دُرّ نجف

بوستان کشمیری

فصل چهارم · بخش دوم

دفتر فقرا

شخصی ده هزار درهم به نزد ابراهیم اَدهَم آورد.

او قبول نکرد و گفت: «من سلطنت را دادم و فقر را خریدم تا نام مرا در دفتر فقرای خداوندی نوشته‌اند. تو می‌خواهی که نام مرا به ده هزار درهم از میان دفتر خدا بیرون کنی»؟(بحرالمعارف، ج 1، ص 733)

حقیقت

بدان هر چه حق باشد، حقیقت است. هر چیزی که خدا بدان عالم و واقف است، حقیقت دارد. یعنی خدا به پا و سرّ و نهاد هر کار عالم است و هرکس به آن دانا شد، حقیقت است. امّا وقتی بر کسی پوشیده باشد و اسرار آن جیز را نداند، از حقیقت دو ر است.

حقیقت آن است که عارفان بدان بینا و متبصران از آن آگاه و حکیمان بدان دانایند. حقیقت را به الهام و فِراست و أبصار توان یافت که هر چیزی چنآن‌که هست، نزد علم حق تعالی، به همان ببیند. (صد میدان، میدان هفتاد و هفت)

بندگان را بیزار نکنید

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «همانا این دین استوار است. پس به آرامی بدان درآیید و بندگان خدای را از پرستش خداوند بیزار نکنید، تا مبادا هم چون سواری باشید که مرکب وی (در اثر تندروی) مانده و عاجز گردیده، چندآن‌که نه سفر را به پایان برده، نه مرکبی برای خود باقی گذاشته است». (بحارالانوار، ج 71، ص 211-تقویم قدس 1383)

مطالب مرهون اساتید

حمزه نامی، نامه‌ای به شیخ ابوسعید ابوالخیر نوشت و بر سر نامه نوشته بود «بوحمزة التراب»(یعنی حمزه‌ای که خاک است).

شیخ هم بر پشت نامه این بیت نوشت:

چون خاک شدی، خاک تو را خاک شدم **** چون خاک تو را خاک شدم، پاک شدم

پس شیخ در میان جمع فرمود: «ما هرگز شعر نگفته‌ایم، آنچه بر زبان ما رود، گفته‌ی عزیزان بود و پیشتر از آن پیر ابوالقاسم بشر بود». (حالات ابوسعید ابوالخیر، ص 79)

او چیز (شیء) نیست

امام باقر علیه‌السلام فرمود: «خداوند از خلق خود خالی و خلقش از او خالی‌اند. هر چه اسم چیز (شیءِ) بر آن واقع شود، غیر خدای عزّوجل، مخلوق است و خداوند تعالی خالق هر چیز است». (توحید، شیخ صدوق، ص 105)

گفتا شوریده ای

چنین گفت شوریده‌ای در عجم **** به کـسری کـه وارث مـلک جـم

اگـر مـلک برجم بماندی وبخت **** تو را کی میسّر شدی تاج و تخت

اگـر گنج قارون به چنگ آوری **** نـماند مـگر آنـچـه بـخشی بـری (سعدی)

حشر با عمل

قیس بن عاصم گوید: «من با جماعتی از قوم بنی تمیم بر پیامبر اعظم صلی‌الله علیه و آله وارد شدیم، گفتم: ای پیامبر خدا! ما را موعظه‌ای فرما که از آن استفاده ببریم، چون ما بادیه نشین (زندگی در بیابان) هستیم».

پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمود: «… ای قیس حتماً یک همراه با تو در خاک می‌آید در حالی که زنده است با تو دفن می‌شود، امّا تو مرده‌ای. اگر کریم باشد، تو را گرامی دارد و اگر پست باشد، تو را به بدی رساند. فقط با تو محشور می‌شود و جز از او بازرسی نشود. پس او را صالح قرار بده. اگر صالح بود مونس تو شود و اگر فاسد شود، از او وحشت خواهی کرد و آن عمل توست». (امالی، شیخ صدوق، مجلس اوّل، ص 2)

درّ گرانبها

وجود انسان همانند دریاست که نطق ساحل آن می‌باشد و کلمات مانند صدف‌هایی است که از دریا به دست می‌آیند.

حقایق و معارف الهی که دانش دل می‌باشند، مانند مرواریدی هستند که از صدف بیرون می‌آید، به هر موجی که از دریای نفس اولیا ظاهر شود، هزاران درّ گرانبها را از ساحل نطق بیرون می‌ریزند. (گلشن راز شبستری، بیت 562 تا 565)

قُرب و بُعد

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه 82 نهج البلاغه درباره‌ی نزدیکی و دوری خدا فرمود: «خداوند نزدیک است از همه با فضل واسعه‌ی خود به آنها» و در خطبه 49 فرمود: «او از همه برتر است و چیزی از او بالاتر نیست و به همه نزدیک است و چیزی از او نزدیک‌تر نیست. بلندی و بالایی او باعث دور شدن از مخلوقاتش نشده و نزدیکیش موجب برابر شدن با خلقش نگشته است». در خطبه اوّل هم فرمود: «او با هر چیزی هست، بدون مقارنت و غیر هر چیزی است، نه طور جدایی» و در خطبه 64 فرمود: «از هر چیزی دور نشده تا گفته شود او جدای از آن است». نیز در خطبه 152 فرمود: «او جداست از اشیا، نه به دوری راه… . او از اشیا جدا شده به غلبه و قدرت مر آن‌ها را، و اشیا به فروتنی و بازگشت از او جدایند».

در خطبه 178 فرمود: «او به هر چیزی نزدیک است بدون آن‌که بدان بچسبد. از همه‌ی اشیا دور است، نه مطلق جدا بودن» و در خطبه 162 فرمود: «او جسم نیست که منقضی شود. دور و پنهان نمی‌ماند از او چیزی که بر او احاطه کند. نزدیکی او به اشیا به اتّصال نیست و دوری از آنها به جدایی نیست».

استماع بهتر

شمس تبریزی فرمود: «من آن گاه که در طلب این راه بودم، چون خدمت بزرگی دریافتمی، البته لب نجنباندمی تا او گوید و خاموش بودمی. می‌گفتم او بزرگ‌تر و کامل‌تر در دانش این راه باشد. اگر من بگویم، او نگوید و من محروم شوم. گیرم که از من کمتر باشد، نیز خاموش باشم و می‌شنوم که شنیدن، جان پروریدن و گفتن، جان کَندن است.

با خود می‌گفتم: هرچه ما به صد روز به صلاح می‌آوریم، او به یک لحظه زیر و زبر می‌کند». (مقامات شمس، ص 271)

خیر و شر

خیر و شر نیست در جهان به سخن **** لقب خـیر و شـر به تـو اسـت و من

سوی تـو نام زشت و نـام نکوست **** ورنه محض عطاست هر چه از اوست (سنائی)

خداوند جسم نیست

امام صادق علیه‌السلام درباره‌ی حرف‌های هشام بن حکم به یونس بن ظبیان فرمود: «آیا هشام ندانسته که جسم و صورت محدود و متناهی هستند. اگر او را به اندازه بدانی، زیادی و نقصان در او راه می‌یابد و هرگاه احتمال زیاده و نقصان آید، پس او مخلوق خواهد بود نه خالق».

یونس گوید: «پس من چه بگویم»؟

فرمود: «بگو خدا نه جسم است و نه صورت. اوست که جسم‌ها را جسم گردانیده و صورت‌ها را صورت گری کرده است. او جزءِ جزءِ نمی‌شود و به پایان نمی‌رسد و نمی‌افزاید و کم نمی‌گردد». (توحید، شیخ صدوق، ص 99)

مردی از آل هاشم

جناب عبدالله بن جعفر (شوهر حضرت زینب علیها السلام) روز سختی بر بیابان گردی وارد شد. آن شخص او را نشناخت. پس وی را میهمانی کرد و بُزی را برای او سَر بُرید.

عبدالله به هنگام رفتن، به غلامش مقسّم گفت: «چه قدر چول همراه داری»؟ گفت: «پانصد دینار». فرمود: «همه را به این شخص بده». غلام گفت: «به یک بیابان گردی که تو را نمی‌شناسد، به خاطر بُزی که برایت سر بریده، پانصد دینار می‌دهی»؟ فرمود: «اگر او مرا نمی‌شناسد، من خودم را (به صفت بخشش) می‌شناسم».

پس پانصد دینار به آن شخص داد. مرد بیابانی وقتی عطای بزرگ را مشاهده کرد به زنش گفت: «چون او را دیدم، نشانه‌های خیر را در او مشاهده کردم. این مرد از آل هاشم است که از بزرگ‌ترین پادشاهان هستند. به بُزی که پنج درهم نمی‌ارزید، در عوض پانصد دینار داد. آیا ما در بیداری و به حقیقت می‌بینیم یا در خواب»!؟(بحرالمعارف، ج 1، ص 731)

دل ربایی

ولی و شاه و درویش و توانگر **** هـمه در تـحــت حـکم او مـسخّـر

جز از حق مینی‌اید دل ربایی **** که شرکت نیست کس را در خدایی (عارف شبستری)

آگاهیم

امام زمان علیه‌السلام فرمود: «ما از همه‌ی خبرهای شما آگاهیم و چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نمی‌ماند (لایعزب عناشی من اخبارکم)». (بحارالانوار، ج 53، ص 175-سالنامه حدیثی نور،1380)

رؤیت

آیا خداوند به چشم سَر رؤیت می‌شود؟

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در چند جای نهج البلاغه جواب این پرسش را فرموده است. در خطبه 89 فرمود: «حمد خداوندی راست که شناخته می‌شود، بدون دیدن چشم» و در خطبه 49 فرمود: «او را با چشم سر نتوان دید. پس کسی که او را با چشم ندید، منکرش نمی‌شود و کسی که او را با قلبش یافته، دانش را نتوان دید». در خطبه 108 نیز فرمود: «ای خدا! چشم‌ها تو را ندیدند تا خبر از تو دهند، بلکه تو قبل از توصیف مخلوقات بودی».

در خطبه 204 فرمود: «به وسیله‌ی چشم‌ها درک نمی‌شود». در خطبه 90 نیز فرمود: «او مانع از این است که مردمک چشم‌ها بدو برسند یا او را درک کنند». در خطبه 159 هم می‌فرماید: «چشمی تو را درک نمی‌کند، بلکه تو چشم‌ها را می‌یابی» و در خطبه 178 هم می‌فرماید: «او با دیده‌ی چشم دیده نمی‌شود، لکن قلوب به وسیله‌ی تصدیق و ایمان به او درک می‌شود».

اطلاع

اطلاع، مستمع و مطلع شدن است بر نصیب خود از حق.

اطلاع به قرآن و علم و اشارت باشد.

اطلاع مستمع به قرآن، به دلِ زنده باشد که سالک را بیم از خطا، بازدارنده و امید بر خدمت دارنده و سکینه با حکم سازنده بار آورد.

اطلاع مستمع به علم، به دل فراغ، نزهت (پاکیزگی، سیر و گشت) در گوش (کوشش) و هدایت در عقل و توانگری در دل بار آورد.

اطلاع مستمع به اشارت به دلِ بینا، مدد در معرفت و برق از هیبت و نسیم از مؤانِسَت بار آورد. (صد میدان، میدان هشتادوهشتم)

گناه

امام رضا علیه‌السلام فرمود: «روزی ابوحنیفه از نزد امام صادق علیه‌السلام بیرون آمد و با حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام روبه رو شد. ابوحنیفه گفت: ای پسر! گناه از کیست؟ فرمود: این مسئله از سه قسم خالی نیست:

مرا چه غم؟

شقیق بلخی در اوّل حال از توانگران بود. روزی بنده‌ای را دید که بازی و مزاح می‌کند، در حالی که مردمان به قحطی مبتلا بودند. خواجه شقیق فرمود: «نه شرط است در وقتی که مردان در قحط گرفتارند، تو به مزاح مشغول باشی»!!

گفت: «مرا چه غم؟ خواجه‌ای دارم یک دِه خاصّه اوست، از آن ده او را چندان حاصل آید که ما را کافی است».

شقیق متنبه شد و گفت: «خواجه مخلوق است. یک ده بیش ندارد و غلامش غم رزق ندارد، پس مسلمانان غم روزی چگونه می‌خورند که خداوند ایشان توانگر و بی نیاز است و عوالم (خزائن) بسیار دارد». (بحرالمعارف، ج 1، ص 733)

صمد

امام حسین علیه‌السلام فرمود: «صمد آن است که او را اندرونی نیست. صمد آن است که بزرگواریش به نهایت رسیده. صمد آن است که نمی‌خورد و نمی‌آشامد. صمد آن است که نمی‌خوابد و صمد آن است که دائمی است، همیشه بوده و خواهد بود».

امام باقر علیه‌السلام فرمود: «صمد سیّد مطاعی است که فوقِ او امر و نهی کننده‌ای نباشد».

امام زین العابدین علیه‌السلام فرمود: «صمد آن است که او را شریکی نباشد و نگاه داشتن چیزی بر او سخت نباشد و چیزی از او دور (پوشیده) نباشد» و امام حسین علیه‌السلام فرمود: «خداوند سبحان، خود، صمد را تفسیر نموده و فرموده: «الله الصمد» بعد فرمود: «نزاییده و زاییده نشده، و او را هیچ کس مانند و همتا نیست… . او خدای صمدی است که نه از چیزی است و نه در چیزی و نه بر چیزی است. مبدع (مخترع) چیزها و آفریننده‌ی آنها و پدید آورنده‌ی آنها به قدرت خویش است».

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «صمد آن است که مجوف (میان تهی، توخالی) نیست». و امام جواد علیه‌السلام نیز در رابطه فرمود: «صمد سیّد (بزرگی) است که همه از اندک و بسیار به سویش قصد کنند». (توحید شیخ صدوق، ص 88 تا 94)

یک جرعه

بـده سـاقیا، می کـه مستم کند **** به یک جرعه یزدان پرستم کند

به می آگهم کن ز اسرار عشق **** مـرا مست کن تا کشم بار عشق (رضی الدین ارتیمانی)

منتظران ظهور

امام سجاد علیه‌السلام فرمود: «مردمانی که در عصر غیبت امام زمان علیه‌السلام به سر می‌برند و به امامت او معتقدند و منتظر ظهورش می‌باشند، از مردم هر زمان دیگر برترند، چراکه خداوند به آنان چنان عقل و فهم و معرفتی داده که غیبت در نزد ایشان به منزله‌ی مشاهده است و آنان را در آن زمان به منزله‌ی کسانی قرار داده که در رکاب رسول خدا با شمشیر جهاد کرده‌اند». (بحارالانوار، ج 36، ص 387- تقویم قدس 1382)

زاری دل

دل ز بیداد تو خون گشت و به کس عرضه نکرد **** آن جـفای تـو و آن رحـم و وفاداری دل

وحـدتا بـس کـه کُـنـد مــویـه و زاری دلِ زار **** مردمان را همه زار است دل از زاری دل

(وحدت کرمانشاهی)

ده درخت

پیامبر خدا صلی‌الله علیه و آله به شخصی عبور کرد که در باغش درخت می‌کاشت. پس ایستاد و فرمود: «نمی‌خواهی تو را راهنمایی کنم بر کاشتنی که ریشه‌اش محکم و نموّش سریع و میوه‌اش پاکیزه و جاویدان باشد»؟

عرض کرد: «ای پیامبر خداصلی‌الله علیه و آله! مرا راهنمایی کنید».

فرمود: «هر صبح و شام بگو: سبحان الله و الحمدلله و لااله الّاالله والله اکبر. پس اگر بگویی، برای توست به هر تسبیحی ده درخت در بهشت از میوه‌های گوناگون و آنها باقیات صالحات است». (نمونه معارف، ج 2، ص 749 -وافی، ج 218،5)

افراط در سرزنش

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «افراط و زیاده روی در سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور می‌سازد». (تحف العقول، ص 84-سالنامه حدیثی نور،1380)