دُرّ نجف

الفبای سلوک

فصل پنجم · بخش دوم

رجال الغیب

جمعی از بندگان خاصّ خداوند که از واسطه‌های فیض رسانی از مبدأ به عوالم محسوب شده‌اند. چون از نظر مردم غایب و ناشناخته‌اند، آنان را بدین عنوان (رجال الغیب: مردان پنهان) می‌خوانند.

آقا نجفی اصفهانی (م ۱۳۳۲) گوید: بر ختمی مواظبت نمودم تا در شب چهارشنبه در مسجد سهله، هنگام سحر، شخصی از رجال الغیب را دیدم. پس سؤالاتی نمودم که جواب آن‌ها را از فرمایش حضرت مهدی (عج) نقل فرمود.

از جمله دربارهٔ رجال الغیب سؤال کردم، فرمود: «رجال الغیب کسانی هستند که از جانب صاحب الزّمان علیه‌السلام مأمور هستند که در صحراها و بیابان‌ها شیعیان آن حضرت را دستگیری کنند و قدرت بر طیّ الارض دارند و از آن حضرت علوم را کسب نموده‌اند. ولی شخص آن جناب را (دائم) مشاهده نمی‌کنند و فیوضات آن امام به آن‌ها می‌رسد و از جمله مقرّبین درگاه الهی هستند و بر بلایا و منایا مطّلع باشند و از خواص صحابه و اهل سرّ هستند. همهٔ زبان‌ها را می‌فهمند. عرایض شیعیان را خدمت امام می‌رسانند. صدای امام را می‌شنوند. در بین مردم هستند و کسی آن‌ها را نمی‌شناسد و تا زمان ظهر (اوتاد) زنده هستند و در خدمت امام جهاد می‌کنند و ملاقات آن‌ها منوط به حصول ملکهٔ تقوی و پرهیزگاری است.»

برای اطّلاع بیشتر به سایت مقامات معنوی (مقام ابدال و مقام اوتاد) مراجعه شود.

رَجعَت

رجعت به معنی بازگشتن است و در اصطلاح عبارت از آن است که بعضی از مردم قبل از رستاخیز عمومی بار دیگر زنده می‌شوند.

از جمله مباحث و معتقدات ضروریّه شیعهٔ امامیّه مسئلهٔ رجعت و بازگشت به دنیاست که منظور از این بازگشت، نه بازگشت ارواح و اجساد در آخرت، بلکه بازگشت آن‌ها به دنیا پس از مرگ و پیش از آخرت است. البتّه در کیفیت و زمان آن اختلاف‌نظر وجود دارد.

حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: «هرکس به هفت چیز اقرار کند مؤمن است … ایمان به رجعت.»

در زیارت جامعهٔ کبیر عرض می‌کنیم: «مؤمن بإیابِکُم، مُصدِّق برجعَتکُم: ایمان آورنده به بازگشت شمایم، تصدیق کننده به برگشتن به دنیای شمایم»

ایاب و رجعت از نظر معنا نزدیک به هم است. ایمان و تصدیق به رجعت ائمه علیه‌السلام به دنیا قبل از قیامت از ضروریات و مسلّمات دین است ولی کیفیّت و ماهیّت آن برای بسیاری حل نشده است و اطّلاع از وقوع آن در چه سرزمینی و انتقال روح به اجساد سعداء و اشقیاء و ظهور کمّلین از آن‌ها و احقاق حق به طور خصوصی نه عمومی و اینکه پس از حیات دوباره می‌میرند و … مسئلهٔ پیچیده‌ای است.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «اوّل کسی که به دنیا برمی‌گردد، همسایه شما حسین است. آن‌قدر حکومت می‌کند تا از پیری ابروهایش بر روی دو چشمش قرار گیرد.»

رجعت خود یکی از مراتب روز قیامت است. هرچند که از نظر ظهور به روز قیامت نمی‌رسد. چون در روز رجعت باز شرّ و فساد تا اندازه‌ای امکان دارد، برخلاف روز قیامت که دیگر اثری از شرّ و فساد نمی‌ماند و باز به همین جهت روز ظهور مهدی علیه‌السلام همه معلق به روز رجعت شده است. چون در آن روز هم حق به تمام معنا ظاهر می‌شود، هرچند که باز ظهور حق در آن روز کمتر از ظهور حق در روز رجعت است.

امام باقر علیه‌السلام فرمود: «روزهای خدا سه روز است: روزی که قائم علیه‌السلام قیام کند، روز رجعت، روز قیامت.»

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «انّ الرّجعة لیست بعامّة و هی خاصّة لا یرجع الّا من محض الایمان محضاً او محض الشّرک محضاً: رجعت عمومی نیست بلکه جنبهٔ خصوصی دارد. تنها گروهی بازگشت می‌کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.»

پس از قیامت و در زمان ظهور قائم علیه‌السلام جمعی از نیکان برای آنکه به دیدن دولت ائمّه خود دیده‌هایشان روشن گردد و از جزای نیکی‌هایشان در دنیا به آنان برسد و مشاهدهٔ اضعاف آن دولتی که نمی‌خواستند به اهل‌بیت رسالت علیه‌السلام برسد و انتقام کشیدن شیعیان از ایشان به دنیا برمی‌گردند و سایر مردم در قبرهایشان می‌مانند تا در قیامت محشور شوند.

از حضرت صادق پرسیدند: آیا رجعت صحیح است. فرمود: «آری» گفتند: نخستین کسی که می‌آید کیست؟ فرمود: «حسین علیه‌السلام است که بعد از ظهور قائم علیه‌السلام می‌آید.» عرض شد: آیا همهٔ مردم با او هستند؟ فرمود: «نه بلکه چنان است که خدا می‌فرماید: یوم ینفخ فی الصّور فتاتون افواجا: روزی که در صور دمیده شود و شما گروه گروه بیایید.» (نبأ ۱۸)

و هم آن حضرت فرمود: «امام حسین با یارانش که با وی کشته شدند درحالی‌که هفتاد پیغمبری که با موسی بن عمران برانگیخته شدند با اوست، به دنیا بازگشت می‌کنند. قائم انگشتر خود را به امام حسین می‌دهد. چون قائم رحلت کند، امام حسین علیه‌السلام او را غسل می‌دهد و کفن می‌کند و حنوط کرده و در قبر می‌گذارد.»

در سوره نمل ۸۳ آمده: «و یوم نَحشُر مِن کُلّ اُمّة فوجاً مِمّن یُکذّبُ بِایاتِنا فَهُم یوزَعُون: و (یاد کن) روزی (را) که از هر امّتی دسته‌ای از آنان را که نشانه‌های ما را دروغ می‌شمردند گرد می‌آوریم و آنگاه آنان را به هم می‌پیوندند.» لفظ «نَحشرُ مِن کلِّ امّة فوجاً» مبیّن آن است که رجعت از هر امّت خواهد بود.

در سوره نازعات ۱۲ فرمود: «قالوا تلک اذا کَرَّة خاسِرَة: گفتند در آن صورت این بازگشتی زیان‌بار است.» که این یوم الکرة برای صاحبش خسران آور است.

ناگفته نماند که در زمان و مکان و کیفیت و نحوه حشر و بعثت و حکومت و انتقام از حقایق است که مستور است. خود رجعت سرّ است و آنچه متعلق به این موضوع خاص است هم از اسرار است تا وقتی که زمان رجعت برسد. آنگاه کیفیت و کمیت آن معلوم می‌گردد و بعضی از منقولات وارده قابل تفسیر و تأویل است چه‌بسا اشاراتی باشند که فقط راسخون در علم آن را می‌فهمند.

رحمان و رحیم

دو کلمهٔ رحمان و رحیم از ریشهٔ رحمت است.

دو واژهٔ رحمان و رحیم که در مادّه مشترک است بر اثر تفاوت در هیئت و ساختار لفظی دارای دو معنی مختلف است. رحمان بر وزن فعلان و برای مبالغه است و وزن فعلان بر فراوانی و سرشار بودن دلالت دارد. پس رحمان مبدأ سرشار از رحمت است و رحمت رحمانیّهٔ ذات اقدس الهی همان رحمت فراگیر و مطلق است که همهٔ ممکنات را فراگرفته، بر مؤمن و کافر افاضه می‌شود. این رحمت فراگیر همان فیض منبسط و نور فراگیر وجود است که هر موجودی را روشن کرده است: «قل من کان فی الضّلالة فلیمدد له الرّحمن مدّا: بگو کسانی که در گمراهی به سر بَرَند، باید که (خداوند) بخشنده به (زمان مهلت) آن‌ها نیک افزونی کند.» (مریم ۷۵)

امّا رحیم بر وزن فعیل و صفت مشبّه است که بر ثبات و بقا دلالت دارد و به تناسب هیئت خاصّ آن به معنای مبدئی است که رحمتی ثابت و راسخ دارد که از گسترش کمّی به میزان رحمت رحمانیّه برخوردار نیست و این همان رحمت خاصّی است که تنها بر مؤمنان و نیکوکاران افاضه می‌شود: «و کانَ بالمؤمنین رحیماً: (خداوند) با مؤمنان، بخشاینده است.» (احزاب ۴۳)

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «الرّحمٰن بجمیع خلقه و الرّحیم بالمؤمنین خاصّة: (خداوند) به تمام خلقش رحمان و به مؤمنان اختصاصی رحیم است.»

پس خدای رحمان معنایش کثیرالرّحمة است و به همین مناسبت، رحمت شامل حال عموم موجودات است و انسان‌ها از مؤمن و کافر می‌شود و به همین معنا در بسیاری از موارد در قرآن استعمال شده است. از جمله فرمود: «الرّحمن عَلَی العرشِ استَویٰ: (خداوند) بخشنده بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا دارد.» (طه ۵) به همین جهت گفته‌اند رحمان عامّ است و شامل مؤمن و کافر می‌شود.

خدای رحیم به معنای دائم الرّحمة است. به همین مناسب کلمهٔ رحیم بر نعمت دائمی و ثابت و باقی او دلالت می‌کند که تنها به مؤمن افاضه می‌کند و در عالمی افاضه می‌کند که فناناپذیر است و آن عالم آخرت است. در سوره توبه ۱۱۷ فرمود: «انَّهُ بهم رَئوفٌ رَّحیم: (خداوند) نسبت به آن‌ها مهربانی بخشاینده است.» پس رحیم خاصّ مؤمنین است.

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمود: «عیسی بن مریم گرفت الرّحمن رحمن الدّنیا و الرّحیم رحیم الآخرة»

در واقع ظهور اسم رحیم بیشتر در آخرت است که رحمت خاصّ برای موحدان را به همراه دارد.

رحمان دلالت دارد بر رحمت واجبه که شامل همهٔ موجودات امکانی (برحسب مراتب غیر متناهیّهٔ آن‌ها) می‌شود. رحیم دلالت دارد بر رحمت ثانویه که موهبت و کمال ثانویّه است و به لحاظ قابلیّت بشر به آنان اختصاص دارد و دارای مراتب بی‌شماری است.

ربّنا اِنّا ظَلَمنا، سهو رفت **** رحمتی کن، ای رحیمی هات زفت (مثنوی)

رحمان، روزی دهندهٔ خلایق به شرط جان است و رحیم، ثواب دهندهٔ مؤمنین در آخرت به شرط ایمان است.

رحمان بر کثرت و رحیم بر ثبات و دوام دلالت دارد. پس رحمان، خدایی است که رحمت فراگیرش همه چیز و همه کس را (مؤمن، کافر، دنیا، آخرت) شامل می‌شود و چنین رحمتی در برابر غصب نیست، بلکه غضب نیز از مصادیق آن است و امّا رحیم، خدایی است که رحمتی ویژه برای مؤمنان دارد و این رحمت در برابر غضب اوست.

رحمان ۵۶ مرتبه در قرآن تکرار شده و با احتساب ۱۱۴ مرتبه در بسم‌الله الرّحمن الرّحیم جمعاً تکرار آن در قرآن ۱۷۰ مرتبه می‌شود.

رحیم هم از رحمت است لکن، آن اختصاصی به مؤمنین و دوستان افاضه می‌شود و در آخرت ظهور این اسم بیش است. البته در معنی رحمت، نعمت هم می‌آید. با این معنی که او راحم است یعنی منعم است و در اخبار هم وارد است که از ۱۰۰ رحمت الهی، یکی در دنیا و نود و نه تای آن در آخرت افاضه می‌شود که بخشایندگی و مهربانی تامّ خود را نشان می‌دهد.

در قرآن رحیم ۱۱۷ مرتبه آمده و با در نظر داشتن اوّل سوره‌ها مجموعاً ۲۳۰ مرتبه تکرار شده است. دیگر آنکه ۷۲ مرتبه رحیم با غفور در قرآن تلفیقی تکرار شده که می‌رساند رحمتش با بخشندگی و آمرزش همراه است.

از کجا آورده‌اند آن حلّه­ها؟ **** مِن کریمٍ مِن رحیمٍ کلِّها (مثنوی)

آن لطافت‌ها نشانِ شاهدی است آن نشانِ پایِ مرد عابدی است.

رحمت

رحمت، مهربانی و رقّتی است که مقتضی احسان باشد. در سوره روم ۲۱ فرمود: «وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّة وَ رَحمَة: و میان شما دل‌بستگی پایدار و مهر قرار داد.»

رحمت به شخص مرحوم، گاهی فقط در مهربانی و گاهی فقط در احسان به کار می‌رود و چون خداوند با رحم وصف شود، مراد از آن فقط احسان است نه رقّت قلب. لذا روایت شده که رحمت از خدا، انعام و تفضّل و از آدمیان، رقّت قلب و عاطفه است.

پس رحمت، انفعال و تأثّر خاصّی است که در وقت دیدن محتاج بر قلب عارض می‌شود و شخص را بر رفع احتیاج و نقیصهٔ طرف مقابل وامی‌دارد ولی در مورد خدا فقط معنی عطا و احسان و نعمت است نه تأثّر قلبی؛ زیرا در ذات باری انفعال نیست.

رحمت خداوند به طور کلّی دو گونه است: یکی رحمت عامّ که شامل تمام موجودات است و آن خلقت، نعمت، رزق، مودّت و محبّت، … است چنان‌که فرمود: «وَ رحمتی وَسِعَت کلّ شیء؛ بخشایشم همه چیز را فرامی‌گیرد.» (اعراف ۱۵۶)

و دیگری رحمت خاصّ است که مخصوص اهل ایمان بوده و دیگران در آن سهیم نیستند. در سوره بقره ۱۵۷ فرمود: «اولئک علیهم صلواتٌ من ربّهم وَ رحمة و اولئک هُمُ المهتدون: از پروردگارشان درودها و بخشایشی برای آنان است و آنان که رهیافته اند.»

خداوند در سوره ملک ۳ فرمود: «در آفرینش موجودات خداوند رحمان تفاوتی نمی‌بینی؛ ما تریٰ فی خلق الرّحمان من تفاوت» به خاطر رحمت عامّه ای است که از رحمانیّت او شامل موحّد و کافر و خوب و بد است که در سوره اعراف ۱۵۶ فرمود: «بخشایشم همه‌چیز را در برمی‌گیرد؛ وَ رحمتی وسعت کلّ شیء» پس تفاوت در موجودات به نحو عامّ نیست.

امّا به تجلّی رحیمی که خاصّ است نسبت به افراد و موجودات تفاوت دارد. در سوره اعراف ۵۶ فرمود: «رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است؛ اِنّ رحمة الله قریب المحسنین»

می‌توان این مطلب را از قرآن استخراج کرد که «رحمت او بر غضب و عذابش سبقت دارد.»

در دعای جوشن کبیر بند بیست آمده: «یا مَن سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَه»

در قرآن «ذو انتقام» ۴ مرتبه، «ذو عقاب» ۱ مرتبه، «سریع العقاب» ۲ مرتبه، «شدید العقاب» ۱۴ مرتبه، «شدید العذاب» ۱ مرتبه، «شدید المحال» ۱ مرتبه، «قاهر» ۲ مرتبه، «قهّار» ۶ مرتبه تکرار شده است که مجموع ۳۱ مرتبه می‌شود که بر انتقام و عذاب و مجازات کافران و بدکاران دلالت دارد.

امّا در قرآن اسم «رحمان» ۵۶ مرتبه و اسم «رحیم» ۱۱۷ مرتبه تکرار شده است که در مجموع ۱۷۳ مرتبه می‌شود و اگر با ۱۱۳ مرتبه ابتدای سوره‌ها (رحمان ۱۱۳ و رحیم ۱۱۳ مرتبه در بسم‌الله الرّحمن الرّحیم) جمع کنیم ۳۹۹ مرتبه این دو اسم تکرار شده که بر مهربانی و بخشندگی و ترحّم حق‌تعالی به همهٔ بندگان است.

سبق رحمت بر غضب هست ای فنا **** لطف غالب بود در وصف خدا (مثنوی)

مراتب رحمت سه نوع است: ۱- عامّ که شامل همگان است. ۲- خاصّ که بندگانی را شامل می‌شود که به لطف و عنایت‌اند. ۳- خاصّ الخاص و آن کسانی را شامل می‌شود که عدّه‌شان قلیل است و جزء مقرّبین و نه اصحاب یمین‌اند.

رحمت عامّ جزئی است. شامل صالح و طالح می‌شود و به آب شفقت و مهربانی هر مخلوق و مصنوعی را شامل می‌شود.

امّا رحمت خاصّ شامل نیکبختی می‌شود که به دریا وصل شده و عین رحمت گشته است و رحمت خاصّ الخاص از سرچشمه حیات دریای بیکران او بهره‌مند شده و لایق مظهر رحمت گشته و دیگران را به رحمت هدایت کرده و به سر منزل برساند.

امّا رحمت عامّه؛ به رحمت جزئی راه دریا را اگر بدانند، نیابند و به آب جوی و غدیر و آبگیر بسنده کنند و نتوانند دستگیری خلایق کنند. امّا آن‌کس که به رحمت خاصّ و خاصّ الخاص پیوسته باشد، تواند طالبان و قابلان را دستگیری کند.

همان‌طور که زمین محلّ نزول رحمت برای همگان است و میزان جذب این رحمت به قابلیّت ها بستگی دارد، قوّت ایمان و استقرار توحید در قلب سالک او را مستعدّ قبول رحمت الهی می‌نماید.

می‌توان گفت زمینه‌ساز نزول رحمت الهی، تقواست.

نزول رحمت الهی و فیض روحانی نتیجهٔ رضای الهی است.

وجود نبی و ولیّ در میان مردم سبب نزول رحمت و برکت خداوند و رفع عذاب می‌شود.

در سوره انبیاء ۱۰۷ خطاب به رسول گرامی صلی‌الله علیه و آله می‌فرماید: «وَ ما اَرسَلناکَ اِلّا رَحمَة لِلعالَمین: تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.»

رداء

رداء در لغت به معنای بالاپوش، جبّه و هر لباسی که روی لباس‌های دیگر می‌پوشند.

رداء در اصطلاح عرفانی ظهور صفات حق بر عبد می‌باشد.

هست اُلوهیّت ردایِ ذوالجلال هرکه در پوشد، برو گردد وَبال (مثنوی)

در حدیث قدسی آمده: «اَلکبریاءُ ردائی وَ العَظَمَة اِزاری فَمَن نازَعَنی فیهما قَصَمتُهُ: کبریاء ردای من است و عظمت اِزار من و هرکس در این دو صفت با من به نزاع برخیزد، بکوبمش»

پس بنده‌ای اظهار کبریا کند، با وی منازعت کرده و مستوجب ردّ و طرد بود. چرا که کبر، ردای الهی است و سزاوار مرتبهٔ خدایی است که از جمیع نقاص بری است، نه لایق مرتبهٔ امکانی که به اکثر عیوب معیوب است و به اکثر نقایص، موسوم.

امام باقر علیه‌السلام فرمود: «بزرگ‌منشی، ردای خداوند است و متکبّر با ردای خدا کشمکش دارد.»

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمود: «حمد، ردای خداوند رحمان است.»

رزّاق

رزّاق، یعنی بسیار روزی دهنده.

رزّاق تمام مخلوقات اوّلاً و بِالذّات خداوند است و رزّاق از اسماء حسنی است که مخصوص خدا می‌باشد و اگر به غیر خدا اطلاق می‌شود، بالعرض و به واسطه می‌باشد. در سوره نساء ۵ فرمود: «وَارْزُقُوهُمْ فی‌ها و اکْسُوهُم: آنان را روزی و پوشاک رسانید.»

جمله را رزّاق روزی می‌دهد **** قسمت هریک به پیشش می‌نهد (مثنوی)

رزق چه مادّی و چه معنوی، در خلقت هر کسی نصیبی دارد. عطاء او مطلق است و روزی او شامل حال انسان‌ها، فرشتگان، حیوانات، جنّ و همه موجودات می‌شود. رزق مادّی از رحمت عام فرود می‌آید. امّا رزق معنوی، خاصّ است و شامل حقایق و علوم ربّانی و تجلّیات صمدانی می‌باشد که به نفوس طیّبه تعلّق می‌گیرد.

خداوند رزّاق، روزی هر بنده را پیش از خلقت او معیّن فرموده است. در سوره ذاریات ۲۲ آمده: «وَ في السَّماءِ رَزقَکُم وَ ما توعَدون: روزی شما و آنچه به شما نوید می‌دهند در آسمان است.»

صفت رزق از جمله صفات فعل پروردگار است. در سوره ذاریات ۵۸ آمده: «انَّ اللهَ هُوَ الرزّاق ذوالقوَّة المَتین: بی‌گمان این خداوند است که بسیار روزی‌بخش توانمندِ استوار است.»

رزق

رزق به معنای روزی. رزق، عطائی است که از آن منتفع می‌شوند، خواه طعام باشد یا علم یا غیر آن.

رزق، بخشش مدام و پیوسته است که گاهی دنیوی و گاهی اخروی است و گاهی نصیب و بهره را هم رزق می‌گویند و همچنین به چیزی که به معده می‌رسد، گویند.

رزق در لغت به معنی بخشش مستمر و متداوم است اعمّ از اینکه مادّی باشد یا معنوی؛ بنابراین هرگونه بهره‌ای را که خداوند نصیب بندگان می‌کند از طعام، مسکن، لباس، مال، مُلک، علم و عقل و فهم و ایمان، اولاد و … رزق گفته می‌شود.

لذا در دعاها می‌خوانیم: «اللّهمَّ ارْزُقْنی عَقْلاً کاملاً، و لُبّاً راجِحاً، وَ قَلْباً زکیّاً و عَمَلاً کثیراً و اَدَباً بارِعاً: بار خدایا عقلی کامل و مغزی ممتاز و دلی پاکیزه و عمل فراوان و ادبی عالی را روزیم کن.»

رزق، انعام خاصّی است که به مقتضای حال و بر اساس نیاز مرزوق به طور پیوسته صورت می‌گیرد تا مایهٔ حیات و بقای مرزوق باشد.

زو حیاتِ عشق خواه و جان مخواه **** تو ازو آن رزق خواه و نان مخواه (مثنوی)

رزق به معنای چیزی است که مورد انتفاع مرزوق قرار بگیرد. قهراً از هر رزقی آن مقدار رزق است که مورد انتفاع واقع شود. پس اگر کسی مال بسیار جمع کرده که به غیر از اندکی از آن را نمی‌خورد، در حقیقت رزقش همان مقداری است که می‌خورد. بقیّهٔ آن رزق او نیست مگر از این جهت که بخواهد به کسی بدهد که از این جهت رزق است و از جهت خوردن او رزق نیست. پس وسعت روزی و تنگی آن ربطی به زیادی مال و اندکی آن ندارد. چه بسیار افرادی که مال بسیار دارند ولی کم می‌خورند و چه بسیار افراد که به عکس آنان‌اند.

کم و بیش روزی به اندازهٔ بهره‌مندی است نه داشتن. چون بهره‌مندی از مواهب به اندازهٔ استعدادها و شرایط مادّی و معنوی افراد متفاوت است.

به تصریح قرآن، توسعه و تنگی روزی در دست خداوند است. در سوره اسراء ۳۰ فرمود: «انَّ ربّک یَبْسط الرّزق لِمَن یشاء: بی‌گمان پروردگارت روزی را بر هر که بخواهد می‌گسترد و (یا) تنگ می‌دارد.»

جنبده ای نیست که خداوند برایش تعین رزق نکرده باشد و هیچ نفسی نمی‌میرد مگر آنکه آخرین لقمه که برای او تقدیر شده است را می‌خورد. در طلب روزی حلال باید رفت و از دیر رسیدن نباید به فکر طلب حرام افتاد و بهترین شیوه شکیبایی است. با عدم قناعت و راضی نبودن به قسمت، صفات رذیله حرص و طمع در انسان قوی می‌شود و سبب می‌شود تا به گناهان دیگر هم روی آورد تا رزق زیاد گردد! و این نیست مگر از عدم توکّل به خدا.

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمود: «ای مردم، به هوش باشید و در طلب مال روشی نیک در پیش بگیرید. چرا که رزق هر بنده‌ای مشخّص شده است و هیچ بنده‌ای از دنیا نمی‌رود تا آنچه از روزی دنیا برایش مقدّر شده است به او می‌رسد درحالی‌که دنیا از وی روی می‌گرداند.»

پس بنده یقین داشته باشد که روزی‌اش خواهد آمد و آنچه برایش مقدّر شده به او خواهد رسید و هرگاه این اعتقاد بر دلش چیره شود، در طلب روزی طریق اجمال را اختیار کند و حرص و ولع او شدّت نخواهد گرفت و بر آنچه از دست می‌دهد، اندوه نخواهد خورد. شماری از طاعات و اخلاق پسندیده ثمرهٔ همین یقین است. «وَ ما مِنْ دابَّة فِی الْاَرض اِلّا عَلَی الله رِزْقُها: هیچ جنبده ای در زمین نیست جز آنکه روزیش بر خداوند است.» (هود ۶)

هین توکّل کن، ملرزان پا و دست **** رزقِ تو بر تو ز تو عاشق‌تر است (مثنوی)

امام علی علیه‌السلام فرمود: «رزق دو گونه است: رزقی که آن تو را می‌طلبد و رزقی که تو آن را می‌طلبی. آنکه تو را می‌طلبد، اگر تو به سراغ آن نروی، او خودش به سراغ تو خواهد آمد.»

گر بخواهی، ور نخواهی، رزقِ تو **** پیشِ تو آید دوان از عشقِ تو (مثنوی)

همان‌طور که رحمت عمومی خداوند و رزق عمومیش به حکم آیه ۲ سورهٔ فرقان: «وَ خَلَقَ کلّ شیءٍ فَقَدَّرهُ تقدیراً: هر چیزی را آفرید آنگاه آن را به شایستگی اندازه نهاد.» مکتوب و مقدور است، همچنین رحمت خاصّه و رزق خاصّ او نیز مکتوب و مقدور است.

شقیق بلخی در اوّل حال از توانگران بود. روزی بنده‌ای را دید که بازی و مزاح می‌کند، درحالی‌که مردمان به قحطی مبتلا بودند. خواجه شقیق فرمود: «نه شرط است در وقتی‌که مردان در قحط گرفتارند، تو به مزاح مشغول باشی» گفت: «مرا چه غم؟ خواجه‌ای دارم یک دِه خاصّ اوست. از آن دِه او را چندان حاصل آید که ما را کافی است.»

شقیق متنبّه شد و گفت: «خواجه، مخلوق است. یک ده بیش ندارد و غلامش غم رزق ندارد. پس مسلمانان غم روزی چگونه می‌خورند که خداوند ایشان توانگر و بی‌نیاز است و عوالم (خزائن) بسیار دارد.»

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمود: «اکثروا الاستغفار فَاِنَّه یجلب الرّزق: زیاد استغفار کنید که روزی را (به‌سوی شما) می‌کشاند.»

رسالت

رسالت به معنی پیامبری است.

مقام رسالت یعنی مقام ابلاغ وحی و تبلیغ و نشر احکام خداوند و تربیت نفوس از طریق تعلیم و آگاهی بخشیدن؛ بنابراین رسول کسی است که موظّف است در حوزهٔ مأموریت خود به تلاش و کوشش برخیزد و برای یک انقلاب فرهنگی و فکری و عقیدتی تلاش کند.

نام رسالت درست نیست جز برای صاحب کمالی که در جمیع احوال مستقیم باشد و از خطرات نفس و متابعت شیطان معصوم، قلبش ملکوتی و عقلش جبروتی و روحش قدسی و سرّش جلالی و نفس او مطمئنّه باشد. محفوظ به حفظ خدا و مصفّا به نور او، خُلقش خُلق حق و موصوف به صفت او و مخاطب به کلام الهی باشد. به امر خدا امر می‌کند و به اذن او عمل می‌نماید و خدای تعالی او را لباس و ربوبیّت می‌پوشاند و از بند عبودیّت آزاد می‌سازد و مترجم حق در عالم است.

من به تبلیغِ رسالت آمدم **** تا رهانم مَر شما را از نَدَم (مثنوی)

رسول کسی است که وسیلهٔ هدایت مردمان از سوی پروردگار عالمیان است و شرف و وساطت میان آفریدگار و آفریده از نوع بشر، ویژهٔ اوست و با رسالت خاص به‌سوی آنان فرستاده می‌شود.

بدان که نبوّت و رسالت اختصاصی است نه اکتسابی و اعطای حق‌تعالی چنین موهبت را به آنان انعام و فضل است.

در آیه ۵۲ سوره حج: «و ما أرسلنا مِن قبلِکَ من رَسولٍ و لا نَبیٍّ» دلیل روشنی بر اختلاف معنای نبوّت و رسالت است البتّه نه به نحو عموم و خصوص مطلق همچنان که نزد علمای تفسیر معروف شده. رسول کسی است که مبعوث شده و مأمور به تبلیغ هم شده باشد و نبی کسی است که تنها مبعوث شده باشد چه مأمور تبلیغ هم باشد یا نه.

اگر عارف به همّت خود در عالم تصرّف کند، از امر الهی است و اجبار نه از روی اختیار و شک نیست که مقام رسالت، تصرّف را طلب می‌کند به جهت قبول نمودن رسالتی که آورده.

در بسیاری از آیات قرآن از جمله یونس ۷۲ و سبا ۴۷ و … می‌خوانیم که پیامبران الهی با صراحت این حقیقت را بیان می‌کردند که ما هیچ اجر و پاداشی از هیچ‌کس نمی‌خواهیم بلکه اجرها تنها بر خداوند است.

این رسولانِ ضمیر راز گو **** مُستَمِع خواهند، اِسرافیل خو (مثنوی)

تا ادب هاشان بجا گه ناوری **** از رسالَتشان چگونه برخوری؟

کی رسانند آن امانت را به تو **** تا نباشی پیششان راکِع دو تو؟

نه گدایان‌اند کز هر خدمتی **** از تو دارند ای مزوِّر مِنّتی

رسم

رسم به معنای نشان و اثر و نیز آیین و روش، همچنین خوی و عادت است.

از جمله آفاتی که سالک را از وصول به حقیقت بازمی‌دارد، رسوم افعال و اخلاق و عادات خشک است که مانع هوشیاری و آگاهی او به اموری می‌شود که به صلاح اوست.

چه هر عبادتی که بی نیّت بود آن رسم و عادت باشد.

در اجتماع مادّی، انسان مقیّد به رسوم و عادات و همی و خیال است که اهل دنیا به آن عادت دارند و سود و زیان و محاورات و معاشرت‌های خود را بر آن اساس استوار می‌کنند. مثلاً عادت بر آن است که در مجلس مذاکره و مباحثهٔ علمی اگر کسی زبان در دهان نهاده و مهر خاموشی بر لب زند و سخنی نگوید، او را به نادانی منسوب می‌کنند یا …

سالک باید به توفیق الهی و امداد رحمانی از تمام این‌ها چشم بپوشد و از عالم خیال و وهم هجرت کند و در این متارکه از هیچ نیرویی بیم و ترس نداشته باشد و از مذمّت مردم نهراسد. سالک باید از جمیع آداب و عادات و رسوم اعتباریّه اجتماعیّه که سدّ راه خدا هستند دست بردارد.

تا وقتی سالک در حجاب کثرت اسمائی و تعیّنات صفاتی است، ابواب تجلیّات ذاتیّه بر روی او مغلق است و چون تجلیّات ذاتیّه احدیّه برای او شود، فتح مطلق او را حاصل شود به ترک رسوم خلقیّه و افنای تعینّات شهادیه و غیب.

تو چند باشی حافظ رسوم مردم را **** بیا بدرگه ما تا شوی بما محفوظ (ملّا محسن فیض کاشانی)

مادام که انسان گرفتار وهم و خیال و عادات و رسوم وهمی و خیالی است به وادی عقل مفهوماً یا شهوداً راه نمی‌یابد. لذا نه حکیم خواهد شد و نه عارف. در عرفان گاهی معانی عمیق و معارف عریق در حدّ علوم حصولی پدید می‌آید که در حکمت متعارف نیست. آن‌ها نیز مرهون نزاهت روح از اندیشه‌های وهمی و از انگیزه‌های نفسانی است.

بعد از آن پشت به عادات و رسوم **** روی جهد آر به تحصیل علوم (جامی)

سالک رسوم و عاداتی دارد که از رسوم و عادات خود باید بیرون بیاید؛ بنده صفاتی دارد که باید در حق فانی شود و نسبت‌هایی دارد که باید محو شود.

و مرشد کامل است که مرید را به ترک رسوم و عادات وامی‌دارد و راه فقر و فنا می‌آموزد. چرا که تا رسوبات و رسومات و عادات در نفس و انانیّت باشد، وصول ممکن نباشد.

نرسد کس بدین به بوالهوسی **** بگذر از اسم و رسم تا برسی (جامی)

رشد

رشد در لغت فارسی به معنی هدایت، راه یافتن به‌سوی خیر و صلاح و پایداری در راه حق است.

رشد، راهیابی و ثبات در حق که در برابر غیّ (گمراهی) است.

رشد، راست ایستادن در راه حق با ثبات و قرار است.

رشد عبارت از هدایتی باشد بر سعادت و محرّک سوی آن. رشد کامل‌تر از مجرّد هدایت است و آن نعمتی عظیم است.

رشد عبارت است از عنایت الهیّه که کمک کند انسان را هنگامی‌که متوجّهٔ مقاصد خود می‌شود و ترغیب کند او را بر آنچه در آن صلاح او است و بازدارد او را از آنچه در آن فساد اوست و از راه باطن روی می‌دهد نه ظاهر.

انسان گاهی رشد اقتصادی دارد ولی در معارف و اخلاق پسندیده، سفیه است. رشد معنوی در اطاعت از خدا و رسولان الهی است و سفاهت معنوی در اعراض از فرمان‌های خداوند است. قرآن کریم ابراهیم علیه‌السلام را انسانی رشید می‌خواند: «و لقَد اتینا ابراهیمَ رُشدَهُ مِن قبلُ و کُنّا به عالمین: و بی‌گمان پیش از آن به ابراهیم کاردانیِ (در خور) وی را ارزانی داشتیم و به (شایستگی) او دانا بود.» (انبیاء ۵۱) و روی‌گردانان از وی را سفیه دانسته. «و مَن یرغبُ عَن مِلَّة ابراهیم الّا مَن سَفِهَ نفسه: و چه کس جز آن که سبک‌مغز است از آیین ابراهیم روی می‌گرداند؟» (بقره ۱۳۰)

بر این اساس سیره پیامبران علیه‌السلام معیار شده است و هرچه انسان از آن‌ها فاصله بگیرد، از رشد معنوی دور و به سفاهت نزدیک است.

قرآن کریم برای رشد یافتگان معنوی پنج صفت برمی‌شمارد. در سوره حجرات ۷ آمده: «و لکن الله حبَّبَ اِلیکم الایمانَ و زَیَّنَهُ فی قلوبکُم و کرَّهَ اِلیکم الکفر و لافسوقَ و العصیانَ اولئک هُم الرّاشدِون: امّا خداوند ایمان را در نظر شما محبوب ساخت و آن را در دل‌های شما آراست و کفر و بزهکاری و سرکشی را در نظر شما ناپسند گرداند آنان‌اند که راه دانند.»

که دوتای آن‌ها ثبوتی است: علاقه‌مندی به ایمان و آرایش و زیبایی آن در قلب و سه تای آن‌ها سلبی است: کراهت از کفر، ناخوشایندی از فسوق و ناخرسندی از گناه. دارندگان این پنج صفت از مصادیق کامل انسان رشیدند.

شخصی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام پرسید: کدام یک از مردم زیرک‌ترند؟ فرمود: «آن‌کسی که راستی کار خود را از گمراهی بشناسد و به‌سوی رشد راه یافته شود.»

راه رشاد انسان کامل و راشد (راه‌یافته) می‌خواهد که در شریعت و طریقت تامّ باشد. چون در اقوال و افعال و اخلاق و معارف کامل است، می‌تواند راه ببرد.

و خداوند راه‌های خویش را به کسانی می‌نماید که در راه او بکوشند و این به جدّ و جهد و طلب شخص بستگی دارد و علم نورانی و حقیقی برای قلب باصفا و پاکیزه است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «راه راست یافتن در مخالفت با خواهش‌های نفسانی است.»

رسیدن به رشد مرهون جلوگیری از نفس از هر شهوت (خواسته) که مانع از رسیدن به کمال آن چیز می‌شود. مثلاً کمال حلم که مانع آن غضب است و غضب اینجا خواسته نفس امّاره است. باید از غضب پرهیز نمود تا حلم حاصل شود.

اگر عمل مخالف علم باشد نیز مانع رشد است.

اسبابی که از جهتی با فضائل نفس مناسبت دارد به نعمت‌های توفیقی تعبیر می‌شود که آن هدایت و رشد الهی، تسدید و تأیید است و انسان باید این نعمت‌ها را از خداوند درخواست کند.

رشوه

آنچه به کسی بدهند تا کاری برخلاف وظیفهٔ خود انجام بدهد یا حق کسی را ضایع کند یا حکمی برخلاف عدالت بدهد، رشوه است.

آنچه انسان از پول، لباس، غذا و … برای رضایت خدا و یا عوض دوستی متقابل و کمک به کسی می‌دهد، ممدوح است. امّا اگر چیزی که می‌دهد، در امر قضاوت باشد تا حکمی به نفع او و به ضرر دیگری انجام شود، رشوه است و در موارد غیر حکم و قضاوت بحثی است که عنوان رشوه تعلّق می‌گیرد یا نه؟

آنچه می‌توان به‌عنوان قاعده ترسیم کرد این است: هر چیزی که به‌عنوان هدیه، تشویق و امثال این‌ها باشد اشکالی ندارد، امّا در غیر این عنوان اشکال دارد و حرام است. وقتی چیزی داده می‌شود تا به‌وسیلهٔ آن حقّ کسی ضایع شود، در طول مسئلهٔ رشوه قرار می‌گیرد.

چون دهد قاضی به دل رشوت قرار **** کی شناسد ظالم از مظلومِ زار (مثنوی)

فرق هدیه و رشوه در این است که:

کسی مالی برای بعضی از برادران (دینی) خود به قصد اُنس و اُلفت گرفتن و تأکید دوستی و محبّت بفرستد، معلوم است که این، هدیه و حلال است و یا مقصود از بذل، چیزی گرفتن عوض مالی باشد، این نیز نوعی هدیه است.

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمود: «هدیه بر سه قسم است؛ هدیه برای عوض، هدیه برای رشوه، هدیه برای خدای عزّوجل»

دیگر آنکه مقصود از فرستادن هدیه این باشد که گیرنده در کار معیّنی به او کمک کند. در این صورت باید به آن عمل بنگرد، اگر آن کار حرام است یا کاری واجب است (مثل رهانیدن حقّی که راه چاره به او منحصر باشد یا شهادت معیّنی که بر او واجب است) این‌ها رشوه بوده و گرفتن آن حرام است.

دیگر آنکه مقصود از فرستادن هدیه برای تحصیل دوستی و محبّت، به این منظور باشد که به‌واسطهٔ جاه و مقام او به بعضی از اغراض خود برسد به‌طوری‌که اگر جاه و مرتبهٔ او نبود، برای او هدیه نمی‌فرستاد، ظاهراً گرفتن هدیه در این مورد مکروه است.

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمود: «از رشوه بپرهیزید که کفر محض است و صاحب رشوه بوی بهشت را نمی‌شنود.»

و نیز فرمود: «لَعَنَ الله الرّاشی و الْمُرْتَشی وَ ما بینهما یَمشی: خداوند، رشوه دهنده و رشوه گیرنده و (واسطه) میان این دو را لعنت کرده است.»

رشوه یکی از مفاسد بزرگ اجتماعی است و باعث حذف عدالت، یأس و ناامیدی ضُعفا و جرئت و جسارت اقویا و فساد و تباهی اعتماد عمومی می‌شود. رشوه‌خواری یکی از بزرگ‌ترین موانع اجرای عدالت اجتماعی بوده و هست.

لذا در اسلام رشوه‌خواری از گناهان کبیره محسوب می‌شود. امّا قابل توجّه است که زشتی رشوه سبب می‌شود که این هدف شوم در لابه‌لای عبارات و عناوین فریبندهٔ دیگر قرار گیرد و رشوه گیرنده و رشوه‌خوار از نام‌هایی چون هدیه، تعارف، حقّ الزحمه و انعام استفاده کنند. ولی این تغییر نام‌ها تغییری در ماهیّت آن نمی‌دهد و در هر صورت این پولی که از این طریق گرفته می‌شود، نامشروع و حرام است.

تا تو رشوت نَستُدی، بیننده‌ای **** چون طمع کردی، ضَریر و بنده‌ای (مثنوی)

اشعث بن قیس حلوایی به در خانه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به‌عنوان هدیه آورد تا در محکمه شاید امام به نفع او حکم صادر کند. امام فرمود: «به خدا سوگند، اگر هفت‌اقلیم را بر من ببخشند تا پوست جویی را به ناحق از دهان مورچه‌ای بگیرم، این کار را نخواهم کرد.»

رشید

رشد از اسماء الهی است. در دعای مجیر آمده: «سُبحانکَ یا رشید تعالیتَ یا مُرشد: پاک و منزّهی تو ای راهنما، بلندمرتبه‌ای تو ای راست نماینده.»

و در دعای جوشین کبیر ۷۷ آمده: «یا رشید؛ ای راهنما»

رشید به معنای مرشد است که فعیل به معنای مفعل باشد.

از جمله صفات فعل خداوند است و ارشاد خلق به هدایت او بازمی‌گردد. او خدایی است که خلق را به مصالحشان ره می‌نماید.

رشید به معنی راشد و حکیم است که در افعال او عبث و باطل راه ندارد و در تدبیرش لهو نیست و نیز تدابیر او استوار است و امور را آن‌طور که شایسته است به غایت و اهدافشان می‌رساند.

رضا

رضا به معنای خشنودی است.

رضا ضدّ سخط است آن ترک اعتراض و ناخشنودی باطن و ظاهر در گفتار و کردار باشد و این صفت از ثمرات محبّت و از لوازم آن است؛ زیرا محب هرچه را که از محبوب وی صادر شود نیکو می‌شمارد و نیز صاحب مرتبهٔ رضا فقر و غنا، رنج و راحت، عزّت و ذلّت، تندرستی و بیماری، مرگ و زندگانی و … برایش یکسان است و یکی را بر دیگری ترجیح نمی‌دهد و هیچ‌کدام بر دل او گران نیست؛ زیرا همه را صادر از خدای سبحان می­داند و دوستی او در دلش استوار شده به‌گونه‌ای که افعال او را دوست دارد و خواست او را بر خواهش خود ترجیح می‌دهد و به آنچه به او می‌رسد راضی است.

رضا خشنودی است و آن ثمرهٔ محبّت بوده و مقتضای عدم انکار است چه در ظاهر، چه در باطن، چه در دل و چه در قول و چه در فعل.

اهل ظاهر را مطلوب آن باشد که خدای تعالی از ایشان راضی باشد با از خشم و عقاب او ایمن شوند و اهل حقیقت را مطلوب این باشد که از خدای تعالی راضی باشد و آن‌چنان باشد که ایشان را هیچ حالی از احوال مختلف مانند مرگ و زندگانی و بقا و فنا و رنج و راحت و سعادت و شقاوت و غنی و فقر مخالف طبع او نباشد و یکی را بر دیگری ترجیح ندهد. چه دانسته باشد که صدور همه از باری‌تعالی است و محبّت وی در طبایع ایشان راسخ شده باشد.

چون قضایِ حق، رضای بنده شد **** حکم او را بندهٔ خواهنده شد (مثنوی)

در سوره مجادله ۲۲ فرمود: «رضی الله عَنهم و رَضوا عنه: خداوند از مؤمنان از آنان خشنود است و آنان از خداوند خشنودند.»

رضای خدا از بنده این است که بنده از دستور او پیروی نموده و از منهی او کناره‌گیری نماید و رضای بنده از خدا آن است که قضای حق را مکروه ندارد.

عرفا در تعریف رضا مطالبی فرموده‌اند از جمله:

رضا، شادی دل است به تلخی قضا.

رضا، خروج از رضای نفس است و درآمدن به رضای حق.

رضا، فانی کردن ارادهٔ خود در ارادهٔ اوست.

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمود: «وقتی خدا بنده‌ای را دوست بدارد، او را به بلایی بزرگ مبتلا می‌کند. اگر بنده راضی گشت، بهره‌اش نزد خداوند رضایت است و اگر راضی نشد، بهره‌اش ناخشنودی است.»

در حدیث قدسی آمده که فرمود: «هرکس به قضای من رضا ندهد و بر بلای من نشکیبد، باید خدایی جز من بجوید.»

با دو قبله ره توحید نتوان رفت راست **** یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن (سنایی)

رضا خشنودی بنده از حق و ارادهٔ او و مقدّرات وی است و مرتبهٔ اعلای آن از اعلا مراتب کمال انسانی و بزرگ‌ترین مقامات اهل جذبه و محبّت است و آن فوق مقام تسلیم و دون مقام فناست.

بالجمله مقام رضا عبارت است از خشنودی و فرحناکی عبد از حق و مرادات و قضا و قدر اوست.

رضا مراتبی دارد:

درجهٔ اوّل رضای بالله است ربّاً؛ یعنی رضای به مقام ربوبیّت حق است و عبد سالک خود را تحت ربوبیّت حق قرار دهد و از آن خشنود بوده و تسلیم مقام ربوبیّت گردد؛ و علامت آن این است که علاوه بر آنکه مشقّت تکلیف برداشته شود، از اوامر الهیّه خشنود و خرّم باشد و آن را به جان و دل استقبال کند و منهیّات شرعیّه پیش او مغبوض بوده و دل‌خوش باشد به مقام بندگی خود مولایی حق.

درجهٔ دوم، رضای به قضا و قدر حق است؛ یعنی خشنودی از پیشامدهای گوارا و ناگوار و فرحناکی از آنچه حق‌تعالی برای او مرحمت فرموده از بلیّات و امراض و فقدان احبّه و همه را عطیّه حق‌تعالی شمارد و حصول این مقام نشود مگر با معرفت به مقام رأفت و رحمت حق‌تعالی به عبد و ایمان به اینکه آنچه حق‌تعالی مرحمت فرماید در این عالم برای تربیت بندگان و حصول کمالات نفسانیّه است. چه‌بسا انسان به‌واسطهٔ فقر و تهیدستی به مقام کمال ذاتی خود برسد و چه‌بسا به‌واسطهٔ مرض و ناتوانی به سعادت جاودانه رسد.

این‌ها در صورتی است که بنده در اوّل مقامات سلوک باشد و الّا اگر تحصیل مقام محبّت و جذبه کرده باشد و از کأس عشق جرعه‌ای نوشیده باشد، آنچه از محبوبش برسد، محبوب اوست و این مقام، یعنی مقام محبّت و جذبه را باید اوایل درجهٔ ثالثهٔ رضا دانست؛ و از آن به رضا بِرَضیَ الله تعبیر کنند و آن‌چنان است که عبد از خود خشنودی ندارد و رضاتی او تابع رضات حق است.

رضا اسمی است که در آن معانی عبودیت جمع شده است.

عجب است از کسی که ادّعای عبودیّت حق می‌کند، امّا در مقدّرات خود نسبت به حق منازعه دارد. عارفان بالله راضی تقدیرات اویند.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «داناترین مردم به خدا، خشنودترین آن‌ها به قضایش است.»

رَطل

رطل در لغت واحد وزن معادل نیم من است و در ادب عرفان کنایه از جام محبّت الهی است.

گر هزاران رَطل لوتش می‌خوری **** می‌رود پاک و سبک همچون پری (مثنوی)

مولانا گوید: ای ساقی شراب وحدت، با شراب سبحانی عشق و محبّت ربّانی، خودبینان خرده‌گیر را از خودبینی و غرور نجات ده.

دَر دِه ای ساقی یکی رطلی گِران **** خواجه را از ریش و سبلت وارَهان (مثنوی)

رطل گران پیمانهٔ پر از شراب را گویند.

رعونت

رعونت حمق و جهل است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «رعونات النّفس تتعبها: حماقت‌های نفس او را به زحمت می‌افکند.»

رعونت، وقوف با حظوظ نفس و مقتضیّات طبایع آن است.

رعونات نفس یعنی خودپسندی‌ها و خودبینی‌های انسان و گریه از رعونات نفس یعنی گریه‌ای که در اثر توجّه به عیوب نفس و برای عذرخواهی به درگاه حق باشد.

رعونت نفس و خویشتن دوستی، مایهٔ کفرورزی بوده و تخم بیگانگی و ستر بی‌دولتی و اصل همهٔ تاریکی‌هاست.

تواضع و فروتنی، اصل و اساس هر شرف است. چرا که هرگاه کسی ملازم فروتنی و افتادگی شد، به جمیع مراتب شرف و کمالات نفس می‌رسد و از استفاده و تعلّم از هرکه باشد و هرچه باشد و هر وقت که باشد و هرکجا که باشد، امتناع نمی‌کند و از رعونت نفس که مانع وصول به کمالات است، خلاصی می­یابد.

رغبت

اصل رغبت به معنی وسعت است و به معنای دوست داشتن، مایل بودن و حریص بودن.

از نظر واژه پژوهان رغبت دارای دو معنای اصلی است: ۱- طلب و اراده. ۲- وسعت.

امّا رغبت به معنای میل شدید و اشتیاق فراوان است و تفاوت آن با میل و شوق در شدّت و ضعف علاقه و جامع همهٔ آن‌ها تمایل است که در مکروه، ممدوح، دیدنی و نادیدنی به کار می‌رود.

امّا مفهوم وسعت که از لوازم بعضی اشیاست نوعی تمایل طبیعی به قبول محتوا و جای دادن آن در جوف و ضمن خود است. مثلاً وادی رغبت به سرزمینی اطلاق می‌شود که اقتضای پذیرش آب فراوان در آن باشد.

رغبت در برابر رهبت است و به معنای میل و اشتیاق است. در سوره توبه ۵۹ آمده: «اِنّا اِلَی الله راغبون: ما به‌سوی خداوند مشتاقیم.»

دل به رغبت می‌سپارد جان به چشم مست یار **** گرچه هوشیاران ندادند اختیار خود به کس (حافظ)

رغبت به دنیا و ظواهر آن مذموم است و باعث خستگی روح و مشکلات برزخ و قیامت می‌شود. رغبت در دنیا، درازی اَمَل و کوتاهی عمل و دل‌مردگی به همراه دارد و رغبت به آخرت کوتاهی اَمَل و زیادت عمل و حیات دل به همراه دارد.

رغبت به آخرت و معنویات ممدوح است و باعث لذّت روح می‌گردد به‌طوری‌که کم‌کم از لذّات دنیای مذموم انصراف پیدا کند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «مؤمن در جست‌وجوی خشنودی پروردگار رغبت دارد و برای گریز از عذاب به راه حق می‌رود.»

رغبت از یک طرف به عنایت است و از طرف دیگر کوشش می‌خواهد.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «فَاعملوا فِی الرَّغبة کَما تَعمَلونَ فِی الرَّهبة: به هنگام رغبت (به کارها) عمل کنید همان‌گونه که به هنگام ترس کار می‌کنید.»

رغبت یکی نفسانی است یکی روحانی و دیگری الهی است. در رغبت نفسانی راغب در کسب ثواب می‌کوشد و در رغبت روحانی در کسب معارف و در رغبت الهی در وصول به حق.

رغبت نفسانی پایدار نیست، امّا رغبت معنوی پایدار است.

رغبت ما از تقاضایِ تو است **** جذبهٔ حقّست هر جا رهروست (مثنوی)

بعضی گویند رغبت به اصل و خدا رسیدن است و رجا، امیدواری به رحمت و فضل اوست.

از قرآن کریم برمی‌آید راجی رحمت خداوند را می‌خواهد؛ «اولئک یرجون رحمت الله» (بقره ۲۱۸)

امّا راغب خداوند و پروردگار را می‌خواهد؛ «اِنّا اِلَی الله راغبون» (توبه ۵۹) و «اِنّا اِلَی ربّنا راغبون» (قلم ۳۲)

رغبت از رجا برتر است. رجا، امیدواریِ محتاج به تحقیق است ولی رغبت، ره پیمایی در راه تحقیق است. ممکن است شخص چیزی را نبیند و به آن راجی باشد و حصولش هم برای او مسلّم نیست. امّا مرغوب را باید ببیند تا نسبت به آن رغبت پیدا کند و برایش مسلّم است. پس مورد رجا برای راجی مشکوک الوقوع و مورد رغبت برای راغب متیقّن الوقوع است.

امام صادق علیه‌السلام دربارهٔ دعا کردن فرمود: «رغبت آن است که دو کف دست را به‌سوی آسمان برگیری و مقابل صورت نگهداری.»

پس حالت رغبت، درخواست همانند قنوت می‌باشد. چرا که در حضور ربّ العالمین دست نیاز و تمنّا بلند می‌کند. ما نمی‌گوییم که حال رغبت و سؤال از شئون جوارح است بلکه این حالت اعضا و جوارح از مظاهر خضوع باشد.

رفق

رفق به معنای مدارا است و رفیق به معنای مدارا کننده و آن ضدّ خشونت است.

رفق به معنای مدارا کردن و ملایمت است و ضدّ عنف. رفیق را نیز به ملاحظهٔ مدارات و ملایمت، رفیق گویند.

از نظر معنی مدارا به رفق نزدیک است؛ زیرا مدارا نرمی و ملایمت و حسن معاشرت با مردم و تحمّل ناگواری و آزار از آن‌هاست. گاهی بین رفق و مدارا می‌توان تفاوتی قائل شد به این اعتبار که در مدارا تحمّل آزار مردم هست و در رفق نیست.

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمود: «اِنّ الله رفیق یُحِبُّ الرّفق و یعطی عَلَی الرّفق ما لا یعطی عَلَی العَنف: خداوند مهربان و صاحب رفق است و کسی را که این چنین باشد دوست دارد و پاداشی که بر رفق و نرمی می‌دهد بر عنف و درشتی نمی‌دهد.»

در سوره فرقان ۶۳ در صفت بندگان خداوند بخشنده «عِباد الرّحمن» آمده که «اذا خاطَبَهُمُ الجاهِلون» هرگاه نادانان و جاهلان آنان را مورد خطاب قرار دهند و با آنان سخن سر کنند «قالوا سَلاماً» با آنان معارضه نمی‌کنند، بلکه از باب رفق و مدارا پاسخی نرم می‌دهند.

از جمله آثار بارز اخوّت ایمانی، صلاح و رفق افراد اهل ایمان با یکدیگر است تا کدورتی میان آنان رخ ندهد و چنان‌که اتّفاق افتد، بی‌درنگ در مقام رفع آن برآیند.

رفق در همهٔ امور خوب است؛ در معاشرت و معاملت و مجالست با رفق و نرمی رفتار باید کرد؛ و کسی به قدر خدای تعالی رفق و مدارا و نرمی نمی‌کند.

رفق نتیجهٔ خوش‌خویی و سلامت نفس است و این حاصل نشود مگر به ضبط قوّت خشم و شهوت.

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمود: «اگر خداوند خانواده‌ای را خیر بخواهد به آنان رفق و نرمی می‌دهد.»

سیرهٔ انبیاء و اولیای الهی نیز بر رفق و ملاحظت و رأفت است که مظهر رحمت الهی بر بندگان هستند. می‌توان گفت رفق از جلوات رحمت رحمانیّه است و قلبی که در آن جلوهٔ رحمت افتاده باشد، به بندگان خدا با نظر عطوفت و رحمت بنگرد.

بزرگ‌ترین زحمت و سخت‌ترین رنج و تعبِ هادیان راه حق، معاشرت با جاهلان و دعوت بی‌خردان بوده و هست و از این جهت باید به بزرگ‌ترین اخلاق حسنه و قوّهٔ رفق و مدارا و حسن عشرت متّصف باشند و زود رنجی و کدورت به کلّی با این شغل شریف منافی است و دعوت به طریق حق با ملایمت و رفق است نه با غلظت و تندی.

پیامبر خدا صلی‌الله علیه و آله فرمود: «خداوند مرا به مدارا (نرمی و سازش) با مردم امر فرموده چنان‌که به انجام واجبات امر کرده است.»

و فرمود: «هیچ دو نفری با هم مصاحبت نداشته‌اند مگر اینکه مدارا کننده ترین آن دو (اَرفَقهما) نزد خدای تعالی اجرش بیشتر و محبوب‌تر است.»

رفق و مدارا از اهمّ اموری است که باید سالک الی الله آن را رعایت کند، چه اندک غفلتی در این امر سبب می‌گردد که سالک از ترقّی و سیر بازبماند. اینکه بار سنگین بر دوش نفس قرار ندهد که تحمیل اعمال گران ناگهانی بر نفس، نتیجه‌ای عکس می‌دهد.

بدان که رفق و مدارا در انجام امور مدخلیّت کامل است. چه در باب معاشرت با خلق و انجام امور دنیایی، چه راجع به امور دینی و هدایت و ارشاد و باب امر به معروف و نهی از منکر و چه راجع به ریاضت نفس و سلوک الی الله تعالی.

بالجمله رفق و مدارا در پیشرفت مقاصد از هر چیز مؤثرتر است.

رفیع الدّرجات

رفیع به معنای رافع و بالا برنده است و نیز به معنای برتر.

حق‌تعالی بزرگ و عالی است و همیشه در این کار است که منزلت افراد را بلند کند و همه چیز را به رتبهٔ عالی و مراتب رفیع برساند. صعود و بزرگ شدن و به مقامات رسیدن در دنیا و آخرت مسئله ساده‌ای نیست. خداوند هرکس را که بخواهد به بلندای درجات می‌رساند.

در سوره غافر ۱۵ آمده: «رفیع الدّرجات ذو العرش: بالا برندهٔ رتبه‌ها و صاحب عرش است.»

رفیع الدّرجات، صفت فعل پروردگار است و رفیع صفت مشبّهه به معنای رافع است و گفته شده به معنای آن است که درجات قرب پیامبران و اهل ایمان را در بهشت بالا می‌برد و نیز گفته شده به معنای آن است که طبقات هفت‌گانه آسمان را بالا برده و نگه داشته است و نیز گفته شده بیان صفت فعل پروردگار است که عرش و عوالم امکانی را آن‌چنان رفعت داد که به قیاس عوالم نسبت به یکدیگر، تفاوت درجه و مقام زیاده بر تصوّر دارند.

بعضی دیگر گفته‌اند کنایه از رفعت شأن و قدرت سلطنت خدای متعال است.

رفیق

مرشد و هادی طریق است.

چو صبا افتان و خیزان می‌روم در کوی دوست **** وز رفیقان باز استمداد همّت می‌کنم (حافظ)

مرافقت از رفاقت و رفیق مشتق شده است و مسلّماً مرافقت بدنی شرط نیست، بلکه مرافقت روحی نیز لازم است و این مبتنی است بر آنکه همان‌طور که روح ولیّ بر سالک سیطره دارد، سالک نیز پیوسته متوجّهٔ او بوده تا مرافقت صادق شده و عمدهٔ سیر و سلوک سالک نیز به‌واسطهٔ این مرافقت با امام صورت می‌گیرد.

الرّفیق ثمَّ الطّریق: اوّل رفیق راهت را انتخاب کن، بعد حرکت کن.

مقام اَمن و مِی بی‌غش و رفیق شفیق **** گرت مدام میسّر شود زهی توفیق (حافظ)

حضرت عیسی علیه‌السلام فرمود: «کونوا کالطّبیب الرّفیق یضع الدواء فی موضع الدّاء: چون طبیب رفیق باشد دارو را به موضع درد مخصوص می‌کند.»

در سوره نساء ۶۸ آمده: «آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و صالحان خواهند بود و حَسُنَ اولئکَ رَفیقا: آنان همراهانی نیکویند.»

رفیق راه

همان‌گونه که در سفرهای دنیوی رفیق خوب و یار وفادار و صادق نقش حسّاس و مفیدی در رفع مشکلات سفر دارد، در سیر و سلوک و سفرهای معنوی نیز رفیق خوب بسیار ضروری و مؤثر است. پس رفیق صدّیق لازمهٔ سلوک می‌باشد.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «حضرت موسی علیه‌السلام به جناب خضر گفت که من از رفاقت با تو دارای شرافت و حرمت شدم.»

آنکه تنها در رهی او خوش رود با رفیقان سِیر او صد تو شود (مثنوی)

طریق مرافقت و اخوانیّت به حقیقت نیکوترین طریق‌هاست. چه مصالح دنیا بدان منوط است و سعادت عقبیٰ بدان مربوط. رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمود: «بر شما باد به داشتن دوست، زیرا دوست به نیکی راهنما باشد و نیکی به بهشت.» و فرمود: «هرکس که خداوند بخواهد به او خیری رساند، دوستی شایسته نصیبش کند که هرگاه خدا را فراموش کند به یادش آورد و هرگاه خدا را یاد کند به ذکر خدا یاری‌اش کند.»

در انتخاب رفیق، باید که رفیقی پارسا و دوستدار خیر و معین طلبد تا اگر چیزی فراموش کند، وی را یادآوری کند و اگر یاد آورد، در آن، مساعدت و یاری کند چه مرد بر عادت دوست خود باشد. اگر بدلی (ترسویی، بزدلی) نماید، دلیر گرداند و اگر عاجز شود، تقویّت فرماید و اگر دلش تنگ شود، بر صبر باعث شود.

امّا فواید دینی رفیق: عاقل و خوش‌اخلاق باشد، فاسق و بدعت‌گذار و حریص نباشد که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود «با نادان رفاقت مکن» که در رفاقت با نادان خیری نیست و سرانجام آن هرچند طولانی باشد، جدایی و تنهایی است. امّا خوش‌خویی خصلت لازم است. آنکه غضب، شهوت، بخل یا ترس و حرص بر او غلبه کند، از هوای نفسش پیروی می‌کند در دوستی با چنین کسی خیری نیست که برخلاف علم خودش عمل می‌کند.

با خوبان هم‌نشین باش تا از آنان باشی و از بدان دوری گزین تا از آنان نباشی که هرکس بر آیین دوست و رفیقش است.

و اگر خداوند سبحانه برای کسی سعادت خواسته باشد، وی را این رشد و خردمندی می‌دهد که خود را از مصاحبانی که طریقهٔ غیر پسندیده دارند، نگاه می‌دارد و به رغبت به صحبت اهل صلاح و تقوی و متوجّهان به درگاه خدا می‌کند و اگر برای کسی بدبختی بخواهد، وی را با نفس امّاره و شیطان می‌گذارد که وسوسه و ترغیب او به جوانان اهل طبع و مردمانی که خداوند سبحانه طریقهٔ ایشان را دشمن می‌دارد می‌کند تا بوی ایشان بگیرد و مزاج فطرتش منحرف شود و از استنشاق روایح الهی محروم افتد.

از اوّل تا آخر کار هیچ‌گاه رفقای راه را رها مکن که اگر جدا شوی، خطرناک است و هم‌نشین شیطان و خیالات واهی می‌شوی.

امّا شایسته است رفیق او داناتر و باتقواتر از خودش باشد تا از همراهی‌اش استفاده برده و با پیروی از او خود را کامل کرده و با یادآوری او متذّکر شود.

سلوک بر چهار چیز استوار است: اوّلین و مهم‌ترین ارکان سلوک؛ استاد راه و بعد از آن رفیق راه، کتاب راه و مجاهده (ریاضت).

بزرگی گفته: جز با دو تن رفاقت نکن: یکی آن کسی که از او چیزی از امور دینت می‌آموزی و برای تو سودمند است و دیگری آن کسی که چیزی از امور دینی را به او می‌آموزی و از تو می‌پذیرد و از سوّمین فرد حذر کن.

یارا، بهشت، صحبت یاران همدم است دیدار یار نامناسب، جهنّم است

هر دم که در حضور، عزیزی برآوری دریاب **** کز حیاتِ جهان، حاصل آن دم است (سعدی)

برادران (رفیقان) سه دسته‌اند: یک دسته مانند غذایند که بی‌نیازی از آنان ممکن نیست. دستهٔ دیگر مانند دارویند که گاه و بیگاه موردنیاز هستند و دسته سوم مانند دردند که هرگز نیازی به آنان نیست ولی بندهٔ خدا گاه و بیگاه گرفتار آنان می‌شود و این‌ها همان کسانی هستند که نه مایهٔ انس هستند و نه سودی دارند.

بعضی گفته‌اند: مثَل تودهٔ مردم همانند درخت و گیاه است که بعضی سایه دارند ولی میوه ندارند همانند کسی که در دنیا مفید است نه در آخرت؛ زیرا سود دنیوی همچون سایه‌ای زودگذر است. بعضی از درختان میوه دارند ولی سایه ندارند. همانند کسی که برای آخرت خوب است نه برای دنیا. بعضی از درختان هم میوه دارند و هم سایه. بعضی هم نه سایه دارند و نه میوه؛ مانند خار مغیلان که لباس را پاره می‌کند … و همان‌طوری که همهٔ درختان همسان نیستند؛ یکی میوهٔ تلخ دارد، یکی شیرین و دیگری بی‌طعم، دوستان نیز چنین هستند که عدّه‌ای سودمند و بعضی بی‌فایده و بعضی باعث ضررند.

با رفیقان راه خدا نرمی و تواضع گزین و خوش‌خویی را لازم گیر. خوش‌خویی آن نیست که رنج خود را از دیگران بازداری، بل آن است که رنج دیگران احتمال کنی.

امام صادق علیه‌السلام به یکی از یاران خود فرمود: «اگر یکی از دوستانت سه بار بر تو خشم گرفت ولی سخن بدی دربارهٔ تو نگفت، او را دوست خود بگیر.»

هیچ کس از بدی خالی نیست. امّا هرکس که نیکی او بیش از بدی‌اش است از بدی‌اش اغماض می‌باید نمود؛ و عاجزترین مردم کسی است که نتواند برای خود دوستانی حاصل کند که «الْغَریبُ مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ حَبیب؛ غریب (تنها) کسی است که او را دوستی نیست.»

رقص

در اصطلاح، رقص از خود تهی شدن و از حق پر شدن است. رقص از مقامات سلوک است.

رقص، فرح روح است.

رقص، آنجا کن که خود را بشکنی **** پنبه را از ریش شهوت بَرکَنی (مثنوی)

رقص و جولان بر سَر میدان کنند **** رقص، اندر خونِ خود مَردان کنند

چون رهند از دستِ خود، دستی زنند **** چون جَهَند از نقصِ خود، رقصی کنند

مطربانْشان از درون، دَف می‌زنند **** بحرها در شورشان، کف می‌زنند

رقص حقیقی از آن کسانی است که از اقیانوس هستی بر می‌جهند و در دریای خون از عشق الهی فرود می‌آیند. آنان که از خود رسته‌اند و نفس انسانی خویش را پشت سر گذاشته‌اند. روح سبک‌بالشان در فضای خالی از ماده به رقص درمی‌آیند.

اگر با دیدهٔ بصیرت بنگری، خواهی دید این‌ها همان بندگانی هستند مطیع و خاضع و عشّاقی واله و سرگشته و به یک اشارت پروردگار تا قیامت در رقص‌اند و گرد کعبهٔ جلال او می‌گردند.

زیر شمشیر غمش رقص‌کنان باید رفت **** کان که شد کشتهٔ او نیک سرانجام افتاد

در تئوری‌های مولانا تنها جان صوفیِ صافی نیست که به رقص درمی‌آید، بلکه همهٔ عالم به سانِ وی به عشقِ یار و معشوق، هر لحظه در حالِ رقص و پای‌کوبی و دست‌افشانی‌اند.

رقصِ گل و درخت در پیش باد

شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد **** هست حریف تو در این رقص باد

باد چو جبریل و تو چون مریمی **** عیسیِ گلْ رویْ از این هر دو زاد

رقص شما هر دو کلید بقاست **** رحمت بسیار بر این رقص باد! (دیوان شمس)

رقصِ کوه

جسم خاک از عشق بر افلاک شد **** کوه در رقص آمد و چالاک شد (مثنوی)

عشق، جان طور آمد عاشقا **** طور مست و خرّ موسی صاعقا

رقص اسفند بر روی آتش

کی بینم از شعاعِ وصالِ تو آتشی **** راهِ درازِ هجْر ز پهنا بسوخته

من چون سپند رقص کُنان اندرو **** شده شعرتر و قصیدهٔ غَرّا بسوخته (دیوان شمس)

رقص خس و خاشاک بر روی آب

کی شود بَحر کیهان، زیرِ خاشاک پنهان؟ **** گشته خاشاک رقصان، موج در زیر و در بم (دیوان شمس)

رقص قلم بر روی کاغذ

این نَفَس آن پرده را از سر گرفت **** ما به سَرْ رقصان، چو بر کاغذ قلم (دیوان شمس)

رقص خورشید و ماه و ستاره

خورشید و ماه و اختر، رقصان به گِرد چَنْبَر **** ما در میان رقصیم، رقصان کن آن میان را

لطفِ تو مطربانه، از کم‌ترین ترانه ****در چرخْ اندر آرَد صوفیّ آسمان را

(دیوان شمس)

رقص اجزای زمین

اجزای زمین را بین، بر رویِ زمین رقصان **** این جَوْق چو بنشیند، آید بَدَلی دیگر (دیوان شمس)

رقص جان

خبرت هست که جان مست شد از جام بهار **** سرخوش و رقص کنان در حرم سلطان شد (دیوان شمس)

رقص گرد و غبار

باز در دِل یکی دلیست نهان **** چون سواری نهان شده در گَرْد

جنبش گرد از سوار بوَد **** اوست کائن گرد را به رقص آورد (دیوان شمس)

رقص درخت

بنگر به درخت ای جان، در رقص و سراندازی **** اِ شکوفه چرا کردی؟ گر باده نخوردَستی (دیوان شمس)

رقص بلبل

خبرت هست که بلبل ز سفر باز رسید؟ **** در سماع آمد و استاد همه مرغان شد؟ (دیوان شمس)

رقص دل

حیاتی داد جان‌ها را، به رقص آورد دل‌ها را **** عدم را کرده سودایی، که سبحان الّذی اَسْریٰ (دیوان شمس)

رقص جنین و کودک

هرگز کسی نرقصد تا لطف تو نبیند **** کاندر شکم ز لطفت، رقص است کودکان را

اندر شکم چه باشد؟ وندر عدم چه باشد؟ **** کاندر لَحَد ز نورت؟ رقص است استخوان را (دیوان شمس)

رقص و چرخ زنی گُلرخانِ عدم

گلرخانی ز عدم چرخ زنان آمده­اند **** کَانجم چرخ نثارِ قدمِ ایشان شد (دیوان شمس)

رقص خُم و شراب

می‌جوش ز سر گیرد، خُمخانه به رقص آید **** گر از شکَرِ قندت، در جام کنی حالی (دیوان شمس)

رقص رود به دریا

جهان که آمد و ما همچو سیل از سر کوه **** روان و رقص کُنانیم تا به دریایی

اگر چه سیل بنالد ز راهِ ناهموار **** قدم قدم بُوَدَش در سفر تماشایی (دیوان شمس)

رقیب

رقیب به معنای حافظ و مراقب و گاهی به معنی منتظر می‌باشد.

کلمهٔ «رقیب» به معنی «حفیظ» است و «مراقبت» به معنای «محافظت» است و گویا این کلمه از مادّه «رقبه» (برده گردن) گرفته شده. با این عنایت که مردم هریک حافظ رقاب (بردگان) خود بودند و یا از اینجا گرفته شده که رقیب در محافظت آنچه مراقبتش می‌کند، همواره رقبه (گردن) خود را می‌کشد تا وضع آن را زیر نظر داشته باشد. به این مناسبت محافظت را مراقبت خوانده‌اند.

البتّه «رقوب» به معنای مطلق «حفظ» نیست، بلکه تنها آن محافظت از حرکات و سکنات شخص محفوظ و مرقوب را مراقبت می‌کند که به منظور اصلاح موارد خلل و فساد آن باشد و یا به این منظور باشد که حرکات و سکنات آن را ضبط کند.

پس مراقبت همان حفظ کردن چیزی است که به اضافه عنایت علمی و شهود بر آن و به همین جهت مراقبت به معنای حراست و داروغگی و انتظار و بر حذر بودن و در کمین نشستن استعمال می‌شود.

رقیب، حافظ منتظر است و به نظر می‌آید که جامع همان محافظت باشد.

رقیب، مراقبی است که هیچ‌چیز از او پنهان نمی‌ماند.

رقیب، صفت فعل پروردگار است.

خداوند، مراقب بندگان و ناظر و نگهبان و حافظ همه است. از این جهت چیزی بر او غایب نیست و برای ادامهٔ حیات، بقاء دهنده هم اوست. چون صاحب ملک است، نظارت مطلقه دارد. این بندگان هستند که در مِلک او باید مراقبه داشته باشند تا در منظر او کاری نکنند که مطرود شوند.

یکی از اسماء الهی رقیب است که به معنی حافظ و پاسبان و نگهبان و نگه‌دارنده می‌آید.

خداوند موجودات را نگه می‌دارد و حافظ است تا اینکه وقت وفات و تغییر آنان برسد. بقای حیات احتیاج مبرم به ظهور اسم رقیب دارد که البتّه حفظ با نظارت و ناظر بودن همراه است. چرا که مالک حقیقی است و خودش حفظ مُلک خود نماید و دائماً شاهد و ناظر بر مخلوق و مصنوع خود است. هر چیزی از ابتدای ظهور تا به کمال، مایهٔ بقا و انرژی حیات لازم دارد و موجودات دائم در معرض آفات هستند و تا زمان معیّن از عالم بالا به‌واسطهٔ ملائکه و اسباب دیگر در حفظ دخالت تامّ دارند.

اگر سالک از این سر به حقّ الیقین برسد، مراقبت را روا می‌دارد و به دیدهٔ دیده‌بان هستی مواظب است که خطا و معصیتی نکند تا از انعام خاص و عطایای مربوطه دور نماند. از این جهت رقیب را مراقب ترجمه کرده‌اند.

عارف از معروف بس درخواست کرد **** کای رقیبِ ما تو اَندر گرم و سرد (مثنوی)

در سوره نساء ۱ آمده: «ان الله کان علیکم رقیباً: بی‌گمان خداوند چشم بر شما دارد.» رقیب به معنای نگهبان و حافظ است و در آیه ۹۳ هود: «و ارتقِبُوا انّی مَعَکُم رقیب: و شما چشم به راه باشد من نیز با شما چشم به راه خواهم بود» رقیب به معنای منتظر است.

رقیقه

رقیقه عبارت است از واسطهٔ دو چیز؛ همانند مددی که خداوند به بنده می‌رساند.

رقیقه، واسطهٔ لطیفهٔ روحانی که امداد و فیوضات واصل از حق به خلق است که آن را «رقیقهٔ نزول» نامند.

رقیقه در اصطلاح، افاضه و بیان علوم طریقت و سلوک و عرفان باشد.

رقیقه به علوم طریقت و سلوک اطلاق می‌شود و هر آنچه که باطن بنده را پاکیزه دارد و به مدد آن زنگارهای دل را بزداید.

لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده **** بدین رقیقه مشام خرد معطّر کن (حافظ)