دُرّ نجف

بوستان کشمیری

فصل سوم · بخش دوم

پیری و ملکات

علمای اخلاق گویند: «هر صفتی که در انسان ملکه شود، بیرون کردن آن بسیار مشکل است».

پیرمردی با ریش سفید گریه می‌کرد و می‌گفت: «با اینکه شهوت از من رفته، امّا نمی‌توانم به زنان نامحرم نگاه نکنم»!!

ملهبی گوید: «نزد منتصر، خلیفه عباسی (م 248) بودم که پیرمرد فرتوتی به نام جمّاز وارد شد. خلیفه به من گفت: از او بپرس که در وجود او چیزی برای زنان باقی مانده است؟ من این مطلب را از او پرسیدم.

پیرمرد گفت: آری، گفتم: آن چیست؟ گفت: دلّاکی‌شان را بنمایم. منتصر از این سخن او چنان خندید که به پشت افتاد». (کشکول، شیخ بهایی، ص 141)

صورت عالِم

نزد امام صادق علیه‌السلام این گفته‌ی پیامبر صلی‌الله علیه و آله که فرمود: «نظر به صورت عالم عبادت است» ذکر شد. امام فرمود: «منظور، عالمی است که هرگاه نظر به او بیفکنی، به یاد آخرت افتی و کسی که این خصوصیت را نداشته باشد، احتمال فتنه در او می‌رود». (گوهر شب چراغ، ص 198)

از اوست

به جهان خرّم از آنم که جهان خرم از اوست **** عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

سـعدیـا سـیل فـنا گـر بـکَـنَد خـانـه‌ی عمر **** دل قـوی دار کـه بنیاد بنا محکم از اوست (سعدی)

سبک نماز شب آقای قاضی

مرحوم حجة الاسلام آقا سید هاشم رضوی هندی (م 1371 هـ ش) از شاگردان مرحوم عارف کامل سید علی آقا قاضی بود. ایشان نقل می‌کرد که سبک نماز شب آقای قاضی، همانند نماز شب خواندن رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بود. آقای رضوی می‌گفت:

«آقای قاضی شب‌ها کمی می‌خوابید، بعد برمی خاست و چهار رکعت از نافله‌ی شب را می‌خواند. سپس کمی می‌خوابید، باز برای مرتبه‌ی دوم بیدار می‌شد و چهار رکعت دیگر می‌خواند. باز کمی می‌خوابید و برای بار سوم بیدار می‌شد و سه رکعت بقیه‌ی نماز را می‌خواند».

بعد فرمود: «من نیز مدّتی در نجف به این سیره نماز شب می‌خواندم».

یقین از رضا پایین تر است

امام زین العابدین علیه‌السلام فرمود: «بالاترین درجه‌ی یقین، پایین‌ترین درجه‌ی رضا است» و امام رضا علیه‌السلام فرمود: «در میان مردم چیزی کمتر از یقین تقسیم نشده است». (ما قسّم فی الناس شیء أقلّ من الیقین)(به نقل از کافی، ج 2، ص 52 و 62)

بازگشت همه به سوی اوست

در اینکه رجوع و بازگشت و ملاقات همه به خداوند است، از مسلّمات می‌باشد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج البلاغه، خطبه 108 فرمود:

«هر که بمیرد به سوی او بازگشت کند. خدایا همه را وعده گاهی! پس نجاتی غیر از تو نیست، مگر به تو و دست قدرتت پیشانی هر جنبده ای را بسته و بازگشت هر نَفسی به سوی توست».

در خطبه 181 فرمود: «حمد از آن حق تعالی است که بازگشت همه‌ی مخلوقات و عاقبت کارشان به سوی اوست» و در حکمت 95 فرمود: «ما مُعترفیم که او مالک و ما مملوک و بنده‌ی اوییم. اعتراف می‌کنیم که ما فانی و از بین رفتنی هستیم و به سوی او باز می‌گردیم».

امام در نامه 12 به معقَل بن قیس ریاحی که از یارانش بود نوشت: «از خدایی که تو را راهی جز ملاقات با او و پایانی برای غیر او نیست، بترس».

علامت مؤمن

شخصی به امام صادق علیه‌السلام عرض کرد به چه چیزی مؤمن می‌داند که مؤمن است؟ امام فرمود: «اوّل تسلیم خدا باشد و سپس به هرچه بر او از شادی و ناخشنودی وارد می‌شود، راضی باشد». (به نقل از کافی، ج 2، ص 128)

چطور خدا را شناختی؟

از امیرالمؤمنین علیه‌السلام سؤال شد: «چه طور خدا را شناختی»؟

فرمود: «به آنچه خداوند مرا بدان شناسانده است».

گفته شد: «چگونه خداوند خود را به شما شناسانده است»؟

فرمود: «هیچ صورتی همانند او نیست. به حواسّ در نیاید. قیاس به مردم نمی‌شود. با اینکه دور است، نزدیک است و با نزدیکی‌اش دور است. برتر از همه چیز است و هیچ چیزی از او بالاتر نیست. جلو و پیش روی هر چیزی است و از او جلوتر چیزی نیست.

داخل در اشیاءِ است، نه مانند داخل شدن چیزی در چیز دیگر. خارج از اشیاءِ است، نه مانند خارج شدن چیزی از چیز دیگر. منزّه است خدایی این چنین که غیر او خدایی نیست». (توحید، شیخ صدوق، ص 285)

صدّیقین کیانند؟

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «از جمله چیزهایی که خداوند عزّوجل به حضرت موسی علیه‌السلام وحی کرد، جملات زیر بود که فرمود:

خلقی را خلق نکردم که نزدم محبوب‌تر از بنده‌ی مؤمنم باشد، چه آنکه او را به آنچه برایش خیر است مبتلا کرده و آنچه برایش ضرر دارد را از او دور می‌کنم و من به آنچه مصلحت بنده‌ام در آنست، داناترم. پس باید که بنده‌ام بر بلایم صبر کند و بر نعمت‌هایم سپاس گزار باشد و به قضا (و قدرم) راضی باشد، تا نام او را در زمره‌ی صدّیقین بنویسم، آن گاه که عمل به رضایتم (خشنودی‌ام) کند و فرمان مرا اطاعت نماید». (به نقل از کافی، ج 2، ص 61)

نویسنده عمر و روزی

تواناست آخر خداوند روز **** که روزی رساند تو چندین مسوز

نگارنده‌ی کودک اندر شکم **** نـویـسنده‌ی عـمر و روزیـست هم (سعدی)

واحد، احد

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه 65 فرمود: «هر واحد و تنهایی جز خدا اندک است».

در خطبه 152 فرمود: «او یکی است، نه یکی از مقوله‌های اعداد که قابل شمارش باشد».

در خطبه 227 و 228 فرمود: «او واحدست نه به شمارش. کسی او را مکیّف به چیزی کند، واحد ندانست». و در همان خطبه فرمود: «بعد از فانی شدن دنیا، تنها حق تعالی است که وجود دارد و چیزی با او نیست، چنآن‌که قبل از خلق مخلوقات، تنها بوده است».

در خطبه 162 فرمود: «همه پیشانی‌ها او را سجده کنند و لب‌ها به واحدیت (توحید) او مشغولند».

راحت رسان

تو گر توفیق داری هم بـر آن باش **** نکو خواه و به کس راحت رسان باش

به لطف و مرحمت دل‌ها نگه دار **** کـس از دسـت و زبـان خــود مـیازار (نظامی)

درستی رأی

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «سه چیز بر درستی رأی دلالت دارد: اوّل نیکو ملاقات نمودن. دوم نیکو شنیدن. سوم نیکو پاسخ دادن». (به نقل از تحف العقول، ص 323)

پیر کهن

ز تدبیر پیر کهن بر مـگرد **** که کار آزموده بوَد سالخورده

جوانانِ پیل افکنِ شیر گیر **** نــدانـنـد دسـتان روبـاه پـیر (سعدی)

دلخواه خود را

واسطی گوید: «در کشتی نشسته بودم، کشتی شکست. من و همسرم بر تخته پاره‌ای از کشتی ماندیم و او کودکی زاییده بود. مرا صدا زد و گفت: من تشنه‌ام. گفتم: ای زن خودت که حال ما را می‌بینی. در همین حال صدای خفیفی را از بالای سرم شنیدم.

سر خود را بالا کردم و مردی را دیدم که ظرفی از یاقوت سرخ همراه داشت و گفت: این را بگیرید و بنوشید. ظرف را گرفتم و از آن نوشیدم؛ آبی بود خوش بوتر از مُشک و سردتر از عسل.

گفتم: تو که هستی، خدا تو را بیامرزد، فرمود: من بنده مولای توأم. گفتم: به چه سبب به این مقام رسید؟

گفت: دلخواه خود را برای خواسته‌ی مولایم ترک کردم، پس او مرا در خواسته‌ی خود نشاند. سپس از نظرم ناپدید شد و دیگر او را ندیدم». (بحرالمعارف، ج 2، ص 360)

دور باش

تــا تـوانی دور بـاش از سـود خوار **** ز آنـکه هست از دشمنان کردگار

دور شو از آن‌که خواهد از تو سود **** گر سر خود بر قدم‌های تو سود (عطار نیشابوری)

ابراهیم و اسماء الهی

در قرآن درباره حضرت ابراهیم علیه‌السلام که اسامی الهی را متذکر می‌شده چنین آمده است:

حفی (مریم:47)، سمیعُ الدعا (ابراهیم:39)، رحمن (مریم:45)، غفورٌ رحیم (ابراهیم:37)، ممیت (بقره:258)، عزیزٌ حکیم (آل عمران:8)، شافی (یشفین) (شعراءِ:81)، محیی (یُحیی)(بقره:258)، ربّ العالمین (شعراءِ:77)، ربّ السموات والارض (انبیاءِ:56)

ازلی و ابدی

امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره‌ی ازلی و ابدی بودن خداوند در خطبه‌ی 31 فرمود: «هرگز از بین نمی‌رود و همیشه بوده است» و در خطبه 227 فرمود: «او همیشه است نه با مدّت». در خطبه 162 نیز فرمود: «برای ازلیت او نقایصی نیست… او همیشه ماندنی و ابدی است، بدون آنکه مدّت و وقتی او را باشد».

در خطبه 152 فرمود: «حدوث مخلوقات دلالت بر ازلیتش می‌نماید» و در خطبه 228 فرمود: «ازلیتش ابتدا را پیشی گرفته است». در خطبه 108 نیز فرمود: «تو (ای خدا) همیشگی هستی، و انتهایی برایت نیست و به تو هر چیزی ختم می‌گردد».

در خطبه 89 فرمود: «پروردگاری که باقی است بالذّات و متّصف به بقا و قیام، وقتی که آسمان نه دارای برج‌ها و نه حجاب و صاحب درها، و نه شب تاریک و نه دریای ساکن و نه کوهی صاحب راه‌های فراخ، و نه راه‌های گشاده دارای کجی و نه زمین صاحب فرش و قرار و نه خلق صاحب اقتدار و اعتماد بود».

محمّد را به خدا شناختم

سلمان فارسی گوید: «از جمله مسائلی که جاثلیق مسیحی از حضرت علی علیه‌السلام پرسید این بود: شما خدا را به واسطه‌ی محمّد شناختی، یا محمّد را به خداوند شناختی؟ امام فرمود: خدا را به واسطه‌ی محمّد صلی‌الله علیه و آله نشناختم، ولکن محمّد صلی‌الله علیه و آله را به خداوند عزّوجل شناختم، هنگامی که او را خلق کرد و اندازه‌ها را در او قرار داد. پس شناختم آن حضرت مدبّری است مصنوع که خداوند او را با اراده‌ی تدبیر خویش الهام و شناسانده، چنان‌که خود را به ملائکه شناساند و طاعت خویش را بر آنان الهام نمود». (توحید، شیخ صدوق،286)

نگاهت بس

به دوست اُنس بـگیر و ز غیر او بُگسل **** بهر بلیّه همان یار نیک خواهت بس

چه یار گوشه‌ی چشمی کند به رویت باز **** به سـربلندیِ عالم همان نگاهت بس (سعدی)

آفت پذیری

بعضی‌ها آفت پذیر هستند یعنی یقین آنها بوی شکّ می‌گیرد. ایمان آنها رنگ سستی می‌پذیرد. عباداتشان ریاپذیر می‌شود. امانت نزدشان وسوسه‌ی خیانت می‌گیرد. علمشان به فخر گرایی تبدیل می‌گردد. ثروتشان به بخل مبتلا می‌شود. دینشان به هواپرستی خراب می‌گردد. توحید آنان زمزمه‌ی شرک می‌دهد. کمکشان به دیگران صدای منّت پذیری را در گوش طرف طنین انداز می‌کند و زهدشان میل و رغبت به دنیا را آماده می‌کند».

مروّت

خواجه عبدالله انصاری گوید: «مروّت، گم بودن است و در خود زیستن. ارکان مروّت سه چیز است: 1. زندگانی کردن با خود به عقل 2. با خلق به صبر 3. با حق به نیاز.

نشانه‌ی زندگی با خود به عقل؛ قدر خود دانستن، به اندازه‌ی خود دیدن و در خیر خویش کوشیدن است.

نشانه‌ی زندگی با خلق به صبر؛ به توان ایشان از ایشان راضی بودن، عذرهای ایشان را باز جستن و داد ایشان از توان خود بدادن است.

نشانه‌ی زندگی با حق به نیاز؛ هر چه از وی آید بدان شکر واجب دیدن، هرچه وی را کنی عذر واجب دیدن و اختیار وی را صواب دیدن». (صد میدان، ص 18)

ابجد بندهای 320-311 دعای جوشن کبیر

«احد 13» «ماجد 48» «باعث 573» «واحد 19» «حامد 53» «وارث 707» «شاهد 310» «راشد 505» «ضار 1001» «نافع 201»

دو چیز مهم

در یکی از کتب آسمانی آمده: «من به امّت محمّد صلی‌الله علیه و آله دو چیز داده‌ام که اگر به تمام فرشتگان و پیامبران می‌دادم، بخشش را به آنان تمام نموده بودم. اوّل گفته‌ام مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم (اذکرونی اذکرکم- سوره بقره، آیه 152) و گفته‌ام به پیمانی که با من بسته‌اید وفا کنید تا به پیمان خود با شما وفا کنم». (اوفوا بعهدی اوف بعهدکم- سوره بقره، آیه 40)

لقمه مشتبه

لقــمه کــآمد از طــریق مشـتبه **** خاک خور، خاک و بر آن دندان منه

کآن تو را در راه دیم مفتون کند **** نــور ایــمان از دلـت بــیرون کند (شیخ بهائی)