اصحاب
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 55 سورهی مائده میفرماید: «ولیّ و سرپرست شما خدا و رسول اوست و کسانی که ایمان آوردهاند؛ همانها که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع، زکات میدهند. (امام علی علیهالسلام).»
حدیث:
امام صادق علیهالسلام فرمود: «هرگاه خواستی یاران مرا بشناسی بنگر به آنکس که پارسائیاش سخت باشد و از آفریدگار خود ترسناک و امیدوار به پاداشش باشد چون اینگونه افراد را نگریستی آنان یاران من باشند.»(1)
توضیح مختصر:
اصحاب به معنی صاحب یار و مصاحب شدن، همراه شدن، همراه دیگری را گویند. تمام انبیاء، دارای صحابه بودند. پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم و ائمه علیهم السّلام هم دارای اصحاب بوده و آنان چند دسته بودند: گروهی از مقرّبین و ثابتقدمها بودند. دستهای، متوسطالحال بودند؛ و بعضیها عاقبت به شر شدند. لذا آنچه در شرححال اصحاب پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم میخوانیم، میبینیم که کسانی همراه پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم بودند ولی عاقبت آنان به ارتداد کشیده شده و سیرهی او را تبدیل کردند. پس در خواندن شرححال اصحاب پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم و امامان علیهم السّلام باید با دقت مطالعه نمود تا یقین پیدا کرد که کدام ممتاز شدند. (مانند سلمان، ابوذر و مقداد که از خاندان او به شمار میآمدند) و چه کسانی مسیر زحمات 23 سالهی پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم را عوض کرده و دین را به اعوجاج و کجی کشاندند؛ و چه کسانی ابنالوقتی را پیشه کردند و چه نمکنشناسی بعد از پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم، با امیرالمؤمنین علیهالسلام خلیفه راستین او جنگ نمودند. این تاریخِ گویاست که میتواند مقداری از شرححال اصحاب را برایمان بیان کند.
1- اسامه بن زید
اسامه بن زید از کسانی بود که پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم به وی علاقهمند بود و او را «حبّ الرسول» مینامیدند. 1. پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرمود: اسامه از افرادی است که بسیار موردعلاقه من است و امید است که از نیکان شما باشد. 2. روزی پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم به عیادت سعد بن عباده میرفت و بر درازگوشی سوار بود، اسامه را پشت سر خود سوار کرد. 3. روزی اسامه افتاد و سرش شکست، پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم خودش آن را درمان کرد. 4. اسامه گوید: پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم یک جامهی مصری از جامههایی که دحیه کلبی به حضرت اهداء کرده بود به من بخشید. من آن را به همسرم پوشانیدم. روزی پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم پرسید: چرا آن لباس را نمیپوشی؟ عرض کردم: به همسرم دادم. فرمود: «به او بگو جامه دیگری در زیر بپوشد؛ مبادا حجم بدنش نمایان گردد.» 5. پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم لشکری چهارهزارنفری به امیری اسامه در مرز مراکش، روانه سرزمین روم کرد (جنگ موته) بااینکه بیست سال بیشتر نداشت و اکثر بزرگان از این موضوع ناراحت بودند. اسامه چون میبیند که کسالت پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم سخت است، در حرکت سستی میکند. پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرمود: زودتر لشکر را حرکت بده. عرض میکند: پدر و مادرم به قربانت! اجازه دهید تا خدا شما را شفا دهد، بعد بروم! پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرمود: «نه به امید خدا حرکت کن.» عرضه داشت: «شما در چنین حال باشید من بروم، دلم چرکین خواهد بود.» فرمود: «برو خدا تو را یاری میکند.» عرض کرد: «دوست ندارم حال شما را از مسافرین بپرسم.» فرمود: «به آنچه مأمورت کردهام عمل کن.»
2- فضایل ابن ابی یعفور
عبدالله بن ابی یعفور (م 131) از ثقات خاص و از حواریون امام صادق علیهالسلام بسیار مطیع و فرمانبر بود. به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: «به خدا قسم اگر (رمانه) اناری را به دو نیم تقسیم کنی و بفرمایی نصف آن حلال و نصف دیگرش حرام است، من هم گواهی میدهم نصف آن حلال و نیمهی دیگرش حرام است.» امام دو مرتبه فرمود: «خدا تو را رحمت کند، خدا تو را رحمت کند.» وقتی او درگذشت امام صادق علیهالسلام نامهای به مفضل بن عمر جعفی به این شرح نوشت: «مفضل! با تو عهد و پیمانی میبندم که قبلاً با عبدالله بن ابی یعفور داشتم که درود خدا بر او باد! 1. به عهدی که با خدا و رسول او و امامش داشت وفا کرد. 2. به رحمت ایزدی پیوست. 3. درود خدا بر روحش باد. 4. اعمالش پسندیده بود. 5. سعیاش مشکور بود و مورد رحمت خدا قرار گرفت. 6. خدا و رسول او از او راضی هستند. 7. به ولادتم از رسول خدا سوگند! که در عصر ما هیچکس مانند او از خدا و رسول و امامش اطاعت نکرد. 8. در بهشت بین خانهی محمد صلیالله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیهالسلام جای دارد. 9. به اضافهی اینکه خانهاش و درجهاش با پیامبر صلیالله علیه و آله یکی است. 10. خداوند به دلیل فضل خود و رضایت من، از او راضی و خشنود گردد.»(2)
3- فضایل زکریا بن آدم اشعری
1. او از اصحاب امام رضا علیهالسلام و امام جواد علیهالسلام بوده و نزد امام رضا علیهالسلام مقامی بس بلند داشت و در قبرستان «شیخان» قم مدفون است. 2. وقتیکه در قم بود نامهای به امام رضا علیهالسلام نوشت که میخواهم از قم بیرون بروم، زیرا در بین آنها سفیهان و نادانان زیادند. امام در جواب نوشتند: «چنین کاری را نکن زیرا خدا بهواسطه وجود تو، بلا را از مردم قم برطرف میسازد چنانکه به وجود امام کاظم علیهالسلام از اهل بغداد شرّ و بلا را مرتفع گردانید.»(3) 3. زکریا بن آدم گفت: «بر حضرت رضا علیهالسلام اوّل شب وارد شدم و امام از وفات ابوجریر بن ادریس قمی که تازه مُرده بود سؤال کرد و رحمت خدا برای او خواست. پیوسته امام با من سخن میگفت و من با او سخن میگفتم تا فجر صبح طلوع کرد. پس امام برخاست و نماز صبح گذارد.» 4. زکریا بن آدم یک سال با امام رضا علیهالسلام از مدینه به مکّه برای حج مشرف شد و در اعمال، همانند حضرت انجام میداد. 5. علی بن مسیب همدانی گوید: «به امام رضا علیهالسلام عرض کردم: راه من دور است و همهوقت نمیتوانم به خدمت شما برسم از چه کسی اخذ احکام دین خود را کنم؟» فرمود: «از زکریا بن آدم قمی که مأمون است بر دین و دنیا.»(4) 6. امام جواد علیهالسلام در نامهای درباره وفات زکریا بن آدم چنین نوشتند: «خدا رحمت کند او را در روز تولد و روز وفات و روز قیامت، او در زمان حیاتش عارف و متعرف به حق بود و صابر و شکیبا و امیدوار به ثواب الهی و قیامکننده بود به آنچه خدا و رسولش دوست داشتند. او وفات کرد ولی پیمانشکن نبود، خدایش رحمت کند و به نیّتش پاداش نیک دهد و به آرزویش برساند.»(5)
4- فضایل یونس بن عبدالرحمن
1. یونس، امام صادق علیهالسلام، امام باقر علیهالسلام و امام رضا علیهالسلام را درک کرده بود. 2. امام رضا علیهالسلام فرمودند: «ابوحمزه ثمالی و یونس بن عبدالرحمن در زمان خود مانند سلمان فارسی بودند.» 3. همچنین امام رضا علیهالسلام سه بار بهشت را برای یونس تضمین نموده است. 4. امام جواد علیهالسلام از طرف خود و پدر بزرگوارش بهشت را برای یونس ضمانت کردند. 5. عزیز بن مهتدی وکیل امام رضا علیهالسلام از قم به حضرت نامهای دربارهی یونس بن عبدالرحمن نوشت که چه میفرمایید؟ امام با خط مبارکش نوشت: «او را دوست بدار و برایش طلب آمرزش کن، هرچند همهی مردم شهر با تو مخالفت کنند.» 6. در حدیثی آمده است که امام رضا علیهالسلام به او فرمود: «یونس! وقتی امامت از تو راضی و خشنود است، دیگر از سخنان دیگران دلگیر نشو.» 7. وقتی افراد بسیاری، از امام رضا علیهالسلام سؤال کردند که ما نمیتوانیم همیشه خدمت شما برسیم، از چه کسی مسائل را بپرسیم؟ اما علیهالسلام فرمود: «یونس بن عبدالرحمن»(6)
5- مثام ابوحمزه ثمالی
ثابت بن دینار، معروف به ابوحمزه ثمالی، چهار امام یعنی امام سجاد علیهالسلام، امام باقر علیهالسلام، امام صادق علیهالسلام و امام کاظم علیهالسلام را درک کرد. او به درجاتی رسید که امام رضا علیهالسلام در وصف او فرمود: «ابوحمزه، لقمان زمان خود بود که چهار نفر از ما را خدمت کرده (استفاده برده).» امام صادق علیهالسلام وقتی او را میدید، میفرمود: «هر وقت تو را میبینم احساس آرامش میکنم: اِنّی لَاستَریحُ رَأیتَکَ» دعای سحر که از امام سجاد علیهالسلام است، معادل دو جزء قرآن میباشد که به نام راوی آن، ابوحمزه معروف گردیده است. خودش گفت: «امام سجاد علیهالسلام شبهای ماه رمضان تا سحر مشغول نماز بود، چون سحر میرسید این دعا را میخواند: «الهی لا تؤدِّبْنی بِعقُوبَتِک». از این بیان معلوم میشود که همواره از فیض امام در سحرها استفاده برده است.(7)
6- توصیف خاص پیامبر صلیالله علیه و آله
اویس قرنی به خدمت پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم نرسیده بود. حضرت دربارهی او فرمود: «چون اویس را دیدید، سلام مرا به او برسانید ولی با او سخن بسیار مگویید.» اویس بعد از وفات پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم روزی به مدینه آمد؛ چون صحابه او را دیدند کمی مذمّت کردند که تو به خاطر مادرت از دیدار پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم محروم شدی ولی ما به خاطر محبّت پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم خویشاوندان خود را میکشیم و ازاینگونه حرفها زدند. اویس پرسید: «شما سالها پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم را درک کردید، بگویید نشانهی پیامبر چه بود؟» هر یک نشانهای گفتند از قد، صورت، رنگ، تواضع، سخاوت، طاعت، علم و معجزه؛ بعد گفتند: «ما جز این نشانهها چیز دیگر نمیدانیم. اکنون تو بگو.» چون اویس دهان باز کرد هفده کس به رو افتادند و بیهوش شدند و بر دیگران گریه و رقّت پدید آمد.(8)
اصحاب امام حسین علیه السّلام
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 29 سورهی فتح میفرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلی الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُمْ تَراهُمْ رُکعاً سُـجَّداً یبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانا: محمد صلیاللهعلیهوآله فرستاده خدا است و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهرباناند؛ پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود میبینی درحالیکه همواره فضل خدا و رضای او را میطلبند.»
حدیث:
امام حسین علیهالسلام فرمود: «اِنّی لا اَعْلَمُ اَصْحاباً اَوْلی وَلا خَیراً مِنْ اَصْحابی: همانا من اصحابی برتر و بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم.»(1)
توضیح مختصر:
یاران امام علیهالسلام در روز عاشورا خاص الخاص بودند و ایثار و بذل جان را به معنای تام و کامل در عینیّت، از خود نشان دادند. امام صادق علیهالسلام فرمود: «حجاب از برابر آنان برداشته شد و منازل خویش را در بهشت مشاهده کردند بهطوریکه بر شهادت، شتاب میکردند تا به جایگاه خود در بهشت بروند.»(2) امام حسین علیهالسلام دربارهی آنان فرمود: «من یارانی بهتر و باوفاتر از آنان سراغ ندارم و اهلبیتی فرمانبردارتر و به صلهی رحم پای بند تر از اهلبیتم نمیشناسم. خدا شما را به خاطر یاری من جزای خیر دهد.»(3) شب عاشورا وقتی امام علیهالسلام این نوع سخنان را فرمود، هر یک از اصحاب هم مطالبی مختصر و متین، به حضرت علیهالسلام گفتند. مثلاً زهیر بن قین برخاست و گفت: «به خدا سوگند! دوست دارم کشته شوم تا هزار مرتبه تا خدا تو را و اهلبیت تو را از کشته شدن در امان دارد.»(4)
1- نافع بن هلال
او، مردی دلاور، قاری قرآن و از حاملان حدیث و از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام بود و در جنگ صفین و نهروان نیز شرکت داشت و از شخصیتهای کوفه بود، پیش از شهادت مسلم، مخفیانه از کوفه به استقبال امام حسین علیهالسلام آمد. در کربلا همراه حضرت عباس علیهالسلام در آوردن آب به خیمهها مشارکت داشت. همچنین در سخنانی پرشور، وفاداریاش را به امام علیهالسلام ابراز داشت. نام خود را روی تیرهای خود مینوشت و بعد تیر میانداخت. روز عاشورا وقتی تیرهایش تمام شد، شمشیرکشید و بر سپاه کوفه تاخت. آنان با سنگ و تیر او را مورد ضربههای خود قرار دادند تا اینکه بازوهایش شکست، او را محاصره کردند و شمر او را دستگیر کرد و زنده نزد عمر سعد برد و به دست خود، او را به شهادت رساند.(5)
2- یزید بن ثبیط قیشی و دو پسر
او از اهل بصره، شیعه و شریف قومش بود و ده پسر داشت. چون باخبر شد که امام حسین علیهالسلام بهطرف عراق حرکت کرده، به پسرانش گفت: «کدام یک همراهم میآیید؟» دو نفر به نامهای عبدالله و عبیدالله حاضر شدند و از اصحابش هیچکدام به خاطر ترس از ابن زیاد (استاندار) حاضر نشدند او را همراهی کنند. سپس از کوفه خارج شد و در ابطح مکه سکنی گرفت. امام علیهالسلام به منزلش آمد درحالیکه او بهطرف منزل امام علیهالسلام آمده بود. حضرت علیهالسلام در منزلش نشست تا او آمد. او بسیار خوشحال شد، سلام کرد و قضیه آمدنش را گفت. سپس همراه امام به کربلا رفت. خودش و دو پسرش شهید گشتند.(6)
3- مسلم بن عوسجه و یک پسر
مسلم بن عوسجه پیرمردی شجاع از بنی اسد و از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود که شب عاشورا عرض کرد: «اگر هفتاد بار کشته شوم و سوزانده شوم، هرگز ای حسین! تو را رها نکنم.» چون دشمن، توانایی جنگ با او را در روز عاشورا نداشت سنگبارانش کردند؛ او به زمین افتاد و امام علیهالسلام بر بالین او آمد و فرمود: «ای مسلم! خدا تو را رحمت کند.» و این آیه را تلاوت کرد «گروهی از مؤمنان پیمان خود را به آخر رساندند و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تبدیلی در پیمان خود ندهند.»* مسلم عرض کرد: «من میروم تا جد و پدرت را به رسیدن تو بشارت دهم.» این بگفت و شهید شد. سپس پسرش جنگید و خواست برگردد که مادرش او را امر به جهاد کرد، پس او جنگید تا شهید شد.(7)
4- یزید بن زیاد
نامش یزید، پسر زیاد مهاصر (مهاجر) کندی معروف به ابوالشعثاء از رجال نامی و از دلاوران و تیراندازان ماهر کوفه بود که همراه سپاه عمر سعد از کوفه خارج شد و به امام حسین پیوست. برخی گفتهاند، پیش از رسیدن سپاه حرّ، وی به امام علیهالسلام پیوست و همراهش بود. او پیش روی امام حسین صد تیر بهسوی دشمن افکند که تنها پنج تیرش بر زمین افتاد. با هر تیری که میانداخت، امام علیهالسلام چنین دعا میکرد: «خداوندا! تیراندازیاش را استوار گردان و پاداشش را بهشت قرار بده!» (پسازآن که نه نفر را کشت، به شهادت رسید.)(8)
5- دو برادر اُمّی
مالک بن عبدالله جابری و سیف بن ابی الحارث دو برادر مادری و پسرعمو بودند که از جابریهای طایفه همْدان بودند. غلام یا هم قسم آن دو یعنی شبیب همراه آنان بود. چون امام علیهالسلام را به آن حالت خاص دیدند، گریهکنان خدمت آن حضرت رسیدند. امام علیهالسلام فرمود: «ای پسران برادر من! چرا گریه میکنید؟ به خدا قسم، من امیدوارم بعد از یک ساعت چشم شما روشن شود.» عرض کردند: «ما برای شما گریانیم که چگونه دشمن شما را محاصره کرده و ما قدرت نداریم که از شما دفاع کنیم جز آنکه جان خود را فدایت کنیم.» حضرت دعای خیر در حق ایشان نمود. آنان به حضرت عرض کردند: «السّلام علیک یا بن رسول اللّه.» امام علیهالسلام فرمود: «و علیکُما السَّلام وَ رَحمَةُ اللّه وَ بَرَکاتُه.» پس آنان رفتند و جنگیدند و هر دو شهید شدند. در زیارت ناحیه، اسم مالک بن عبدالله سریع جابری آمده است.(9)
اصلاح
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 9 سورهی حجرات میفرماید: «اگر دو طایفه از اهل ایمان باهم به دشمنی برخیزند، بین آنها صلح برقرار کنید.»
حدیث:
امام صادق علیهالسلام فرمود: «صلح دادن بین دو نفر مردم از دو دینار صدقه دادن بهتر است.»(1)
توضیح مختصر:
اصلاح به معنای سامان آوردن، آراستن، سازش دادن و سروسامان دادن میباشد. گاهی این کلمه در اصلاح عقاید و اخلاق به کار میرود و جنبه فردی دارد. گاهی عنوانش در مسائل خانوادگی و اجتماعی است که بسیار گسترده و جنبه عملی آن داری فواید کثیره است. آنچه نابسامان است و پایین و بالا دارد و نوسانش زیاد است به فساد کشیده میشود. مرتکب جرائم که کیفر دارد اگر خود را به صلاح آورد و آفات را جبران کند و لقلقه زبان و به مَجاز نباشد، کمکم به آراستگی میرسد. اصلاحِ معاش، کاری است خاص در زمینهی کار و زندگی و سرمایه؛ اصلاح معاد، کار دیگری است که اول اعتقاد به معاد را تا حدودی فراگیرد و باورش شود و سپس در کشت و کار بکوشد تا درنتیجه، هیچ آفت و کمبودی وارد نگردد. فرهنگِ دین در اصلاح نوع بشر، قوانین را وضع کرده که اگر بهکارگیرند هیچگاه فاسد نشوند. اصلاح نفس از مهمترین آنهاست که اخلاق فاضله با ضامنی از اعتقاد توحیدی مؤثر واقع میشود.
1- دستور اصلاح
«ابو حنیفه» مدیر حجاج و دامادش، در زمان امام صادق علیهالسلام بر سر ارث دعوا داشتند. گویند: مفضل بن عمر کوفی (از اصحاب خاص امام) از کنار ما میگذشت، نزاع را بدید و ایستاد و فرمود: با من تا درب منزل بیایید؛ ما هم تا درب منزل او رفتیم. او وارد خانهاش شد و کیسه پولی به مقدار چهارصد درهم آورد و به ما داد و بین ما را اصلاح کرد و بعد گفت: این مال از من نیست از امام صادق علیهالسلام است، امام فرمود: «هرگاه میان دو نفر از شیعیان ما بر سر پول نزاع شد، به آنها بده تا بینشان اصلاح شود.»(2)
2- مصلح باید دانا به نزاع باشد
«عبدالملک» گوید: بین حضرت باقر علیهالسلام و بعضی فرزندان امام حسن علیهالسلام اختلافی پیدا شد، من خدمت امام رفتم و خواستم در این میان سخنی بگویم تا شاید اصلاح شود. امام فرمود: تو چیزی در بین ما مگو، زیرا مَثَل ما با پسرعمویمان مانند همان مردی است که در بنیاسرائیل زندگی میکرد و او را دو دختر بود یکی از آن دو را به مردی کشاورز و دیگری را به شخصی کوزهگر شوهر داده بود. روزی برای دیدن آنها حرکت کرد، اوّل پیش آن دختری که زن کشاورز بود رفت و از او احوال پرسید: دختر گفت: پدر جان شوهرم زراعت فراوانی کرده اگر باران بیاید حال ما از تمام بنیاسرائیل بهتر است. از منزل آن دختر به خانه دیگر دخترش رفت و از احوالش پرسید، گفت: پدر! شوهرم کوزه زیادی ساخته اگر خداوند مدتی باران نفرستد تا کوزههای او خشک شود حال ما از همه نیکوتر است. آن مرد از خانه دختر خود خارج شد درحالیکه میگفت: «خدایا تو خودت هر چه صلاح میدانی بکن، در این میان مرا نمیرسد که به نفع یکی درخواستی بکنم، هر چه صلاح است آنها را انجام ده.» امام فرمود: «شما نیز نمیتوانید بین ما سخنی بگویید، مبادا در این میان بیاحترامی به یکی از ما شود. وظیفه شما بهواسطهی پیامبر صلیالله علیه و آله نسبت به ما احترام نسبت به همه ما است.»(3)
3- اثر وضعی و اخروی اصلاح
«فضل بن عیاض» گوید: روزی شخص پریشانی، قدری ریسمان که عیالش بافته بود، به بازار برد تا با فروش آن، از گرسنگی نجات پیدا کنند. ریسمان را به یک درهم فروخت و خواست نانی تهیه کند که در این هنگام، دو نفر را مشاهده کرد که به سبب یک درهم با یکدیگر نزاع میکنند و سر و صورت یکدیگر را مجروح نموده و به نزاع خویش هم ادامه میدهند. آن شخص جلو آمد و گفت: یک درهم را بگیرید تا نزاع شما تمام شود و این کار را کرد و بین آنان را اصلاح نمود و باز با تهیدستی به منزل رهسپار شد و داستان را برای همسرش نقل کرد، او نیز خشنود گشت. آنگاه زن اطراف خانه را جستجو کرد و لباس کهنهای را پیدا نمود و به شوهر خود داد تا مرد لباس کهنه را به بازار آورد؛ ولی کسی از او نخرید. دید مردی ماهی گندیدهای در دست دارد. گفت: بیا معامله و معاوضه کنیم. ماهیفروش قبول کرد. لباس کهنه را داد، ماهی فاسد را گرفت و به منزل آمد. زن مشغول آماده کردن ماهی شد که ناگهان چیزی قیمتی در شکم ماهی یافت و به شوهرش داد تا به بازار ببرد و بفروشد. آن را در بازار به قیمت خوبی (دوازده بدره) فروخت و به منزل مراجعت کرد. چون وارد خانه شد، فقیری بر در آواز داد: ازآنچه خدای به شما داده مرا عنایت کنید. آن مرد همه پولها را نزد فقیر گذاشت و گفت هر چه میخواهی بردار، فقیر برنداشت ولی چند قدم نرفته بود که مراجعت نمود و گفت: «من فقیر نیستم، فرستادهی خدایم، خواستم اعلان کنم که این، پاداشِ احسان شماست که میان آن دو نفر را اصلاح و سازش دادید.»(4)
4- میرزا جواد آقا ملکی
دربارهی مرحوم عارف بالله میرزا جواد آقا ملکی (متوفی 1343 هـ ق) نوشتهاند؛ ابتدای سلوکش بعد از دو سال خدمت استاد عارف خود «ملاحسینقلی همدانی» (متوفی 1311) عرض میکند: «من در سیر و سلوک خود به جایی نرسیدم!» استاد میفرماید: «اسم شما چیست؟» عرض میکند: «مرا نمیشناسید؟ من جواد تبریزی ملکی هستم.» میفرماید: «شما با فلان ملکیها بستگی دارید؟» عرض میکند: «بلی و از آنها انتقاد میکند.» استاد میفرماید: «هر وقت توانستی کفش آنها را که بد میدانی پیش پایشان جفت کنی، من خود سراغ تو خواهم آمد.» میرزا جواد آقا فردا که به درس میرود خود پایینتر از بقیه شاگردان مینشیند و رفتهرفته طلبههایی که از فامیل ملکی در نجف بودند و او آنها را خوب نمیشناخته، مورد محبت خود قرار میدهد تا جایی که کفش را پیش پای آنان جفت میکند. چون این خبر به آن طایفه که در تبریز ساکن بودند، میرسد رفع کدورت فامیلی میشود. بعداً میرزا جواد استاد را ملاقات میکند و استاد میفرماید: دستور تازهای (بعد از اصلاح فامیلی) نیست، تو باید حالت اصلاح شود و از همین دستورات شرعی بهرهمند شوی، ضمناً یادآور میشود که کتاب مفتاح الفلاح مرحوم شیخ بهائی برای عمل کردن خوب است. میرزا کمکم ترقی میکند و به حوزه قم میآید و به تربیت نفوس میپردازد و عدهی زیادی از خواص و عوام از او بهرهمند میشوند…(5)
5- وزیر مُصلح
«مأمون» خلیفهی عباسی، بر «علی بن جهم سامی» شاعر دربار غضب کرد و گفت: «او را به قتل رسانید و بعدازآن، همهی اموال او را تصرف کنید.» «احمد بن ابی دُواد» وزیر، برای اصلاح پیش مأمون آمد و گفت: «اگر خلیفه او را بکشد مال او از چه کسی خواهد گرفت؟» مأمون گفت: از ورثهی او، احمد گفت: «آن زمان خلیفه مال ورثه گرفته باشد نه مال او را، چه او بعد از حیات مالک نباشد و این ظلم لایق منصب خلافت نیست که مال دیگری را در مؤاخذهی دیگری بگیرند!» مأمون گفت: «پس او را حبس کن، مال او را بگیر بعدازآن او را بکش.» احمد از مجلس مأمون بیرون آمد و او را حبس کرد و نگاه داشت تا وقتیکه غضب مأمون فرونشست. آنگاه با این نقشهی اصلاحی، مأمون به علی بن جهم خوشبین شد و احمد وزیر را بر نیکویی این عمل تحسین کرد و قدر و منزلت او را بیفزود.(6)
اطاعت
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 132 سورهی آلعمران میفرماید: «خدا و پیامبر را اطاعت کنید تا مشمول رحمت شوید.»
حدیث:
امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: «تندرستی (روحی و جسمی) را طلب کردم و آن را در اطاعت از خدا یافتم.»(1)
توضیح مختصر:
پیروی و فرمانبرداری از خدا و رسول و امام طبق امر نص آیهی 59 سوره نساء: «اَطیعُوا الله وَ اَطیعُوا الرَّسولَ وَ اولی الاَمرِ مِنْکُم: اطاعت خدا و پیامبران و امامان کنید.» وجوب فهمیده میشود. لازمهی این کلام آن است که سرپیچی، به کفر و ارتداد و انحراف میکشاند تا جایی که انسان به شقیترین اشقیاء مبدّل میشود. پرستش معبود و قبول داشتنِ خلفای او، به دنبالش فرمانبرداری به همراه دارد و کوتاهترین راهی که میتواند شخص را به حق برساند، همین است. اطاعت در وهلهی اول در حلال و حرام جمع است و بقیه از مستحبّات و مکروهات و مباهات، فرع و عرَضی است. اوامر و نواهی وجوب، حرف اول را میزند که مسلمان بتواند این دو را پیاده کند. لازمهی مطیع بودن، آن است که اطاعت غیر خدا و خلاف فرامین او نکند، مانند پیروی از متکبران و منافقان، ریاکاران، مفسدان و … که آنگاه اطاعت، ابلیسی شود و متضرّر در دنیا و آخرت گردد.
1- ثواب زنان مطیع
اسماء بنت یزید انصاری خدمت رسول خدا علیه السّلام رسید، درحالیکه حضرت در جمع صحابه بودند، عرضه داشت: پدر و مادرم فدایت؛ من از جانب زنان به سویت آمدهام. آگاه باش جانم قربانت، هیچ زنی در شرق و غرب نیست، جز اینکه عقیده و رأیش با من یکی است. خداوند تو را بهسوی مردان و زنان مبعوث به رسالت کرد، ما به تو و خداوند ایمان آوردهایم؛ امّا جنس زنان بسیار مقیّد و در حصار خانه محبوس و دارای کمبودند. در طریق ارضای شهوات مرد خود تسلیماند و مدتزمانی حامله به اولاد هستند. ولی مردان به نماز جمعه و جماعت، عیادت بیماران، تشییعجنازه، زیارت حج و از همه مهمتر جهاد فی سبیل الله، نسبت به زنان برتری دارند. ما زنان حافظ اموال، خیاط لباسها و مربی فرزندهای شوهر خودیم، آیا در اجر و ثواب با مردان شریک هستیم؟ رسول خدا صلیالله علیه و آله و سلّم رو به یاران کرد و فرمود: «گفتاری نیکوتر از گفتار این زن در مسائل دینش شنیدهاید؟» گفتند: «گمان نمیبریم.» حضرت به اسماء فرمود: «برو تمام زنان دیگر را خبر بده که نیکو شوهرداری و طلب خشنودی همسر و موافقت با شوهر در امور زندگی صحیح، برابر تمام آن بهرههایی است که از آنهمه اعمال نصیب مردها میشود!» اسماء از مجلس پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم بیرون آمد، درحالیکه از شدّت شادی، تهلیل و تکبیر حق بر زبان داشت.(2)
2- اطاعت در کارهای نیک
پیامبر اسلام صلیالله علیه و آله لشکری را بهسوی جایی فرستادند و شخصی به نام عبدالله بن مخمر را امیر و فرمانده لشکر قرار داد و به لشکر خاطرنشان ساخت که از اوامر او سرپیچی نکنند. لشکر چون به آن مکان حرکت کرد و به مقصد رسید، روزی فرمانده برای امتحان آنان، آتشی افروخت و امر کرد که ایشان وارد آتش شوند! میان سربازان اختلاف شد که آیا اطاعت او در این مسئله واجب است یا نه؟! بالاخره جوانی تصمیم گرفت تا به مدینه برود و از پیامبر کسب تکلیف کند. (و به قولی گفت: صبر کنید تا پیامبر بیاید.) وقتی از پیامبر سؤال کردند؛ حضرت فرمود: «اگر کسی وارد آتش میشد، همیشه در آتش جهنم بود، چون اطاعت در معصیت خدا نباشد، همانا اطاعت در کارهای نیک و معروف میباشد.» نقل شده است که: فرمانده مرد مزاح بود و بعدازآن که خواستند بعضیها وارد آتش شوند، گفت: وارد نشوید که شوخی نمودم.(3)
3- اباذر
وقتی اباذر شنید که پیامبری در مکّه طلوع کرده است، به مکه آمد و حضرت ابوطالب او را خدمت پیامبر صلیالله علیه و آله آورد. او به پیامبر ایمان آورد؛ و حضرتش فرمود: «به محل زندگی خود بازگرد که پسرعمویت از دنیا رفته، اموال او را ضبط کن و همانجا باش تا کارم عمومی شود.» اباذر به محل خود بازگشت. دید پسرعمویش فوت شده بود، اموال او را جمعآوری کرد؛ در همان محل ماند تا پیامبر صلیالله علیه و آله به مدینه هجرت کرد. اولین مرتبه که اباذر پیامبر را ملاقات کرد، در مسجد قبا بود. عرض کرد: «یا رسولالله! شصت رأس گوسفند دارم و مایل نیستم، تمام وقت خود را به چوپانی بگذرانم و از طرفی برای چوپان گرفتن مال ندارم.» فرمود: «حالا برو و به کار چوپانی مشغول باش.» اباذر رفت و باز روز هفتم برگشت. پیامبر فرمود: «گوسفندانت را به چه کسی سپردی؟» اباذر گفت: در صحرا مشغول نماز بودم، گرگی آمد و گوسفندی را گرفت. من نماز خود را قطع نکردم؛ شیطان مرا وسوسه کرد که اگر قطع نکنی، گرگ همهی گوسفندانت را از بین میبرد. باز گرگ آمد و برهای را گرفت و نماز را قطع نکردم. ناگاه دیدم شیری پیدا شد و گرگ را دریده و بره را به گله بازگرداند و با زبان (قال و حال) گفت: ای ابوذر! مشغول نماز خود باش؛ خداوند مرا شبان گوسفند تو قرار داده است. بعد از پایان نماز شیر پیش من آمد و گفت: «به نزد پیامبر برو و سلام مرا به او برسان.» پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: ای اباذر! تو خدا را نیک اطاعت کردی، او هم حیوانی در تحت اطاعتت درآورد که از ضرر پیشآمده تو را حفظ نماید.(4)
4- نتیجه اطاعت
در مدینه قحطی شدیدی پیش آمد. شخص صالحی در مدینه زندگی میکرد که پیوسته ملازم مسجد رسول خدا صلیالله علیه و آله و سلّم بود. مردم جهت قحطی برای خواندن دعا اجتماع کرده بودند. در آن اثناء، مردی که لباس پشمینهای بر تن داشت، آمد و دو رکعت نماز مختصر خواند و دستش را بلد کرد و گفت: «خدایا تو را قسم به خودت میدهم که بر ما باران بفرست.» هنوز دستش را پایین نیاورده و دعایش تمام نشده بود که ابر تیرهای آسمان را پوشانید و باران تندی بارید؛ بهطوریکه مردم مدینه ترسیدند که همه شهر غرق شوند. این مرد دوباره دستش را بلند کرد و عرض کرد: «خدایا اگر میدانی که همینقدر باران برای این مردم کافی است، آن را قطع کن.» باران هم قطع شد. محمد بن سوئد میگوید: من آن مرد را تعقیب کردم و خانهاش را یاد گرفتم. صبح روز بعد نزد او رفتم و گفتم با تو کاری دارم!! او گفت: «کار تو با من چیست؟» گفتم: مرا دعا بکن! گفت: «پناهبرخدا من تو را دعا کنم؟» گفتم: «پس چه شد به دعای تو باران آمد؟!» گفت: «آنچه دیدی به این جهت بود که اوامر و نواهی خدا را اطاعت کردم و خدا هم خواستهام را اجابت فرمود.»(5)
5- از عشق مجازی تا لذت اطاعت
گوهرشاد خانم، همسر شاهرخ، میرزا و عروس امیر تیمور گورکانی سازندهی مسجد گوهرشاد مشهد، پیش از ساختن مسجد به دستاندرکاران گفت: 1. از محل آوردن مصالح ساختمان تا مسجد برای حیوانات باربر ظرفهای آب و علف بگذارید، مبادا که حیوانی در حال گرسنگی و تشنگی بار بکشد. 2. از زدن حیوانات بپرهیزید. 3. ساعات کار باید معین باشد و مُزد مطابق زحمت داده شود. 4. نسبت به کارگران و بنّاها با محبت و به نرمی سخن گفته شود؛ مبادا کسی رنجیده شود. 5. خانههای اطراف را با قیمت (مناسب) بخرید؛ چراکه مسجد محل عبادت میشود. خود گوهرشاد خانم، اغلب اوقات جهت هدایت و سرکشی حاضر میشد و دستورات لازم را میداد. روزی یکی از کارگران بهطور ناگهانی صورت او را دید و عاشق او شد، امّا (دراینباره) هیچچیزی نمیتوانست بگوید و مریض شد! به خانم گزارش دادند یکی از کارگران که با مادرش زندگی میکند، مریض شده است؛ او به عیادتش رفت و علت را جویا شد. مادر کارگر جوان گفت: او عاشق شما شده است. خانم بااینکه عروس شاهزاده بود، امّا هیچ ناراحت نشد!! به مادرش میگوید: «باشد، من وقتی از همسرم جدا شدم، با او ازدواج میکنم. ولی باید صداق و مهریه مرا قبل از ازدواج بپردازد و آن این است که این جوان، چهل شبانهروز در محراب این مسجد نیمهکاره خدا را عبادت کند!!» جوان پذیرفت، چند روز از پی عشق او عبادت کرد. ولی با توجه خاص امام رضا علیه السّلام تغییر حال داد، واقعیتی که گوهرشاد خانم به آن واقف بود. پس از چهل روز از حالش جویا شد، به فرستادهی خانم گفت: [به خاطر] لذّتی که در اطاعت و بندگی [حقیقی یافتهام] از لذت نفس شهوانی پرهیز کردهام.(6)
اطعامِ طعام
قرآن:
خداوند متعال در آیات 9-8 سورهی دهر (انسان) میفرماید: «إِنَّما نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکمْ جَزاءاً وَلا شُکوراً: (میگویند) ما شما را به خاطر خدا اطعام میدهیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم.»
حدیث:
امام صادق علیهالسلام فرمود: «مَنْ اَطْعَمَ اَخاهُ فِی اللّه کانَ لَهُ مِنَ الاَجْرِ مِثْلُ مَنْ اَطْعَمَ فِئاما مِنَ النّاسِ قُلْتُ وَما الْفِئامِ؟ قالَ: مِاَئةُ اَلْفٍ مِنَ النّاسِ: هر کس برادر دینی خود را برای خدا خوراک دهد، برای او مزد آن کسی است که جمع زیادی را خورانیده باشد. راوی حدیث سؤال کرد: «عده زیاد چند نفر را شامل میشود؟» امام فرمود: «صد هزار نفر.»»(1)
توضیح مختصر:
اطعام طعام از سنّت انبیاست. خداوند همه را میخوراند و رزق میدهد و شکمهای همهی موجودات را سیر میکند و این سفرهاندازی که کرده به خاطر صفت کریمی اوست و سختگیری صدها میلیون نفر از انسانها او را قبول ندارند ولی به همه طعام و روزی میدهد و این صفت کریمانهی اوست. احتیاج همه به طعام برای ادامهی حیات و زندگی و کار، به حکمت حکیمانه، فرو فرستادن رزق و ارزانی فضل اوست و مؤمن واقعی که ادراک او بالاست، هم در نظرش است که طعام دادن به هر شکلش اولاً آثار وضعی بسیار دارد و رعایت مساکین و فقیرانِ خویشاوند از امتیاز بیشتری برخوردار است. ثانیاً برای تقرّب باشد نه منّت، یعنی رعایت خلوص و عدم اذیّت شدن مستحق را بکند؛ و این فضیلتی ممدوح و عملی مقبول و صددرصدی است.
1- خورانیدن، عوض بنده آزاد کردن
محمد بن عمر گوید: به امام رضا علیهالسلام عرض کردم: «من به داغ و مصیبت دو پسر مبتلا شدم، اینک یک پسر دیگر برای من باقی مانده، چه کنم (تا برایم باقی بماند؟)» فرمود: «برای او صدقه بده.» چون هنگام رفتن من فرا رسید، فرمود: به فرزندت دستور بده تا به دست خود، تکه نانی یا مشتی از چیزهای دیگر، اگرچه کم باشد تصدّق دهد، زیرا آنچه را که به نیّت خدا بدهی بزرگ است گر چه کم باشد. خداوند فرموده است: «از گردنهی عقبه نگذرد جز آن کس که بردهای را آزاد کند، یا در روز گرسنگی به یتیمی از خویشاوندان یا بینوایی خاکنشین غذا بدهد.» (بلد، 16-11) چون خدا میدانست که هر کس قادر به آزاد کردن بنده نیست، پس خورانیدن یتیم و بینوا را -بهعنوان صدقه- مانند بنده آزاد کردن قرار داده است.»(2)
2- فقه بیگانه
شخصی از نزد امام صادق علیهالسلام میگذشت درحالیکه امام علیهالسلام با اصحابش طعام میخوردند، پس به امام علیهالسلام سلام نکرد. امام علیهالسلام او را به طعام خوردن دعوت کرد. حاضران گفتند: «سنت است که او سلام کند که نکرد؛ ولی شما او را به طعام خوردن دعوت میکنید!» امام علیهالسلام فرمود: «این سخن شما فقه (راه و رسم) بیگانه است که در آن بخل است.»(3)
3- برطرف کردن تلخی اُخروی
همسر داود رقی گوید: مقداری حلوا برای امام صادق علیهالسلام بردم و آن حضرت به غذا خوردن مشغول بودند. حلوا را نزد آن حضرت گذاردم؛ آن حضرت لقمه آماده مینمود و به اصحابش میداد. در آن موقع شنیدم که آن حضرت میفرمود: «هر کس لقمهی گوارا و شیرینی به کسی عنایت نماید، خداوند تلخیهای روز قیامت را از او باز خواهد داشت.»(4)
4- اقتباس از آیات
منّان طفیلی در پرخوری از مشاهیر بود و هر کسی طعام میداد بر سر سفره او حاضرمی شد. از او سؤال کردند: «کدام آیه را بیشتر دوست میداری؟» گفت این آیه: «ما لَکُم الاّ تاکلوا؛ شما را چه میشود که طعام نمیخورید. (سورهی انعام، آیهی 119)» گفتند: «کدام امر قرآن را بیشتر به کار میبندی؟» گفت: «کلوا و اشرَبوا؛ بخورید و بیاشامید.» گفتند: «کدام دعا از قرآن را ورد خود ساختهای؟» گفت: «ربَّنا اَنزِل عَلَینا مائِدةً مِنَ السَّماءِ: خدایا بر ما خوانی پر از طعام از آسمان فرو فرست.» گفتند: «از احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله کدام یک را اختیار کردهای؟» گفت: این حدیث که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اگر بخوانند مرا و به پاچهی گوسفندی مهمان کنند، هرآینه اجابت کنم و به آن دعوت حاضر شوم.»(5)
5- سیرهی زینت عبادتکنندگان
روایت شده که چون شب فرامیرسید و چشمها به خواب میرفت، امام زینالعابدین علیهالسلام آنچه را از خوراکی در خانه زیاد میآمد، در کیسهای کرده بر دوش میگرفت و به خانههای فقرا میبرد و فقرا در خانهها به انتظار بودند و به هم بشارت میدادند و میگفتند: «صاحب ابنان (کیسه) رسید.» امام، صد خانواده از فقرای مدینه را کفالت مینمود و دوست میداشت که یتیمان و کوران و مساکینی که برای معیشت خود تدبیری ندارند بر طعام آن حضرت حاضر شوند. آن بزرگوار با دست خویش به ایشان اطعام مرحمت میفرمود و هرکدام که صاحب عیال بودند، برای آنها نیز طعام روانه میفرمود و هیچ طعامی میل نمیفرمود مگر آنکه مثل آن را تصدّق میفرمود.(6)
اغماض(در گذشتن از خطای کسی)
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 15 سورهی مائده میفرماید: «یا أَهْلَ الکتابِ قَدْ جاءَکمْ رَسُولُنا یبَیّنُ لَکمْ کثِـیراً مِمّا کنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الکتابِ وَیعْفُوا عَنْ کثِیر: ٍ ای اهل کتاب! پیامبر ما که بسیاری از حقایق کتاب آسمانی را که شما کتمان میکردید روشن میسازد، به سوی شما آمد و از بسیاری از آن درمیگذرد (و صرفنظر میکند).»
حدیث:
امام صادق علیهالسلام فرمود: «اِنّا أَهْلُ بَیتٍ مَرُوّتُنا الَّعفُو عَمَّنْ ظَلَمَنا: ما خاندانی هستیم که جوانمردی ما این است که هر کس به ما ظلم کند، از او درمیگذریم.»(1)
توضیح مختصر:
خداوند با مغفرتی که دارد و غفور و رحیم است، در مقابل حق خود نسبت به کسانی که جفایی کردند و اطاعتی نکردند و … از خطایشان میگذرد. گذشت و عفو، همیشه ممدوح است ولیکن آنهایی که مشمول حدودی از حقالله و حقالناس هستند مربوط به حاکم شرایع و مسائل حدود و دیات میباشد بحث فقهی خودش را دارد. اما در مجموع از رحمت واسعهی حق، مهلت دادن خطاکار و تعجیل نکردن در عقوبت است تا شخص به هوش آید و مورد لطف کریمانه قرار گیرد. این از موضوعاتی است که آثار قابل نظر داد. توبه و انابه، از مسائل و مبادی اغماض است که به خودی خود راهگشاست. گناه چه کبیره و چه صغیره، نسبت به پدر و مادر و استاد و رَحِم و مالک و مانند اینها و توبه از این گناهان، از طرف مجرم و اغماض از طرف صاحب حق، قابلتوجه است. پس آنکه اغماض میکند به یکی از صفات کمالیّهی خداوند متّصف شده است و آن اینکه با داشتن قدرت بر تلافی و اجراء حد، صفت عفو را روا میدارد.
1- بخشیدن قاتل
در جنگ خیبر به تحریک یهودیان، زینب، دختر حارث، دست گوسفندی را پخته و زهرآلود نمود و بهعنوان هدیه نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آورد. پیامبر صلیالله علیه و آله ردّ احسان نکردند و لقمه اول را که به دهان گذاشتند، احساس مسمومیت کردند و دستور دادند آن زن را احضار کنند. پس از گفتگو، پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم این گناه بزرگ او را بخشیدند. پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم در روزهای آخر عمر در بستر بیماری فرمودند: «این بیماری، اثر آن غذای مسموم است.»(2)
2- مهدورالدم عفو میشود
هبّار بن اسود کسی بود که بهواسطهی ترساندن او، دختر پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم – زینب- بچهاش را سقط کرد و پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم او را بهعنوان اینکه خونش حلال است یعنی کشتن او رواست، معرفی نمود. او بعد از اسلام آوردن، خدمت پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم آمد و گفت: «ای پیامبر خدا! ما اهل شرک بودیم، خدا بهواسطهی تو ما را هدایت نمود و از هلاکت نجات بخشید، پس از جهلِ گذشتهام درگذر، من به ساحت خانوادهی شما جرم کردم و معترف به گناهم هستم.» پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرمود: «تو را عفو کردم و خدا به نیکی تو را به اسلام دعوت و یاد کرده و اسلام، گذشتهات را کنار میگذارد.»(3)
3- هفتاد بار
شخصی نزد پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم آمد و گفت: «ای رسول خدا! ما غلامی داریم که گاهی اشتباه میکند تا چه مقدار از تقصیرات غلام و خدمتکار خود بگذریم؟» پیامبر صلیاللهعلیهوآله مدتی سکوت کردند و بعد فرمودند: «روزی هفتاد بار او را عفو کن و از تقصیرات او بگذر.»(4)
4- تفاوت بنیهاشم و بنی امیّه
شخصی به نام شیخ نصرالله ابن مجلی که از اهل سنت بود گوید: شبی حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام را در خواب دیدم. عرض کردم: «شما مکه را فتح کردید و اعلام نمودید که هر کس در خانه ابوسفیان وارد شود در امان است درحالیکه در روز عاشورا خانوادهی ابوسفیان دربارهی پسرت چه ستمهایی که روا نداشتند!» امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «ابیات صیفی را شنیدهای؟» عرض کردم: «نه.» فرمود: «برو از او اشعار راجع به این موضوع را بگیر.» پس از خواب بیدار شدم و به خانهاش رفتم و جریان خوابم را گفتم. او فریادی از دل کشید و گریه کرد و قسم خورد که «تا این ساعت، این ابیات را به کسی اظهار نکرده بودم و همین امشب این اشعار را سرودم.» خلاصهی ترجمهی اشعار این است: 1. هنگامیکه ما (بنیهاشم) حکومت داشتیم، عفو و گذشت طبیعت ما بود ولی چون شما (بنی امیه) به سلطنت رسیدید، خون بر روی زمین چون سیل جاری گشت. 2. شما کشتن اسیران را حلال کردید درصورتیکه مدّتی بود ما از اسیران میگذشتیم. 3. کافی است این فرق میان ما و شما و ترشح هر ظرفی از مایعی است که درون آن میباشد.(5)
5- بُخارا
امیر اسماعیل سامانی، اولین پادشاه سامانی بود که ابتدا از طرف برادرش امیر نصر سامانی، حکومت بخارا را داشت. هنوز چندی از مدّت حکمرانی او نگذشته بود که رعیتنوازی او باعث شد که تعداد زیادی گردش را گرفتند. فتنه جویان، امیر نصر، برادر بزرگ را تحریک کردند و او لشکری فراوان از سمرقند برای سرکوبی برادر کوچکش امیر اسماعیل، عازم کرد و در روز درگیری، سپاه امیر نصر شکست خوردند و خودش هم فرار کرد و به دست یکی از سربازان امیر اسماعیل گرفتار شد. او را دستبسته نزد امیر اسماعیل آوردند. همه فکر میکردند که او دستور قتل برادر بزرگ را میدهد ولی بالعکس، او از اسب پیاده شد و ران برادرش را بوسید و دستور داد که خیمهای رو به روی خیمه خودش به او اختصاص بدهند و گفت: «تو همان برادر بزرگتر منی و من از طرف تو مشغول خدمتگزاری بر بخارا هستم، هر چه رأی تو باشد.» بعد برادرش را روانه سمرقند کرد و در سال 279 امیر نصر وفات یافت و تمام ماوراءالنهر در اختیار امیر اسماعیل قرار گرفت.(6)
اقتصاد
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 67 سورهی فرقان میفرماید: «… کسانی که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف مینمایند و نه سختگیری، بلکه در میان این دو، حد اعتدالی دارند.»
حدیث:
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «کسی که در خرج کردن میانهرو باشد، هیچگاه تنگدست نشود.»(1)
توضیح مختصر:
اهل اقتصاد، میانهروی را دوست دارند. در مسائل أکل، شرب، نکاح، پوشیدن، سواری و سایر انواع تصرّفات که خداوند مباح کرده است؛ از نظر مصرف، اگر رعایت اعتدال شود، هیچوقت مشکل اساسی پیش نمیآید. زیادهروی و افراط، از آن طرف تفریط، اساسشان ضعیف است و میتواند در کوتاهمدت یا درازمدت، آفات و شکستگی و نقصان را برای صاحبش به بار بیاورد. نه بخششی که همهی دارایی از بین برود و خود و عیالاتش در فقر و نداری بیفتد، خوب است و نه بُخلی که هیچکس از کنار او اصلاً بهرهمند نشود؛ بلکه مُقتصِد خوب است. اینکه خداوند گاهی رزق بندگان را تنگ و گاهی توسعه میدهد برای این است که مراعات مصلحت ایشان را کرده باشد. لذا در کلمات گهربار معصومین علیهم السّلام میانهروی در مسائل مالی، نجاتدهنده معرفی شده است.
1- امر به میانهروی
پیامبر اسلام صلیالله علیه و آله و سلّم در بخشش و انفاق طوری بود که هر کس از او سؤالی میکرد و چیزی میخواست، به او عطا میکرد. زنی پسر خود را نزد رسول خدا صلیالله علیه و آله و سلّم فرستاد و به او سفارش کرد که اگر پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرمود نزد ما چیزی نیست، عرض کن پیراهن خود را مرحمت نما. پسر آمد و از پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم چیزی خواست؛ بعد عرض کرد پیراهن خود را عنایت کنید؛ پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم پیراهن خود را به او دادند. در این وقت این آیه نازل شد: «ای پیامبر هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (ترک انفاق نکن) و بیشازحد نیز دستت را مگشای که مورد سرزنش قرار گیری و از کارت بازبمانی. (بلکه مُقتصد و میانهرو باش* )»(2)
2- تبعیض اقتصادی
روزی معاویه به مدینه میآمد که ابوقتاده انصاری او را میبیند. معاویه به او میگوید: ابوقتاده! همهی مردم به دیدنم آمدند جز شما جماعت انصار، چرا به دیدنم نمیآیید؟ گفت: چهارپا و مرکبی نداشتیم. معاویه گفت: «پس آن شتران سواری را چه کار کردید؟» ابوقتاده گفت: «در تعقیب تو و پی گرد پدرت، در جنگ «بدر» آنها را ذبح کردیم.» معاویه گفت: بله؛ همین طور است، ای ابوقتاده! و او در جواب گفت: «پیامبر خدا به ما فرموده که ما پس از او با تبعیض اقتصادی روبرو خواهیم گشت.» معاویه گفت: «پیامبر دستور نداد که در آن شرایط چه کار کنید؟» گفت: «دستور داد صبر و مقاومت نماییم!» معاویه به او گفت: «پس صبر کنید تا به دیدار او برسید.»(3)
3- ورشکست اقتصادی
روزی پیرمردی دست پسرش را گرفت و خدمت پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم آورد، درحالیکه اشک از چشمانش سرازیر بود، عرض نمود: «یا رسولالله! این فرزندم است، او را تربیت کردهام و ثروت خود را صرف او نمودهام؛ حالا مال بسیاری از گندم، جو، کشمش، کیسه خلال و نقره دارد و چیزی به من نمیدهد.» پیامبر به آن پسر فرمود: «تو چه میگویی؟» عرض کرد: «من زیاده از خرج خود و عیالم چیزی ندارم!» پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرمود: «این ماه ما خرج پدر تو را میدهیم، ماههای دیگر، تو خرجش را بده.» پس پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم اُسامه را طلبید و فرمود: «صد درهم به این پدر بده که در این ماه صرف زندگی خود کند.» ماه دیگر پدر همراه با پسرش نزد پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم آمد و عرض کرد: «پسرم چیزی به من نمیدهد.» پسر عرض کرد: «از مال دنیا چیزی ندارم.» پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرمود: «دروغ میگویی؛ مال بسیاری داری، امّا امشب از نظر مالی، تو از پدرت بدتر خواهی شد.» پسر موقع شب به خانه آمد؛ همسایهها پیش او آمدند و گفتند: «بیا این انبارها را تخلیه کن که از بوی گند آنها داریم مریض میشویم!» پسر توی انبار آمد و دید که همهی گندمها و جوها و کشمشها کرمزده شده و گندیدهاند. به خاطر فشار زیاد همسایهها پول زیادی به حمّالها داد تا آنها را از داخل شهر به بیرون شهر مدینه ببرند. وقتی سرِ کیسهی پولها آمد، دید پولها کفایت مخارج باربری را نمیکند، لذا فرش و ظروف خود را هم فروخت و به حمّالها داد و خودش شبهنگام محتاج شد.(4)
4- رعایت اقتصادی در زندگی
أبوالفاتج گفت: یکی از دوستانم به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: گاهی ما در بین راه مکه میخواهیم احرام ببندیم، نخاله و سبوس آرد نداریم تا بهوسیلهی آن خود را شستشو بدهیم و آثار نوره را بزداییم، لذا با آرد این عمل را انجام میدهیم و از این کار هم ناراحت هستیم. امام فرمود: از اسراف کردن میترسید؟ عرض کردم: آری. فرمود: «آنچه در اصلاح و سلامتی بدن مصرف شود، اسراف نیست. گاهی من دستور میدهم مغز استخوان را با روغنزیتون مخلوط کنند و بهوسیلهی آن خود را شستشو میدهم. اسراف در چیزهایی است که باعث تلف شدن مال و ضرر رساندن به بدن شود.» عرض کردم: «سختگیری و به تنگی زندگی کردن، چگونه است؟» فرمود: «نان و نمک خوردن بااینکه قُدرت داری غذای دیگری بخوری، [بهتر است].» عرض کردم: میانهروی و اقتصاد در زندگی به چه نحو حاصل میشود؟ فرمود: وقتیکه نان، گوشت، شیر، روغنزیتون و روغن حیوانی باشد، اگر انسان گاهی از این و گاهی از آن بخورد، [میان روی حاصل میشود]، (نه آنکه با داشتن غذاهای متنوع، همه را یکدفعه بخورد.)(5)
5- زیادی، حکم آتش را دارد
دو نفر نزد پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم آمده و از آن حضرت پول شتری را خواستند. پیامبر دو دینار به آنها بخشید، اما پول شتر را ندادند. چون از نزد پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم خارج شدند، عمر به آنها برخورد کرد و دید آنها پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم را به خاطر دو دینار سپاس میگذارند. عمر نزد پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم آمد و آنچه شنیده بود، نقل کرد. پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرمود: «فلان کس هم آمد و من از ده تا صد دینار به او دادم، ولی تشکر نکرد.» بعد فرمود: «گاه افراد از من مطالبه کمک و پولی میکنند، آنچه میخواهند، میدهم، اما در باطن این کمک آتشی بر او میباشد. (نمیتواند پول را در راهش مصرف کند.)» عمر گفت: پس اگر حکم آتش را دارد، برای چه به آنها کمک میکنید؟ فرمود: آنها از من مطالبه میکنند و خداوند نمیخواهد من (از دادن کمک) بخیل باشم.(6)
امامت
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 59 سورهی نساء میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا را و اولوالأمر (اوصیاء پیامبر) را.»
حدیث:
امام باقر علیهالسلام فرمود: «بندهی مؤمن کامل نشود، مگر خدا و پیامبر و همهی ائمه و امام زمان خود را بشناسد.»(1)
توضیح مختصر:
بدان که زمین هیچگاه از امام، حجت و خلیفهی خدا تهی نمیماند. اگر در روی زمین دو نفر باشند، یکی از آن دو امام است. امامان گواهان خدای عزتمند بر آفریدگارش هستند. آنان ولیّ امر، هدایتگر، نور خداوند و استوانههای زمین میباشند. به قدری در آیات و تفاسیر، در توصیف و نشانههای امامان روایت آمده که هرکس طالب است، به کتب احادیث در باب حجّت و امام مراجعه کند. امام، برگزیدهی الهی و تخصیص شده است. وارث جمیع انبیاء علیهم السّلام و پیامبر خاتم صلیالله علیه و آله و سلّم است و آنچه از اعمال، مُهر قبولی میخورد ولایت است که چیزی در اسلام به مانند ولایت قابلذکر و توجه نبوده است. بعد از پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم وارث علم، اسم اعظم، قدرت و جمیع آنچه نزد وجود مبارکش بود، امام بوده است؛ لذا در حال حاضر خاتم الاوصیاء امام زمان علیهالسلام است که ولایت مطلقه و خلیفهی به حقِ خداوند متعال بوده و وارث انبیاء و قطب عالم امکان و … میباشد.
1- امام امیرالمؤمنین
ابن عباس گفت: در خدمت پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم نشسته بودیم که علی بن ابیطالب علیهالسلام وارد شد و گفت: سلام بر شما یا رسولالله! پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرمود: سلام بر تو ای امیرالمؤمنین و رحمت و برکات خدا بر تو باد! علی علیهالسلام عرض کرد: یا رسولالله شما زندهاید و ما را بهعنوان امیرالمؤمنین خطاب میفرمایید؟! فرمود: یا علی دیروز درحالیکه من با جبرئیل مشغول صحبت بودم، از نزدیک من گذشتی و سلام نکردی، جبرئیل گفت: اگر امیرالمؤمنین سلام میکرد، پاسخ او را میدادیم. علی علیهالسلام گفت: «یا رسولالله من دیدم شما با دحیه کلبی خلوت نموده، سرگرم صحبت هستید، خوش نداشتم رشتهی صحبت شما را با سلام کردن قطع نمایم.» (چون پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرموده بود: هرگاه دیدید دحیهی کلبی نزد من است؛ کسی بر من وارد نشود، زیرا جبرئیل بهصورت دحیه ی کلبی که زیبا صورت و هم شیر (برادر رضاعی) پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم بود، بر پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم ظاهر میشد.) پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرمود: او دحیه ی نبود، جبرئیل بود؛ از او پرسیدم چگونه علی علیهالسلام را امیرالمؤمنین نامیدی؟ جبرئیل گفت: «خداوند در جنگ بدر به من وحی فرمود: بر محمّد فرود آی و او را امر کن که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب را دستور دهد درصحنهی جنگ بین دو کوه جولان دهد و کرّ و فرّ نماید؛ چه آنکه ملائکه دوست دارند، او را در حال جولان بین دو صف (مسلمانان و مشرکان) ببینند، پس در آن روز خدای تعالی از عالم امر او را امیرالمؤمنین نامید.» بنابراین تو یا علی امیر کسانی باشی که در آسمان هستند و امیر کسانی که در زمین هستند و امیر کسانی که درگذشتهاند و آنانی که باقی هستند. پس نه پیش از تو امیری بوده و نه بعد از تو امیری خواهد بود. از این رو جایز نیست کسی که خدای تعالی او را به این نام نامگذاری نکرده (امیرالمؤمنین) خوانده شود.(2)
2- فرق امام با دیگران
ابوالصباح کنانی گفت: روزی به خانهی امام باقر علیهالسلام رفتم و در زدم. کنیز خدمتکار که پستان برجستهای داشت، درب را باز کرد. پس دست خود را بر پستان او زدم و گفتم: به آقای خود بگو که ابوالصباح دم در خانه میباشد. ناگاه صدای مبارک امام از آخر خانه بلند شد و فرمود: مادر تو را مباد، داخل شو. داخل خانه شدم و گفتم: به خدا سوگند که این حرکت از روی شهوت نبود و من در این کار مقصدی جز زیاد داشتن یقین نداشتم. حضرت فرمود: راست گفتی، اگر گمان کنی که این دیوارها حائل و مانع از دیدن ما شود، همانطور که برای شما حائل است، پس چه فرقی میان ما و شما خواهد بود؟ پس بپرهیز از اینکه مثل این عمل را به جای آوری.(3)
3- در حضور امام طهارت شرط است
ابو بصیر گفت: من با کنیزم وارد مدینه شدم. با او نزدیکی کردم و از خانه برای رفتن به حمّام و غسل کردن خارج شدم. در بین راه با عدهای از شیعیان و دوستان که بهسوی خانهی امام صادق علیهالسلام میرفتند، برخورد کردم و ترسیدم که از ملاقات آن حضرت محروم بمانم، ازاینرو با آنان حرکت کردم و به محضر امام شرفیاب شدم. چون جلوی روی امام قرار گرفتم، نگاهی به من کرد و فرمود: ای ابو بصیر! مگر نمیدانی که کسی با حال جنابت نباید به خانه پیامبران و اولاد آنها (امامان) وارد شود؟ من خجالت کشیدم و گفتم: پسر پیامبر! در بین راه دوستان را دیدم که به اینجا میآیند؛ ترسیدم که نتوانم به زیارت شما برسم؛ دیگر این کار را تکرار نخواهم کرد! این را گفتم و از محضر آن حضرت خارج شدم.(4)
4- 6605 نفر
ابن عباس گوید: هنگامیکه امیر مؤمنان از مدینه عازم بصره شد، چون به ذی قار-که فاصله میان بصره و کوفه بود– رسید، در انتظار رسیدن مردم کوفه به مدت 15 روز در ذی قار توقف کرد و در آنجا ماند. عرض کردم: یا علی علیهالسلام از کوفه که شهر پرجمعیت و لشکر خیز است جمعیت اندکی آمدند. فرمود: «به خدا قسم هماکنون 6605 نفر، بدون یک نفر کم و زیاد خواهند رسید.» من مضطرب شدم؛ که اگر یک نفر کم و زیاد شود، گفتهی امام چه اثر سویی در لشکر باقی خواهد گذاشت. ناگهان جمعیت از دور نمایان شد، من گفتم آنها را شماره کنم، چون آنها را برشمردم، دیدم کاملاً 6605 نفر بودند و با کلام امام منطبق بود.(5)
5- مقام امامت
وقتی امام رضا علیهالسلام به ولایتعهدی منتخب شد، مأمورین مأمون خلیفه عباسی، ابتدا احترام لازم را میکردند، ولی بعد کجرفتاری نمودند. روزی گفتند: وقتی علی بن موسی علیهالسلام وارد میشود، روی برگردانید و سلام نکنید و پردهها را بالا نزنید. وقتی امام علیهالسلام داخل شد، بیاختیار نتوانستند این کارها را بکنند؛ و بعد از رفتن امام، همدیگر را سرزنش کردند. روز بعد وقتی امام وارد شد، برخاستند و سلام کردند، امّا بر جای خود ایستادند و پرده را کنار نزدند؛ ولی با کمال تعجّب (چون به مقام امام واقف نبودند) دیدند بادی شدید برخاست و از همان طرف که هر روز آنها پرده را کنار میزدند، پرده را کنار برد و امام بدون زحمت وارد شد؛ و هنگام خارج شدن هم بادی از جهت مخالف وزید و پرده را کنار زد تا حضرت خارج شد. پس از رفتن امام، مأمورین مأمون، خلیفهی وقت عبّاسی به مذاکره نشستند که او منزلت و مقام بزرگی دارد و مثل حضرت سلیمان، خداوند باد را در اختیار او قرار داده است، بهتر است خودمان پرده را کنار بزنیم و به خدمت او برخیزیم که این به صلاح ما میباشد.(6)
اغذیه (اطعمه)
قرآن:
خداوند متعال میفرماید: «بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، دربارهی آنچه (پیش از حکم تحریم) خوردهاند گناهی نیست …»
حدیث:
امام علی علیهالسلام فرمود: «کسی که در خوردن، به اندک اکتفا کند، تندرستی او بسیار و اندیشهاش شایسته باشد.»(1)
توضیح مختصر:
اغذیه و اطعمه را به اقتضاء ضرورتی که بدن لازم دارد باید با آن رساند. حلال بودن حرف اول را میزند چه خود به خود یا به دیگران بدهد. غذای طیّب برای پاکان است، از آن طرف غذای حرام و شبههناک برای ناپاکان است و به آن از جهت ملکهی روحی و جسمیاش سازش دارد. انسان در انتفاع از طعام این نکته را باید بداند که هر چیزی از اغذیه، خاصیت خاص خودش را دارد. بعد از طیّب بودن، افراط و تفریط در اکل را به حد اعتدال برساند و آنچه خوراک انبیاء و اولیاء بوده و سفارش به آن شده مانند زیتون و انجیر که در قرآن آمده بیشتر بهرهمند شود و تأثیر غذا را در تقویت جسم و روح موردتوجه قرار دهد. همچنین مسائلی را که در ابتدا و انتهای تناول دستور فرمودهاند، مراعات کند تا خداینکرده غذایی اثر سوء بر بدن و روح نگذارد.
1- تأثیر غذا
مرحوم آیتالله کوهستانی، بهطور اشتراکی یک دستگاه آسیاب آبی سنتی موروثی داشتند که از درآمد آن زندگی خود و طلاب اداره میشد. به آسیابان سفارش میکردند سهم من همیشه از مزد آرد گندم افراد معمولی و مستضعف باشد. در ماه رجبی ایشان میبینند از عبادت لذّت نمیبرد. پس به فکر فرو میرود تا علت را بیاید. ابتدا از اهل خانه میپرسد: «شما از آرد قرضی یا وقفی یا از سهم امام استفاده کردهاید؟» میگویند: نه. پس به سراغ آسیابان میرود و میگوید: چند روز قبل، آرد چه کسی را (بهعنوان دستمزد آسیاب) برای ما فرستادی؟ آسیابان میگوید: «شخصی پولدار و ظاهراً بهایی که گندمش خوب بود، آردش را برای شما فرستادم.» تا این جمله را گفت چهرهی ایشان تغییر کرد و با عصبانیّت فرمود: «مؤمن! ما را از فضیلت ماه رجب محروم کردی!»(2)
2- زیتون
خداوند در سورهی تین به زیتون قسم خورده است و شش بار این کلمه در قرآن تکرار شده؛ که معنای ظاهری آن همان زیتون خوردنی است که دارای منافع بسیار برای بدن و روح است. در تفسیر، از زیتون به بیتالمقدس تعبیر شده است. در روایات به منافع بسیار زیاد زیتون اشاره شده است،(3) ازجمله: 1. امام رضا علیهالسلام فرمود: روغن زیتون غذای خوبی است، دهان را خوشبو میکند، بلغم را برطرف میسازد، رنگ صورت را صفا (طراوت) میبخشد، اعصاب را تقویت میکند و بیماری و درد را از میان میبرد و آتش خشم را فرومینشاند.(4) 2. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: سرکه و روغن زیتون غذای پیامبران است.(5) 3. پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: روغن زیتون را بخورید و بدن را به آن چرب کنید که از درخت مبارکی است.
3- لقمهی شبهه
دربارهی حارث محاسبی (م 243) نوشتهاند: در محاسبه، مبالغتی تام داشت. چون دست به طعامی شبهت بردی، رگی در انگشت او کشیده شدی، چنانکه انگشت فرمان نبردی تا او بدانستی که آن لقمه به وجه نیست. جنید فرمود: روزی حارث پیش من آمد، در وی اثر گرسنگی دیدم. گفتم: یا عمّ طعامی آرم؟ گفت: نیک آمد. در خانه شدم به طلب چیزی؛ شبانه از عروسی چیزی آورده بودند، پیش او نهادم. انگشت او مطاوعت نکرد. (لقمه در دهان نهاد هرچند جهد کرد فرو نشد.)(6)
4- مدح کم گوشت خوردن
در کتاب اطعمهی کافی آمده است که امام صادق علیهالسلام فرمود: «حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام شبیهترین مرد در چیز خوردن به پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم بود و این صفت را داشت که خودش، نان و سرکه و زیتون میخورد و به مردم نان و گوشت میداد.» در همان کتاب است که عجلان گوید: شبی قبل از خفتن در خدمت آن حضرت بودم. سفرهای آوردند و در آن زیتون و سرکه و گوشت بود. امام صادق علیهالسلام گوشت را برمیداشت و به پیش من میگذاشت و خودش سرکه و زیتون میخورد و گوشت میل نمیکرد و میفرمود: «این طعام من و همهی انبیاء و اوصیاء است.» در کتاب شرح تجرید علامه حلّی آمده است: «حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام اگر به خورش میل داشت، نمک و سرکه میل میفرمود و اگر تکلف میکرد سبزی یا شیر میخورد و گوشت کم میخورد و میفرمود: شکمهای خود را قبور حیوانات قرار ندهید.»(7)
5- نان جو، نان پیامبر صلیالله علیه و آله
1. عایشه گفت: «پیامبر صلیالله علیه و آله از نان جو، دو روز سیر نشد تا از دنیا رفت.» 2. پیامبر صلیالله علیه و آله نان نرم (بدون سبوس) تناول نکرد تا از دنیا رفت. 3. امام صادق علیهالسلام فرمود: «غذای پیامبر صلیالله علیه و آله تا وقت وفات نان جو بود.» 4. عیص بن قاسم به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: «گویند پیامبر صلیالله علیه و آله هرگز از نان گندم سیر نخورد؟» فرمود: «آری، پیامبر صلیالله علیه و آله هرگز نان گندم نخورد و از نان جو هم سیر نشد.» 5. پیامبر صلیالله علیه و آله جو را سبوس نگرفته چه به صورت نان و چه طعام میل میکرد.(8)
6- رقّت قلب
امام صادق علیهالسلام فرمود: یک روز پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم در جای خود نشسته بود، عبدالله بن تیهان آمد و گفت: «یا رسولالله! من بسیار خدمت شما مینشینم و به سخن شما گوش فرا میدهم ولی رقّت قلب پیدا نمیکنم و اشکم نمیآید.» پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرمود: «عدس بخور که قلب را رقّت میبخشد و اشک را فرومیریزد. هفتاد پیامبر به آن تبرک جستهاند.» در روایتی دیگر پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرمود: پیغمبری از سنگدلی امتش به خدا شکایت کرد. خداوند متعال به وی وحی کرد که به قوم خود دستور بده عدس بخورند که قلب را رقیق میکند، گریه میآورد، خود خواهی را میبرد و طعام ابرار میباشد. در حدیث دیگر فرمود: «عدس مبارک و مقدس است و هفتاد پیامبر به آن تبرک جستهاند که آخرشان عیسی بن مریم بود.»(9)
7- غذای چلوکباب
بنده (حاتمی) عادتم این بود که هر شب یک ساعت به صبح برای نماز شب بیدار میشدم ولی یکمرتبه چهل روز موفق به خواندن نماز شب نشدم. برای حاج شیخ حسنعلی نوشتم و چارهی این مسئله را نمودم. ایشان در جواب، دعای کوچکی را فرستادند که صبح ناشتا بخورم و در ضمن نوشتند: علت این عدم توفیق آن بود که شما چهل روز قبل، فلان روز با فلان شخص موقع ظهر گذشته بود و رفیقتان شما را به ناهار دعوت کرد و در چلوکبابی غذا خوردید، این نخواندن نماز شب اثر آن غذا است. همانطوری که حاج شیخ فرموده بود درست بود، بعد دعا را خوردم مجدداً موفق به نماز شب شدم.(10)
8- هلیم
پیامبر صلیالله علیه و آله سلّم فرمود: «بر شما باد به خوردن هریسه (هلیم) زیرا که خوردن آن موجب نشاط و قوّت برای عبادت کردن تا چهل روز است. خداوند عوض مائدهای که بر حضرت عیسی نازل کرده هلیم را بر ما نازل کرده است.»(11) هریسه (هلیم) نوعی آش مانند است که با گندم زیاد و استخوان و گوشت میپزند و بعضیها ادویهجات و بعضیها روغن حیوانی درون آن میریزند، ساعتها روی آتش میگذارند تا خوب پخته و به هم آید.