکارچی قمری ماده را سر بریده است گشتی بر آسمان زد؛ پرواز کرد و اوج گرفت. ما به او می‌نگریستیم تا جایی که از دیدگان ما پنهان شد. پس دیدیم بال‌هایش را به یکدیگر گره زده و خود را در آن پنهان کرد و سرش را از آن بیرون آورد و هم چون کینه‌توزان، در عشق عزیزش خود را به زمین کوبید و در دم جان داد.

خوف داخل محبّت

گویند: شخصی از یکی اولیاء الهی (مستجاب‌الدعوه) درخواست کرد که از خدا بخواهد به من چیزی از محبتش چشاند. او دعا کرد و مستجاب شد. چون خداوند محبتی به او چشاند، حالش پریشان شد و از هر چه داشت دست کشید و در بیابان رفت و با حیوانات و کوه و جنگل محشور شد و روزگارش به این طریق می‌گذشت. آن ولی خدا عرض کرد: خدایا! چرا در مقام محبت فلان بنده‌ات این‌طور رفتار کردی؟

خطاب رسید: صد هزار نفر از من درخواست محبت کرده بودند؛ صبر کردم و ندادم تا تو برای این شخص درخواست کردی؛ پس به جای همه آن‌ها یک ذره از محبتم را تقسیم کردم و از آن ذره هم یک ذره‌اش به او رسید و این‌طور شد.

عرض کرد: درمانش چیست؟ فرمود: چاره‌اش این است که قدری خوف داخل محبتش نمایم تا به حد اعتدال باز آید.

دو شمشیر

سیدی بود که او را ناصری می‌گفتند، پس قصد حج کرد. چون به بغداد رسید به زیارت جنید رفت و سلام کرد. جنید پرسید: سید! اهل کجایی؟ گفت: از گیلان. گفت: از فرزندان کیستی؟ گفت: از فرزندان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام. گفت: پدر تو دو شمشیر می‌زد؛ یکی با کافران و یکی با نفس، ای سید که فرزند اویی! از این دو کار کدام را فرمایی؟

سید چون این بشنید بسیار گریست و پیش جنید می‌غلطید. گفت: ای شیخ مرا به خدای ره نمای. شیخ گفت: این سینه تو حرم خاص خدا است تا توانی هیچ نامحرم را در حرم خاص، راه مده. سید گفت: تمام شد.

خانه خدائید

آن‌ها که طلبکار خدایید، خدایید **** بیرون ز شما نیست شمایید شمایید

چیزی که نکردید گم، از بهر چه جویید **** ور نه طلب گم شده بهر چرایید

در خانه نشینید و مگردید به هر سوی ***** زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

ترک خواب بین الطلوعین

امام سجاد علیه‌السلام به ابوحمزه ثُمالی فرمود: «ای ابوحمزه! پیش از طلوع آفتاب نخواب که برایت خوش ندارم. همانا خداوند در آن وقت روزی‌های بندگان را تقسیم می‌کند و بر دست ما آن‌ها را جاری می‌سازد.»

یار بر ِیار

در آخرین روزهای عمر ابوسعید ابوالخیر که در بستر بیماری بود صحبت از مرگ شد. او در جواب عدّه‌ای فرمود: بعد از وفاتم، در جلوی جنازه‌ام این بیت را بخوانید.

دوست بر دوست رفت یار بر یار **** خوش‌تر از این در جهان هیچ بود کار؟

طُرّه یار

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند **** تا همه صومعه‌داران پی کاری گیرند

مصلحت دید من آن است که یاران **** همه کار بگذارند و خم طُرّه یاری گیرند

طیّب کلام

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: شبی که مرا به معراج بردند؛ داخل بهشت شدم. دیدم قصری از یاقوت سرخ را که از بیرون، داخل آن پیدا بود و دو قبّه در آن از دُرّ و زبرجد بود.

از جبرئیل سؤال کردم: این قصر از کیست؟ گفت: از آن کسی است که:

۱- سخن به صواب گوید و طیب کلام داشته باشد.

۲- همیشه ماه رمضان را روزه بگیرد.

۳- دیگران را اطعام نماید.

۴- نیمه‌های شب درحالی‌که مردم به خواب هستند نماز شب بخواند.

حضرت علی علیه‌السلام عرض کرد: یا رسول‌الله! در میان امت شما کسی هست که این‌چنین باشد، حضرت فرمود: یا علی! آیا می‌دانی طیب کلام چیست؟ عرض کرد: خداوند و رسولش داناترند. فرمود: «سبحان‌الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله‌اکبر».

دوستی پیامبر صلی الله علیه و آله

یکی از صحابه پیامبر به نام «ثوبان» که نسبت به آن حضرت علاقه شدیدی داشت، روزی با حال پریشان خدمتش رسید. پیامبر صلی‌الله علیه و آله سبب ناراحتی او را سؤال کرد. او در جواب عرض کرد: زمانی که از شما دور می‌شوم و شما را نمی‌بینم، ناراحت می‌شوم. امروز در این فکر فرو رفته بودم که فردای قیامت اگر من اهل بهشت باشم، به طور حتم در مقام شما نخواهم بود، بنابراین، در هر صورت از درک حضور شما محروم خواهم شد؛ با این حال چرا افسرده نباشم؟ پیامبر این آیه را قرائت کردند: «کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند (در روز رستاخیز) هم‌نشین کسانی خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده، از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان و آن‌ها رفیق‌های خوبی هستند». (نساء، آیه 69) آنگاه پیامبر فرمود: به خدا سوگند، ایمان مسلمانی کامل نمی‌شود، مگر این‌که مرا از خود و پدر و مادر و همه بستگان خود بیشتر دوست بدارد و در برابر گفتار من تسلیم باشد.

عبد شکور

خداوند در قرآن حضرت نوح علیه‌السلام را عبد شکور لقب داده است «انَّه کان عبداً شکوراً» (اسراء، آیه 30). امام صادق علیه‌السلام فرمود: حضرت نوح در صبح و در شب ده مرتبه این دعا را می‌خواند، از این جهت خداوند او را عبد شکور نامیده است و دعا این است: «اللهمّ انی اَشهدک اَنّه ما اصبح و أمسی بی من نعمه و عافیه فی دین او دنیا فمنک وحدک لا شریک لک، لک الحمد و لک الشکر بها علی حتّی ترضی و بعد الرضا».

سرفرازی

چون مغولان به شهر نیشابور آمدند و مردم را کشتند، شمشیر بر گردن شیخ عارف عطار زدند که بر اثر آن به شهادت رسید (متوفی 627، زمان اوکتای پسر چنگیز خان مغول) گفته‌اند از زخم خون جاری گردید و چون مرگ وی نزدیک شد، انگشت به خون خویش‌تر کرد و این ابیات را نوشت:

در کوی تو، رسم سرفرازی این است! **** مستان ترا کمینه بازی این است!

بااین‌همه رتبه، هیچ نتوانم گفت **** شاید که تو را بنده‌نوازی این است

فقر

نجم الدین کبری گفت: فقر بر سه گونه است:

1- نیاز به خدا بی دیگری

2- نیاز به خدا با دیگری

3- نیاز به دیگری بی خدا؛

درباره مطلب اول پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: فقر مایه مباهات من است. (الفقر فخری) درباره مطلب دوم پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: نزدیک است که فقر به کفر انجامد. (کاد الفقر ان یکون کفراً) درباره مطلب سوم پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: فقر مایه روسیاهی دنیا و آخرت است. (الفقر سواد الدارین)

شیخ بهایی می‌فرماید: روسیاهی در دو جهان همان معنای ظاهر است که در میان مردم مشهور است؛ اما روسیاهی در دو عالم در نزد عرفاء فنای کلی در وجود خداوندی است، چنان‌که از وجود ظاهری و باطنی شخص چیزی نماند و در اصطلاح آنان، این فقر حقیقی است.

بی مرشد

پیر را بگزین بی پیر این سفر **** هست بس پرآفت و خوف و خطر

هر که او بی مرشدی در راه شد **** او ز غولان گمره و در چاه شد

حجاب بین حبیب و محبوب

در حدیث قدسی خداوند عزوجل فرمود: «به عزت و جلالم قسم، میان خودم و تو (بنده‌ام) هیچ حجاب و مانعی نمی‌گذارم تا در هر وقت که خواهی به حضورم برسی؛ این‌چنین من با دوستانم (احبّاء) رفتار می‌نمایم.»

یا حیّ و یا قیّوم

حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: در روز جنگ بدر آمدم تا ببینم رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در برابر دشمنان نیرومند خود چه‌کاری انجام می‌دهد. دیدم سر به سجده گذارده و همواره این ذکر را بر لبان مبارکش جاری می‌فرماید: «یا حَی یا قَیوم» چند بار رفتم و برگشتم و او هم چنان سر به سجده داشت و جز «یا حی یا قیوم» چیز دیگری نمی‌گفت. آن‌قدر به این ذکر ادامه داد تا خداوند او را در جنگ فاتح و پیروز ساخت.

اسم «حی» پنج بار در قرآن آمده است که سه مرتبه آن با قیوم آمده است.

اسم «قیوم» سه بار در قرآن تکرار شده که هر سه بار آن با حی همراه آمده است.

ابجد حی 18 + قیوم 156 مجموع 174 می‌شود. ذکر «حی قیوم» از امهات اسماء الله است و برای نورانیت قلب، طول عمر، وسعت رزق، سلامت جسم و روح و دفع مرگ مفاجاه مفید است.

عارف

هر که عارف شد خدای خویش را **** در فنا بیند بقای خویش را

هست عارف را به دل مهر و وفا **** کار عارف جمله باشد باصفا

نزد عارف نیست دنیا را خطر **** بلکه بر خود نیست‌اش هرگز نظر

عارف از دنیا و عقبی فارغ است **** ز آنچه باشد غیر مولی فارغ است

رنگ سگ اصحاب کهف

گویند مولانا صاحب کتاب مثنوی اواخر عمرش به خاطر خستگی‌هایی که از شور و هیجان فوق‌العاده داشت، بدنش ضعیف و چهره‌اش به زردی تمایل داشت.

روزی او در کنار خندق قلعه قونیه ایستاده بود، یک نفر از طلاب علم که از مدرسه بیرون آمده بود، از روی شوخی یا امتحان از مولانا پرسید: ای شیخ! رنگ سگ اصحاب کهف چگونه بود؟ فرمود: زرد، چراکه رنگ عاشقان زرد است، چنان چه رنگ ما زرد است.

شیخ ما

از بزرگان عرفا ابوالقاسم جنید بغدادی (297 م) بود که لباس علمایی می‌پوشید و از خرقه پوشیدن احتراز می‌کرد و طریقش صحو بود. جنید گفت: شیخ ما (قطب ما) در اصول و فروع و بلا کشیدن، امیرالمؤمنین علی مرتضی علیه‌السلام است.

مرتضی را در گزاردن حرب‌ها، از او چیزها حکایت کردند که کس طاقت شنیدن آن ندارد که او امیری بود که خداوند او را چندان علم و حکمت کرامت کرده بود. اگر مرتضی یک سخن به کرامت نگفتی، اصحاب طریقت چه کردندی؟ و آن سخن آن است که از مرتضی سؤال کردند که خدای را به چه شناختی؟

فرمود: بدان که شناسا گردانید مرا به خود که او خداوندی است: 1- او را شبیه نیست. 2- او را در نتوان یافت به هیچ وجهی. 3- او را قیاس نتوان کرد به هیچ خلق. 4- او نزدیک است در دوری خویش. 5- دور است در نزدیکی خویش. 6- بالای همه چیزهاست. 7- نتوان گفت که تحت او چیزی است. 8- او نیست از چیزی و نیست چون چیزی. 9- و نیست در چیزی (و نیست به چیزی). 10- سبحان آن خدایی که او چنین است و چنین نیست هیچ چیز غیر از او؛ اگر او شرح این سخن دهد به مجلّدها برآید. فَهمَ مَن فَهم.

اسم اعظم «هو»

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: یک‌شب قبل از جنگ بدر، حضرت خضر پیامبر را در خواب دیدم، به او گفتم: می‌خواهم بر دشمنان پیروز شوم، خبری به من بگو! حضرت گفت: بگو «یا هو یا من لا هو الا هو» چون صبح شد، این خواب را برای پیامبر صلی‌الله علیه و آله نقل کردم. فرمود: ای علی! اسم اعظم خدا را به تو تعلیم داده است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: روز جنگ بدر بر زبانم این اسم اعظم را تکرار می‌کردم. فقیر گوید: «هو» ضمیر است، اشاره به ذات غیب مطلق و نامتناهی حق‌تعالی دارد و ابجد این کلمات به عدد 208 می‌باشد که قبل از طلوع آفتاب و قبل غروب آفتاب یا در چند نوبت در روز به اذن استاد، برای توحید ذاتی و غلبه بر دشمنان مفید است.

436 مرتبه این ضمیر «هو» در قرآن تکرار شده است که 194 مرتبه با اسم تلفیقی دیگر آمده است که بیشترین تکرار تلفیقی آن این‌چنین است؛ 33 مرتبه با الله، 20 مرتبه با عزیز، 17 مرتبه با سمیع و 14 مرتبه با اعلم و 10 مرتبه با حق و 10 مرتبه با سریع الحساب آمده است.

مرحوم سید العارفین سید علی آقا قاضی درباره این ذکر «لا هو الا هو» فرمودند: برای محبت خوب است.

مرحوم استاد عارف، آیت‌الله کشمیری می‌فرمودند: بعضی در نجف اشرف عدد این ذکر را بیش از حد معین گفته بودند برای آن‌ها عوارض داشت.

چشش و کشش

انسان اول غذا را می‌چشد بعد ذوق و میل به خوردن آن را پیدا می‌کند. کشش روح انسان، از همان طرف می‌آید که از معرفت چشیده است. هر چشم به طرفی دوخته که از آن ذوق و احساسی داشته باشد. در نتیجه کشش فرع است و چشش اصل است.

پارسی را گوییم: یعنی این کشش **** ز آن طرف آید که آمد آن چشش

همیشه جزءها به کل خود میل و کشش دارند و بین دو جنس هم‌سنخ کشش وجود دارد مانند میل بچه به مادر، رفیق به دوست بهتر از برادر. اگر ذوق، متوجه چیزی باشد که هم جنس نباشد و فقط به صورت شباهتی داشته باشد؛ عاریتی است و باقی نخواهد ماند.

آنکه مانند است، باشد عاریت **** عاریت باقی نماند عاقبت

تشنه اگر دنبال آب می‌رود، از دور سراب را مشاهده می‌کند و ذوق میل آن را پیدا می‌نماید که به دنبال آن می‌رود؛ همین‌که رسید، از آن می‌گریزد، چراکه کشش بوده اما مقصود هم چون آب بوده نه حقیقت آب بوده است.

مرغ را گر ذوق آید از صفیر **** چون‌که جنس خود نیابد شد نفیر

یعنی پرنده که به آواز صیادی جذب می‌شود تا هم‌جنس خود را ببیند، چون متوجه صدای انسانی می‌شود که به تقلید آواز در می‌دهد، از او فرار می‌کند و دور می‌شود.

منّان

کلمه «منّ» 27 بار با مشتقّاتش در قرآن به کار رفته است. اسم «منّان» در قرآن به‌عنوان اسم الله نیامده است. ولی این صفت، حداقل در 11 آیه به خداوند نسبت داده شده است.

گر چه در لغت به معنای بریدن و قطع کردن آمده است، اما به رخ کشیدن و بیان و شمارش کمک به دیگران را، منت می‌نامند. چون وظیفه شکر و سپاسگزاری را از کسی که به او کمک شده است را قطع می‌کند. پس نعمت و احسان به بنده تعلق می‌گیرد تا بند گرفتاری و مشکلات از بنده رفع شود، در واقع بنده مدیون می‌شود.

در قرآن خداوند این منت را به صورت‌های مختلف بیان کرده از جمله در سوره آل‌عمران آیه 163 منت بر مؤمنین، در سوره صافات آیه 114 منت بر موسی و هارون و در سوره قصص آیه 5 منت بر مستضعفین و…

در خطبه 90 نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: هو المنّانُ بفوائد النعم.

اوست احسان کننده نعمت‌ها و منفعت‌ها. در صحیفه سجادیه، منّان برای خدا به این صورت‌ها به کار رفته است: المنان الجسیم (منت عظیم)، منّان الکریم، منّان الحمید، الحنّان المنّان، ذو المنّ القدیم، در دعای اول صحیفه، امام سجادعلیه‌السلام می‌فرماید: حمد خدایی را است که ما را به فضلش بی نیاز و با منّتش حفظ نمود.