دُرّ نجف

تحفه معلم

فصل اول · بخش دوم

امثله برای اثبات حق

عارف رومی مولانا در مثنوی برای حق و اثبات آن مثال‌هایی می‌زند، از جمله می‌فرماید:

تو چون جانی و ما مثل دست و پا **** قبض و بسط دست از جان شد روا

تو چو عقلی ما مثال این زبان **** این زبان از عقل دارد این بیان

تو مثال شادی و ما خنده‌ایم **** کز نتیجه شادی فرخنده‌ایم

جنبش ما هر دمی خود اشهد است **** که گواه ذوالجلال سرمد است

گردش سنگ‌آسیا در اضطراب **** اشهد آمد بر وجود جوی آب

بعد از این امثله برای حقیقت حق‌تعالی مولانا می‌فرماید:

ای برون از وهم قال و قیل من **** خاک بر فرق من و تمثیل من

ذکر موت و یونسیّه

شیخ علی زاهد قمی (م 1371) از شاگردان عارف کامل، ملّا حسین قلی همدانی بود. سکوتش دائم و به‌ندرت سخن می‌گفت: روزی از ایشان سؤال شد که استاد شما، شاگردان خود را به چه چیز تربیت می‌کرد؟ فرمود: به ذکر موت و به بعضی از ارادتمندان خود می‌فرمود، چنان چه شخصی یک سال در شب‌ها در سجده (با حضور قلب) چهارصد بار بگوید: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» (ذکر یونسیه) از عالم طبیعت خارج می‌شود.

ظاهر و مظهر

اهل معرفت گویند: مظهر شی‌ء صورت اوست. آنچه ظاهر به صورت دیده می‌شود ذات نیست بلکه مظهر آن است چنان‌که در آیینه و آب آنچه محقق می‌شود باطن نیست بلکه ظهور صفت ظاهر است که از ذات برخاسته می‌شود. در مظاهر الهیه آنجا که ظاهر و مظهر با یکدیگر متحدند، فرق میان ایشان به اطلاق و تقید است. ظهور حق‌تعالی در مظاهر سبب مشهود شدن آن‌ها می‌شود. اگرچه چیزی از او جدا نیست و همه‌چیز از اوست؛ اما در تبیین گوییم: ذاتش نامتناهی که به وهم نیایید و هیچ ممکن و متناهی ادراکش نکند از ظهور اسم ظاهر هر چه در عدم بود، صورت می‌گیرد. مظاهر الهیه دلیل تام و اکمل بر قدرت اوست که از اسماء و صفات در وجود ظاهر شدند پس همه مظاهر از اوست و به تقید، صُور گوناگونی یافتند و فروغ و نموداری از آن هستی‌بخش می‌باشند، درواقع همه دفتر معرفت اوست. برگ درختان سبز در نظر هوشیار **** هر ورقش دفتری است، معرفت کردگار

چهار اسم الله

«هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن»(حدید:3) ابجد آن 2159 می‌باشد و از خواص آن، توحید، بسط، سهولت و تعدیل امور می‌باشد. آیه «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی‌ء علیم» به ابجد جمعش 2688 می‌شود اگر آن در مربعی پر شود، برای علم و عزّت نافع است.

خداوند چون آدم را خلق کرد در او ابلیس و هوی و نفس و دنیا قرار داد. پس چهار اسم از اسماء خود را برای نگهداری او گذاشت. آن چهار اسم این است: اول، آخر، ظاهر، باطن.

موت ارادی

آیت‌الله بهجت فرمودند: در زمان قاجاریه، آقایی در یکی از مدارس علمیه تهران حجره داشت و به کرامت داشتن شهرت داشت، ولی مقید بود چیزی از او ظهور و بروز نکند. در میان طلاب زمزمه می‌افتد که آقا موت ارادی دارد. (یعنی هر وقت بخواهد، می‌تواند اختیاراً تخلیه روح از بدن کند).

روزی عده‌ای جمع شدند و خدمت آقا رسیدند و گفتند: آقا، ما امروز آمده‌ایم تا از شما کرامتی ببینیم. هر چه عذر آورد، آن‌ها قبول نکردند، ناچار راضی شد. یادم نیست که آن آقا تعهّد گرفت که تا زنده است آن‌ها به کسی اظهار نکنند یا تعهد نگرفت. آن آقا فرمود: من می‌خوابم، شما مرا صدا نزنید و کاری به من نداشته باشید. رو به قبله خوابید و شهادتین را گفت.

آن‌ها دیدند که آقا مرد. وی را این رو و آن رو کردند، دیدند واقعاً مرده است. برای اطمینان چند جای زیر پای او را با کبریت سوزاندند و دیدند که واقعاً جان داده است. پس از مدتی آقا نفسی کشید و نشست. همین‌که نشست فرمود: به شما نگفتم با من کاری نداشته باشید، چرا مرا از راه رفتن بازداشتید؟

در پوستین خلق

سعدی گوید: یاد دارم که در ایام طفولیت متعبّد بودم و شب‌خیز و مولع (حریص) به زهد و پرهیز، شبی در خدمت پدر نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته، مصحف (قرآن) عزیز بر کنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینان یکی سر برنمی‌دارد که دوگانه‌ای (نماز دو رکعتی) بگذارد، چنان غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند که مرده‌اند!! او فرمود: جان پدر، تو نیز اگر بخفتی به از آن‌که در پوستین خلق افتی.

نجات حافظ از حسودان

چون اشعار حافظ شیرازی (م 729) شهره آفاق شد، عده‌ای نزد شاه شجاع از او بدگویی کردند. شاه شجاع حافظ را احضار کرد و گفت: اشعارت بر یک منوال نیست، تعریف شراب و تصوف و محبوب می‌کنی و تلوّن در اشعارت است.

شنیده‌ام به قیامت هم اعتقادی نداری و گفتی:

گر مسلمانی از آن است که حافظ دارد **** آه اگر از پی امروز بود فردایی

علمای ظاهر هم به این بیت که شک در وقوع روز جزا دارد و کفر است، قصد داشتند که فتوی بر قتل او بدهند. حافظ مضطرب گشت و نزد شیخ زین‌الدین تلیبادی که آن وقت عازم حجاز بود و در شیراز تشریف داشت، رفت و مشکل را عنوان کرد. شیخ فرمود: مُقدّم بر این بیت، شعری به این معنی که فلانی چنین می‌گفت بگو تا نقل کفر باشد و از تهمت نجات یابی. حافظ این بیت را پیش از مقطع در آن غزل مندرج ساخت:

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت **** بر در میکده با دف و نی ترسایی

با این شعر حافظ از دغدغه علمای ظاهر و شاه شجاع نجات یافت.

دعوت خلق

مردی به شیخ ابوالحسن خرقانی گفت: دستوری هست تا خلق را دعوت کنم؟ فرمود: زینهار که به خود دعوت نکنی! گفت: یا شیخ خلق را به خویشتن دعوت توان کرد؟ فرمود: آری، اگر دیگری دعوت کند، تو را ناخوش آید که به خود دعوت کرده باشی.

نبوّت و ولایت

خلیفه‌الله، انسان کامل است که دارای نبوت و ولایت است. نبوت مطلقه آن است که حقیقتش از ازل تا ابد برای پیامبر است و فیض از او به جمیع موجودات می‌رسد و دارنده جمیع مراتب و مقامات و مظهر همه اسماء و صفات الهی است. باطن نبوت مطلقه، ولایت مطلقه است که آنچه از مجموع در پیامبر صلی‌الله علیه و آله به‌حسب باطن از ازل تا ابد به او می‌رسد، به امیرالمؤمنین علیه‌السلام که خاتم اولیاء به حسب مقام است رسید. نبوت مطلقه حضرت محمد صلی‌الله علیه و آله و ولایت مطلقه حضرت علی علیه‌السلام از اکملیت نسبت به دیگر انبیاء و اوصیاء برخوردار بودند.

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: 1- من و علی از یک نوریم. 2- خداوند روح مرا و روح علی ابن ابیطالب را دو هزار سال قبل از خلقت خلق آفرید. 3- علی همراه همه انبیاء در سرّ و با من هم در جهر بود. نبوت مطلقه آن است که نبی از معرفت ذات حق و اسماء و صفاتش اخبار می‌دهد و تعلیم احکام و اخلاق و حکمت می‌نماید. ولایت مطلقه آن است که ولی تشریح نبوت مطلقه کند؛ و امروز دارنده ولایت مطلقه و وارث همه انبیاء و اوصیاء، خاص حضرت مهدی علیه‌السلام است.

لباس

خداوند در سوره اعراف آیه 26 می‌فرماید: «لباس تقوی بهترین لباس است». لباس ظاهری نعمتی است از طرف خداوند که به وسیله آن عورت انسان پوشیده می‌شود و این کرامتی است که خدا به فرزندان آدم علیه‌السلام گرامی داشته است که موجودات دیگر (حیوانات) شامل این کرامت نشده‌اند. لباس ظاهر وسیله‌ای است برای پوشاندن که در انجام طاعات و فرائض به کار می‌رود. هرگاه لباس ظاهر را می‌پوشی، یاد خدا کن که به رحمت خویش، ذنوب تو را پوشانده است. باطن خویش را به صدق بپوشان. باطنت در ستر ترس و بیم و ظاهرت در ستر طاعت باشد. بهترین لباس تو آن است که تو را از یاد حق دور و غافل نکند و به شکر و ذکر و طاعتش نزدیک کند. فضل خدا را ببین که چه طور اسبابی برای ستر عورت ظاهر، از البسه خلق کرده است. همین‌طور ابواب توبه و انابه را بازنموده، تا عورت‌های باطنی را از ذنوب و اخلاق بد، پوشیده بداری.

چهل نفر یا چهل مرتبه

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «وقتی یک گروه چهل‌نفری از افراد مختلف اجتماع کنند و خداوند را در امری بخوانند، خداوند متعال دعای آن‌ها را مستجاب می‌گرداند. اگر چهل نفر نبودند و چهار نفر بودند هر کدام خدا را ده بار بخوانند خداوند دعای آنان را مستجاب می‌گرداند. اگر چهار نفر نبودند و یک نفر بود، خداوند را چهل بار بخواند پس هرآینه خداوند عزیز و جبار مستجاب می‌کند.»

فقیر گوید: البته اگر شرایط در افراد جمع باشد از تقوا و زبان صدق و نیت خالص، تأثیر استجابت سریع‌تر باشد.

سخنان و حکایات اولیاء

سخنان اولیاء و بزرگان اهل معرفت به صورت مشافهه و خواندن کتاب‌های ایشان برای سالکان طریقت لازم و ضروری است. از ابوعلی دقّاق پرسیدند: آیا سخن مردان شنیدن هیچ فایده هست چون بر آن کار نمی‌توانیم کرد؟ فرمود: بلی، دو فایده است؛ 1- اگر مرد طالب بود، همتش قوی و طلبش زیاد گردد. 2- اگر در خود صفتی ناپسند بیند فرو شکند و دعوی از سر بیرون کند و اگر کور نیست (خود مشاهده کند).

جنید را گفتند: مرید را چه فایده بود در حکایات و روایات اولیاء؟ فرمود: سخن ایشان لشکری است از لشکرهای خدای عزوجل که مرید به آن، اگر شکسته‌دل بود قوی گردد «و از آن لشکر مدد یابد» و حجت این سخن آن است که خداوند فرمود: «ای محمد! قصه گذشتگان با تو می‌گوییم تا دل تو بدان آرام و استوار گردد و قوی شود.» (ما نُثَبّتُ به فوادک) (هود:31).

و کلّاً نَقُّصُ علیک من أنباء الرُسُّل ما: و از اخبار پیامبران همه را برای تو حکایت می‌کنیم چیزی را که به آن دلت را استوار می‌داریم.

این همه نیست

دولت آن است که بی‌خون و دل آید به کنار **** ورنه با سعی و عمل باغ جنان این‌همه نیست

پنج روزی که در این مرحله فرصت مهلت داری **** خوش بیاسای زمانی که زمان این‌همه نیست

علی بن سهل اصفهانی

او را از شاگردان یوسف البنّاء و از اقران جنید شمرده‌اند و قبر او در اصفهان است. گویند: روزی گروهی نزدش آمدند و طلب کمک کردند. او نداشت و نزد یکی از دوستان خود رفت و طلب کمک کرد. آن دوست عذر آورد که دارد خانه می‌سازد و مقدار بسیار کمی به او داد. او فرمود: هزینه خانه‌ات چقدر است؟ گفت: پانصد درهم.

فرمود: آن‌ها را به من بده تا خانه‌ای در بهشت به تو ببخشم و این را به عهده می‌گیرم. گفت: تو هیچ‌وقت خلاف نکرده‌ای، اگر ضمانت نمایی به آن عمل کنی. فرمود: تضمین می‌کنم و ضمانت‌نامه‌ای به خط خود نوشت که خانه‌ای در بهشت به او بدهد. آن مرد نیز پانصد درهم را به او داد و وصیت کرد این ضمانت‌نامه را بعد از مرگ درون کفن وی بگذارند. آن مرد در آن سال مرد و به وصیت او عمل کردند. علی بن سهل روزی به مسجد رفت تا نماز بگزارد دید (به مکاشفه) نوشته‌اش در محراب است و با خط سبز نوشته: تو را از ضمانت بیرون آوردیم و خانه به دوست تو دادیم.

شیخ بهایی می‌گوید: شبی در عالم رؤیا در اصفهان دیدم به زیارت امام رضا علیه‌السلام مشرف شدم و گنبد و ضریح او مانند گنبد و بقعه علی بن سهل بود چون از خواب بیدار شدم رؤیایم را از یاد بردم. اتفاقاً فردا با یکی از دوستان به بقعه علی بن سهل رفتیم و هنگامی‌که گنبد و ضریح او را دیدم به یاد رؤیایم افتادم و اعتقادم در حق او افزون شد.

پندار غلط

یکی از شیوخ نیشابور با جمعی از سرسپردگان بر خری نشسته و از راهی می‌گذشت، ناگهان خر را بادی در گرفت و صدا در بپیچید. مراد چنان بی‌تاب شد که شیون برداشت و جامه بر تن درید.

یکی از همراهان پرسید چرا بی‌تابی می‌کنی؟ مراد گفت: یک لحظه پیش، این‌همه سرسپرده در پس و پیش خود دیدم، سر به غرور برآوردم که با این مقام به پایه بایزید بسطامی رسیده‌ام و در دنیای جاویدان نیز پایگاهی بس بلند خواهم داشت.

در همین لحظه خر چنان کرد که شنیدید، به خود آمدم، دیدم به خیره لاف زده‌ام و سخن به گزاف گفته‌ام که خری چنین پرده پندارم را از هم می‌درد.

هزار نقش و نقد

هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی **** بدل پذیری نقش نگار ما نرسد

هزار نقد به بازار کائنات آرند **** یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد

رکوع

بنده‌ای رکوع حقیقی برای خدا نمی‌کند مگر آن‌که خداوند به نور بهاء خودش او را زینت می‌دهد و لباس برگزیدگان به او می‌پوشاند. هر که رکوع خوب به جا بیاورد، برای سجده صلاحیت پیدا می‌کند.

پس رکوع کن رکوع کردنی برای خدا با قلب خاشع و در تحت نظر سلطنت او ذلیل و خائف باش و جوارح را برای او حفظ کن و متوجه باش که این رکوع به مدد او انجام می‌گیرد. خداوند مقام بندگان را به‌قدر تواضع ایشان بالا می‌برد و به‌قدر آگاهی آنان از عظمت خودش هدایت می‌فرماید.

شب

دو زلفونت بود تار رَبابَم **** چه می‌خواهی از این حال خَرابَم

تو که با مو سر یاری نداری **** چرا هر نیمه شو آیی بخوابَم

عقوبت خاطره

جنید بغدادی در مسجد شونیزیه با جماعتی منتظر جنازه‌ای بود که بر وی نماز کند، درویشی را دید که در مسجد آمد و از حاضران کمک مالی خواست. جنید می‌گوید: در همان اثناء در خاطر من آمد که اگر این درویش به کسبی مشغول بودی، مؤنت خود را از دیگران بازداشتی، بهتر بودی. آن شب در خواب دیدم که مرده‌ای پیش من حاضر کردند و گفتند: از این تناول کن.

گفتم: گوشت آدمی مرده، چون خورم؟! گفتند: چنان‌که دیروز خوردی، چون بدیدم، صورت آن درویش بود. دانستم که عقوبت به آن خاطر است که چیزی در حق او مرا وارد شد. گفتم: غیبت او بر زبان نرفت، بلکه آن در خاطر و ضمیر بگذشت، گفتند: نمی‌دانی که امروز خاطر در حق تو همچنان بود که به فعل آوردن آن در حق دیگران، گفتم: توبه کردم، در حال آن را از پیش من برداشتند.

عید غدیر خُم

از امام صادق علیه‌السلام پرسیدند: آیا مسلمانان را عیدی غیر از جمعه و قربان و فطر هست؟ فرمود: بلی، عیدی هست که از همه حرمتش بیشتر است. عرض شد: کدام عید است؟ فرمود: آن روزی است که پیامبر صلی‌الله علیه و آله حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به خلافت منصوب کرد و فرمود: هر که من مولی و آقای اویم، پس علی مولی و آقا و پیشوای اوست و آن روز هیجدهم ذی‌الحجه است.

عرض شد: در این روز چه‌کار باید کرد؟ فرمود: باید روزه بدارید و عبادت کنید و محمد و آل محمد را یاد نمایید و برایشان صلوات بفرستید. پیامبر صلی‌الله علیه و آله وصیت کرد علی را که این روز را عید گرداند و هر پیغمبری وصی خود را وصیت می‌کرد که این روز را عید گردانند.

توصیف علی علیه السلام

تا صورت پیوند جهان بود، علی بود **** تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود

این کفر نباشد، سخن کفر نه این است **** تا هست علی باشد و تا بود، علی بود

ابجد اسماء الله تلفیقی

هو الله الذی لا اله الّا هو الملک القدّوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبّر (حشر:23) ابجد این اسماء الهی 2810 می‌باشد.

مراقبه چشم (بصر)

آقا شیخ علی مقدادی نوشتند: به دستور پزشکان معالج، پدرم (شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی) اواخر عمر به خاطر بیماری به بیمارستان منتصرّیه مشهد انتقال یافت و در آنجا بستری گردید. روزی در راه بیمارستان، چشمم به درشکه‌ای افتاد که در آن مردی و زنی بی‌حجاب نشسته بودند. چون به خدمت پدر رفتم فرمود: دیگر رفتن ما نزدیک است، اما تو چرا چشم خود را حفظ نکردی؟

عرض کردم: به‌عمد خطایی مرتکب نشدم. فرمود: می‌دانم، ولی تو که در خیابان جویای کسی نبودی، پس چرا چشم به داخل درشکه انداختی که نگاهت به نامحرمی تصادف کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: نظر، تیری مسموم از تیرهای شیطان است (النظرة سهم مسموم من سهام الشیطان).

قضیه دومی که در این ارتباط است آقا شیخ علی نوشتند: روزی به اتفاق پدرم به حمام رفته بودیم پس از بازگشت به منزل فرمودند: من در اتاق مشغول دعا می‌شوم، در را به روی من ببند و ضمناً دستور دادند نزد کسی بروم و پیامی از ایشان به او برسانم و فرمودند: در بازگشت از راهی که گورستان در آن واقع است عبور کن و مراقب باش که در راه به جایی ننگری و به چیزی چشم ندوزی. پس از بستن در اتاق، نزد آن کس رفتم و در بازگشت که از گورستان می‌گذشتم، زنی را دیدم که در راهرو منزل، بچه خود را به شدت کتک می‌زد. لحظه‌ای به آن منظره نگریستم و باز راه افتادم. چیزی نگذشته بود که پدرم را (به مکاشفه یا معاینه) دیدم که به سوی من می‌آید و به‌تندی در من می‌نگرد؛ به طرف منزل بازگشت؛ و ناگهان از نظرم ناپدید شد. به منزل بازگشتم و پدرم پس از ساعتی بعد از فراغت از دعا، از اتاق بیرون آمدند و فرمودند: پدر حاج شیخ محمود حلبی فوت کرده است باید به تشییع‌جنازه‌اش برویم. گفتم: خبری از مرگ ایشان نبوده! فرمود: هم‌اکنون جنازه او را از نظر من گذرانیدند.

بعد در خدمت پدر به طرف تشییع‌جنازه راه افتادم؛ تا آن‌که به محلی رسیدیم که ایشان را دیده بودم و به‌تندی به من نگریسته بود. ناگهان فرمودند: چرا امر مرا اطاعت نکردی و در راه مراجعت تأمل نمودی؟ ابتدا انکار کردم، فرمودند: تو نبودی که به آن زن که فرزند خود را با کفش کتک می‌زد، نگریستی؟! چون به صحن عتیق رضوی رسیدیم، کسی آمد و خبر فوت پدر حاج محمود حلبی را که پدرم در خانه فرموده بود، رساندند.