دُرّ نجف

وظایف شیعیان در زمان غیبت کبری

جلد چهارم · فصل چهارم · بخش سوّم

درد سرت

ای صاحب العصر! از کارهای ما درد می‌کشی و دردسرت از ماست که ما را زرق‌وبرق مظاهر دنیوی احاطه کرده و درجاهای پرخطر گام برمی‌داریم. ما نقشه می‌کشیم برای رسیدن به تو، چون خالی از کیفیت و خلوص است به سراب می‌رسیم و عوض آن‌که بیدار بمانیم در خواب غفلت از تو فرورفته‌ایم. اگر غنچه‌ای از ما بیرون آمد، سرما آن را رُبود و چشم‌انتظاری ما به درگاهت ناامید گشت.

زلزله‌ها

ای قطب عالم! من مانند شهری که به روی گُسل زلزله‌هاست، هرلحظه از ترس فرومی‌ریزم و از زلزله‌های نفس امّاره و حوادث در حال پاشیدن هستم. تو در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست، مانند عکس رخ مهتاب که در آب افتاده است. اگر دردی دارم از فراق تو نیست. اگر سنگینی مرا خسته می‌کند از توسّل و راز و نیاز با تو نیست، گر چه نفسم درد و سنگینی را به کارهای مهدوی مربوط می‌کند و مرا گول می‌زند. اگر قامتم خم شد به خاطر عشق به تو نبوده که از تو گله کنم، بلکه به خاطر غفلت‌هایم از تو بوده است؛ پس این محجوب را دریاب.

حکایت دوست

ای حضرت حجّت! بی‌وفایی کنیم، ولی دلبری غیر تو نگیریم. هر چه در همهٔ عمر گفتیم از آن پشیمانیم مگر حکایت از شما. ترک یار کردن غلط اندر غلط است و این‌که دردهایمان از گناهانم منشعب می‌شود و مایهٔ غم تو می‌شود معذرت می‌خواهم. اگرچه خار گلستان شماییم، خواهش داریم ما را از گلزارتان بیرون نکنی، اگر چند قطرهٔ اشک شرمساری از چشممان جاری می‌شود، پس کرامتی بفرما و ما را از گلستان خود نران. ما تهی‌دستیم و هیچ‌نداریم، فقط تو را داریم و هرروز به درگاهت مستمندانه می‌نگریم و ابراز مسکینی داریم. تو مهربانی می‌کنی و ما نامهربانی، پیر شده‌ایم و از موی سفید خود خجالت می‌کشیم که جوانی را به راه تو طی نکردیم.

احسان تو

ای مهدی جان! عوض آنکه در بند تو باشم در بند نفس خودم هستم. دل به شما داده‌ام و بازمانده و بازنشسته‌ام. در دلم ذوق شهوات است ولی به لبم نام شما جاری می‌کنم. اگر چشمم به دیدار شما نائل نمی‌شود از اعتیادی است که چشمم هرروز به آن‌ها عادت کرده است. اگر بپرسی چرا دنبالم می‌آیی؟ گویم: دل‌مرده نوعاً دنبال دم عیسوی است و شما همانید. اگر گویم دل‌خوشی‌ام همانند یعقوب، وقتی پیراهن یوسف را دید حیات طیبه پیدا کرد، این است که شاید پیراهنی از لطف بر این عریان بفرستی و حیات خضری پیدا کنم. کیسهٔ ما خالی است و احسان تو به این مسکین درت، کافی و وافی است.

دلبر

تا فکر و ذکرمان فقط دربارهٔ وصال دلبر است، ما در میان جمع هستیم و لکن دلمان جای دیگر است. دلبر، ما را می‌نگرد و ما به خاطر معاصی او را نمی‌بینیم. او صدایمان می‌زند، ولی گوشمان کَر است. چشم و گوش بسته و اعمی، لیاقت دیدار و شنیدن صدای دلبر را ندارد. آفرینش بدون او همانند جسم بی‌جان است و ما هم بدون او تنِ بدون روح هستیم. ای منتظر! دل، دلبر می‌خواهد و این لقلقهٔ زبان نیست. کویر دل ما تشنه نیست تا ابر رحمت مهدوی بر ما ببارد.

دو چشم یار

ای شیعه، اگر می‌خواهی به وصال برسی، باید دلت به دو چشم یار باشد. پس آنگاه با ساغر و مِی چه‌کار داری. به فراق او مبتلایی، بدان که با یار چنین قرارداد بسیار نیکو و نتیجه‌اش بی‌قراری است. اگر دیدی مردم به تاری چنگ زنند، تو به زلف یار چنگ بزن. اگر فهمیدی گوشه‌نشین شدی، شاید به حصار گناه مبتلا گشتی و حضرت محبوب به حجاب جلال پرده‌نشین‌ات کرده است. اگر پیش رقیبان زمین‌خورده‌ای، هیچ‌گاه دست از دامن مهرش برندار که خیال او دل را صفا می‌دهد.

رخ چون ماه

یابن الحسن، تو امید بی‌کسان و یار مظلومان و نجات‌بخش مستضعفین و گم‌گشتهٔ شیعیان هستی. روی ماهت در پرده پنهان است. شب و روز هجران، دوستانت تا به کی از جلوه‌ات محروم باشند. دوست دارم قرینت باشم و در کویت طواف کنم و صید باشم و در زنجیر مهرت بسته باشم. اگر روزی نفس اماره می‌خواهد مرا فراری از تو دهد، خودت در کمینم باشی تا فرار نکنم. دوست دارم آینه باشم و عکس تو بر من افتد و رخ ماه تو را ببینم و غلام آن نگاه نازنینت شوم.

ندیدیم

یا ایّها العزیز! رخسار تو را ندیدیم، فقط سخن از لعل تو شنیدیم. روی نادیده و اوصاف تو گفتن تا کِی. راه نبردیم به کوی تو و حاصل زندگی ما هم از غم بر فنا رفت. حال که ما بیچاره‌ایم، اگر از ره مهر، ای مَه، نظری کنی چه شود؛ که ما در گلزار دنیا بی گل رویت رونقی ندیدیم. دیدهٔ ما ضیاء و سینهٔ ما صفا می‌خواهد و این ضیاء و صفا فقط به عنایت شود و بس.

آثار صلوات

امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر کس پس از نماز صبح و ظهر بگوید: اللّٰهمَّ صَلِّ علی مُحَمَّد وَ آلِ مُحمَّدٍ وَ عَجّل فَرَجَهُم، از دنیا نمی‌رود مگر آن‌که قائم آل محمد را درک می‌کند.(۱)

جان منتظر است

ای محبوب عالم! ماه زیبا تابش خود را از چهرهٔ درخشان شما می‌گیرد و حسن و نیکویی، آب و رنگ خود را از الطاف شما می‌گیرد. جان، منتظر توست و آهنگ آمدن به نزد تو را دارد، فرمان شما چیست؟ تا چشم مستت دلربایی می‌کند، هیچ‌کس از عافیت خود بهره‌ای نخواهد برد. پس بهتر است ما آنچه به‌عنوان زهد و تقوای ریایی است را به دور اندازیم تا گرفتار چشم مستت شویم. صورت زیبای تو هم چون چشمهٔ با طراوتی است که از آن بر صورت خواب‌آلود کسی زده شود، او را از بخت خفته بیدار می‌کند و به عزت و سعادت می‌رسد. ای محبوب! از چهرهٔ زیبایت گل دسته‌ای همراه نسیم صبحگاهی به‌سوی ما روانه کن؛ که ما نیز از خاک گلستان تو بویی ببریم و جانی تازه کنیم.

یوسف ثانی

ای مهدی جان! مردم گفتند: تو در زیبایی یوسف ثانی هستی، ولی وقتی با دقّت نگاه کردم دریافتم که به‌راستی تو از او بهتر و زیباتری. ای پادشاه زیبا رویان، با خندهٔ شکرین و زیبایی که بر لب داری، شیرین‌تر و جذّاب تر از آن هستی که تو را شیرین روزگار بنامم. نمی‌توانم دهان تو را به غنچه مانند کرد که هرگز دهان ملیح تو را به غنچه نمی‌شود تشبیه کرد. چشم تو تیر نگاه را از سپر جان می‌گذراند، چه کسی چشمی به این دلیری تو دیده است. آن‌کسی که به او عنایت نکنی و توجّه ننمایی و از مقابل نظر دور سازی، مانند اشک از چشم‌های مردم بی‌اعتبار می‌شود و بی‌مقدار می‌گردد. پس به خاطر خدا از لب لعل گون و روح‌بخشت، آنچه را که خودت می‌دانی به ما ارزانی بده و ببخش.

باران رحمت

ای حجّت قائم! ای یارم، خبر خوش وصال تو چه زمان به من می‌رسد تا دست از جان بردارم و از دام دنیا، خود را رها سازم و به سویت پرواز کنم. به دوستی تو سوگند! اگر مرا بنده و غلام خود بدانی، از سروری و بزرگی، از همهٔ عالم دست خواهم کشید. ای محبوب، من همانند گردوغباری هستم که برای ماندن، به باران رحمت و عنایت نیازمندم. ای معشوق زیباروی و خوش‌رفتار، برخیز و قد و بالای رعنای خود را به من نشان بده تا با دست‌افشانی، دست از سر جان و جهان بردارم و آن‌ها را ترک کنم. اگرچه پیرم، شبی مرا از درِ مهربانی‌ات در آغوش بگیر تا سحرگاه از آغوش تو جوان و سرزنده برخیزم.

مانند کاخی است

ای شیعهٔ امام منتظر! بدان که آرزوهای بلند هم چون کاخی است که پایه‌های سُست دارد و فرومی‌ریزد و اساس عمر هم نیز بر باد است. خوش به حالت اگر زیر این آسمان آبی به دور از تمام دل‌بستگی‌ها و تعلقات مادّی باشی. پس غم دنیا مخور و به آنچه خدا به تو داده است، راضی باش و گره از پیشانی بازکن، زیرا اختیار مطلق نداریم. پس هر چه برایمان پیش بیاید، از قضا و قدر در زمان غیبت کبری امضاءشده است و باید تسلیم باشیم.

شب قدر

شب قدر منتظر، شبی است که به او عنایت شود و امضاء شود که با دلدار صحبت کند و دلدار از او دلجویی کند. آن‌وقت منتظر می‌گوید: دوست دارم که با نوک مژگان، خاک راه تو را جاروب کنم و این مایهٔ شرف و افتخار من است.

در زدن

ای منتظر! هر کس به کوی حضرت محبوب راه یافت و ارزش و مقام آن را فهمید، درمی‌یابد که در راه رسیدن به یار دری جز درِ او را زدن، بی‌حاصل و باطل است. آن‌کس که به درگاه مهدوی راه یافت و از لطف و بخشش او سرمست گشت، می‌یابد هر نوع ریا و تزویر و ادّعای مجازی مهدویت داشتن فایده‌ای ندارد و راه محبوب، بی‌قراری و شیفتگی می‌خواهد.

ابدال

بدان افرادی حدود سی نفر (یا چهل نفر) به نام ابدال هستند که از عارفان و فانیان در حضرت قائم علیه‌السلام هستند. آن‌ها او را حضوری درک می‌کنند و به عطایا و مواهب خاص­الخاص بهره‌مند می‌باشند. اینان اولیاء الهی هستند که اگر کسی آنان را شناخت، خدمت به اینان، سبب عزت و بزرگی است و فتح کلید طلسمات به دست اینان است؛ و بهشت که دربانش فرشتهٔ رضوان است، هم‌نشین ایشان است. اینان از حضرت، عظمت و شکوهی پیدا کردند که خورشید در اوج آسمان با همهٔ شکوهش در برابر آنان فروتنی می‌کند. اینان از گزند و نابودی در امان هستند و بزرگان به سبب خدمت در درگاه اینان قبلهٔ حاجات نیازمندان شده‌اند. جانت در پناه توجّه و دعای اینان محفوظ است. اگر طالب حیات طیبه هستی به آنان که متّصل به امام زمان علیه‌السلام هستند، به نام رجال الغیب روی بیاور و از آنان استمداد کن.

عمر

ای محبوب عالم که از تابش چهرهٔ زیبایت، عمرم چون لاله‌زار با طراوت است، بیا تا ببینمت که بی گل رویت، شکوفهٔ جوانی‌ام پژمرده و فرومی‌ریزد. اگر از دیده‌ام چون باران، سیل اشک روان شود، شایسته است؛ زیرا که جوانی‌ام در غفلت از تو و اشتغال به کارهای دنیوی سپری شد. از تو می‌خواهم که در این لحظات کوتاه عمر که فرصت کم است و سرانجام عمر هم معلوم نیست، ما را دریابی که عمرم در خواب و نسیان بسر برد، چون تو معشوقی به گدایی توجهی نکند! بیچاره دلم که از گذشتن عمر هیچ بهره‌ای نبرد که از هر طرف حوادث بد و ناگوار در کمین من است، به همین سبب، عمرم چون سواری به‌سرعت می‌گذرد.

بوسه

گفت: برای یک بوسه از لبان شیرین او جان می‌دهم و او جانم را می‌گیرد، ولی بوسه‌ای نمی‌دهد! فرمود: گوینده یا در راه است، یا مهجور مانده و یا قبض بر او حاکم است که به امام خودش جان‌گیر خطاب کرده، امّا بوسه‌ای نمی‌دهد. می‌شود جان بگیرد، امّا به سراپردهٔ او راه وصال نباشد؛ و حاجبان و نگهبانان بارگاه حضرت، آن را به این شخص نشان نمی‌دهند. چطور می‌شود مرئی در بهترین وقت لقاء رائی او را نبیند، درحالی‌که از بهترین لحظات برای رائی همین وقت ملاقات است.

کیمیا

ای مهدی موعود! شما که خاک را با نگاه خود به کیمیا مبدّل می‌کنی، آیا می‌شود که عنایت و توجهی به ما کنی؟ من دردمندم، دوایی برای درمان دردم برسان. مریضی من آن است که شما پنهانی و جمال خود را آشکار نمی‌کنی و من از ملاقات و وصال شما محروم هستم. عدّه‌ای مدّعی دیدن تو هستند، اگر این مدّعیان دروغین در پشت پرده فتنه و آشوب می‌کنند، زمانی که پرده بیفتد و کنار رود و فتنه‌ها آشکار گردد، چه خواهند گفت. من مدّعی فقر و نداری هستم و همانند مدّعیان از روی تظاهر و تزویر کاری را عنوان نمی‌کنم، فقط خواهش دارم این فقیر سر پا تقصیر محب را به‌سوی خودت بخوانی و دعوت کنی، زیرا که بخشندگان برای رضای خدا پنهانی احسان و نیکی می‌کنند. گرچه وصل دائمی به خاطر اعمالم نمی‌شود، ولی احسان بخشی شما دائمی است و من بیچاره را از احسان بخشی خود محروم منما.

مِی خالص

ای خواننده، اگر مِی خالص مهدوی و ساقی دل‌پسند و مسرور نصیبت شد، بدان که برنده‌ای. اگر کسی را یافتی که گدای عشق حضرت حجّت علیه‌السلام است اینان شاهان بی کمربند و بی‌کلاه هستند و نشانه مادّی هیچ‌ندارند، مبادا با چشم حقارت بنگری. چون نسیم حضرت محبوب به آنان رسیده و مِی صاف مهدوی نصیب آنان شده است و هیچ ادّعا و نشانی از خودیّت ندارند. چون اینان از مَحرمان و مقرّبان او هستند، با ادب و احترام با آنان برخورد کن.

انگار ناموفق

خطاب به بعضی دوستان امام! یاد آن روزگاران که حضرت مهدی علیه‌السلام پنهانی به شما عنایت می‌کرد و بر چهره‌تان نمایان بود. دوستان همدل و یکرنگ می‌نشستید و دربارهٔ حضرتش صحبت‌های شیرین و جان‌فزا می‌کردید و پروانه‌وار دور شمع قائم علیه‌السلام می‌چرخیدید و ادب و دل‌پذیری در آن محافل حاکم بود؛ و صفا و پاکی وجود داشت. ولی سال‌ها بعدازآن دوران جوانی و توفیق، مسائل مختلف زندگی و کاری و اجتماعی و… دامن‌گیر شما شد و از یکدیگر جدا شدید و اشتغال جای یکرنگی و صفا و توفیق را از شما گرفت و الآن در مسیری افتادید که انگار ناموفق هستید.

تأسّف بزرگ

یکی از مسائل تأسّف بار زمان غیبت، مخصوصاً در عصر حاضر که عصر ارتباطات و الکترونیک است، موضوع بزرگان دین است که به خاطر اختلاف فتوا و نظر، دشمنان امام زمان علیه‌السلام، کلمات و نظرهای آنان را ضبط می‌کنند و به همهٔ دنیا مخابره می‌کنند که فلان عالم شیعه با فلان عالم دیگر اختلاف فاحش در فلان موضوع دارند. اختلاف‌نظرها را به فضای مجازی می‌برند و عکس‌ها درست می‌کنند و عدّه‌ای از طرفداران این آقا و آن آقا را به جان هم می‌اندازند و از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند. پس حفظ کیان مذهب شیعه، واجب است و هوشیاری در مقابل دشمنان خارجی، لازم است. از همه مهم‌تر علماء باید زینت برای امام باشند نه اینکه، خدای‌نکرده سبب رنجش و غم امام باشند؛ چراکه دانشمندان دینی را مردم متولی شریعت و سرباز امام زمان علیه‌السلام می‌دانند و کارهای ناپخته، سبب تضعیف عقاید مردم می‌شود. نواب عامّه حتماً می‌دانند که دشمنان دنبال ضعف و اختلاف‌ها هستند تا آن‌ها را به دنیا مخابره کنند و هر نوع برچسبی را بر بزرگان و مذهب شیعه بزنند. هر کاری که سبب تضعیف مذهب شیعه از هر اهل دانشی شود، اوّل حضرت ناراحت می‌شود و دوّم اینکه موجب خوشحالی دشمنان مذهب، مخصوصاً غربی‌ها از پیر استعمار و پایگاه‌های تبلیغاتی آمریکایی و صهیونیستی می‌گردد و این خود تأسّفی بزرگ است.

خاتمه

خداوندا ما در این چهار جلد از کتاب‌های متعدّد، مخصوصاً کتاب‌هایی که دربارهٔ مهدویت نوشته شد و اشعاری که شاعران در ارتباط با حضرت مهدی علیه‌السلام سرودند و نرم‌افزارهایی که پایگاه‌های فرهنگی تدوین کردند، استفاده کردیم، به همهٔ آن‌ها (از احیاء و اموات) جزای خیر عنایت بفرما و آنان را از عطایای حضرت محبوب بهره‌مند بفرما.