قرض
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 245 سورهی بقره میفرماید: «کیست که خدا را قرضالحسنه و وام نیکو دهد؟»
حدیث:
امام صادق علیهالسلام فرمود: «بر در بهشت نوشته شده است: پاداش صدقه ده برابر و پاداش قرض هجده برابر است». (جامع السعادات، ج 2، ص 159)
توضیح مختصر:
قرضالحسنه آن است که انسان مال یا زمین یا ماشین و امثال اینها را برای مدّتی قرض میدهد و سودی هم طلب نمیکند و قصد قرض دهنده خشنودی خداست. اگر این مسئله در جامعه افزون شود مقداری از مشکلات مادی برداشته میشود. هزینهای را که مؤمنین در راه خدا خرج میکنند، خداوند آن را قرض گرفتن خوش نامیده (سوره حدید، آیه 11) یک علّت آن است که قبل از اسلام قرض میدادند و در پایان سود میگرفتند، خداوند با بیان مسئله قرض که درواقع شخص به خدا قرض میدهد جلوی گرفتن ربا را میگیرد. کسی که به خدا واقعاً قرض بدهد او خُلف وعده نمیکند و فرمود: «چند برابر میگرداند و اجری زیاد به قرض دهنده میدهد». (سوره تغابن، آیه 17) قرض، نوعی انفاق است. خدا به مال کسی محتاج نیست. بله خداوند در قیامت قرض را بهصورت مضاعف ادا میکند و اجری پسندیده میدهد و آن اجر، فوق آنچه ممکن است خدا عطا کند، میباشد. (سورهی حدید، آیه 18) پس اقراض خدای متعال، انفاق در راه اوست بنابراین ترغیب به قرضالحسنه میکند که نوعی انفاق است و هجده برابر برای آن مینویسند. پس قرض دهنده باید درک کند که قرض دادن هرگز باعث کمبود روزی نمیشود. بنابراین تعبیر برای دعوت مؤمنان به انجام قرض، از روی مهربانی و تأکید بر پاداش دادن است.
1- ابودحداح
چون آیه: «کیست که خدا را وام دهد تا خدا بر او اضافه و زیاد کند؟» نازل شد، ابودحداح (اسمش ثابت و دارای ایمانی قوی بود. در جنگ اُحد وقتی شایع شد که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شهید شده مسلمانان فرار میکردند. او با صدای بلند فریاد میزد: «اگر محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم کشته شد خدای او زنده است، با دشمنان دین بجنگید که خدا ناصر شماست». سفینه البحار، ماده (دحداح)) گفت: یا رسولالله فدایت شوم، خدا از ما قرض خواسته و حالآنکه او غنی است؟ فرمود: «آری میخواهد بدان سبب شما را داخل بهشت گرداند.» عرض کرد: «اگر من به خدای خود قرض دهم تو ضامن بهشت میشوی؟» فرمود: «آری، هر که خدا را قرض دهد، در بهشت خدای او را عوض دهد.» گفت: «زن من ام دحداح با من در بهشت باشد؟» فرمود: آری، عرض کرد: «دخترم هم با من در بهشت باشد؟» فرمود: آری، عرض کرد: «دست به من بده به همین فرمایش که فرمودی!» پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دست به او دادند. عرض کرد: «مرا دو بوستان است، هر دو را به خدا قرض دادم و مرا جز این دو باغ نیست.» پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «یکی را برای خود نگهدار و یکی را قرض بده.» گفت: «گواه میگیرم تو را که رسول خدایی که بهترین این دو بوستان را به خدا قرض دادم»؛ و در آن بوستان شش صد درخت خرما بود. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «خدا تو را بر آن، بهشت عوض داد.» بعد این ماجرا ابودحداح نزد زوجهاش رفت و واقعه را گفت، آن زن هم گفت: «خدا مبارک کند بر آنچه خریدی.» (عنوان الکلام، ص 175)
2- قرض مقروض را پرداخت
امام زینالعابدین علیهالسلام روزی به عیادت محمّد بن اسامه که مریض بود، رفتند و محمّد را گریان دیدند. به او فرمودند: «حالت چطور است؟» عرض کرد: قرض دارم (و ناراحت بدهی خود هستم)! امام علیهالسلام فرمود: «چه مقدار مقروض هستی؟» گفت: «پانزده هزار دینار»؛ فرمود: «همه آن قرض را میپردازم.» (و قرض او را پرداخت). «شنیدنیهای تاریخی، ص 146- محجه البیضاء، ج 4، ص 234»
3- ثمره مهلت دادن به بدهکار
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «هر که خواهد خداوند او را در روزی که هیچ پناهی جز پناه او وجود ندارد پناه دهد، ناداری را مهلت دهد یا از حق خود بگذرد.» رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در روز بسیار گرمی درحالیکه کف دست خود را سایبان قرار داده بود فرمود: «کیست که خواهد از شدّت گرمای جهنّم در سایه قرار گیرد؟» و این جمله را سه بار تکرار فرمود. مردم هر بار گفتند: ما یا رسولالله صلّی الله علیه و آله و سلّم. فرمود: «کسی که وام خود را مهلت دهد یا از تنگدست بگذرد (از شدّت گرمای جهنّم در سایه قرار میگیرد).» (علم اخلاق اسلامی، ج 2، ص 214)
4- بدهکار نادان
پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شب معراج دریکی از مشاهداتش دیدند: مردی بار هیزمی بسته میخواهد حمل کند چون نمیتواند از زمین بردارد، مقدار دیگری هیزم به آن اضافه میکند! پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از جبرئیل پرسیدند: این کیست؟ گفتند: این شخص بدهکار است که اراده دارد قرضش را ادا کند ولی نمیتواند، پس وام دیگری میگیرد و بر مقدار وامهای خود اضافه میکند. (نمونه معارف، ج 5، ص 253، لئالی الاخبار)
5- بدهکار و نماز میت
معاویه بن وهب گوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: به ما رسیده است که شخصی از انصار مُرد و بدهکار بود، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بر او نماز میّت نخواند و فرمود: «اول بدهکاری و قرضش را بدهید بعد نماز میّت بر او بخوانید!» امام صادق علیهالسلام فرمود: «این خبر درست و حق است. این کار را پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برای این انجام داد تا حق آشکار شود و مردم ادای دِین را سبک نشمارند.» (شاید آن شخص هم بی موالات در دادن قرض بوده است). بعد فرمود: «پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، امیرالمؤمنین علیهالسلام، امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام همگی از دنیا رحلت کردند قرض دار بودند و همه را ادا کردند چنانکه امام سجاد علیهالسلام باغ امام حسین علیهالسلام را به سیصد هزار درهم فروخت و دِین او را ادا کرد و امام حسین علیهالسلام ملک امیرالمؤمنین علیهالسلام را به پانصد هزار درهم فروخت و قرض پدر را ادا کرد و امیرالمؤمنین علیهالسلام سه سال در ایام حج ندا میکرد هرکس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم طلب دارد بیاید تا ادا دِین او کنم.» (سفینه البحار، ج 1، ص 477)
قرآن حکیم
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 87 سورهی حجر میفرماید: «ای پیامبر! به تو سورهی فاتحه و قرآن بزرگ را عطا کردیم».
حدیث:
حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: «در قرآن تدّبر کنید و بدانها پند گیرید که آنها رساترین پندهاست». (غررالحکم، ج 2، ص 310)
توضیح مختصر:
خداوند در سورهی یس آیه 2 فرمود: «سوگند به قرآن حکمت آموز» خداوند، حکیم است هر چیزی که نیاز بشر باشد، نازل و امر و نهی میکند. هدف مهم برای کارهای محکم و یقینی است. تشریع حکمی یا امر به چیزی یا نهی از عملی که در قرآن آمده است از حکمت است یعنی فرزانگی و دانایی در مصالح و مفاسد و تشخیص در موضوعات را کتاب وحی طوری بیان کرده که حامل و قاری، حکم خود را میداند؛ و در تبیین هادی است لذا دست نجس نباید به خط قرآن بخورد تا هر قاری این را بداند که کتابِ حکیم است، لذا بقاء همه معارفش را قرآن تضمین کرده و باطل در او راه پیدا نمیکند. قانونگذار در بیان کتاب تدوین الهی، چیزی را که لازمه انسان باشد باقی نمیگذارد. گرچه ازنظر محتوا، ابتداء و آغاز، مُجمل و بدون جزء بوده ولی بر حکمت متعالیه جزء و بهتفصیل در ظرف 23 سال بیان شده است. (سورهی هود، آیه 1) و آنکه همّتش صِرف خواندن قرآن است و به محتوا نمینگرد و عمل نمیکند، هدف قرآن را نمیفهمد. ازآنجهت که خداوند، حکیم است در هر چیزی عدالت را اِعمال میکند تا بندگان بپذیرند و بافضلش امداد و نصرت میکند تا بنده در خط قرآنی راه برود.
1- ترتیل قرآن
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «حروف قرآن را خوب ظاهر کن، تند مخوان مانند خواندن شعر و حروف را از هم مپاش مانند ریگی که بپاشند ولکن به خوف و حزن بر دلهای سخت آورید یا بکوبید و همّت به تمام شدن آخر سوره نداشته باشید که زود نوبتم.» (کافی 2/614؛ عوالی اللئالی 2/49) امام صادق علیهالسلام نیز فرمود: «قرآن به حزن نازل شده است آن را به حزن بخوانید». (کافی 2/444) حفض گفت: «کسی را ندیدم که خوفش یا امیدش زیادتر از حضرت کاظم علیهالسلام باشد. چون قرآن میخواند به حزن و اندوه میخواند بهنحویکه گویا به مشافهه به کسی خطاب میکند.» (کافی 2/406)
2- حامل قرآن
پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «اشرف و بزرگان امّت من حاملان قرآناند و جمعی که در شب عبادت میکنند.» پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: بهدرستی که قرآن در قیامت بهصورت جوان خوشرویی به نزد حامل خود میآید و میگوید: منم آن قرآن که به سبب من شبها بیدار بودی و در روزها به سبب روزه، خود را تشنه میداشتی و به سبب کثرت تلاوت من دهانت خشک میشد و آب دیدهات جاری میگشت. امروز با تو هستم هرکجا که میروی؛ هر تجارتی که کردی، امروز از پی تجارت خود میروی و من بهعوض تجارت جمیع تاجرانم برای تو. بشارت باد تو را که بهزودی کرامت الهی به تو میرسد. پس تاجی میآورند و بر سرش میگذارند. نامه امان از عذاب به دست راستش میدهند و نامه مخلّد بودن در بهشت را به دست چپش میدهند و دو حُلّه بر او میپوشانند و به او میگویند: قرآن بخوان و بالا رو؛ به عدد هر آیه به درجهای بالا میرود. (اقرا واصعد درجه، همان، ص 24 و 25) حامل، کسی است که باری را برمیدارد و با خود حمل میکند. پس حامل قرآن کسی است که در آشکار و نهان صفات قرآنی را در خود دارد. بهعنوان نمونه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به صدای بلند فرمود: «ای حامل قرآن! به سبب قرآن تواضع کن که خدا بلند مرتبه است و به قرآن عزّت از مردم نخواه که خداوند تو را ذلیل میکند.» لذا در وصف حامل قرآن واقعی فرمود: «عرفا، اهل بهشت و حامل قرآناند». (اصول کافی، ج 2، ص 442)
3- ختم قرآن هدیه به امام
علی بن مغیره گفت: به امام کاظم علیه عرض کردم: «من هم بعد از پدرم با توجّه به فرصت شغلی، گاهی بیشتر و گاهی کمتر از او قرآن را در ماه مبارک رمضان ختم میکنم. هنگامیکه عید فطر میرسد یک ختم آن را برای رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و یک ختم آن را برای امیرالمؤمنین علیهالسلام و یک ختم برای حضرت فاطمه سلامالله علیها و سپس برای هریک از ائمه علیهمالسلام تا به شما منتهی میشود یک ختم قرآن اهدا میکنم. چه اجری برای این عمل من وجود دارد؟» امام فرمود: «اجر تو این است که در قیامت با آنها خواهی بود.» گفتم: «اللهاکبر یک چنین اجری دارم!» سه مرتبه فرمود: «آری». (داستانهای پیرامون وحی، ص 152)
4- خواندن قرآن با دیدن
1. امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر کس قرآن را از روی آن بخواند از دیدگان خود بهرهمند میشود و سبب سبک شدن عذاب پدر و مادرش میگردد اگرچه کافر باشند.»
2. اسحاق گوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: «قربانت گردم من قرآن را حفظ کردم، آیا آنها را از حفظ بخوانم بهتر است یا از روی آن؟» فرمود: «قرآن را بخوان و نگاه به آن کن، از روی بخوانی بهتر است، مگر نمیدانی نگاه کردن در قرآن عبادت است؟» (اصول کافی، ج 4، ص 417-شفاء و درمان، ص 22) 5- خوشصورت
شخصی محضر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آمد و عرض کرد: «چه کسی از بهترین صوت قرآنی برخوردار است؟» پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «کسی که چون به قرائتش گوش فرا دهی، بنگری که از خدا میترسد». (بحار، ج 92، ص 195- داستانهای پیرامون وحی، ص 58)
6- قرآن چطور باید خواند
روزی عارف کامل سید علی آقا قاضی یکی از شاگردانش را میبیند که روزبهروز رنگش زردتر و لاغرتر میشود. از ایشان میپرسد: «چهکار میکنی که اینطور شدهای؟» جواب میدهد: «هر شب یک ختم قرآن میکنم و تقریباً خواب هم ندارم.» ایشان میفرماید: «امشب فکر کن من در مقابلت نشستهام و قرآن بخوان». آن شخص فردا آمد و گفت: «بیشتر از یک جزء نتوانستم بخوانم.» بعد از چند روز میفرماید: «خیال کن در مقابل امام زمان علیهالسلام یا پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و یا علی علیهالسلام قرآن میخوانی.» فردایش آمد و گفت: «هر چه کردم نتوانستم بیش از یک حزب بخوانم.» بعد از چند روز دیگر فرمود: «خیال کن در مقابل خداوند میخوانی». میگویند: «آن جوان از اول قرآن شروع کرد و به «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» رسید و همانجا ماند و همان شب از دنیا رفت.» (دریای عرفان، ص 80)
7- قرآن و اهل آسمان
امام صادق علیهالسلام فرمود: «خانهای که مسلمانی در آن قرآن بخواند؛ اهل آسمان آن خانه را به یکدیگر مینمایانند». امام علی علیهالسلام فرمود: «خانهای که در آن قرآن خوانده شود، روشنی میدهد اهل آسمان را؛ چنانکه روشنی میدهد ستارهها، اهل زمین را». (حلیه المتقین، ص 263)
قرآن کتاب هدایت
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 9 سورهی اسراء میفرماید: «همانا این قرآن به استوارترین طریق هدایت میکند».
حدیث:
حضرت علی علیهالسلام فرمود: «ایمان به قرآن نیاورده است کسی که حرام آن را حلال بشمارد». (سفینه البحار، ج 2، ص 415)
توضیح مختصر:
قرآن کتاب هدایت است و آنکه راستتر است و مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام میدهند بشارت میدهد به اینکه با هدایت قرآن نجات پیدا میکنند. اگر در قرآن تدبّر شود و شخص، استعداد و آمادگی برای استماع و یادگیری مفاهیم و مقاصد الهی را داشته باشد، بشارت و اندرز در او اثر میکند. آنگاهکه اثر کرد، مورد رحمت خاص قرار میگیرد که کتاب وحی را پذیرفته است چون کتاب مبین بوده و متابعت، لازم است؛ و اینکه باید علمی باشد تا درک کند و جاهل نمیتواند وحی الهی را ادراک نماید. وعده و وعید الهی حق است. قرآن به حکمت است و همه مصالح و مفاسد بشر را در نظر گرفته است. لذا شفا و رحمت در آن است برای کسی که ایمان داشته باشد و همانند دردمند، برای درمان مسائل روحی و اعتقادی به آن مراجعه کند. اگر قصه و حکایتی از گذشتگان نقل میکند یا مثالی میزند، برای تقریب شدن ذهن بهمنظور و مقصود خداست تا عبرت و پندی گرفته شود و انسان دچار بعضی مجازات نشده و راه مستقیم را بپیماید و همانند گمراهان و دروغگویان، دچار گناهان نشود. نباید قفل بر قلب زده باشد چون قابل هدایت نمیشود. برای همین است که بسیار قرآن میخواند اما نمیتواند تدبّر کند و تعقّل نماید و لباس عمل را بپوشد. این مانع، از زنگاری است که بر قلب حاکم است.
1- توجّه به خلق یا خالق
شخصی همواره ملازم در خانۀ عمر بن خطّاب بود. به خانه او میآمد تا کمکی مادّی نصیبش شود. عمر از دست او خسته شده به او گفت: «ای آقا! به درِ خانه خدا هجرت کردهای یا به در خانۀ عمر؟ برو قرآن بخوان و از تعلیمات قرآن بیاموز که تو را از آمدن به درب خانهام بینیاز میسازد.» او رفت و ماهها گذشت و دیگر نیامد. عمر جستجو کرد و اطلاع پیدا نمود که او از مردم دوری کرده و در جای خلوتی به عبادت اشتغال دارد. عمر به سراغ او رفت و به او گفت: «مشتاق دیدار تو شدم (و آمدم از تو احوال بپرسم)، فلانی! بگو بدانم، چه چیزی سبب شده که از ما دور گشته و بریدی؟!» او در پاسخ گفت: «قرآن خواندم، قرآن مرا از عمر و آل عمر بینیاز ساخت.» عمر گفت: «کدام آیه را خواندی که چنین تصمیم گرفتی؟» او گفت: قرآن میخواندم، به این آیه رسیدم «روزی شما با همه وعدهها که به شما دادند در آسمان (به امر خدا مقدر) است.» (سورهی ذاریات، آیه 22) با خود گفتم: «روزی من در آسمان است ولی من آن را در زمین میجویم، پس بهراستی بد مردی هستم.» عمر از این سخن تحت تأثیر قرار گرفت و گفت: راست میگویی. (حکایتهای شنیدنی، ج 2، ص 65-شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید، ج 19، ص 320)
2- پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و قرآن
یکی از ویژگیهای عرفانی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مأنوس بودن با قرآن بود. سعد بن هشام گوید: نزد عایشه همسر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم رفتم و از اخلاق آن حضرت پرسیدم؛ او به من گفت: «آیا قرآن میخوانی؟» گفتم: آری، گفت: «اخلاق رسول خدا صلیالله علیه و اله و سلّم (مطابق) قرآن است.» آهنگ صدای رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم چنان بود که قرآن را از همه مردم زیباتر و دلرباتر میخواند. چنانکه انس بن مالک، خدمتکار پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم میگوید: «رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هنگام خواندن قرآن صدایش را میکشید.» ابن مسعود که از کاتبان وحی بود، میگوید: یک روز رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به من فرمود: مقداری قرآن بخوان تا من گوش کنم. من سورۀ مبارکۀ نساء را میخواندم تا رسیدم به آیۀ 41: «چگونه باشد آن هنگام که از هر امّتی گواهی آریم و تو را برای این امّت به گواهی خواهیم؟». همینکه این آیه قرائت شد، دیدم چشمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم پر از اشک شد، سپس فرمود: «دیگر بس است». (داستانهایی از زندگی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، ص 63-به نقل از محجه البیضاء، ج 4، ص 120 و بحارالانوار، ج 92، ص 326 و کُملُ البَصَر، ص 79)
3- احمد بن طولون
احمد بن طولون یکی از پادشاهان مصر بود. وقتیکه از دنیا رفت از طرف حکومت وقت، یک قاری قرآن را با حقوق زیادی اجیر کردند تا روی قبر سلطان قرآن بخواند. روزی خبر آوردند که قاری، ناپدید شده و معلوم نیست به کجا رفته! پس از جستوجوی زیاد او را پیدا کردند و پرسیدند: «چرا فرار کردید؟» جرئت نمیکرد جواب بدهد، فقط میگفت: «من دیگر قرآن نمیخوانم.» گفتند: «اگر حقوق شما کم است دو برابر این مبلغ را به تو میدهیم!» گفت: «اگر چند برابر هم بدهید نمیپذیرم.» گفتند: «دست از تو برنمیداریم تا دلیل این مسئله روشن شود.» گفت: «چند شب قبل، صاحب قبر (احمد بن طولون) به من اعتراض کرد که چرا بر سر قبرم قرآن میخوانی؟» گفتم: «مرا اینجا آوردهاند که برایت قرآن بخوانم تا خیر و ثوابی به تو برسد.» گفت: «نهتنها ثوابی از قرائت قرآن به من نمیرسد، بلکه هر آیهای که میخوانی آتشی بر آتش من افزوده میشود، به من میگویند: میشنوی؟ چرا در دنیا به قرآن عمل نمیکردی؟» بنابراین مرا از خواندن قرآن برای آن پادشاه بیتقوا معاف کنید. (روایتها و حکایتها، ص 131-داستانهای پراکنده، ج 2، ص 55)
4- پانصد قرآن بالای نیزه
در صفّین چون موقعیت شامیان به خطر افتاد و معاویه احساس شکست نمود، با عمرو عاص به مشورت پرداخت که چه کند تا از شکست حتمی نجات یابد. عمروعاص پیشنهاد داد: هر که قرآنی دارد بالای نیزه بلند کند و مردم عراق را به حکومت قرآن بخوانید. ابوطفیل از اصحاب امام میگوید: صبح لیله الهریر مشاهده کردیم که جلوی سپاهیان شام چیزهایی شبیه پرچم دیده میشود. چون هوا روشن شد، ملاحظه کردیم که قرآنها را روی نیزه بستهاند و قرآن بزرگ مسجد شام را روی سه نیزه نصب کرده و ده نفر آن را بلند میکنند و در هر یک از پنج قسمت لشکر صد قرآن و مجموعاً پانصد قرآن را در بالای نیزهها مقابل سپاه عراق قرار دادند و چنین شعار میدادند: «خدا را خدا را دربارۀ دینتان، این کتاب خداست حاکم میان ما و شما.» امام علی علیهالسلام فرمود: «خدایا! تو میدانی که هدف اینها قرآن نیست، تو خود میان ما و اینها حکم کن که تو حاکم بر حقّی.» عمل مردم شام موجب گردید که در میان اصحاب امام اختلاف ایجاد شود، دستهای سادهاندیش گفتند: «دیگر برای ما جنگیدن جایز نیست که اینها ما را به کتاب خدا میخوانند.» دستۀ دیگر گفتند: «کار معاویه حیله است و نباید فریب خورد.» این اختلاف سبب گردید که معاویه از جنگ خلاص شد و به مقصود خود رسید. (شاگردان مکتب ائمه علیهمالسلام، ص 372)
5- ناپلئون
ناپلئون روزی دربارۀ مسلمین فکر کرد و پرسید: مرکز آنان کجاست؟ گفتند: مصر. وقتی با یک مترجم به کشور مصر مسافرت کرد و به کتابخانۀ آنجا وارد شد. مترجم قرآن را باز کرد و این آیه آمد: «بهراستیکه این قرآن هدایت میکند به آنچه درست و محکمتر است و بر مؤمنان بشارت میدهد». (سورهی اسراء، آیه 9) وقتی مترجم این آیه را برای او خواند و ترجمه کرد؛ از کتابخانه بیرون آمد و شب را تا صبح به فکر این آیه بود. صبح باز به کتابخانه آمد و مترجم آیاتی دیگر از قرآن را برایش ترجمه کرد. روز سوّم هم مترجم از قرآن برای او ترجمه کرد و خواند. ناپلئون از قرآن سؤال کرد. مترجم گفت: «اینان معتقدند که خداوند، قرآن را بر پیامبر آخرالزمان محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم نازل کرده و تا قیامت کتاب هدایت آنان است.» ناپلئون گفت: «آنچه من از این کتاب استفاده کردم اینطور احساس نمودم که (اول) اگر مسلمین از دستورات جامع این کتاب استفاده کنند روی ذلّت نخواهند دید. (دوم) تا زمانی که قرآن بین آنها حکومت کند، مسلمانان تسلیم ما غربیها نخواهند شد؛ مگر ما بین آنها و قرآن جدایی بیفکنیم.» (رهنمای سعادت، ج 2، ص 478- همای سعادت، ص 96)
قدرت
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 251 سورهی بقره میفرماید: «سپس بهفرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به فرار واداشتند و داوود (نوجوان نیرومند)، جالوت را کشت و خداوند حکومت و دانش را به او بخشید و ازآنچه میخواست به او تعلیم داد».
حدیث:
حضرت علی علیهالسلام فرمود: «داشتن قدرت، خصلتهای پسندیده و نکوهیده را آشکار میسازد». (غررالحکم، ج 2، ص 306)
توضیح مختصر:
قدرت مطلق از برای خداوند است و آنچه به موجودات و مصنوعات خود داده چیزی نیست. تکلیف هم بهقدر وسعت است ولکن انسان، کمی که وسعت قدرتی او بالا گرفت دنبال بیشتر است و در این راستا، عُجب و تکبّر و فخرفروشی او را میگیرد و روزی بهجایی رسد که ادعای ربوبیّت نماید و ربّ حقیقی را انکار کند. درحالیکه قدرتها اعتباری و مجازی است یا اگر قدرت به دست آرند در غیر موارد ثواب مصرف بدارند، تجاوز کنند و استثمارگری نمایند و همه را بنده و اسیر خود کنند. آنچه از قدرت دادن در جسم و مال و ریاست و … ظاهر میشود نمایش قدرت خود است تا بنمایاند که من بالاتر و بیشتر دارم و فردِ اوّل، من هستم. ولی باید عرض کرد: کدام قدرت است که بتواند جلوی قدرت و قهر خدای قادر را بگیرد! لذا انبیاء و اولیاء دائماً از حقتعالی استمداد میطلبیدند و خویش را در دست قدرت او میدیدند و باور بر این مطلب داشتند. قدرت ما مانند قدرت حقتعالی نیست چون مفهوم قدرت و فهم از آن، بسیار ناچیز است. خداوند هر چیزی را اراده کند و بخواهد درجا و در همان لحظه میشود و هیچ آماده شدن اسباب، دخالت ندارد. انسان اگر میخواهد قدرتی جزئی انجام بدهد، دهها اسباب را با نقشه و عوامل باید جمع کند (تازه اگر موانع طبیعی و غیرطبیعی حجاب نشوند) تا بتواند قدرت خویش را بگنجاند؛ و این ضعف است که هر چه انسان بخواهد، به وفق مراد نمیشود.
1- پا بر فرش صاحبان قدرت
زیاد بن ابی سلم گفت: خدمت امام کاظم علیهالسلام رسیدم. به من فرمود: «آیا در دستگاه سلطنتی اشتغال داری؟» گفتم: «آری! چون عیالمند هستم و مستمندان را دستگیری میکنم.» فرمود: «اگر مرا از قلۀ کوهی بلند بیندازند که قطعهقطعه شوم، مایل نیستم تا متصدی اینان شوم، یا پای بر فرش آنها بگذارم؛ مگر آنکه برای برطرف نمودن گرفتاری یا مرضی، یا گشایش گرهی یا پرداخت قرض مستمندان باشد. هرگاه خود را صاحب قدرت بر مردم مشاهده کردی، به یاد داشته باش که خداوند نیز، فردا بر تو قدرت دارد و آنچه نیکی به دیگران میکنی، شاید آنان فراموش کنند، ولی برای قیامت باقی خواهد بود». (داستانها و پندها، ج 4، ص 28-فروع کافی، ج 5، ص 110)
2- مَرخ و عفار
خداوند در سورۀ یاسین، آیه 80 میفرماید: «خدایی که برای شما از درخت سبز، آتش را آفرید، پس شما را از آن درخت، آتش میافروزد». یعنی خدایی که از درخت سبز و تر، آتش بیرون میآورد، قدرت آن را دارد که استخوانهای پوسیده را زنده کند. مراد از درخت سبز، «اخضر مرخ و عفار» است که در بعضی از شهرهای عرب میباشد و بااینکه شاخهها تر و تازه هستند و از آن آب میچکد، آن دو را به هم میمالند و آتش ایجاد میشود. (تقسیر فیض الاسلام، ص 1175)
3- قدرت امام
روزی جابر، خدمت امام باقر علیهالسلام رسید و از فقر شکایت کرد. حضرت علیهالسلام فرمود: «پولی نزد ما نیست». در آن هنگام، کمیت، شاعر اهلبیت علیهالسلام وارد شد و با اجازه اشعاری خواند. حضرت به غلام گفتند: «از اتاق مجاور، پولی برای کمیت بیاورید!» و کیسهای که هزار درهم در آن بود، آوردند و به کمیت دادند، باز کمیت شعر دیگری خواند و غلام به امر امام علیهالسلام از اتاق مجاور کیسۀ پولی آورد و این قضیه سه مرتبه تکرار شد. بعد حضرت، کمیت را دعا کردند و او رفت. جابر عرض کرد: «شما فرمودید درهمی نزد شما نیست ولی به کمیت سه کیسه پول دادید؟» فرمود: «داخل اتاق مجاور شو. اگر چیزی را دیدی بردار». جابر داخل شد و چیزی نیافت. امام علیهالسلام فرمود: «آنچه دیدی شمّه ای از قدرت ماست، مقدار کمی برای شما آشکار میکنیم». (پند تاریخ، ج 1، ص 58)
4- قدرت خدا بیشتر است
ابو مسعود انصاری گفت: من با تازیانه مشغول زدن غلامم بودم که دو بار صدایی از پشت سرم شنیدم که گفت: «ای ابو مسعود! بدان! (نگاه کن)» چون روی خود را برگرداندم، دیدم پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ایستاده و مرا صدا میزند. فوراً تازیانه را از دست انداختم و نزد آن حضرت رفتم. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «ای ابو مسعود! به خدا سوگند، قدرت خدا بر تو بسیار بیشتر از قدرت تو بر این غلام و بندۀ ضعیف است.» (محجه البیضاء، ج 3، ص 446- شنیدنیهای تاریخ، ص 99)
5- سوءاستفاده از قدرت
در سال 232 هجری، متوکّل عباسی به خلافت رسید. چند ماه نگذشت که بر محمد بن عبدالملک زیات وزیر که زمان خلیفۀ قبلی واثق وزیر بود، غضبناک شد و جمیع اموال او را بگرفت و او را از وزارت معزول کرد. محمد بن عبدالملک در ایّام وزارت خود، تنوری از آهن ساخته بود و آن را میخکوب نمود، بهطوریکه سر میخها، در درون تنور بود و هر که را میخواست عذاب کند، امر میکرد آن تنور را به هیزم زیتون، سرخ میکردند و او را در آن تنور میافکند تا از میخها و تنگی مکان و سوزش آتشین تنور آهنی هلاک شود. متوکّل او را درون همان تنور تا چهل روز معذب ساخت تا به هلاکت رسید و جنازۀ مردهی او را از تنور بیرون آوردند. (تتمه المنتهی، ص 232)
قبر
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 84 سورهی توبه میفرماید: «(ای پیامبر) هرگز بر مُردهی هیچیک از آنان (متخلّفان و منافقان) نماز (میّت) نخوان و بر کنار قبر آنان (برای دعا و طلب آمرزش) نایست».
حدیث:
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود: «مجاور گورها شو تا پند و عبرت گیری». (غررالحکم، ج 2، ص 302)
توضیح مختصر:
انسان وقتی میمیرد، روح از بدن جدا میشود؛ جسم در قبر خاکی به سر میبرد و روح به برزخ، محل اجتماع ارواح همگان از مؤمن و کافر میرود. اما قبر، نخستین منزل آخرت است که اگر کسی به سلامت از آن عبور کند منازل بعد آسانتر است و اگر به سلامت نرسد دشواری منازل بعدی کمتر از آن نیست. هیچ روزی بر قبر نیاید مگر اینکه در آن روز زبان به سخن گشاید و گوید: «منم غربت سرا، منم خانه تنهایی، منم خاکدان، منم خانه کرمها.» پس چون بندهی مؤمن به خاک سپرده شود قبر به او میگوید: خوشآمدی و اگر بنده، بدکردار یا کافر باشد قبر به او گوید: خوش نیامدی. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «چون دشمن خدا بهسوی گورش حمل شود به تشییعکنندگان خود ندا دهد: ای برادران! ازآنچه من دچارش شدم بپرهیزید، از دنیایی به شما شِکوِه میکنم که مرا فریفت و چون به آن اطمینان کردم مرا از پای درآورد.» (تنبه الخواطر، ج 2، ص 224. به نقل از میزان الحکمه) قبرستان، محل عبرت است که: آخرِ هرکسی اینجاست؛ و چه چیزی آماده کرده است؛ و آنچه زحمتکشیده و سالها غصه آن را خورده حال، با کفنی همه را وداع کرده است. پس بصیر، عبرت میگیرد ولی نوع مردم، قبرستان رفتن برایشان عادت شده و هیچ اندرزی نمیگیرند و تنبّهی برایشان پیدا نمیشود.
1- پوشاندن قبر
به پیامبر گرامی صلّی الله علیه و آله و سلّم خبر دادند که سعد بن معاذ از دنیا رفت. حضرت بلافاصله از جای برخاست و اصحاب نیز حرکت کردند. دستور داد، بدن سعد را غسل دادند و کفن کردند. رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بدون عبا او را مشایعت فرمود. گاهی طرف راست و گاهی طرف چپ تابوت را میگرفت تا اینکه جنازه را کنار قبر آوردند. خود آن حضرت داخل قبر رفت، جسد سعد را گرفت و در قبر خواباند. آجرهای لحد را چید و لاشهسنگ و گِل خواست تا فواصل آن را مسدود نماید. شاید برای بعضی که ناظر عمل رسول گرامی بودند، جای این سؤال بود که چه فایدهای دارد که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فواصل آجرها را با لاشهسنگ و گل مسدود میکند، باآنکه وقتی قبر را از خاک پر کنند، سنگینی خاکها لحد را به هم میزند و داخل قبر از هم میپاشد؟ خاکریزی قبر که تمام شد، پیش از آنکه دیگری سؤال کند، حضرت فرمود: «میدانم که قبر، بعدها فرومیریزد و نظم آن به هم میخورد؛ خدا دوست دارد بندهای را که وقتی به کاری دست میزند، آن را متقن و محکم انجام دهد.» (حکایتهای پندآموز، ص 17)
2- قبری در تخت فولاد اصفهان
مرحوم شیخ بهایی رحمهالله علیه، از یک عارف اهلحال که در مقبرهای از مقابر تخت فولاد اصفهان خلوت داشت، نقل کرد که آن اهل باطن فرمود: روز قبل، جماعتی جنازهای وارد این قبرستان کردند و در فلان موضع قبرستان دفن نمودند و موضع دفن را به شیخ بهایی رحمهالله نشان داد. چون ساعتی گذشت، ناگاه بوی خوشی شنیدم و از چپ و راست درصدد تفحّص آن بو برآمدم، ناگاه (به مکاشفه) جوان خوشصورتی را دیدم که بهطرف آن قبر رفت و نزدیک آن قبر نشست. ناگاه دیدم آن جوان داخل قبر شد. زمانی گذشت بوی بدی که در تمام عمرم بدتر از آن را احساس نکرده بودم، استشمام کردم. چون دقّت کردم، دیدم سگی وارد قبر شد، متحیّر شدم. سپس دیدم آن جوان با لباس و جسد مجروح بیرون آمد، پس از او خواهش کردم و پرسیدم تو کیستی و جریان چیست؟ آن جوان گفت: «من اعمال حسنهی این میّت و مأمور بودم همراه او باشم؛ و آن سگ اعمال بد این میّت بود، من خواستم او را دور کنم، نشد، من تاب مقاومت او را نداشتم؛ بنابراین مرا از قبر بیرون کرد و خودش در قبر ماند.» معلوم شد اعمال بد این مرده، از اعمال خوبش بیشتر بود و این کشف برزخی و تجسم اعمال مُرده میباشد که حقیقت این روایات را تصدیق میکند. (خزینه الجواهر، ص 541 – اربعینات قاضی ابوسعید قمی)
3- قبر مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام
وقتی فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام رحلت کرد. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برای او گریان شد و فرمود: خدایا او را بیامرز که نهتنها مادر (علی علیهالسلام) بلکه برای من هم مادر مهربانی بود. سپس عمامه و لباس خود را دادند تا بعد از غسل، کفن او کنند. وقتی او را غسل دادند برای دفن، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تشریف آورد و در نمازش چهار بار تکبیر گفتند. سپس وارد قبر شد و مدّتی در آن دراز کشید. آنگاه علی علیهالسلام را صدا زد و فرمود: وارد قبر شو، بعد زمین قبر را هموار کرد و بالای سر قبر ایستاد و فرمود: فاطمه! من محمدم! هرگاه دو ملک نکیر و منکر آمدند و از خدا و پیامبر و دین و قرآن و امامت پرسید، بگو الله خدایم و محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم پیامبرم، اسلام دینم، قرآن کتابم و فرزندم علی علیهالسلام امامم میباشند. پس دعا فرمود: «خدایا فاطمه را بر گفتار حق استوار بدار». سپس با دست مبارک خود خاک میریخت و سپس دستها را به هم زد تا خاکها را بریزد و فرمود: به آنکه جانم در قبضه قدرت اوست، فاطمه بنت اسد صدای دستهای مرا میشنود. (پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و یاران، ج 5، ص 88- بحارالانوار، ج 35، ص 70)
4- قبری در طوس
ابوصلت گوید: روزی در خدمت امام رضا علیهالسلام ایستاده بودم، فرمود: داخل قبّهی (مقبره) هارونالرشید شو و از چهار طرف قبر او، یک کف خاک بیاور. چون خاکها را آوردم، اول آن را بویید و سپس به دور انداخت و فرمود: مأمون (خلیفه عباسی) میخواهد که قبر پدرش هارون را قبلهی قبر من نماید و مرا در این مکان مدفون سازد؛ اما سنگ سخت بزرگی ظاهر میشود و هر چه کلنگ باشد، برای کندن آن سنگ جمع میکنند، اما نخواهند توانست. آنگاه خاک بالای خاک بالای سر و پایین را استشمام نمود و فرمود: زود باشد که قبر مرا در این موضع حفر نمایید… ابوصلت گوید: فردا که مأمون امام را زهر خورانید و به شهادت رسانید، به مأموران خود امر کرد که قبر امام را طوری بکنند که قبر پدرش، طرف قبلهی او باشد، اما هر چه کلنگ زدند، نتوانستند آن سنگ را از بین ببرند. یکی از شاهدین به مأمون گفت: «تو اقرار به امامت او مینمایی؟» گفت: آری، گفت: «امام در حیات و ممات بر همهکس باید مقدّم باشد.» پس مأمون همانجا را که قبلاً امام اشاره کرده بودند، دستور داد قبری بکنند. هر کلنگی بر زمین میزدند، مانند ریگ فرومیریخت، پس امام را جلو و طرف قبله دفن کردند. (منتهی الامال، ج 2، ص 305)
5- قبر شیخ صدوق رحمهالله علیه
مرحوم شیخ صدوق رحمهالله علیه که با دعای امام زمان علیهالسلام متولد شد؛ عالِمی ربّانی و فقیه و محدّثی عالی قدر بود. او صاحب کتابهای بسیار ارزشمندی همانند خصال، عیون اخبار الرضا علیه السلام، من لا یحضره الفقیه و … است؛ و قبر شریفش در ری، در حوالی قبر شاه عبدالعظیم حسنی علیهالسلام است. در سال 1238، مقبرهی او دچار شکستگی و خرابی شد؛ پس عدهای مشغول به بازسازی و تعمیر قبر شدند. چون به سرداب قبر برخورد کردند، دیدند جسم او سالم و خیلی جسیم بود و در ناخنش اثر خضاب هنوز ظاهر بود. این خبر در تهران منتشر شد و به فتحعلی شاه قاجار رسید؛ او با جمعی از علما و ارکان دولت (بر سر مرقد وی) رفتند و از نزدیک، جسد او را همانطور که مردم گفته بودند، سالم یافتند. بدین ترتیب شاه دستور داد مقبره او را به بهترین وجه بسازند و تعمیر کنند و تزیین نمایند. (در قصص العلماء، ص 396، نوشته است فرق (سر) صدوق به خاطر خراب شدن قبر کمی خورده شده بود.) صاحب کتاب روضات الجنات گوید: «من با بعضی از اشخاصی که خودشان جسد صحیح و سالم مرحوم صدوق رحمهالله علیه را دیده بودند، ملاقات کردم و آنها هم (صحت این قضیه را) تصدیق نمودند.» (منتخب التواریخ، ص 775- روضات الجنات)
فقر و فخر
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 15 سورهی فاطر میفرماید: «ای مردم همهی شما نیازمندید».
حدیث:
حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «نداری که توأم با قرض شود، مرگ سرخ است». (غررالحکم، ج 2، ص 286)
توضیح مختصر:
فقر دارای معانی بسیار است مانند نیاز ضروری هر یک از انسانها به یکدیگر. دیگر معنی فقر، درویشی و تهیدستی و سوّم، فقر نفس است که حرص دارد و سیر نمیشود. در حکایات آمده است که فقر، انسان را به کفر میکشاند. چهارم، نیازمندی به خداوند است که انسان از خداوند بخواهد او با بینیازی خودش بینیاز کند. در معنای فقیر گفتهاند کسی است که ستون فقراتش شکسته است. امّا فقر در مورد پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فخر است و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بر انبیاء افتخار میکرده به درویشی خویش. فقر همچون خال سیاهی است بر رخسار محبوب که او را زیبا میکند. فقری که پیامبر از آن به خدا پناه میبرده نیازمند شدن به مردم و روزی کمتر از کفاف است و آن فقری که به آن میبالید نیاز به خداوند بود که موجب مباهات پیامبر بر سایر پیامبران است. لذا فقر پیامبر کاملتر و تمامتر از فقر دیگر انبیاء بوده است. (میزان الحکمه، ج 9، ص 179-171) هر چیزی که خدا بر بنده بخواهد از فقر یا توانگری، مصلحتِ بنده است امّا نیازمندی مطلق به حقتعالی، بهترین درجه است چراکه دارندهی آن دارای یقین است و شِکوِه ندارد، مظهر غنای او میشود و نیازمندان را دوست دارد و به آنان ترحّم میکند. وصف فخر از سپاسگزاری است که نصیب او شده است.
1- ترجیح درویشی بر گنجهای دنیا
چون مشرکان، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را طعن به درویشی زدند و گفتند: «چه پیامبری است که غذا میخورد و در بازار راه میرود و…» پیامبر از حرفهای اینان دلتنگ شد. جبرئیل آمد و گفت: «خدایت سلام میرساند و میفرماید: ما هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر طعام میخورد و در بازار برای طلب معاش میرفت…» جبرئیل علیهالسلام گفت: «دری از درهای آسمان بگشادند که هرگز پیش از آن نگشاده بودند…» و گفت: «یا رسولالله! بر تو بشارت باد این در را برای تو گشادند و آن فرشته که میآید، رضوان است.» رضوان بهشت آمد و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را سلام کرد و گفت: «خدایت سلام میکند و این کلیدهای گنجهای دنیاست اگر خواهی آن را بردار و هیچ از ثواب تو کم نشود». پس به اشاره جبرئیل علیهالسلام، زمین تواضع کرد و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «مرا حاجت به این نیست، من درویشی را دوست دارم و آنکه بندۀ صابر و شاکر باشم». (تفسیر ابوالفتوح، ج 4، ص 47؛ شرح مثنوی دفتر اول، بیت 1114)
2- دفتر فقرا
شخصی ده هزار درهم به نزد ابراهیم ادهم آورد. او قبول نکرد و گفت: «من سلطنت را دادم و فقر را خریدم تا نام مرا در دفتر فقرای خداوند نوشتهاند. تو میخواهی که نام مرا به ده هزار درهم از میان دفتر خدا بیرون کنی؟» (بحرالمعارف، ج 1، ص 733)
3- مایۀ مباهات
پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «فقر مایهی مباهات است و من بدان میبالم: «الفَقر فَخری وَ به اَفتَخِرُ». فقر در بدایت، ترک دنیا و در نهایت، فناست. فقیر آن است که از سر همهچیز گذشته باشد. همه موجودات، فقر ذاتی و نیاز به ذات غنی و باریتعالی دارند. «اَنتُمُ الفُقَراءُ اِلی الله وَ الله هُو الغَنی» (سورهی فاطر، آیهی 15) فقر صفاتی آن است که موجودات بعد از ظهور، باید راه کمال پیمایند و مظهر صفات او شوند. در اصطلاح فقر را از مقامات، نه از احوال میشمارند، پس تا سالک از خودش بیرون نیامده و تسلیم نشده و مدّعی موجودیت خود است به مقام نرسیده است. به تعبیر دیگر، فقر به ظاهر، نداشتن املاک و حقیقتش، خروج از موجودیت برای خود است. نشانه فقر صدّیقان و فقر صادق، گله نگذاردن و نهان داشتن آثار سختی و بلاست. هیچکس در این راه نرفت که شکایت کرد و بهجایی نرسید. هر کس راه فقر رفت و کوشید، از صد هزار نفر یکی را مقصد (مقام فقر) حاصل شد. از علامت فقر، این است که فقیر هیچ ندارد و چیزی به دست وی در این جهان و آن جهان نیست. فقر اولیاء با فقر عامه فرق میکند؛ چراکه برای اولیاء کمال روحانی و برای عامه نقص است. از فقر حقیقی، درنهایت به غنای حقیقی میرسند. (شرح زمانی، ج 1، ص 705)
4- سه نوع فقر
نجم الدّین کبری گفت: فقر بر سه گونه است: 1. نیاز به خدا بی دیگران 2. نیاز به خدا با دیگری 3. نیاز به دیگران بیخدا دربارهی اوّل، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «فقر مایه مباهات من است.» (الفقر فخری) دربارهی دوّم، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «نزدیک است که فقر به کفر انجامد.» (کاد الفقر ان یکون کفراً) دربارهی سوّم، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «فقر، روسیاهی دنیا و آخرت است.» (الفقر سواد الدارین) شیخ بهایی رحمهالله علیه میفرماید: «روسیاهی در دوجهان همان معنای ظاهر است که در میان مردم مشهور است اما روسیاهی در دوعالم نزد عرفا، فنای کلی در وجود خداوندی است، چنانکه از وجود ظاهری و باطنی شخص چیزی نماند و در اصطلاح آنان، این فقر حقیقی است.» (همان، ص 554)
5- فقر ذاتی ممکنالوجود
خداوند در سورهی فاطر آیهی 15 میفرماید: «ای مردم! همهی شما فقیر و محتاج بهسوی خدا هستید و تنها خدا است که بینیاز و ستوده و درخور ستایش است». خداوند واجب الوجود است. در ذات و صفات و افعال غنی بالذات است و توانگری و خزانه او را کسی نتواند احصاء کرد. همهچیز غیر او، ممکنالوجودند و فقر آنان ذاتی میباشد. لذا در سورهی آلعمران آیهی 97 میفرماید: «خداوند بینیاز از همهی عالمیان است» غنی است و دائماً با بخشش و سفرهداری، به همه جهانیان و موجودات جود میکند. در سورهی نمل آیه 40 میفرماید: «خداوند بینیاز و کریم است». پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم میفرماید: «الفقر فخری: فخر من در فقر است» این چه سرّ است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به پیشوایی و سروری تفاخر نمیکند و به فقر، فخر میکند؟ زیرا که راه بر، عشق و محبّت است و این راه به نیستی (فقر) توان رفت. (همان، ص 155)
6- عذرخواهی
چیزی به خدمت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آوردند و حضرت آن را به جماعتی از فقرا و مساکین اهل صفه داد. چون بهاندازهای نبود که به همه اهل صفه برسد، به پیش ایشان رفت و فرمود: «معذرت میخواهم در پیش خدا و شما ای اهل صفه، از آن چیزی که برای ما داده بودند میخواستم قسمت کنم میان شما، چندان نبود که به همه برسد، بعضی از شما را مخصوص ساختم که از جزع و بیتابی ایشان خوف داشتم.» (تشویق السالکین، ص 9، به نقل از الکافی)
فقر و صبوری
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 268 سورهی بقره میفرماید: «شیطان به شما وعدۀ فقر و بیچیزی میدهد».
حدیث:
پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «ارمغان شخص مؤمن در دنیا بیچیزی اوست». (جامع السعادات، ج 2، ص 83)
توضیح مختصر:
فقر و نداری، انواع دارد مثلاً یکی پول ندارد، یکی شوهر ندارد، بعضی خویشاوند ندارند، بعضی مورد ملامت و سرزنش قرار میگیرند و عدهای کمبود محبّت دارند و … لذا فقیر در معرض آفات و تیررس خطورات منفی قرار میگیرد که اگر پایداری نکند حتی به کفر هم کشانده میشود و دینش از دستش میرود. در این هنگام چارهای جز شکیبایی نیست که آن، دفع اضطراب و تشویش خاطر کند. صبر وقتی میآید که شخص در معرض امتحان قرار میگیرد و برای حفظ آبرو یا برای رضایت خدا و یا برای مسائل دیگر مجبور میشود که پایداری را روا بدارد. یکی از ارکان آرامشدهنده برای فقر، آن است که فقیر، نداری را با حکمت برای خود ببیند و پائین تر از خود را نظاره کند که دچار مشکلات و مصائبی هستند، پس این، نوعی دلداری برای او میشود. حضرت ایوب علیهالسلام براثر امتحان، به فقر دچار شد و پس از اتمام مدّت امتحان، خداوند نعمتهایی را که از او گرفته بود به او بازگرداند. نداری، زشت نیست بلکه ناشکیبایی، مذموم است چراکه اعتراض و گِلِه به خداوند را در پی دارد؛ دعا میخواند برای توانگری و رفع پریشانی، پس وقتی نمیشود آنگاه شیطان نفس دخالت میکند و میخواهد او را از یقین به شک بیندازد تا در دامهای بعدی موفق گردد. لذا خداوند فرمود: «شکیبایی کنید که وعدههای خداوند به شما حق است». (سورهی غافر، آیهی 77)
1- پارسای فقیر
سعدی میگوید: شنیدم پارسای فقیری از شدّت فقر، در رنج دشوار بود و پیدرپی لباسش را پاره بر پاره میدوخت و برای آرامش دل میگفت: «به نان خشکی و لباس پشمینهای پر وصلهای قناعت کنم، بار سخت خود کشم و بار منّت خلق نکشم». شخصی به او گفت: «چرا در اینجا نشستهای، مگر نمیدانی که در شهر، رادمرد بزرگوار و بخشندهای هست که کمر همّت برای خدمت به آزادگان بسته و جویای خشنودی دردمندان است؟ برخیز و نزد او برو و ماجرای وضع خود را برای او بیان کن که اگر از وضع تو آگاه شود، با کمال احترام و رعایت عزّت تو، به تو نان و لباس نو خواهد داد و تو را خرسند خواهد کرد!» پارسای فقیر گفت: «خاموش باش! که در پستی مُردن، بِه که حاجت نزد کسی بردن. پاره بر پاره دوختن و پیوسته در گوشه صبر و تحمّل ماندن، بهتر از آن است که به خاطر خواستن لباس، برای بزرگان نامه نوشتن. بهراستیکه بهشت رفتن به شفاعت همسایه، با شکنجه آتش دوزخ یکسان است.»
2- فقیر و بازنشستگی
پیرمردی نابینا به حضور امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد و درخواست کمک نمود. حضرت علیهالسلام از حاضران مجلس پرسید: «این کیست و حالش از چه قرار است؟» گفتند: «یا امیرالمؤمنین این مرد نصرانی است؛ و چنان وانمود کردند که نباید چیزی به او داده شود.» حضرت فرمود: «عجب! تا وقتیکه توانایی کار داشت از وی کشیدند و اکنونکه سالمند و ناتوان گردیده، وی را به حال خود گذاردهاید. گذشتۀ این مرد حاکی از آن است که در ایّام توانایی کار کرده و خدمت نموده است.» آنگاه دستور فرمود از محل بیتالمال به او انفاق گردد و مقرّری پرداخت شود. (با مردم اینگونه رفتار کنیم، ص 30، تهذیب، ج 6، ص 292)
3- آثار کمک به فقیر
عبدالله بن مبارک در سالی ارادۀ رفتن به مکّه داشت. روزی از کوچهای عبور مینمود، ناگهان زنی را دید که مرغی مُرده و گندیده از زمین برگرفت و در زیر چادر خود پنهان نمود! عبدالله گفت: «ای زن! این مرغ را چرا برداشتی؟» زن گفت: «نیازمندی و احتیاج، مرا وادار کرد تا این کار را کنم!» عبدالله چون این بشنید، زن را به منزل خود برد و پانصد دینار را که تهیّه کرده بود به سفر حج برود به آن زن فقیر داد. آن سال به حج نرفت. هنگامیکه حاجیها برگشتند، او به استقبال آنها رفت. آنان میگفتند: «ما تو را در سفر حج در عرفات و منی و جاهای دیگر دیدهایم.» عبدالله نزد امام علیهالسلام شرف یاب شد و ماجرای خود را نقل کرد، امام علیهالسلام فرمود: «آری خداوند به شکل تو ملکی را آفرید که زیارت خانۀ خدا کند.» (نمونه معرف، ج 2، ص 413- لئالی الاخبار، ص 253)
4- همسایه سیّد جوان
فقیه کامل سیّد جواد عاملی نویسنده کتاب مفتاح الکرامه میگوید: شبی مشغول شام خوردن بودم که درب خانه زده شد. درب را باز کردم دیدم خادم علامه سیّد بحرالعلوم است و گفت: «سیّد بحر العلوم شام در نزدش است و منتظر شماست.» با خادم به منزل سیّد بحرالعلوم رفتم، همینکه خدمتش رسیدیم، فرمود: «از خداوند نمیترسی که مراقبت نداری؟!» عرض کردم: «استاد! مگر چه شده است؟» فرمود: «مردی از برادران هممذهب تو برای خانوادهاش از فقر، فقط خرمای زاهدی آنهم نسیه میگیرد، هفت روز بر آنان گذشته و جز خرما هیچچیز دیگری را نچشیدهاند! امروز نزد بقال رفت چیزی بگیرد او را جواب کرده و خجالت کشید و الآن خود (محمد نجم عاملی) و خانوادهاش بدون شام! شب را میگذرانند. تو غذای سیر میخوری بااینکه همسایهات مستحق است!» عرض کردم: «من هیچ اطلاعی از وضع او نداشتم!» فرمود: «اگر آگاهی داشتی و کمک نمیکردی یهودی بلکه کافر بودی؛ ناراحتیم برای این است که چرا از حال برادر دینیات تفحصّ نمیکنی؟ اکنون این ظرفهای غذا را خادمم برمیدارد؛ با او برو در خانه آن مرد و بگو میل داشتم امشب باهم غذا بخوریم، کیسه پول (120 ریال) را در زیر حصیر او بگذار و ظرفها را برمگردان.» سیّد جواد گفت: من با خادم به منزلش رفتیم و دستور استاد را انجام دادیم، همسایه گفت: «این غذا را اعراب نمیتوانند درست کنند، بگو متعلق به چه کسی است؟» با اصرار او گفتم: «از سیّد بحر العلوم است.» سوگند یادکرد و گفت: جز خدا تاکنون کسی از حال من آگاهی نداشت، حتّی همسایگان نزدیک چه برسد به کسانی که دورند و این پیش آمد را از سیّد بسیار عجیب شمرد.
5- ترک فقیری هم مشکل است
در زمان ملک حسین کرت (کُوّرت)(771-732) مولانا ارشدی بود که به فقر و گدایی مشهور بود لکن صدای خوبی داشت و مردم را متأثر میکرد. وقتی مَلِک حسین خواست که پیام آوری به شیراز نزد شاه شجاع بفرستد تا مدعای او را خاطرنشان کند، گفتند: در بیان، مولانا ارشد فقیر و گدا خوب است. ملک حسین او را خواست و گفت: تو را برای کار مهّمی میفرستم فقط یک عیب داری که دست فقر دراز مینمایی، اگر عهد کنی آبروریزی نکنی تو را به شیراز میفرستم! او را بیست هزار دینار داد و عهد گرفتند مبادا در شیراز دست گدایی بگشاید. اسباب سفر او را آماده و بیستوپنج هزار دینار به او دادند. او به شیراز رفت و به مدّعا جواب یافت. چون خواست برگردد، شاه شجاع و ارکان دولت از او خواستند با صدایش پند و آوازی از او بشنوند. قرار شد بعد از نماز جمعه در مسجد جامع، صدا به وعظ بگشاید؛ همۀ ارکان دولت و مردم هم جمع بودند. چون صدا بلند کرد و همه را جذب کرد، صفت گدایی قوۀ طمعش را به حرکت درآورد، نزد همگان گفت: مرا سوگند دادند از فقر و گدایی چیزی نگویم. از وقتی به شهر شما آمدم خبری نشد! آیا شما سوگند خوردهاید که مرا چیزی ندهید؟ مردم در عین گریه، خندان شدند و آنقدر به او پول دادند تا راضی شد. (لطائف الطوائف، ص 371)!
فضیلت نیّت (قصد، عزم)
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 52 سورهی انعام میفرماید: «آنانی که صبح و شام، خدا را میخوانند و در اراده (نیّت)، رضای او را میخواهند، از خود دور نکن».
حدیث:
حضرت علی علیهالسلام فرمود: «بهراستیکه خالص کردن نیّت برای عملکنندگان، از تلاش بسیار در خود عمل، سختتر است». (غررالحکم، ج 2، ص 524)
توضیح مختصر:
قبل از هر عملی، نیّت و عزم میآید، چون نیّت خیر باشد خداوند بهتر از آن را نصیب صاحب نیّت میکند، لذا فضیلت هر عمل عبادی بهقصد قربت است و نیّت باید خالص باشد تا عمل عبادی قبول شود. در عمل عبادی هر چه نیّت پاکتر و خالصتر باشد، مانند انفاق به فقیر، عطایای خداوند هم بیشتر خواهد بود. وقتی نیّت میآید تا عمل فاصلهای پیدا میشود، اگر این استدامت بر عزم باشد توافق ظاهر و باطن سبب میشود خداوند به نیکوترین وجه جزا بدهد. خداوند به انسانها ارفاق کرده که وقتی نیّت گناهی میکنند برایش نمینویسد و او را میآمرزد. ابلیس هم گفته پنج دسته هستند که مرا برای آنها حیلهای نیست و دیگران در قبضهام میباشند، اول؛ کسی که چنگ به خدا زد با نیّت صادق و در تمام امور بر خداوند تکیه کند… (بحار، ج 66، ص 378) یعنی نیّت خالص سبب میشود که عمل، کامل و صحیح شود. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «هر عاملی بر نیّتش عمل میکند.» (بحار، ج 67، ص 189) ولی باید زمان و اسباب مساعدت کند تا بتواند نیّت را تا به آخر عمل به پایان رساند. تازه درجات نیت اهل محبّت و ولایت موضوعش با نیّت اهل نفاق فرق میکند. بعضی مسائل اصول هستند و اعتقادی؛ بعضی مسائل مستحب و جزء فروع زندگی هستند. آنکه قلبش مطمئنه شد نیتش هم سالم و خالص است و آنکه دائم در پی خودسازی است، نیّت خود را در خلوص نگه میدارد تا بتواند به بهترین عطایای الهی برسد.
1- حُسن نیّت
چون پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برای جنگ تبوک خارج میشد، فرمود: «همانا ما هیچ وادی را ترک نمیکنیم و از هیچ سرزمینی که کفّار را به خشم درآورد، عبور نمیکنیم و مالی را انفاق نمیکنیم و گرسنگی به ما نمیرسد، مگر اینکه در مدینه کسانی هستند که با ما شریکاند». گفتند: «چگونه ممکن است یا رسولالله؟» فرمودند: «نیّت آنان نیکو است؛ فقط عذرشان مانع از آمدن آنان شد.» در نسخۀ دیگر حدیث، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «بیماری مانع از آمدن آنان شده است.» (محجه البیضاء، ص 104-صحیح بخاری، ج 4، ص 31)
2- اطلاع از نیّات
از امام معصوم علیهالسلام پرسیدند: «فرشتگان، چگونه از اعمال درونی ما مطلع میشوند و آنها را مینویسند؟ اعمال بیرونی را میبینند اما برای نیّتهای درونی که هنوز عملی صادر نشده است، چگونه میفهمند؟» فرمودند: «آیا بوی باغ و بوی چاه کثیف، یکسان است؟» عرض کردند: «نه!» فرمود: «اگر بوی خوش به مشام انسان برسد، میفهمد از کنار باغستان عبور میکند و اگر بوی بد به مشامش برسد، میفهمد از کنار چاهی بدبو عبور کرده. وقتی بوی بد به مشام فرشتگان برسد، میفهمند درون این شخص لبریز از آلودگی است و اگر بوی خوب استشمام کنند، میفهمند درون این انسان بوستانی است پربار». (اخلاق کارگزاران، ص 81)
3- ریگها
در اخبار اسرائیلیات آمده است که مردی در سال قحطی، بر تودهای از ریگ گذر کرد، در خاطر اندیشید که اگر این ریگها خوردنی بود، همه را میان مردم تقسیم میکردم. خداوند به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم زمان او وحی کرد که به او بگو «خداوند صدقهات را قبول و حسن نیّتت را پذیرفت و ثواب این را که اگر آنها خوراکی بودند، همه را صدقه میدادی به تو عطا فرمود». (راه روشن، ج 8، ص 130)
4- جنگ
مردی در جنگ کشته شد و او را قتیل الحمار (کشته الاغ) گفتند؛ زیرا او با مردی جنگید و خواست الاغ و اسبش را بگیرد و در این راه کشته شد، پس او را به نیّتش نسبت دادند. *ام سلمه گفت: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از لشکری یاد کرد که زمین، آنها را در خود فرو برده بود. عرض کردم «افراد صالح در میان آنها نبودند؟» فرمود: «همه بهاندازۀ نیّتشان محشور میشوند»؛ و فرمود: «هرگاه دو صف باهم میجنگند، ملائکه نازل میشوند و میگویند فلانی برای دنیا میجنگد و فلانی از غیرتش، یا اینکه فلانی از برای تعصّب قومیاش میجنگد، پس نگویید او در راه خدا کشته شد (چون معلوم نیست نیّتش چه بوده است) اگر در راه خدا کشته شده باشد، برای بزرگی دین خواهد بود». (محجه البیضاء، ج 8، ص 105-104)
5- نیّتش نیامده است
غزالی در احیاءالعلوم گوید: یکی از پیشینیان گفت: «یک ماه است، نیّت عیادت مردی را دارم، هنوز برایم حاصل نشده است». عیسی بن کثیر گفت: با میمون بن مهران میرفتم تا به در خانهاش رسیدیم، اما بازگشت نمودم. پسرش به او گفت: «آیا شام خوردن را بر او عرضه نمیدارید؟» پاسخ داد: «از نیّتم نیامده است». (راه روشن، ج 8، ص 151)
فضیلت سورهها
قرآن:
خداوند متعال در آیهی 82 سورهی اسراء میفرماید: «و از قرآن آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان نازل میکنیم».
حدیث:
حضرت علی علیهالسلام فرمود: «زیبایی قرآن، سورۀ بقره و آلعمران است». (غررالحکم، ج 2، ص 311)
توضیح مختصر:
دربارۀ فضایل سورهها، روایات و حکایات بسیار است که ما به فضیلت بعضی سورهها اشاره میکنیم: دربارۀ سوره اعلی یکی از یاران امیرالمؤمنین علیهالسلام گوید: بیست شب، پشت سر حضرت نماز خواندم جز سورهی اعلی را در نماز نمیخواند و میفرمود: «اگر میدانستید چه برکاتی در آن است هر یک از شما در هرروز ده بار آن را تلاوت میکردید، هرکس آن را بخواند گویی کتب و صحف موسی علیهالسلام و ابراهیم علیهالسلام را تلاوت کرده است». (تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 544)
دربارۀ سورۀ واقعه امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر کس در هر شب جمعه سورۀ واقعه را بخواند، خداوند او را دوست بدارد و محبوب همه مردمانش گرداند و هرگز در دنیا گرفتار درویشی و درماندگی و هیچ آفتی از آفات دنیا نخواهد شد و از همراهان امیرالمؤمنین علیهالسلام خواهد بود. این سوره ویژهی امیرالمؤمنین علیهالسلام است و کسی در آن شریک نیست.» (ثواب الاعمال، ج 1، ص 144) دربارۀ سورههای مسبّحات (حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلی) روایت است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هر شب قبل از خواب این سورهها را میخواند. از سبب آن سؤال کردند، فرمود: «در هر یک از این سورهها آیهای است که بهمنزلهی هزار آیه از قرآن است» و در روایت وارد شده که هر کس مسبحات را شب قبل از خواب بخواند نمیمیرد مگر آنکه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را قبل از مردن میبیند و آن حضرت محل و مقام وی را در بهشت به او نشان میدهد. (هزار و یک تحفه، ص 432)
1- بقره
روزی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم جمعی را به سفری میفرستاد. آن حضرت، از یکایک آنان میپرسید که چه مقدار از قرآن را میدانی؟ (نه میخوانی)؟ گفت: «فلان سوره و فلان سوره و سورۀ بقره را میدانم». حضرت به آنان فرمود: «بروید! این جوان، امیر و فرماندۀ شماست». گفتند: «ای رسول خدا! این جوان از همه کم سن و سالتر است». فرمود: «او سورهی بقره را میداند». (هزار و یک حکایت قرآن، ص 357-مجمعالبیان، ج 1، ص 68)
2- سوره حمد
ملّا احمد نراقی را فرزندی بود که به وی علاقه داشت. فرزند، بسیار مریض شد و او مأیوس گردید، بیاختیار از خانه بیرون آمد و در کوچههای شهر کاشان راه میرفت. درویشی (فقیری از اهل الله) پیدا شد و به ملّا سلام کرد و علّت پریشانی را پرسید. فرمود: «فرزندم مریض است». پس عصای نیزهدار خود را بر زمین زد و سورۀ حمد خواند و نَفَسی دمید و گفت: «برو پسرت شفا یافت». نراقی تعجّب کرد. به خانه آمد و دید که فرزندش عرق کرده و صحت یافته و بسیار شگفتزده شد. پس به ذهنش آمد که آن درویش، حمد را غلط خوانده، پس از هفت یا هشت ماه، روزی در کوچه، درویش را دید و فرمود: «تو صاحب نَفَسی، ولیکن آن روز حمد را خوب تلاوت ننمودی و قرائت تو صحیح نبود». درویش گفت: «ما حمد خود را پس گرفتیم.» و عصا را بر زمین نصب کرد و دوباره حمد را خواند. نراقی به خانه آمد، دید پسرش دوباره مریض شده و سپس به همان مرض وفات یافت. (قصص العلماء، ص 130)
3- والعصر
هنگامیکه اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به یکدیگر میرسیدند، پیش از آنکه از هم جدا شوند و وداع نمایند، سورهی والعصر را میخواندند و محتوای بلند این سوره کوتاه را به یکدیگر یادآوری مینمودند، سپس با یکدیگر خداحافظی کرده و به سراغ کار خود میرفتند. علت آن بود که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «هر که سورۀ والعصر را بخواند، گناهانش آمرزیده شده و ازجملهی کسانی باشد که یکدیگر را بهحق و صبر وصیت کنند و ختم کار او به صبر باشد». (خواص الآیات، ص 162)
4- سورۀ طه
امام صادق علیهالسلام فرمود: «سورهی طه را ترک مکنید که خدا این سوره را دوست میدارد و هر که این سوره را میخواند دوست میدارد و کسی که بر قرائتش مداومت نماید حقتعالی در قیامت، نامهاش را به دست راستش دهد و او را بر گناهانی که در اسلام کرده است، حساب نکند؛ و در آخرت آنقدر مزد به او عطا فرماید تا او راضی شود.» (مشکات الانوار، ص 82، مجمعالبیان، ج 7، ص 1) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «اهل بهشت، از قرآن، فقط سورۀ طه و یس را میخوانند و هر کس سورۀ طه را بخواند ثواب مهاجر و انصار را به او میدهند».
5- توحید
چون پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم حضرت علی علیهالسلام را به وادی الرمل – جنگ ذات السلاسل که تا مدینه پنج منزل را بود- میفرستاد، به مشایعت او تا مسجد احزاب رفت. چون از جنگ مراجعت نمود، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم با اصحاب به استقبال ایشان بیرون آمد. اصحاب از دو طرف راه صف کشیدند، چون نظر حضرت علیهالسلام به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم افتاد از اسب به زیر آمد و آن حضرت را بوسید. پس پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «سوار شو که خدا و رسول از تو راضی هستند.» امیرالمؤمنین علیهالسلام از شادی گریان شد و به خانه برگشت و مسلمانان غنیمتهای خود را گرفتند. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از بعضی صحابه پرسید: «امیر خود را چگونه یافتید؟» گفتند: از او بدی ندیدیم، ولکن در هر نماز که به او اقتدا کردیم، فقط سورۀ توحید «قل هو الله احد» را میخواند. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «یا علی! چرا در نمازهای واجب، فقط این سوره را میخواندی؟» عرض کرد: «این سوره را بسیار دوست میدارم.» فرمود: «چون تو این سوره را دوست میداری، خدا نیز تو را دوست میدارد». (منتهی الامال، ج 1، ص 82)