دُرّ نجف

بوستان کشمیری

فصل دوم · بخش دوم

مستمع و صاحب سخن

سعدی گوید:

«در مسجد جمعه‌ی شهر بعلبک (از شهرهای شام) بودم و روزی برای چند نفر پند می‌گفتم و آنان دلِ مرده و بی بصیرتی داشتند و حرف‌هایم در آنها اثر نمی‌کرد. آتش سوزِ دلم، هیزم تر آنها را نمی‌سوزاند. سخن به این آیه رسید که حق تعالی فرمود: «نحن اقرب الیه من حبل الورید. یعنی ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم»(سوره ق، آیه 16) ناگهان عابری از کنار مجلس ما عبور کرد و ته مانده‌ی سخنم را شنید و تحت تأثیر قرار گرفت. به طوری که نعره‌ای از دل برکشید و آن چنان خروشید که دیگران را تحت تأثیر قرار داد. آن‌ها با او هم نوا شدند و به جوش و خروش افتادند. سبحان الله که نزدیکانِ بی بصر، دور و دوران باخبر، د حضورند»!!

فهم سخن چون نکند مستمع **** قوّت طبع از متکلّم مـجوی

فسـحـت مـیـدان ارادت بیار **** تا بزند مرد سخنگوی گوی

یعنی اگر شنونده معنای گفتار را در نیابد، از گوینده انتظار قدرت سخن وری را نتوان داشت. پس باید میدان اشتیاق سخنگوی گشاده شود، تا با چوگان معنویت گوی سخن بزند. (حکایت‌های گلستان، ص 113)

فُسحَت: فراخی، گشادگی

علماء سه دسته اند

عارف محقق فیض کاشانی (متوفی 1091) در کتاب مکنونه (کلمات مکنونه، فیض کاشانی، ص 339) در تقسیم علما می‌فرماید: «علما سه طایفه‌اند: یک طایفه آنآن‌که علم ظاهر دانند و بس. طایفه‌ی دیگر آنآن‌که علم باطن دارند و بس و طایفه‌ی سوم آنآن‌که هم علم ظاهر و هم علم باطن دارند.

طایفه‌ی اوّل مانند چراغ هستند که خود را سوزند و دیگران را افروزند که اینان کم‌اند. از محبت دنیا خالی باشند، بلکه دین را به دنیا بفروشند و صلاحیّت رهبری خلایق ندارند، ولی عوام بدیشان مهتدی می‌شوند و بالعرض منتفع می‌گردند. دسته‌ی دوم مانند ستاره روشنایی‌شان از خودشان تجاوز نکند و صلاحیت رهبری ندارند، مگر کم. چون علمِ باطن بی ظاهر به کمال نتواند بود.

و امّا گروه سوم مانند آفتابند که عالَمی را روشن کنند و سزاوار رهبری هستند، ولکن چون به پیشوایی درآیند محل طعن اهل ظاهر و اذیّت علمای اهل دنیا قرار می‌گیرند که نمی‌توانند ببینند دنیایی که معشوق ایشان است با دیگری باشد.

من آنم که خود دانم

یکی از بزرگان را در مجلسی بسیار ستودند و در صف نیکی‌های او زیاده روی کردند. او سربرداشت و گفت: «من آنم که خود می دانم (یعنی خودم را می‌شناسم، دیگران از عیوب من بی خبرند)».

طاووس را به نقش و نگاری که هست خلق **** تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش

مجالس صالحین

امام سجاد علیه‌السلام فرمود: «مجالس شایستگان، آدمی را به صلاح (نیکو شدن) فرا می‌خواند (مجالس الصالحین داعیة الی الصلاح)». (تحف العقول، ص 283- تقویم قدس 1382)

فلسفی؟

مولانا در مثنوی افرادی که به ظواهر و دلایل آشکار و استخراجات عقلِ جزئی، دل، بسنده کرده‌اند را به فلسفی تعبیر می‌کند و می‌گوید: «به فکر و گمان خودشان، نطق جامدات را قبول نمی‌کنند. پس اینان سر به دیوار بزنند. این حقایق را تنها اهل دل احساس می‌کنند».

نطق آب و نطق خاک و نطق گِل **** هست محسوس حواس اهل دل

تنه‌ی درخت نخلی که در مسجد پیامبر صلی‌الله علیه و آله در مدینه بود و ایشان به آن تکیه کرده و سخن می‌گفت، بعد از این که منبر درست کردند و پیامبر صلی‌الله علیه و آله دیگر به آن تکیه نکرد، ناله کرد و به نام ستون حنّانه معروف شد؛ اینان منکر ناله‌ی ستون چوبی هستند.

فلسفی، کو منکر حـنّانـه است **** از حــواس اولیاءِ بـیگانـه است

اینان نمی‌دانند که کفر درونی و فساد سبب شد که انکار حقایق کنند. در همان دَم که دیو را انکار می‌کنند، مغلوب دیو هستند.

فلسفی، مر دیو را منکر شـود **** آن رگ فلسف کُند رویش سیاه

اعتقاد

کسی که به ابلیس اعتقاد می‌بندد و به اعتقاد به او می‌نگرد به مرادی رسد! و آن‌که در پیامبر بی اعتقاد می‌نگرد، به عکس و خواری، گمراه می‌شود، هم چون ابوجهل. هر اعتقاد که تو را گرم کرد، آن را نگه دار. هر اعتقاد که تو را سرد کرد، از آن دور باش. (خط سوم، ص 615)

سریرت

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «کسی که نهان خود را درست نماید، خداوند آشکار او را اصلاح نماید (من اصلح سریرته اصلح الله علانیته)». (نهج البلاغه، کلمات قصار،415)

آثار طمع در نفس

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:

عبرت ها

عِبَر جمع عبرت است. استبصار از عبر، بصیرت یافتن است. سالکِ مراقب، در حال دیگران از گرفتاری‌ها، ناکامی‌ها و پیش آمدها، نظر می‌افکند و سپس پند می‌گیرد و رو به حق می‌کند و متوجه حال خود می‌شود. حصول بصیرت، منوط به عقل و نور و حکمت است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «آن‌که به حکمت رسید، عبرت حاصل کرد و آن‌که عبرت حاصل نمود، چنان است که گویی از حال گرفتاران واقف و در بین آنهاست».

پس سالک ارزش وقت را می‌داند و بندگی را می‌فهمد که چه طور پیاده کند. عبرت وقتی مؤثر واقع شود که قلب حیات پیدا می‌کند و سالک، ایّام وقت را خوب درک می‌کند و از هر نوع اغراض به سلامت در می‌آید. (مقامات معنوی، ج 1، ص 75)

پِندار از عالم

تو پنداری که عالم جز همین نیست **** زمین و آسمانی، غیر از این نیست

چو آن کِرمی که در گندم نهان است **** زمـین و آسـمـانِ او هـمـان اسـت (نظامی)

ابجد بندهای 450-441 دعای جوشن کبیر

سالک الی الله باید زحمت و ریاضت بکشد و با بندگیِ خالص، توفیق، رفیق راهش شود تا دری از حقایق و گنجی از عالم معنا و گوهری از اولیای خاصّ الخاص نصیبش شود.

آن‌که هنوز در گمان است و به یقین نرسیده و آن‌که روزنه‌ای از حقایق به رویش باز نشده، شک می‌کند که شاید دری نباشد، و کم‌کم دریچه‌های امید را به یأس می‌بندد.

حضرت استاد آیت الحق سید عبدالکریم کشمیری رحمة الله علیه گاه‌گاهی می‌فرمود: «اگر مزه‌ای از حقایق را بچشید، درس و کارهای ظاهری برای مدرّس شدن و آقا شدن و … را رها می‌کنید. من درس‌های بسیاری تدریس می‌کردم ولی الآن پشیمانم….».

مولانا در دفتر اول مثنوی می‌گوید:

چون گشاده شد دری، حیران شود **** پـر بـروید بـر گـمان، پرّان شود

تـا ز درویـشی نـیابـی تـو گـهر **** کی گهر، جویی ز درویشی دگر؟

شادی به واسطه پیراهن

شیخ بهایی گوید: «صاحب دلی گفته است: یوسف به این جهت پیراهنش را از مصر برای پدرش یعقوب فرستاد که قصّه‌ی او با همین پیراهن آغاز شده بود. چون برادران یوسف پیراهن را آغشته به خون کرده و برای یعقوب آورده بودند، یوسف دوست داشت شادی پدرش نیز از همان چیزی باشد که غصّه‌اش از آن شروع شده بود». (کشکول، ص 144)

خوب شنیدن

امام باقر علیه‌السلام فرمود: «هنگامی که نزد دانشمندی می‌نشینی، بر شنیدن حریص‌تر باش تا گفتن. خوب شنیدن را هم چون گفتن، فراگیر». (بحارالانوار، ج 1، ص 222- تقویم قدس،1382)

استشمام اعمال

چون بنده عملی را به ریا انجام دهد، بوی و آثارش در میان خلایق معلوم گردد و اگر عملش به اخلاص انجام گیرد، مردم از عمل پاک او بهره مند شده و به وی علاقمند می‌گردند.

روایت کرده‌اند که مردی در بنی اسرائیل بود و می‌گفت: «عبادت خدا کنم تا معروف شوم». مدّتی مبالغه در طاعات نمود، بعد که به میان مردم آمد، مردم به او گفتند: «این شخص ریاکار است».

پس آن مرد به نفس خود روی کرد و گفت: «خودت را به رنج انداختی و عمر را ضایع کردی. خوب است برای خدا عبادتم را خالص سازم».

پس از مدّتی به میان مردم آمد، مردم می‌گفتند: «این مرد چه قدر پرهیزگار و متّقی است». (عدة الداعی، (مترجم)، ص 244)

حمد

حمدِ قولی چیست؟ اقرار زبان **** حمدِ فـعلی؟ طاعت و اعـمال دان

حمدِ حالی اتّصاف جان و دل **** بر صفات پاک و برتر ز آب و گل (اسیری لاهیجی)

عبرت از چه چیز؟

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:

پهلوان جسم

کسی به پهلوانی ناسزایی گفت و پهلوان چنان بر سر ناسزاگو فریاد می‌کشید که بر اثر خشم، کف از دهانش بیرون می‌آمد.

صاحب دلی در حال عبور این واقعه را دید و گفت: «هزار مَن وزنه بلند می‌کند، ولی طاقت ناسزایی را ندارد».

لاف سر پنجگی و دعوی مردی بگذار **** عاجز نفس، فرومایه چه مردی، چه زنی

گرت از دست برآید دهنی شیرین کن **** مردی آن نیست که مُشتی بزنی بر دهنی

مقام عظمی

عثمان بن سعید عمری از جانب امام هادی و امام عسکری علیهم السّلام به وکالت و از جانب امام زمان علیه‌السلام به نیابت خاصّه رسید.

احمدبن اسحاق قمی گوید: «خدمت امام هادی علیه‌السلام رسیدم و عرض کردم زمانی که به عراق می‌آیم، همیشه امکان شرف یابی خدمت شما برایم میسّر نیست. در مواقعی که نمی‌توانم خدمت برسم، سخن چه کسی را بپذیرم و از چه کسی اطاعت کنم؟

امام علیه‌السلام فرمود: ابوعمرو (عثمان بن سعید) مورد وثوق و امین من است. هر چه بگوید چنان است که من گفته‌ام و آنچه برای شما نقل کند، مانند آن است که من برای شما نقل کرده‌ام. پس سخن او را بشنو و از او اطاعت کن».

احمدبن اسحاق گوید: «بعد از شهادت امام هادی خدمت امام عسکری علیه‌السلام رسیدم و آنچه امام هادی علیه‌السلام درباره‌ی عثمان بن سعید فرموده بود را نقل کردم. امام عسکری علیه‌السلام نیز فرمود: ابوعمرو، امین است و مورد وثوق امام گذشته بود و مورد وثوق من در حیات و بعد از مرگم می‌باشد. پس آنچه بگوید، چنان است که من گفته‌ام و آنچه به شما برساند، همانا از من به شما رسیده است.

بعد از شهادت امام عسکری از طرف امام زمان علیه‌السلام عثمان بن سعید به نیابت خاصّ منصوب شد. واقعاً به مقام بزرگی همانند او، کم رسیده‌اند. (شاگردان مکتی ائمه، ج 3، ص 26- قاموس الرجال، ج 6، ص 245)

عارف

عارف کسی است که خداوند صفت‌ها و نام‌ها و کردارهای خود را به شهود او رسانده و مشهود او ساخته باشد.

معرفت حالتی است که عارف از راه شهود، آن را به دست می‌آورد. (کشکول، شیخ بهایی، ص 104)

اعتذار (پوزش خواهی)

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:

یکی سپار

ای در دل تــو هزار مشکل ز هـمه **** مـشکل شود آسوده تو را دل ز همه

چون تفرقه دل است حاصل ز همه **** دل را به یکی سپار و بگسل ز همه (عبدالرحمان جامی)

گِله از عیب جویی

گم گشته‌ای در پرتو چراغِ توفیق، به راه راستِ هدایت و به مجلس حق پرستان راه یافت و به برکت پاک نهاد پارسایان، صفات زشت اخلاقی او به ارزش‌های عالی اخلاقی تبدیل گردید.

عیب جوها در غیاب او هم چنان بد می‌گفتند که فلانی به همان حال سابق است و نمی‌توان به زهد وی اعتماد کرد. او زخمِ زبان رقیبان را طاقت نیاورد و به نزد یکی از فرزانگان عالی قدر رفت و از بدگویی مردم گِلِه کرد.

آن فرزانه گفت:

«شکر این نعمت چگونه می‌گزاری که تو از آنچه مردم می‌پندارند، بهتری! همه‌ی مردم نسبت به من کمال حسن ظنّ را دارند و بنده سراپا تقصیر می‌باشم. سزاوار است که من بیندیشم و اندوهگین شوم، تو چرا»؟(حکایت‌های گلستان، ص 126)

تفرقه و جمع

تفرقه عبارت از آن است که دل را به واسطه‌ی تعلق به امور متعدد پراکنده سازی. جمعیت آن است که از همه به مشاهده‌ی واحد پردازی.

جمعی گمان بردند که جمعیت در جمع اسباب است، در تفرقه ابد ماندند. فرقه‌ای به یقین دانستند که جمع اسباب از اسباب تفرقه است، دست از همه افشاندند. (لوایح، ص 52)

بارها حج گزارم

امام باقر علیه‌السلام فرمود: «اگر خانواده‌ی مسلمانی را سرپرستی کنم، گرسنه‌ی آنان را سیر سازم، برهنه‌شان را بپوشانم، آبروی آنان را در میان مردم حفظ نمایم و مانع از آن شوم که به مردم رواندازند.

بی گمان این کارها نزد من خوش‌تر از آن است که بارها حج گزارم». (بحارالانوار، ج 99، ص 5- تقویم قدس سال 1382)

نداری و دارایی رنج اند

اگـــر دنــیــا نـبـاشد، دردمـندیـم **** وگــر بــاشد، به مــهـرش پـای بندیم

حجابی، زین درون آشوب تر نیست **** که رنج خاطرست، ارهست و گر نیست (سعدی)