برکت از ذکر امام علی علیه السلام
از آیتالله بهجت شنیدم که میفرمود: میرزا حسین نوری (صاحب کتاب مستدرک الوسائل) و استاد شیخ عباس قمی صاحب کتاب مفاتیحالجنان در سامرا بود و به آیتالله میرزا شیرازی (صاحب تحریم تنباکو) مربوط بود. روزی میرزا حسین نوری به شخصی گفت: برای شب پنجشنبه و شب جمعه صد نفر را برای شام دعوت کن. منظور ایشان این بود که 50 نفر را شب پنجشنبه و 50 نفر را شب جمعه دعوت کند. آن شخص مطلب را درک نکرده بود و برای هر شب صد نفر را دعوت کرد. شب پنجشنبه غذای 50 نفر پخته شد، ولی مهمانان 100 نفر آمدند. در آن وقت نانواییها هم محدود بودند و شب، هیچ نانوایی باز نبود. حاجی نوری پیغامی برای ملّا فتح علی سلطانآبادی رساند که به این مشکل برخورد کردم چه باید کنم! ایشان فرمود: غذا را نکشید تا من بیایم. وقتی آمدند، یک پارچه تمیز روی غذا گذاشتند و دست روی پارچه کشیدند و هر دفعه این حدیث را خواندند که جبرئیل به پیامبر گفت: «ها علی خَیرُ البَشَر وَ مَن اَبَی فَقَد کفَرَ یعنی آگاه باشید علی علیهالسلام بهترین انسانها است هر کس او را رد کند هرآینه کافر شود». بعد دستور دادند غذا را بکشند. چون غذای 50 نفر را برای 100 نفر میهمان کشیدند، کافی شد و چیزی کم نیامد!
اسماء الله قرآنی
در قرآن اسماء و صفات او به دو صورت آمده است. مرکب و آن 70 اسم میباشد:
احکم الحاکمین، ارحمالراحمین، اسرع الحاسبین، اله النّاس، اهل التّقوی، اهل المغفره، بدیع السّموات و الارض، خیر حافظ، خیر الحاکمین، خیر الرّاحمین. (10)
خیر الرّازقین، خیر الغافرین، خیر الفاتحین، خیر الفاصلین، خیر الماکرین، خیر المنزلین، خیر النّاصرین، خیر الوارثین، ذو انتقام، ذوالجلال و اکرام. (20)
ذو الرّحمه، ذو الطّول، ذو العرش، ذو عقاب الیم، ذو الفضل، ذوالقوة المتین، ذو المعارج، ذو المغفرة. ربّ آبائکم الاولین، ربّ السّموات السّبع (30)
ربّ السّموات و الارض، ربّ الشّعری، ربّ العالمین، ربّ العرش، ربّ العزّة، ربّ الفلق، ربّ کلّ شیء، ربّ المشارق و المغارب، ربّ المشرق، ربّ المشرق و المغرب. (40)
ربّ المغربَین، ربّ النّاس، رفیع الدّرجات، سریع الحساب، سریع العقاب، سمیع الدّعاء، شدید العقاب، شدید العذاب، شدید المحال، عالم الغیب و الشهادة، غافر الذّنب. (50)
فاطر السّموات و الارض، فالق الاصباح، فالق الحبّ و النّوی، فعّال لما یرید، فعّال لما یرید، قابل التّوب، مالک الملک، مالک یوم الدّین. محی الموتی، الملک الحق. (60)
الملک القدّوس، ملک النّاس، ملیک مقتدر، نعم المولی، نعم النّصیر، نعم الوکیل، نور السّموات و الارض، واسع علیم، واسع المغفرة، الولی الحمید. (70)
و اسمائی که به صورت بسیط و مفرد آمده است و آن 109 اسم میباشد:
الآخر، الاحد، الاعلم، الاعلی، الاکبر، الاکرم، الله، اله، الاوّل، الباری. (10)
البصیر، التّواب، الباسط، الباطن، الباعث، الباقی، البدیع، البرّ، الجامع، الجبّار. (20)
الجلیل، الحسیب، الحفیظ، الحقّ، الحکیم، الحلیم، الحمید، الحی، الخالق، الخبیر. (30)
الخلّاق، الرّئوف، الرّحمان، الرّحیم، الرّزاق، الرّقیب، السّلام، السّمیع، الشّاکر، الشّفیع. (40)
الشّکور، الشّهید، الصّادق، الحمید، الضّار، الظّاهر، العزیز، العظیم، العفو، العلام. (50)
العلی، العلیم، الغفّار، الغفور، الغنی، الفاطر، الفتّاح، القابض، القادر، القاهر. (50)
القدّوس، القدیر، القریب، القهّار، القوی، القیوم، الکافی، الکبیر، الکریم، اللطیف. (60)
المالک، المبدی، المتعالی، المتکبّر، المتین، المجیب، المجید، المحصی، المحیط، المحیی. (70)
المذل، المستعان، المصوّر، المعزّ، المعید، المغنی، المقتدر، المقنی، المقیت، الممیت. (80)
المنّان، المنتقم، المنعم، المهیمن، المؤخّر، المولی، المؤمن، النّصیر، النّور، الهادی. (90)
الواجد، الواحد، الوارث، الواسع، الوالی، الودود، الوکیل، الولی، الوهّاب. (109)
تویی تو
امام حسین علیهالسلام در عصر روز عرفه جانب چپ کوه جبل الرحمه روی مبارک به سوی کعبه و دستها را برابر رو برداشتند و با نهایت تذلل و خشوع مانند مسکینی که طعام میطلبد، با خدا راز و نیاز کرد. قسمتی از دعای عرفه را به عنوان نمونه میآوریم.
حضرت عرض میکرد: ای مولای من! تویی که منت نهادی، تویی که نعمت دادی، تویی که احسان کردی، تویی که رفتار نیک با من داشتی، تویی که فضیلتم دادی، تویی که لطفت را کامل گردانیدی، تویی که به من رزق بخشیدی، تویی که توفیقم دادی، تویی که به خلق عطا کردی، تویی که فقیر را غنی ساختی، تویی که هدایتم نمودی، تویی که خوددارم کردی، تویی که گناهانم را مستور ساختی، تویی که گناهانم را آمرزیدی، تویی که عذر گناهانم را پذیرفتی.
تویی که تمکن پابرجایی بخشیدی، تویی که عزت دادی، تویی که کمک فرمودی، تویی که بازویم گرفتی، تویی که تأییدم کردی، تویی که باورم شدی، تویی که بیماریم را شفا دادی، تویی که عافیتم بخشیدی، تویی که اکرامم داشتی، تو مبارکی و برتری، پس حمد و ستایش مخصوص توست و شکر ثابت و ابدی برای توست.
از خلق به حق
شیخ بهایی در کتاب کشکول گوید: حکایت شده است دو تن از عارفان، دو کاروانسرا برای استراحت مسافران راه ساختند و خود نیز به خدمت در ایستادند. کسی از هدف آن دو پرسید. اولی گفت: دامی گستردهام شاید که شکاری بگیرم. دومی گفت: من در پی صید شکار نبودم. شیخ گوید: اولی خواسته است از آفریدگان (خلق) به آفریدگار (حق) برسد و دومی خواسته از حق به آفریدگان (خلق) برسد.
در مقام بندگی
گر تو حق را بندهای، بُتگر مباش **** ور تو کرد ایزدی، آزر مباش
نیست ممکن در میان خاص و عام ***** از مقام بندگی برتر مقام
سه صفت ممتاز
در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی حدیثی از امام صادق علیهالسلام نقل کرده است که بسیار دقیق و دلنشین که مظهر آن را در اولیای الهی میتوان یافت. امام فرمودند: هرگاه خداوند اراده کند به بندهای خیر بدهد:
1- او را زاهد (بی اعتناء به دنیا) میکند.
2- در دین او را فقیه و دانا میکند.
3- او را به عیوب نفسش آگاه میکند (بَصَّرَهُ عیوبها) کسی که دارای چنین صفاتی باشد، خداوند خیر دنیا و آخرت را به او داده است.
به قدر صیقلی
چون محمد (ص) پاک بُد زان نار و دود **** هر کجا رو کرد وجه الله بود
حق پدید است از میان دیگران **** همچو ماه اندر میان اختران
ایثار یا شکر
چون شقیق بلخی (م 174) به مکه رفت و ابراهیم ادهم (م 166) او را دید. شقیق گفت: ای ابراهیم چه میکنی در کار معاش؟ گفت: اگر چیزی رسد شکر کنم و اگر نرسد صبر کنم. شقیق فرمود: سگان بلخ هم این کنند که چون یابند مراعات کنند و دم جنبانند و اگر نیابند صبر کنند. ابراهیم گفت: پس شما چگونه کنی؟ فرمود: اگر ما را چیزی رسد ایثار کنیم و اگر نرسد شکر کنیم. ابراهیم برخاست و سر شقیق را بوسید و گفت: والله تو استادی.
سه صفت برای اهل سلوک
امام امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «سزاوار است که آدمی: 1- نگهبان (ایمن کننده) نفسش باشد. (مُهَیمناً علی نفسه) 2- مراقب قلبش باشد. (مُراقباً قَلبَهُ) 3- حافظ (نگهدار) زبانش باشد.»
توصیف به اسماء
امام سجاد علیهالسلام در روز عرفه در نیایشی (شماره 47 صحیفه سجادیه) خداوند را به بعضی از اسماء الله در فقراتی چنین عرض میکند:
1- انت الله لا اله الا انت الاَحَدُ المُتوَحّدُ آلفرد المُتفَرّدُ.
2- انت الله لا اله الا انت الکریمُ المُتکرّم العَظیمُ المُتعَظّمُ الکبیرُ المُتکبّر.
3- انت الله لا اله الا انت العَلی المُتَعال الشَّدیدُ المحال.
4- انت الله لا اله الا انت الرَّحمانُ الرحیم العلیم الحکیم.
5- انت الله لا اله الا انت السَّمیعُ البَصیرُ القَدیمُ الخَبیرُ.
6- انت الله لا اله الا انت الکریمُ الاَکرَمُ الدایمُ الادومُ.
7- انت الله لا اله الا انت الاوّلُ قَبلَ کلُّ احد وَ الآخرُ بعدَ کلُّ عدد.
8- انت الله لا اله الا انت الدّانی فی عُلوّه وَ العالی فی دُنوّه.
9- انت الله لا اله الا انت ذُو البَهاء وَ المَجد وَ الکبریاء وَ الحَمد.
10- انت الله لا اله الا انت الّذی اَنشَاتَ الاَشیاءَ من غَیر سنخ وَ صَوَّرتَ ما صَوَّرتَ من غیرَ مثال.
حیله در بُقعه ابونعیم
مرحوم علامه مجلسی در اجوبه ملّا خلیل چنین مینگارد: حضرت شیخ صفیالدین اردبیلی (جد سادات سلاطین شیعه صفوی) در چندین جه به مریدان خود مبالغه فرموده در متابعت شریعت مقدسه و زبان بستن از حرفی که مخالف ظاهر شریعت باشد. نوّاب قدسی جناب شاه اسماعیل صفوی در هر جا که به خانقاه مشایخ اهل سنت میرسیدند، خراب میکردند و حیلهها و مکرهای ایشان را به مردم اظهار میکرد. از جمله در محله ما سابقاً بقعهای بود که مزار ابو نعیم نامی بود – از مشایخ اهل سنت – و در سقف آن بقعه چراغی افروخته بودند که پیوسته روشن بوده و در کتیبه آن نوشته بودند:
چراغی را که ایزد برفروزد **** هر آن کس پف کند ریشش بسوزد
ایشان فهمیده بود که این کار مبنی بر حیله است. مردی را فرستاده بود که پف کرده، آن چراغ را خاموش نمود و ریشش نسوخت. پس فرموده بود که آن عمارت را خراب کرده بودند پس ظاهر شده بود که راهی از سقف عمارت به خانه متولی آن بقعه ساخته بودند و از آن راه فقیله و روغن به چراغ میرسانیدهاند… از زمان حضرت رسول صلیالله علیه و آله تا ابتدای ظهور این دولت (صفویه) هرگز فرقه حقّه امامیه را چنین دولتی میسر نشده که علانیه به شرایع دین عمل کنند و بر منابر تبری از اعداء دین کنند و از شر مخالفان ایمن باشند.
ژنده فقر
در ژنده فقر، عیبپوشی بهتر **** در نکته عشق، تیزهوشی بهتر
چون برزخ مقصود نقابت سخن **** از گفت و شنید ما خموشی بهتر
قبض و بسط
نقل است که ابوسعید ابوالخیر و شیخ ابوالحسن خرقانی خواستند که بسط ابوسعید به خرقانی و قبض خرقانی به ابوسعید منتقل شود. پس یکدیگر را بغل گرفتند و صفت یکی به دیگری منتقل شد. شب تا روز را ابوسعید سر بر زانو نهاده بود و میگفت و میگریست. خرقانی شب تا روز در بسط و نعره مستی بود. چون روز شد خرقانی گفت: ای ابوسعید! قبض مرا باز ده که مرا با آن اندوه خوشتر است.
صحت مزاج
سالک عارف بالله شیخ محمد بهاری در باب صحت مزاج برای سلوک عارفان مینویسد: اول باید صحیح المزاج باشد. اگر علتی در مزاج باشد باید به معالجه آن بپردازد، چه اینکه اگر سودا غالب آید، پارهای از حرکات سوداویه را شور عشق پنداشته و مغرور گردد. اگر صفرا و حرارت غلبه کند، خشکی دماغ و خفقان قلب و سوءالخلق فوقالعاده حاصل گردد.
اگر بلغم زیاده باشد، قصور در فهم معانی دقیقه پیدا خواهد کرد. پس اعتدال مزاج لازم است. در جای دیگر مینویسد: سه روز از هر ماه را که پنجشنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط هر ماه روزه را ترک نکند؛ اگر مزاج او مساعد باشد و الّا مراعات مزاج، اولی است؛ زیرا که بدن مرکوب انسان است، اگر صدمه خورد از پا میافتد، لذا نباید خیلی هم به هوای آن بچرخد تا اینکه یاغی شود که او را دیگر اطاعت نکند.
اسماء حسنی
در چهار آیه از قرآن مجید آمده است که برای خداوند اسماء حسنی است.
1- ایاً ماتَدعُوا فَلَهُ الاَسماءُ الحُسنی (اسراء:108)
2- اللهُ لا الهَ الا هُو لَهُ الاَسماءُ الحُسنی (طه:8)
3- هُو اللهُ الخالقُ الباریءُ المُصَوّرُ لَهُ الاَسماءُ الحُسنی (حشر:24)
4- للّه الاَسماءُ الحُسنی فَادعُوهُ بها (اعراف:180)
در آیه اول میفرماید: هر اسمی را بخوانید در واقع آن اسم الهی نیکو است و اسمی که نیکو نیست برای غیر خدا آن است که صفت ممکنالوجود را دارد.
پس هر اسمی در معنی وصفی، آن کمال را دارا باشد، از آن واجب الوجود است و هر اسمی مرهوم عیب و نقص باشد نیکو نباشد.
در سه آیه اول میفرماید: برای خداوند اسماء حسنی است؛ در آیه چهارم میفرماید: برای خداوند اسماء حسنی است؛ او را به آنها بخوانید؛ پس اسماء را به دلیل اطلاق، لسانی و قلبی میتوان خواند.
اطلاع ملائکه بر نیّات
شخصی از امام معصوم علیهالسلام پرسید: فرشتگان چگونه از اعمال درونی ما مطلع هستند و آنها را مینویسند؟ اگر عملی از ما صادر شود، آنها میبینند و مینویسند، ولی نیتهای درونی ما که هنوز طبق آنها کاری انجام ندادهایم، چگونه میفهمند تا یادداشت کنند؟ فرمودند: آیا بوی باغ و بوی چاه کثیف یکسان است؟ عرض کرد: نه، بوی باغ و بوی چاه دوتاست.
فرمودند: مگر نه این است که اگر بوی خوبی به مشام انسان برسد، میفهمد که از کنار باغ گذشته و اگر بوی بد به مشامش برسد، میفهمد که از کنار بوی چاه عبور کرده است. وقتی بوی بد به مشام فرشتهها برسد، میفهمند درون این شخص لبریز از آلودگیها همانند چاه بد بوست و اگر بوی خوب به مشام آنها برسد میفهمند درون این انسان، بوستانی پربار است.
شکایت و عتاب
روایت است که یکی از پیامبران از سختی زندگی خویش به خدا شکایت کرد. خداوند به او وحی کرد شکایت از من داری باآنکه بر من مذمّتی و شکایتی نیست. آنچه به تو میرسد، سرنوشت تو در عالم غیب است، پس چگونه بر قضا و قدرم خشم گرفتهای؟
آیا میخواهی تو را رها کنم، با بودن هوای نفست که حجاب بین من و توست؟ آیا میخواهی دنیا را به خاطر میل تو دگرگون سازم، یا لوح محفوظ را به خاطر تو تغییر بدهم، یا به خاطر دل تو سرنوشتت را عوض کنم. قسم به عزتم! اگر این اندیشه بار دیگر در دلت بیاید: 1- لباس نبوت را از تو بگیرم. 2- حلاوت محبت را از تو بگیرم. 3- تلخی فراق را به تو بچشانم؛ در نتیجه به حرارت آتش گرفتار میشوی.
آرزو را ببین
عبدالملک مروان خلیفه اموی (م 85) به هنگام مرگ از کاخش، گازری را که لباسهای نشسته را به زمین میزد، نگاه کرد و گفت: ایکاش کارم لباس شستن بود و عهدهدار خلافت نشده بودم! سخنش به ابو حازم رسید و او گفت: سپاس خدایی را که آنان (خلفاء) را در مرتبهای قرار داد که چون مرگشان فرا رسد، آرزوی مقامی کنند که ما در آن باشیم و چون مرگ ما فرا رسد، آرزو نکنیم که در مقام آنان باشیم.
ناز خوب رویان
چه خوش نازی است ناز خوبرویان **** ز دیده رانده را در دیده جویان
به چشمی خیرگی کردن که: برخیز! **** به دیگر چشم، دل دادن که: مگریز
به صد جان ارزد آن نازی که جانان **** نخواهم گوید و خواهد به صد جان
عذرخواهی از امام رضا علیه السلام
مرحوم عارف زاهد کوهستانی فرمودند: در دورانی که در حوزه علمیه مشهد درس میخواندم، خرجی مرا مادرم از مازندران میفرستاد. مدتی گذشت و چیزی نرسید و ایام سختی بود. به ناچار از استاد مبلغی قرض کردم. شب نزدیک طلوع فجر خواب دیدم که شخص بزرگواری به من میفرماید: شیخ محمد! چرا از استادت قرض کردی؟ گفتم: پس از چه کسی باید قرض میکردم؟ فرمود: الآن اسم او را بر سر ماذنه حرم میبرند. بیدار گشتم، شنیدم مؤذن حرم امام رضا علیهالسلام در مناجات چنین میگوید: اللّهمّ صلّ عَلی علی بن موسیالرضا تا این جمله را شنیدم، با شتاب وضو ساختم و به حرم امام رضا علیهالسلام رفتم و از حضرتش معذرت خواستم.
سرّ این دعا چیست؟
معروف کرخی (م 200) که به دست امام رضا علیهالسلام مسلمان شد و بعد به مقام عرفان رسید. گویند: روزی با جمعی میرفت. عدهای از جوانان به فساد و منکرات مشغول بودند، چون به لب دجله بغداد رسیدند، یاران گفتند: ای شیخ! دعا کن خداوند اینان را غرق کند تا شومی ایشان منقطع گردد!
معروف فرمود: دستها را بردارید. پس گفت: الهی چنان کن که در این جهانشان خوش میداری، در آن جهانشان عیش خوش ده. یاران متعجب ماندند و گفتند: یا شیخ ما سرّ این دعا نمیدانیم! فرمود: توقف کنید تا سرّ این دعا معلوم گردد. آن جمع چون شیخ را بدیدند رَباب (از آلات موسیقی بود که دارای دو سیم و کشیدن کمانه مینواختند) بشکستند و خمر (شراب) بریختند و گریه بر ایشان غالب افتاد و به دست و پای معروف افتادند و توبه کردند. معروف فرمود: دیدید که مراد جمله حاصل شد، بی غرق و بیآنکه رنجی به کسی برسد.
ذکر حوقله
در کتاب خصال صدوق از پیامبر صلیالله علیه و آله روایتی نقل کرده که حضرتش فرمود: خدایم مرا به هفت صفت فرمان داده است؛ 1- مساکین را دوست بدارم و به آنها نزدیک بشوم. 2- ذکر «لاحول و لا قوة الا بالله» را زیاد بگویم (اَن اُکثَر). 3-…