دُرّ نجف

بوستان کشمیری

فصل پنجم · فصل اول

شهر دلبر

گـفت: مـعشوقـی به عاشق کای فتی **** تـو به غـربت گشته‌ای بـس شهرها

پس کدامین شهر، ز آن‌ها خوشتر است **** گفت: آن شهری که در وی دلبر اسـت

هـر کـجا تـو با منی، من خوش دلم **** ور بــود در قـعــر گــوری منزلـم

خوش‌تر از هر دو جهان، آنجا بود ***** که مــرا بــا تــو سَــرِ سـودا بـود (مولوی در مثنوی)

ارادت

بدآن‌که مرید باید به اوصاف مریدی آراسته بوَد و به شرایط آداب ارادت قیام نماید. اوّل منزلِ طالبان درگاه اله، ارادت است. تا طالب صادق، اوّل مرید نبوَد در زمین طلب او، هیچ تخم کاشته نشود. چون تخم ارادت در زمین دل مرید ریخته شد، در مقام مریدی به خدمت استاد کاملی، شرف یابد.

امّا دلیل بر ارادت، سوره کهف آیه 70 است که فرمود: «خضر به موسی گفت:) پس اگر دنبال من آیی، از من چیزی نپرس تا خودم در آن باره سخنی برایت به میان آورم». (بحرالمعارف، ج 2، ص 11 تا 13)

صبر

تفسیر صبر آن است که بر هر چیز که مزه‌اش تلخ باشد، بی تابی نکند و پایدار بماند. هر کسی مصیبتی بر او نازل شود، اگر در اوّلش صبر نکند، صابر نیست و اهل جزع است.

صبر برای عدّه‌ای اوّلش تلخ و پایانش شیرین است و برای عدّه‌ای اوّل و آخرش شیرین است. کسی که وارد صبر شود، نظر به نتیجه دارد. لذا چنین شخصی از اوّل در صبر بوده و امید به آخرش که عافیت است، دارد. خداوند در قرآن (سوره بقره آیه 55) فرمود: «صابرین را به بهشت و مغفرت بشارت ده». و در همین سوره آیه 153 فرمود: «خداوند با صابران است».

هر کس از روی کراهت صبر کند ولی به خلق شکایت نکند و بی تابی ننماید و پرده‌ی سِتر را نَدَرَد، او از صابران شمرده می‌شود. (تذکرة الحقایق، باب 91)

دور است

امام هادی علیه‌السلام فرمود: «خدایا! خیال‌های خیال کنندگان حیران شده و نگریستن نظر کنندگان کوتاه گردیده و وصف‌های وصف کنندگان از هم پاشیده و گفتارهای پوج بیهوده گویان نابود گشته، از این که شأن عجیب تو را دریابند یا به رسیدن به سوی بلندت فرود آیند.

تو نامتناهی هستی و چشم‌ها بر تو به اشاره و عبارت (و بیان) واقع نگردد. دور است، دور است.

ای خدایی که اوّلی و یگانه‌ای و تنهایی! بلند شدی به عزّت و بزرگواری و برآمدی از پس هر نشیب و پایانی به جبروتت، که فخر دارد». (توحید شیخ صدوق، ص 66 -اسرار توحید، ص 52)

سُرمه و دیده کور

مگو با مرغ شب از نور خورشید **** نیـارد سـرمه کـس بر دیده کور

رمــوز رنـدی و اسـرار مستی **** به شیخ شهر گفتن: نیست دستور (وحدت کرمانشاهی)

ما تو را نگه داشتیم

عاشق دلسوخته مرحوم کربلایی احمد تهرانی فرمود: «در جوانی چند ماهی در کربلا بودم و زندگی می‌کردم. چندین موقعیت گناه برایم فراهم شد، ولی از آنها سَر باز زدم. حتی در یک روز چند بار شرایط معصیت فراهم شد، ولی روی گرداندم و مطمئن بودم این‌ها امتحان است. از خود بی خود شدم و به حرم حضرت عباس علیه‌السلام رفتم و عرض کردم که بنده به خاطر تقرّب به شما از لذّت معصیت چشم پوشی کردم.

حضرت ابوالفضل علیه‌السلام در جواب فرمودند: گمان نکن که تو با دست خود کاری انجام داده‌ای! ما تو را نگه داشته‌ایم و به تو اراده سَرباز زدن از گناه را دادیم و الّا تو به خودی خود هیچ نیستی».

ایشان در تکمیل این مطلب فرمود: «دست ولایت است که مثل ما ور شکسته‌هایی را نگه داشته و الّا اگر ما را به خودمان واگذار کنند، عاقبت همه‌ی ما طلحه و زبیر از کار در می‌آییم». (رند عالم سوز، کاظمی، ص 143)

خوف

خوفِ حق سرمایه‌ی هر طاعت است **** هر عبادت را نشان و علّت است

خـوف در هـر دلـی چون جا کند **** حق در آن دل منزل و مأوی کند (ذاکر)

کلمات توحیدی بر روی قبر

امام رضا علیه‌السلام به قبری از قبرهای خاندانش گذشت. پس دستش را روی قبر گذاشت، سپس گفت: «خدای من! قدرت تو (در همه جا) ظاهر شد، ولی کیفیت قدرتت آشکار نشد. پس نادانی به تو داشتند و تو را به اندازه آوردند و تقدیر بر غیر آن چیزی است که تو را به آن توصیف کردند (تو را به تجسّم و تمکّن و رؤیت به اندازه در آوردند) و من ای خدای از آنان بیزارم که تو را به تشبیه طلب نمودند، در حالی که مانند تو چیزی نیست.

خدای من! تو را درک نکردند و ظاهر آنچه به ایشان از نعمت‌های توست، دلیل آن بر توست اگر تو را بشناسند.

در آفریدگانت ای خدای من، وسعت است از آن‌که بخواهند تو را بیابند. بلکه تو را با آفریدگانت مساوی کردند. برای همین تو را نشناختند و بعضی آیات تو را پروردگار قرار دادند و به آن، تو را وصف نمودند. ای پروردگار من! تو برتری داری از آنچه شبه تو را توصیف کنند». (توحید، شیخ صدوق، ص 125)

مجید

یکی از اسمای الهی «مجید» است که دو مرتبه در قرآن تکرار شده است. مجید یعنی «شریف»، «بزرگوار»، «بلندپایه»، «گرامی»، «سرافراز» و «عزیز».

در دعای جوشن کبیر فقره 349 آمده است: «یا من هو فی عظمته مجید. یعنی ای خدایی که در بزرگیت، شریف و گرامی هستی».

خداوند در سوره ق آیه 1 فرمود: «والقرآن المجید» و در سوره بروج آیه 21 فرمود: «قرآن مجید». پس قرآن را به این اسم توصیف کرده است. اسم مجید که تمجید پروردگار است، برای ترقّیِ سیر و سلوک و نورانیّتِ دل و گشایش قلبی، نافع است.

امید و طلب

به امام صادق علیه‌السلام گفته شد، گروهی گناهان را انجام می‌دهند و می گویند: «امیدواریم»! و به همین عقیده هستند تا مرگشان فرا رسد.

فرمود: «اینان در آرزوها فرو رفته و دروغ می گویند و امیدوار (واقعی) نیستند. همانا کسی که امیدوار است، آن را می‌طلبد». (اصول کافی، ج 2، ص 67)

صانع حکیم

زندیقی (مُلحد، کافر، بی دین) اهل مصر در مکه بعد از طواف خدمت امام صادق علیه‌السلام رسید. امام به او فرمود: «قبول داری که زمین، زیرو رویی دارد»؟ گفت: «آری».

فرمود: «زیر زمین رفته‌ای»؟ گفت: «نه».

فرمود: «پس چه می دانی که زیر زمین چیست»؟ گفت: «نمی‌دانم، ولی گمان می‌کنم زیر زمین چیزی نیست».

فرمود: «گمان، درماندگی است نسبت به چیزی که به آن یقین نتوانی کرد». سپس فرمود: «به آسمان بالا رفته‌ای»؟ گفت: «نه».

فرمود: «می دانی در آن چیست»؟ گفت: «نه».

فرمود: «شگفتا از تو که نه به مشرق رفتی و نه به مغرب، نه به زمین فرو شدی و نه به آسمان بالا رفتی و نه از آن گذشتی تا بدانی پشت سر آسمان‌ها چیست! و با این حال آنچه را در آنهاست منکر گشته‌ای؟! مگر عاقل چیزی را که نفهمیده انکار می‌کند»؟ زندیق گفت: «تا حال کسی غیر شما با من این گونه سخن نگفته است…».

پس زندیق مسلمان شد. (اصول کافی، ج 1، ص 91، مترجم سید جواد مصطفوی)

سمیع و بصیر

امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره‌ی این دو اسم الهی در خطبه 108 نهج البلاغه فرمود: «هر که سخن گوید، او شنود». و در خطبه 64 فرمود: «هر شنونده غیر او از آوازهای لطیف و آهسته عاجز و از صداهای بلند کر می‌شود و آوازهای کوتاه و بلند از او می‌رود و هر بصیری غیر او از دیدن رنگ‌های پنهان و اجسام رقیق و لطیف، کور است».

در خطبه 152 فرمود: «او شنونده است نه به آلت گوش، بیناست نه با برگرداندن حدقه‌ی چشم». نیز در خطبه 178 فرمود: «خداوند بینایی است که به وسیله حواس توصیف نمی‌شود». در خطبه 228 هم می‌فرماید: «او بدون داشتن گوش و آلت‌های شنیدن، می‌شنود».

یکی را دو نگفتیم

گر گوهر طاعتت نسفتم هرگز **** ور گِرد گـنه ز رخ نرفتم هرگز

نـومید نیَم ز بـارگـاه کـرمت **** زیرا که یکی را دو نگفتم هرگز (خیام)

فرق امید و آرزو

رجا و امید بر اصلی استوار است ولی آرزو اصل و ریشه‌ای ندارد. مثالش آن است که زارع زمینی را شخم زند و بذری افشانده، تلاش خویش به پایان رساند و آن گاه امید محصول داشته باشد. ولی اگر کسی هیچ کشت نکرده، بذر نیفشانده، خوابیده و در غفلت بوده، آن گاه به هنگام درو امیدِ برداشت محصول داشته باشد، این جز آرزو چیز دیگر نیست. پس آن‌که طاعات را انجام داده، امید به خدا دارد ولی برای آن‌که گناه انجام داده و فرمانبری نکرده، امید بهشت داشتن، جز آرزوی پوچ چیزی نیست. (نمونه معارف، ج 5، ص 129)

ذات و حیرت

تفکّر به معنای تأمّل و سیر کردن است. فکر، گاه در ذات چیزی و گاه در صفات و یا آثار چیزی می‌باشد. تفکّر در ذات کبریایی راه به جایی نبرد و قوّه‌ی عقل بدان راه نیابد.

به کُنه ذاتش خرد بَرَد پی **** اگر رسد خس به قعر دریا

فکر می‌تواند از جایی خبر بگیرد که محیط به آنجا باشد و ذات خداوند، اعظم از آن است که کسی به آن احاطه پیدا کند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج البلاغه فرمود: «صاحبان همّت عالیه او را درک نمی‌کنند و خردمندان زیرک که در دریای فکر غوطه می‌خورند، به او دسترسی ندارند (لا یناله غوص الفطن)».

نتیجه‌ی تفکّر در ذات، حیرت و دَهشَت و اضطراب است. لذا در روایات آمده است که: «در ذات خدا فکر نکنید که هرگز قدر و منزلت این کار را ندارید (لن تقدروا قَدره)». حافظ فرمود:

من خاکی که از این در نتوانم برخاست **** از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند

فرق توبه و انابه

توبه، بازگشت از مخالفت و سرپیچی به موافقت و فرمانبری است.

انابت، رجوع و بازگشت به خدا است و این بالاتر است.

توبه جنبه‌ی سلبی دارد و آن گناه نکردن است.

انابه جنبه‌ی ایجابی و اثباتی دارد و آن علاوه بر گناه نکردن رجوع و بازگشت و سیر الی الله است. (بحرالمعارف، ج 2، ص 38)

لطف و قهر

یک زمانی موج لطفش بال توست **** آتش قهرش دمی حمّال توست

قـهر او را ضـدّ لـطفش، کم نگر **** اتّــحاد هـر دو بـین انـدر اثر (مولوی در مثنوی)

پیش واحد سوختن

سالک باید در راه سلوک، بر درد نیش خلق و سختی ریاضت صبر کند تا از نیش نفسِ گبر، رهایی یابد.

ای بـرادر صـبر کـن بر درد نـیـش **** تـا رهـی از نـیش گـبر خویش

هرکس نفس سرکش او بمیرد، کائنات مطیع وی شوند و می‌تواند در آنها تصرّف کند و آنها یعنی عوامل طبیعی نمی‌توانند گزندی بر او بزنند. اگر نفس با تهذیب پاک شود و خود را همانند خاک بی ارزش و خوار ببیند، توفیق تعظیم خداوندی نصیبش گردد.

چـیست تـوحید خـدا آمـوخـتـن؟ **** خویشتن را پیش واحد سوختن؟

چون سالک نفسش همانند شب تیره است، باید آن را بسوزاند تا مانند روز فروزان شود.

گر همی خواهی که بفروزی چو روز **** هستیِ همچون شبِ خود را بسوز

بهترین کار این است من و مایی را که سخت در آن گیر هستی را رها کنی که خرابی از این است. پس وجود خود را در حضرت هستی نواز بینداز تا مانند مس در کیمیا گداخته و تبدیل به زر گردی.

هستی‌ات در هـست آن هستی نواز **** هـمچو مس در کیمیا اندر گداز

درویش مآبان

خواجه عبدالله انصاری درباره‌ی درویش مَآبانِ فارغ از حقایق گوید: «اکنون جمعی درویشان پیدا شده‌اند که ایشان را رنگی و بنگی بیش نیست. خانه و مانی، دانه و دامی، شمعی و قندیلی، زرقی و زنبیلی، ترنّم بم و زیری، توقی و چوگانی (سرایی و دکّانی)، سفره و سماعی، حجره و اجتماعی، صومعه و خانقاهی (ایوان و بارگاهی).

بعضی صوف پوشیده‌اند. گروهی موی تراشیده و دلِ هزار کَس خراشیده، آستین کوتاه چون اهل راز کرده و دست به مناهی دراز کرده‌اند. روز تا شب کرامات گفته و شب تا روز خفته‌اند … . تو پنداری (اینان) صوفیانند؟ نی نی عنید و لافیانند. به صورت، شمعِ عشّاقند و به سیرت، جمع فسّاقند. اندیشه‌ی ایشان انباشتن شکم و پیشه‌ی ایشان بگذاشتن حکم است». (زاد العارفین، ص 20- شرح مثنوی، کریم زمانی، ج 1، ص 810)

ناگه

غـرّه مـشو که مرکب مردان مرد را **** در سـنگلاخ بـادیه پی‌ها بریده‌اند

نومید هم مباش که رندان باده نوش **** ناگه به یک ترانه به منزل رسیده‌اند (احمد جامی)

اعتبارات ثلاثه اسماء

اَسماءِ به اعتبار ذات و صفات و افعال تقسیم می‌شوند به اسماء ذاتیه مانند «الله»، اسماء صفاتیه مانند «علیم» و اسماء افعالیه مانند «خالق».

اکثر اسما جامع اعتبارات ثلاثه هستند. زیرا در اَسماءِ اسمی دال بر ذات به اعتباری، و بر صفات به اعتباری، و بر افعال به اعتباری دیگر است. مانند اسم رب که به معنای ثابت، اسم ذات است و به معنای مالک، اسم صفت و به معنای مصلح، (تربیت کننده) اسم فعل است. (فرهنگ نوربخش، ج 7، ص 81 تا 83)

کلمات

کلمه در عرفِ تحقیق عبارت از هیأت اجتماعی حرفیه است از حروفِ نَفَس رحمانی. پس بر این تقدیر همه‌ی موجودات کلمات الله باشند. خداوند فرمود: «قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربی. بگو اگر دریاها برای (نوشتن) کلمات پروردگار مرکب شود…». (سوره کهف، آیه 9)

موجودات را از آن سبب کلمات خوانند که مشابهتی دارند به کلمات لفظیه‌ی انسانیه. چه اعیان موجوده عبارت از تعیّنات واقعه در نفس رحمانی که عبارت از انبساط وجود و امتداد آنهاست به سبب مرور او بر مراتب. چنآن‌که کلمات لفظیه عبارت است از تعیّنات واقعه در نفس انسانی به واسطه‌ی مرور آنها بر مخارج.

در سوره فاطر آیه 10 خداوند فرمود: «الیه یصعد الکلم الطیب. سخنان پاکیزه به سوی او صعود می‌کند». و در سوره نساء آیه 171 فرمود: «و کلمة القها الی مریم و روح منه. عیسی کلمه (مخلوق) اوست که او را به مریم اِلقا نمود و روحی (شایسته) از طرف او بود».

گفته‌اند مراد اشخاصِ کوْنی و تعیّنات وجودی را گویند که ارواح و لطایف انسیه از آن مخبر است. پس همه موجودات، «کلمات» خوانده می‌شوند. (فرهنگ نوربخش، ج 7، ص 43)

ابجد بندهای 970-961 دعای جوشن کبیر

«مسبّب 104» «معقّب 212» «محذّر 947» «مرغّب 1242» «مرتّب 642» «مذکّر 960» «مقلّب 172» «مخوّف 726» «مسخّر 900» «مغیّر 1250»

بیعت

خداوند در سوره فتح آیه 10 فرمود: «(ای پیامبر) همانا آنآن‌که با تو بیعت می‌کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می‌کنند و دست خدا بالای دست آنهاست. هرکس پیمان شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان شکسته و آن کس که نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند، به زودی پاداش عظیمی به او خواهد داد».

اهل عرفان گویند ارادت مرید بدون بیعتِ ولیّ خدا درست نباشد و به قول مرحوم استاد عارف کشمیری (ره)، برگشت و شکستن بیعت در واقع ارتداد از خاصّ به عام است. لذا استاد کامل و ولیّ خدا روز اوّل به مرید یادآوری می‌کند که اگر این ارادت و بیعت را بشکند، ضرر می‌کند. همان طوری که بعد از غدیر خم بیعت با امیرالمؤمنین علیه‌السلام را شکستند و مرتد از دین شدند در اینجا مرید مرتد از طریق می‌شود و متضرّر می‌گردد.

مهاجرت

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «مهاجر کسی است که از آنچه خداوند بر او حرام فرموده، مهاجرت نماید».

مراد از این سفر، مهاجرت از وطن‌ها و قطع وابستگی‌ها و سیاحت که روش عیسی علیه‌السلام بوده، می‌باشد. از این رو این افراد با ان حضرت جمع و محشور می‌گردند، چنآن‌که در حدیث وارد است. (بحرالمعارف، ج 2، ص 18- شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 4، ص 195)

خداوند در سوره نساء آیه 100 فرمود: «هرکس در راه خدا مهاجرت کند، در زمین راه و پناهگاه و گشایشی خواهد یافت. هرکس به عنوان مهاجرت به سوی خدا و پیامبرِ او از خانه‌ی خود بیرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست و او آمرزنده و مهربان است».